تبليغاتX
معناى توحيد
معناى توحيد
بحثى آرام و زيبا در اثبات توحيد و يكتاپرستى و محو انواع مختلف شرك

 

الحمدلله و الصلاة و السلام على رسول الله و أزواجه و ذريته و أصحابه و من تبعه بإحسان

شخصى در قسمت نظرات با استدلال به حديثى به مقام أم المؤمنين عايشة رضي الله عنها حبيبه ى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم اهانت كرد و خواسته و ناخواسته به سيد فرزندان آدم جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم اهانت كرده است زيرا به اعتقاد اين شخص خانه ى عايشه مركز فتنه است !!

و اين خانه همان مكانى ست كه جناب رسول الله در آن دفن شده و دو يار باوفايش در كنارش آرميده اند و تمام مسلمين بر اين امر اتفاق دارند كه روح طاهر رسول الله در خانه يا اتاق عايشه به سوى رفيق الأعلى شتافت و به بنابه سفارش خود ايشان در همان مكان دفن شدند.

آيا مكان دفن ايشان مركز فتنه است؟!

آيا محل دفن بهترين خلق خدا ، محل شاخ شيطان است؟!

كسى كه ادنى اطلاعى به حديث ندارد  برايش فهم حقيقت هميشه آسان نيست !

تمامى كسانى كه در مسجد النبي و در مدينه رفته اند مى دانند كه مكان خطبه ى رسول الله در مسجد ش همان روضه ى شريفه يا منبر ايشان است .

و ايشان از آنجا بسوى مشرق اشاره كرده اند و براى اصحاب شكى در فهم سخن ايشان نبوده است كه او بسوى مشرق اشاره مى كند و الا جسد شريفشان را در آنجا دفن نمى كردند !

در احاديثى بسيار نقل شده كه مركز فتنه عراق است و اشاره ى رسول الله به سوى مشرق و يا عراق است كه جناب رسول الله بدانسو اشاره فرموده است :

عن ابن عمر رضي الله عنهما أنه سمع رسول الله صلى الله عليه وهو مستقبل المشرق يقول : ألا إن الفتنة ها هنا ، ألا إن الفتنة هاهنا ، ألا إن الفتنة هاهنا ، من حيث يطلع قرن الشيطان . رواه الشيخان .

وفي رواية لمسلم : رأس الكفر من هاهنا ، من حيث يطلع قرن الشيطان

در اين روايت ها رأس كفر از آنجا ( مشرق ) بر مى خيزد جايى كه شاخ شيطان ظاهر مى شود .

و اكنون در عراق كنونى فرقه اى بنان يزيديه وجود دارد كه شيطان را مقدس مى دانند و به فرقه ى شيطان مشهورند .

( و احتمالاً شما هم  از قتل دخترى توسط اين فرقه ى شيطان كه با جوانى سنى ازدواج مى كند و مسلمان مى شود ، اطلاع داريد . )

وعن ابن عباس رضي الله عنهما قال دعا النبي صلى الله عليه وسلم : اللهم بارك لنا في صاعنا ومدنا ، وبارك لنا في شامنا ويمننا . فقال رجل من القوم يا نبي الله وفي عراقنا . قال : إن بها قرن الشيطان ، وتهيج الفتن ، وإن الجفاء بالمشرق .

قال الهيثيمي في المجمع : رواه الطبراني في الكبير ورجاله ثقات .

و اينست كه به خوبى مشخص شده كه مكان فتنه عراق است و تاريخ نيز شاهد است كه در اين مكان قتل حسين و اهل بيتش رضي الله عنهم و ظهور فرقه هاى باطل صورت گرفته است.

در اين احاديث آشكار است كه رأس فتنه از سوى عراق است كه در حديثى بنام نجد ياد شده است :


علما در باره ى نجد و تحديد مكان آن بسيار سخن نوشته اند و جالب اينست كه تحديد مكان نجد قبل از ظهور شيخ محمد عبدالوهاب رحمه الله در كتابها مذكور است .

و مقصود از مشرق در احاديث ، عراق است و نجد همان نجد عراق است نه نجد يمامه .
 

قال الإمام الخطابي (ت : 388) كما حكى عنه الحافظ ابن حجر (13/47) :
نجد من جهة المشرق ، ومن كان بالمدينة كان نجده بادية العراق ونواحيها ، وهي مشرق أهل المدينة .ا.هـ.

اين شخص در ادامه نوشت:

( پس چرا عايشه سزاوار انهمه تقدير و احترام از سوي اهل سنت است ؟ آيا براي اينكه همسر پيامبر است در حاليكه همسران پيامبر بسيارند و در ميان آنها زناني هستند كه به تصريح خود پيامبر برتر و با فضيلت تر از عايشه اند( صحيح ترمذي – استيعاب در شرح حال صفيه – اصابه در شرح حال صفيه)

 

اين شخص نمى داند كه همان احاديثى كه از فضيلت و مقام زنان رسول الله به ما رسيده از سوى مادرمان عايشه رضي الله عنها بما رسيده است!

و ايشان بودند كه زنان رسول الله را يك بيك وصف و مدح كرده اند و اين روح طاهر و صدق ايشان را ظاهر مى سازد.

اللهم ارض عن أمنا عائشة و عن سائر أمهات المؤمنين.

 




نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم شهریور 1386 توسط أمة الله



بسم الله الرحمن الرحيم

شكر و حمد شايسته ى يكتا معبودى ست كه جهان و هستى خلايق بدست قدرت بى نهايتش است.

صميمانه از تمامى مؤمنينى كه خود را و اوقات خود را صرف دفاع از كتاب الله و نشر نداى حقيقت اسلام كردند ، تشكر مى كنيم و بهترين عبارت شكر همان سفارش رسول الله صلى الله عليه و سلم مى باشد:

جزاكم الله خيراً.

به كسانى كه ما را ناحق متهم به تفرقه جويى مى كنند ، تذكر مى دهم كه با ديده اى منصفانه و دلى خالى از كره و تعصب نوشته هاى ما را مطالعه بفرمايند .

در همه ى احوال ما به نصيحت مخلصانه ى ياران مؤمن توجه خواهيم كرد زيرا اخلاص و محبت سلاحى ست كه بى آزار ولى با قوت و شدت بيشترى اثرات خود را آشكار مى سازد.

بياييد با ما بسوى سفره ى كلام الله نشينيم و ببينيم الله تعالى ما را به چه امر فرموده است ؟

۱- توحيد و يكتاپرستى : تنها  الله تعالى را بايد براى دعا و عبادت بخوانيم .

۲- ايمان به نبوت : ايمان به نور ديده مان محمد صلى الله عليه و آله و سلم كه آخرين فرستاده ى الله تعالى بودند و ايمان به اينكه انبياء و رسولان خداوند براى هدايت مردمان بسوى اهل زمين مبعوث مى شدند.

۳- ايمان به كتاب الله كه در آن تمامى اصول و اساس دينمان بيان شده است و بجز آنچه مورد تأييد خداوند سخنان وحى  واقع شده ، بر ما زياده اى نيست .

و رسول الله صلى الله عليه و سلم ما را بسوى تمسك به كتاب الله امر فرموده است و اينكه هر سخنى را در صورت توافقش با كتاب الله قبول كنيم .

۴- ايمان و عمل به تمامى آنچه توسط سخنان وحى ( قرآن ) آشكار شده است ، مانند ملائكه اين مخلوقات خاص الهى ، عرش و كرسى با عظمت خداوند عالم ، لوح و قلم ، قضا و قدر  ، خلقت بهشت و دوزخ ، و رستاخيز و حساب خلايق.

مؤمنان

بياييد بر سر سفره ى قرآن نشينيم كه جز سخن جاويد و ثابت خداوند نيست.

در اين كتاب كه در آن مدح مؤمنين اولين و آخرين شده ، ما را به پيمودن راه مؤمنين ترغيب كرده است.

راه آنانى كه الله تعالى از آنان راضى شده است .

و كسانى كه الله تعالى از آنان راضى شده است هرگز بر آنان خشم و سخطى نخواهد بود زيرا علم خداوندى علم جاويد است و بر كسى جز مؤمنان راستين رضايت نخواهد داشت.

اينست كه مى گوييم و خواهيم گفت :

ياران رسول الله مورد رضاى الله تعالى واقع شدند و اين رضاى الله به همراه تأييد و آرامشى از سوى رب العرش در دلهاى آن مؤمنان نازل مى شد.

 

 لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا

( سورة الفتح - الآية 18)

الله تعالى در اين آيه و آيات بسيارى بر اين مؤمنان منت و محبتش را آشكار فرموده است كه :

۱- بر آنانى كه زير يك درخت با رسولش بيعت كردند ، آيه اى از سوى خود نازل فرمود.

۲- رضايتش را بر آنان اعلام فرمود.

۳- از دلهاى آنان اطلاع داشت و اين امر را آشكار فرمود كه دلهاى آنان بى غش و ايمانى بوده است .

۴- بر آن دلهاى صاف و بى غش ، آرامشى رحمانى نازل فرمود.

۵- آنان را به يك پيروزى نزديك بشارت داد.

و الله تعالى آنان را سرانجام بشارت داد كه آنان خود بر آن سرزمين حكم خواهند كرد:

 

 وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ

وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَن

كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ .

( سورة النور - الآية 55)

در آيات مباركه ى فوق كه بر ياران باوفاى رسول الله نازل شد ، آنان  به خلافت و امن بشارت داده شدند.

و شكى نيست كه خلفاى راشدين رضي الله عنهم از همان سابقين بودند و آنان از اوايل مهاجرين بودند كه به اين بشارت رسيدند.

از الله تعالى خواهانيم ما را جانشينان صالح آن مؤمنين قرار فرمايد و ما را با آنان در بهشت همراه فرمايد تا  به جوار سيدنا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در بهشت نائل شويم.

 

سؤالى در قسمت نظرات وارد شده بود كه در صلح حديبيه ، سكينه بر همه نازل شده و صيغه ى جمع دارد ولى در سوره ى توبه و آيه ى رفيق غار ، سكينه بر يك نفر نازل شده است .

بله .

اين همان واقعيتى ست كه بايستى بدان توجه كنيد كه :

۱- رسول الله صلى الله عليه و سلم از قبل مورد تأييد خداوند بود و سكينه بر دلش نازل بود و براى همين رو به يارش كرد و فرمود: ... لا تحزن إن الله معنا ... غم مخور كه الله با ماست ..

۲- و اين سكينه بر ابوبكر صديق رضي الله عنه نازل شد . و اين رأى روشن بسيارى از مفسران است زيرا اگر رسول الله صلى الله عليه و سلم را تا آن لحظه بدون سكينه و آرامش معرفى كنيم آنوقت صفت حزن بر جناب رسول الله نيز وارد مى شود كه بوسيله ى آن آرامش ( سكينه ) رفع شده است.

و اينست كه اين سكينه و آرامش بسوى صاحب رسول الله و رفيق غار ايشان نازل آمده است همانطور كه در آيه ى ببعت تحت الشجرة سكينه ى الهى بر مؤمنان بيعت كننده نازل آمد زيرا آن سكينه و آرامش الهى از قبل بر دل رسول الله حاكم بوده است .

 

اللهم اهدنا و اهد بنا

 

 




نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام شهریور 1386 توسط أمة الله



بسم الله الرحمن الرحيم

 قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاَ يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللّهِ يَجْحَدُونَ

(سورة الأنعام - الآية 33)

 وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلَا تَكُن فِي ضَيْقٍ مِّمَّا يَمْكُرُونَ ( سورة النمل 70)

اين آياتى است كه خطاب به جناب رسول الله محمد بن عبدالله صلى الله عليه و على آله و صحبه و سلم آمده است:

و به خوبى مى دانيم كه سخنان آنان تو را غمگين مى سازد ...

و بر آنان عمناك مباش و از مكر آنان (غمگين مشو و )  بر خود فشار وارد مكن ...

آرى مؤمن هم غمگين  مى شود .

و اين غم شاهدى ست بر احساس با صفا و محبت بى نهايتش به خالق تمام هستى و يوجود آورنده ى تمام نعمت هاى دنيوى و اخروى.

و جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم بارها غمگين مى شد و غمش براى الله تعالى و دينش و كتابش بود.

و ياران باوفاى رسول الله رضي الله عنهم نيز غمگين مى شدند و غمشان غم جان و مال نبود بلكه غمى فراتر از آن ، غم از دست دادن حبيب دل و ديده شان محمد رسول الله صلى الله عليه و سلم.

يار غار رسول الله همتاى باوفايش نيز غمگين شد:

 

 إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ( سورة التوبة - الآية 40)

و ما بر حال أمت اسلام غمها بر دل داريم و اين غم شاهد شدت محبت ما به دين الله مى باشد.

الهنا و ربنا

نسألك العفو و العافية و نسألك النصر لعبادك المجاهدين في سبيلك

و نسألك اللهم هلاك الظالمين و أعداء الدين

و نسألك أن أن تجمعنا في مستقر رحمتك في جنات عدن مع نبيك محمد صلى الله عليه و آله و صحبه و سلم.

اللهم آمين

 





نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 توسط أمة الله



با سلام

از تاخیر چند روزه عذر خواهی می کنم

این هم بخش دوم سوالات

فقط یک توضیح

آقای ایام هفته در وبلاگ بنده ذکر کرده بودند که آفرین بر شما که از گروه معنای توحید کناره گیری کردید و به امه الله و دیگر دوستان پشت پا زدید

باید بگویم که افتخار بنده این است که در این گروه قرار دارم و افتخار دیگرم را این می دانم که شاگردی از شاگردان امه الله و عبدالرحمن عمر هستم

لذا برای این که شبهه ای به وجود نیاید این مطلب را زود تر از موعد مقرر در این وبلاگ قرار دادم

از آقای شنبه هم می خواهم به جای تحقیق در رابطه با کافر بودن یا مسلمان بودن ابولولو به تزکیه ی نفس بپردازند . تا شاید خداوند ایشان را مورد لطف خود قرار دهند .

اما ادامه ی سوالات

 

(61) شیعیان همواره در کتاب‌های خود و در داستان‌هایی که در مورد حسین می‌گویند تکرار می‌کنند که حسین تشنه در میدان جنگ به شهادت رسیده است، بنابراین روی مخزن‌های آب این عبارت را می‌نویسند (به نوش با یاد حسین)! سوال اینجاست که طبق آنچه شیعه می‌گویند ائمه غیب می‌دانند، پس آیا حسین نمی‌دانست که در اثنای جنگ به آب نیاز پیدا خواهد کرد و تشنه خواهد مرد، و نباید مقدار کافی آب برای خود تهیه می‌کرد؟!

سپس آیا فراهم نمودن آب در جنگ از ضروریاتی نیست که باید از آن استفاده کرد؟! و خداوند متعال می‌فرماید:

«هر نيرويى در قدرت داريد، براى مقابله با آنها (دشمنان)، آماده سازيد! و (همچنين) اسبهاى ورزيده (براى ميدان نبرد)، تا به وسيله آن، دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد».(الأنفال: 60).

 

 

(62) دین در دوران پیامبر ص کامل گردید؛ زیرا خداوند می‌فرماید:.

«امروز، دين شما را كامل كردم».(المائده: 3)

و مذهب شیعه بعد از وفات پیامبر ص پدید آمده است؟!

 

 

(63) خداوند متعال در مورد پاکدامنی و بی‌گناهی عایشه در قصة معروف افک آیه نازل فرموده است و او را از این زشتی پاک دانسته است، اما می‌بینیم که بعضی از شیعیان هنوز هم او را متهم به خیانت (نگا: تفسیر القمی 2/377، والبرهان، البحرانی 4/358. ) می‌نمایند! و این کار آنها همان طور که طعنه زدن به پیامبر خداست همچنین آنها با این کار به خداوندی که غیب می‌داند طعنه می‌زنند، آیا خداوند پیامبرش را آگاه نکرده که همسر او خیانتکار است؟!

چه بد مذهبی است آن مذهب که به همسران بهترین انسان و به امهّات المؤمنین طعنه می‌زند!!

 

 

(64) اگر علی و دو فرزندش دارای این قدرت خارق العاده‌ای هستند که کتاب‌های شیعه آن را روایت می‌کنند، و معتقدند که علی و حسن و حسین به آنها هم اینک که مرده‌اند باز هم فایده و سود می‌رسانند، پس چرا آنها وقتی که زنده بودند برای خودشان کاری نکردند و به خودشان سودی نرساندند؟!

علی را می‌بینیم که در خلافت و حکومت با دشواری‌هایی مواجه بود و سپس کشته شد، و حسن به ناچار با معاویه صلح کرد و از خلافت دست کشید و حسین در سختی قرار گرفت و سپس کشته شد و به هدفش و آنچه می‌خواست نرسید ..... و همچنین ائمه بعد از آنها! پس قدرت‌های، خارق العاده‌ای که داشتند کجا بود؟!

 

 

(65) شیعه می‌گویند فضائل علی و همچنین نص دال بر امامت او به تواتر ثابت شده است، باید گفت؛ آن شیعیانی که از اصحاب نبوده‌اند آنها پیامبر را ندیده‌اند و سخن او را نشنیده‌اند، و اگر آنها روایت خود را به صحابه نسبت ندهند نقل آنها مرسل و منقطع است و صحیح نیست، و آن تعدادی از اصحاب که شیعه آنها را قبول دارند تعداد کمی هستند که ده نفر و اندی می‌باشند، و اگر این تعداد خبری را نقل کنند نقل آنها را نمی‌توان تواتر گفت: و توده بزرگ اصحاب که فضائل علی را نقل کرده‌اند شیعه آنها را عیب‌جویی می‌نمایند و آنان را به کفر متهم می‌کنند!

و وقتی آنها تودة بزرگی را که قرآن آنها را می‌ستاید متهم به دروغ‌گویی و کتمان حقیقت می‌کنند، اقدام افراد اندکی به دروغ‌گویی و کتمان بیشتر محتمل است!

 

 

(66) شیعه ادّعا می‌کنند که هدف ابوبکر و عمر و عثمان ن پادشاهی و ریاست بود بنابراین با گرفتن حق خلافت بر دیگران ستم کردند، به شیعه می‌گوییم که اینها با هیچ مسلمانی به خاطر حکومت و قدرت نجنگیدند، و بلکه آنها با مرتدین و کفار جنگیدند، و آنها بودند که قدرت کسری و قیصر را در هم شکنند و شهرهای فارس را فتح کردند و اسلام را بر پا داشتند، و به ایمان و مؤمنان قدرت دادند و کافران را خوار نمودند، و عثمان که از ابوبکر و عمر مقامش پایین‌تر است. با اینکه شورشیان او را محاصره کرده بودند تا او را به قتل برسانند، اما او با مسلمین نجنگید و به خاطر خلافت و حکومت خود حتی یک مسلمان را نکشت، پس وقتی شیعه به خود اجازه می‌دهند تا اینها را ستمگر و دشمنان پیامبر قرار دهند، باید چنین چیزی را دربارة علی t هم بگویند!!

 

 

(67) فرقة قادیانی به خاطر ادّعای نبوّت برای رهبرشان کافر هستند، پس آنها با شیعه که می‌گویند ائمه‌اشان دارای ویژگی‌های پیامبران و حتی بیشتر از آن هستند چه فرقی دارند؟!

آیا چنین ادّعایی کفر نیست؟! و یا اینکه باید شیعه برای ما فرق‌های اساسی امام و پیامبر را بیان کند؟! و آیا پیامبر ص آمده است تا ما را به آمدن دوازده امام مژده دهد؟، امامانی که گفته‌هایشان همانند گفته‌های اوست و کارهایشان همانند کارهای اوست، و کاملاً مانند او معصوم‌اند....؟

 

 

(68) چگونه پیامبر ص در حجرة عایشه ك دفن می‌شود! و حال آن که شما شیعه‌ها عایشه ك را به کفر و نفاق متهم می‌کنید؟!

آیا دفن شدن پیامبر ك در حجرة او دلیلی نیست بر اینکه پیامبر او را دوست داشته و از او راضی بوده است؟!

 

 

(69) و چگونه ابوبکر و عمر در کنار پیامبر دفن می‌شوند، و حال آن که از دیدگاه شما آنها کافرند؟!

و مسلمان را نباید در کنار کفار دفن کرد، چه برسد به پیامبر ؟! و چرا خداوند او را از قرار گرفتن در جوار کفّار محافظت نکرد.

و علی کجا بود؟! چرا با این امر خطرناک و مهم مخالفت نکرد؟!

پس باید شما بپذیرید که ابوبکر و عمر م مسلمان بوده‌اند و به خاطر جایگاهی که نزد خدا و پیامبرش داشته‌اند خداوند افتخار دفن شدن در کنار پیامبر را نصیب آنها کرده است، و یا اینکه بگویید که علی در دین و ایمانش راه سازش را در پیش گرفته است!! و علی از چنین چیزی پاک است.

 

 

(70) شیعیان ادعا می‌کنند که در قرآن به صراحت امامت علی  و مستحق بودنش به خلافت بیان شده، ولی اصحاب آن را پنهان کردند. این ادعایی باطلی است؛ چون اصحاب ن را می‌بینیم که احادیثی که شیعه از آن بر امامت علی استدلال می‌کنند را پنهان نکرده‌اند، مثل حدیث منزلت: «أنت مني بمنزلة هارون من موسى» و احادیثی دیگر که مانند این هستند، پس چرا آنها این احادیث را پنهان نکردند؟!

 

 

(71) خلیفه بر حق بعد از پیامبر ابوبکر الصدیق بود و دلیل آن امور ذیل است:

1 ـ اصحاب همه بر اطاعت از او اجماع کردند و با او مخالفت ننمودند، و اگر او خلیفه بر حق نمی‌بود قطعاً با او مخالفت می‌کردند و از او پیروی نمی‌کردند، زیرا پرهیزگاری و تدیّن و زهد والایی داشتند و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌ای هراسی نداشتند.

2 ـ علی با ابوبکر مخالفت نکرد و با او نجنگید، پس علی یا به خاطر ترس از فتنه و شرّ، و یا به علت ضعف و ناتوانی، و یا به سبب آن که حق با ابوبکر بود با او نجنگید. و نمی‌توان گفت که علی به خاطر ترس از فتنه و شرّ با ابوبکر نجنگیده است؛ چون علی با معاویه جنگید و افراد زیادی در آن جنگ کشته شدند، و علی با طلحه و زبیر و عایشه جنگید، چون در همة این موارد می‌دانست که حق با اوست بنابراین از ترس فتنه آن را رها نکرد! و نمی‌توان گفت که علی به علت ضعف و ناتوانی با ابوبکر نجنگید؛ چون کسانی که در زمان معاویه علی را یاری کردند در روز سقیفه و روزی که عمر جانشین ابوبکر شد و روزی که شورا برای تعیین خلیفه بعد از عمر تشکیل شد همه بودند، و اگر آنها می‌دانستند که حق از آن علی است او را در برابر ابوبکر یاری می‌کردند؛ چون او با غصب کردن حق خلافت از معاویه سزاوارتر به جنگ بود. پس ثابت شد که علی چون می‌دانست که حق با ابوبکر است با او نجنگید.

 

 

(72) شیعیان ادّعا می‌کنند که معاویه  کافر و مرتد بوده است!، اما آنها با چنین ادّعایی در واقع به علی و فرزندش الحسن توهین می‌کنند، چون علی وقتی در برابر معاویه شکست خورد یعنی اینکه مرتدان او را شکست داده‌اند، و حسن وقتی امر زمامداری مسلمین را به معاویه سپرد پس او امر خلافت را به مرتدان سپرده است؛ و می‌بینیم که خالد بن الولید در زمان ابوبکر با مرتدان جنگید و آنها را شکست داد، پس خداوند خالد را در برابر مرتدان بیش از علی یاری کرده است! و حال آن که خداوند بر هیچ کس ستم نمی‌کند، و لشکریان ابوبکر و عمر و عثمان و نماینده‌هایشان در برابر کفار پیروز می‌شدند، در حالی که علی توان مقاومت را در برابر مرتدان نداشت! و همچنین خداوند می‌گوید:

«و سست نشويد! و غمگين نگرديد! و شما برتريد اگر ايمان داشته باشيد».(آل عمران: 139).

و می‌فرماید:

«پس هرگز (از جنگ‌ با كفار و مقابله‌ با دشمنان) سست نشويد و (دشمنان را) به صلح (ذلت‏بار) دعوت نكنيد در حالى كه شما برتريد، و خداوند با شماست و چيزى از (ثواب) اعمالتان را كم نمى‏كند».(محمد: 35).

اما علی وقتی نتوانست معاویه را از ورود به قلمرو و شهرهایش جلوگیری کند او را به صلح فرا خواند و از او خواست که هر یک بر آنچه هست باشد، اگر آنگونه که شیعه می‌گویند یاران علی مؤمن بوده‌اند، و آنها مرتد بوده‌اند باید یاران علی برتر قرار می‌گرفتند و این خلافت واقعیت است.

 

 

(73) شیعیان نمی‌توانند ایمان و عدالت علی را ثابت کنند مگر آن که سنی شوند؛ چون وقتی خوارج و کسانی که علی  را کافر یا فاسق می‌دانند به آنها بگویند که ما قبول نداریم که علی مؤمن بوده است، بلکه او کافر و ظالم بوده است – چنان که شیعه در مورد ابوبکر و عمر می‌گویند – شیعه هر دلیلی برای مؤمن بودن علی ارائه دهند، آن دلیل بر مؤمن بودن ابوبکر و عمر و عثمان نیز دلالت می‌کند. اگر دلیل بیاورند که اسلام و هجرت و جهاد علی به تواتر ثابت است، همانطور اسلام و هجرت و جهاد ابوبکر و عمر و عثمان نیز به تواتر نقل شده است و بلکه مسلمان بودن معاویه و خلفای بنی امیه و بنی عباس و نماز خواندن و روزه گرفتنشان و جهادشان علیه کفار به تواتر ثابت است!

