تبليغاتX
معناى توحيد
معناى توحيد
بحثى آرام و زيبا در اثبات توحيد و يكتاپرستى و محو انواع مختلف شرك

السلام عليكم جميعاً...
------------------------------------------------

رسول الله صلي الله عليه وسلم، براي اين به پيامبري برگزيده نشد كه فقط با بت‌ها (مجسمه‌هاي سنگي) مبارزه كند و آنها را نابود كند! بلكه مأموريت ايشان، مبارزه با عقايد مشركان و نجات انسانها از هرگونه شرك و بت‌پرستي بود.

واضح است كه مشركان زمان پيامبر، آنقدر نادان نبودند كه به سنگهايي كه با دست خود ساخته‌اند «الله» بگويند. آنها مي‌دانستند كه اين سنگها كاري از دستشان برنمي‌آيد. فقط آنها را نمادي از افراد صالح و اولياء خدا مي‌دانستند و خيال مي‌كردند كه بوسيله‌ي آنها مي‌توانند به خداوند يگانه نزديكتر شوند و يا طلب شفاعت كنند!

قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ (يونس/31)
[بگو: چه كسي از آسمان و از زمين به شما روزي ميرساند؟ يا چه كسي زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مي‌آورد؟ يا چه كسي امور (جهان) را ميگرداند؟.... فوراً خواهند گفت: الله ... پس بگو: آيا (نمي‌ترسيد و) پرهيزگار نمي‌شويد؟]

وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ (الزخرف/9)
[و اگر از آنها سؤال كني كه چه كسي آسمانها و زمين را آفريده است؟ قطعاً جواب خواهند داد: خداوند باعزت و آگاه.!]

سبحان الله... اين آيات بطور واضح شهادت ميدهد كه مشركان هم وجود خداوند يكتا را منكر نمي‌شدند!!! پس خداوند چرا آنان را مشرك دانسته است؟

شرك در دين اسلام به معناي شريك دانستن كسي يا چيزي به خداوند است.... اما شريك دانستن در چه چيزي؟

شريك دانستن در خلقت موجودات؟... يا روزي رساندن انسانها؟... يا شراكت در امور مرگ و حيات؟... خير...!
واضح است كه مشركان مكه اين چيزها را فقط و فقط خاص خدا ميدانستند! چون آيات فوق شاهد اين اعتقادات آنان است. پس آنان چه اعتقادي داشتند كه خداوند آنان را مشرك دانسته و تمامي اعمالشان را باطل و نابود دانسته است؟... خداوند، پرستش و به فرياد خواندن كساني بغير از خداي يگانه را شرك دانسته است.

اين آيه درمورد پرستش آنها است:

وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ (يونس/18)
[آنها غير از خدا چيزهايي را مي‌پرستند كه نه بديشان زيان مي‌رسانند و نه سودي عايدشان مي‌رسانند، و ميگويند: اينها ميانجيهاي ما در نزد خدا هستند... بگو: آيا خدا را از وجود چيزهايي باخبر ميسازيد كه خداوند در آسمان و زمين خبري از آنها ندارد؟ (اگر خداوند شريكي داشت، بي‌شك خودش باخبر ميبود!) خداوند، منزه و فراتر از آن چيزهايي است كه مشركان انبازشان ميدانند.]

و اين آيه درمورد به فرياد خواندن (استعانت) مشركان:

قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلَا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَلَا تَحْوِيلًا (الأسراء/56)
[بگو: كساني را كه بجز خدا مي‌پنداريد به فرياد بخوانيد، اما (خواهيد ديد كه) نه توانايي دفع زيان از شما را دارند و نه ميتوانند آن را دگرگون سازند.]

بيشترين موردي كه هم اكنون در ميان مسلمانان وجود دارد، همين مور اخير يعني «به فرياد خواندن» است.

خداوند سبحان در اين آيه گفته است كه «آنها را به فرياد بخوانيد» و بعد گفته «نه توانايي دفع زيان را از شما دارند و نه...».

پس...

اولاً: خداوند همين عمل به فرياد خواني را از اعمال مشركان دانسته و همين عمل ايشان را شرك دانسته است.

ثانياً: خداوند گفته كه آنهاي هيچ نميتوانند زيان و يا بلايي را از شما دفع كنند!

خوب ... خواننده‌ي گرامي! آيا همين كه خداوند گفته، نمي‌تواند دليل براي بي‌اثر بودن به فرياد خواني آنها باشد؟؟؟

متأسفانه الآن ميبينيم كه خيلي از مسلمانان در هنگام ترس از چيزي و يا برخورد با مصيبتي، همين عمل مشركان را انجام مي‌دهند!

مثل :«يا فلان امام!!!» و يا «يا فلان امام خودت به دادم برس!!!» و يا «يا فلان اولياء، گره از كارم بگشاي!!»

سبحان الله...! اين با گفته‌ي مشركان چه فرقي دارد؟... خداوند ميگويد كه آنها را در هنگام بلا و مصيبت به فرياد بخوانيد ولي ميبينيد كه كاري از دستشان ساخته نيست!!!.... حال، ما كه خود را مسلمان ميدانيم و قرآن را كتاب خدا ميدانيم، چرا اعمال مشركان را انجام دهيم؟؟؟؟

شايد كسي بگويد «مشركان مكه، آن سنگ‌ها را به فرياد مي‌خواندند و خداوند منظورش سنگ‌ها است!»... ولي ببينيم اين آيه چه مي‌گويد:

إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (الأعراف/194)
[آنهايي را كه بجز خدا مي‌خوانيد، بندگاني همچون خود شما هستند؛ آنان را به فرياد خوانيد و اگر راست مي‌گوييد، بايد به شما پاسخ دهند!]

