تبليغاتX
معناى توحيد
معناى توحيد
بحثى آرام و زيبا در اثبات توحيد و يكتاپرستى و محو انواع مختلف شرك

الغوث ، الغوث !

أدركني ، أدركني ، أدركني !

 لقب " صاحب الزمان " كه به معناى مالك و دارنده يا گرداننده ى زمان و روزگارست جز سزاوار الله تعالى ( خداوند يكتا ) نيست .

دعاى "الغوث "نيز به معناى طلب كمك و نجات است .

أدركني يعني " مرا درياب " يا " بدادم رس "!

با توجه به اين مورد ساده در مى يابيم كه بسيارى از مسلمانان براى خود " خدايانى " بر گذيده اند و بر اين گزينش نيز هيچ دليلى از قرآن و سنت رسولش صلوات الله عليه نداشته و نخواهند داشت.




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام آذر 1385 توسط أمة الله



أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ

فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ

خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ

يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ

 

در اين آيات مباركه ى قرآن خداوند حال شهداى اين أمت را برايمان وصف مى كند و مى فرمايد :

" و كسانى را كه در راه الله كشته شدند  " مرده " مپنداريد البته كه آنان در نزد خداى شان زنده اند و مورد رزق و روزى واقع شدند.

آنان به آنچه از سوى خداوند ( بلطف و بخشش ) به آنان بخشوده شده خوشنودند و بشارت مى دهند به كسانى كه بازمانده و هنوز به آنان نپيوستند ( كشته نشدند ) كه ترسى بر شما نيست و غمگين نخواهيد بود.

آنان به نعمت هاى خداوند و محبت و نيكى او بشارت مى دهند  و به  اينكه خداوند پاداش مؤمنان را ضايع نخواهد كرد ( بخوبى به آنان پاداش مى دهد ) "

در سخنان خداوند كاملاً روشن شده كه شهيدان راه او بسوى خودش روانه ى نعمت هاى بسيار خوبى شده و در خوشى ابدى بسر خواهند برد.

دوستان زيادى با توجه به اين آيات قرآنى مدعى شده اند كه امامان و فرزندان و نوه هاى آل بيت كه از نيكان و شهداى أمت اسلام هستند، زنده اند.

بله دوستان !

آنان زنده اند ولى نه در كنار ما و شما بلكه نزد خداوند جهان و در عالمى كه از درك و شعور و احساس ما و شما خارجست.

نه آنان ما را مى بينند و نه ما آنان را.

نه آنان صداى مارا مى شنوند و نه ما صدايشان را.

و بهمين خاطر به آنان مى گوييم " مرده اند" .

كلمه ى مرگ يا مردن به هر كسى اطلاق مى شود كه از دنيا و عالم احساس و ادراك ما خارج شده باشد.

و ما به تمام كسانى كه قادر به اتصال به آنان در اين دنيا هستيم ، مى گوييم " زنده " حتى اگر در جاهاى دورى باشند كه نتوانيم به آسانى به آنان دسترسى داشته باشيم .

زيرا مى دانيم با قوانين مادى ( كه توسط خداوند بر ما قرار داده شده ست ) احتمال اتصال و دسترسى بين ما وجود دارد و محال نيست.

هيچ كس نمى تواند قوانين مادى را رد كرده و مدعى شود با مردگان نشسته و با آنان به  سخن مى نشيند مگر اينكه راضى شود  او را " ديوانه " خوانند!!

خداوند براى فرستاده اش محمد صلوات الله عليه ، نشانه هايى از عالم ماوراء انسانى را آشكار كرد كه نمونه هاى آن در سفر پيامبر به آسمانها و نماز خواندن در بيت المقدس در جمعى از پيامبران گذشته ( اسراء و معراج ) و شنيدن سلام سنگ و صخره به او و تسبيح و گريه ى درخت و سنگ و ...

اينها خاص به رسولان خداست و ديگر كسى نمى تواند ادعا كند كه به آسمانها سفر كرده و با پيامبران ملاقات و با آنها به سخن نشسته مگر در عالم خواب و رؤيا!

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 توسط أمة الله



عباس آقا  زيارت قبر امام رضا را كه تمام كرد ، عقب عقب گونه اى كه پشت به قبر نشود ، مى رفت تا خارج شود!

گويا در غير اينصورت آقا امام رضا با شمشير برهنه ى جدش امام علي از قبر خارج شده و سرش را از تن جدا خواهد كرد!

او اينكار را با احترام شديدى مى كند.

بتول خانم مشغول رو نويسى از  ورقه هاى خاصى ست كه ديروز بدستش رسيده!

در آن مختصراً نوشته شده بود :

دختر كوچكى سخت مريض بود و پزشكان از او نا اميد و در حالت شدت ، مادر دخترك به حضرت زينب سلام الله عليها متوسل شد.