اگر شیعه یکی از اینها را به نفاق متهم کنند، خارجی می‌تواند علی را به نفاق متهّم نماید، و اگر شبه‌ای ارائه بدهند، خارجی شبة بزرگتری ارائه می‌دهد.

و اگر بگویند که ابوبکر و عمر منافق و دشمن پیامبر بودند و تا آن جا که توانستند دینش را خراب کردند، خارجی همین سخن و ادعا را در مورد علی هم می‌تواند بگوید، و سخنش را چنین توجیه می‌کند و می‌گوید: علی نسبت به پسر عمویش حسادت می‌ورزید – و دشمنی و حسادت در خاندان بیشتر است – بنابراین می‌خواست دین او را فاسد نماید و وقتی در دوران حیات پیامبر و در زمان خلفای ثلاثه به این کار موفق نشد، برای کشتن خلیفه سوم تلاش کرد و آتش فتنه را روشن نمود، تا اینکه توانست اصحاب و یاران محمد را به قتل برساند و این کار را به خاطر آن کرد که نسبت به پیامبر کینه می‌ورزید، و او پشت پرده با منافقانی که او را خدا و پیامبر قرار دادند هماهنگ بود و برخلاف آنچه در دل داشت اظهار می‌کرد چون دین او تقیه است، بنابراین باطنی‌ها از پیروان او هستند و راز او نزد آنهاست و مذهب باطنی را از او نقل می‌کنند.

و اگر شیعه بخواهند ایمان و عدالت علی را با نص قرآن ثابت کنند به آنها گفته می‌شود، قرآن عام است و همان طور که شامل علی می‌شود شامل دیگران نیز می‌شود، و هر آیه که شما می‌گویید به او اختصاص دارد می‌توان گفت که به کسی دیگر همانند او یا بزرگتر از او چون ابوبکر و عمر اختصاص دارد، و می‌توان بدون دلیل ادعا کرد و ادعای فضیلت شیخین راحت‌تر است.

و اگر بگویند با نقل و روایت ایمان و عدالت علی ثابت است، گفته می‌شود که اخبار و روایت بیشتری در مورد ایمان و عدالت ابوبکر و عمر و اصحاب آمده است، و اگر ادعای تواتر کنند، تواتر در مورد آنها صحیح‌تر است، و اگر به آنچه اصحاب نقل کرده‌اند استناد می‌کنند، پس اصحاب برای ابوبکر و عمر فضائل بیشتری روایت کرده‌اند!

 

 

(74) شیعه می‌گویند علی از همه مردم به امامت سزاوارتر بوده است؛ چون از همة اصحاب برتر بوده و دارای فضائل بیشتری بوده است، می‌گوییم: قبول داریم شما فضایل مشخص برای علی مانند پیشگام بودن در پذیرفتن اسلام و جهاد همراه پیامبر و دانش فراوان و زهد را یافته‌اید، آیا می‌توانید چنین فضایلی برای حسن و حسین م در مقابل سعد بن ابی وقاص و عبدالرحمن بن عوف و عبدالله بن عمر ن و دیگر مهاجرین و انصار ارائه دهید؟!

کسی نمی‌تواند ادّعا کند که در این زمینه‌ها حسن و حسین م از دیگر اصحاب برتر بوده‌اند، پس چیزی جز اینکه شیعه ادّعا کنند که نصوص قرآن و حدیث آنها را برتر قرار داده است باقی نمی‌ماند، اما باید گفت هر کس می‌تواند چنین ادعایی بکند، مثلاً اموی‌ها هم می‌توانند به دروغ بگویند که نص قرآنی معاویه را تایید می‌کند زیرا خداوند می‌فرماید:

«و آن كس كه مظلوم كشته شده، براى وليش سلطه (و حق قصاص) قرار داديم; اما در قتل اسراف نكند، چرا كه او مورد حمايت است».(الإسراء: 33).

از این‌رو اموی‌ها خواهند گفت: مظلوم عثمان بن عفان است و خداوند معاویه را به خاطر گرفتن خون عثمان ادا می‌کرد!

 

 

(75) شیعه می‌گویند ابوبکر و عمر خلافت را از علی غصب کردند، و علیه او توطئه نمودند تا او را از رسیدن به خلافت باز دارند و ... .

می‌گوییم اگر آنچه شما می‌گویید درست است پس چرا عمر علی جزو افراد شورا قرار داد؟ اگر او را از شورا بیرون می‌کرد چنان که سعید بن زید را بیرون کرد یا کسی دیگر غیر از او را تعیین می‌کرد هیچ کس اعتراض نمی‌کرد؟!

پس آنها او را در جایگاهش قرار دادند و نه در مورد او غلو کردند و نه کوتاهی ورزیدند، و آنان شایسته‌ترین و برترین را مقدم نمودند و علی را با کسانی که در سطح او بودند برابر کردند. و بعد از کشته شدن عثمان t مهاجرین و انصار بلافاصله با او بیعت کردند، و آیا کسی گفته است که یکی از مهاجرین و انصار به خاطر بیعت گذشته‌اش با ابوبکر و عثمان از علی معذرت خواهی نموده است؟! و آیا کسی از آنها گفت که از اینکه نص است امامت او را انکار کرده توبه می‌کند؟! و یا کسی از آنها گفت که هم اینک نصّی را که در مورد علی وارد شده و من آن را فراموش کرده بودم به یاد آورده‌ام؟!

همه اینها آنچه را که گفتیم تایید می‌کند.

 

 

(76) انصار با ابوبکر مخالفت کردند و به بیعت با سعد بن عباده فرا خواندند و علی در خانه‌اش نشست نه با آنها بود و نه با اینها، و سپس انصار همه با ابوبکر بیعت کردند که بیعت آنها به دلیل یکی از اسباب ذیل بود:

1 ـ به زور از آنها بیعت گرفته شد.

2 ـ برایشان مشخص شد که ابوبکر به خلافت حق دارتر است بنابراین به بیعت با او تن در دادند.

3 ـ و یا اینکه بدون هدف این کار را کردند، و توجیه چهارمی برای کارشان وجود ندارد.

اگر شیعه بگویند که به زور از انصار بیعت گرفته شده است، این دروغ است؛ چون برای بیعت گرفتن هیچ جنگ و درگیری و تهدیدی صورت نگرفت و کسی اسلحه نکشید؛ و امکان ندارد که انصار ترسانده شده باشند چون که آنها بیش از دو هزار قهرمان اسب سوار بودند، و همه یک قبیله بودند و شجاعت بی‌نظیری داشتند، آنها هشت سال پی در پی با همه عرب‌ها جنگیدند و در معرض مرگ قرار گرفته بودند، و اینک به جنگ با قیصر روم در مؤته و دیگر جاه‌ها برخاسته بودند؛ بنابراین امکان ندارد که آنها از ابوبکر و دو نفر که همراش بودند بترسند ابوبکری که آن جا نه قبیلة زیادی دارد و نه ثروت فراوانی، تا انصار مجبور شوند با اینکه او بر حق نیست با او بیعت نمایند! بلکه انصار بدون هراس و شک و تردید و بدون درنگ با او بیعت کردند.

و همچنین اگر آنها می‌دانستند که حق با ابوبکر نیست هرگز پسر عمویشان را رها نمی‌کردند و با مردی که نه قبیله بزرگی آن جا داشت و نه ثروت و مال فراوانی داشت و نه کاخ و نگهبان داشت، بیعت نمی‌کردند، چون آنها نه ترسی داشتند که مجبور به بیعت شوند و نه چشم طمع به مال و مقامی دوخته بودند، بنابراین اتفاق چنان تعداد بزرگی بر بیعت کردن با ابوبکر با آن که می‌دانستند که او بر حق نیست و حق به انصار تعلق دارد محال و غیر ممکن است.

پس تنها دلیل بیعت آنها با ابوبکر  این بود که آنها دلیل درستی از پیامبرشان ص داشتند که نشانگر آن بود که خلافت حق ابوبکر است. و وقتی که ثابت شد که خلافت به انصار تعلق نمی‌گیرد پس چه چیزی آنها را بر آن داشت تا همه‌اشان نص و تصریح پیامبر را بر خلافت علی انکار کنند؟! محال است که همه به اتفاق، کسی را یاری نمایند که بر آنها ستم کرده و حقّشان را غصب کرده است!!

 

 

(77) شیعه می‌گویند که ابوبکر و عمر در کنار زدن علی از خلافت موفق شدند؛ از آنها می‌پرسیم خوب وقتی آنها علی  را کنار زدند خلافت چه دستاوردهایی برای خودشان داشت؟!

چرا ابوبکر یکی از پسرانش را جانشین خود نکرد، چنان که طبق گفتة شیعیان علی فرزند حسین را جانشین خود قرار داد؟! و چرا عمر یکی از فرزندانش را به عنوان جانشین خود تعیین نکرد؟!

 

 

(78) مادر محمد بن عبدالله بن عمرو بن عثمان بن عفان  فاطمه بنت حسین بن علی بن ابی طالب ن است، پس مادر بزرگ محمد فاطمه ك و پدر بزرگش عثمان است!

از شیعه می‌پرسیم آیا از نظر شما درست است که فاطمه نوه‌ای ملعون داشته باشد؟! چون بنی امیّه که محمد از آنهاست از دیدگاه شیعه ملعون هستند، و منظور از شجرة ملعونه در قرآن بنی امیه است!( الکافی 5/7 و کتاب سلیم بن قیس ص 362. )

(79) شیعیان می‌گویند که ائمه معصومند، و از طرفی می‌گویند آنها تقیه می‌کنند، و این دو چیز با هم تناقض دارند، پس وقتی شما صحت آنچه را که امامانتان می‌گویند و انجام می‌دهند نمی‌دانید، معصوم بودنشان چه فایده‌ای دارد؟!

شما می‌گویید پاداش و اجر تقیه به اندازه پاداش نماز است، طوری که کسی که تقیه نمی‌کند مانند کسی است که نماز نمی‌خواند (بحار الانوار 75/421 و مستدرک الوسائل 12/254 ) ، و می‌گویند که «نه دهم دین تقیه است» (اصول الکافی 2/217 و بحار الانوار 75/423 )؛ تردیدی نیست که ائمه شما به این نه دهم عمل کرده‌اند و این با عصمت خیالی آنها تضاد دارد!

 

 

(80) شیعه وقتی از حدیث (پیامبر ص فرمود: (دو چیز مهم را در میان شما می‌گذارم کتاب خدا و عترت، اهل بیتم) الترمذی 5/328-329 ) ثقلین بر امامت ائمه خود استدلال می‌کنند دچار یک تناقض می‌شوند، چون آنها هر کس را که ثقل اصغر (أهل البيت) را عیب‌جویی کند و به آن طعنه بزند کافر قرار می‌دهند، اما هر کس به ثقل اکبر که قرآن است طعنه بزند می‌گویند او مجتهد بود و اشتباه کرده است و او را کافر نمی‌شمارند.

 

(81) شیعه می‌گویند که همه اصحاب به جز تعداد اندکی که از هفت نفر بیشتر نیستند مرتد شده‌اند.

سوال اینجاست که بقیه اهل بیت مانند فرزندان جعفر و فرزندان علی ... و غیره کجا هستند، آیا آنها هم مرتد شدند؟!

 

 

(82) در حدیث مهدی آمده است: «لو لم يبقَ من الدنيا إلاَّ يوم لطوَّل الله ذلك اليوم حتى يبعث فيه رجلاً من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي واسم أبيه اسم أبي».

«اگر از دنیا فقط یک روز باقی بماند خداوند آن روز را طولانی می‌کند تا آن که در آن روز مردی از اهل بیت من بر می‌خیزد که اسم او اسم من است و اسم پدرش اسم پدر من است» (ابو داود 4/106 و آلبانی در صحیح الجامع این حدیث را صحیح دانسته است. (5180)  و شيعه به اين روايت احتجاج می‌كنند ... چنانچه خواهد آمد ) ، مشخص است که اسم پیامبر محمد بن عبدالله است و شیعه می‌گویند اسم مهدی محمد بن الحسن است! این اشکال بزرگی است!

یکی از علمای شیعه برای رفع این اشکال جواب عجیب و خنده‌داری گفته است! او می‌گوید: (پیامبر خدا ص دو نوه به نام‌های ابو محمد الحسن و ابو عبدالله الحسین داشت، و از آن جا که حجت یعنی امام منتظر از فرزندان حسین است و کینه حسین ابا عبدالله بود بنابراین پیامبر او را محمد بن عبدالله نامید و گویا او را به کینه حسین منسوب کرد تا اسم پدرش با اسم پدر پیامبر مطابق باشد و به جای جدّ کلمه پدر را قرار داد)!! (کشف الغمة فی معرفة الائمة الأربلی 3/228، أمالي الطوسي، ص 362، إثبات الهداة (3/594،598) )

 

 

(83) تناقضاتی دربارة حیات مهدی منتظر شیعیان:

1ـ مادر مهدی کیست؟

آیا مادر او کنیزی است که اسمش نرگس است، یا کنیزی است به نام صقیل، یا کنیزی است به نام ملیکه یا کنیزی است که اسمش خمط است، یا کنیزی است با نام حکیمه، و یا کنیزی است به نام ریحانه، یا اسمش سوسن است یا اینکه مادرش کنیز نیست و زنی آزاد به نام مریم است؟!

2 ـ مهدی چه زمانی به دنیا آمده است؟

آیا هشت ماه بعد از وفات پدرش به دنیا آمد.

یا اینکه قبل از وفات پدرش در سال 252 ه‍ به دنیا آمد.

یا اینکه در سال 255 ه‍ متولد شد، یا اینکه در سال 256 ه‍ دیده به جهان گشوده است.

و یا اینکه در سال 257 ه‍ به دنیا آمده است و یا اینکه در سال 258 ه‍ متولد شده است.

آیا در هشتم ذی العقده متولد شده است، یا در هشتم شعبان به دنیا آمده است، یا اینکه پانزدهم شعبان میلاد اوست، یا اینکه در پانزدهم رمضان متولد شده است؟!

3 ـ چگونه در شکم مادر بود؟

آیا در شکم مادرش بود مانند ديگر زنان، یا در پهلوی مادرش؟!

4 ـ چگونه مادرش او را به دنیا آورد؟

آیا از رحم و راه طبیعی چون دیگر انسان‌ها متولد شد یا اینکه از ران مادرش بیرون آمد؟!

5 ـ چگونه پرورش یافت و بزرگ شد؟

از ابو الحسن روایت کرده‌اند که گفت: (ما وصی‌ها در یک روز چنان رشد می‌کنیم که دیگر مردم در یک هفته به آن اندازه رشد می‌نمایند)!

و از ابی الحسن روایت است که گفت: «هر کودکی از ما وقتی یک ماه بر او بگذرد چنان می‌نماید که گویا یک سال بر او گذشته است)!

از ابو الحسن روایت است که گفت: (ما امامان در یک روز چنان رشد می‌کنیم که دیگران در یک سال رشد می‌کنند) (نگا: الغیبة، الطوسی (ص 159-160) )

6 ـ مهدی کجا اقامت می‌کند؟

گفته‌اند در طیبه، سپس گفته‌اند نه بلکه او در کره رضوی در منطقه روحاء به سر می‌برد، و سپس گفته‌اند او در ذی طوی در مکه مقیم است سپس گفته‌اند او در سامرا است! و چنان در این مورد سخنان مختلفی است که یکی از آنها می‌گوید:

(ليت شعري أين استقرت بك النوى … بل أي أرض تقلك أو ثرى، أبرضوى أم بغيرها أم بذي طوى… أم في اليمن بوادي شمروخ أم في الجزيرة الخضراء ).

(ای کاش می‌دانستم کجا هستی ...... در کدام زمینی و یا در کدام آسمان هستی، آیا در رضوی هستی یا در ذی طوی، يا در جایی دیگر ... یا در یمن در درة شمروخ یا در جزیرة سبز) (بحار الانوار (102/108) )

7 ـ آیا مهدی وقتی باز می‌گردد پیر است یا جوان؟

از مفضل روایت است که گفت: از صادق پرسیدم: ای سرورم! او در حالت پیری می‌آید یا وقتی ظهور می‌کند جوان است؟ صادق گفت: «سبحان الله، وهل يعرف ذلك، يظهر كيف شاء وبأي صورة شاء».

«سبحان الله! چه کسی می‌داند، او به هر صورتی که بخواهد ظهور می‌کند» (حواله گذشته 53/7 )

و در روایتی دیگر آمده است: «يظهر في صورة شاب موفق ابن اثنين وثلاثين سنة».

«او به صورت جوانی سی و دو ساله ظهور خواهد کرد» (تاریخ ما بعد الظهور ص 360 )

و در روایتی دیگر آمده است: «يخرج وهو ابن إحدى وخمسين سنة».

«او به صورت مردی پنجاه و یک ساله ظهور می‌کند» (حواله گذشته ص 361 )

و در روایتی دیگر آمده است: «يظهر في صورة شاب موفق ابن ثلاثين سنة».

«او به صورت جوانی سی ساله ظهور خواهد کرد» (الغیبه، الطوسی ص 420 )

8 ـ مدت فرمانروائی او چقدر است؟

محمد الصدر می‌گوید: (در این مورد روایات زیادی آمده است، ولی مفهوم همه تا حد زیادی تناقض و متضاد است و به خاطر این بسیاری از مؤلفان دچار حیرت و سردرگمی شده‌اند) (تاریخ ما بعد الظهور (ص: 433) ). و گفته‌اند: قائم ما نوزده سال فرمانروائی خواهد کرد. و در روایتی دیگر آمده است: «او هفت سال فرمانروایی می‌کند ولی خداوند چنان شب و روز را برای او طولانی می‌نماید که یک سال او به اندازة ده سال است بنابراین سال‌های فرمانروائی او هفتاد سال از سال‌های شما است» (حواله گذشته (ص 436) )

و در روایتی دیگر آمده است که قائم آل محمد سیصد و نه سال فرمانروائی خواهد کرد، چنان که اهل کهف 309 سال در غار ماندند.

9 ـ مدت غیبت او چقدر است؟

از علی بن ابی طالب روایت کرده‌اند که گفت: مهدی در غیبت به سر می‌برد و باعث حیرت مردم می‌شود و بنابراین گروهی از مردم در مورد غیبت او گمراه می‌شوند و گروهی هدایت می‌شوند، وقتی از او پرسیدند که زمان حیرت چقدر است؟

گفت: شش روز یا شش ماه یا شش سال است (الکافی 1/338 )

و از ابی عبدالله روایت است که گفت: از کشته شدن النفس‌ االزكیه تا ظهور امام قائم فقط پانزده شب طول می‌کشد یعنی در سال 140 هجری مهدی ظهور می‌کند»!

و محمد الصدر در مورد این روایت می‌گوید: (روایت قابل اعتمادی است که مفید در ارشاد از ثعلبه بن میمون از شعیب حداد از صالح بن میتم الجمال روایت کرده است و همه این راویان مردانی بزرگ و مورد اعتماد هستند (تاريخ ما بعد الظهور (ص 185) )

وقتی مهدی در تاریخ که روایت گذشته تعیین می‌کند ظهور نکرد روایاتی دیگر از او ذکر کردند که گفت: «ای ثابت! خداوند ظهور مهدی را در سال هفتاد قرار داده بود.

وقتی حسین کشته شد خداوند بر اهل زمین خشمگین شد و ظهور او را تا سال 140 به تأخیر انداخت بنابراین ما به شما گفتیم که او در سال 140ه‍ ظهور خواهد کرد، و شما هم این خبر را پخش و شایعه کردید و پرده از راز برداشتید، و بعد از آن خداوند وقت ظهور او را برای ما تعیین نکرد!! (اصول الکافی 1/368 والغیبة، النعمانی ص 197 والغیبة، الطوسی ص 263، وبحار الانوار 52/117 )

سپس روایتی دیگر هست که همه روایت‌های گذشته را تکذیب می‌نماید و آن اینکه از ابی عبدالله جعفر الصادق روایت شده است که گفت: آنان که وقت ظهور مهدی را تعیین کرده‌اند دروغ گفته‌اند، ما اهل بیت وقتی برای ظهور او مشخص نمی‌کنیم» (  اصول الکافی 1/368 و الغیبة، النعمانی ص 198 ) و «ما نه مدّت گذشته غیبت او را تعیین می‌کنیم و نه مدت غیبت او را در آینده تعیین می‌کنیم» (الغیبة، الطوسی ص 262 و بحار الانوار 52/103 )

(84) شیعه از علی  روایت می‌کنند که او در حالی که غمگین بود نزد یارانش آمد و گفت: چگونه رفتار می‌کنید وقتی در زمانه‌ای بسر برید که حدود در آن اجراء نمی‌شود و مال مردم به ناحق خورده می‌شود و با دوستان خدا دشمنی می‌شود و با دشمنان خدا دوستی می‌شود؟ گفتند ای امیر المؤمنین! اگر آن زمان را دریافتيم چه کنیم؟ گفت: همانند یاران عیسی باشید که با اره‌ها اره شدند، و به دار آویخته شدند، مردن در عبادت خداوند بهتر از زندگی با گناه و نافرمانی است (نهج السعادة (2/639). )

سؤال این است که چگونه این فرمان امام علی با تقیه شیعیان جور در می‌آید؟!

 

 

(85) چه چیز ابوبکر  را مجبور کرده بود تا در سفر هجرت همراه پیامبر ص باشد؟! اگر چنان که شیعه می‌گویند او منافق بود پس چرا از پیش قومش که کافر بودند فرار می‌کند، و حال آنکه کافران در مکه صاحب قدرت و فرمانروائی بودند؟! اگر او به خاطر منفعت دنیوی اقدام به هجرت نموده بود پس بگوئید زمانی که پیامبر تنها و آواره بود همراهی او چه منفعتی داشت؟!

و به اضافه اینکه کافران در صدد کشتن پیامبر بودند! و ممكن بود كه او هم كشته شود، و كافران او را تصديق نكنند كه او هم مانند آنها كافر است.

(86) خداوند در چندین جا در قرآن کریم اصحاب را ستوده است، او تعالی می‌فرماید:..

«و رحمتم همه چيز را فراگرفته; و آن را براى آنها كه تقوا پيشه كنند، و زكات را بپردازند، و آنها كه به آيات ما ايمان مى‏آورند، مقرر خواهم داشت! همانها كه از فرستاده (خدا)، پيامبر «امى‏» پيروى مى‏كنند; پيامبرى كه صفاتش را، در تورات و انجيلى كه نزدشان است، مى‏يابند; آنها را به معروف دستور مى‏دهد، و از منكر باز ميدارد; اشيار پاكيزه را براى آنها حلال مى‏شمرد، و ناپاكيها را تحريم مى كند; و بارهاى سنگين، و زنجيرهايى را كه بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر مى‏دارد، پس كسانى كه به او ايمان آوردند، و حمايت و ياريش كردند، و از نورى كه با او نازل شده پيروى نمودند، آنان رستگارانند».(الأعراف: 156ـ 157)

خداوند در آیات زیر نیز می فرمایند :  

(آل عمران: 172ـ 173).

 (الأنفال: 62ـ 63).

 (الأنفال: 64).

 (آل عمران: 110).

 (الفتح: 29).

«محمد ص فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند; پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى‏بينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند (تا آنان را به بهشت وارد نمايد); نشانه (اطاعت) آنها (از خداوند) در صورتشان از اثر سجده (و عبادت) نمايان است مراد اين‌ است‌ كه‌ اثر عبادت‌ و صلاح‌ و اخلاص‌ براي ‌خداوند متعال‌، بر چهره‌ مؤمن‌ آشكار مي‌شود; اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامى‏دارد; اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد، (يعني: حق‌ تعالي‌ مسلمانان‌ را بسيار نيرومند مي‌گرداند تا مايه‌ خشم‌ و غيظ كافران‌ گردند، ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته‏ انجام داده‏اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى (كه بهشت است) داده است. (البته‌ اين‌ مثل‌، شامل‌ صحابه‌ رسول‌ الله ص و ن و همه‌ كساني‌ از افواج ‌ايمان‌ و لشكريان‌ اسلام‌ در گذار عصرها و نسلها مي‌شود كه‌ نقش‌ قدمشان‌ را دنبال،‌ و بر راه‌ و روش‌ ايشان‌ رهرو باشند)».

و آیات زیاد دیگری هست که خداوند در آن اصحاب را می‌ستاید. و شیعیان می‌گویند اصحاب در دوران حیات پیامبر ص مؤمن بوده‌اند، اما بعد از وفات او مرتد شده‌‌اند، عجیب است! چگونه همه اصحاب بعد از وفات پیامبر ص به اتفاق همه مرتد شدند؟! و چرا آنها باید از دین بر گردند و مرتدّ شوند؟! مگر آن که شما شیعیان بگویید که آنها با خلیفه کردن ابوبکر مرتد شدند، پس ما به شما می‌گوییم: چرا اصحاب به اتفاق همه با ابوبکر بیعت کردند؟ آیا از ابوبکر می‌ترسیدند؟ و آیا ابوبکر  دارای قدرت بود و از آنها به زور بیعت گرفت؟ ابوبکر از قبیلة بنی تیم قریش بود که افراد این قبیله از افراد دیگر قبیله‌های قریش کمتر بودند و از میان قبایل قریش بنی هاشم و بنی عبدالدار و بنی مخزوم افرادشان بیشتر و مهم‌تر بودند.

پس وقتی ابوبکر توانایی نداشت که به زور از اصحاب بیعت بگیرد، چرا اصحاب به خاطر ابوبکر جهاد و ایمان و یاری کردن و پیشگام بودنشان در اسلام را فدا می‌کنند؟!

