عشق ره دل شده ،شكوفه خندان شده
اى كه دلم آنِ تو ، گوى مرا چون شده
نسيم جان بخش دوست ، از ره دور آمده
ليل و نهار مرا ، چگونه افسون شده
گفتى ام ار لحظه اى ، حجاب خود كم كنى
بسوى دريا شوى ، عشق به دريا شده
عشق چو دريا شود ،دلم بسان ماهى
بسوى امواج بحر ، اسير دريا شده
جامه ى نسرين بين ، بر بر او چاك شد
زان كه قنارى به شب ، سوى دياران شده
( اين ها را در روزهاى امتحانات براى دل خودم سرودم . زيرا در آن روزها تنها و تنها در اتاقم مونسى جز خدايم نمى ديدم )
سلام دوستان ، در اين موقع متوجه شدم بسيارى از علماى معروف شيعه به تحقيق در امور مذهبى پرداخته و سرانجام به نزديكى و تقارب در دين اسلامى سعى و تلاش مى كردند.
دوستانى كه زبان عربى شان خوب است ، مى توانند نگاهى به آن كنند و نظر خودشان را هم بنويسند.
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله حمداً يوافي نعمه و يكافئ مزيده و الصلاة و السلام على خير خلق الله محمد بن عبد الله و آله و صحبه و من تبعه بإحسانٍ إلى يوم الدين.
امروز با تعدادى از دوستان خوب و ناصح در تماس بودم .
همگى مرا بر يك امر نصيحت مى كردند و آنهم :
از توحيد سخن گوى و خود را از آن دايره ى زيبا خارج نكن.
به همه ى آنان حق دادم كه ، توحيد زيباترين نعمتى ست كه بر اين امت نازل شده و بايستى براى شكر اين نعمت حق آن را ادا كرد.
شكر اين نعمت و اداى حق اين كلمه ى زيبا ( لا إله إلا الله ) ، شرح آن و طريقه ى اداى حق آن است.
امروز شخصى بنام " توهم " نيز وارد اين وبلاگ شد و نوشته هايش ، تصميم مرا براى ادامه ى شرح كلمه " توحيد " بيشتر كرد.
او نوشته بود :
خوب مهمان عزيز ، سؤالت به اسمت خيلى شباهت نزديك داره .
در جايى كه با هم متفق شديم همراه و همدل گرديم و در جايى كه اختلاف رأى داشتيم همديگر را معذور دانيم . زيرا ما و شما از دو روش متفاوت و دو مدرسه ى متفاوت وارد دين و فهم دين شديم و هر كدام براى خود آراء و علماى خاصى را قبول يا رد مى كنيم.
تنها راه نجات اين امت را ، دست آويزى به " حبل الله المتين " ( قرآن ) مى دانم تا در برابر دشمنان شرق و غرب يكدل ايستاده و راه دشمنان را تنگ و ببندد.

دوستى بنام شهاب نوشتند كه :
اولا : کلمات در عربی و هرزبانی در هرکاربردی معنای خودش را دارد . عبد اگر به خدا اضافه شود معنی حقیقی دارد که یعنی همه چیزش از او است و او وظیفه دارد عبادت معبودش را بکند . اما اگر این کلمه به انسانی اضافه شود بمعنای غلام است . در عربی کلمه عبد هنگامی که غلامان خرید و فروش می شدند بسیار رایج بود که فلانی عبد فلان است
السلام عليكم
از محبتتان و همچنين صبورى تان بسيار سپاسگذارم و پاداشتان را به الله تعالى واگذار مى كنم زيرا اين بنده ى مقصر ، از جوابگويى اين محبتتان عاجزم.
از دوست محترم آقاى امامى در خواست مى كنم مرا تا آخر ان شاءالله همراهى كنند ، آنوقت حكم نهايى خود را بدهند.
البته به حرفها و نصيحت هاى ايشان بى توجه نخواهم بود ،و هر چند كوتاهى از جانبم باشد عذر مرا اميدوارم پذيرا باشند. ![]()
دوست خوب و مهربان " بهارى " اين جواب را تقديم فرمودند :
نويسنده:
دوشنبه 25 دي1385 ساعت: 22:31
سوال: چرا شيعيان امامت را بعنوان يك اصل اعتقادى معتبر مى دانند ؟
--------------------------------------------------------------------------------
جواب: زيـرا امـامت را منصب الهى مى دانند و در امام شرايط سه گانه را علم خدادادى ,عصمت , نصب الـهى معتبر مى دانند و تعيين چنين فردى مثل خود پيامبر (ص ) فقط دست خداست و بس و لذا يك اصل بنيادى دينى است نه فرعى .
دوشنبه 25 دي1385 ساعت: 22:31
سوال: كدام آيه قرآن مربوط به نصب امام است ؟ دلالت آن را توضيح دهيد ؟
--------------------------------------------------------------------------------
جواب: آيه سوم مائده اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا آيه فوق به اتفاق مفسرين در حجه الوداع و تنها چند ماه قبل از رحلت پيامبر اكرم (ص ) نازل شد . آيه شريفه بعد از اشاره به نااميدى كفار ازآسيب پذيرى اسلام ( اليوم يئس الذين كفروا من دينكم ) تـاكيد مى نمايد كه امروزدين شما را كامل و نعمتم را بر شما تمام كردم , لذا با توجه به شان نزول آيـه معلوم مى شود كه اكمال و اتمام دين كه موجب نوميد شدن كفار هم مى شود با نصب جانشين براى پيامبر اكرم (ص ) از طرف خداى متعال تحقق يافته است .