الله اكبر...! خداوند ميگويد آنهايي كه به فرياد مي‌خوانيد بندگاني همچون خودتان هستند!!!.... آيا خداوند به سنگ مي‌گويد «بندگاني همچون خودتان»؟؟؟... قطعاً چنين نيست. بلكه همين بتها نماد افراد صالحي بودند كه در زمانهاي گذشته وجود داشتند!

پس ميبينيم كه مشركان نيز به افراد صالح توسل مي‌جستند. ولي خداوند همين توسل آنها را شرك ناميده است! و اينجا قرآن هم شهادت ميدهد:

... وَيَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ ... (يونس/18)
... و ميگويند آنها (همان كسانيكه به فرياد مي‌خوانند) در نزد خداوند ما را شفاعت مي‌كنند!...

و در جاي ديگر ميگويد:

... مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى ... (الزمر/3)
... (ميگويند:) ما آنان را پرستش نمي‌كنيم، مگر بخاطر نزديك شدن به خدا!...

مي‌بيني خواننده‌ي گرامي؟!... مشركان مكه نيز چنين عقيده‌اي داشتند كه با توسل به افراد صالح، بلا از آنان رفع شود، نزد خدا شفاعت شوند و يا به خدا نزديكتر شوند!!!.

و خداوند همه‌ي اين عقايد آنها را باطل ميداند و مي‌گويد:

ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ (الحج/62)
[(مسأله) به همين منوال است. و خداوند حق است و آنچه كه (مشركان) بغير از او بفرياد بخوانند باطل است و خداوند والامقام و بزرگوار است.]

و در جايي ديگر مي‌گويد:

أُولَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا (الأسراء/57)
[آن كساني را كه به فرياد مي‌خوانيد و از همه مقرب‌ترند، خود براي تقرب به خدا وسيله مي‌جويند و به رحمت خدا اميدوارند و از عذاب او هراسناكند. چرا كه غذاب پروردگارت (چنان شديد است كه) بايد از آن خويشتن را برحذر داشت.]

الله اكبر... ببينيد! خداوند مي‌گويد آنها خودشان براي تقرب به خدا وسيله مي‌جويند و خودشان از عذاب الهي مي‌ترسند!!!.... حال، آيا عاقلانه است كه ما آنها را و يا امثال آنها را براي تقرب و يا شفاعت و يا ياري جستن، به فرياد بخوانيم؟...؟...؟

اكنون...

اولاً: خداوند مشركان مكه را بخاطر عقيده‌شان و طرز فكرشان، مشرك دانسته است. وگرنه خود خداوند گفته كه آنها به الله يگانه اعتقاد دارند!

ثانياًً: خداوند گفته كه آنهايي كه آنها مي‌خوانند، بندگاني بودند كه قبلاً وجود داشتند و خودشان براي تقرب به خداوند وسيله مي‌جويند!

ثالثاً: خداوند، استعانت و ياري خواستن آنها را شرك دانسته است.

پس نتيجه اين مي‌شود كه... هركس بغير از خداوند از كسي ياري بخواهد (البته به شرط اينكه حي و حاضر نباشد) و يا طلب شفاعت كند (هرچند كه منظورش استعانت از فرد صالح و يا اولياء الله باشد)، نعوذ بالله مرتكب شرك شده است. و شرك نيز تمام اعمال صالحه را نابود مي‌كند.

--------------------------------------------------------------------------------
برادر و خواهر گرامي...! دعا و استعانت از غير الله (مشروط بر حي و حاضر نبودن)، يكي از دسيسه‌هاي شيطان است. شيطان، در گذشته مردم را فريب داد و ابتدا عكس(تصوير) آن افراد صالح و سپس مجسمه‌ي آنها را در بين مردم ترويج داد. ولي با آمدن خاتم الأنبياء، برترين مخلوق خدا، محمد مصطفي صلي الله عليه وسلم، دست شيطان رو شد و بت‌پرستي در ميان مردم نابود گشت. اما مطمئناً شيطان هم بيكار ننشسته و چون ميداند كه دعوت به بت‌پرستي ديگر سودي ندارد! آمد و اين حربه‌ي «توسل به غير الله» را در ميان مسلمين رواج داد!!!....

شيطان، دشمن قسم خورده‌ي انسان است. و در همان موقع لعن شدن از طرف خداوند، قسم خورده كه مردم را گمراه خوهد ساخت:

قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ (ص/82)
[(ابليس) گفت: به عزت و عظمتت سوگند كه همه‌ي آنان را گمراه خواهم كرد.]

سبحان الله... اما مي‌دانيد خداوند چه گفت؟

إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ وَكَفَى بِرَبِّكَ وَكِيلًا (الأسراء/65)
[بي‌شك تو به بندگان (مخلص) من سلطه‌اي نخواهي داشت، همين كافيست كه پروردگارت پشتيبان آنها باشد.]

الله اكبر... خداوند به ابليس خبيث مي‌گويد «تو نميتواني بندگان مخلصم را گمراه سازي!!»... حال، اگر ما بياييم و به غير از خدا به كس ديگري استعانت ورزيم، كه دقيقاً مانند اعمال مشركان زمان پيامبر است، آيا مي‌توانيم اميدوار پشتيباني خداوند منان باشيم؟

إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا (النساء/48)
[بي‌شك خداوند شرك را نمي‌بخشد، ولي هر گناهي بغير از آن را اگر بخواهد مي‌بخشد. و هركه براي خدا شريكي قائل شود، مرتكب گناهي بس بزرگ شده است.]

خداوند همه‌ي ما را مورد لطف و عنايت خويش قرار دهد و گناهان ما را ببخشايد و ما را از آتش دوزخ رهايي بخشد. آمين.

خوشا آنان كه با عزت ز گيتي........ بساط خويش، چيدند و رفتند
ز كالاهاي اين آشفته بـــــازار ........ محبـــت را چيدنــــد و رفتنـــد

.