 

 

(87) اگر چنان که شما می‌گویید اصحاب بعد از وفات پیامبر ص همه مرتد شدند، پس چگونه با مرتدان از قبیل اصحاب مسیلمه و یاران طلیحه بن خویلد و پیروان اسود عنسی و سجاح و دیگر پیکار کردند و آنها را به اسلام باز گرداندند؟! آیا اصحاب وقتی طبق ادّعای شما مرتد شده بودند نباید آنها را یاری می‌کردند، یا حداقل آنها را به حال خود وا می‌گذاشتند؟!

 

 

(88) سنّت‌های تکوینی و تشریعی شهادت می‌دهند که پیروان هر پیامبری بهترین افراد آن امت می‌باشند، اگر از پیروان هر دینی پرسیده شود که بهترین افراد امت و ملت شما چه کسانی هستند خواهند گفت: یاران پیامبران.

اگر از پیروان تورات پرسیده شود که بهترین افراد امت شما چه کسانی هستند خواهند گفت یاران موسی ؛، و اگر از پیروان انجیل پرسیده شود که بهترین افراد امت شما چه کسانی هستند می‌گویند: یاران عیسی ؛، و همچنین اصحاب سایر پیامبران از دیگر پیروان‌شان بهتر و برترند. چون که یاران پیامبران در دوران وحی می‌زیسته‌اند و پیامبری و پیامبران را بهتر می‌شناختند.

پس چرا یاران و اصحاب پیامبر ما را شما شیعیان کافر می‌دانید و حال آنکه رسالت پیامبر رسالتی جاودانی و فراگیر است. و او شریعت ساده و کامل را به ارمغان آورده است. و پیامبران و کتاب‌های آسمانی گذشته به آمدن او مژده داده‌اند، باز می‌پرسیم چگونه اصحاب او را که ایشان ص را یاری کردند، و به او ایمان آوردند، کافر قرار می‌دهید؟! پس شما چه چیزی برای رسالت محمدی گذاشته‌اید؟

وقتی شما می‌گوئید نزدیکترین یاران پیامبر مرتد شده‌اند چه ارزشی برای این شریعت الهی قایل هستید؟! زیرا اگر چنان باشد که شما می‌گویید مسلمانانی که بعد از اصحاب آمده‌اند به طریفی اولی کفر خواهند ورزید، چون شما می‌گوئید که آنانکه به خاطر خدا و پیامبرش از جان و مال خود گذشتند، و با پدران و برادرانشان جنگیدند، و بعد از وفات پیامبر ص شهرها و آبادی‌ها را با شمشير فتح نمودند، و علم و قرآن را به همه جا رساندند، مرتد شده‌اند!

 

 

(89) می‌بینیم که پیامبر با اینکه در شرایط بسیار سختی قرار می‌گیرد با اين حال تقیه نمی‌کند، اما شیعه ادعا می‌کنند که نه دهم دین تقیه است! و می‌گویند که ائمه تا حدود زیادی از تقیه استفاده کرده‌اند؛ سؤال این است که چرا آنها از جدّ خود پیامبر ص پیروی نکردند؟!

 

 

(90) علی را می‌بینیم که مخالفان خود را کافر قرار نمی‌دهد، حتی او خوارج را که با او جنگیدند و او را کافر شمردند، کافر نمی‌دانند، پس چرا شیعیان از او پیروی نمی‌کنند؟! و چرا بهترین یاران محمد ص و بلکه همسران او را کافر قرار می‌دهند؟!

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 توسط 



الحمد لله و الصلاة و السلام على رسول الله محمد و على آله و أصحابه و من والاه بإحسان.

با بسيارىاز دوستان شيعه محبت وار نشست داشتم و بارها شنيدم كه معتقدند كه آقا امام مهدى زنده است ولى اجازه ى ظهور ندارند و هر وقت خداوند به ايشان امر كند ظاهر مى شود !

خوب!

اين مهدى مورد بحث شيعه به چه صورت اجازه ى ظهور ندارد؟

۱- خداوند نمى گذارد ظاهر شود؟

۲- حاكمان و ظالمان دنيا مانع ظهورش هستند؟

۱ ـ در مورد الله تعالى بايستى از كتاب الله جواب دريافت داريم كه اين ادعاى عدم جازه ى ظهور به الله تعالى دروغى بيش نيست!

براى اينكه در سراسر آيات كتاب الله ، مسلمين امر به جهاد و قيام عليه ظلم شده اند نه نشستن و قايم شدن!

۲ ـ در مورد دوم هم افسانه اى بيش نيست براى اينكه الآن اهل تشيع حكومت و لشكر دارند و در صورت وجود داشتن اين امام ، بهانه اى براى قايم شدن نيست!

بياييد دوباره عاقلانه بيانديشيم :

اين امام زمان مورد ادعاى اهل تشيع به چه شكلى اجازه ى ظهور دريافت مى دارد!؟

۱- فرشته ى وحى از آسمان بر او نازل مى شود و به او مى گويد: بلند شو كه وقت قيام است ؟!

در اينصورت او را بمانند پيامبران حامل وحى دانستيد!!

و او همان پيامبر آخر الزمان تشيع است كه با اسم امام نمايش داده شده است!

۲- به دلش الهام مى شود و خودش مى فهمد بايستى ظاهر شود؟!

۳- در خواب مى بيند كه به او امر ظهور رسيده است؟!

۴- متوجه ى ظلم و ستم و بيداد بسيار زياد بر مسلمين مى شود و قصد و نيتش بر جهاد عليه ستم كاران شدت مى يابد و ظاهر مى شود؟

توجه داشته باشيد اين سؤالات بر مهدى اهل سنت كه در رواياتشان معرفىشده ، ربطى ندارد زيرا اهل سنت مهدى را فردى معمولى از اين امت مى دانند كه طبيعى بدنيا مى آيد و بصورت طبيعى بر امور دين و امت مطلع مى شود و بصورتى طبيعى راه جهاد و لشكر كشى عليه ظالمان را پيشه ى خود مى سازد.

اين سؤالات فوق مخصوص آن امامى ست كه اهل تشبع معتقدند بيش از ۱۰۰۰ سال از عمرش مى گذرد و تازه از شيعيانش مى خواهد براى ظهورش دعا كنند و شيعيان هم اين دعاى عربى را ورد زبان خود ساخته اند و حتى بسيارى از آنان معناى حقيقى اين دعا را هم نمى دانند !!

عج الله فرجه !!

يعنى خداوند او را آزادى سريع بخشد !

گويا او زندانى ست !!

لطفاً هر كس با دليل حرف بياورد زيرا منظور شيعه از نداشتن اجازه ى ظهور واضح نيست.

چرا امام زمان اهل تشيع اجازه ى ظهور نيافته يا ظاهر نمى شود؟

آيا او زنده و شاهد اين همه بلاها بر امت اسلام نيست ؟!

آيا واجبات دينى خود را نمى داند كه نبايستى عليه ظالمان سكوت كرد و نشست؟!

آيا بن لادن از او بيشتر بر واجباتش آگاه و شجاع تر بود؟!

آخرين سؤال :

اين مهدى مورد اعتقاد تشيع از جنس بشر است يا نه؟

اگر بشر است در اين ۱۰۰۰ سال ازدواج نكرده يا نمى توانسته ازدواج كند؟

مگر نمى داند ازدواج سنت است؟

خوب اگر مى داند كه ازدواج سنت است و ازدواج كرده ، آيا بر و بچه هايش هم مثل خودش هر كدام ۷۰۰ ساله و ۵۰۰ ساله اند؟!

يا اينكه زن و بچه هاى امام زمان شيعه ها  طبيعى بودند و بعضى هايشان مرده اند و بعضى هايشان عصابدست و كهنسال شده اند!؟

هدفم از اين سؤال و حرفها اينست كه بدانيد امام مورد نظر شيعه يك انسان معمولى نيست بلكه يكى از انبياءالله !! مى باشد و اينست كه با اعتقاد به اين امام شماره ى ۱۲ در حقيقت مهر بطلان بر ختم نبوت زده اند!

ولى با همه اين احوال قبول كردن مهدى سنى ها اشكالى كه ندارد بلكه خبر خوبى ست كه اين امت هميشه توسط رهبران مؤمن موفق بوده و خواهد بود همانطور كه در عهد خلفاى راشدين رضي الله عنهم اين أمت به خوبى رهبرى شد و بيت المقدس را آزاد كردند ، سرانجام در آخرالزمان نيز بيت المقدس بدست مسلمين فتح و آزاد خواهد شد .

البته باز بنده ايرادهاى بسيارى به روايات مهدى و نزول عيسى عليه السلام دارم كه إن شاءالله در نوشته هاى بعدى به آن بيشتر مى پردازم.

اللهم اهدنا و اهد بنا

 

 

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم شهریور 1386 توسط أمة الله



بسم الله و الحمدلله و الصلاة و السلام على رسول الله محمد و على آله و صحبه و من تبعه بإحسان إلى يوم الدين.

مدتهاست خواستم مطلبى در باره ى امام زمان و مهدى و منجى بنويسم و إن شاءالله براى اينكه ملال آور نباشد آنها را كوتاه مى نويسم و بصورتى ادامه خواهم داد كه در هر قسمتى به امرى مهم توجه شود.

مهم ترين و اساسى ترين ادعاى اهل تشيع در باره ى امام زمان اينست:

۱- احاديث رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در باره ى آمدن حاكم و خليفه اى عادل از نسل بني هاشم و از فرزندان علي و فاطمة رضي الله عنهما.

۲- اتفاق نظر با تمامى اديان كه همه منتظر آمدن شخصى هستند كه باعث نجات جهانيان مى شود.

۳- اتفاق نظر با كتابهاى اهل سنت كه آنان نيز سخن از مهدى و ظهور مهدى در آخر زمان دارند و البته اندك اختلاف در اينكه مهدى از نسل حسن يا حسين است ، زياد مسئله را تغيير نمى دهد .

هدفم در اينجا به مهم ترين جنبه ى اين اعتقاد است و آنهم مسئله ى انتظار كه بسيار اديان سابق بر آن تأكيد دارند و تشيع نيز بر اين اعتقاد به عنوان مهم ترين جنبه ى اعتقاد به مهدويت مى نگرد.

آيا مسلمان واقعاً بايد منتظر باشد؟

با اندك تفحص در اديان سابق متوجه ى اين حقيقت خواهيد شد كه انتظار اهل كتاب هاى منحرف به آمدن شخصى ، همان آمدن فرستاده ى بعدى خداوند بوده است.

مثلاً بنى اسرائيل توسط موسى عليه السلام به آمدن عيسى عليه السلام بشارت داده شدند و مى بايست به عيسى ايمان مى آوردند ولى آنان او را منكر شدند و ادعا كردند آن شخص مورد منظور عيسى ع نيست و كسى ديگرى خواهد آمد!

و اينست كه بني اسرائيل با انكار عيسى براى خود قصه ى انتظار را ساختند تا مدعيان و مؤمنان عيسى ع را رد كنند.

و اين اعتقاد را بنا كردند كه موسى خودش خواهد آمد و دوباره به حكم تورات عمل خواهد كرد!

و بعد از آمدن عيسى عليه السلام به آمدن رسول الله محمد صلى الله عليه و آله و سلم بشارت آمد كه باز منكران خاتم الانبياء و المرسلين او را شخص مورد بشارت عيسى ندانستند!

آرى !

نصارى نخواستند صليب هاى خود را بشكنند و به خداى واحد الأحد ايمان آورند و اين بود كه باز مدعى شدند شخصى خواهد آمد و آن شخص همان است كه عيسى عليه السلام به او بشارت داده است!

و براى ادامه ى اين اعتقاد ، ادعا كردند آن شخصى كه خواهد آمد همان عيسى منجى عالم است!

آيا متوجه شده ايد كه قرآن آخرين فرستاده ى الهى را محمد صلى الله عليه و آله و سلم معرفى كرده است؟

آيا متوجه شده ايد كه آخرين دين و شريعت بر اساس منطق قرآن و اسلام ، همين دين اسلام است؟

و بايستى به همه ى برادران و خواهران مؤمن بگويم كه بنده اعتقاد به آمدن شخصى جديدى ندارم!

و اعتقاد ندارم از سوى خداوند عالم شخصى براى نجات جهانيان خواهد آمد!

زيرا اعتقاد راسخ و قرآنى ام بر اينست كه آخرين فرستاده ى الهى و نجات دهنده ى جهانيان جناب رسول الله محمد صلى الله عليه و آله و سلم بوده و هست .

شايد برادران تعجب كنند و بگويند: پس آنهمه احاديث و روايت مهدى را چه؟!

مؤمنان !

آيا اينهمه احاديث و روايت در بيان احداث و اتفاقات آينده ، از اصول و احكام و شريعت دينست؟

مطمئنم منظورم را متوجه شده ايد.

زيرا رسول الله صلى الله عليه و سلم در امور بسيارى خبر از آينده داده اند كه عده اى آنرا حفظ كردند و عده اى نيز به آنها هزاران افسانه سرايى كردند!

اما سخن اينست كه آيا خبر از آمدن يك حاكم خوب و صالح براى همه ى نسلهاى مسلمان مفيد است يا فقط براى همانهايى كه شاهد آن حاكم صالح خواهند بود؟

مسلماً شريعت اسلام از ابتداى تكميل شدن دين محتاج به كسى نيست كه بدان بيافزايد و آمدن يك حاكم خوب و صالح مسلم ، نه تنها بر دين نخواهد افزود بلكه فقط بر اساس همين شريعتى حكم خواهد كرد كه قرنها توسط مسلمانان در كتاب الله و سنت ، مشخص و معلوم بوده است.

اين حاكم صالح براى احكام دين و شريعت ، به اختراع حكم جديد مشغول نخواهد شد زيرا شريعت اسلام توسط رسول الله كامل شده است.

اما آخرين مسئله در اين موضوعم اينست كه حتى ايمان داشتن به اين روايات الزامى نيست زيرا ما مى توانيم با بررسى روايت آنرا قبول و يا رد كنيم و اين نوع رد كردن روايت بر اساس ميزان قرآنى نه تنها خلاف نيست بلكه بسيار مستحب است و الله تعالى ما را به تمسك به كتابش امر فرموده است و رسول الله نيز در خطبه ى آخر حجة الوداع ما را به تمسك به كتاب الله امر كرده اند و اينكه هر سخنى از قول ايشان به ما رسيد در صورت توافقش با كتاب الله قبول كنيم و الا آنرا به ديوار زنيم!

و بسيارى از روايات و احاديث درباره ى مهدى يا امام زمان ، آلوده به غبار انحرافات امت هاى سابق يهود و نصارى و زرتشتيان است تا جايى كه يكى از نامهاى امام زمان در كتاب هاى شيعه " خسرو مجوس " است !

براى فهم بهتر اين موضوع اين سؤال را دارم:

اگر همين الآن شخصى به ما اطلاع داد كه در كتابى خوانده كه بعد از امام خامنه اى شخصى رهبر ايرانيان خواهد شد كه تمامى مسلمين را جمع مى كند و آمريكا و لشكرش را از خاور ميانه اخراج مى كند !

اين خبر براى شما و ما فقط يك معنا بايستى داشته باشد كه بالاخره ما يك روزى شاهد نابودى لشكر لعين جنايتكار آمريكا خواهيم بود ولى بدان معنا نيست كه بنشينيم و منتظر آمدن اين رهبر خوب باشيم!

و بدين معنا نيست كه آن رهبر خوب يك فرستاده ى الهى ست و مانند رسولان خداوند به او وحى مى شود !

و اينست كه اعتقاد به امام زمان براى من منتفى ست!

من منتظر كسى نيستم و نخواهم بود !

حال حاكمى مؤمن و صالح بيايد يا نيايد من خود به اصول و احكام شرعى خود بايد عمل كنم .

از خاك و ناموسهاى اسلام بايستى دفاع كرد و بر شريعت جاويد اسلام بايستى  عمل كرد.

اگر خواست خدا بود كه من شاهد وجود يك حاكم اسلامى خوب شدم ، با توجه به اعمال و صفات آن حاكم بر او آفرين خواهم گفت و به فرزندانم حفظهم الله و رعاهم خواهم گفت: فرزندانم بسوى فلان حاكم صالح برويد كه دارد لشكرى براى جهاد بسوى قدس آماده مى كند تا قدس را از نجاست يهود آزاد كند.

و البته در كتابهاى اهل تشيع صفاتهايى به امام زمان مورد اعتقادشان داده شده است كه مطابقتى با يك حاكم مسلم صالح ندارد!

مثلاً خراب كردن كعبه و مسجد رسول الله تا شالوده اش را صاف كردن!

و اينكه به زبان عبرى و به حكم و شريعتى جديد حكم مى كند و كتبى جديد مى آورد !!

اميدوارم نظر خودتان را هم بدون اهانت اعلام داريد.

هدانا الله و اياكم لما يحب و يرضى

 

خواهرتان أمة الله

 

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه هجدهم شهریور 1386 توسط أمة الله



 

بسم الله الرحمن الرحیم.

 

افضل  الصلوات علی سیدنا محمد و علی آله و صحبه و سلم تسلیماً کثیرا.

 

السلام علیکم در این قسمت بنده می خواهم گوشه هایی از روایات ضد قرآنی شیعه را بیاورم خصوصاً از معتبر ترین کتابشان (کافی).و باید تذکر بدهم که این کتاب را به این دلیل کافی گذاشتند که به گفته خودشان این کتاب دست امام زمان رسیده و ایشان آن را خواندند و گفتند که این کتاب برای شیعیان ما کافی است.

قصد دوم من این است که شیعه فکر می کند اهل سنت تابع سنت واقعی رسول الله نیستند و برای ثابت نمودن باطل خود به احادیث دروغینی که نه عالمی به آن استناد نموده و ضعف ان  در میان محدیثین روشن است استفاده می کنند و می خواهند برداشت غلط خود را به نحوی به کرسی بنشانند.

اما احادیث(کافی در باب ۶۹ خبر ششم حِ اول از سهل بن زیاد از قول امام صادق رضی الله عنه می آورد که ایشان فرمودند:خدای تعالی ما را خلق نمود و صورت ما را نیکو قرار داد و در خت برای ما سخن گفت و با عبادت ما خداوند عبادت شد و اگر ما نبودیم خداوند عبادت نمی شد و خداوند ما را خزانه دار زمین و آسمان نمود ).

حال ما می پرسیم ایا می شود که امام اینقدر از خود تعریف کند؟ آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم از خود اینقدر تعریف  می کردند؟ آیا این مردم نشنیده اند که رسول الله فرموده ( من فرزند زنی هستم که گوشت خشک شده می خورد از باب تواضع).

در ادامه آیا خداوند خزانه دار از نوع بشر می گیرد؟آیا نخوانده و نشنیده اند که الله تعالی به صراحت در قرآن سوره الانعام ایه ۵۰ می فرماید(قٌل لاَ اَقولْ لکم عندیْ خَزا ئن الله ).یعنی ( بگو به شما نمی گویم که خزانه خدا وند نزد من است).

موضوع بعدی اینکه در خت کی با امام سخن گفته البته از این افراد بعید نیست فوری این کذب را به داستان موسی نسبت می دهند زیرا اینها ائمه خود را از پیامبران افضلتر می دانند .ولی باز به خطا رفته اند زیرا در آن محل خداوند صاحب صوت  بود نه درخت.

سوال مهمتر اینکه اگر طبق این حدیث شیعی خدا به وسیله ائمه شیعی عبادت شده و می شود پس به قول خودشان(پیروان اهل بیت) تکلیف پیامبران بزرگواری مثل (ابراهیم موسی عیسی نوح) و بقیه صالحانی را که هزاران سال قبل ائمه شیعی زندگی می کردند و خدا را عبادت روشن کنند.

در خبر سیزدهم روضه الکافی از سهل بن زیاد از قول امام صادق در باب تفسیر سوره غاشیه(که ایشان گفتند که این سوره در مورد امام زمان و قیام او نازل شده). اصلاً دروغی از این شاخدار تر.واضح و روشن است که این سوره مکی است و تمام آن در باب رستاخیز و قیامت است و هرکس که قرآن بداند می فهمد.

در خبر ۱۶۷ روضه الکافی روایت ضد قرآنی بلکه ضد اسلام و اصول آن می باشد از قول امام هفتم موسی رضی الله عنه که فرمودند(باز گشت خلق بسوی ما است و حساب آنان با ما است . گناهانی که بین خدا و خود دارند بر خدا محتوم می سازیم که بر ما ببخشد و می پذیرد و گناهانی که بین خود و دیگران دارند   می خواهیم که ببخشند و آنها می بخشند و خداوند برایشان حِبران می کند).

اصلا این عند کفر است حال این بکنار خداوند در این حدیث شیعی مثال آلت بازی است (والعیاذ بالله من هذا) زیرا این خدا نشسته ببیند این امامان کدام فرمانی را صادر می کنند خدا هم اطاعت کند و از خود اراده ای ندارد.

در ضمن این حدیث تمام آیات در باب پاداش نیکو کاران و عذاب اهل معصیت را نفی می کند .و همینطور آیا  شیعیان نخوانده اند که خداوند فرموده(شفاعت ملک مقرب و یا پیامبری و غیر آن در نزد خدا قبول نیست الاّ کسی که الله تعالی از او خشنود باد و به او اذن حرف زدن بدهد).

البته از این افراد بعید نیست همینها عقیده دارند که در شب قدر پروند ه اعمال تمام خلق برای امام زمان می رود تا او برسی کند و حسابرسی کند.تو را خدا ببینید این شرک به معنای اصلی آن است و برای خدا در کاری که فقط ازآن خدا است شریک قرار داده اند . سبحان الله عمّا یشرکون.

در وسائل از امام علی النقی رضی الله عنه روایت شده(اهل قم گناهانشان بخشیده شده و همه به بهشت می روند زیرا حِدم امام رضا را زیارت نموده اند و در ادامه می گوید هان بدانید کسی که آن قبر را زیارت کند آتش بر او حرام شود و همینطور دوزخ و بی حساب به بهشت رود).

باز نفی آیات قرآنی اصلا در این باب آیه ای نازل شده اهل تشیع پیرو اهل بیت؟

آیا اصلا برای قبر رسول الله اینقدر فضل در احادیث می باشد؟

آیا خداوند نفرموده (هرکس کار نیک کند به خود نفع رسانده و هرکس معصیت کار باشد به خود زیان رسانده).اصلاً با این حساب شیعه نه نماز بخواند نه روزه نه زکات و نه غیر آن فقط بروند مشهد زیارت بعدش هم بیایند در قم سکنی گزینند.خیلی زیبا است.

اما حدیث بعدی در باب تحریف قرآن در نزد شیعه ایشان می خواهند این موضوع را تکذیب کنند اما کتبشان امانشان نمی دهد.

و اما حدیث(فروع کافی ص ۲۸ حِ ۳ و در کتاب الطهارة از قول اما صادق که راوی می گوید از ایشان در باب این ایه پرسیدم(فاَ غسلو وحِو هکم و ایدیکم الی المرافق) ایشان فرمودند تنزییل این ایه اینطور نیست بلکه اینطور است (فآَ غسلو وحِو هکم و ایدیکم من المرافق) یعنی ( بشویید صورتها و دستهایتان را از آرنحِ به پایین) و بعد خود امام این کار را نمود ند).

این حدیث ثابت کننده عقیده تحریف نزد ایشان است و از این نوع حدیث بسیار در کتبشان می باشد .حال ما سوال می کنیم به کدام دلیل خداوند تعالی از کلمه (من ) استفاده ننمود و (الی ) گفت آیا می شود خداوند (من) قصد داشته و (الی) بگوید.؟؟؟

حدیث بعدی از کافی حِ دوم صفحه ۵۵۸ و۵۵۹ خبر نهم باب ادعاء من الکرب والّهم و الخوف( که امام صادق فرمودند : اگر مسئله ای تو را محزون کرد در سحِده آخرت بگو (ای حِبرئیل ای محمد و ای محمد و ای حِبرئیل مرا در مشکلم کفایت کنید که شما کفایت کننده هستید).

باز شریک قرار دادن با خدا. خداوند فرموده( مساحِد محل عبادت خدا است و در عبادت خدا شریک قرار ند هید)و همینطور فرموده( اَلَیسَ الله بکافٍ عَبدهْ).(ایا خداوند بنده اشن را کافی نیست) سوره زمر ۳۶ .

طبق ایه قرآن خداوند کافی است ولی طبق حدیث شیعه بنده خدا که کاری از دست او ساخته نیست و به رحمت پروردگار امید دار د کافی خوانده شده .و تعالی الله عماّ یصفون.

آخر کلام قصد بنده روشن نمودن برادران عزیزمان از اهل سنت بود و هم تذکری به شیعه طعنه زن که در کتب خود تدبیر کند و فکر راه حل باشد.

و السلام علیکم




نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم شهریور 1386 توسط عبدالرحمن عمر



قصد دارم در این جا مجموعه سوالات مطرح شده توسط علما را یک به یک بررسی کنیم

این مجموعه سوالات ( هرچند کامل هم نیست) حدود 178 سوال از برادران شیعه می باشد و قصد از مطرح کردن آن فقط هدایت و توجیه برادران است

این سوالات در چهار بخش قرار دارد که بخش اول شامل 60 سوال ، بخش دوم شامل 30 سوال ، بخش سوم شامل 30 سوال و بخش چهارم شامل 58 سوال می باشد که تقدیم حضور خواهد شد

 

(1) شیعـه معتقدنـد که علی  امامی معصوم است سپس – چنان که خود شیعیان قبول دارند – علی را می‌بینیم که دخترش ام کلثوم «خواهر حسن و حسین» را به ازدواج عمر بن خطاب در می‌آورد (افراد ذیل از علمای شیعه این ازدواج را ذکر کرده‌اند: الكليني في الكافي في الفروع (6/115)، والطوسي في تهذيب الأحكام (باب عدد النساء 8/148) وفي (2/380)، وفي كتابه الاستبصار (3/356)، والمازنداراني في مناقب آل أبي طالب، (3/162)، والعاملي في مسالك الأفهام، (1/كتاب النكاح)، ومرتضى علم الهدى في الشافي، (ص 116)، وابن أبي الحديد في شرح نهج البلاغة، (3/124)، والأردبيلي في حديقة الشيعة، (ص 277)، والشوشتري في مجالس المؤمنين. (ص76، 82)، والمجلسي في بحار الأنوار، (ص621). و برای اطلاع بیشتر به رساله: «زواج عمر بن الخطاب من أم كلثوم بنت علي بن أبي طالب ـ حقيقة لا افتراء» لأبي معاذ الإسماعيلي مراجعه کنید. ) شیعه باید از دو چیز یکی را بپذیرند که هر یک برایشان ناخوشایند و تلخ است: اول اینکه باید قبول کنند که علی  معصوم نیست؛ چون که دخترش را به ازدواج مرد کافری در آورده است! و چنین سخنی با پایه‌های اساسی مذهب شیعه متضاد است، و بلکه از آن لازم می‌شود که بگویند دیگر ائمه به طریق اولی معصوم نیستند.

