الحمدلله حمداً يوافي نعمه و يكافئ مزيده
بسيارى دچار حیرت و سرگردانى اند كه مگر مى شود خداوند عالم را با آن همه عظمتش ، با دو چشم قاصر سر ديد؟!
اين حيرت به سبب آنست كه فكر مى كنند ما منظورمان ديدار الله تعالى در دنياست!
نه دوستان !
چنين نيست. در كتاب خدا و سنت فرستاده اش مكرراً توضيح داده شده كه خداوند عالم در اين دنياى مادى و محدود دنيوى ، ديده نخواهد شد.
چشمان ما داراى غطاء و پوششى ست كه در عالم آخرت بر داشته خواهد شد.
لَقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ
سورة ق -الآية ۲۲
براستى كه تو از اين امر غافل بودى پس پوشش را از ديده ات بر داشتيم ، و اكنون ديده گان تو آهنين و قوى ست.
نبي اعظم محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله و سلم نمونه هايى از كشف غطاء و پرده بردارى دو چشمان بر خوردار شد كه بدان وسيله قادر به ديدن ملائكه عليهم السلام مى شد.
ايشان صلوات الله عليه نزول فرشتگان و دخول آنان را در اماكن مى ديدند و در حديث آمده كه رسول خدا صلوات الله عليه روزى از داخل خانه شدن ممانعت ورزيدند و سبب آنرا فرمودند : ملائكه داخل نمى شوند ، ببينيد آيا سگ يا تصويرى داخل نيست؟
و اهل البيت متوجه شدند سگ كوچكى در جايى از خانه نهان شده ، آن را خارج ساختند زيرا فرشته داخل خانه اى كه تصوير يا مجسمه و يا سگ هست وارد نمى شود.
و در احاديث رسول خدا آمده كه مسيح دجال با قدرتهاى خارق العاده ى كه به او داده شده ( براى امتحان بشر ) ادعاى خدايى خواهد كرد و نبايستى فريب او را خورد ، زيرا الله تعالى را در دنيا نخواهيم ديد.
اما ديدن ذات مقدس خداوند جهان در بهشت امرى ثابت است و جز كور دلان كسى آن را رد نخواهد كرد.
اللهم ارزقنا لقاءك و أنت راضٍ عنا و لا تجعلنا من المحرومين
الله تعالى در كتابش از صفت هايى نام برده و ما ملزم به قبول آنهاييم.
ذات منزه و بى نظير الله در آيات كتابش از " دست " و " روى ( صورت ) " نام آورده است.
بى بضاعتان معتقدند كه قبول " دست و صورت " براى خدا ، يك نوع تشبيه و تجسيم يا جسم دانستن خداست!
اينها فقط به دست و صورت خود به عنوان دست و صورت معتقدند و غير از آن را نمى توانند قبول كنند!
و بهمين خاطر خيال كوتاه آنان به تشبيه ذات منزه خداوند سبحان مشغول مى شود!
ما اهل سنت محمدى ، خداوند عالم را بى نظير و بى همتا مى دانيم و صفات او را نه تشبيه مى كنيم و نه آنها را مطلقاً رد مى كنيم.
آرى خداوند عالم داراى روى مباركى ست كه ديدار آن روى ، بهترين پاداش بهشتيان مى باشد.
برادران و خواهران،
آيات خداوند را در اين باره با گوش جان و دل بشنويم .:
وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ الرحمن الآية ۲۷
و باقى مى ماند روى با جلال و نيكش .
خداوند در آيه ى ديگرى به ذكر نافرمانى ابليس لعين از خداوند ، سخن آورده و مى فرمايد :
گفت ( الله تعالى ) : اى ابليس ، چه تو را از سجده كردن به آن كه با دو دست خود خلقش كردم ، بازداشت؟ ...
و در آيه ى مباركه ى بعدى خداوند ، يهود را مورد سرزنش قرار داده مى فرمايد :
يَشَاء
يهود گفتند : دست خدا بسته است ،
بسته باد دستانشان!