)
امام علي رضي الله عنه حتى آن هنگام كه خود را به خلافت كانديد مى دانست و خود را " اولى تر " مى ديد ، هيچ وقت ادعا نداشت كه از طرف خدا بر اين منصب قرار داده شده و الا از آن نه تنها فرار نمى كرد بلكه شمشير مى كشيد.
كلمه ى " اولى " يا برتر كه از طرف امام على در ابتداى خلافت بيان شده بود بسيار زيبا و ادب وار بيان شده است.
كلمه ى برتر بدان معنى ست كه ديگران هم خوبند و حق دارند ، ولى او بهتر است!
و اين را ابوبكر الصديق رضي الله عنه نيز بيان مى داشت زيرا بر خلاف امام على رضي الله عنه ، او خود را كانديد نكرد بلكه شايستگى و محبوبيت او آنقدر بود كه با اعلان بيعت عمر رضي الله عنه ، بقيه صحابه نيز بيعت كرده و امام علي رضي الله عنه نيز بيعت كردند و كسى نمى تواند اين امر را انكار كند .
ان شاءالله در صورت درخواستتان در پست هاى بعدى ، بيشتر به اين امر مى پردازيم.
ولى مسئله دوستان در باره ى امامت يا خلافت امام علي ع نيست.
زيرا ايشان امام و امير المؤمنين بر مسلمانان شدند و در هر حال ، از حكم بدور نشدند و هر چند در زمان خلافت برادرانش " قاضى و مشاور و وزير " نزديك آنان به شمار مى رفت و امر او " واجب الطاعه " بود حتى توسط خليفه ى مسلمانان.
مسئله ما و شما اين ۳ ادعاست .
۱- علم خدايى امام يعنى چه؟
۲- عصمت يعنى چه و طريقه اكتساب آن از طرف خداست يا خود امام؟
۳- نصب الهى كجا بود؟
اللهم اهدنا و اهدى بنا
گفتند :
" يكى از علت هايى كه باعث شد رسول خدا صلوات الله عليه از ذكر نام على علناً بعنوان " خليفه " خوددارى نمايد ، ترس ايشان از اصحاب و نزديكان خود بود كه مبادا دين اسلام را ترك كنند! "
" يكى از علت هايى كه باعث شد خداوند نام امام على ع را در قرآن علناً ذكر نكند اين بود كه ممكن بود قرآن ترك كرده شود و يا به سرنوشت كتابهاى آسمانى ديگر مبتلا شود و تحريف شود !! "
نمى دانم دوستان شيعه چگونه خود را سخنگوى رسمى خداوند و رسولش مى دانند؟!
خداوند در كتابش مكرراً مى فرمايد كه تمام دين را كامل و مفصل بيان فرموده و رسولش نيز كوتاهى نفرموده است.
حالا اگر دوستان از قصه ى غيبت امامى كه از ترس در سردابى مخفى شده راضى هستند ، لا اقل اين سؤال را جواب دهند :
وظيفه ى شرعى امام چيست؟
آيا غيبت با اين وظيفه تضاد ندارد؟
با تشكر از دوست محترم بهارى بخاطر متابعت ايشان و ديگر دوستانى كه مطالبمان را مراجعه و اظهار نظر مى كنند.
با مطالعه ى كتابهاى دوستان شيعه متوجه شدم كه آنان سعى دارند با تكيه به فضيلت و منزلت اهل بيت عليهم السلام ، بدنبال ارتباطى بين آنان ( اهل بيت ) و عقيده ى " امامت ( كه اصولاً عقيده ى " استمراريت نبوت و مكمل نبوت است ) هستند.
البته در اينكه منزلت خانواده ى رسول صلوات الله عليه توسط خدا و رسولش بيان مفصل شده ، شكى نيست.
اهل بيت شرعاً و لفظاً به كسانى اطلاق مى شود كه از مؤمنان به ايشان و از خانواده ى ايشان باشند و در همزمان با ايشان زندگى مى كردند .
آنان با توجه به آيه ى صريح قرآن كه همسران رسول را مخاطب قرار داده شامل رسول و همسران رسول هستند.
با توجه به احاديثى از رسول خدا صلوات الله عليه ،صدقه بر اهل بيت تحريم شده بوده است و كسانى كه صدقه بر آنان تحريم شده شامل :
رسول الله و همسران رسول و فرزندان رسول ( آنان كه در قيد حيات بودند ) و خانواده ى علي و عقيل و عباس و حمزه هستند.
در مقام و منزلت اهل بيت اختلافى بين شيعه و سنى نيست .
اما غلو و زياده روى در منزلت اهل بيت ، از عادتهاى دوستان شيعه بوده و هست.
اما مسئله ى امامت و ربط آن به اهل بيت ، احتياج به بحث دارد .
در اينكه امام علي و حسن و حسين رضي الله عنهم از اهل بيت هستند شكى نيست.
و در اينكه آنان بسيار شايستگى خلافت داشتند نيز شكى نيست.
حالا بر چه اساسى بايستى بايد فكر كنيم نوه هاى آنان هم بدينصورت مى توانند حاكم بر مردم باشند؟
براى حكم و خلافت بايستى به امور زيادى توجه كرد و صرفاً خويشاوندى ، كافى نيست.
و اينكه آنان را مأموران خدايى بدانيم نيز بسيار خارج از آئين اسلام و قرآن است.
البته دوستان شيعه عادت عجيبى نيز دارند و آنهم اينست كه براى اثبات منزلت امام على و اهل بيت ، به اصحاب رسول الله صلوات الله عليه حمله ور مى شوند!
دوستان خيال مى كنند ،مثلاً مقام و منزلت امام علي درست يك چيزى متضاد با منزلت بقيه ى ياران رسول عليهم السلام بوده است!