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 توسط عبدالله



أعوذ بالله من الشيطان الرجيم  بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ

الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

الرَّحْمـنِ الرَّحِيـمِ

مَـالِكِ يَوْمِ الدِّيـنِ

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ

اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ

صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ

آميــــــــــــــــن

ترجمه :

 

کليد ( الفاتحه )

۱ _ به نام خدا، بخشنده ترين، مهربان ترين.

۲ _ ستايش خدا را، پروردگار جهان.

۳ _ بخشنده ترين، مهربان ترين.

۴ _ صاحب روز قضاوت.

۵ _ تنها تو را پرستش مى کنيم. تنها از تو کمک مى خواهيم.

۶ _ ما را به راه راست هدايت فرما؛

۷ _ راه کسانى که به آنها نعمت داده اى؛

نه آنانکه سزاوار خشم اند و نه گمراهان.

 

زيباست سخن رب العرش خداى من و خداى تو و خداى تمام خلايق !

 

در اين آيات كتاب خدايمان آنقدر به روشنى بيان شده كه ادنى شكى براى يك مسلمان باقى نخواهد ماند كه :

۱- همانطور كه عبادتهايى مثل ركوع و سجده و اداى اين فريضه ى عظيم ، حق خاص خداست .

۲- مدد و استعانت جستن براى نياز و حاجت ، نيز از حقوق خداوند بر بنده اش مى باشد و نبايستى جز از خداوند واحد الأحد ، از كسى طلب و حاجت جوييم و كسى را به دعا نخوانيم كه بقول رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم " الدعاء هو العبادة " دعا همان عبادت است.

 

خداوند تبارك و تعالى در آيات متعددى سخن از "دعاى "  مشركين و سپس زير سؤال قرار دادن " استجابت " به دعاهايشان  ، آورده است.

 

قرار دادن دعا مقابل قبول و استجابت ، اين امر را ثابت مى كند كه اشاره ى خداوند به حاجت طلبى مشركان از خدايانشان مى باشد.

قبلاً توضيح دادم كه مشركين ادعا نمى كردند كه آن بتان ( مجسمه هاى بزرگان و صاحب شأن آنان ) خالق آنهايند ،

بلكه ادعا مى كردند كه آنان " واسطه " هايى براى تقرب به خالق آسمانها و زمين هستند و بهمين سبب آنان را مى خواندند و ادعا داشتند كه آنها دعاهايشان را شنيده و حاجاتشان را مى دهند.

 

خداوند خطاب به اين اشتباه در عبادت آنان مى فرمايد :

 

إِن تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ

 

وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ

 

سورة الفاطر - الآية ۱۴

 اگر آنها را بخوانيد، شما را نمى شنوند. حتى اگر هم بشنوند، نمى توانند به شما پاسخ دهند. در روز رستاخيز، آنها شما را طرد خواهند کرد. هيچ کس نمى تواند مانند آن آگاه ترين تو را آگاه کند.

 

قُلْ أَرَأَيْتُمْ شُرَكَاءَكُمُ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَرُونِي مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الأَرْضِ

 أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّمَاوَاتِ...

 بگو، "معبودانى را که در کنار خدا قرار داده ايد در نظر بگيريد؛ به من نشان دهيد که آنها در زمين چه آفريده اند." آيا در آسمان ها شراکتى دارند...

الفاطر - الآية ۴۰

 

و  خداوند در سورة الأعراف نيز تأكيد مى فرمايد كه آنان ( مشركين ) تنها جامداتى مانند سنگ و چوب را نمى خواندند و تقديس نمى كردند بلكه آنان كسانى را به مدد مى طلبيدند كه صاحب شأن بودند ، ولى باز خداوند عمل آنان را مردود ساخته و مى فرمايد :

 

إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ

 

 معبودهايى که در کنار خدا صدا مى کنيد بندگانى هستند مانند شما. برويد و آنها را صدا کنيد؛ بگذاريد به شما پاسخ دهند، اگر راست مى گوييد.

سوره أعراف - آيه ۱۹۴

 حق جويان راه خدا

 

دعا و حاجت بايستى در امورى كه فقط و فقط مخصوص به الله تعالى مى باشد ، از خود الله تبارك و تعالى طلبيد.

 

آن كسى كه مى فرمايد :

 

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ

 

ما انسان را آفريديم و ما مى دانيم که او با خود چه زمزمه هايى مى کند. ما از رگ گردنش به او نزديک تر هستيم. سورة ق - آيه ۱۶

 

طلب كردن حاجت از خوبانى ( امامان و يا اولياء الله ) كه به جهان ديگر رخت بستند وبا ما زندگى نمى كنند ، در حقيقت خدايى دانستن آنان مى باشد.

آن كسى كه در كناره ى اين دنيا زمزمه ى " يا علي ، يا فاطمة ، يا شيخ عبدالقادر گيلانى ... " سر مى دهد ، شكى ندارد كه آنان صداى او را شنيده و قادر به اجابت اويند!

 

خداوند امور عبادش را به كسى موكول نكرده و مى فرمايد :

 

يَسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ

 

همه کس در آسمانها و زمين از او درخواست مى کنند. او هر روز در احداث و خلق امر جديدى ست.

سورة الرحمن - الآية ۲۹

سؤال:

آيا طلب كردن از طبيب براى مداوا ، استعانت به غير خداست!؟

جواب:

خير ، استعانت و يارى و طلب جستن در امورى كه در احاطه ى بشر مى بوده و رسول الله نيز بدان ترغيب مى فرموده ، كاملاً درست مى باشد.