دوم اینکه: بپذیرند که عمر مسلمان است! و علی دوست داشته او دامادش شود. و این دو پاسخ حیرت‌آور هستند.

 

(2) شیعه می‌گویند ابوبکر و عمر م کافر بوده‌اند، سپس می‌بینیم که علی که از دیدگاه شیعه اما معصوم است خلافت آنها را می‌پسندد و با هر یک پس از دیگری بیعت کرده و علیه آن قیام ننموده است.

از این لازم می‌شود که علی معصوم نیست چون او با دو کافر ناصبی ستمگر بیعت کرده است، و او با بیعت خود آنها را تایید نمود، و این نقصی در عصمت و کمک کردن به ظالم در ظلمش می‌باشد، و هرگز امام معصومی این کار را نمی‌کند، و یا اینکه شیعه باید قبول کنند که کار امام علی کاملاً درست بوده است!! چون ابوبکر و عمر دو خلیفه مؤمن و صادق و عادل بوده‌اند، و شیعه وقتی آنها را کافر قرار می‌دهند و به آنها ناسزا می‌گویند و خلافت آنها را قبول ندارند، با این کار، با امام خود مخالفت کرده‌اند! ما دچار حیرت می‌شویم: آیا راه ابا الحسن  را در پیش بگیریم، یا راه شیعیانش که از فرمان او سر پیچی کرده‌اند را در پیش بگیریم؟!

 

(3) امام علی بعد از وفات فاطمه ك با چند زن ازدواج نمود و از آنها صاحب چند فرزند شد، که برخی از فرزندان عبارتند از: عباس بن علی بن ابی طالب، عبدالله بن علی بن ابی طالب، جعفر بن علی بن ابی طالب، عثمان بن علی بن ابی طالب.

ما در این فرزندان امام، ام البنین بنت حزام بن دارم («كشف الغمة في معرفة الأئمة»؛ لعلي الأربلي (2/66). )است. و همچنین امام علی با لیلی بنت مسعود الدارمیه (منبع سابق ، و«الإرشاد » ، ص 167 ، «معجم الخوئي» ( 21/66). ) ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی شد به نام‌های: عبیدالله بن علی بن ابی طالب و ابوبکر بن علی بن ابی طالب و همچنین یحیی بن علی بن ابی طالب، محمد اصغر بن علی بن ابی طالب، عون بن علی بن ابی طالب، فرزندان او هستند که مادرشان «اسماء بنت عمیس» (منبع سابق. )است. و همچنین رقیه بنت علی بن ابی‌طالب و عمر بن علی بن ابی طالب که در سی و پنج سالگی وفات یافت فرزندان او هستند و مادرشان ام حبیب بنت ربیعه است. (منبع سابق ، و«الإرشاد » ، ص 167 ، «معجم الخوئي» ( 13/45). ) و همچنین با «ام مسعود بنت عروه بن مسعود ثقفی» (كشف الغمة في معرفة الأئمة»؛ لعلي الأربلي (2/66). ونگا: «الإمامة والنص» للأستاذ فيصل نور ، ص 683-686. )ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی شد به نام‌های: ام الحسن بنت علی بن ابی طالب، رمله الکبری بنت علی بن ابی طالب، سؤال اینجاست که آیا پدری حاضر است فرزندش را به نام سرسخت‌ترین دشمن خود نامگذاری کند؟ آن هم در صورتی که پدر علی بن ابی طالب باشد.

پس چگونه علی اسم کسانی را بر فرزندانش می‌گذارد که شما می‌گویید آنها سر سخت‌ترین دشمن او بوده‌اند؟!

و آیا انسان عاقلی اسم دشمنانش را بر دوستانش می‌گذارد؟! و آیا می‌دانید که علی اولین قریشی بود که اسم فرزندانش را ابوبکر و عمر و عثمان نامید؟

 

(4) صاحب کتاب نهج البلاغه – کتاب معتبر شیعه – روایت می‌کند که علی از پذیرفتن خلافت کناره‌گیری کرد و گفت: «دعوني والتمسوا غيري». «مرا رها کنید و کسی دیگر غیر از من را بجویید»! (نهج البلاغة (ص 136) ونگا: (ص 366-367) و (ص 322). )

و این بر باطل بودن مذهب شیعه دلالت می‌کند؛ چون شما شیعه‌ها می‌گویید که علی از سوی خدا به خلافت و امامت منصوب گردیده است و خلیفه شدن او فریضه‌ای بوده است که به گفته شما ابوبکر به خاطر غصب این حق او مورد بازخواست قرار می‌گیرد پس اگر چنین است چگونه از پذیرفتن آن اباء می‌ورزد؟!

 

(5) شیعه می‌گویند فاطمه پارة تن محمد ص در زمان خلافت ابوبکر مورد اهانت قرار گرفته است، و پهلوی او را شکستند، و خواستند خانه‌اش را آتش بزنند، و او را زدند که بر اثر آن فرزندی که در شکمش بود و اسمش محسن بود را سقط کرد!

سؤال این است که علی کجا بود؟! چرا حق فاطمه را نگرفت در صورتی که او شجاع و دلیر بود؟!

 

(6) بسیاری از بزرگان اصحاب ن از اهل بیت پیامبر زن گرفته‌اند و اهل بیت از آنها زن گرفته‌اند، به خصوص شیخین (ابوبکر و عمر) چنان که همه مؤرخان و ناقلان اخبار، سنی و شیعه بر این اتفاق نظر دارند.

ـ پیامبر ص با عایشه دختر ابوبکر م، و حفصه دختر عمر م ازدواج نمود.

ـ و دو دخترش رقیه و ام کلثوم م را یکی پس از دیگری به ازدواج خلیفه سوّم عثمان بن عفان t در آورد، و به خاطر این عثمان به ذی‌النورین ملقّب شده است.

ـ و پسرش ابان بن عثمان با ام کلثوم دختر عبدالله بن جعفر بن ابی طالب ازدواج کرد.

ـ و مروان بن ابان بن عثمان با ام قاسم دختر حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب ازدواج کرده بود.

ـ و زید بن عمرو بن عثمان با سکینه دختر حسین ازدواج نموده بود.

ـ و عبدالله بن عمرو بن عثمان با فاطمه دختر حسین بن علی ازدواج کرده بود.

و از دیگر اصحاب که نیز با اهل بیت فامیل بودند و از آنها زن گرفته بودند نام نمی‌بریم و فقط در این مورد به ذکر خلفای ثلاثه اکتفا می‌کنیم، تا بیان کنیم که اهل بیت با آنها محبت و دوستی داشتند و به خاطر آن این ازدواج‌ها و پیوندها صورت گرفته است (برای اطلاع بیشتر از مصاهرت‌های أصحاب با اهل بیت به کتاب (الدر المنثور من تراث أهل البیت) اثر فقیه شیعه علاء الدین مدرس مراجعه کنيد )

و همچنین می‌بینیم که اهل بیت نام‌های اصحاب پیامبر ص را بر فرزندانشان می‌گذاشتند، و مؤرخین و ناقلان اخبار همه شیعه و سنی بر این امر اتفاق نظر دارند.

چنان که در منابع شعیه آمده است علی یکی از پسرانش که از لیلی بنت مسعود حنظلی بود را ابوبکر نامید، و در بنی هاشم علی اوّلین کسی است که اسم پسرش را ابوبکر گذاشت. (نگا: الإرشاد للمفيد (ص 354)، ومقاتل الطالبيين لأبي الفرج الأصبهاني الشيعي، (ص91)، وتاريخ اليعقوبي الشيعي (2/213). )

و همچنین حسن بن علی فرزندانش را به این نام‌ها نامگذاری کرد: ابوبکر، عبدالرحمن، طلحه و عبیدالله  (التنبيه والإشراف للمسعودي الشيعي، (ص 263). ) و همچنین حسن بن حسن بن علی چنین نام‌هایی بر فرزندانش گذاشته بود (مقاتل الطالبین أبی الفرج الإصفهانی الشیعي (ص 188) چاپ دارالمعرفه ). و موسی کاظم دخترش را عایشه نامید (كشف الغمة للأربلي (3/26). )

و کینه بعضی از اهل بیت ابوبکر بود، مانند زین العابدین علی بن حسین (كشف الغمة للأربلي (2/317). ) ، و علی بن موسی الرضا که کینه‌اشان ابوبکر بود (مقاتل الطالبيين لأبي الفرج الأصبهاني الشيعي، (ص 561ـ 562) چاپ دارالمعرفه )

و همچنین بعضی از اهل بیت اسم پسرانشان را عمر می‌گذاشتند، که از جملة آنان می‌توان به علیاشاره کرد که اسم پسرش را عمر اکبر نامید، مادر این پسر ام حبیب بنت ربیعه بود، و عمر بن علی در کنار برادرش حسین به شهادت رسید، و علی فرزندی دیگر به نام عمر اصغر داشت که مادرش الصهباء التغلبی بود كه عمر طولاني كرد و از برادرانش ارث برد (نگا: الإرشاد للمفيد ص 354، معجم رجال الحديث للخوني 13/51، مقاتل الطالبيين لأبي الفرج الأصبهاني ص 84 چاپ بيروت، عمدة الطالب: ص 361 چاپ النجف. جلاء العيون ص 570 )

 و همچنین حسن بن علی فرزندانش را ابوبکر و عمر نامید (الإرشاد للمفيد ص 194، منتهى الآمال 1/240، عمدة الطالب ص 81، جلاء العيون للمجلسي ص 582، معجم رجال الحديث للخوئي 13/29. رقم (8716)، كشف الغمة (2/201))

و همچنین علی بن حسین («الإرشاد للمفيد» (2/155)، و«كشف الغمة» (2/294). ) بن علی، و علي زين العابدين، و موسی کاظم، و الحسین بن زید بن علی، و اسحاق بن حسن بن علی بن حسین، و نیز حسن بن علی بن حسن بن حسین بن حسن فرزندانشان را ابوبکر و عمر نامیده‌اند. و افراد زیاد دیگری از اهل بیت فرزندانشان را ابوبکر و عمر نامیده‌اند ولی ما به همین مقدار کفایت می‌کنیم تا بحث طولانی نشود (این موضوع در مقاتل الطالبیين و دیگر منابع شیعه به تفصیل بیان شده است به عنوان مثال نگاه کنید به (الدرالمنثور) علاء الدین المدرس ص (65-66).) و موسی کاظم (الارشاد ص (302)، و الفصول المهمه (242) و کشف الغمة 3/26 )و علی هادی (الارشاد، مفید 2/312 )دخترانشان را عایشه نامیده‌اند.

 

(7) کلینی در کتاب الکافی می‌گوید: «أن الأئمة يعلمون متى يموتون، وأنهم لا يموتون إلاَّ باختيار منهم». «ائمه می‌داند که چه زمانی می‌میرند، و آنها جز با اختیار خودشان نمی‌میرند» (نگا: أصول الکافی الکلینی 1/258 وکتاب الفصول المهمة الحر العاملی ص 155 )، و مجلسی در کتابش (بحار الانوار) حدیثی را ذکر می‌کند که می‌گوید: «لم يكن إمام إلاَّ مات مقتولاً أو مسموماً». «هیچ امامی نبوده مگر آن که او را کشته‌اند یا مسمومش کرده‌اند» (بحار الأنوار 43/364. ) اگر آن گونه که کلینی و حر عاملی گفته‌اند امام غیب می‌داند، پس امام آب و غذایی را که به او داده می‌شود می‌داند و اگر مسموم باشد می‌داند که مسموم است، و از خوردن آن پرهیز می‌کند، اگر پرهیز نکند و آن را بخورد و بمیرد خودکشی کرده است؛ چون او می‌داند که غذا سم دارد! بنابراین پس او خودکشی کرده است، و پیامبر ص می‌فرماید هر کس خودکشی کند به دوزخ می‌رود! پس آیا شیعه چنین چیزی را برای ائمه می‌پسندند؟!.

 

(8) الحسن بن علی با اینکه یاوران و لشکریانی داشت و می‌توانست جنگ را ادامه دهد اما با معاویه صلح کرد، و در مقابل برادرش حسین  با اینکه افرادش کم بودند و می‌توانست صلح کند و جنگ را رها کند علیه یزید قیام کرد. پس یکی از دو برادر کارش درست بوده و دیگری کارش اشتباه بوده است؛ زیرا اگر دست کشیدن الحسن و صلح کردن او با اینکه توانایی جنگیدن را داشت به جا بوده است؛ قیام حسین بدون آن که قدرتی داشته باشد، با اینکه می‌توانست صلح کند اشتباه است، و اگر قیام حسین با اینکه توانایی نداشت به حق و به جا بوده است، صلح کردن الحسن و دست کشیدن او از جنگ با اینکه قدرت داشت اشتباه بوده است!

و این امر شیعه را در وضعیت دشواری قرار می‌دهد؛ چون اگر بگویند هر دو بر حق بوده و کارشان به جا بوده است دو چیز متضاد را جمع کرده و تایید نموده‌اند، و جمع کردن دو چیز ضد و نقیض برخلاف اصولشان است، و اگر بگویند که کار الحسن نادرست و باطل بوده است باید امامت او را هم باطل و نادرست قرار دهند، و اگر امامت او نادرست و باطل باشد امامت و عصمت پدرش باطل می‌شود؛ چون پدرش او را جانشین خود قرار داد. و طبق مذهب شیعه امام معصوم جز امام معصومی همانند خودش کسی دیگر را جانشین خود قرار نمی‌دهد.

و اگر بگویند کار حسین نادرست و بی‌جا بوده است، باید بگویند که امامت او باطل و معصوم نیست، و نیز امامت و عصمت همه فرزندانش را باید باطل قرار دهند، چون امامت و عصمت از طریق حسین به فرزندانش رسیده است. و وقتی امامت و عصمت او باطل گردد امامت و عصمت همه باطل می‌شود!

 

(9) کلینی در کتابش الکافی (نگا: أصول الكافي» الكليني (1/239). ) می‌گوید: «حدثنا عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ الْحَجَّالِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِاللَّهِ ؛ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ هَاهُنَا أَحَدٌ يَسْمَعُ كَلامِي، قَالَ فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِاللَّه) ؛ سِتْراً بَيْنَهُ وبَيْنَ بَيْتٍ آخَرَ فَاطَّلَعَ فِيهِ ثُمَّ قَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ، قَالَ: قلْتُ :جُعِلْتُ فداك ... ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ: وإِنَّ عِنْدَنَا لَمُصْحَفَ فَاطِمَةَ ‘ومَا يُدْرِيهِمْ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ‘، قَالَ: قُلْتُ: ومَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ‘؟ قَالَ: مُصْحَفٌ فِيهِ مِثْلُ قُرْآنِكُمْ هَذَا ثلاثَ مَرَّاتٍ، واللَّهِ مَا فِيهِ مِنْ قُرْآنِكُمْ حَرْفٌ وَاحِدٌ، قَالَ: قُلْتُ: هَذَا واللَّهِ الْعِلْمُ، قَالَ: إِنَّهُ لَعِلْمٌ ومَا هُوَ بذَاكَ». انتهى.

«شماری از اصحاب ما از احمد بن محمد، از عبدالله بن حجال، از احمد بن عمر حلبی، از ابی بصیر روایت می‌کند که گفت: پیش ابو عبدالله ؛ آمدم و به او گفتم: فدایت شوم! می‌خواهم از تو مسئله‌ای بپرسم و آیا کسی اینجا هست که صدایم را بشنود؟ می‌گوید: آنگاه ابو عبدالله پرده‌ای را بين دو خانه كنار زد و نگاهي كرد و گفت: هر چه می‌خواهی بپرس، می‌گوید: گفتم: فدایت شوم ..... آنگاه او لحظه‌ای سکوت کرد و سپس گفت: مصحف فاطمه پیش ماست، مردم چه می‌دانند مصحف فاطمه چيست! می‌گوید: گفتم: مصحف فاطمه چیست؟ گفت: مصحفى است سه برابر قرآنى كه در دست شماست، به خدا حتى يك حرف قرآن هم در آن نيست، می‌گوید: گفتم: به خدا علم كامل اين است، فرمود: اين هم علم است، ولى علم كامل نيست».

آیا پیامبر و اصحاب او قرآن فاطمه را می‌دانستند و از آن خبر داشتند؟! اگر پیامبر آن را نمی‌دانست و از آن خبر نداشت چگونه اهل بیت از آن با خبر بودند؟! در حاليكه او پيامبر بود، و اگر آن را می‌دانست و از آن خبر داشت چرا آن را از امّت پنهان کرد؟! و حال آن که خداوند متعال می‌فرماید:

«اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى!». (المائده: 67).

 

(10) در جلد اوّل کتاب الکافی الکلینی اسم کسانی ذکر شده است که برای شیعیان احادیث پیامبر و گفته‌های اهل بیت را روایت کرده‌اند، برخی از این افراد عبارتند از: مُفَضَّلِ بْنِ عُمَر،  أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِيِّ، عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ، عُمَرَ ابْنِ أُذَيْنَةَ، عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ،  إبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ،  عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ،  مُوسَى بْنِ عُمَرَ،  الْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ، می‌بینید که همه این روایان اسم خودشان یا اسم پدرشان عمر است. سؤال اینجاست که چرا اینها عمر نامیده شده‌اند؟!

 

(11) خداوند متعال می‌فرماید:

«و مژده بده به برد باران آن کسانی که هنگامی که بلائی بدانان می‌رسد، می‌گویند ما از آنِ خدائیم و به وی او باز می‌گردیم آنان (همان بردباران با ایمانی هستند که) الطاف و رحمت و احسان و مغفرت خدایشان شامل حال آنان می‌گردد و مسلّماً ایشان از راهیافتگان هستند».(البقره: 155 ـ157).

و می‌فرماید:

«و آنان که در برابر فقر و بیماری (و زیان و ضررها) و به هنگام نبرد شیکبایند».

و در نهج البلاغه آمده است: «وقال علي س بعد وفاة النبي ص مخاطبا إياه ص: لولا أنك نهيت عن الجزع وأمرت بالصبر لأنفدنا عليك ماء الشؤون». «علی بعد از وفات پیامبر خطاب به پیامبر فرمود: اگر از بی‌قراری و بی‌تابی نهی نمی‌کردی و به بردباری فرمان نمی‌داد چنان برایت اشک می‌ریختيم که اشک چشمانمان تمام می‌شد» (نهج البلاغة ص 576 و نگا: مستدرک الوسائل 2/445 )

و همچنین در نهج البلاغه آمده است که علی ؛ گفت: «أن علياً ؛ قال: من ضرب يده عند مصيبة على فخذه فقد حبط عمله». هر کسی به هنگام مصیبت و بلایی دستش را بر رانش بزند و تأسف بخورد، عمل او نابود گردیده است (نگا: الخصال صدوق ص (621) و وسائل الشیعة (3/270). )

و حسین در کربلاء چنان که صاحب منتهی الامال نقل کرده به خواهرش زینب گفت (1/248. ): «يا أختي، أحلفك بالله عليك أن تحافظي على هذا الحلف، إذا قتلت فلا تشقي عليّ الجيب، ولا تخمشي وجهك بأظفارك، ولا تنادي بالويل والثبور على شهادتي».

«خواهرم تو را به خدا سوگند می‌دهم که وقتی من کشته شدم گریبانت را پاره مکن، و چهره‌ات را با ناخن‌هایت خونین مکن، و به خاطر شهادت من فریاد واویلا سر مده».

و ابو جعفر قمی نقل که امیر المؤمنین به یارانش گفت: «لا تلبسوا سواداً فإنَّه لباس فرعون». «لباس سیاه نپوشید زیرا لباس سیاه لباس فرعون است» (من لا یحضر، الفقیه، أبو جعفر محمد بن بابویه القمی 1/232، و الحر العاملی در وسائل الشیعة 2/916 آن را روایت کرده است ). و در تفسیر الصافی در تفسیر آیه: (الممتحنه: 12).

آمده است که پیامبر با زنان بیعت کرد مبنی بر اینکه (به هنگام مصیبت) سیاه نپوشند و گریبانشان را پاره نکنند و فریاد واویلا سر ندهند.

و در فروع الکافی الکلینی آمده است: که پیامبر فاطمه را وصیت نمود و به او گفت: «إذا أنا مت فلا تخمشي وجهاً ولا ترخي عليّ شعراً ولا تنادي بالويل ولا تقيمي عليَّ نائحة».

«وقتی من مُردم چهره‌ات را خونین مکن، موهایت را ژولیده و آویزان مکن، و فریاد واویلا سر مده، و زن نوحه‌سرایی را برای نوحه‌سرایی برای من مقرر مکن» (فروع الکافی 5/527 )

و شیخ شیعه محمد بن حسین بن بابویه قمی که نزد آنها ملقب به صدوق است می‌گوید: (از جمله گفته‌های پیامبر ص که پیش از او کسی آن را نگفته است این است می‌گوید: «النياحة من عمل الجاهلية». «نوحه‌سرای از اعمال جاهلیت است» (صدوق در من لا یحضره الفقیه (4/271-272)، و حر عاملی در وسائل الشیعة (2/915) ویوسف البحرانی در الحدائق الناضرة (4/149) و حاج حسین البروجردی در جامع أحادیث الشیعة (3/488) و محمد باقر المجلسی با عبارت «نوحه‌سرایی از اعمال جاهلیت است) در بحار الانوار 82/103 روایت کرده است. )

و همچنین علمای شیعه مجلسى و نوری و بروجردی از پیامبر خدا ص حدیثی را نقل کرده‌اند که فرموده است: «صوتان ملعونان يبغضهما الله:إعوال عند مصيبة، وصوت عند نغمة؛ يعني النوح والغناء». «دو صدای نفرین شده هستند که خداوند آنها را دوست ندارد: شیون و فریاد به هنگام مصیبت، و صدای آهنگ و ترانه – یعنی نوحه‌سرایی و موسیقی -» (بحار الانوار 82/103 و مستدرک الوسائل 1/143-144 و جامع الأحادیث الشیعة 3/488 و من لا یحضره الفقیه 2/271). )

بعد از همه این روایت‌ها سوال اینجاست که چرا شیعه با حقیقتی که در این روایات ذکر شده است مخالفت می‌ورزند؟! و ما چه کسی را تصدیق کنیم، آیا سخن پیامبر و اهل بیت را باور کنیم، یا گفته آخوندها را قبول کنیم؟!

 

(12) اگر چنان که شیعیان ادّعا می‌کنند قمّه‌زنی (نگا: «صراط النجاة» للتبريزي (1/432) ) و خونین کردن سر و نوحه‌سرایی و زدن به سر و سینه پاداش بزرگی دارد پس چرا آخوندها قمّه (نگا: «إرشاد السائل» (ص184). ) نمی‌زنند و سر و صورت خود را خونین نمی‌نمایند؟

 

(13) شیعه می‌گویند که هزاران صحابه در غدیر خم حضور داشتند، و همه شنیدند که پیامبر ص علی را به عنوان جانشین خود بعد از وفاتش تعیین کرد؛ اگر چنین است پس چرا از هزاران صحابه یکی نیامد و به خاطر غصب شدن حق علی اعتراض نکرد، حتی عمار بن یاسر و مقداد بن عمرو و سلمان فارسی ن چیزی نگفتند و یکی از اینها نیامد و نگفت: ای ابوبکر چرا خلافت را از علی غصب می‌کنی و حال آن که می‌دانی که پیامبر در غدیر خم چه گفت؟!.

 

(14) چرا وقتی پیامبر ص قبل از وفاتش خواست که برای اصحاب چیزی بنویسد که هرگز بعد از او گمراه نشوند، علی چیزی نگفت، با اینکه او آن مرد شجاعی است که از هیچ کس جز خدا هراسی ندارد؟! و همچنین می‌دانست که هر کس حق را نگوید شیطان لالی است!!

 

(15) آیا مگر شیعه نمی‌گویند بیشتر روایت‌ها کتاب الکافی ضعیف هستند و چیزی صحیحی جز قرآن نداریم؟! پس بعد از چنین سخنی چرا به دروغ می‌گویند که الکافی شرح و تفسیر قرآن است، همان الکافی که به اعتراف خودشان بیشتر روایت‌های آن ضعیف است؟!

 

(16) انسان فقط می‌تواند بنده خدا باشد؛ خداوند متعال می‌فرماید:. «فقط خدا را بندگی کن».(الزمر: 66).

پس چرا شیعیان اسمهای خودشان را عبدالحسین (بنده حسین) و عبد علی (بنده علی)، و عبدالزهرا و عبدالامام می‌گذارند؟!

چرا ائمه فرزندانش را عبد علی و عبدالزهرا نامگذاری نکردند؟ و آیا درست است که بعد از آن که امام حسین به شهادت رسیده است بگوییم عبدالحسین یعنی خادم حسین؟ خادم کسی است که آب و غذا را تهیه می‌کند و خدمت می‌نماید آیا معقول است که کسی آب و غذا برای حسین ببرد و در قبرش آب وضویش را آماده کند تا بگوییم که خادم حسین است؟!!