 

حضرت زينب سلام الله عليها با دستان مبارك خود آن دخترك را شفا و به مادر دخترك سفارش مى دهد كه اين خبر را ۱۳ بار نوشته و به ۱۳ نفر بدهد و هر كسى اين ورق را دريافت مى دارد بايستى ۱۳ بار نوشته و توزيع كند تا هر حاجتى در دل دارد بر آورده شود.

و اگر كسى ورقى در يافت داشت و بر آن نصيحت عمل نكرد يا آنرا بدور انداخت به بلاهايى مبتلا مى شود كه ... !!

بتول بايد اين كارش را تمام كند و گرنه ...؟!

اينها نمونه هايى از ترس شديد از غير خداست!

مگر خداوند جهانيان سرنوشت خلقش را رها كرده و بدست امام رضا يا حضرت زينب سپرده كه اينقدر از آنان مى ترسند؟!

خداوند بارها در كتابش بر اين امر تكيه فرموده كه امر خلايق بدست خودش مى باشد و از كسى جز او نبايد ترسيد.

ترس شديد از غير خدا مانند ترس از عدم رضاى فلان امام يا فلان اولياء الله ، يكى از نمونه هاى شرك است كه بايستى مسلمانان با خطر آن آشنا شوند.

دوست داشتن و محبت ورزيدن به امامان و اولياءالله نبايستى بيش از محبت به الله تعالى ( خداوند جهانيان ) باشد و همچنين نبايد از كسى بيش از خداوند ترسيد.

ممكن است دوستى مرا از اين سخنم برحذر داشته و نصيحت كند كه دست از اينها بردارم!

و من هم به او اين كلام خداوند را هديه مى كنم:

الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا

" كسانى كه پيغامهاى خداوند را به ديگران ابلاغ مى كنند و از او ( الله تعالى ) مى ترسند و از كسى جز الله باك و هراسى ندارند و براستى كه الله خود بهترين است كه مورد نظر باشد."




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 توسط أمة الله



اللهم ارزقني حبك و حب من يحبك و العمل الذي يقربني إلى حبك

خداوندا !

به من عشق و محبت خودت روزى فرما ،

و محبت كسى كه دوستش دارى ،

و عشق و محبت آن عملى كه مرا به محبتت نزديك مى كند.

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 توسط أمة الله



عده اى اعتقاد دارند ، اولياء الله يا دوستان خداوند به كسانى گفته مى شود كه به مقامات خيلى بالايى رسيده تا جاييكه زمين و آسمان در اختيار آنهاست!

آنها قصه هايى هم مى تراشند مبنى بر اينكه بعضى ها آنقدر به مقام بالاى عرفان مى رسند كه از پيامبران خداوند عليهم السلام هم پيشى مى گيرند!

اين قصه ها جز ساخته و پرداخته ى يهود ( اسرائيليات ) نيست.

هدف آنها بى رنگ ساختن رسالت انبياء بوده و بدينوسيله راه بدعت و گمراهى از آئين دين آغاز شده است.

بسيارى از انحرافات و گمراهى هايى كه در بين مسلمانان بروز كرده ، بسبب وجود افرادى ست كه اين اعتقادهاى گمراه كننده را رواج داده و آنها را راهى بسوى عرفان ناميده اند!

قرآن و سنت رسول خدا صلوات الله و سلامه عليه ، بطلان آن اعتقادها را روشن ساخته است.

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 توسط أمة الله



سخنان قرآن را با گوش جان و دل بايد شنيد:

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

" إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مَا

 مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ "

سورة يونس الآية ۳

" براستى كه پروردگار شما كسى ست كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد و بر عرش خداوندى خود استوى فرمود ، كارها و امور خلق خود را تنها خود اداره مى كند و كسى شفاعت خواه كسى نمى شود مگر بعد از اجازه بخشيدن او ، براستى الله خداوند شماست پس او را پرستيد ، آيا متوجه مى شويد؟"


 

در تفسير جلالين آيه ى مباركه " ما من شفيع إلا من بعد إذنه " بدين صورت تفسير شده :

" مَا مِنْ" صِلَة "شَفِيع" يَشْفَع لِأَحَدٍ "إلَّا مِنْ بَعْد إذْنه" رَدّ لِقَوْلِهِمْ إنَّ الْأَصْنَام تَشْفَع لَهُمْ "ذَلِكُمْ" الْخَالِق

الْمُدَبِّر "اللَّه رَبّكُمْ فَاعْبُدُوهُ" وَحِّدُوهُ "أَفَلَا تَذَكَّرُونَ"

يعنى هيچ كس بدون اجازه ى او شفاعت طلبى براى كسى نخواهد كرد و اين در رد كردن

سخن مشركان مكه بود كه اعتقاد داشتند آن بتها " شفاعت خواه " آنان در نزد خداوند مى

 باشند.

 

و آن بتها نيز در واقع متعلق به انسانهاى صالحى بودند كه بعد از مرگ و بزرگداشتشان ، مورد

اين نوع عبادت واقع شده بود.

چقدر زيادند بت پرستانى كه خيال مى كنند  آن بت ها " شفاعت خواه " آنان خواهند شد!