 

سؤال:

استعانت به امامان هم بمانند استعانت به طبيب براى مداوا كردن مى باشد و كسى امامان اهل بيت را " خدا " نمى خواند بلكه او را همانند طبيب " واسطه " اى براى درمان ، چرا استعانت به امامان اهل بيت كه صاحب منزلتند شرك قلمداد مى شود!؟ 

 

جواب :

 

استعانت به امامان در زمان حياتشان و حتى طلب دعا كردن از آنان در زمان حياتشان بسيار بسنديده است ، اما بعد از وفاتشان آنان ارتباطى با ما ندارند و استعانت و حاجت طلبى از آنان در واقع "اعطاى قدرات خدايى " به آنان است و اين نوع عمل شركى ست به خداوند كه در امور عبادش به شريك محتاج نيست .

 

از الله تعالى خواهانم ما و شما را به بهترين راههاى عبادتش هدايت و ما را از انواع شرك دور فرمايد




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 توسط أمة الله



الحمد لله وحده و الصلاة و السلام على من لا نبي بعده ...

 

ارجمندى گه گاهى ما را به ياد آورده و با سخنانى كه منبعش قلب صاف و صادق يك مؤمن است ، ما را مورد خطاب قرا مى دهد.

سخنان ايشان را در خور نگارش ديدم تا ما را لحظه اى به اهميت اين موضوع وادارد.

 جناب آقاى سيد محمد احسانى با اين سخنان ما را به اين بحث شيرين تشويق كردند:

سلام علیکم خانم هدایت !
از اینکه لحظه ای در وبلاگ نسیم ایمان مهمان شدی متشکرم
اما باید خدمت شما عرض کنم :
خواهر گرامی درست است که برخی از مشرکان مجسمه های نیاکان خود را می پرستیدند و برخی دیگر هم بتان دیگری که هیچ ربطی هم به صالحین نداشت. اما تلقی یک مشرک از یک بت تلقی " خدایی" بود یعنی تصور داشتند که این بت ها " خدایان" شان است و به همین خاطر به آنان " آلهه " یعنی خدایان می گفتند .
اما مسلمانانی که به اولیاء الله توسل می جویند هرگز تلقی خدایی از آنان دارند ؟ آنانی که به قبر امام اعظم ابو حنیفه توسل می جویند هرگز در ذهن شان خطور می کند که امام اعظم خدا است و بدون اذن خداوند می تواند کاری انجام دهد ؟؟؟
اما اینکه گفته ای : مسلمانان نمی روند خدا را به منزلت محمد و علی(ع) و ... قسم نمی دهند بلکه می گویند یا محمد یا علی ...
باید عرض کنم : شما مثل اینکه علم معانی و بیان را نخوانده ای . اگر می خواندی می دانستی که در زبان های محاوره ای بسیاری مواقع الفاظی را به جهت اختصار حذف می کنند و آن را به فهم شنونده واگذار می کنند . مثلا بجای اینکه بگویند : تورا خطر تروریست تهدید می کند می گویند : تروریست تروریست .
شنونده اینجا می فهمد که منظور او این است که از تروریست احتراز کن و یک تروریست به تو می خواهد حمله کند .
اما اینکه از قرآن شاهد آورده ای که آنان بت ها را اولیای خود می دانستند باعث تعجبم شد . مگر ما خداوند متعال" الله " را ولی خود نمی دانیم . خداوند مگر خود نفر موده : الله ولی الذین آمنوا . دنباله آیه ای که آورده ای بخوان : مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى ما این بتان را عبادت نمی کنیم مگر برای اینکه ما را به الله نزدیک کند .
اما آیا ما اولیاء الله را عبادت می کنیم ؟ ما آنگونه که آنان میگفتند : اعلی هبل اذکاری اینگونه می گوییم ؟

 ثانیا خواهر گرامی : چرا ما نزد دشمنان خدا نمی رویم یا چرا نزد اجسام بی جان نمی رویم که ما را شفاعت کند و حوایج خود را از آنان بخواهیم که نزد اولیای خدا می رویم ؟؟ غیر از این است که آنان اولیای واقعی الهی هستند ؟؟ اگر مشرکان بت ها را اولیای الهی می دانستند و از آنان شفاعت می خواستند آیا دلیل بر این می شود که ما از شفاعت خواستن اولیای واقعی خدا دست برداریم ؟؟ مشرکان راه را بیراهه رفتند و بتان را عبادت کردند در حالیکه آنان خدای واقعی نبودند آیا ما حالا از عبادت خدا دست برداریم چون آنان بتان را عبادت می کردند ؟؟
اینکه خداوند آنان را مذمت می کند بخاطر شفاعت خواستن شان نیست بلکه بخاطر این است که راه را اشتباه رفتند . بت ها اولیای خدا نبودند .
حال شما بگویید : آیا شفاعت خواستن و توسل جستن به اولیای واقعی خداوند با اولیای دروغینی مانند بت یکسان است ؟
اینکه خداوند از رفتن نزد دشمنان خدا و شفاعت خواستن از آنان نهی می کند به معنای این است که از رفتن نزد اولیایش و شفاعت خواستن از آنان نیز نهی کرده است ؟ آیا هرگز به این فکر کرده ای که چرا خداوند هرجا در قرآن شفاعت را از بت ها نفی می کند بلافاصله استثنا می زند که " الا باذنه " ؟؟
اگر خداوند به کسانی اذن شفاعت بدهد غیر از دوستانش است ؟

خواهر گرامی !
شما که شافعی مذهب هستی
به این شعر امام شافعی (ره) توجه کرده ای که :
آل النبى ذریعتى***و هم الیه وسیلتى
ارجوا بهم اعطى غداً***بیدی الیمنى صحیفتى
(کشف الارتیاب 318)
و نیز کتاب " الشفا بتربه المصطفی " تالیف سبکی که از علمای شافعی است و در رد ابن تیمیه نوشته است مطالعه بفرمایید تا برایت روشن شود که چگونه صحابه خود می رفتند و به قبر رسول خدا(ص) متوسل میشدند و از او حاجت می خواستند .