به اين خاطر تهمت هاى زيادى را نثار ياران رسول خدا كرده اند و از همه دردناكتر تهمت هاى آنان به همسران و ياران نزديك ايشان است!
بارها در صحبت با آنان اين سؤال را مطرح كردم كه بى جواب مانده است.
اگر رسول خدا اينقدر از ياران نزديك و همسر و محبوبه ى خود در عذاب بوده تا جايى كه از ترس آنان حتى امر خدا را نمى توانست خوب اعلام كند ، پس اين آيه ى خداوند چه معنايى مى تواند داشته باشد؟
يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ
يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ
اى فرستاده ى خدا ، آنچه از سوى پروردگارت بر تو پايين آورده شده را اعلان كن و گر انجام ندادى ، رسالتش را بلاغ نكردى و ( بدان ) خداوند تو را از مردمان حفظ كرده و خداوند گروه كافران را هدايت نمى كند .
آيا خداوند كه از ظاهر و نهان همه ى اهل مكه و مدينه با اطلاع بوده تا جايى كه با معرفى منافقين ، به رسول الله امر مى كند كه حتى برايشان طلب مغفرت و بخشايش نكند ، چطور مى شود رسول خود را ترك كرده تا جايى كه آنان را از نزديكترين ياران خود قرار دهد؟!
در ميان تمام اقوام آنزمان ،ازدواج كردن يكى از مهكمترين اتصال و روابط خويشانودى قلمداد مى شده است.
رسول خدا با ياران بسيار نزديك خود اينگونه ابراز قدردانى مى كردند.
ايشان با دو دختر ابوبكر و عمر رضي الله عنهما ازدواج فرمودند و دو دختر خود را در دوران نزديكى به همسرى عثمان رضي الله عنه در آوردند و دختر ديگر خود را به ازدواج علي رضي الله عنه در آوردند.
اللهم صل و و سلم على محمد و آله و أصحابه و من تبعه بإحسان إلى يوم الدين.
مگر مى شود امام از طرف خدا مأموريت داشته باشد و خداوند اين مأموريت را مجهولانه ترك كند؟
يا اينكه رسول خدا صلوات الله هم او را مأمور به سكوت كند؟
يك نبي يا رسولى را نام بريد كه بدون دليل يا علامتى از مردم طلب كند كه او را تبعيت كنند
در قرآن از امور ارث و مال و ازدواج و طهارت و ... سخن آمده .
آيا امامت امام علي به اندازه ى تيمم يا وضو و طلاق زيد و همسرش ( دو صحابي ) هم اهميت نداشته كه خداوند آن را صريحاً اعلام نفرموده؟
حقيقت اينست كه امامت امام علي و يا ياران رسول امورى ست كه مربوط به مردم بوده و دين اسلام اولين دينى ست كه انتخاب حاكم را بدست مردم رها كرده است
اولين فرستاده ى خدا كه از سوى خدا مأمور به مشورت با همراهان و مردمش شد ، محمد صلى الله عليه و آله و سلم بود.
آيا كسى كه در زمان حيات خود مأمور به مشورت با مردمش بوده ، آنان را بعد از خود اسير حكم خانوادگى قرار مى دهد؟
اگر حكم در اسلام ارثى و خوانوادگى بود تا كنون هر اشتباهى از هر حاكمى مسلمان سر مى زد را ،به اسم اسلام و رسولش تمام مى كردند زيرا
آنها ( حاكمان ) را مأموران خدا مى دانستند.
بسم الله و الحمدلله و الصلاة و السلام على إمامنا و قدوتنا رسول الله محمد بن عبد الله و على آله و صحبه و من تبعه بإحسان إلى يوم الدين.
دوستان ، در صورت تمايل تان وارد بحثى خواهيم شد كه مدتها مقدمه هاى آن را شروع كرده ايم .
ما و شما بر توحيد و نبوت و معاد متفقيم.
هر چند توحيد و يكتاپرستى از مهم ترين اصول دين است و احتياج به بررسى و بينشى عميق داشته و دارد ، ولى دوستان شيعه مذهب علاقه ى چندانى به اين بحث نشان نمى دهند.
بارها خواستم نظر دوستان شيعه را به اين مسئله ى مهم جلب كنم كه دين اسلام بر اساس يكتاپرستى آغاز شده و بايستى ابتدا به توحيد و شناخت آن رسيدگى كرد ، اما كوشش من تقريباً كافى نبود.
علت اساسى عدم اهتمام دوستان شيعه به " توحيد " و شناخت آن و راههاى حقيقى تحقيق بخشيدن به " توحيد " ، دور بودن آنان از " توحيد " است.
دوستان شيعه ، امامت را عملاً مهم ترين اساس دين دانسته و امامان را عملاً در مقام پيامبر و حتى كار بجايى رسيده كه امامان جاى " خدا " و " روزى دهنده و تقسيم كننده ى خلائق در بهشت و جهنم " معرفى شده اند.
در مواقع و وبلاگ هاى شيعه عبارت " يا علي " و توسل و استغاثه و نذر به امامان عملى عبادى شناخته شده و منكر آن اعمال را در زمره ى تبه كاران قرار مى دهند.
منتظر نظرات دوستان هستم كه اين مسئله را تجزيه و تحليل كنيم
دوستانى كه علاقمند به اين بحث هستند ، توجه داشته باشند كه :
مهمترين اصل اين بحث اولاً تعريف " امام " و سپس وظيفه ى شرعى امام است.
يا رب ، شب و روزم را با خلقت سپرى كردم و جز بر حيرتم نيافزودند.