و به خاطر اين گفته هايشان لعنت شدند
براستى كه دو دستان او گشاينده و باز است و آنطور كه خواهد مى بخشد
و در اواخر سورة الكهف ، الله تعالى وعده ى ديدار را اينگونه بيان مى فرمايد :
قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ
فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا
مى فرمايد : بگو براستى من بشر همانند شمايم ، بمن وحى مى شود ، براستى كه خداى شما خدايى ست يگانه ، پس هر كسى كه آرزوى ديدار پروردگارش دارد پس بايستى عمل نيكو كند و در عبادت و پرستش او كسى را شريك قرار ندهد.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ
هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ
هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
سورة الحشر الآية ۲۲-۲۴
در اين آيات مباركه ، بهترين نامهاى خداوند جهان و جهانيان آمده است.
و همچنين تذكر بر اينكه او ( الله سبحانه و تعالى ) داراى بهترين نامهاست :
لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى .... او داراى بهترين نامهاست ...
و اين نامهاى نكو و بهترين را در اين آيه مى خوانيم :
قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَـنَ أَيًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَى وَ
لاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً سورة الإسراء الآية ۱۱۰
بگو ( اى رسول خدا ) بخوانيد الله را يا بخشاينده را ، به هر كدام بخوانيد براستى كه او داراى نامهاى نكوست ...
بسم الله و الحمد لله و لا إله الا الله وحده لا شريك له ، له الملك و له الحمد بيده الخير و هو على كل شيئ قدير.
در كتاب خدا ( قرآن مجيد ) سخن از الله تعالى ، پروردگار عالم بسيار آمده است.
زيرا اولين راه ايمان ، شناخت خداوند جهان است.
بايستى الله تعالى را آنطوركه در كتابش وصف شده ، بشناسيم و او را به هيچ احدى از
مخلوقات و بندگانش شبيه ندانيم زيرا :
فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ
سورة الشورى الآية ۱۱
اوست كه آسمانها و زمين را آفريد ... و همانند و همتايى ندارد و اوست شنوا و بينا.
صفت شنوايى و بينايى و علم مكرراً به الله تعالى در كتاب عزيزش آمده است و بايستى با
ايمان كامل خود و اعمالمان را زير نظر و علم خداوند جهان بدانيم و معتقد باشيم كه ذره اى از
اعمال ما بر او پوشيده نبوده و نخواهد بود.
اما سؤالى كه بسيارى با بى بضاعتى از آن گريخته اينست:
" آيا الله تعالى با علمش با ماست يا با ذات منزه و پاكش؟ "
با توجه به قرآن و سنت شريف نبوى ، الله تعالى با علمش احاطه ى كامل بر تمام مخلوقاتش دارد ولى ذات منزه و بى نظيرش در آسمان است و اوست كه مالك عرش و كرسى ست.
و اوست كه با بيان صحنه اى از روز آخرت ، عرش عظيم او توسط هشت فرشته ى عظيم حمل مى شود.
وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ الحاقة الآية ۱۷
در آن روز فرشتگان در اطراف آسمانهايند و تخت خدايت را بالاى آنها ، هشت فرشته حمل مى كنند.
و اوست كه كرسى او به وسعت و پهنايى آسمانها و زمين است و اين تصور خارج از حدود عقل ماست ولى بدان ايمان داريم زيرا ما حتى از وسعت آسمانها و زمين بى اطلاعيم تا چه رسد به ماوراء آنها!
وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ ...
البقرة الآية ۲۵۵
در قصه ى نبي الله موسى عليه و على نبينا السلام ، اين واقعيت روشن مى شود كه ذات خداوند سبحان در آسمان است و فرستاده اش در روى زمين آرزوى ديدار ذات مبارك خداوند سبحان مى كند...
الله تعالى خطاب به موسى عليه و على نبينا السلام مى فرمايد :
قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى سورة طه الآية ۴۶
گفت : ( الله تعالى به موسى و هارون فرمود ) : نترسيد ( شما دو نفر ) ، براستى كه من با شما دو نفر هستم مى شنوم و مى بينم.
در اين آيه ى مباركه خداوند سبحانه و تعالى به دو بنده ى خود موسى و هارون تأكيد مى كند كه آن دو ، زير نظر علم الله تعالى بوده و او با آنهاست.
ولى آيا الله تعالى با ذاتش با آنها بوده يا با علمش؟
با نگاهى به صحنه ى موسى عليه السلام در ميقات متوجه مى شويم كه آن پيامبر اولوالعزم طلب ديدن خداوند مى كند و از الله تعالى درخواست مى كند كه به او قدرت بينايى خاصى عطا فرمايد كه بتواند آن ذات منزه از تشبيه را با ديده بنگرد.
وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي
وَلَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ
جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ
الْمُؤْمِنِينَ
ترجمة ى آيه ى ۱۴۳ از سورة الأعراف:
" و آنگاه كه موسى به ميقات ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت ، ( موسى ) گفت :
پروردگارم مرا توانايى بينايى كن تا به تو نگاه كنم. گفت ( الله تعالى ) : مرا نخواهى ديد ولى
بسوى آن كوه نظر كن پس اگر آن كوه بر جايش استوار ماند ، تو مرا خواهى ديد. و آنگاه كه
پروردگارش بر آن كوه ظاهر شد ، آن كوه با خاك يكسان شد و موسى بى هوش خشك شده افتاد
و بعد از بهوش آمدنش گفت : بسوى تو ( خداوندا ) باز گشتم و من اولين ايمان آوردندگانم. "
در آيات فوق با روشنى سخن و كلام را نسبت به ذات الله تعالى تاكيد داشته و سپس از
درخواست يكى از انبياء اولو العزم سخن آمده است.
1- موسى عليه السلام فرستاده ى خداست و در خواست او مبنى بر ديدن خداوند ، از روى
علم است. او براستى مى داند كه خداوند تبارك و تعالى داراى ذاتى ست كه احدى قادر به
رؤيتش نيست مگر به خواست و اراده ى الله تعالى .
او مى خواهد خداوند او را قادر به ديدن ذات مقدسش نمايد و به خوبى مى داند كه ذات مقدس
الله تعالى بالا و برتر از قدرت و توانايى و حدود عقل ماست.
او مى داند احاطه ى علمى خداوند بر همه جا هست و اين احاطه ى علمى با ذات حق دو امر
جداست.
2- خداوند شرايط و حدود مكان را ذكر فرموده و موسى فرستاده اش را ملزم به آن حدود مى
داند و به او مى فرمايد :
" ..... فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي ....
او مى فرمايد : در صورت استقرار آن كوه در جايش تو هم قادر به رؤيتم خواهى بود .
3- الله سبحانه و تعالى ظهور و تجلى مباركش در آن لحظه را آشكارا بيان فرموده است :
فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ ..... آنگاه كه پروردگارش بر آن كوه ظاهر شد ...
4- آن كوه با خاك صاف و يكسان شد ( زيرا تحمل نكرد )
فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا ... آنرا با خاك يكسان كرد
5 - موسى ع تحمل آن موقف را نداشت و بى هوش شد !
وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا ... و موسى بى هوش خشك شده افتاد
إن شاءالله ادامه دارد....
بسم الله الواحد الأحد الفرد الصمد الذي لا إله الا هو رب السموات السبع و الأرض و العرش العظيم.
سبحان الله الذي له ملك السموات و الأرض و ما بينهما و لا إله غيره.
سبحان الله و بحمده ، عدد خلقه و رضى نفسه و زنة عرشه و مداد كلماته .
اللهم صلى و سلم و بارك على نبينا محمد الذي أرسلته هادياً و مبشراً و نذيرا و على آله و أصحابه و التابعين له بإحسان إلى يوم الدين.
خداوندا ،
به نامهايت و صفاتى كه خودت در كتابت و به سخن فرستاده ات آوردى ، ايمان كامل دارم.
يا رب ،
من شكى ندارم كه تو سميع و عليم و بصير ، شنوا و دانا و بينا به تمام احوال ما بنده گانت هستى.
من شكى ندارم كه ذره اى از مخلوقات تو از علم بى نهايتت ، دور نيست.
يا رب ،
تو به بندگان شايسته ات وعده ى ديدار و لقاءت داده اى و وعده ات حق است.
يا رب ، ديدار تو زيباترين و والاترين آرزوى من است ، مرا يارى نما كه شايسته ى آن روزى باشم كه به ديدارت شاد شوم ، شاديى كه بعد از آن غمى نيست.
الحمد لله وحده ، و الصلاة و السلام على من لا نبي بعده ...
شرك به الله تعالى ، گناهى ست عظيم و جنايتى بزرگ و براستى كه از بزرگترين گناهان است كه خداوند ( الله تعالى ) آنرا نبخشايد مگر با توبه و بازگشت بسوى او.