متأسفانه عده ى زيادى خيال مى كنند بت فقط به مجسمه هايى گفته مى شود كه اسمهايى مثل هبل و لات و منات دارند!!

در ميان مسلمانان آنقدر بت ها بر افراشته شده كه به مراتب بيشتر از اين هاست!

 و اعتقاد مردم به آن بتها خيلى شديدتر از اعتقاد مشركان مكه به بت هايشان است!

 

آرى!

زيرا قرآن در شرح حال مشركان مكه مى فرمايد :

" فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ"

و آن هنگام كه سوار بر كشتى مى  شدند ( در حال سختى ) با اخلاص فقط الله ( خداوند يكتا ) را مى خواندند و فقط دين و عبادت را خاص به او مى دانستند ، ولى هنگاميكه به خشكى نجات مى يافتند ( در حال خوشى ) شروع مى كردند به شريك قرار دادن به خداوند.

تفسير جلالين در اين باره مى گويد :

"فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْك دَعَوْا اللَّه مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّين" أَيْ الدُّعَاء أَيْ : لَا يَدْعُونَ مَعَهُ غَيْره لِأَنَّهُمْ فِي شِدَّة لَا

يَكْشِفهَا إلَّا هُوَ "فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إلَى الْبَرّ إذَا هُمْ يُشْرِكُونَ" بِهِ"

" و آنان در شدت و سختى فقط الله را ياد مى كردند زيرا جز او كسى نمى شناختند كه رفع بلا كند ولى بعد از آرامش و نجاتشان به خشكى ( ساحل و خانه هايشان ) براى او شريكهايى قرار مى دادند."

كاملاُ روشن است كه مشركان اول و بت پرستان مكه فقط در خوشى و در حالت هاى آرامش

 بتها را تقديس مى كردند ولى در شدت و ناراحتى فقط خداوند را مى خواندند و به او پناه مى آوردند.

ولى متأسفانه اكنون بسيارى از مسلمانان در شدت و سختى فقط و فقط به غيرخدا رجوع كرده تا جايى كه براى هر كدام از خدايان خود وظيفه ى خاصى را قرار دادند:

مثلاً امام علي " حلال المشاكل " !

أم البنين و ابوالفضل را در حالات شديدى مثل ماندن در بيابان و خرابى ماشين و ... !

و متأسفانه در شدت و سختى و مرض و مشكلات مادى و معنوى فقط به كسانى  روى مى آورند كه نه تنها بندگان خدابوده بلكه در قيد حيات هم نيستند!

و در قرآن بارها تأكيد شده كه مرده ها سخن زنده ها را نمى شنوند.

و اگر شنوا باشند نيز كارى از آنها ساخته نيست.




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 توسط أمة الله



توسل مشروع و جايز

 

1- تـوسل به ذات خداي تعالي جايز است، مانند اينكه بگوئي: يا الله.

2- توسل به يكي از اسماء الله: يا رحمن، يا رحيم، يا حي، يا قيوم .

3- توسل به صفات بارى تعالي: اللهم برحمتك أستغيث خدايا به رحمت تو دادرسي و استغاثه مى كنم (فرياد رسي مىكنم).     و مانند اينها.

4- توسل به دعاي مرد صالحي كه زنده است و وجود دارد، مثلاً مى گوئيم: اي شيخ برايم دعا كن، و ماننـد اين، چنانكه صحابـه  از رسول الله (ص) طلب باران مى كردند .

5- توسل به عمل نيك و صالح: مانند قصة اصحاب غاري كه صخره اي درِ غار را بر روي آنها بست، و خدا را با اعمال صالحي كه انجام داده بودند دعا كردند، خداوند مشكل آنها را بر طرف كرد و از غار بيرون آمدند.

و ممكن است بگوئي: خدايا به دوستى و محبت من به پيامبرت، و توحيدم به تو، و طاعتم، به تو و رسولت، اين چيز را به من بده.

 

اما سؤال كردن و طلب تو به مقام پيامبر، و ولي، يا سوگندت به يكي از اينها، بدعتي است كه تو را بسوي شرك مى كشاند، و اگر هم تو را به شرك نكشاند، اين نوع طلب حرام است، زيرا در اينجا سؤال كننده (طلب كننده) فقط از خداوند كمك خواسته است.

اما سؤال و طلب از مردگان و يا شخص غير حاضر بطور مباشر، شرك اكبر بشمار مىرود.

و خداوند بندگان را ارشاد و راهنمائي كرده تا فقط او را بخوانند، و غير از او را نخوانند، و وعده به اجابت داده است، فرمودند: )وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ((186) سورة البقرة.

[وهنگاميكه بندگانم از تو درباره من بپرسند من نزديكم و دعاي دعا كننده را هنگاميكه مرا بخواند پاسخ مى گويم پس آنان هم دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان بياورند تا آنان راه يابند].

و فرمودند: )وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ((60) سورة غافر.