 

(17) وقتی علی  می‌دانست که خداوند او را خلیفه کرده پس چرا با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرد؟!

اگر بگویید قدرت و توانایی نداشت، پس کسی که قدرت ندارد صلاحیت امامت را ندارد، چون فقط کسی می‌تواند امام باشد که توانایی به دوش گرفتن بار امامت را داشته باشد.

و اگر بگویید امام توانایی داشت اما او خودش از توانایی‌اش استفاده نکرد، پس این خیانت است و خائن نمی‌تواند امام باشد! و برای رهبری مردم نمی‌توان به او اعتماد کرد. و امام علی از خیانت و ... پاک است حاشا بر او كه خائن باشد.

پس پاسخ شما اگر پاسخ درستی دارید چیست؟

 

(18) وقتی علی زمام امور را به دست گرفت با خلفای راشدین پیش از خود ابراز مخالفت نکرد، و برای مردم قرآنی دیگر نیاورد، و هیچ اعتراضی بر آنها ننمود بلکه به تواتر از او ثابت است که بالای منبر می‌گفت: «خير هذه الأمة بعد نبيها أبو بكر وعمر». «بهترین فرد این امت بعد از پیامبر ابوبکر است»، و همچنین امام علی وقتی به حکومت رسید ازدواج موقت را رواج نداد، و فدک را باز نگرداند، و حج تمتع را واجب نگرداند، و «حي على خير العمل» را به اذان اضافه نکرد و «الصلاة خير من النوم» را از اذان حذف نکرد.

پس اگر ابوبکر و عمر چنان که شما می‌گویید کافر بودند، چرا امام علی وقتی قدرت به دستش بود، کافر بودن آنها را اعلام نکرد؟ و نگفت که اینها خلافت را غصب کرده‌اند؟! بلکه برعکس او ابوبکر و عمر م را ستود و تمجید کرد.

پس شما باید همان کاری را بکنید که امام علی کرده است، یا اینکه باید بگویید که علی به امت خیانت کرد و قضیه را برای امت بیان ننمود. و علی از چنین چیزی پاک است!

 

(19) شیعیان می‌گویند که خلفای راشدین کافر بوده‌اند، پس چگونه خداوند آنها را یاری کرد و کشورها را به دست آنها فتح نمود، و اسلام در زمان آنها با قدرت بود، و در هیچ زمانی اسلام به اندازه‌ای که در دوران آنها قدرتمند بوده است، قدرت نداشته است.

آیا چنین چیزی با سنت الهی که کفار و منافقین را شکست می‌دهد تطابق دارد؟!

و در مقابل می‌بینیم که در دوران کسی که شما او را معصوم می‌دانید و ولایت و حکومت او را مرحمتی برای مردم قرار می‌دهید، دچار تفرقه گردید و با همدیگر به کار زار پرداخت، تا آن که دشمنان به اسلام و مسلمین چشم طمع دوختند، پس ولایت و حکومت معصوم کدام رحمت را برای امت به ارمغان آورد؟!

 

(20) شیعه می‌گویند که معاویه  کافر بوده است، سپس ما می‌بینیم که الحسن بن علی که به گفتة شیعه امام معصوم است – با معاویه صلح کرد و از خلافت دست کشید، پس شیعه باید بگویند که الحسن به نفع یک کافر از خلافت کناره‌گیری کرده است، و این با عصمت او متضاد است! و یا اینکه باید بپذیرند که معاویه مسلمان بوده است!

 

(21) آیا پیامبر بر خاک حسینی که امروز شیعه بر آن سجده می‌کنند سجده کرده است؟!

اگر بگویند: آری، ما می‌گوییم: به پروردگار کعبه سوگند می‌خوریم که این دورغ است!

و اگر بگویند که بر تربت حسینی سجده نکرده است، ما می‌گوییم: اگر چنین است پس آیا شما از پیامبر ص راه یافته‌ترید؟

و باید دانست که روایت‌هایشان می‌گوید که جبرئیل ؛ یک مشت از خاک کربلاء را برای پیامبر آورد.

 

(22) شیعه ادعا می‌کنند که اصحاب پیامبر بعد از وفات او مرتد شده‌اند و برگشتند، پرسش این است که آیا اصحاب پیامبر قبل از وفات پیامبر «شیعه اثنا عشری بودند» سپس بعد از مرگ پیامبر ص سنّی شدند؟

یا اینکه قبل وفات پیامبر سنّی بودند سپس شیعه شدند؟

چون منقلب شدن و برگشتن یعنی منتقل شدن از یک حالت به حالتی دیگر .....؟!

 

(23) معلوم و مشخص است که الحسن بن علی است مادرش فاطمه می‌باشد، و از ال عبا (اشاره به حدیثی است که پیامبر در حالی که چادری بافته شده از موی سیاه بر تن داشت علی و فاطمه و حسن و حسین ن را فرا خواند و داخل آن چادر نمود و:. «خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد» (الأحزاب: 33). را تلاوت کرد. به روایت مسلم در فضائل الصحابة ) و نزد شیعه از ائمه معصومین است، و در این مورد او با برادرش حسین  فرقی ندارد، پس چرا امامت به فرزندان الحسن نرسید و در فرزندان حسین ادامه یافت؟!!!

پدر و مادرشان یکی است، هر دو سیّد هستند، و الحسن یک امتیاز بر حسین دارد و آن اینکه از او بزرگتر است؟

آیا پاسخ قانع‌کننده‌ای در این مورد هست؟!

 

(24) شما می‌گویید که علی بعد از پیامبر امام بر حق بوده است پس چرا در مدّتی که پیامبر بیمار بود حتی در یک نماز علی  پیش‌نماز مردم نشد؟!

زیرا امامت صغری دلیلی برای امامت کبری است؟

 

(25) شما می‌گویید علّت پنهان شدن امام دوزادهم‌تان در غار ترس از ستمگران است، پس وقتی این خطر با به قدرت رسیدن حکومت‌های شیعه مانند عبیدی‌ها و بویهیه و صفوی‌ها و اینک دولت فعلی ایران رفع شد چرا او ظهور نکرد؟!

و چرا الآن او بیرون نمی‌آید در صورتی که حکومت شیعی ایران می‌تواند او را حمایت کند؟! و میلیون‌ها شیعه شب و روز خود را فدای او می‌نمایند و منتظر او هستند!!

 

(26) پیامبر وقتی از مکه به مدینه هجرت کرد ابوبکر را همراه با خودش برد و او را نجات داد، و از طرفی علی را در معرض خطر و نابودی قرار داد و از او خواست در جایش بخوابد ... پس اگر علی امام و وصی و خلیفه منصوب از سوی خدا بوده است آیا چنین کسی در معرض مرگ قرار داده می‌شود و جان ابوبکر که اگر بمیرد برای امامت ضرری نیست نجات داده می‌شود ..... و سوال اینجاست که کدام یک سزاوارتر است که خاری به پایش نخورد و در معرض مرگ قرار نگیرد؟

و اگر بگویید که علی غیب می‌دانست، پس خوابیدن او بر بستر پیامبر چه فضیلت و شاهکار می‌تواند باشد؟!

 

(27) علت تقیه فقط ترس است و ترس و هراس بر دو نوع است: اول اینکه انسان از این بترسد که جانش را از دست بدهد. و دوم اینکه از شکنجه‌ شدن و اذیت و آزار و توهین و ناسزا و هتک حرمت بترسد.

اما در مورد ترس از اینکه جان از دست برود باید گفت که ائمه به دو دلیل چنین هراسی نداشتند. یکی اینکه طبق گفته شما ائمه با اختیار و اجازة خودشان می‌میرند.

و دوم اینکه طبق گفتة شما ائمه آنچه را که می‌شود و آنچه را که نمی‌شود می‌دانند، و آنها زمان و چگونگی مرگشان را می‌دانند، بنابراین قبل از فرارسیدن زمان مردنشان ترس و هراسی ندارند، از این‌رو نیازی ندارند که در دین خود منافقانه رفتار نمایند و مردم مؤمن را فریب دهند.

اما نوع دوم ترس یعنی ترس از شکنجه شدن و در معرض توهین و فحش قرار گرفتن چیزی است که بدون تردید تحمّل چنین چیزی وظیفة علماست، و اهل بیت پیامبر ص در تحمّل چنین سختی‌هایی در راه حمایت و یاری دین جدّشان از دیگران سزاوارترند. پس چرا تقیه می‌کردند؟!

 

(28) از دیدگاه شیعه تعیین امام معصوم به خاطر آن واجب است که ظلم و شرّ از همة جاه‌ها از بین برود و در همه جا عدالت برقرار شود.

سوال اینجاست که آیا شما می‌گویید که در هر شهر و آبادی که خدا آفریده معصومی بوده است که ظلم را از مردم دور می‌کرده است یا نه؟!

اگر بگویید در هر شهر و آبادی معصومی بوده است.

به شما گفته می‌شود: این گزافه‌گویی آشکاری است، آیا در شهرهای کفار و مشرکین و اهل کتاب هم معصومی هست؟ و آیا در شام پیش معاویه  معصومی بوده است؟

و اگر بگویید: ما می‌گوییم معصوم یکی است، اما در سایر شهرها و آبادی‌ها جانشینانی دارد، به شما گفته می‌شود در همه آبادی‌ها و شهرها نایب دارد یا در بعضی شهرها؟

اگر بگویید در همه شهرها جانشین و نایب دارد این گزافه‌گویی و سخن بی‌جایی است!

و اگر بگویید فقط در بعضی جاه‌ها جانشین دارد. به شما گفته می‌شود: همه آبادی‌ها به صورت یکسان به معصوم نیاز دارند پس چرا شما بین آبادی‌ها فرق می‌گذارید؟!

 

(29) الکلینی در الکافی باب مستقلی به این عنوان آورده است (زنان از زمین ارث نمی‌برند)، و در این مورد از ابی جعفر ؛ روایت کرده است که گفت: «النساء لا يرثن من الأرض ولا من العقار شيئاً». «زنان از زمین سهمیه ارث ندارند» (نگا: فروع الکافی کلینی 7/127 )

و طوسی در تهذیب از مسیر نقل کرده که گفت: «سألت أبا عبد الله ؛ عن النساء ما لهن من الميراث؟ فقال: لهن قيمة الطوب والبناء والخشب والقصب فأما الأرض والعقار فلا ميراث لهن فيهما». «از أبا عبدالله ؛ در مورد حق ارث زنان پرسیدم؟ او گفت: قیمت خشت و بنا و چوب و نی به زنان داده می‌شود ولی از زمین ارث نمی‌برند»، و محمد بن مسلم از ابی جعفر ؛ روایت است که گفت: «النساء لا يرثن من الأرض ولا من العقار شيئاً». «زنان از زمین ارث نمی‌برند»، و عبدالملک بن اعین از ابو جعفر یا از ابو عبدالله علیهما السلام روایت می‌کند که گفت: «ليس للنساء من الدور والعقار شيئًا». «زنان از خانه، ملك، و زمین سهمیه ارث ندارند» (تهذیب الاحکام 9/254 ) در این روایت فاطمه یا کسی دیگر استثناء نشده است. پس بنابراین طبق روایات مذهب شیعه فاطمه حق ندارد که خواهان ارث از پیامبر ص باشد.

و همچنین همه دارایی‌های پیامبر از آن امام است، محمد بن یحیی از احمد بن محمد و از عمرو بن شمر، از جابر از ابی جعفر ؛ روایت می‌کند که گفت: پیامبر خدا ص فرمود: «خلق الله آدم وأقطعه الدنيا قطيعة، فما كان لآدم ؛ فلرسول الله ص وما كان لرسول الله فهو للأئمة من آل محمد». «خداوند آدم را آفرید و دنیا را به عنوان ملک به او داد، پس آنچه از آدم ؛ بوده است به پیامبر خدا تعلق دارد و آنچه از آنِ پیامبر خدا است به ائمه ال محمد تعلق دارد» (اصول الکافی کلینی – کتاب الحجة باب أن الأرض کلها للإمام 1/476 )

و طبق عقیده شیعه اولین امام بعد از پیامبر خدا علی می‌باشد، بنابراین علی به مطالبه زمین فدک مستحق‌تر است نه فاطمه، و علی چنین نکرد، بلکه او گفت: اگر بخواهم راه رسیدن به عسل ناب و گندم و پارچه‌های ابریشمی را بلدم، ولی هرگز چنین نیست که هوای نفس من بر من غالب آید و آز و طمع مرا به انتخاب خوراکی‌ها بکشاند، در حالی که شاید در حجاز و یمامه افرادی هستند که یک تکه نان گیرشان نمی‌آید و هرگز سیر نشده‌اند» (نهج البلاغة 1/211. )

 

(30) ابوبکر با مرتدین جنگید و گفت: اگر از دادن زانوبند شتری که در زمان پیامبر آن را به ایشان ص می‌دادند اباء ورزند، با آنها خواهم جنگید. و شیعه می‌گویند علی از ترس اینکه مردم مرتد می‌شوند قرآنی را که پیامبر به او املاء کرده بود و او آن را نوشته بود بیرون نیاورد!!

در حالی که او خلیفه بود و طبق ادعّای شیعه از سوی خدا کمک می‌شده است و دارای صفاتی آن چنانی بوده است، اما با وجود این از ترس اینکه مردم مرتد می‌شوند قرآن را بیرون نمی‌آورد و راضی می‌شود که مردم در گمراهی بمانند، و ابوبکر، با مرتدان به خاطر یک زانوبند می‌جنگد!!

 

(31) شیعه و اهل سنت همه بر این اجماع دارند که علی  فرد بسیار شجاع و دلیری بوده است که کسی به گرد پای او نمی‌رسیده است، و او در راه خدا، از ملامت هیچ ملامت‌کننده‌ای نمی‌ترسید، و از آغاز زندگی‌اش تا وقتی که به دست ابن ملجم کشته شد یک لحظه این شجاعت از او جدا نگردید، و شیعه اعلام می‌کند که علی جانشین بلافصل پیامبر است.

آیا بعد از وفات پیامبر شجاعت علی تمام شد و به خاطر این با ابوبکر  بیعت کرد؟ و سپس بعد از او با عمر فاروق  بیعت نمود؟!

و سپس بعد از عمر بلافاصله با عثمان بن عفان  بیعت کرد؟!

و آیا نمی‌توانست که حتی برای یک بار بالای منبر پیامبر ص برود و با صدای بلند اعلام کند که خلافت از او غصب شده است؟! و او از دیگران به آن سزاوارتر است چون او وصی پیامبر است؟!

چرا علی با اینکه فردی شجاع و دلیر بود و یاوران و دوستداران زیادی هم داشت چنین نکرد؟!

 

(32) حدیث کساء شامل چهار نفر از خانواده علی می‌شود که تطهیر شامل آنها می‌گردد (آن چهار نفر چنانكه گذشت: علی و فاطمه و حسن و حسین هستند)

پس دلیل شامل کردن دیگران در تطهیر و عصمت چیست؟!

 

(33) شیعه از امام جعفر صادق – که به پندار آنها مؤسس مذهب جعفری است – روایت می‌کنند که او با افتخار می‌گفت: (ابوبکر دو بار مرا زاده است) (کشف الغمة الأربلی 2/374 ) چون نسب جعفر صادق از دو طریق به ابوبکر می‌رسد: اوّل از طریق مادرش فاطمه بنت قاسم بن محمد بن ابی‌بکر.

و دوّم از طریق مادر بزرگش اسماء بنت عبدالرحمن بن ابی‌بکر، که اسما مادر فاطمه بنت قاسم بن محمد بن ابی‌بکر است. سپس می‌بینیم که شیعه روایت‌های دروغینی از امام صادق ارائه می‌دهند که او جدّش ابوبکر  را مذمّت می‌نماید!

سوال اینجاست که چگونه امام صادق از یک طرف به جدّ خود افتخار می‌کند، و از طرفی به او طعنه می‌زند؟! و ممكن است چنین سخنی از یک بازاری جاهل سر ‌زند، نه از امامی که شیعه او را فقیه‌ترین و پرهیزگارترین فرد دورانش می‌شمارند، و هرگز کسی او را مجبور نکرده که کسی را ستایش کند یا مذمت نماید.

 

(34) مسجد الاقصی در زمان عمر  آزاد شد، سپس در زمان رهبر سنّی مذهب صلاح‌الدین ایوبّی : آزاد گردید.

شیعه چه دستاوردهایی در طول تاریخ داشته‌اند؟! آیا یک وجب از زمین را فتح کرده‌اند، و آیا دشمنی از دشمنان اسلام و مسلمین را عقب رانده‌اند؟

 

(35) شیعه ادعا می‌کنند که عمر  با علی  دشمن بوده است، اما می‌بينیم که عمر وقتی که برای تحویل گرفتن کلیدهای بیت المقدس می‌رود علی را به عنوان جانشین خود در مدینه مقرر می‌نماید؟! (البداية والنهاية، ( 7/57). ) با اینکه اگر کوچکترین مشکلی برای عمر پیش بیاید علی خلیفه خواهد شد!

پس این دشمنی کجاست؟!

 

(36) شیعه می‌گویند مهدیشان وقتی ظهور می‌کند طبق حکم ال داود فرمانروایی می‌نماید! پس شریعت محمد ص که نسخ‌کننده همة شریعت‌هاست کجاست؟! كه در شريعت محمد ص نص بر اين است كه بايد با دلائل و براهين قضاوت كرد.

 

(37) چرا وقتی مهدی ظهور می‌کند با یهودیان و مسیحیان از در صلح و آشتی در می‌آید و عرب‌ها و قریش را به قتل می‌رساند؟!

آیا محمد از قریش و عرب نیست و همچنین طبق گفتة خودتان آيا ائمه چنین نیستند؟! يعني از عرب نيستند؟!

 

(38) شیعه معتقدند که ائمه در پهلوی مادرانشان هستند و از ران راست متولد می‌شوند!! (اثبات الوصیة المسعودی ص 196 ) آیا مگر محمد ص که برترین پیامبران و والاترین انسانها بود، در شکم مادرش نبود و از رحم او بیرون نیامد؟!

(39) شیعه از امام جعفر صادق روایت می‌کند که گفت: «صاحب هذا الأمر رجل لا يسميه باسمه إلاَّ كافر..».

«صاحب این امر مردی است که کسی جز کافر او را اسمش صدا نمی‌زند .....» (الانوار النعمانیة 2/53 )

و از ابی محمد حسن عسکری روایت می‌کنند که به مادر مهدی گفت: «ستحملين ذكرًا واسمه محمد وهو القائم من بعدي....». «بچه‌دار خواهی شد و بچه‌ات پسری است که اسم او محمد است و بعد از من امام قائم اوست...» (الانوار النعمانیة 2/55 )

آیا این تناقض نیست؟! یک مرتبه می‌گویید هر کس مهدی را به نام او صدا بزند کافر است، و بار دیگر می‌گویید که حسن عسكری او را محمد نامیده است؟!

 

(40) الکلینی در الکافی از احمد بن محمد از ابی عبدالله ؛ روایت می‌کند که گفت: «يكره السواد إلاَّ في ثلاث الخف والعمامة والكساء». «سیاه پوشیدن مکروه است مگر در سه چیز: موزه و عمامه و عبا» (صاحب الوسائل در 3/278 حدیث آن را روایت کرده است و نگاه کنید فروع الکافی کلینی 6/449 ) و همچنین در کتاب الزی از او روایت شده که او گفت: «كان رسول الله ص يكره السواد إلاَّ في ثلاثة الخف والكساء والعمامة». «پپامبر سیاه پوشیدن را نمی‌پسندید مگر در سه چیز موزه و عبا و عمامه» (الکافی 2/205 باب لبس السواد، چاپ تهران 1315هـ، اما در این روایت عمامه قبل از عبا ذکر شده است ) و حر عاملی در وسائل از صدوق و او از محمد بن سلیمان و او از ابی عبدالله ؛ روایت می‌کند که به او گفتم: «أصلي في القلنسوة السوداء؟ قال: لا تصل فيها فإنَّها لباس أهل النار». «آیا با کلاه سیاه نماز بخوانم؟ «گفت: با کلاه سیاه نماز نخوان؛ چون لباس سیاه لباس اهل جهنم است» (الوسائل 3/281 باب (20) حدیث (3) ابواب لباس المصلی، و صدوق در من لا یحضره الفقیه 2/232 آن را روایت کرده است، و می‌گوید: امام صادق را در مورد نماز خواندن با کلاه سیاه پرسیدند گفت: در آن نماز نخوان زیرا لباس سیاه لباس اهل جهنم است. نگا: وسائل الشیعة 3/281 ) و صدوق در من لا یحضره الفقیه از امیر المؤمنین روایت می‌کند که به یارانش گفت: «لا تلبسوا السواد فإنَّه لباس فرعون». «لباس سیاه نپوشید؛ چون لباس سیاه لباس فرعون است». و از حذیفه بن منصور روایت می‌کند که گفت: در شهر حيره پیش ابی عبدالله ؛ بودم، که فرستادة خلیفه ابی العباس آمد و به او گفت که خلیفه تو را فرا خوانده است، او بارانی پوشید که یک روی آن سیاه و روی دیگر آن سفید بود، سپس گفت: با اینکه می‌دانم که این لباس اهل جهنم است آن را می‌پوشم» (من لا یحضره الفقیه 1/251 و صاحب الوسائل آن را از او در 3/278 ابواب لباس المصلی نقل کرده است. و روایت دوّم در الوسائل 3/279 حدیث (7) ابواب لباس المصلی، و من لا یحضره الفقیه 2/252 و الکافی 2/205 روایت شده است ) و در بعضی روایت‌های شیعه آمده است که لباس سیاه لباس بنی عباس دشمنان آنها می‌باشد. چنان صدوق در من لا یحضره الفقیه روایت می‌کند: «روایت شده است که جبرئیل ؛ نزد پیامبر ص آمد در حالی که قبای سیاه بر تن داشت و کمربندی داشت که خنجری در آن بود، پیامبر ص فرمود: جبرئیل این چه لباسی است؟ جبرئیل گفت: لباس فرزندان عمویت عباس است، آنگاه پیامبر ص نزد عباس رفت و گفت: عمو جان! فرزندان تو برای فرزندان من بلا خواهند بود، گفت: ای پیامبر خدا آیا خودم را اخته کنم؟ پیامبر فرمود: همه چیز مقدّر شده است». به ظاهر منظور از اهل جهنم در روایت‌هایی که گذشت کسانی هستند که روز قیامت به جهنم می‌روند و در آن جاودانه می‌مانند، و آنها فرعون و گروه‌های سرکشی امثال خلفای عباسی و کفار این امت و کفار امت‌های گذشته هستند که لباس سیاه می‌پوشیده‌اند (و همان گونه که در الوسائل آمده، در العلل والحضال هم آمده است، و من لا یحضره الفقیه 2/252 )

و صدوق در من لا یحضره الفقیه به روایت از اسماعیل بن مسلم و او از امام صادق روایت می‌کند که گفت: «خداوند به یکی از پیامبرانش وحی کرد: که به مؤمنان بگو لباس دشمنان مرا نپوشید، و خوراک دشمنان مرا نخورید، و راه دشمنانم را نروید، چون اگر این کارها را بکنید همانند دشمنانم دشمن من خواهید شد» (الفقیه 1/252، و نگا: وسائل الشیعة 4/384، وبحار الانوار 2/291، 28/48 )

و در کتاب عیون الأخبار بعد از نقل روایت با سندی دیگر که علی بن ابی طالب س از پیامبر ص روایت می‌کند می‌گوید: «لباس دشمنان، لباس سیاه است، و غذای دشمنان نبیند(شراب خرما، و انگور) و چیزهای نشرآور است، و قارچ سفید نرم و ماهی شناور و مارماهی آبنوس و ماهی مرده و قرار گرفته روی سطح آب و ماهی‌هایی که پولک ندارند .... خوراک آنها هستند، تا اینکه گفت: و جایی که دشمنان می‌روند جاهایی است که هر کس برود متهم می‌شود، و مجالشان مجلس شرابخواری و سرگرمی بیهوده است، و مجالی است که شرکت در آن برای ائمه و مؤمنان عیب است و مجالس گناهکاران و ستمگران و تباهکاران است (  عیون الاخبار 1/26. )

بعد از بیان این همه روایات از ائمه که دربارة مذمّت لباس سیاه می‌باشند و می‌گویند که لباس سیاه لباس دشمنان است، سوال این است که چرا شیعه سیاه می‌پوشند و لباس سیاه را لباس سیّدها قرار داده‌اند ....؟!.

 

(41) اگر کسی بخواهد شیعه شود، باید از میان مذاهب مختلف و زیاد شیعه کدام را انتخاب کند؟! امامیه و اسماعیلیه و نصیریه و زیدیه و دروز .... الخ همه مدعی هستند که مذهبشان مذهب اهل بیت است، و همه با صحابه دشمن هستند، و همه امامت علی بن ابی طالب معتقدند و بر این باورند که او خلیفه بلافصل پیامبر است، پس کدام یک را باید انتخاب کرد؟!!

 

(42) آیا غیر از قرآن کتاب‌های دیگری بر پیامبر نازل شده است و فقط علی از آن آگاه بوده است؟!

اگر بگویید نه پس به روایت‌های خود که ذیلاً ذکر می‌شوند چه پاسخی می‌دهید:

(1) الجامعه: ابو بصیر از ابی عبدالله روایت می‌کند که گفت: «و جامعه نزد ما است» و مردم چه می‌دانند جامعه چیست؟!