دوباره تاکید می کنم خواهر گرامی که :
اگر مردم نزد قبور اولیاء الله می روند و می گویند : یا محمد یا علی یا فاطمه یا اباالفضل همه به این جهت است که تصور می کنند این ها اولیای خدا هستند و خداوند به آنان اذن داده حوایج آنان را برآورده کند .
همانگونه که بسیار اتفاق افتاده که حوایج شان برآورده هم شده است . آیا هیچ بتی را در تاریخ سراغ داری واقعا شفاداده باشد یا حاجت کسی را برآورده کرده باشد ؟؟
در حالیکه برخی از علمای اهل سنت که در کتب شان موجود است گفته اند : ما به قبر فلان ولی مانند امام رضا یا ابوحنیفه متوسل شدیم و حاجت گرفتیم .
این امور در مشاهد مشرفه امام رضا و امام علی و امام حسین (علیهم السلام) به وفور دیده شده است . آیا این ها خود نشانه این نیست که خداوند به آنان اذن داده است ؟ اگر اذن نمی داد که آنان هیچ تاثیری نمی توانستند داشته باشند ؟
چرا حضرت محمد (ص) و حضرت علی(ع) و... اگر کسی به آنان متوسل شود حاجت شان برآورده می شود اما یک مرده عادی مسلمان هرچه انسان از او حاجت بخواهد و متوسل شود ، حاجت نمی گیرند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ابن جوزی در مناقب احمد بن حنبل از عبدالله بن موسی حکایت می کند:من وپدرم در یک شب تاریک برای زیارت احمد بیرون رفتیم . در آن هنگام آسمان تاریک تر شد. پدرم گفت :پسرم بیا به وسیله این عبد صالح (ابن حنبل) به خداوند متوسل بشویم تا او راه را برای ما روشن سازد چرا که من از سی سال تاکنون هر وقت که به او متوسل می شوم حاجتم برآورده می شود.

(مناقب احمد (ابن جوزی) ص
۲۹۷)

این قسمت را از پیغام سید مجتبی در رد یک وهابی متعصب در وبلاگ سلف صالح گرفته ام .
بدین جهت از سید مجتبی خواهش می کنم راضی باشد .
متاسفانه آن وبلاگ لینک های پیغام گذاران را وصل نمی کند تا به وبلاگ خودش اطلاع می دادم

**********************************************

جواب :

با تشكر از شما مهمان ارجمند

سخنان شما را خلاصه مى كنم ، شما معتقديد :

۱- " خدا " در كلمه يعنى " خالق " زمين و آسمانها و خالق مخلوقات

۲- بتهاى مورد عبادت مشركين متعلق به اولياءالله نبوده بلكه متعلق به دشمنان خدا بوده و بهمين خاطر توسل به آنان تحريم شده است

۳- توسل به رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و اولياءالله به اين خاطر جايز است كه آنان مورد تأييد خداوند بودند.

۴- بسيارى از مردمان با توسل به اهل بيت و اولياءالله در كنار قبورشان ، حاجات خود را بر آورده ديدند و اين دليل درست بودن كار آنان مى باشد زيرا اگر آن خوبان ( امامان ) دعاها را نمى شنيدند اجابت هم نمى شدند.

 

 

 

 

۱- در ابتدا بايستى خدمتتان عرض نمايم كه " خدا " يا " اله " به معناى " خالق " نيست.

 

( در فرهنگ ايرانيان نيز  "خدا " را تنها به خداوند اطلاق نمى كردند ، مثلاً خدايگان به معناى پادشاه بود و يا مرد خانه را خداى كوچك خانه مى خواندند! )

 

البته ما در اسلام بر اين امر دعوت شديم كه تنها خالق خود را " اله " و يا " خدا " بدانيم و اين كلمه ى " لا إله إلا الله( خدايى جز الله نيست ) نيز به هين منظور مورد تأكيد قرار گرفته شده است.

 

متأسفانه عدم درك اين معنا باعث شده عده اى مسلمانان با خواندن و طلب حوائج از غير الله ، اين عمل خود را توجيه كنند كه : " ما مى دانيم آنان خدا نيستند! "

 

در قرآن بارها بر اين مسئله شرح و دقت شده كه مشركين اولين به خوبى مى دانستند كه خالق آسمانها و زمين الله مى باشد و به خوبى مى دانستند كه آن بتها " خالق " و پروردگار عالم نيستند .

 

به اين آيات توجه بفرماييد :

 

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ

 

الزخرف - الآية ۹

 

و اگر از آنان سؤال كردى كه چه كسى آسمانها و زمين را خلق كرده ، با تأكيد خواهند گفت: آنها را خداوند دانا و عزيز خلق كرده است!

 

با وجود اين خداوند به آنان به عنوان " مشركين و كفار " نام مى برد.

 

و " أهل الكتاب " كه منظور يهود و نصارى هستند نيز با اين صفت در قرآن نام برده شده اند ، زيرا آنان صفت " الوهية " يعنى " خدايى " به بندگان خداوند ( عيسى و مريم و عزير ) دادند.

 

 

لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ

 

 

  سورة البينة - الآية ۱

 

وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِن دُونِ اللَّهِ قَالَ

 

سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ

 

 تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي

 

وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ المائدة -۱۱۶

در  آيات كتاب خداوند صراحتاً اهل الكتاب و  بت پرستان  را با يك صفت "  كفار " خوانده است و حال آنكه خدايانِ ( عيسى و مادرش عليهما السلام و صالحين ... ) آن دو گروه ( بت پرستان و اهل كتاب ) در اين ميان بى تقصير بودند!