[پروردگار شما مى گويد: مرا بفرياد خوانيد تا بپذيرم].

و ما را راهنمائي كرده تا تنها از او كمك بخواهيم، و ما در هر ركعت نماز چنين مى گوييم: )إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ((5) سورة الفاتحة.

[پروردگارا تنها تو را مى پرستيم، و از تو ياري مى جوييم].

با اينحال مى بينيي كه بيشتر نمازگزاران اگر اجابت دعايشان به تأخير افتاد، بسوي قبرها و ضريح رو مى آورند و به آنها توسل مى جويند، در حاليكه خداوند تواناست كه فوراً دعاي آنها را اجابت كند، ولي اين يك نوع ابتلاء و امتحان براي بندگانش مى باشد، چون حكمت الهي موجب شده تا بندگان خود را امتحان كند، و ممكن است اجابت بنده را بتأخير انداخته تا صدق و راستي او را بداند، چون اگر صادق باشد بر شدائد و مصيبتها صبر كرده استوار مى شود، و بجز خدا كس ديگري را نخواهد خواند، اگر هم كوهها بر سرش پايين آيد، و يا زمين شكافته شده او را ببلعد، و اين گونه اشخاص اعتماد و توكلشان بر خدا قوي و محكم است.

 

قسمتي از كتاب

توسل جايز و غير جايز

تأليف: عبدالعزيز بن عبدالله الجهني

ترجمة أبي عبدالله:     إسحاق بن عبدالله الدبيري العوضي

http://www.ahlesonnat.net/publish/article_46.shtml#_ftn1




نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم آذر 1385 توسط أمة الله



الله تعالى به فرستاده اش محمد صلى الله عليه و على آله و سلم مى فرمايد:

"..قل إن كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله ... " سورة آل عران آية ۳۱

" بگو (اى محمد ) اگر خداوند را دوست مى داريد،پس بايستى از من ( محمد ) سرمشق گيريد و بر راه و روش من ( محمد ) عمل كنيد تا خداوند شما را دوست داشته باشد"

"قل أطيعوا الله و الرسول فإن تولوا فان الله لا يحب الكافرين" سور آل عمران آيه ۳۲

" بگو خدا و فرستاده اش را بايد پيروى كنيد ، و اگر سرپيچى كردند پس براستى كه خداوند كافران (سرپيچان ) را دوست ندارد"

دوستان در اين آيه هاى كتاب خداوند واضح و روشن است كه تنها " محبت و دوست داشتن شخص " كافى نيست كه باعث سعادت و خوشبختى انسان شود.

 

بايستى ما بر روش و آئين رسول الله صلى الله عليه و سلم  عمل كنيم تا مورد رضاى خداوند جهانيان واقع شويم.

دوست داشتن پيامبر و آل بيت پاكش واجب است بر هر مسلمان ، ولى اين دوست داشتن وقتى بدرد صاحبش مى خورد كه بر اساس پيروى از الله و رسولش باشد.

بسيار ديدم كسانى را كه خيال مى كنند " عشق حسين يا فاطمه عليهما السلام " تنها راه نجات آنان است و اگر هر گناهى مرتكب شوند به بركت آن محبت به اهل بيت و اشكهاى آنان ، بخشوده خواهد شد!!

اين افترائى ست كه به ناحق به اسلام و مسلمانى چسپيده شده و هيچ دليل درستى نيز براى آن از قرآن و سنت رسول اسلام نيست.

پيامبر اسلام صلوات الله و سلامه عليه هنگام ورود به كعبه دستورداد تمام مجسمه ها و بتها را خرد كنند و بدور ريزند.

در ميان آنها سنگى بود كه بر آن صورت نبي الله ابراهيم عليه الصلاة و السلام نحت شده بود ، پيامبرمان محمد صلى الله عليه و اله و سلم شبيه ترين شخص به نبي الله ابراهيم بوده و خود در حديثى بيان فرموده است.

شكى نيست كه اگر آن عكس نحت شده ى نبي الله ابراهيم باقى مى ماند ، بعدها مورد پرستش قرار مى گرفت!

حتى اگر اولين نسلها اين كار را حرام مى دانستند ، نسلهاى بعدى آن را از مقربات و اعمال صالحه مى دانستند!

همانطور كه در كشورهاى اسلامى شاهد پرستش امامان و قبرهايشان هستيم و بسيارى از اين پرستشها به عنوان نزديكى و قربة الى الله صورت مى گيرد!

اگر مردم مى دانستند كارهايشان يك نوع پرستش و عبادت است ، از آن شايد مى ترسيدند.

ولى متأسفانه آنان جورى ديگر فريب داده شده اند!

آنان خيال مى كنند با كارهايشان مورد شفاعت واقع مى شوند!

به نمونه اى از اين نوع عبادت ها توجه كنيم:

بتول خانم سفره ى نذرى براى حضرت عباس چيده ست!

حاج عبد الحسين عازم كربلا ست و ان كار خود را از هزاران حج و زيارت خانه ى خدا برتر مى داند و او در آنجا از آقا حاجتهايش را مى طلبد !