می‌گوید: گفتم: فدایت شوم جامعه چیست؟

گفت: صحیفه ایست که طول آن هفتاد گز پیامبر است و او آن را املاء نموده و علی با دستش آن را نوشته است، هم حلال و حرام و همه چیزهایی که مردم به آن نیاز دارند حتی دیة زخم در آن بیان شده است» (نگا: الکافی 1/239 )

فکر کنید که : و در آن همه چیزهایی که مردم به آن نیاز دارند بیان شده است.

پس چرا پنهان شده و ما از آن و از آنچه در آن است محروم شده‌ایم؟! و آیا این کتمان و پوشاندن علم نیست؟!

(2) - صحیفه ناموس: از رضا س در حدیث علامت‌های امام روایت شده که گفت: «و امام صحیفه‌ای دارد که در آن اسامی شیعیانش تا روز قیامت، و دشمنانشان که تا روز قیامت می‌آیند ذکر شده است» (نگا: «بحار الأنوار» 25/117 )

ما می‌گوییم این چگونه صحیفه‌ایست که همة نام‌های شیعیان که تا قیامت به دنیا می‌آیند در آن جا می‌گیرد؟!

اگر فقط اسامی شیعیان ایران در آن یادداشت شود حداقل باید صد جلد کتاب باشد!!

(3) – صحیفه عبیطه: از امیر المؤمنین  روایت است که گفت: «سوگند به خدا که صیفحه‌های زیادی پیش من هست، زمین‌های پیامبر خدا و اهل بیتش در آن مشخص شده‌اند، و صیفحه‌ای نزد من هست که به آن عبیطه گفته می‌شود، و سخت‌ترین چیز علیه عرب‌هاست و در آن بیان شده است که شصت قبیله از قبایل عرب از دین بهره‌ای ندارد» (بحار الانوار 26/37 )

ما می‌گوییم این روایت معقول نیست و نمی‌تواند قابل قبول باشد، اگر چنان تعداد از قبایل عرب از دین بهره‌ای نداشته باشند، پس معنی‌اش این است که یک مسلمان که از دین بهره‌ای داشته باشد وجود ندارد!

سپس ملاحظه کنید که چگونه در مورد عرب‌ها ستمگرانه حکم شده است طوری که از این حکم بوی نژادپرستی به مشام می‌رسد.

(4) - صحیفه ذؤابه السیف: ابو بصیر از ابو عبدالله روایت می‌کند که گفت: در دستة شمشیر پیامبر ص صحیفه کوچکی بود که در آن حرفها و کلمات هست که هر کلمه و حرفی هزار کلمه و حرف می‌گشاید.

ابوبصير گفت: ابو عبدالله ؛ گفت: و فقط حتى الآن دو حرف از آن بیرون آمده است (بحار الانوار 26/56 )

ما می‌گوییم: حرفها و کلمات دیگر کجا هستند؟!

آیا نباید بیرون می‌آمدند تا شیعیان اهل بیت از آن استفاده کنند؟!

یا اینکه تا وقتی که مهدی ظهور می‌کند پوشیده هستند؟؟! و نسلها یکی پس از دیگری هلاک می‌شوند و دین در سردابى زندانی است؟!

(5) – صحیفه علی: این صحیفة دیگری است که در دستة شمشیر پيامبر ص پیدا شده است از ابو عبدالله  روایت است که گفت: در دستة شمشیر پیامبر ص صحیفه‌ای یافت شد که در آن نوشته شده بود: بسم الله الرحمن الرحیم، سرکش‌ترین مردم در روز قیامت کسی است که کسی دیگر غیر از قاتلش را به قتل رسانده است، و کسی است که غیر از کسی که او را زده، زده است، و کسی است که غیر از مولاهایش ولایت کسانی دیگر را پذیرفته است، چنین فردی به آنچه بر محمد ص نازل شده کفر ورزیده است، و هر کس بدعتی ایجاد کند یا بدعت‌گذاری را پناه دهد خداوند روز قیامت هیچ عملی از اعمال او را نمی‌پذیرد» (بحار الانوار 27/65 )

(6) – الجفر: جفر دو نوع‌اند یکی جفر سفید و یکی جفر قرمز، از ابی علاء روایت است که گفت: از ابا عبدالله  شنیدم که می‌گفت: جفر سفید پیش من است. می‌گوید: گفتم: چه چیز در آن هست؟ گفت: زبور داود و تورات موسی و انجیل عیسی و صحیفه‌های ابراهیم و حلال و حرام ..... همه در آن هستند.

و جفر قرمز هم پیش من است. می‌گوید: گفتم: در جفر قرمز چه هست؟

گفت: سلاح در آن است، و آن برای خون باز می‌شود، و صاحب شمشیر برای کشتن آن را باز می‌کند.

عبدالله بن ابی الیعفور به او گفت: خداوند تو را اصلاح نماید!

آیا فرزندان حسن از این خبر دارند؟

گفت: بله سوگند به خدا آنها آن را می‌دانند چنان که شب را می‌دانند که شب است، و روز را می‌دانند که روز است، ولی حسادت و طلب دنیا آنان را وادار به انکار کرده است، و اگر آنها حق را به وسیلة حق طلب می‌نمودند بر ایشان بهتر بود (اصول الکافی 1/24 )

می‌گوییم بیندیشید و فکر کنید، زبور داود و تورات موسی و انجیل عیسی و صحیفه‌های ابراهیم و حلال و حرام همه در این جفر هستند! پس چرا شما آن را پنهان می‌کنید؟!

(7) – مصحف فاطمه: أ - علی بن سعید از ابی عبدالله  روایت می‌کند که گفت: «سوگند به خدا که مصحف فاطمه پیش ماست، و در آن حتی یک آیه از قرآن نیست، پیامبر آن را دیکته نموده و علی با دست خودش آن را نوشته است» (بحار الانوار 26/41.

 )

و محمد بن مسلم از یکی از ائمه روایت می‌کند که گفت: «فاطمه از خود مصحفی به جا گذاشت که قرآنی نیست، ولی کلامی از کلام خداست که خداوند آن را بر او نازل کرده است، پیامبر آن را دیکته نمود و علی t آن را نوشت» (البحار 26/41.

 )

ج – علي بن ابی حمزه از ابی عبدالله ؛ روایت می‌کند که گفت: مصحف فاطمه پیش ماست، سوگند به خدا که یک کلمه از قرآن در آن نیست ولی پیامبر آن را املاء نموده و علی آن را نوشته است» (البحار 26/48.

 )

پس اگر این کتاب را پیامبر دیکته نموده و علی نوشته است، چرا پیامبر آن را از امت پنهان کرد؟! و حال آن که خداوند به پیامبرش فرمان می‌دهد که همه آنچه را که بر او نازل شده به مردم برساند، خداوند می‌فرماید:

«اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى!». (المائده: 67).

پس چگونه ممکن است که پیامبر همة این قرآن را از مسلمان‌ها پنهان کند؟! و چگونه شایسته علی و ائمه بعد از اوست که آن را از شیعیان خود پنهان کنند؟!

آیا این خیانت در امانت نیست؟!

(8) – تورات و انجیل و زبور: از ابی عبدالله روایت است که انجیل و تورات و زبور را به زبان سریانی می‌خواند (نگا: «أصول الكافي» (1/227).

 )

می‌گوییم: امیر المؤمنین و ائمه بعد از او، به زبور و تورات و انجیل چه می‌کنند که آن را در میان همدیگر دست به دست می‌گردانند، و به صورت پنهانی آن را می‌خوانند، و نصوص شیعه ادعا می‌کنند که علی خودش قرآن را کاملاً از حفظ داشت، و همه این کتابها و صحیفه‌های دیگر را از برداشت، پس چه نیازی به تورات و زبور و انجیل داشته است؟! به خصوص وقتی که این کتاب‌ها با نزول قرآن منسوخ شده‌اند؟

بعد از همه اینها می‌گوییم که ما می‌دانیم که اسلام فقط یک کتاب دارد و آن قرآن کریم است، و تعداد کتاب‌ها از ویژگی‌های یهودیان و نصارى است چنان که در کتاب‌های متعدد آنها این قضیه واضح و مسلّم است.

 

(43) چرا پیامبر ص وقتی که فرزندش ابراهیم ؛ وفات یافت به سر و صورتش نزد؟! و چرا وقتی فاطمه ك وفات یافت علی به سر و صورتش نزد؟!

 

(44) بسیاری از علمای شیعه به خصوص در ایران زبان عربی را بلد نیستند، پس چگونه احکام را از کتاب خدا و سنّت پیامبرش استنباط می‌کنند؟! با اینکه دانستن زبان عربی یکی از ضرورت‌های علما است.

 

(45) شیعه معتقدند که اغلب صحابه به جز تعداد بسیار اندکی منافق و کافر بوده‌اند، اگر چنین است پس چرا این کافران آن تعداد اندکی را که با پیامبر بودند نابود نکردند؟! اگر شیعه بگویند: اصحاب بعد از وفات پیامبر همه مرتد شدند و فقط هفت نفر بر اسلام باقی ماندند، می‌پرسیم پس چرا آنها این تعداد اندک را از بین نبردند و وضعیت را به دوران پدران و نیاکانشان بر نگرداندند؟!

 

(46) ابو جعفر محمد بن حسن طوسی شیخ شیعه در مقدمة کتابش تهذیب (1/45. ) الاحکام می‌گوید: ستایش خداوندی را سزاست که صاحب حق و مستحق آن است، و درود خدا بر بنده برگزیده‌اش محمد ص باد، یکی از دوستان در مورد تباین و تضاد و تناقضی که در احادیث اصحاب ماست که هیچ روایتی نیست مگر آن که در مقابل آن روایتی مخالف با آن نباشد، با من مذاکره کرد، و چنان این احادیث مخالف همدیگرند که از بزرگترین اعتراضات مخالفان ما بر مذهب ما همین تضاد اخبار و روایات است....».

و سید دلدار علي اللکنوی شیعه مذهب در کتاب اساس (ص 51 چاپ لکهنو، هند. ) الاصول می‌گوید: احادیثی که از ائمه روایت شده‌اند به شدّت مختلف و متضادند، چنانکه تقریباً هیچ حدیثی نیست مگر آن که در مقابل آن حدیثی مخالف با آن هست، و هیچ روایتی نیست مگر آن روایتی دیگر با آن مخالف است، تا جایی که سبب شده تا بعضی افراد ناقص از مذهب بر گردند ....

عالم و پژوهشگر و محقق و حکیم و شیخ شیعیان حسین بن شهاب الدین الکرکی در کتابش، «هدایه الأبرار إلی طریق ائمه الأطهار» (ص 164 چاپ اول 1396هـ.ق. ) می‌گوید: «چنان که در اول کتاب بیان کرده هدفش دفع تناقض در میان روایات ماست که سبب شده به خاطر آن بعضی از شیعه از مذهب بر گردند».

ما می‌گوییم علمای شیعه به تناقضات موجود در مذهبشان اعتراف کرده‌اند (نگا: أصول مذهب الشيعة الإمامية الإثني عشرية، القفاري، (1/418 و بعد از آن )

خداوند می‌فرماید:

«اگر از سوى غير خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‏يافتند».(النساء: 82).

(47) شیعیان معتقدند که علی بن ابی طالب از فرزندش حسین  افضل و برتر است، پس وقتی چنین است چرا در سالروز شهادت علی چنان گریه نمی‌کنید که برای حسین گریه می‌نمایید؟! و آیا پیامبر ص از علی و حسین م افضل و برتر نبوده است؟! اگر افضل و برتر است پس چرا شما برای او گریه نمی‌کنید؟!

 

(48) اگر ولایت علی بن ابی طالب  و ولایت فرزندانش بعد از او رکنی از ارکان ایمان است که ایمان بدون آن تحقق نمی‌یابد، و هر کس به ولایت علی و فرزندانش ایمان نداشته باشد طبق عقیدة شیعه کفر ورزیده و سزاوار دوزخ است گرچه به یگانگی خدا و رسالت محمد ص گواهی بدهد، و نماز بخواند، و زکات بدهد، و روزه بگیرد و به حج برود؛ پس اگر چنین است چرا این رکن بزرگ ایمان در قرآن به صراحت بیان نشده است؟!

قرآن را می‌بینیم که دیگر ارکان و واجبات را که از ولایت پایین‌تر هستند مانند نماز و زکات و روزه و حج را به صراحت بیان داشته است، بلکه قرآن بعضی از چیزهای مباح و جایز مانند شکار را توضیح داده است .... پس چرا بزرگترین رکن و اصل دین در ثقل اکبر (قرآن) ذکر نشده است؟!

 

(49) اگر آن گونه که شیعه می‌گویند اصحاب دشمن یکدیگر می‌بودند، و هر یک برای رسیدن به خلافت تلاش می‌کرد و جامعة آنها جامعه‌ای فاقد همدلی و محبت می‌بود، و جامعه‌ای می‌بود که جز تعداد اندکی از آنها همه کافر شدند؛ هزاران انسان در زمان اصحاب مسلمان نمی‌شدند، و آنها مناطق زیادی از جهان را فتح نمی‌کردند.

 

(50) چرا بسیاری از شیعیان نماز جمعه نمی‌خوانند با اینکه به صراحت در سورة جمعه به اقامه نماز جمعه امر شده است، و خداوند متعال می‌فرماید:

«اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! هنگامي كه براي نماز روز جمعه اذان گفته مي‌شود به سوي ذكر خدا (خطبه و نماز) بشتابيد و خريد و فروش را رها كنيد، اين براي شما بهتر است اگر مي‌دانستيد».(الجمعه: 9).

اگر بگویند نماز جمعه تا وقتی مهدی ظهور کند تعطیل است! می‌گوییم آیا انتظار برای مهدی می‌تواند تعطیل کردن این امر عظیم را توجیه نماید؟! که هزاران شیعه در حالی مرده‌اند که این آیین بزرگ اسلامی را انجام نمی‌داده‌اند.

 

(51) شیعیان معتقدند که آیاتی از قرآن حذف شده‌اند. و آیاتی را ابوبکر و عمر تغییر داده‌اند!

و از ابی جعفر ؛ روایت می‌کنند که از او پرسیدند که چرا علی امیر المؤمنین نامیده شده است؟ او گفت: خدا به او اين لقب داده و در كتابش چنين فرموده: «وإذ أخذ ربّك من بني آدم من ظهورهم ذريتهم وأشهدهم على أنفسهم ألست بربكم وأن محمداً رسولي وأنّ علياًً أمير المؤمنين» (اصول الکافی 1/412 )

چون پروردگارت از پسران آدم، از پشتهايشان، نژادشان را برگرفت و آنها را بر خودشان گواه كرد كه مگر نه اين است كه من پروردگار شما هستم، و محمد فرستاده من، و علي امير المؤمنين است؟

و کلینی در تفسیر: (فالذين آمنوا به) می‌گوید: یعنی کسانی که به امام ایمان آوردند.

«یعنی کسانی از جبت و طاغوت دوری کردند».(الأعراف: 157).

(و جبت و طاغوت فلانی و فلانی هستند)! (اصول الکافی 1/429 )

مجلسي می‌گوید: (منظور از فلانی وفلانی ابوبکر وعمر هستند)! (بحار الانوار 23/306 )

بنابراین شیعیان ابوبکر و عمر را دو شیطان می‌دانند – والعیاذ بالله – و.

«و از گام‌های شیطان پیروزی نکنید».(النور: 21).

 

شیعه این گفتة الهی را چنین تفسیر می‌کنند و می‌گویند سوگند به خدا که گام‌های شیطان ولایت فلانی و فلانی است! (تفسیر العیاشی 1/214، وتفسیر الصافی 1/242 )

و از ابی عبدالله روایت می‌کنند که گفت: (ومن يطع الله ورسوله في ولاية علي وولاية الأئمة من بعده فقد فاز فوزاً عظيماً) و گفت که آیه در اصل همین طور نازل شده است» (نگا: کتاب اصول الکافی 1/412 )

و از ابی جعفر روایت است که گفت: «این آیه اینگونه بر محمد نازل شده است: (بئسما اشتروا به أنفسهم أن يكفروا بما أنزل الله في علي بغياً)» (حواله گذشته 1/417.

 )

«از جابر الجعفی روایت است که گفت: این آیه را جبرئیل اینگونه بر محمد نازل فرموده است: (وإن كنتم في ريب مما نزلنا على عبدنا في علي فأتوا بسورة من مثله)» (شرح اصول الکافی 7/66. )

(اگر در آنچه در مورد علی بر بنده خود نازل کرده‌ایم شک دارید یک سوره همانند آن بیاورید.

و از ابی عبدالله ؛ روایت است که گفت: «این آیه را اینگونه جبرئیل بر محمد ص نازل کرد: (يا أيها الذين أوتوا الكتاب آمنوا بما نزلنا في علي نوراً مبيناً)» (حواله گذشته )

ای اهل کتاب به نور آشکاری که در مورد علی نازل کرده‌ایم ایمان بیاورید.

و محمد بن سنان از رضا ؛ روایت است که گفت: (كبر على المشركين بولاية علي ما تدعوهم إليه يا محمد من ولاية علي). اینگونه در کتاب نوشته شده است (حواله گذشته 5/301 )

ای محمد ولایت علی که مشرکان را بدان فرا می‌خوانی بر آنان گران می‌آید.

و از ابی عبدالله روایت است که گفت: (سأل سائل بعذاب واقع للكافرين بولاية علي ليس له دافع) گفت سوگند به خدا که آیه اینگونه بر محمد ص نازل شده است (نگا: کتاب اصول الکافی 1/422 )

و از ابی جعفر روایت است که گفت: «جبرئیل این آیه را این گونه بر محمد نازل کرده است: (فبدّل الذين ظلموا آل محمد حقهم قولاً غير الذي قيل لهم فأنزلنا على الذين ظلموا آل محمد حقهم رجزاً من السماء بما كانوا يفسقون) (حواله گذشته 1/423. )

کسانی که بر آل محمد ستم کردند و حقّشان را خوردند به جای آنچه به آنان گفته شده بود سخن دیگری را قرار دادند پس بر کسانی که بر آل محمد ستم کردند و حقّشان را پایمال نمودند به سبب فساد و نافرمانی‌اشان عذابی از آسمان فرود آوردیم.

ای مردم پیامبر حق را در مورد ولایت علی از سوی پروردگارتان برایتان آورده است، ایمان بیاورید برایتان بهتر است و اگر به ولایت علی کفر بورزید بدانید که آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آنِ خداست.

و از ابی جعفر روایت است که گفت: جبرئیل ؛ این آیه را این گونه نازل کرده است: (إن الذين ظلموا آل محمد حقهم لم يكن الله ليغفر لهم ولا ليهديهم طريقا إلا طريق جهنم). ثم قال (يا أيها الناس قد جاءكم الرسول بالحق من ربكم في ولاية علي فآمنوا خيرا لكم وإن تكفروا بولاية علي فإن لله ما في السماوات وما في الأرض) (حواله گذشته 1/424. )

همانا كسانى كه (نسبت به آل محمد) ستم كردند، خدا در معرض آمرزش ايشان نيست، و به راهى هدايتشان نكند، جز راه دوزخ كه هميشه در آن جاودانند، و اين براى خدا آسان است ـ سپس فرمود ـ: اى مردم! پيامبر از جانب پروردگارتان به حق سوى شما آمده (درباره ولايت علي) ايمان آوريد كه مايه خير شماست، و اگر كافر شويد (به ولايت علي) آنچه در آسمانها و در زمين است متعلق به خداست (يعني به او زياني نرسد).

شیعه می‌گویند این آیه‌ها به صراحت بر امامت علی t دلالت می‌کنند، ولی ابوبکر و عمر م این آیات را تحریف کرده‌اند.

در اینجا دو سؤال باید از شیعیان پرسید:

اول اینکه وقتی ابوبکر و عمر این آیات را تحریف کرده بودند، پس چرا زمانی که علی خلیفه مسلمین شد این چیز را بیان نکرد و توضیح نداد؟! و یا اینکه حداقل آیات را همانگونه که نازل شده بودند به قرآن باز می‌گرداند؟!

اما می‌بینیم که علی t چنین کاری نکرد، و قرآن به همان صورتی که در زمان خلفای پیش از او و در زمان پیامبر بود به همان گونه باقی ماند، چون قرآن را خداوند محفوظ قرار داده است و می‌فرماید:

«ما قرآن را نازل كرديم; و ما بطور قطع نگهدار آنيم».(الحجر: 9).

ولی شیعه نمی‌دانند و نمی‌فهمند!

دوّم آیاتی که شیعیان آن را تحریف کرده‌اند تا از آن ولایت و امامت و خلافت علی را ثابت کنند، به صراحت به ما می‌گوید که چنین چیزی نخواهد شد!! در آیه‌ای که از یهودیان سخن می‌گوید و شیعیان آن را تحریف کرده و به مسلمین نسبت می‌دهند فکر کنید!

(فبدل الذين ظلموا آل محمد حقهم قولاً غير الذي قيل لهم فأنزلنا على الذين ظلموا آل محمد حقهم رجزا من السماء بما كانوا يفسقون).

طبق صورت تحریف شده آیه، این آیه از چیزی خبر می‌دهد که به زودی در آینده رخ خواهد داد و می‌گوید که علی آن را می‌داند.

علی و اهل بیت کدام حق خود را مطالبه کنند در صورتی که قرآن خبر می‌دهد که حقشان از آنها به زور گرفته می‌شود؟ و مسلمانان ولایت و وصایت علی را قبول نخواهند کرد و هرگز علی بعد از پیامبر خلیفه نخواهد شد؟!

سپس کجا بر کسانی که حق خلافت آل محمد را غصب کردند عذابی از آسمان نازل شده است؟!

همه می‌دانند که هرگز چنین چیزی رخ نداده است، ولی این یک تحریف ساده و ابلهانه و هویداست.

 

(52) شیعه در مورد فرموده الهی که می‌فرماید:.

«آنان مي‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند».(الصف: 8).

از ابو الحسن روایت می‌کنند که در تفسیر این آیه گفت: «یعنی می‌خواهند ولایت امیر المؤمنین را سرکوب و خاموش کنند»،  . «و می‌گوید: یعنی خداوند امامت را کامل می‌گرداند و نور امامت است».(الصف: 8)

چنان که خداوند متعال می‌فرماید:.

«به خدا و رسول او و نوري كه نازل كرده‌ايم ايمان بياوريد».(التغابن: 8).

و می‌گوید: سوگند به خدا که نور روز قیامت ائمه آل محمد می‌باشند (الکافی 1/149 )

سوال اینجاست که آیا خداوند نور خویش را با نشر و گسترش اسلام کامل گرداند، یا با دادن ولایت و خلافت به اهل بیت؟!

 

(53) فقط دو نفر از ائمه زمان خلافت را به دست گرفته‌اند علی و فرزندش الحسن م پس کامل گرداندن نور بوسیله ده امام دیگر کجاست؟!

و نص حديث رسول الله ص را تكرار می‌كنند و به احتجاج می‌ورزند به اينكه ائمه دوازه ائمة كه آنان «خلفاء» يا «ولاه أمر» يا «أمراء» ؛ پس خلافت و فرمانروايى ده نفر بقيه كجاست؟

 

(54) بعضی از کتاب‌های شیعه از جعفر صادق روایت می‌کنند، که زنی از او پرسید که آیا ابوبکر و عمر را دوست بدارم؟! جعفر صادق گفت: آنها را دوست بدار. آن زن گفت: وقتی به لقای پروردگارم بروم به او می‌گویم: که تو مرا به دوست داشتن آنها فرمان داده‌ای؟! جعفر صادق به او گفت: بله» (روضة الکافی 8/237 )

و روایت کرده‌اند که مردی از یاران امام باقر وقتی دید که امام باقر ابوبکر را صدیق می‌نامد تعجب کرد و گفت آیا او را صدیق می‌گویی؟! باقر گفت: بله. صدیق! هر کس به او صدیق نگوید خداوند هیچ سخنی از سخنان او را در قیامت راست نگرداند» (کشف الغمة 2/360 )

از شیعیان می‌پرسیم که نظر شما دربارة ابوبکر چیست؟

 

(55) ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین (صفحه 88، 142، 188 چاپ بیروت ) و الأربلی در کشف الغمّه (2/66. ) و مجلسی در جلاء العیون (ص 582 ) گفته است ابوبکر بن علی بن ابی طالب با برادرش حسین  در کربلا کشته شد، و همچنین یکی از فرزندان حسین که اسمش ابوبکر بود در کربلا به شهادت رسید! (و محمد اصغر که کنیه‌اش ابوبکر بود).

پس چرا شیعه این قضیه را پنهان می‌کنند؟! و فقط بر کشته شدن حسین تاکید می‌نمایند؟!

علت این است که اسم برادر و فرزند حسین ابوبکر است!! به اين خاطر از آنها یاد نمی‌شود. و این چیزی است که شیعیان نمی‌خواهند که مسلمین و پیروانش غافلشان آن را بدانند، چون اگر پیروانشان از این مسئله آگاه شدند می‌دانند که شیعه در اینکه ادعا می‌کنند که بین اهل بیت و بزرگان اصحاب و در رأس آنها ابوبکر دشمنی و عداوت بوده است دروغ می‌گویند.

چون اگر آن گونه که شیعه می‌گویند ابوبکر کافر و مرتدی می‌بود که حق علی و خاندانش را غصب کرده بود، اهل بیت اسم او را بر فرزندانشان نمی‌گذاشتند!

و هر کس در این فکر کند این خودش دلیلی است بر اینکه آنها با همدیگر محبت و دوستی داشته‌اند.

و چرا شیعیان از علی و حسین پیروی نمی‌کنند و اسم فرزندانشان را ابوبکر نمی‌گذارند؟!