يعنى عيب حقيقى بر خلاف نظر شما بخاطر اين نبود كه آن خدايان ، " اولياء خداوند " نبودند و يا اينكه همان خدايان معبود مشركين ،" دشمنان خداوند " بودند ، بلكه به خاطر روش عبادت آنان بود.

و اكنون نيز با نظرى به يكى از كتب تفسير به اين واقعيت توجه فرماييد كه بت هاى مورد ذكر در قرآن نه تنها متعلق به " صالحين " بودند بلكه عبادت كنندگان آن بتها نيز مدعى اين نبودند كه آنها " خالق " آنهايند!

 

الله تعالى در كتاب عزيزش  خطاب به مشركين مى فرمايد:

 

 

وقالوا لا تذرن الهتكم ولا تذرن ودا ولا سواعا ولا يغوث ويعوق ونسرا

نوح -۲۳

 

و گفتند كه خدايانتان را رها نكنيد و رها مكنيد ود را و نه سواع و نه يغوث و يعوق و نسر را.

 

در تفسير مجمع البيان آمده كه اين نامها ( نامهاى بتان )  متعلق به  مجسمه هاى صالحانى بودند كه در زمانى بين آدم و نوح عليهما السلام زندگى مى كردند.

 

 

و هذه أسماء أصنام كانوا يعبدونها ثم عبدتها العرب فيما بعد عن ابن عباس و قتادة و قيل إن هذه أسماء قوم صالحين كانوا بين آدم و نوح (عليهما السلام) فنشأ قوم بعدهم يأخذون أخذهم في العبادة فقال لهم إبليس لو صورتم صورهم كان أنشط لكم و أشوق إلى العبادة ففعلوا فنشأ بعدهم قوم فقال لهم إبليس إن الذين كانوا قبلكم كانوا يعبدونهم فعبدوهم فمبدأ عبادة الأوثان كان ذلك الوقت عن محمد بن كعب و قيل كان نوح يحرس جسد آدم على جبل بالهند و يحول بينه و بين الكفار لئلا يطوفوا بقبره فقال لهم إبليس إن هؤلاء يفخرون عليكم و يزعمون أنهم بنو آدم دونكم و إنما هو جسد و أنا أصور لكم مثله تطيفون به فنحت خمسة أصنام و حملهم على عبادتها و هي ود و سواع و يعوق و يغوث و نسر فلما كان أيام الغرق دفن الطوفان تلك الأصنام و طمها التراب فلم تزل مدفونة حتى أخرجها الشيطان لمشركي العرب فاتخذت قضاعة ودا فعبدوها بدومة الجندل ثم توارثها بنوه الأكابر فالأكابر حتى صارت إلى كلب فجاء الإسلام و هو عندهم و أخذ بطنان من طي يغوث فذهبوا به إلى مراد فعبدوه زمانا ثم أن بني ناجية أرادوا أن ينزعوه منهم ففروا به إلى بني الحرث بن كعب و أما يعوق فكان لكهلان ثم توارثه بنوه الأكبر فالأكبر حتى صار إلى همدان و أما نسر فكان لخثعم يعبدونه و أما سواع فكان لآل ذي الكلاع يعبدونه عن ابن عباس و قيل إن أوثان قوم نوح صارت إلى العرب فكانت ود بدومة الجندل و سواع برهاط لهذيل و كان يغوث لبني غطيف من مراد و كان يعوق لهمدان و كان نسر لآل ذي الكلاع من حمير و كان اللات لثقيف و أما العزى فلسليم و غطفان و جشم و نضر و سعد بن بكر و أما مناة فكانت لفديد و أما إساف و نائلة و هبل فلأهل مكة و كان إساف حيال الحجر الأسود و كانت نائلة حيال الركن اليماني و كان هبل في جوف الكعبة

 

بطور خلاصه ترجمه مى كنم:

 

 " آنان ابتدا ساختن مجسمه هاى آن صالحين را براى يادبودى و اينكه با ديدن آنها در عبادت خدا بيشتر شوق كنند ، ساختند .

سپس بعدها ابليس فرزندان آنان را فريب داد و آنان را به عبادت ( دعا ) آن بتها فرا خواند.

 

و نقل شده كه نوح عليه السلام از جسد آدم عليه السلام بر كوهى در هند نگهبانى مى كرد و نمى گذاشت كفار بدان برسند از ترس اينكه مبادا مردم به دور قبر ش " طواف " كنند! "

 

مى بينيد كه با وجود اينكه خداوند عيسى و موسى عليهما السلام و صالحين را مورد تأئيد دارد ولى به اهل الكتاب نيز  صفت " كفار و مشركين " داده است.

 

اگر تأييد خداوند نسبت به عيسى و مادرش عليهما السلام براى اين امر كافى بود ، بايستى گفت:

 

اشكالى ندارد كه مسيحى ها از مريم عذرا و عيسى حاجت طلبند و حاجات آنان نيز داده مى شود و آنان هم قصه هاى شيرين و خواندنى براى خود نقل مى كنند كه در بسيارى مواقف مريم عذراء و عيسى به نداى محتاجان پاسخ داده است ، پس بايتى كار مسيحي نامان ( نصارى ) نيز درست دانست!!

 

اينكه بسيارى از مردم سخن از بر آورده شدن حوائج خود نزد فلان قبر يا فلان اولياء دارند نيز نمى تواند دليلى  بر شرعى بودن عملشان باشد زيرا شيطان براى تضليل و انحراف بشر به راهها و حيله هاى زيادى دست مى زند و يكى از اين راهها ، ديدن خوابهايى ست كه بعضى ها سخت به آنها معتقد و دليل بر صحت كارهاى اشتباهشان مى دانند!!

 

دوستان

 

اينها در ميان تمام اقوام و اديان وجود دارد و سرانجام نيز دنيا بر سر همين امتحان سخت دچار انحرافات دجال خواهد شد.