زهرا خانم نذر أم البنين كرده كه به او فرزند پسر بدهد!

در كتاب مفاتيح الجنان طريقه ى توسل به فاطمة بتول سلام الله عليها به خوبى شرح داده شده و بايستى بعد از دو ركعت نماز در آخرين سجده صد بار بگويى : ياسيدتي فاطمة أغيثيني ( اى خانم و سروزم فاطمه مرا يارى و مدد فرما ! )

اينها مثالهاى كوتاهى ست و خودتان بهتر مى دانيد.




نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم آذر 1385 توسط أمة الله



برادر خوب و محربان ،سؤال شما در باره ى زيارت قبور امامان و دوستان خداست و همچنين در باره ى توسل به آنان.

درسته؟

خوب ! اگر هدف ما از زيارت آرامگاه خوبان ، ياد آخرت و ذكر مرگ كه به عنوان " هادم اللذات " يعنى خروج از هواهاى شيطانى و درك لذت هاى ايمانى باشد بسيار زيبنده است و سنت رسول اسلام صلوات الله عليه مى باشد.

ولى بايستى بدانيم كه براى طلب حاجات ، خداوند مى فرمايد:

 قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ أَيًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَى وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً (110)

بگو ،بخوانيد الله را يا الرحمن به هركدام  براستى كه اوست داراى نامهاى نكو و ...

در اين سوره ى مباركه ى اسراء ، ما به دعا كردن بسوى الله و نامهاى او دعوت آشكار شديم.

در هيچ جاى قرآن سخن از توسل به كسى جز الله تعالى نيامده است.




نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم آذر 1385 توسط أمة الله



الحمدلله رب العالمين

كلماتى مثل : يا علي يا أبا الفضل بدادم رس!

نشان دهنده ى اينست كه گوينده ى آن معتقد است كه " علي " ، " أبالفضل " و... صداى او را شنيده و مشكل او را حل مى كنند!

اين نوع اعتقاد همان خدايى دانستن آن بندگان ( علي و أباالفضل و ... ) خداست و گرنه حتى در حال زنده بوده آن انسانهاى خوب ، اداى اينهمه درخواست ها ممكن نيست !!

يكى مى خواهد مريضى اش را شفا داده ، ديگرى فقير و به پول محتاج ست و آن دختر دم بخت طلب شوهر دارد و ....

خلاصه هزاران انسان در يك زمان به خواندن يك امام نشسته و حتى در دل زمزمه ى نياز دارند!!

تنها الله تعالى ست كه زمزمه هاى دل ها را مى داند و دعاها را قبول مى كند.




نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم آذر 1385 توسط أمة الله



أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ

 مُّسَمًّى ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِن قِطْمِيرٍ

إِن تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ

بِشِرْكِكُمْ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ

يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ

 سورة الفاطر آيات ۱۳-۱۵

" اوست كه گرداننده ى شب در روز و روز در شب است و آفتاب و ماه را زير سلطه ى خود دارد بهمانگونه كه خواهد ، هر كدام بسوى اوقاتى شناخته شده راهى مى شوند ، الله است كه پروردگار شماست و اوست كه پادشاهى را اوست سزاوار و كسانى را  بجز او اگر خوانيد ، مالك كوچكترين چيزى نيستند!

اگر آنان را بخوانيد ( غير از الله ) ، دعاى شما را نمى شنوند و حتى اگر شنيدند ، قبول و اجابت نخواهند كرد ( قادر به اداى حاجات نيستند ) و روز رستاخيز به اين شرك شما كفر ( انكار شديد ) ورزند و اين است كه كسى نمى تواند بهتر از دانا و خبير اين خبر را به آگاهى تو برساند.

اى مردم ، شما بسوى الله همه نيازمنديد و ، الله ( خداوند ) است كه بى نياز و ستوده است."

 

خداوند عالم در اين آيات مباركه ، زشتى شرك را در دنيا و آخرت بيانى روشن فرموده است.

حال به حال مسلمانان نظرى بيافكن!

هزاران مسلمان بى چاره راه توحيد را گم كرده و براى خود خدايانى را مى خوانند كه جز بندگانى همانند خودشان نبوده و نيستند!

بسيارى از آنان حتى مرده اند ، ولى باز آن ره گم شده ها مردگان را خوانده و ادعا دارند كه حاجات و مدد آنان را ادا خواهند كرد!

اى كاش لا اقل كسانى كه كتاب خدا را خوانده و معناى آنرا فهميده اند ، راهنماى مردم مى شدند.

بياييد دوستان، پرده ى تاريك شرك و گمراهى را از ديدگان مسلمانان بيچاره كنار زنيم.

بياييد به آنان بياموزيم كه همه ى انسانهاى خوب و بد ، مرده و زنده همه بندگانى همانند ما بوده و هستند.

بنده ى صالح مورد رضاى الله تعالى واقع مى شود ولى نمى تواند كوچكترين تصرفى در اين جهان و جهانيان داشته باشد.