يا رب ، شب و روزم را بر سعى و تلاش و هم و غم هايى سپرى كردم كه نه نفعى بلكه ضررها برايم به ارمغان آوردند.
دلم سنگين شد از غم هاى دنيايى و راه نجاتم تويى.
يا رب ، غمى كه امروز بر دلم سنگين شده شديدتر و سنگين تر است.
يارب ، اى كه نامه ام را قبل از نگارش خوانده اى !
اگر امروز يا اين لحظه ، آخرين لحظه ى من در اين دنياى فانى باشد ...
و ملك الموت مأموريت گرفتن روح اين گنه كار را در يك لحظه به پايان برساند ...
و جسد مرا بدون حركتى ترك كرده و روح مرا به سوى تو كه مالكش بودى و هستى ، برگرداند ...
و دوستان و ياران نا اميدانه مرا به آعوش خاك سپرده ...
و مادرم در غمم سر به قضاى تو تسليم فرو آورده ...
و من تنهاى تنها در دل خاك منتظر رحمت تو خواهم نشست ...
زيرا راهى جز كوبيدن در رحمتت نخواهم يافت...
اى كاش دير نشده باشد و در رحمتت برايم باز گردانى ...
لا إله إلا أنت سبحانك إني كنت من الظالمين
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا
و اين مسجدها فقط براى خداست ،پس كسى را با او دعا نكنيد ( طلب يا حواجت خوانى )
وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ كَادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَدًا
و آن هنگام كه آن بنده خدا ( محمد صلى الله عليه و سلم ) خدا را مى خواند بر عليه او برخواستند .
قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا
بگو من فقط پروردگارم را ( دردعا و عبادت ) مى خوانم و كسى را به او شريك و همتا قرار نمى دهم
قُلْ إِنِّي لَا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا رَشَدًا
بگو من از سوى خود براى شما مالك ضرر و يا سودى نيستم
قُلْ إِنِّي لَن يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا
بگو براستى كه كسى مرا از خداوند رها نمى كند و جز او كسى را به يارىنخواهم يافت.
چه زيباست سخنان وحى !
نبايستى كسى را جز " الله " خداوند جهان و جهانيان بخوانيم .
كسى جز او ما را يارى نخواهد كرد.
كسى جز او شنواى نواى دلهايمان نيست.
هزاران مسلمان با بناى اماكن عبادت و تغيير دادن نامهاى آن مكان عبادت ، به خداوند زمين و آسمان شريك قرار دادند.
حسينيه به محل عبادت و نماز و ذكر ، گفته مى شود.
در قرآن محل ذكر و نماز و عبادت علناً " مسجد " نام نهاده شده و جز اين نام ( مسجد ) نبايستى نامى ديگر را انتخاب كرد.
بيش از ۱۴۰۰ سال از ظهور نور مبين اسلام مى گذرد و هنوز به محل نماز و جماعت ، نام مسجد نگاشته مى شود.
" حسينيه " بر اساس نام حسين بنا مى شود.
آيا اين بخاطر محبت به حسين عليه السلام است؟
آيا حسين عليه السلام براى پدرش مكانى بنام " علوية " بنا نمود ، تا نام پدر شهيد را يادگار گذارد؟
نام علي و حسن و حسين و جعفر الصادق عليهم السلام يادگار خواهد ماند ، ولى اين اماكن نه تنها نام آنان را تشويه كرده بلكه نام " مسجد " را نيز كم رنگ مى نمايد.
اى كاش دوستان شيعه براى اين اسم گذاريهاى خود بدنبال دليل و شريعت مى رفتند تا درك كنند كه دين حسين همان دين محمد صلى الله عليه و اله و سلم هست كه " مسجد " را اساس و بناى عبادت گاه مسلمانان قرار دادند.
ما صومعه و كنيسه و عبادت خوانه را با تمام زرو زينتش رها كرده و فقط نام زيباى " مسجد " را مى پذيريم و در " مسجد " با برپا داشتن فريضه ى نماز و ذكر و قرآن ، هيچگاه دل آوريهاى علي و فرزندان برومندشان عليهم الصلاة و السلام را فراموش نكرده و براى فرزندانمان ياد آور مى شويم كه :
" مسجد " مكان عبادت حسين بوده و ما نيز با ادامه دادن راه حسين عليه السلام جز نام " مسجد " نام ديگرى را نمى شناسيم.
اين نام گذاريها جز عوام فريبى نيست و بايستى بر اساس و بنياد آن مراجعه شود كه نه تنها نفعى براى اسلام نداشته بلكه ريشه ى اسلام را بنام اسلام متزلزل و بى رنگ مى سازد .
اشهد أن علياً حجة الله
اين را در اذان دوستان شيعه مى شنويم.
دنبال اصل اين كلمه رفتم تا ببينم آيا واقعاً اين صفت " حجة الله " در قرآن و شريعت وجود دارد؟
اين آيه را ديدم :
رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزًا
حَكِيمًا
آيه ى ۱۶۵ سورة النساء
ترجمة :
" پيامبرانى كه بشارت دهنده و بيم دهنده بوده ، تا بعد از آمدن اين پيامبران براى مردم بر خدا
حجتى نباشد."
در اين آيه از فرستاده گان خدا و پيامبران سخن آمده و اينكه آنان را به عنوان " حجة " ياد كرده و همچنين خداوند تأكيد فرموده كه بعد از " پيامبران " ديگر " حجة " ى وجود نخواهد داشت.
بدين معنا كه همان فرستادگان خدا ، حجة و دليل و برهانى هستند كه بوسيله ى آنان " ختم حجت " مى شود.