 

مسيح دجال آنقدر كارهاى خارق العاده خواهد كرد و آنقدر مردمان را مجذوب خود خواهد ساخت كه جز مؤمنان حقيقى ، كسى را امان از فتنه اش نيست!

 

نسأل الله  العفو و العافية في الدين و الدنيا و الآخرة.

 

ما بايستى شريعت و قوانين دين را ازكتاب خدا و سنت رسولش بياموزيم نه از افسانه سرايى مردمان!

 

 

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 توسط أمة الله



بسم الله الرحمن الرحيم

 

لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ

 عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا

   خدا از مؤمنانى که در زير آن درخت با تو بيعت کردند خشنود است. او مى دانست که در قلبشان چه بود و در نتيجه، به آنها رضايت خاطر عطا کرد و با يک پيروزى فورى پاداش آنها را داد

سورة الفتح - الآية ۱۸

 

مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ

فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ

وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ

لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا

سورة الفتح - الآية ۲۹

 

محمد_ رسول خدا_ و کسانى که با او هستند در مقابل کافران خشن و سخت گيرند، اما در بين خودشان مهربان و دلسوزند. آنها را مى بينى که به رکوع مى روند و سجده مى کنند، بطوريکه در طلب رحمت و رضايت خدا هستند. علايم آنها در چهره هايشان است، بخاطر سجده کردن. اين مانند همان مثالى است که در تورات است. مثال آنها در انجيل مانند گياهانى است که بلندتر و تنومندتر رشد مى کنند و کشاورزان را خشنود مى سازند. او اينچنين کافران را خشمگين مى کند. خدا به کسانى که در ميانشان ايمان دارند و زندگى پرهيزکارانه اى را مى گذرانند عفو و پاداشى بزرگ وعده مى دهد.

اللهم صل و سلم و بارك على رسول الله محمد و على آله و صحبه و من تبعه بإحسانٍ إلى يوم الدين




نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 توسط أمة الله



الحمد لله حمداً مباركاً كما يحب الله و يرضى و الحمد لله رب العالمين

عدد خلقه و رضى نفسه و زنة عرشه و مداد كلماته

و الصلاة و السلام على نبيه و رسوله خاتم الأنبياء و المرسلين

محمد بن عبد الله و على آله و أصحابه.

 

خوشا آنان كه الله يارشان بود

به حمد و قل هو الله كارشان بود

خداوند عرش و كرسى در كتاب عزيز ( قرآن ) از نصرت و همراهى اش با مؤمنان سخن آورده است .

 

زيباست آنگاه كه خداى زمين و آسمانها به زبان رسول الله صلى الله عليه و سلم ، آن فرستاده ى رحمت خدايى اين سخن را جارى ساخت :

إن الله معنا ...

 

براستى كه الله ( خداوند ) با ماست...

 

يا رسول الله !

فدايت اين نفس و جان و سعى و تلاشم ، تو با كه بودى؟

رسول الله عليه أفضل الصلاة و التسليم با يار غارش بود .

آن يار ، يار ديرينه ى او بود كه اينك توسط خداوند عرش و كرسى به همراهى او انتخاب شده بود .

يار غار رسول الله صلوات الله عليه ابوبكر الصديق رضي الله عنه بود.

اين دو بودند كه خداوند با آنان بود.

يار غار براى جان حبيبش رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم غمناك بود.

او جان خودش را به كف آماده ى دفاع از حبيبش داشت و اگر براى جان خودش غمى داشت در خانه اش در ميان خدم و اهلش بود!

كفار براى جان حبيبش جايزه تعيين كرده بودند.

او نمى خواست آسيبى به حبيبش رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم وارد آيد و اين دل سرشار از محبتش بود كه او را شايسته ى يكى از زيباترين آيات قرآن ساخت...

 

لا تحزن إن الله معنا ...

غمناك مباش كه " الله " با ماست...

سپس رسول الله صلوات الله عليه روى به سوى يارهمراهش كرد و فرمود:

 

" ما ظنك باثنين الله ثالثهما "

نظرت به آن دو نفرى كه " الله " سومشان است ، چيست؟

آرى اى مؤمنان ،

 

رسول رحمت و ابوبكر صديق و خدايشان سومين بودند.

و در تمام مراحل زندگى آن دو نفر ، خداوند عالم سومين آن دو بود.

نظرتان چيست به آن دوى كه رب العرش با آنها بود و هرگز كسى كه الله با اوست ،

تنها نخواهد شد.

رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و محب همراهش ابابكر الصديق رضي الله عنه ، همان دوى بودند كه " الله " با آنها بود و الله ناصر آنان در دنيا و آخرت است.

 

يا رب

 

ما را همراه باش همانگونه كه آن دو را رها نكردى  




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم اسفند 1385 توسط أمة الله



الحمد لله و الصلاة و السلام على رسوله محمد و على آله و أصحابه و من تبعه بإحسانٍ إلى يوم الدين

 

دوستان !

خطر بزرگتر از حد وصف اين صفحه ى متواضع و خارج از حد توانايى اين انگشتان ضعيف و عاجز!

دشمنان بشريت كه در رأس آنان يهود ، اين شرار خلق ، براى انحراف و گمراهى بشر بسيار كوشا بوده و هستند.

آنان بشر را يا به لا دينى تشويق كرده و يا به خرافات و انحرافاتى كه بزرگترين ضربه به دين بوده و خواهد بود.

يكى از حيله هاى آنان براى محو و نابودى عقيده ى توحيد و يكتاپرستى ، انكار صفات خداوند و يا عوض كردن معناى صفت هاى خداوند عالم در بين مسلمانان بوده و هست.

آنان نتوانستند به مسلمان تلقين كنند كه خدايى وجود ندارد و همه چيز خود به خود بوجود آمده است!