إِثْمًا عَظِيمًا النساء ۴۸
همانا كه خداوند شرك به او را نمى بخشايد و غير از آنها ( شرك ) را براى هر كسى خواست ، مى بخشايد.
و آنوقت كه لقمان به فرزندش در حاليكه او را نصيحت مى كرد مى گفت : فرزندم ، به الله شريك قرار مده كه شرك به او ظلمى بزرگ است.
شرك دو نوع است:
شرك أكبر ( شرك بزرگ )
و شرك أصغر ( شرك كوچك )
شرك اكبر آن است كه بنده كسى را شريك خداوند جهان بداند در خدايى يا در نامها و صفاتش.
و از آثار اين نوع شرك : خروج بنده از دين اسلام و نابودى عملش و جاودانه بودنش در آتش جهنم با مشركان ، و عدم بخشايش خداوند مگر اينكه در دنيا از شركش توبه كند ، و جايز نيست كه مشرك با مسلمان ازدواج كند ، و اگر مرد غسل نمى شود و كفن نمى شود و بر او نماز خوانده نمى شود و در مقابر مسلمانان دفن نمى شود.
از نشانه هاى شرك اكبر
۱- اعتقاد بر اينكه بعضى از مردگان حاجات و نيازها را بر آورده مى كنند و بلاها را رفع مى كنند.
۲-طواف و گشتن دور قبور و گورستان و آنان ( مردگان ) را ندا كردن براى پاسخ به نيازها و رفع بلا .
۳- ايمان و اعتقاد بر اينكه ستاره ها و برج ها در جهان تأثير دارند در آينده ى خلق و مخلوقات.
۴- تشبيه دانستن پروردگار جهان به مخلوق ، مانند اينكه بگويد : دست خدا همانند دستم است و نشستن خدا مانند نشستن من است.
۵ - ادعا كردن به علم غيب و اعتقاد بر اينكه كسى غير از الله ، غيب و آينده را مى داند و در اين گروه " كف بين ها و ستاره شناسان و فال گير ها " هستند.
۶- اعتقاد و ايمان بر اينكه كسى غير از الله مستحق و شايسته ى پرستش است .
۷- جزئى از عبادتها را كه شايسته ى الله تعالى ست را به كسانى غير از الله اختصاص دهد .
مانند ذبح ( قربانى ) و نذر و دعا و سجود به صورت تعظيم و پرستش براى غير از خدا.
۸- محبت و دوست داشتن كسى همانند خدا و ترس شديد از كسى همانند ترس از خدا.
۹- خواندن و دعا و نيايش مردگان و غائبان
۱۰- تمنا و درخواست چيزهايى را از غير خدا كردن ،كه به جزالله تعالى قادر به اداى آن نيست.
۱۱- اعتقاد و ايمان بر اينكه حكم و قوانين غير خدايى بهتر از قوانين خدايى ست.
۱۲- اعتقاد و ايمان به اينكه مى شود به قانون غير خدايى حكم كرد.
شرك اصغر
هر نوع شركى كه به درجه ى شرك اكبر نرسيده باشد .
شرك اصغر باعث نابودى اجر و پاداش كردار مى شود و از گناهان بزرگ نيز ممكن است محسوب شود.
باعث جاودانه شدن در دوزخ نمى شود و به خواست خداوند يا بخشوده مى شود و يا مجازات.
و از مثالهاى آن :
قسم خوردن به غير خدا.
رسول خدا صلوات الله عليه از قسم به غير خدا نهى فرمودند :
" من حلف بغير الله ، فقد أشرك . ( رواه الترمذي و حسنه )
ريا كارى و كارى را به نيت تمجيد و تعريف مردم انجام دادن ، تا مردم بگويند : انسانى خوب و بر جسته است!
فال بد گرفتن ( الطيرة ) ، مانند ديدن كلاغ و صداى آن باعث نگرانى اش شود و تمام روزش با دلهره منتظر بلايى باشد!
اى برادر و خواهر مسلمان
از انواع شرك دورى جوييم كه رسول خدا صلوات الله عليه به ياران اين دعا را آموخت :
خدايا ، از اينكه دانسته به تو شريك قرار دهم به تو پناهنده مى شوم و از اينكه ندانسته به تو شريك قرار دهم به تو پناهنده ام.