و همانطور كه جناب رسول الله محمد صلى الله عليه و آله و سلم " ختم الرسل " و خاتم و آخرين پيامبر و فرستاده ى خداوند هستند، ايشان نيز "آخرين حجت " محسوب مى شوند.
اين را بعنوان نصيحتى اسلامى به دوستان شيعه مى نويسم:
اگر امام علي عليه السلام را فقط به عنوان " امام و پيشوا " قبول داريد ، بايد قبول فرماييد كه او " حجت خدا " نيست زيرا ايشان " فرستاده خدا " شناخته نشده است يعنى " پيامبر " نيستند.
و اما اگر او را همانند فرستاده گان و انبياء الله بدانيد ، خلاف شريعت اسلام بوده و راهى جز اصلاح اين مفهوم شرعى نيست.
دوست خوبمان " ساحر علي " در يكى از نظراتش برايم نوشت:
" منظور بسیاری از مردم از لفظ یا علی همان یا علی مدد است . یعنی مدد جستن از شخصی که پل ارتباطی میان انسان و پیغمبر (ص) و خداست . چرا که حضرت پیغمبر (ص) - طبق روایت شیعه و سنی - می فرمایند : انا مدینه العلم و علی بابها ...
من شهر علمم و علی دروازه آن و هر کس می خواهد به شهر علم وارد شود باید از دروازه آن عبور کند .
و یا اینکه خود حضرت رسول (ص) ، حضرت علی (ع) را وصی خود معرفی کرده است . در عید غدیر خم .
و یا اینکه پیامبر (ص) فرمودند : العلی مع الحق و الحق مع العلی .
و دیگر اینکه از عمر بن خطاب خلیفه دوم مسلمین بعد از پیامبر (ص) بروایت شیعه و سنی مروی است که : لو لا علی لهلک العمر . ( اگر علی نبود عمر هلاک می شد ) و ...
آیا بنظر شما این همه دلیل برای توسل به ذات پاک مولا (ع) کافی نیست ."
دوست خوبمان " ساحر علي " از اينكه مرا مورد لطف قرار داده ايد و نظر منِ كوچك را خواستيد ، بسيار ممنونم.
ببينيد دوست خوب ، شما اينجا امرى از امور مهم عبادى را بيان كرديد .
و آنهم " مدد جستن " .
دوست خوب ، شما روزانه چند بار مى خوانيد :
" إياك نعبد و إياك نستعين "
" فقط تورا مى پرستيم و فقط از تو مدد مى جوييم "
مقام امام علي رضي الله عنه نزد خدا و رسولش و مؤمنان كاملاً روشن است و احتياجى به اين نيست كه او شريك خداوند قرار گيرد!
اگر عمر رضي الله عنه ازبرادرش علي رضي الله عنه تعريفى كند بدان سبب است كه آندو آنقدر پشتوانه ى همديگر بودند كه بودن يكى شان حمايتى بود براى ديگرى.
امام علي عليه السلام آنقدر مخلصانه به برادر خود خدمت مى كرد كه مشاور يگانه ى او محسوب مى شد و بنابه دستور امير المؤمنين عمر رضي الله عنه ، فرمانهاى علي رضي الله عنه مورد اطاعت همه بود.
توسل جستن به علي ع در زمان حياتش كاملاً محمود و بسنديده بوده و لكن بعد از رحلت او به عالم ثانى فقط يك معنا خواهد داشت و آنهم عبادت!
خداوند از رگ گردن به ما نزديكتر است و مى فرمايد :
و براستى كه ما انسان را خلق كرديم و به آن نغمه هاى دل او نيز عالم و آگاه هستيم و ما از رگ گردن به او نزديكتريم
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
دوستان خوبمان مسلم و ساحر علي و همچنين امامي مرتب با سر زدن به وبلاگ متواضعم مرا مورد انتقاد و راهنمايى قرار مى دهند.
با عرض تشكر از همه ، لازم ديدم به خواسته ى دوستمان مسلم ( پسر حضرت آقا ) موضوعى را كه در وبلاگش نوشته بود و من بارها آنرا خوانده بودم را بعنوان موضوع مورد بحث وارد كنم.
دوستمان مسلم در قصه اى طولانى كه اصل آن را در سايت " بسر حضرت آقا " خواهيد ديد ، آورده اند كه :
" .... خداوند عزوجل من و علي را از يك نور واحد در صلب آدم بيافريد و نور ما را چهارده هزار سال قبل از آدم خلقت كرده بود. [1][10] و ما (من و علي) در صلب آدم بوديم و خداي را تسبيح و تقديس مي كرديم [2][11] تا آنكه ما را از اصلاب طاهره به ارحام زاكيه نقل داد، چنانكه تسبيح ما را مي شنيدند. تا اينكه ما به عبدالمطلب رسيديم نور ما در پشت پدرانمان ظاهر بود تا اينكه نيمي از اين نور بعد از عبدالمطلب به عبدالله پدرم و نيمي ديگر به عموي من ابوطالب منتقل شد … هنگامي كه علي از مادر متولد شد ( او را در دامان من نهادند ) جبرئيل آمد و گفت يا حبيب الله خدا تو را سلام مي رساند و تهنيت مي گويد به ولايت برادرت علي بن ابي طالب (عليه السلام) "
در جواب شما كه مكرراً از من طلب جواب داشتيد، عرض كنم :
خداوند در كتابش بطور مفصل بيان فرموده كه بشر يا آدم و بنى آدم را از خاك خلق كرده است.
البته بحث تفصيلى خلقت آدم و فرزندانش را مورد نقاش قرار نمى دهم زيرا خداوند در بسيارى آيات مباركه بيان اينكه خلقت اوليه ى اولين انسان ( آدم و حواء ) را از " طين ، سلسال من حمأ مسنون " صورت گرفته و بقيه ى فرزندان از " نطفه ى زن و مرد " خلق شدند .