بخاطر همين به راه چاره ى ديگرى افتادند و آنهم ، تعريف جديدى براى " خدا " ارائه كردن !

آنان گفتند:

خدا جايى ندارد!

ولى همه جا هست!

او به هيچ وجه نه در دنيا و نه در آخرت ، ديده نخواهد شد!

و آن انسان متدين غافل شده براى فهم اين قضيه خودش را در يك فضاى تاريكى قرار مى دهد و احتمال مى دهد كه خداوند مانند هواست كه با وجود بودنش قابل ديد نيست و يا نورى ست كه خط سيرش نا پديد!

 

متأسفانه اين اعتقاد آنقدر بين اغفال شدگان رشد كرده كه سخن از ذات الهى را نيز بر خود حرام كرده اند!

اين چه عذايى ست كه بر خود وارد كرده اند؟!

انكار ذات الله تعالى انسان را بسوى عدم مى كشاند و عظمت الهى را از نظرش بى رنگ مى سازد .

خداى رحمن آنچنان زيبا خودش را وصف فرموده كه دل و ديده را مشتاق ديدارش مى كند.

خداى سبحان در كتاب عزيز سخن از تخت و كرسى با عظمتش آورده و سخن از فرشتگانى كه مأمور حمل عرش عظيمش هستند.

 

در عجبم از كسى كه به خلقت آسمانها و زمين و جاذبه ى بين كهكشانها و ما بين آنها اعتقاد جزم دارد

ولى در سخن از عرش و كرسى خداوندى به لكنت زبان دچار شده و آنها را انكار حقيقى كرده و آنها را

وصفى غير حقيقى مى پندارد و الله المستعان !

 

 إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلاً أُولَئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَلاَ

يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (174)

خداى رحمن در سوره ى بقرة آيه ى ۱۷۴ مى فرمايد :

آنانى كه سخنان نازل شده از سوى الله را نهان مى كنند ... آنان به متاع ناچيزى خريدار مى شوند ...

و خداوند در روز قيامت با آنان سخن نخواهد گفت و ... و عذابى دردناك برايشان خواهد بود.

 إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلاً أُوْلَئِكَ لاَ خَلاَقَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ يَنظُرُ

إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (77)

 

خداى رحمن در سوره ى أل عمران آيه ى ۷۷ مى فرمايد :

آنانى كه بجاى عهد خداوند و ايمانهايشان ، به ارزشهاى ناچيزى خريدار شدند ... الله تعالى در روز قيامت

به آنان روى ديدار نخواهد كرد و ...و عذابى دردناك برايشان خواهد بود.

خداوند جهان ، الله سبحانه و تعالى آشكارانه از صفات با عظمت خودش سخن آورده است.

يا رب ،

به ديدارت ايمان آوردم  پس ، از آن آرزوى شيرين محرومم مكن.

يا رب ،

به سخن گفتنت ايمان آوردم ، پس مرا لذت سماع سخنانت در روز آخرت عطا بفرما.




نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم اسفند 1385 توسط أمة الله



الحمد لله رب العالمين حمداً يليق بجلاله و عظمته ، حمداً يوافي نعمه و يكافئ مزيــــــــــــــــــــــــده

و الصلاة و السلام على رسوله محمد و على آله و صحبه و من تبعه بإحسان إلى يوم الديـــــــــــــــن

 

******************************************

خدا رحمتش كند مادربزرگم !

زنى خير انديش و هميشه به فكر مستمندان بود .

او فرقى بين بشر نمى دانست و به هر عابر بى بضاعتى و يا مستمندى كمك مى كرد.

آنقدر مهمان نواز بود كه حد نداشت.

به سبب علاقه و ارتباطاتش با مردم ، آشنايان زيادى هم بين شهر و دهات هاى دور و بر داشت.

دوستان و آشنايان شيعه هم داشت.

يادم مى آيد روزى در حالى كه خسته بود و از پله هاى خانه اش بالا مى رفت و اينكار برايش خسته كننده هم بود ، با هر قدمى مى گفت :

يا الله

يا محمد

يا علي

يا فاطمة

يا حسن

يا حسين

يادم هست به شوخى به او مى گفتم: " يا ابوبكر يا عمر " هم اضافه كن!

آنوقتها خودم هم فرقى بين گفتن " يا الله " و " يا محمد يا علي و ... " را نمى دانستم!

بعدها كه او از من جدا شد و سرانجام جانش به صاحب جانان بازگشت و خودم هم به لطف خداى رحمان به ذكر توحيد و معناى آن توفيق يافتم ، در اين فكر بودم كه :

آيا مى شود به مردم آموخت كه همان عشق و محبتى كه در خواندن و مناجات " يا محمد يا علي ... " در خوداحساس مى كنند ، زيباتر خواهد شد اگر به گفتن " يا الله يا رحمن يا ودود يا ذالعرش المجيد ... " عادت كنند.

بايستى عشق و احساس و محبت به الله تعالى به يقين اجابت رسد.

بايستى احساس كرد كه خداى رحمن نزديكتر از هر كسى به ماست.

بايستى احساس لطف و عظمت خداوند را به جان و دل رساند و با اطمينان كامل به عظمت و كبريائى اش ، فقيرانه به درگاه او پناه جست...

و بايستى درك كرد كه او غنى و كريم است و هرگز فقيران راهش را نا اميد نخواهد كرد.

يا رب،

با كوله بارى از تقصير و گناه به بارگاه تو روى آورده ايم و راهى جز كوبيدن در غفران و بخششت ، نخواهيم يافت.

اگر ما را عذاب دهى ، بندگانى بيش نيستيم.

و اگر ما را بيامرزى ، براستى كه تو آمرزنده ى همه گنه كاران ، و تو مهربان ترين مهربانانى.




نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم اسفند 1385 توسط أمة الله


درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
 
Blog Skin