و چه زيباست اين سخن قرآن :

"قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ

مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

 سورة الأعراف آيه ۱۸۸

الله تعالى خداوند جهان و جهانيان به محمد "صلى الله عليه و اله و سلم" فرستاده ى بحق خود مى فرمايد :

بگو من براى خود نيز مالك سود و زيان نيستم بجز آنچه الله بخواهد به من نرسد و اگر از دانش نهفته و پنهان ( علم غيب ) اطلاعى از خود داشتم ،بسيار به جمع آورى چيزهاى خوب پرداخته و بدى به من نمى رسيد براستى كه من فقط يك خبر دهنده و بشارت دهنده اى بيش نيستم.

 

سبحان الله !

ببنيد  خدا و رسولش بيانى به اين روشنى به ما رسانده ولى هنوز عده اى فرياد يا " علي مدد " يا " أبوالفضل " را آنچنان در راز و نياز هاى خود زمزمه مى كنند كه گويا آنان خدايانى ابر قدرت در همه جا و همه وقت آماده ى بر آورده كردن نيازهاى آنانند!

دوستان ،خوبى و مقام ابوالفضل و علي و حسين و اهل البيت " عليهم السلام " همگى بخاطر اعمال صالح آنان بوده و گر نه آنان انسانهايى مانند ما و شما به آب و غذا و هوا محتاج بوده و بعد از مرگ آنان نه قادر به خوردن و آشاميدن و نه قادر به شنيدن آواز ما و شما هستند.

آنان در حيات و زندگى خود نيز قادر به اداى اينهمه حاجات و درخواست شيعيان نبوده تا چه رسد به بعد از مرگ!

آنان به سخن شيرين قرآن ، نزد الله تعالى هستند و الله به آنان روزى مى دهد .

ولى در هيچ جاى قرآن ذكر نشده كه شهداء و صالحين بعد از مرگ روزى دهنده يا شنونده ى نيازمندانند!

اللهم اهدني و أهدى بي

خداوندا مرا هدايت كن و كسانى را نيز با اين سخنان هدايت فرما

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 توسط أمة الله



الحمد لله رب العالمين

شرك يعنى شريك و همراه .

اين كلمه در اصل عربى ست ، پس بايستى براى فهميدن قضيه به قرآن و فرهنگ عربي رجوع كرد.

در قرآن به عده اى لقب " مشرك " داده شده است.

اهل مكه بيشتر مشرك بودند.

عده اى نيز فقط الله را بدون شريك و همتايى ، عبادت مى كردند.

رسول اسلام صلى الله عليه و آله و سلم و يار قبل و بعد از بعثتش ابوبكر رضي الله عنه هيچ گاه بر بتان سجده نكردند و به اخلاق نيكو معروف بودند.

مشركين مى دانستند كه الله خالق آنهاست ولى براى عبادات خود شريكانى به الله نسبت مى دادند.

خداوند در وصف احوال مشركين آن زمان در قرآن بيان فرموده :

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ

سورة العنكبوت آية ۶۱ 

و اگر از آنان بپرسى : چه كسى آسمانها و زمين را آفريده؟

مى گويند : الله !

پس چه گونه سرپيچى مى كنند؟

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِن بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ

العنكبوت ۶۳

و اگر از آنان بپرسى : چه كسى از آسمان آبى به پائين آورد پس زمين را بدان زنده گردانيد بعد از مردنش ؟

خواهند گفت : الله !

بگو ستايش و شكر شايسته ى اوست!

و براستى كه بيشترين آنان نمى انديشند!

 

آرى آنان اعتراف مى كردند كه الله خالق آنان و تمامى مخلوقات بوده و هست!

سؤال پيش مى آيد : پس چرا براى الله شريك قرار مى دادند؟

جواب اين سؤال در سوره الزمر آمده، بخوانيد:

 

أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ

الزمر آيه ۳

براستى كه دين فقط براى الله ست و آن كسانى كه براى خود ياورانى بجز او برگرفتند ( مى گويند ) : ما آنان را عبادت نمى كنيم فقط براى  واسطه وتقرب و نزديكى به الله ، براستى كه خداوند در ميانشان قضاوت خواهد كرد براستى كه الله كسى را كه دروغ گو و كافر است را هدايت نمى كند.

آنان دوستى و شرك خود را " عبادت " نام نمى دادند و عمل خود را توجيه مى كردند به " تقرب و واسطه " و نزديكى به " الله "!

آنان مدعى بودند كه آن بتها واسطه اى هستند براى نزديكى به الله!

آيا مى دانيد كه بتها مجسمه هايى بودند از انسانهايى صالح و نيكو كارى كه بعد از مرگ آنها ساخته شدند؟

مشركان فكر مى كردند وجود آن مجسمه ها به آنان تبرك بخشيده و باعث قبولى دعا و نيايش آنان مى شود.