در نهايت به اين نتيجه مى رسيم كه خلقت اوليه از خاك بوده و سرانجام نيز به آن باز مى گردد.
الله تعالى در كتابش مى فرمايد:
" منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة أخرى " سورة طه ۵۵
از آن (خاك ) شما را خلق كرديم و بسوى آن ( خاك ) باز خواهيد گشت و سرانجام از آن ( خاك ) دوباره خارج مى شويد.
از سخنان وحى ( قرآن ) متوجه مى شويم كه همه ى انسانها از آدم تا آخرين انسان از اين قانون خارج نخواهد شد.
حتى عيسى عليه السلام كه خلقتش معجزة و استثنائى بود .
خداوند در قرآن مى فرمايد :
" إن مثل عيسى عند الله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون "
سورة آل عمران ۵۹
" خداوند در باره ى خلقت عيسى ( عليه و على نبينا الصلاة و السلام ) بروشنى بيان مى فرمايد كه آفرينش عيسى ع مانند آفرينش آدم بود كه خداوند از خاك او را خلق كرد ، سپس به او گفت : كن ( وجود باش ) ، فيكون ( پس وجود پيدا كرد )."
حالا بر چه اساسى بايد اين قصه را منسوب به پيامبر صلوات الله عليه بدانيم ؟
سنت ( اقوال و افعال رسول صلوات الله عليه ) مكمل كتاب الله در شريعت بوده و خواهد بود.
و شكى نيست كه سنت رسول الله صلوات الله عليه ، كاملاً موافق با كتاب الله بوده و نمى تواند متفاوت باشد.
اينجاست كه مى شود حق را از باطل جدا كرد.
ميزان ما در اينجا كتاب الله مى باشد كه نسبت هر سخن يا فعلى را به رسول الله اثبات يا نفى مى كند.
مثلاً در قرآن سخن از نماز و وجوب آن در اوقات معينى آمده است ، و سخنان و افعال پيامبر نحوه ى بر آوردن آن واجب را روشن بيان داشته است ( از نظر عدد ركعات و ذكر هر ركنى در آن و ... )
پس باز تكرار مى كنم ، قرآن و سنت موافق با هم بوده و خواهند بود.
در آن قصه و حكايت كه دروغى به رسول الله صلوات الله عليه مى باشد ، خلاف صريح قرآن ديده مى شود.
در ضمن موضوع سبقت اسلام نيز كاملاً روشن است.
علي عليه السلام كودكى ۱۰ ساله بود كه ايمان آورد.
و ابوبكر صديق رضي الله عنه مردى بالغ و يار هميشه با وفاى رسول الله صلى الله عليه و اله و صحبه و سلم.
و قصه ى غلامى كه توسط خضر كشته مى شود و موسى عليه و على نبينا السلام كه بر او اعتراض مى كند رابدلايلى ذكر مى كنم:
اولاً ، موسى ع نبي و فرستاده ى شريعت و قانون خداست كه بر اساس آن ، كشتن كودك جايز نيست .
و اگر موسى عليه السلام را بر خطا ببينيم ، پس به نبوت او تشكيك كرديم!
واقعیت امر اینست که موسى عليه السلام كاملاً در اين قضيه بر حق بود.
ثانياً ، خضر عليه السلام در اينجا دست به كارى زده است كه خود او در آن نقش تصميم گيرى نداشته بلكه بنابه سخنان مكررش ، او فقط فرمان برى از خداوند مى كرده است.
و اين قصه ى كودك و كشتن آن ، امرى غير عادى بوده و نمى تواند قانونى باشد بر هر كسى كه كودكى را در جايى بكشد !!
اين قصه با قصه ى نبي الله ابراهيم عليه و على نبينا الصلاة و السلام ، در ذبح فرزندش شباهت زيادى مى تواند داشته باشد.
زيرا امر سر بريدن و قربانى كردن فرزند امرى خاص به ابراهيم ع بوده و الا همه ى ما مجبور بوديم هر ساله فرزندى را به درگاه خداوند قربانى كنيم.
الحمد لله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لو لا أن هدانا الله
بسيارى از دوستان در ابتدا يا آخر كلامشان عبارت " يا علي " را هرگز فراموش نمى كنند.
حالا اين " علي " كيست؟
يكى از اسمهاى الله تعالى " العلي " مى باشد و بهتر است نيز اينچنين نوشته شود.
اگر منظور دوستان از نداى" يا علي " ، امام علي بن ابوطالب رضي الله عنه مى باشد بدين معنى ست كه :
گوينده بر اين اعتقاد است كه " امام علي بن ابوطالب " او را مى بيند و مى شنود و به نداى او لباس اجابت مى پوشاند.
اگر چنين باشد ، امام علي را به خدايى خوانده اند!
زيرا در غير اينصورت آن مرد صالح زنده نيست و نزديك هم نيست كه نداى آنان را بشنود!
علي بن ابوطالب رضي الله عنه در زمان حيات و زندگى خود قادر به شنيدن آدمها بجز در محيط خود نبوده ، حالا چطور مى شود ادعا كرد كه قدرت شنوايى اش بعد از مرگ بيشتر شده!
اين همان شركى ست كه به خداوند جهانيان داده شده .
خداوندى كه همه جا ما را مى بيند و نداى ما را در حتى در عمق دلهايمان هم مىشنود.