اللهم إني أسألك أن تحفظنا و تتقبل منا قليل أعمالنا و تجعلها خالصة لك و أنفعنا بها يوم لا ينفع مالٌ و لا بنون إلا من أتى الله بقلبٍ سليم
خداوندا ،
من از تو درخواست مى كنم كه ما را در حفظ خود نگه دارى و كردار ناچيز ما را مورد قبول خودت قرار دهى و آنها را خالصانه كن براى خودت ، و ما را از آن سودى ببخش در آنروزى كه نه مال سودى خواهد داشت و نه فرزندان ، مگر آنكسى كه با دلى سالم از بديها بسوى تو آمد.
اللهم آمين
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
دوستان خوب و مهربان من
از شما در خواست مى كنم مطالب و نوشته هاى مرا در اين وبلاگ كاملاً با دقت مطالعه بفرماييد تا بدانيد روش و طريقه من در سخن گفتن با دوستان ( و حتى دشمنان ! ) چگونه مى باشد.
شخصى يا بهتر بگويم " شيطانى " وارد وبلاگها شده و به اسم من يا شما ، مطالب نا پسند مى نويسد.
اين شخص مسلماً مسلمان نيست و حتى احتمالاً به دينى هم پايبند نيست!
لطفاً او را شناسايى كرده و مطالبش را فوراً حذف كنيد.
اين نصيحت را به تمام دوستان وب نويس دارم.
با مراجعه ى نوشته هاى روزانه ، در صورت ديدن نوشته اى نا مرغوب فوراً آنرا حذف كنيد.
مطمئن باشيد در صورتى كه صاحب آن نوشته انسانى سليم النفس باشد ، بلافاصله متوجه اشتباه خود شده و دست از آن كار بر مى دارد.
و در صورت تكرار آن عمل هاى كودكانه اش ، باعث خستگى خودش خواهد شد!
سلامت و موفق باشيد و از دعاهايتان محروممان نكنيد.
داستان شاعر با اهل حلب
از زبان مولانا جلال الدين بلخي
روز عاشورا همه اهل حلب* باب انطاکيه اندر تا به شب
گردآيد مرد وزن جمعي عظيم*ماتم آن خاندان دارد مقيم
ناله ونوحه کنند اندربکا *شيعه عاشورا براي کربلا
بشمرند آن ظلمها وامتحان *کزيزيد وشمر ديد آن خاندان
نعره هاشان مي رود در ويل و وشت* پر همي گردد همه صحرا ودشت
يک غريبي شاعري از ره رسيد*روز عاشورا وآن افغان شنيد
شهر را بگذشت وآن سو راي کرد* قصد جست وجوي آن هيهاي کرد
پرس پرسان مي شد اندر افتقاد*چيست اين غم بر که اين ماتم فتاد
اين رئيس زفت باشد که بمرد*اين چنين مجمع نباشد کار خرد
نام او والقاب او شرحم دهيد*که غريبم من شما اهل دهيد
چيست نام وپيشه و اوصاف او*تا بگويم مرثيه زالطاف او
مرثيه سازم که مرد شاعرم*تا از اينجا برگ ولا لنگي برم
آن يکي گفتش که هي ديوانه اي*تو نه اي شيعه عدوي خانه اي
روز عاشورا نمي داني که هست*ماتم جاني که از قرني به است
پيش مؤمن کي بود اين غصه خوار*قدر عشق گوش عشق گوشوار
پيش مؤمن ماتم آن پاک روح* شهره تر باشد زصد طوفان نوح
جواب شاعر
گفت آري ليک کو دور يزيد*کي بده ست اين چه ديراينجا رسيد
چشم کوران آن خسارت را بديد*گوش کران آن حکايت را شنيد
خفته بوده ستيد تا اکنون شما*که کنون جامه دريديت از عزا
پس عزا بر خود کنيد اي خفتگان*زآنکه بد مرگي است اين خواب گران
روح سلطاني ز زنداني بجست* جامه چه درانيم وچون خاييم دست
چونکه ايشان خسرو دين بوده اند*وقت شادي شد چو بشکستند بند
سوي شادروان دولت تافتند*کنده وزنجير را انداختند
روز ملک است وگش وشاهنشهي*گر تو يک ذره از ايشان آگهي
ورنه اي آگه برو بر خود گري*زآنکه در انکار نقل ومحشري
بر دل ودين خرابت نوحه کن*که نمي بيند جز اين خاک کهن
ورهمي بيند چرا نبود دلير*پشتدار وجان سپار وچشم سير
در رخت کو ازمي دين فرخي*گربديدي بحر کو کف سخي
آنکه جو ديد آب را نکند دريغ* خاصه آن کاو ديد آن دريا وميغ
( دوستى برایم این اشعار را ایمیل كرده بود )
اگر دل نخواهی که باشد نـژند-----نخواهی که دایم بوی مستمند
به گفتار پیغمبرت راه جوی ------ دل از تیرگی ها بدین آب شوی
چه گفت آن خداوند تنزیل وحی------ خداوند امر و خداوند نهی
که خورشید بعد از رسولان مه ------ نتابید بر کس ز بوبکر به
عمر کرد اسلام را آشکار ------ بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس از هر دوان بود عثمان گزین------ خداوند شرم و خداوند دین
چهارم علی بود جفت بتول ------ که او را به خوبی ستاید رسول
که من شهر علمم علیم در است----درست این سخن قول پیغمبر است
با اجازه از : http://monazere.mihanblog.com/
و براستى كه ياد الله ، والاتر و ارجمندتراست ...