يعوق و نسر و ود و سواع  نامهاى انسانهاى صالحي  از قوم نوح بودند ولى بعد از مرگ آنان با تعظيم و بزرگداشت به بت و مجسمه مورد پرستش قرار گرفتند.بنابه روايت ابن عباس آن  بتها كه مورد پرستش قريش بودند از زمان نوح ( ع ) به ارث رسيده بودند  

 ( إن شاء الله ادامه دارد )




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 توسط أمة الله



هميشه با خودم اين زمزمه ها را دارم :

يا رب ، خالق و مالك جهان و جهانيان خودت هستى و خواهى بود.

با وجود اينكه خلق زيادى بر كفر خود مانده و خواهند ماند تا روز حساب ، اما به ملكوت و قدرت تو كوچكترين آسيبى نخواهد رسيد!

چه با عظمت ست خداى من و چه صبور است اين خداى من كه روزى كافر و مؤمن را تقسيمى عادلانه كرده كه هر كه را به اندازه ى كوشش و سعى خود و يا به اندازه ى امتحان خاص خود!

و هزاران راز نهفته در اين تقسيم رزق و روزى بندگان خوب و بد!

اميدم بر اينست كه در اين سفره ى پهناور خلقت خداوند ، بتوانيم گوهر  ايمان  را به غنيمت برده و در زمره ى رستگاران باشيم.

آيا كسى يافت مى شود كه در اين جمع ، با ما همراه شود؟




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 توسط أمة الله



الحمد لله و الصلاة و السلام على رسول الله محمد و على آله و أصحابه و من تبعه بإحسانٍ إلى يوم الدين.

با اميد اينكه اين نوشته ها مورد لطف و رضاى الله تعالى قرار گرفته شود ، به بحث خود ادامه مى دهم .

و بايستى به اين واقعيت نيز اعتراف كنم كه بنده از علما و فقها نيستم بلكه تشنه ى انهار علوم و معرفت  بوده و إن شاء الله تعالى خواهم بود .

و خود را مقيد مى دانم كه خارج از دائره ى شرعى اسلام خارج نشده و آماده ى هر نوع نصيحت و راهنمايى نيز باشم.

ممكن است دوستى بپرسد: تو كه به مراحل علوم شرعى دست نيافته و مدرك و گواهى آن را ندارى ، پس چرا وارد كار بزرگان شده و عبور در اين جاده بدون مجوز راه ممكن  نخواهد بود؟!

مى گويم : دوستان !

همانطور كه الله تعالى نعمت " ايمان و اسلام " را بر ما ارزانى بخشيده ، در حاليكه هزاران انسان از آن محروم ( ... و قليلٌ من عبادي الشكور - سورة سبأ آيه ۱۳ )

بر خود شكر اين نعمت را واجب دانسته ( و أما بنعمة ربك فحدث - سورة الضحى آيه ۱۱) و اندك نمونه ى شكر را ،ذكر اين نعمت و اثر آن مى دانم. 

كه سفره ى عمر هر آن امكان بر چيدنش حتمى ست و ما را در آن اختيارى نيست!

و بنابه حديث گهر بار نبي و رسول مهربان ما محمد صلى الله عليه و على آله و سلم :

" ينقطع عمل إبن آدم إلا من ثلاث علم نافع ينتفع به و صدقة جاريه و ولد صالح يدعو له "

عمل فرزندان آدم ( انسانها ) بعد از مرگ بريده مى شود بجز از سه چيز ، دانشى كه از آن بهره برده شود ، و صدقه اى كه در جريان باشد و فرزند صالحى كه برايش دعا كند.

اميد بر اين است كه اين چند سطر نوشته بتواند " علم نافع ينتفع به " بوده و خود را نيز بر اين أمر ياد آورى كرده باشم كه صدقه ى هر علم نيكويى ، نشر آن است.  

توحيد و شناخت آن

توحيد و انواع آن موضوعى ست كه بسيار مورد توجه علماى أهل السنة ( پيروان راه و روش رسول الله صلى الله عليه و على آله و سلم ) قرار گرفته و من نتيجه ى مطالعه ى خود را بطور خلاصه بيان مى دارم.

 

۱-توحيد الربوبية

۲- توحيد الإلهية

۳- توحيد الأسماء و الصفات

توحيد الربوبية يعنى منفرد دانستن الله تعالى در " آفرينش و خلقت و روزى بخشيدن به آنان و زندگى و مرگ هر مخلوقى از او دانستن و همچنين هر گونه تدبير و تصرف كردن در ملكوت آسمانها و زمين به او دانستن.

و يكتا دانستن ذات با عظمتش در نزول حكم و قانون آسمانى بوسيله ى فرستادنگانش و كتابهايش .

همانطور كه در كتاب عزيزش مى فرمايد :

 

" ألا له الخلق و الأمر تبارك الله رب العالمين "

سورة الأعراف آيه ۵۴

براستى كه آفرينش و تمام فرمان به او تعلق دارد تبارك الله پروردگار جهانيان.