 

(56) ایمان داشتن به اینکه پیامبر خدا آخرین پیامبر است، یعنی اینکه پیامبر در دوران حیات و پس از مرگش امام و پیشوای مردم است، پس هر کس ایمان داشته باشد که محمد ص رسول خداست و اطاعت از او واجب است و تا آنجا که می‌تواند از او اطاعت نماید، اگر گفته شود که چنین فردی به بهشت می‌رود پس نیازی به مسئله امامت ندارد و چیزی جز اطاعت از پیامبر بر او لازم نیست، و اگر گفته شود به بهشت نمی‌رود مگر آن که از امام پیروی کند، چنین سخنی بر خلاف نصوص قرآن است.

چون که خداوند در چندین جا از قرآن بیان فرموده که هر کس از خدا و پیامبر اطاعت نماید به بهشت می‌رود، و هیچ گاه وارد شدن به بهشت را منوط به اطاعت از امام یا به ایمان داشتن به او نکرده است؛ مانند اینکه می‌فرماید:.

«و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، (در روز رستاخيز،) همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده; از پيامبران و صديقان و شهدا و صالحان; و آنها رفيقهاى خوبى هستند».(النساء: 69)

و می‌فرماید:

«و هر كس خدا و پيامبرش را اطاعت كند، (و قوانين او را محترم بشمرد،) خداوند وى را در باغهايى از بهشت وارد مى‏كند كه همواره، آب از زير درختانش جارى است; جاودانه در آن مى‏مانند; و اين، پيروزى بزرگى است».(النساء: 13).

پس اگر امامت اساس ایمان و کفر می‌بود، یا چنان که شیعیان می‌گویند بزرگترین رکن دین می‌بود که خداوند جز با آن عمل بنده را نمی‌پذیرد؛ خداوند امامت را در این آیات ذکر می‌کرد و بر آن تاکید می‌نمود؛ چون خداوند می‌دانست که بعداً در مورد آن اختلاف می‌شود، و فکر نمی‌کنم کسی بیاید و بگوید که امامت به صورت ضمنی در تحت اطاعت از خدا و اطاعت از پیامبر مذکور است، چون چنین چیزی یعنی تفسیری بی‌جا و خودسرانة قرآن، و برای باطل بودن این نظریه همین کافی است که بگوییم که اطاعت از پیامبر اطاعت از خداست، اما با وجود این خداوند تنها به ذکر اطاعت خویش اکتفا نکرد، و بلکه اطاعت از پیامبر را ذیل اطاعت از خودش بیان نمود، بلکه آن را جداگانه بیان نمود تا بر دو رکن مهم در اسلام یعنی (اطاعت از خدا و اطاعت از پیامبر) تاکید نماید.

بعد از اطاعت از خدا، اطاعت از پیامبر ذکر شده و یکی از شرایط ورود به بهشت است، چون که پیامبر پیام و وحی الهی را می‌رساند، و اطاعت از پیامبر اطاعت از خداست، و بعد از پیامبر هیچ کس در مقام رساندن وحی الهی قرار ندارد، از این‌رو خداوند رستگاری و ورود به بهشت را منوط به اطاعت از پیامبر و التزام به فرمان پیامبر، نه فرمان دیگران قرار داده است.

 

(57) در دوران پیامبر افرادی نزد ایشان می‌آمدند و فقط یک بار او را می‌دیدند و به مناطق و شهرهای خود باز می‌گشتند، و بدون تردید آنها چیزی دربارة ولایت علی و فرزندانشان نشنیده بودند. بخصوص كه شيعه ادعا دارد كه موضوع ولايت علي و فرزندانش در اوايل دعوت رسول الله ص در مكه رخ داده است، پس آیا اسلام آنها ناقص است؟!

اگر بگویید: بله اسلام آنها ناقص است. می‌گوییم: اگر چنین می‌بود قطعاً پیامبر ص باید اسلام آنها را درست می‌نمود و امر امامت را بر ایشان بیان می‌کرد، اما می‌بینیم که پیامبر ص چنین نکرده است. و اگر بگویید: نه، می‌گوییم: پس شما باید قبول کنید که امامت از ارکان دین نیست.

 

(58) در نهج البلاغه آمده است: (و امام ؛ در نامه‌ای به معاویه گفت: «با من کسانی بیعت کرده‌اند که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت نموده‌اند. و آنها بر آنچه با آنها بیعت کرده‌اند با من هم براساس آن چیز بیعت کرده‌اند، پس فردی که در بیعت حاضر بوده است حق ندارد که انتخابی دیگر نماید، و کسی که حضور نداشته است حق ندارد که انتخاب را قبول نکند، و شورا از آن مهاجرین و انصار است، پس اگر مهاجرین و انصار کسی را انتخاب کردند و امام نامیدند خداوند این را پسندیده است، و اگر کسی از اعتراض کند و یا با ایجاد بدعتی از فرمان آنها بیرون رود او را دوباره باز گردانند، و اگر نپذیرفت با او بجنگند، چون راهی غیر از راه مؤمنان را پیروی کرده است.

و به جانم سوگند (درباره قسم خوردن به جان خود بين علما اختلاف است كه قول صحيح جايز نيست ) ای معاویه اگر با عقل خودت بنگری نه با هوا و هوس خود، خواهی دید که در مورد خون عثمان پاک‌ترین و بی‌گناه‌ترین فرد هستم، و خواهی دانست که دخالتی در آن نداشته‌ام، مگر آن که به ناحق مرا متهم کنی؛ پس به هر چه می‌خواهی مرا متهم کن. والسلام») (نگا: کتاب صفوة شروح نهج البلاغة ص 593 )

این سخنان امام علی دلیلی برای امور ذیل می‌باشند:

1 ـ امام را مهاجرین و انصار انتخاب می‌کنند، پس انتخاب امام هیچ ربطی با اصل امامت که شیعه می‌گویند ندارد!

2 ـ به همان صورتی که با ابوبکر و عمر و عثمان ن بیعت شد به همان گونه با علی t بیعت شد.

3 ـ شورا از آن مهاجرین و انصار است، و این نشانگر فضیلت و مقام والای آنها نزد خداوند است و این بر خلاف صورتی است که شیعه از آنها ارائه می‌نمایند.

4 ـ اگر کسی را مهاجرین و انصار قبول کنند و با او بیعت نمایند خداوند این را پسندیده است، پس حق امامت آن گونه که شیعه ادعا می‌کنند غصب نشده است، واگرنه چگونه خداوند از این کار راضی می‌شود؟!

 

5 ـ شیعیان معاویه  را لعنت می‌کنند اما علی  در نامه‌هایش او را لعنت نمی‌کند!

 

(59) شیعه نمی‌توانند بیعت کردن ابوبکر و عمر و عثمان در زیر درخت (بيعه الرضوان) با پیامبر را انکار کنند، و خداوند خبر داده است که او تعالی از کسانی که زیر درخت با پیامبر بیعت نموده‌اند راضی است و می‌دانسته که در دلهایشان چه هست، پس چگونه شیعه بعد از این به خبر الهی کفر می‌ورزند و خلاف آن را می‌گویند؟! و گویا شیعیان می‌گویند (پروردگارا تو درباره آنها چیزی را که ما می‌دانیم نمی‌دانی)! والعیاذ بالله.

 

(60) شیعه ناسزا گفتن به بزرگان اصحاب به خصوص خلفای راشدین ابوبکر و عمر و عثمان ن را عبادت می‌دانند و با این کار به خدا تقرب می‌جویند؛ در حالی که هیچ سنّی به کسی از اهل بیت ناسزا نمی‌گوید! بلکه اهل سنّت با دوست داشتن اهل بیت به خدا تقرّب می‌جویند.

و شیعه این واقعیت را نمی‌توانند انکار نمایند

 

بقیه در یک پست دیگر ارائه خواهد شد

 

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 توسط 



 

بنام خدا

دلم مي خواهد در اين فرصت، از قرآن حرف بزنم. و از آيه هايي از قرآن، كه خدا از خودش حرف مي زند. حقيقتا، زيباترين آيه هاي قرآن، وقتي است كه خدا شروع مي كند از خودش حرف زدن. اين جاست كه انسان ديگر تاب نمي آورد. دل انسان شروع مي كند به لرزيدن. و اشك براي بيرون دويدن، بي تابي مي كند...

هميشه ياد خدا، شيرين است. اما وقتي اين ياد در نهايت آن باشد، و وقتي كه خود صاحب ياد، از خودش حرف بزند، اين مي شود شيريني اندر شيريني!

بنا دارم تا چند نوبت، از اين آيات حرف بزنم. ابتدا همان آيه دوست داشتني خودم را مركز بحث قرار مي دهم. و تا آنچه دلم مي خواهد در مورد اين آيه نگفته ام، به آيه ديگري نخواهم رفت.

الله ولي الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الي النور و الذين كفروا اوليائهم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون.

من مي خواهم بگويم اين آيه، راهنماي هر كسي كه بخواهد است به سوي خدا. خدا دارد خودش را اين جا معرفي مي كند. هر كه بخواهد خدا را بيابد، يا بخواهد بداند كه در صف خدا قرار دارد يا نه، يا بخواهد خود را به اين صف بپيوندد، اين آيه دارد او را كمك مي كند.

خدا خود را اين گونه معرفي مي كند هر گاه خدا ولايت و سرپرستي كسي را عهده دار شد، هر گاه خدا ريسمان حركت كسي را بر دست گرفت، هر گاه خدا كسي را راه نمود؛ او به سوي نور حركت خواهد كرد. او از همه تاريكي ها و همه شقاوت ها و همه بدي ها، آزاد خواهد شد و به سوي همه خوبيها رهسپار خواهد گشت. چنين كسي در نور غرق مي شود. او ديگر خودش، زمامدار خودش نيست. اين خداست كه زمامدار اوست. خداست كه گويي افسار او را در دست گرفته و به هر كجا كه مي خواهد مي برد. و لاجرم به سوي خوبيها خواهد برد. چرا كه خدا خود دارد اين را مي گويد.

و هر گاه كسي در بديها مدفون شد، بدانيد كه او از دايره خدا خارج شده است. او ديگر زمامدار ديگري را براي خود اختيار كرده است. و اين زمامدار غير خدا، كسي نيست جز طاغوت.

 توحيد به ما دستور مي دهد كه هر كه غير خدا بود، طاغوت است. هر جا خدا ما را رها كرد، ما به دست كسي خواهيم افتاد كه غير خدايي است. به اين غير خدايي، گفته مي شود طاغوت. و طاغوت ما را به تاريكي ها خواهد برد. ذره ذره ما را از نور، از خوبي ها، از سعادت ها دور مي كند و قدم به قدم در كثيفي ها و بدبختي ها و بيچارگي ها دفن خواهد كرد.

حتما چنين خواهد شد. آيه به صراحت دارد به ما مي گويد. مي گويد كه رها كردن راه خدا، حتما به ناكجا آباد ختم خواهد شد. حتما به فلاكت خواهد رسيد.

خداست كه خوشبختي مي آورد. و خداست كه نور است. و راهش و پيروش را در نور غرقه مي كند.

و جالب اين كه اين آيه را از هر دو سو مي توان ديد. هم مي توان به سوي خدا رفت تا خوشبخت شد، و هم مي توان به سوي خوبي ها رفت، تا خدا را ديد!

مي توان نور را در همه جا يافت. و به سويش دويد. چرا كه ما را به خدا مي رساند. به سوي محبوب هميشگي. به سوي آنكه بايد به سويش باز گرديم.

چرا كه ما را از خانه رانده اند. ما به تبعيد به زمين آمديم. و بايد برگرديم خانه. بايد برگرديم به آنجا كه متعلق به آن جاييم. و اين راه خوبي است. راهي كه بايد آن را پيمود. راهي كه خيلي راحت پيموده مي شود

راه نور!

بايد بازگشت... بايد:

انا لله و انا اليه راجعون.

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 توسط 



من کنت مولاه فهذا علی مولاه .... واقعیت چیست؟
پیامبر(ص) چه می خواستند بگویند؟ و چه گفتند؟ چرا واقعه غدیر را اینقدر بزرگ کردیم تا امروزه به مدد حدیث سازان انرا بزرگترین عید اسلامی میدانیم؟
سخن از علی (ع) است .....مولای متقيان و پيشوای نيکوکاران .....علی(ع) هم قربانی کينه دشمنانش شد و هم دوستان نا آگاهش دل او را به رنج آوردند ...سخن از داستان غدير است ....آيا پيامبر در واقع غدير علی (ع) را به عنوان جانشين خود تعيين کرد؟ يقينا بسياری از خوانندگان با اطمينان زياد و با صدايی رسا خواهند گفت بله ...

( ما فرض را بر این می گیریم که این حدیث صحیح باشد )

پيامبر در ميان جمعيت حاضر به علی(ع) اشاره کرد و فرمود من کنت مولاه فهذا علی مولاه ..اللهم وال من والاه .....اما چرا پيامبر  اين سخن را گفت؟ آيا هدف او اعلام جانشين پس از خودش بود؟

!- جمعيت انبوه حاضر در مراسم حج در راه بازگشت از مکه به مدينه بودند و در غدير خم ايستادند ...سوال نخست اين است اگر پيامبر ميخواست جانشين خود را معرفی کند چرا در مکه اينکار را نکرد ؟ در غدير که حجم زيادی از مردم حضور نداشتند ....اهالی يمن از مکه به يمن رفته بودند و اهالی شرق و غرب مکه نيز ....تنها کسانی که به شمال مکه ميرفتند و عمدتا اهل مدينه باقی مانده بودند ..مگر جانشينی علی را همه نبايد می فهميدند؟

۲- ميگويند در گرمای شديد پيامبر فرمان توقف داد ...مگر روزهای قبل و بعد از غدير سرمای شديد بوده است؟ همه روزها گرما شديد است هم در روز غدير هم در روزهای قبل و بعدش ....

۳- می گويند مولا يعنی سرپرست .....پس علی سرپرست است ..پس علی جانشين نبی است ...مولا در لسان عرب نزديک به ۱۵ معنا دارد ..از خدمتکار تا دوست و رفيق  تا بنده و همراه ( المنجد را ببينيد) چرا بايد معنی مولا سرپرست باشد؟ راه ساده ای داريم ....مولا از ريشه مولاه است در حاليکه والی از ريشه ولايت است اگر کسی والی باشد حکم در اختيار اوست اما مولا هرگز

۴- فرض بگيريم قصد پيامبر معرفی علی بعنوان جانشين بعد از خود بوده چرا بايد از کلمه ای استفاده کند که دهها معنی دارد مگر نميتوانست از کلمات روشن تر و صريح تر استفاده کند؟ مثلا بگويد علی خليفه بعدی و هو امام بعدی ...مگر پيامبر نميدانست اين واژه ممکن است همه را به خطا بياندازد؟

۵- جملات بعدی کدام معنی را نشان ميدهد؟ اللهم وال من والاه ...مگر اين جمله نيز بوی محبت و دوستی نمی دهد ؟ کجای ان بحث حاکميت دارد؟

۶- از قران بگذريم که هيچ ايه ای در باب جانشين بعرسول ندارد ..آيا تا بحال در يکجا شنيده ايد که علی از واقعه غدير استفاده کند و بگويد من خليفه بودم بعلت واقعه غدير؟ علی هميشه غدير را دليلی بر محبت رسول به خودش ميدانست و به ان افتخار ميکرد؟

۷-اکگر موضوع جانشينی بود آيا تکرارش لازم نبود؟ مثلا پيامبر نمی توانست در مدينه يکبار ديگر اين جانشينی را اعلام کند؟ موضوع اينقدر مهم نبود؟

۸- همه مسلمانان که شاهد و ناظر اين صحنه بودند چه فکر کردند؟ آنها هرگز از جملات پيامبر جانشينی را نفهميدند ...يا بايد بگوييم پيامبر در ادای وظيفه اش ناتوان بود يا تمام مردم سخن او را بد فهميدند ...و آيا برای اصلاح اين بد فهمی تلاشی دوباره لازم نبود؟

۹-قبل از آخرين حج پيامبر نامه هايی خطاب به سران قبايل عرب نوشت و از انها خواست در مکه حاضر شوند در منا و عرفات پيامبر دو خطبه طولانی ايراد کرد اما در انجا نامی از علی نبرد ..آيا اين بهترين فرصت نبود؟

۱۰- مسلمان را چه شد؟ همه دشمن پيامبر شدند جز چهار نفر ابوذر سلمان مقدادو نفر چهارمی که مورد توافق نيست ! ۲۳ سال دعوت به اسلام نتيجه اش ايمان چهار نفر و مرتد شدن همه بود ! و اين امت امت نمونه است؟ و کذالک جعلناکم امت وسطا ......

اما ما جرا چه بود؟ راز اين واقعه چيست؟ درست است کسی در گرما جمعيت را نگه نمی دارد تا در مورد علی سخن بگويد ..علت ميخواهد ..علتش چيست؟علت اصلی درگيری عده ای از کاروانيان يمن مانند خالد ابن وليد و بريده اسلمی با علی بود ..انها نسبت به علی بدگويی های زيادی کرده بودند و اين موضوع در بين اهالی مدينه دهان به دهان ميگشت ....پيامبر از موضوع با خبر شد اما صبر کرد تا بقيه بروند و فقط اهل مدينه و اهالی شمال مکه با او باقی بمانند و پس از ان فرمود هر کس مرا دوست ميدارد علی را بايد دوست بدارد ....نبادا از او بد گويی کنيد ( سخن از من است) در واقع اين جمله برای پاسخ به ان بدگويی ها گفته شد ....

و حال اين شما و اينهم وجدانتان ...هر سخنی را که درست تر ميداريد بپذيريد...و بدانيد اين سخنان هرگز ذره ای از مقام نورانی علی(ع) اين اسوه عدالت و تقوا کم نمی کند ....علی(ع) حقيقتی جاويد است بر گونه اساطير ....و السلام

اما اگر بازهم فکر ميکنيد هر کس منکر اعلام ولايت علی در غدير است حتما دشمن اوست اشتباه ميکنيد ...هر مسلمانی دوستدار علی است و دشمن علی قطعا مسلمان نيست ...اما علی را از يک انسان به خدايی نرسانيم و بيش از در مورد او داستان نسازيم علی بی نياز از اين تعريفها ست

کپی شده از لینک ۱۶۷ 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 توسط 



بسم الله الرحمن الرحيم

هميشه قصه هاى دوران كودكى ام را اينطور به خاطر مى سپارم :

 يكى بود يكى نبود ... زير گنبد كبود ...

و ما هميشه در دوران كودكى از اين قصه ها لذت مى برديم!

و مشتاقانه به دنبال آخر و سرانجام قهرمانان اين نوع قصه ها مى نشستيم!

تا اينكه خواهى نخواهى به دنياى بزرگترها راه يافتيم و باز همان قصه ها را مى شنيديم ولى ديگر برايمان آنچنان لذتى نداشت!

مى دانيد چرا؟

براى اينكه فهميديم دروغ و افسانه هاى خيالى بود !

و بهمين خاطر با شنيدن اين نوع قصه ها مشتاق شنيدن سرانجام و آخر آن نمى نشينيم !

براى اينكه اول و آخرش دروغ است و خيال افسانه سرايان !

دوستان عزيز!

اكنون  ما از عالم كودكى خارج شده ايم ولى باز بسيارى از بزرگسالان ، عشق عجيبى به خيال  افسانه سرايان دارند و باز كنار افسانه سرايان زانو زده و تا آخر به افسانه ها و دروغهاى خيالبافان گوش داده و از آنها لذت مى برند !

من به دنبال راهى هستم تا اين عده را از عشق افسانه ها بدور سازم و به سوى حقيقت و عشق به حقيقت يابى دعوت كنم.

در قرآن كريم سرگذشت يوسف عليه السلام با برادرانش و غم يعقوب عليه السلام و زندانى و دورى يوسف و تهمت هاى ظالمانه ى زنان به يوسف ، به شيوه اى زيبا آمده است.

اما زيباتر از آن اين است كه خداوند عالم از اين قصه به عنوان (( أحسن القصص )) ياد كرده است !

نحن نقصُ عليك أحسن القصص بما أوحينا إليك هذا القرآن و إن كنت من قبله لمن الغافلين .

سوره يوسف - آيه ۳

ما بر تو بهترين قصه ها را ، نقل مى كنيم ...

و هنوز نيز بسيارى از مسلمانان اين  أحسن القصص را مى شنوند ولى باز بسوى قصه هاى خيالى و دروغين عشق مى ورزند!

اين فقط يك مثال است.

در زندگى مسلمين امروزه ، هزاران كتاب افسانه منتشر و خوانده مى شود !

و كتاب حقيقت كنار نهاده مى شود!

تنها كتابى كه جز حقيقت نيست ، قرآن مجيد كلام الله تعالى مى باشد كه بسيارى از مسلمين آنرا زينتى در طاقچه هاى خانه هاى خود قرار داده اند!

اگر در مسجد يا مدرسه با شخصى به اصطلاح دين دار بنشينى ، معمولاً كتابى را بدستش مى بينى كه تأليف و نوشته ى فلان آقا يا فلان حجت الإسلام است!

به خوبى و اشتياق آن كتابها را مى خوانند و باور مى كنند!

ولى كتاب الله تعالى معمولاً مهجور است و حتى در صورت لمس و روخوانى آن ، از دل و عقل ها مهجور است!

هنوز بسيارى از مسلمانان متوجه ى اين حقيقت نيستند كه تنها سخن بدون تحريف و تغيير رسول الله محمد بن عبدالله صلى الله عليه و سلم ، همين قرآن است!

به جناب رسول الله صلى الله عليه وسلم هزاران قول و فعل و حديث نسبت داده شده است كه غبار شك و ترديد در بسيارى از آن اقوال منسوب به ايشان آشكار و يا نهان است!

اما ...

تنها سخنى كه بلاشك از دهان مبارك رسول الله صلى الله عليه و سلم شنيده شده است ، همين قرآن است كه ذره غبار شك بر آن نيست.

اى كاش مى توانستم ندايى به بلندى آسمان سر دهم تا همه ى أمت اسلام بشنوند :

اى مسلمين !

بياييد به سخنان رسول الله گوش دهيم كه گويا بر منبر مباركشان ايستاده و ما را نصيحت هاى بليغ مى دهند.

اينقدر به روايت ها و قصه هاى راويانى كه قرنها بر عقول اين امت حكومت كرده ، گوش ندهيم .

بسيارى از روايت ها و افسانه ها بعد از گسترش ميهن اسلامى بدست دشمنان مغرض ( يهود و نصارى ) منتشر مىشده است تا بمانند اقوام منحرف سابق بجاى عمل به كتاب الله كه سخن خدا و رسولش است ، به خواسته هاى راويان دروغگو جامه ى عمل پوشانيم!

 راويان كذاب جز براى شكست اين أمت كوشا نبودند و امامان راستين هميشه با آنان در مبارزه بودند.

بسيارى از قصه ها كه اساساً هدف آن نابودى اسلام از ريشه است ، به اسم دين منتشر شده است و ما بايستى بر آنها  مهر بطلان زنيم!

افسانه ى مظلوميت امام علي رضي الله عنه ، افسانه ى قتل دختر رسول الله در حضور شير بنى هاشم !

افسانه سوزاندن خانه ى فاطمة رضي الله عنها !!

افسانه هايى كه در اصل ، انتشار قرآن و نشر قرآن را به زير سؤال مى برد!

زيرا نتيجه ى اين افسانه ها نقض قرآن و تعاليم قرآن است !

زيرا قرآن از اصحاب نبي الله محمد صلى الله عليه و سلم به عنوان خير أمة ( بهترين أمت )  ياد مى كند و آنان را با رضي الله عنهم و رضوا عنه مى ستايد.

و اينست كه افسانه سرايان روزها و شب ها مشغولند تا بهترين أمت را بدنام سازند تا اثرى از اين قرآن و مفهوم سخنان خدا و رسولش باقى نماند!

و سرانجام نور جاويد قرآن ، مهر بطلان بر دروغهاى افسانه سرايان خواهد زد .

و الله متم نوره و لو كره الكافرون .

 

 

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم شهریور 1386 توسط أمة الله



 

بسم الله الرحمن الرحیم.

 

الحمد الله و افضل الصلوات علی سیدنا محمد و علی آله و اصحابهو سلم.

السلام علیکم.

از امیرالمومنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه روایت است که شنیدم از رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند(إنَّمَا الأَعْمَالُ بِالنِّياَّتِ وَإنمَّاَ لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى، فَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ إِلَى اللهِ وَرَسُولِهِ فَهِجْرَتُهُ إِلَى اللهِ وَرَسُولِهِ، وَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ لِدُنْياَ يُصِيْبُهَا أَوِ امْرَأَةٍ يَنْكِحُهَا فَهِجْرَتُهُ إِلَى مَا هَاجَرَ إِلَيْه).

یعنی(ایشان صلی الله علیه وسلم فرمودند:همانا اعمال و كردار به نيت بستگى دارد، و هركس از كردارش به اندازه نيتش اجر و ثواب مى برد، پس كسى كه هجرت و انتقال او به مدينه به سوى خدا و پيامبر بوده باشد، اين هجرت به سوى خدا و پيامبر اوست، و هركس هجرتش به خاطر مال دنيا باشد و يا به خاطر زني كه بخواهد با او ازدواج كند، اهميت هجرتِ او برابر با همين قصد و همّت اوست).امامین بخاری و مسلم.

و همینطور از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما که رسول الله علیه السلام فرمودند(بُنِيَ الإِسْلاَمُ عَلَى خَمْسٍ: شَهَادَةِ أَنْ لاَ إلهَ إِلاَّ اللهُ وَأَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ، وَإقَامِ الصَّلاَةِ، وَإيْتَاءِ الزَّكَاةِ، وَحَجِّ الْبَيْتِ، وَصَوْمِ رَمَضَانَ).

یعنی(ایشان فرمودند:اسلام بر پنج قاعده بنا شده است:

گواهى دادن به آن كه معبودى به حق نيست جز خداى يكتا، و گواهى به آن كه حضرت محمد ص پيامبر خـداست، و بر پا داشتن نماز، و دادن زكات، و حج خانهء خدا ، و روزه داشتن رمضان).امامین بخاری و مسلم.