اين قطعه موضوع را در وبلاگ دوست خوب مسلم در وبلاگ پسر حضرت آقا برداشتم و واجب ديدم براى روشنى اين دوست خوب و بقيه ى مهربانان نظراتم را بصورت علمى و با شواهدى از زندگى رسول اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در بيان رسالت آسمانى اسلام بيان دارم.
دوستانمان با درج يك قصه ى خيالى امام على ع را از هنگام نوزادى و در گهواره ، حافظ قرآن مى دانند!
يعنى قبل از اينكه رسولمان محمد بن عبدالله صلوات الله عليه خبري از قرآن و پيامبرى داشته باشد!!
و جالب است كه در اين قصه ى هزارو يك شب خيالى معلوم شده كه پيامبر ص در زمان كودكى علي ع هنوز قرآن نمى دانسته و بعداً قرآن كه بر او نازل شد مى فهمد كه علي نوزاد برايش از سوره ى " قد أفلح المؤمنين " مى خوانده است!
اين هم قصه ى خيالى مسلم آقا كه در آن فرشته ى وحى ( جبرائيل ع ) ۱۰ سال قبل از موعد بعثت به زمين مى آيد و علي را بر تخت جانشينى قرار داده در حاليكه هنوز نبوتى نبود !! :
" هنگامي كه علي از مادر متولد شد ( او را در دامان من نهادند ) جبرئيل آمد و گفت يا حبيب الله خدا تو را سلام مي رساند و تهنيت مي گويد به ولايت برادرت علي بن ابي طالب (عليه السلام) . خداوند مي فرمايد : هم اكنون وقت نبوت توست كه ما تو را مؤيد گردانيديم به برادر، وزير و خليفه ات كه ذكر و نسل تو بوسيله آن باقي مي ماند ( وحضرت رسول صلي الله عليه و آله بارها اين مطلب را بيان نمودند).[12]
و پس از اينكه مادر علي (فاطمه بنت اسد) او را در دامان من نهاد ، علي شروع به تكلم كرد و به نبوت من شهادت داد و از كتب موسي و عيسي و آنچه شيث بدان قيام كرده بود و كتاب داود همه را خواند بطوريكه اگر آنها حاضر بودند شهادت مي دادند كه علي كتابهايشان را بهتر مي خواند و آنرا حاضرتر است و سپس از قرآن شروع كرد به خواندن (قد افلح المؤمنون الذين هم في صلاتهم خاشعون …[13])و همچنان قرآن را در روز اول تولد مي خواند كه من الآن آنرا حفظ دارم و …
خداوند در كتابش خطاب به رسول الله محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد:
و اينچنين بسوى تو وحى نازل كرديم بواسطه فرشته باامر ما ، و تو قبل از آن چيزى از كتاب آسمانى و ايمان اطلاعى نداشتى و
وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (52) سورة الشورى
يا بقية الله الأعظم !
اين لقب را چگونه به امام مى دهند؟
امامان اهل بيت مصدر اين القاب نيستند.
امام علي رضي الله عنه با وجود اينكه حاكم و فرمانرواى مسلمانان در عهد خلافت خود بود، اما براى خود لقب خاصى انتخاب نكرد و بر همان لقب بقيه ى خلفاى راشدين قبل از خود باقى ماند تا روزى كه بسوى حق شتافت .( اولين كسى را كه بعنوان " أمير المؤمنين خواندند عمر بن الخطاب رضي الله عنه بود و سپس اين لقب بر جاى ماند ، ابوبكر صديق رضي الله عنه را خليفة رسول الله مى خواندند )
بسيار زيباست كه بدانيم امامان اهل بيت از اهل تقوى و علم بوده و كاملاً مخالف بر هر گونه شرك و غلو بودند تا جاييكه امام على دستور سوزاندن آن جماعتى داد كه او را به خدايى مى خواندند.
كجاست امام على عليه السلام كه ببيند چگونه سفره هاى شرك به نام او و فرزندان و نوه هايش گسترده شده!
اللهم أنت ربي لا إله الا أنت ربي خلقتني و أنا عبدك و أنا على عهدك و وعدك
ما استطعت أبوء لك بنعمتك علي و أبوء لك بذنبي فاغفرلي فإنه لا يغفر
الذنوب إلا أنت
خداوندا تو آفريدگار منى
و خدايى بجز تو آفريدگارم نيست كه مرا آفريدى
و من بنده ى توام و من بر عهد و پيمان و وعده ى تو هستم تا آنجايى كه توانايى دارم .
به نعمت تو بر خودم اعتراف دارم و به گناه خود اعتراف مى كنم پس برايم آمرزش قرار ده زيرا
كسى جز تو آمرزنده ى گناهان نيست.
بنام الله ، معبود يكتا كه ما را با دين اسلام زينت هدايت بخشيد.
خداوند فرستادگانى را از ميان مردم انتخاب مى كرده است تا آنان را به راه راست هدايت و از خرافات و دروغهايى كه به عنوان دين و آئين به مردم تلقين شده بود ، رها كنند.
خرافات و دروغ از عادات يهود و نصارى ست.
آنان پيامبران خدا را يا مى كشتند و يا به خدايى مى خواندند و رسالت هاى آسمانى را نيز تغيير مى دادند.
دين اسلام با حفظ قرآن از هر گونه انحرافى مصون مانده است .
سنت رسول الله صلوات الله عليه كه مكمل دين است نيز بوسيله ى قرآن حفظ شده است. شايد بپرسيد : چگونه سنت رسول الله بوسيله ى قرآن حفظ شده؟!
مى گويم: اى دوست
قبول دارى كه اين قرآن محفوظ و دست نخورده بما رسيده و اين اراده ى خاص الهى ست " إنا نحن نزلنا الذكر و إنا له لحافظون " كه فقط شامل قرآن شده و ديگر كتب آسمانى شامل اين حفظ نشده اند زيرا حكم آنان توسط قرآن يا باقى مانده و يا منسوخ شده ( به بهترين حكم تغيير كرده ) .