 

توحيد الألوهية : يكتا دانست و بى شريك قرار دادن الله تعالى در عبادت و پرستش.

پس كسى جز او سزاوار پرستش نيست و كسى جز او سزاوار مدد خواهى و كمك نيست. 

هر عمل عبادى همانند نذر و ذبح و توسل بايستى مستقيماً و براى او باشد.

الله تعالى در كتاب عزيزش به فرستاده اش محمد صلى الله عليه و على آله و سلم مى فرمايد :

" قل إن صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين . لا شريك له و بذلك أمرتُ و أنا أول المسلمين. "

سورة الأنعام آيه ۱۶۲-۱۶۳

" بگو ( اى محمد ) كه نماز من و عبادت من و زندگى و مردن من براى الله پروردگار عالميان است. شريكى براى او نيست و بر اين اساس فرمان داده شده ام و من پيشگام مسلمانانم. 

" فصل لربك و أنحر "

سورة الكوثر آيه ۲

پس براى خدايت نماز و ذبح كن ( كشتن حيوان براى روز عيد قربان يا نذرى )

 

 توحيد الأسماء و الصفات :  شناختن الله تعالى با تمام صفات و نامهايى كه در كتابش نازل كرده و يا فرستاده ى بحقش محمد صلى الله عليه و آله و سلم در احاديث بيان فرموده است.

صفات و نامهاى الله تعالى را بايستى با دل و جان پذيرفت بدون تشبيه و تفسيرى متضاد به ذات با عظمت الهي .

زيرا الله تعالى در كتابش مى فرمايد :

 

" ليس كمثله شيئ و هو السميع البصير " - سورة الشورى  آيه ۱۱

هيچ شبيه به او نيست و اوست كه شنوا و بيناست.

 

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم آذر 1385 توسط أمة الله



الحمد لله و الصلاة و السلام على نبينا و إمامنا و إمام الأنبياء و المرسلين محمد و على آله و صحبه وسلم.

دوستان ، محبت احتياج به تعريف ندارد.

ولى چرا و براى چه كسى بايد محبت ورزيد ، مهمترين شاخه بحث من است.

محبت مثل درختى ست كه در درون جان مى گيرد و نا خود آگاه يا خود آگاهانه تمام وجود انسان را احاطه و در بر مى گيرد.

تا آنجايى كه اگر از يك انسان سرشار از محبت پرسيده شود : چه احساسى دارى؟

نا خود آگاه مى گويد: ريشه در  تمام وجود و هستى من دارد و من نمى توانم تنها به خود تعلق داشت باشم!

محبت ، ما را به راهى مى كشاند كه بهار دل را خرسند كند.

ملامت و سرزنش هنگامى آغاز مى شود كه دل از محبت تهى شود.

انسان خلق شده كه كه وابسته باشد.

خالقش چنين خواسته.

مگر مى وشود از صانع و خالق گريخت؟!

همانطور كه براى اصلاح يك دستگاه الكتريكى يا برقى بسوى كارخانه يا صانع آن مى شتابيم ، براى اصلاح و نوازش به اين موجود ( انسان ) بايستى به خالق و صانعش رجوع كرد.

بارى دوستان ، قلم فرسايى نكنم!

هنگامى كه آخرين فرستاده بسوى انسانها محمد صلى الله عليه و على آله وسلم بسوى آنها بشارت زيباترين خبرهاى آسمان از سوى خالق آورد،  معناى محبت را برايشان به ارمغان آورد.

او از طرف خداى انسان و خالقش اين پيام را نيز آورد:

" ... و الذين آمنوا أشدُ حباً لله ... " سوره البقرة آيه ى ۱۶۵

معنى : و كسانى كه ايمان آوردند ( به محمد صى الله عليه و سلم ) ، محبت شديد آنان به الله ست ( كسى را بيشتر از الله دوست نمى دارند )

" ... فسوف يأتي الله بقوم يحبهم و يحبونه ... " سوره المائدة آيه ى ۵۴

معنى : سپس الله آن گروه را مى آورد ( جايگزين مى كند ) كه دوستشان مى دارد ( به آنان حب و محبت دارد )  و آنان نيز او را دوست دارند ( به او حب و محبت مى ورزد ).




نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم آذر 1385 توسط أمة الله



الحمد لله و الصلاة و السلام على خاتم الأنبياء و المرسلين محمد و على آله و أصحابه و من تبعه إلى يوم الدين.

دوستان عزيز ، ورود شما را به اينجا خوش آمد مى گويم.

خوب، شيرينى و مهمان نوازى من به شما اين آيه ى مباركه ى قرآن است.

 

وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ

 سورة العنكبوت آية ۶۹

و آن كسانى را كه در راه ما كوشيدند ، به راههاى خود هدايت مى كنيم و براستى كه الله با نيكو كاران است.

دوستان ، هدف من جمع شدن بر سر سفره ى مبارك " خداشناسى و توحيد " است.

به اين جمع خوش آمديد.




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 توسط أمة الله


درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
 
Blog Skin