ديشب با خواهر تازه مسلمانى به صحبت نشستم .
او را مدتها مى شناسم .
او زنى مسيحى بود كه با آشنايى و ايمان به دين اسلام ايمان آورده بود.
اينبار كه ديدمش ، من به او محتاج بودم!
يادم هست اولين بارى كه ديدمش ، برايش از آداب دين و همچنين از ايمان و حق خداوند بر بندگانش سخن گفتم.
اينبار ، اين او بود كه مرا نصيحت مى كرد!
داراى مشكلاتى بودم و به او گفتم : دوست دارم با هم كمى صحبت كنيم.
كم كم برايش گره هاى دلم را باز كردم .
او هم در زندگى داراى مشكلاتى بود كه تا اندازه اى شبيه به زندگى من بود.
نگاه مهربانى بمن كرد و گفت : " مى دانى ... ، من هر وقت متوجه شدم كه براى حل مشكلاتم نمى توانم به كسى اطمينان كنم ، اونوقت فقط مى روم بسوى نماز و دعا !
با نماز و نيايش بسوى خدايم ، آرام مى شوم و به خدايم مى گويم:
"" اين تويى كه زندگى ام بدست توست ، پس فقط تويى كه مى توانى با من باشى و مرا
خوشحال
كنى! ""
سپس گفت :" مى دانى خواهر ، اگر خداوند مشكلى را حل كند نعمت است و اگر ديدى حل نشد بدان " نوشته " ات هست كه بايد با خوشحالى قبولش كنى! "
با آرامى مثل دانش آموزى به سخنانش گوش مى دادم و از ته دل گفتم :
ماشاء الله تبارك الرحمن به ايمان و آرامش او !
به آرامش او غبطه خوردم و از الله تعالى مى خواهم او را در دنيا و آخرت خوشبخت نمايد.
بسم الله الرحمن الرحيم.
اللهم صلى و سلم و بارك على امامنا و قدوتنا نبينا محمد و على آله الطيبين الطاهرين و على أصحابه و من تبعه بإحسانٍ إلى يوم الدين .
واقعه ى كربلا كه به كشته شدن بهترين افراد اين امت انجاميد ، بزرگترين بلايى بود كه بر اين امت وارد شد.
دشمنان اسلام توانستند بدينوسيله بزرگ ترين شكاف را در داخل اين امت ايجاد كنند.
واقعه ى كربلا كه به شهادت سيدنا الحسين و ياران و ال بيتش رضي الله عنهم انجاميد ، جز واقعه ى دل خراشى نبود.
اين واقعه به ميل سيدنا حسين و نقشه ى ايشان نبود.
زيرا بنابه سخنان ايشان در ايام قبل از شهادت و حتى قبل از سفر ايشان ، ايشان براى اصلاح رفته بودند نه براى جنگ و خونريزى.
اين دشمنان بودند كه اجازه ندادند كه ايشان حتى به مدينه بازگردد .
اين امت راستين داغ اين سيد بزرگوار را در دل خود جاى داده و حكم آن جنايت كاران را به خداى جبار قهار واگذار مى كند زيرا ما را به آن جنايت كاران دسترسى نيست.