و سنت رسول الله محمد صلوات الله عليه به سه شكل به ما رسيده :
1- اقوال و احاديث رسول
2- افعال رسول
3- سكوت رسول بر امر يا عملى نشانه ى حلال يا درست بودن آن امر يا فعل
و در تمام احوال ما مطمئن هستيم كه سنت رسول خدا خلاف سخنان خدا ( قرآن ) نبوده و نخواهد بود.
مثلاً نمى توان ادعا كرد كه نماز را رسول اكرم از امت برداشت ! زيرا اين امر خلاف قرآن است و بدينوسيله در مى يابيم كه اين افترايى بيش نيست و رسول اكرم هيچگاه خلاف قرآن سخن يا امرى نخواهد داد.
و همين مثال را مى توان به اينصورت بيان كرد كه نمى توان امر يا فعلى را بر امت تحميل كرد و آنرا از مهمترين و اساسى ترين اصول دين دانست در حاليكه قرآن خلاف آنرا بيان كند.
خلاصه ى كلام ، سنت رسول الله صلوات الله عليه هميشه متطابق و همراه قرآن بوده و هيچ تضادى با هم ندارند.
در بسيارى از نوشته هاى دوستان شيعه متوجه شدم كه به اين موضوعات دقتى ندارند.
يعنى هر كار يا سخنى را كه به امام يا رسول نسبت داده شد بدون قرار دادن آن در ميزان قرآن ، آنرا قبول مى كنند حتى اگر با قرآن تضاد داشته باشد.
موضوع يكتاپرستى و توحيد نيز توسط شما دوستان شيعه مورد بى توجهى واقع شده است.
هر امام يا معصومى مورد توسل مستقيم قرار گرفته و فكر مى كنيد كه اين نوعى توسل شرعى ست كه متأسفانه بيشتر توسلهايى كه در كتابهايى مثل مفاتيح الجنان خواندم ، شرك به الله تعالى مى باشد.
نمازهاى حاجت به امامان و توسل به آنان براى حل مشكلها همه عبادتى ست كه به غير خدا داده شده و شرك مى باشد.
ما هر روز در نمازهايمان مى خوانيم :
اياك نعبد : فقط ترا عبادت مى كنيم
و اياك نستعين : و فقط از تو مدد مى جوييم
امام زمان نيز كلمه اى ست كه بسيار با آن بازى شده ، نه تنها در بين شيعه بلكه در بين بسيارى از مسلمانان سنى مذهب همينطور.
عده اى معتقدند خضر زنده و بسيارى از حاجات را بر آورده مى كند!
عده اى نيز معتقدند در زمين عده اى بنام " اوتاد " يا " اقطاب " زمين را نگه مى دارند و بدون آنان زمين از تعادل خواهد افتاد و نظم جهان بهم خواهد خورد!
اين همان اعتقادى ست كه دوستان شيعه در باره ى امامان دارند و معتقدند وجود آنان براى حفظ زمين ضرورى ست !
اينها ادعايى بى اساسى بيش نيست و دليلى از قرآن مبنى بر اين ادعا وجود ندارد.
خداوند در كتابش قرآن مى فرمايد كه اوست كه زمين و آسمان را نگه مى دارد .
إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ
إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا
سوره فاطر آيه ۴۱
خداوند در اين آيه ى مبارك بيان مى دارد كه: الله است كه آسمانها و زمين را از لغزش و نابودى نگه مى دارد و اگر لغزش يا آسيبى بر آن دو ( زمين و آسمان ) وارد شد ، كسى جز او قادر به امساك و حفظ آن دو نيست.
امامت يعنى راهنمايى و شامل انسانهايى مى شود كه با آگاهى كامل از قرآن و سنت رسول خدا به راهنمايى مردم و دعوت آنان ظاهر مى شوند و از كسى نيز باكى ندارند.
ما امامان زيادى را در امت اسلامى مشاهده كرديم و هيچ گاه نيز به كسى كه قايم شده يا از ترس جان خود ، مردم را رها كرده و به كنارى رفته لقب " امام " نمى دهند بلكه به آنان " پناهنده " يا " فرارى " مى گويند!
با سلام به دوستان خوبم اميدوارم همه سلامت و خوب باشيد.
متوجه شدم بسيارى از دوستان در نوشتن عبارت " إن شاء الله " به اشتباه املايى دچار شدند و آنرا اينجورى مى نويسند : " انشاالله " !
دوستان عزيز ، نوشتن انشاالله بمعناى إن شاء الله نيست !
إن شاء الله يعنى : اگر خداوند يكتا بخواهد يا اگر خدا راضى باشد .
ولى انشاالله كاملاً بى معناست و حتى اگر بخواهيم كلمه ى انشا را ترجمه كنيم ، چيزى مثل ساختن يا انشا نويسى ست!
فقط براى تذكر دوستان و الا مى دانم نيتها همه يكى ست ![]()
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
وَالْفَجْرِ
وَلَيَالٍ عَشْرٍ
وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ
در احاديث آمده كه خداوند در اين آيات به ده روز اوايل ذو الحجه قسم ياد كرده است.
و در اين روزهاى مبارك ، خداوند يكتا كارهاى نيك را بيشتر از هر روزى دوست دارد و براى آن ارج و پاداش قرار مى دهد.
از الله تعالى خواهانيم ما را از اين نعمت ها بى نصيب نساخته و به كارهاى شايسته و عبادت مورد رضاى او موفق شويم.