 ابی رقیه تمیم بن اوس رضی الله عنه می گوید شنیدم از رسول الله (ص)که فرمود(الدِّينُ النَّصِيْحَةُ)) قُلْنَا: لِمَنْ؟ قَالَ: (لِلّهِ، وَلِكِتَابِهِ، وَلِرَسُولِهِ، وَلأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ وَعَامَّتِهِمْ).

ایشان صلی الله علیه وسلم می فرمایند(دین همه اش نصیحت و سفارش می باشد:گفتم برای که؟ فرمود برای خدا برای قرآن و برای رسولش و برای پیشوایان مسلمین حکام آنها و برای همه مسلمین) امام مسلم.

ابا هریره رضی الله تعالی عنه می گوید شنیدم از رسول الله (ص) ایشان فرمودند(مَا نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَاجْتَنِبُوهُ، وَمَا أَمَرْتُكُمْ بِهِ فَأْتُوا مِنْهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ، فَإِنَّمَا أَهْلَكَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ كَثْرَةُ مَسَائِلِهِمْ وَاخْتِلاَفُهُمْ عَلَى أَنْبِيَائِهِمْ).

ایشان علیه و علی آله التحیات والسلام فرمودند(از آن چه شما را از آن باز داشتم، دورى كنيد، و آن چه شما را به آن امر كردم، انجام دهيد تا آن جا كه توانايى آن را داريد؛ زيرا به حقيقت، مردمى كه پيش از شما بودند به هلاكت رسيدند، به خاطر سؤال و پرسش بسيار آنها، و اختلاف نمودن و مخالفت شان بر پيامبرانشان)..بخاری و مسلم.

امیرالمومنین حسن بن علی بن ابطالب رضی الله عنهما ایشان فرمودند که (اين جمله را از رسول الله حفظ نمودم: آن چه تو را به شك اندازد، آن را رها كن و بگذار. و آن چه تو را به شك نمى اندازد بگیر).

در حدیث طولانی از العرباض بن ساریه رضی الله عنه که می گوید رسول الله فرمودند(رسول اكرم  ما را پند داد، پندي كه دل ها از آن ترسيد و چشم ها را اشك آورد. گفتيم: اي رسول خدا! چنين مىنمايد كه اين پند وداعي است، پس ما را سفارش ده! آن حضرت  فرمود: شما را به ترس از خداي عزّوجلّ و فرمانبرداري از امير (فرماندار و رييس) خود سفارش مىكنم اگر چه برده اي برشما امير شود؛ زيرا كسىكه از شما باقي بماند و عمري طولاني كند، اختلاف بسياري خواهد ديد. شما را به گرفتن راه من و راه خلفاي راشدين ـ كه هدايت شده اند ـ تشويق مىكنم، اين سفارش را با بن دندان عقل خـود بگيريد، و شما را از راه هاي نو و جديد كه برابر با راه من و خلفا نيست برحذر مىدارم ؛ زيرا هر نو و جديدي (در دين) بدعت است، و هر بدعت گمراهي است، و هر گمراهي در آتش جهنم) ابا داوود و ترمذی قال حدیث حسن صحیح.

و افضل الصلوات علی نبینا محمد و آله و صحبه الاخیار.

 

 


 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم شهریور 1386 توسط عبدالرحمن عمر



 

بسم الله الرحمن الرحیم.

 

السلام علیکم :موضوع دیگری که شیعیان مطرح می کنند این است که می گویند سیدنا علی رضی الله عنه در کودکی ایمان آوده و شرک نورزیده .ولی ابوبکر در سن کهولت ایمان آورده و به این آیه استناد می کنند.لا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ.

و به این دلیل که ابوبکر ستم نموده یعنی از بدو تولد موحد نبوده امامت و یا خلافت به او نمی رسد.اما پاسخ (بهترین و زیباترین پاسخ را شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله داده اند که ما می آوریم:كفري كه عقب آن ايمان باشد مورد ذم نيست زيرا رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((الإسلام يجب ما قبله)) هر چه قبل از اسلام بوده محو و نابود مي شود و اين بديهي از دين است و كساني كه تولدشان به اسلام باشد از كساني كه خود مسلمان شده اند افضل تر نيستند و گر نه لازم مي آيد اولاد صحابه بهتر از صحابه باشند و حال آنكه اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كه از كفر به اسلام رو آوردند افضل تر از ديگرانند و خبر صحيح است كه بهترين قرنها قرن اول اسلام است كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در ميانشان مبعوث شد )..

ایشان در ادامه می گویند(چون پيغمبر صلى الله عليه و سلم  مبعوث شد احدي از قريش ايمان نداشت نه صغيرشان و نه كبيرشان، هم مردانشان و هم اطفالشان بت پرست بودند و اين كلي شامل علي و غير علي نيز مي شود. اگر گفته شود كفر طفل ضرري ندارد، گوييم ايمان او هم مانند ايمان مردان نيست، پس مرد داراي حكم ايمان است ولو اينكه پس از كفر باشد، و طفل داري حكم كفر و ايمان است در حاليكه كمتر از بلوغ باشد). هم چنين زبيركه قبل از بلوغ اسلام آورد. پس كسي كه بعد از كفر خود ايمان آورد و تقوي پيشه كرد جايز نيست كه او را ظالم بناميد.

و این در بقیه صحابه الکرام نیز ثابت است زیرا همه آنها قبل از مبعوث شدن رسول الله ایمان نداشتند.ولی بعد ایمان آوردند و حماسه ها آفریدند که خداوند ایشان رضی الله عنهم را در قرآن بارها مدح نموده.

دوما ایمان ابوبکر رضی الله عنه باعث قدرت اسلام در آن زمان خفخان بوده زیرا علی رضی الله عنه به گواهی تاریخ کودک بود و همینطور دارای اموال هم نبوده بلکه این ابوبکر بوده که با مال خود بردگان را آزاد می کند .او بوده که خبر اسراء را تایید می کند.و خود حضرت علی می فرمایند که ( من خودم دیدم که مردی از کفار لنگش را در گردن پیامبر انداخت و ایشان در حال خفه شدن بودند که ابوبکر آمد و خود را بر رسول الله انداخت و گفت آیا کسی را می خواهید بکشید که می گوید الله پروردگار من است.و کفار ایشان را به طور بسیار سختی زدند و زخمی نمودند و حتی ایشان بیهوش شدند و و قتی بهوش آمدند فقط از رسول الله می پرسیدند که آیا ایشان در سلامت هستند؟).

بله اینطور بودند اصحاب محمد در آن روزهای سخت که حال شماها که در آن زمان نبودید و آن شکنحِه ها رامتحمل نشده اید ولی برآنها که بهترینن امتند خرده می گیرید.

در ادامه بسیاری از صحابه به دست همین ابوبکر رضی الله تعالی عنه مسلمان شدند(عثمان بن عفان، والزبير بن العوام، وعبد الرحمن بن عوف، وسعد بن أبي وقاص، وطلحة بن عبد الله، وأبو عبيده وأبو سلمة ابن عبد الأسد، والأرقم بن أبي الأرقم، وعثمان بن مظعون).رضی الله تعالی عنهم.

و در آخر به عبارتی ابوبکر با مال و ثروتش در خدمت اسلام بود و علی با شمشیرش در خدمت اسلام.

رضی الله عن خلفاء الراشدیین و المهدیین ابی بکرٍ و علیٍ رضی الله عنهم.

والسلام علیکم.




نوشته شده در تاريخ شنبه سوم شهریور 1386 توسط عبدالرحمن عمر



 

بسم  الله الرحمن الرحیم.

 

الحمد الله و افضل الصلوات علی نبینا محمد و علی آله و صحبه الاخیار.

 

السلام علیکم:بحث دیگری که باید به آن پرداخته شود تعریف صحابه در اهل سنت می باشد.و همینطور تعریف منافق.زیرا بسیاری از اهل تشیع صحابه را منافق می دانند.و می گویند که آیاتی هم در مذمت آنها نازل شده.که ان شاء الله پاسخش طبق رای علما و اهل علم خواهد آمد.

واما تعریف صحابی ( صحابی کسی است کهحضرت پيامبر صلي‌الله عليه وسلم را در حال حيات و با ايمان ديده باشد و مسلمان از دنيا رفته باشد).الاصابه في تمييز الصحابه1/158

بنا براین مشخص می شود که مراد از لفظ صحابه، منافقان نيستند: زيرا آنان اصلاً ايمان نداشتند، و همچنين آناني كه مرتد شدند و با كفر از دنيا رفتند و يا اين كه پس از وفات رسول الله ‌صلي‌الله عليه وسلم و يا در حيات ايشان، ايمان آوردند . اما ايشان را ملاقات نكرده‌اند، صحابي گفته نمي‌شوند).

اول در ابتدا متذکر بشوم شیعیان بر  احادیثی تکیه می کنند و می گویند ما اینها را از کتب اهل سنت استدلا ل می کنیم.(بله ما هم تماماً شرحش را آوردیم و در بعضی موارد  آرای علما در ضعف آن حدیث را آوردیم.وباز هر حدیثی باید با قرآن سنحِیده شود و اگر مخالف بود به دیوار زده می شود. همانطور که احادیث در این باب زیاد است).

مثال( امام جعفر صادق رضي الله عنه مي‌فرمايد«هر حديثي كه به ما نسبت داده مي‌شود نپذيريد، مگر آن كه با قرآن و سنت موافق باشد).

و در ادامه اینکه قرآن بین صحابی و منافق فرق گذاشته و برای رضایت از صحابه آیاتی نازل شده و همینطور در مذمت منافقان و به این دلیل بین آنها فرق گذاشته است.

(صحابه کسانی هستند که همانطور خداوند می گوید مردانی که کار و تحِارت را برای نماز ترک می کنند کسانی هستند که در راه خدا حِهاد می کنند .و قتی بانگ حِهاد سر داده می شودند فوراً با حِان و دل حاضر می شوند .نمونه اش در اٌحد که مسلمین وقتی شنیدند کفار قصد بازگشت دارند با همان تن زخمی و شکست خورده آماده شدند و آیه نازل شد .ای مردم ای عالمان ای اهل تحقیق شما را به خدا قسم می دهیم آیا ای افراد فقط سلمان اباذر مقداد بودند فقط ای ۴ نفر.سبحان الله).

و اما منافقان (کسانی بودند که در حِهاد کوشا نبودند در نماز کاهل بودند دنبال فتنه در صفوف مسلمین بودند نمونه اش در تاریخ ابی سلول که در تمام غزوات سعی داشت مسلمین را منحرف نماید)

و شیعی به این آیه استناد می کند:«و ممن حولكم من الأعراب منافقون و من اهل المدينه مَرَدوا علي النفاق»
« برخي از باديه نشييناني كه پيرامون شما هستند و برخي از اهل مدينه منافقند كه بر نفاق خو گرفته‌اند»

در حالی که در مکه پدیده ای به نام نفاق نیست و آیه صراحتاً می گوید بعضی از بادیه نشینان و برخی از اهل مدینه و تاریخ هم شهادت داده در مورد عده ای از اهل مدینه که به نفاق خو کرده بودند و امر آنها روشن است.

بنابراين نه صحابه منافقند و نه منافقان صحابي، و گرنه تمييزي كه قرآن بين آنان قايل شده، هيچ سودي نداشت، پس هنگامي كه قرآن صحابه را مي‌ستايد منافقان مراد نيستندو نيز هنگامي كه منافقان را نكوهش مي‌كند و آنان را به آتش جهنم و عذاب وعده  مي‌دهد، صحابه مراد نيستند.

و قرآن کاملا مشخص نموده که منافق است یعنی منافقین را آشکار ساخته می فرماید:«و يحلفون بالله إنهم لمنكم و ما هم منكم»

«و به خدا سوگند مي‌خورند كه آنان از (زمره‌ي) شما هستند ولي آنان از شما نيستند.

خداوند متعال مي‌فرمايد: «و السابقون الاولون من المهاجرين و الأنصار و الذين اتّبعوهم بإحسان رضي الله عنهم و رضوا عنه و أعدّلهم جنات تجري تحتها الأنهار خالدين فيها ابداً ذالك الفوز العظيم و ممن حولكم من الاعراب منافقون و من اهل المدينه مردوا علي النفاق لا تعلمهم نحن نعلمهم سنعذبهم مرتين ثم يُرَ دّون إلي عذاب عظيم »

« و پيشروان نخستين از مهاجران و انصار و كساني كه به نيكوكاري از آنان پيروي كردند، خداوند از آنان خشنود شد و آنان نيز از او خشنود شدند و برايشان باغهايي كه زير آن جويباران روان است آماده ساخت كه در آنجا هميشه جاودانه‌اند. اين كاميابي بزرگ است. برخي از باديه نشيناني كه پيرامون شما هستند و برخي از اهل مدينه منافقند كه بر نفاق خو گرفته‌اند تو آنان را نمي‌شناسي ما آنان را مي‌شناسيم، دو بار آنان را عذاب خواهيم كرد آنگاه به عذابي بزرگ  باز گردانيده مي‌شوند».

در اين دو آيه خداوند بيان نمود كه او مهاجرين و انصار را به باغهايي وعده داده كه در آن جوي‌هايي روان است و آنان براي هميشه در آن مي‌مانند، و وعده‌ي خداوند حق است و هرگز خُلفي در آن صورت نمي‌گيرد و سپس افزود كه در مدينه و اطراف آن منافقاني وجود دارند معناي اين مطلب اين است كه مهاجرين و انصار منافق نيستند.

در مدح صحابه آیات زیادی آمده همانطور که در احادیث هم در مدح مهاحِر و انصار آمده و تاریخ مشخص نموده که منافق که بوده و که صحابی.و همینطور همه می دانند که (ابوبکر و علی و عمر وعثمان ) از اولین مهاحِرین بوده اند.

ابوبکر کسی بوده که اولین بالغی بوده که مسلم شده و اموال خود را برای اسلام نثار نموده.

عمر کسی بوده که پیامبر برای اسلام آوردنش دعا نموده و می فرماید که خداوند به مناسبت عمر اسلام را عزت بخشیده.

عثمان و همسرش دختر رسول الله اولین زوحِی هستند که به حبشه هحِرت نمودند و حضرت پیامبر برایشان دعای خیر نمود.

اینها همه در سیره و تاریخ می باشد .و لی اهل تشیع یاد گرفته اند وقتی پاسخشان را می دهی می گویند این اراحِیف است .و یا از کتبشان استدلال می کنی می گویند صحیح نیست و مزخرف است.و بعد ما را متهم می نمایند .در حالی که این قوم هر شبهه ای که آوردند پاسخ داده شده و آرای علما در بابش آورده شده.

و عند الله خیر الابرار.

 




نوشته شده در تاريخ جمعه دوم شهریور 1386 توسط عبدالرحمن عمر



 

 الحمدلله وحده و الصلاة و السلام على من لا نبي بعده محمد رسول الله و صحبه ...

وقتى از يك شيعه سؤال كردم كه آيا رسول الله محمد صلى الله عليه و سلم به وظيفه ى رسالتش كاملاً عمل و وفا كرد ؟ ديدم آقاى مذهبى شيعي برايم شروع كرد آيات قرآن را جابجا خواندن و بدين معنى كردن كه : بله وقتى علي عليه السلام را به جانشينى خودش معرفى كرد ، رسالتش را كامل و تمام كرد!

  ببينيم  محتواى كتابهاى اهل تشيع چه مى باشد :

مفيد در كتابش روضة الواعظين مى گويد: " إن الله أنزل جبريل على النبي صلى الله عليه وسلم بعد توجهه إلى المدينة في الطريق في حجة الوداع فقال : يا محمد إن الله تعالى يقرئك السلام ويقول لك : إنصب علياً للإمامة ونبّه أمتك على خلافته 0 فقال النبي صلى الله عليه وسلم : يا أخي جبريل إن الله بغّض أصحابي لعلي ، إني أخاف منهم أن يجتمعوا على إضراري فاستعف لي ربي 0فصعد جبريل وعرض جوابه على الله تعالى 0 فأنزله الله تعالى مرة أخرى 0 وقال النبي صلى الله عليه وسلم مثلما قال أولاً0 فاستعفى النبي صلى الله عليه وسلم كما في المرة الأولى 0 ثم صعد جبريل فكرّر جواب النبي صلى الله عليه وسلم ، فأمره الله تكرير نزوله معاتباً له مشدّداً عليه بقوله : ) يا أيها الرسول بلّغ ما أُنزل اليك من ربك وإن لم تفعل فما بلغت رسالته ( فجمع أصحابه وقال : يا أيها الناس إن علياً أمير المؤمنين وخليفة رب العالمين ، ليس لأحد أن يكون خليفة بعدي سواه ، من كنت مولاه فعلي مولاه ، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه

 ببينيد !

در اينجا مفيد علت نزول آيه ى (( يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك ... )) را اين مى داند كه رسول الله از ابلاغ امر خداوند در معرفى علي به عنوان جانشين خود ، دو دل بود و مى ترسيد با معرفى علي مورد دشمنى واقع شود !!

و اين بود كه از جبريل عليه السلام  درخواست مدد مى كند تا خداوند را قانع كند تا رسول را از اين ابلاغ معاف دارد !!

 

و تكرار اين امر توسط رسول الله ( بنابه ادعاى اين مؤلف شيعي عليه من الله ما يستحق ! ) باعث عتاب شديد خداوندى شد كه با لحن شديد (( يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ... )) نازل آمد !

 

همانطور كه مى بينيد در كتابهاى تشيع هميشه جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم مقصر هستند !

نستغفر الله ربنا و نتوب اليه .

و ما جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم را از اين افتراءات بريئ مى دانيم و ايشان كسى بودند كه لحظه اى در راه رسالت اسلام كوتاهى نفرمودند و از الله تعالى خواهانيم كه رسولش را بهمان مقام محمودى كه وعده فرمودند برساند و امت را بر سنت و طريق ايشان راهنمايى فرمايد.

 

افتراى دوم شيعه اينست كه رسول الله صلى الله عليه و سلم در آخرين لحظات وفات فرمودند :

كاغذ و قلمى بياوريد تا برايتان وصيتى بنويسم تا بعد از آن هرگز گمراه نشويد !!

 

سبحان الله !

سبحان الله !

سبحان الله !

آيا آنوقت كه وحى در غار حراء براى اولين بار بر رسول الله صلى الله عليه و سلم نازل شد ، كاغذ و قلم دستشان بود؟!

آيا اين قرآن از اولين آيه تا آخرين آيه اش وقتى نازل شد كه رسول الله كاغذ و قلم بدستش بود؟!

آيا الله و رسولش منتظر كاغذ و قلم علي و عمر و عباس ( رضي الله عنهم اجمعين ) بودند؟!

آيا غير از اينست كه سخنان وحى بر رسول أمي نازل مى شد و ايشان بر اصحابشان مى خواندند و اصحاب آنرا حفظ مى كردند؟

آيا سخن قرآن برايتان كافى نيست كه رسولش را امي معرفى مى كند ؟!

و ما كنت تتلو من قبله من كتابٍ و لا تخطه بيمينك إذا لأرتاب المبطلون .

و تو از قبل كتابى نمى خواندى و نه قادر به نوشتن بودى ...

بل هو آياتُ بينات في صدور الذين اوتو العلم ...

براستى كه اين آيه هايى ست روشن در سينه هاى كسانى كه اين علم داده شدند...

 

سورة العنكبوت - الآية  - ۴۸-۴۹

قرآن سخنان الله تعالى بصورت علمى بر دل و جان رسول الله نازل آمد و در سينه هاى مؤمنين حفظ مى شد تا سرانجام بصورت جامع كنونى بسوى تمامى بلاد اسلامى منتشر شد.

كجايند صاحبان عقل و دين؟!

الحمدلله على نعمة الإسلام ...

 

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم شهریور 1386 توسط أمة الله



 

بسم الله الرحمن الرحیم.

 

الحمد الله و نصلی و نسلم علی سیدنا محمد:

 

السلام علیکم از حِمله عقایدی که شیعیان دارند این است که می گویند شیخین رضی الله تعالی عنهم برعلیه خود شهادت داده اند پس اطاعت از آنها درست نمی باشد.

البته این ادعاها را قبل از ایشان (تیحِانی کذاب) در کتب موهومش آورده ولی هیهات که سردمداران شیعی کتب ردی که علما بر این مردک وشته اند را نمی گذارند پخش شود تا حق از باطل معلوم شود.ولی خود الله تعالی می فرمایید( و کلمته الله هی العلیاء).

و اما پاسخ(باید گفت و متذکر شد که این روایتها نشان دهنده شدت ترسشيخين و تعظيم آنها نسبت به خدا دارد كه اين خود از كمال فضل و علو شأن آنها در دين است. به همين دليل خداوند در كتاب خود كساني را كه از او خوف داشته و از عذاب او مي ‌ترسند در آيات متعددي تمجيد كرده‌ است: ﴿وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى﴾. (النازعـات: 41). «و اما كساني كه از آيات پروردگارشان ترسيده و نفس را از هوسها نهي مي ‌كنند، بي‌ترديد بهشت جايگاه ایشان می باشد).

و الله تعالی می فرماید.(﴿وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ﴾. (الرحمن: 46). ( كسي كه از مقام پروردگارش بترسد داراي دو جنت است)..

﴿الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَهُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ﴾. (الانبياء: 49). (انايي كه به سوي پروردگارشان بازمي‌گردند و از او بيم دارند و از روز قيامت مي‌ترسند)

خداوند در وصف مؤمنان مي‌ فرمايد: ﴿رِجَالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ﴾. (النور: 37). (رداني هستند كه تجارت و خريد و فروش آنها را از ذكر الهي و اقامه نماز و دادن زكات بازنمي‌دارد و از روزي مي ترسند كه دلها و چشمها در آن منقلب مي ‌شود)

و در وصف آنها مي ‌فرمايد: ﴿وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ﴾. (الرعد: 21). «آنهايي كه وصل مي‌كنند آنچه را كه خداوند دستور وصل آن داده است و از پروردگار خود خشيت داشته و از بدي حساب خوف دارند).

و در ثانی آنچه را كه شيخين (رضي الله عنهما) گفته ‌اند در متحقق نمودن اين مقام خوف از خداوند بوده است كه به وسيله آن مستحق آن فضل بزرگ از طرف خداوند شده و از بقيه امت سبقت گرفته و بعد از پيامبر جزو برترين افراد امت شده‌اند.

در ادامه شیعیان این حرف ایشان را حمل بر گناه  و نا عالمی می کنند در حالی که الله تعالی عالم بودن در خشیت خود ش می داند(﴿إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ﴾. (فاطر: 28). «بي‌ترديد از ميان بندگان خداوند علما هستند كه از خداوند مي ‌ترسند».

هر چقدر كه اين علم قوي‌تر شود خشيت در نفس انسان بيشتر مي‌شود. به همين دليل رسول خدا به اصحاب خود فرموده است: (به خدا قسم اگر آنچه را كه من مي‌دانم مي‌دانستيد كم مي‌خنديديد و زياد گريه مي‌كرديد، و از زنها در بسترها لذت نمي‌برديد و به بيابانها مي‌رفتيد و زاري خداوند مي‌كرديد).

و در این مورد آیه زیاد هست که برای اهل تحقیق و اهل علم کفایت می کند .مسئله بعدی این است که کلماتی را شیخین رضی الله عنهم گفته اند. نظير آن را خداوند از لسان مریم (ع) خبر می دهد.

﴿قَالَتْ يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنْتُ نَسْياً مَنْسِيّاً﴾. (مريم: 23). «گفت: كاش قبل از اين مرده بودم و به فراموشي سپرده مي‌شدم).ابن عباس در تفسیرش می فرماید:( ﴿هَذَا وَكُنْتُ نَسْياً مَنْسِيّاً﴾. «به فراموشي سپرده مي ‌شدم». مي‌گويد: يعني خلق نشده و چيزي نمي‌ شدم. قتاده مي ‌گويد يعني: چيزي كه شناخته نشده و قابل ذكر نيست. ربيع بن انس مي‌ گويد: يعني سقط.)

همانطور که از علی رضی الله عنه روایت شده(در روز جمل به فرزندش حسن گفت: كاش پدرت قبل از بيست سال مرده بود)وهمچنان از ابوذر روايت شده است كه گفته كاش من درختي مي‌بودم كه قطع مي‌شد .

در ادامه اینکه باز ممکن است شیعی بگوید که خداوند به مومنان وعده داده پس مومنی که به معنای واقعی باشد نیاز به خوف نداد و به این آیه استناد می کنند همانطور که در کتبشان هم به این موضوع استناد نموده اند.
﴿إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلا تَحْزَنُوا﴾. (فصلت: 30). «آنهايي كه گفتند پروردگار ما الله است و سپس استقامت گزيدند ملائكه بر آنها نازل شده كه نترسيد و اندوهگين مشويد».

پاسخ در حالی که همه اهل علم وائمه اللحدیث و کسانی که کمی از قرآن بدانند واقعیت را می فهمند .همانطور که(مجاهد وسدي و زيد بن اسلم و فرزندش و ديگران نقل كرده ‌اند.که و مسلمان قبل از آن نمي ‌داند چه مژده ای به او داده خواهد شد. به همين دليل او هميشه در حالت خوف و رجا بوده و نمي‌داند كه خاتمه او چگونه خواهد بود، و ترس شيخين از خدايشان امري طبيعي است، بلكه شايسته مقام و معرفت و علم آنها به خداوند است. خداوند مي فرمايد: ﴿إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ﴾. (فاطر: 28). «بي‌ترديد از ميان بندگان خداوند علما هستند كه از خداوند مي‌ترسند».)

 

در ادامه ترس از خدا باتفاق خردمندان از صفات پسنديده و نيكوست.و از عحِایب اینکه شیخین از ترس خداوند این حرف را زدند و این قوم خورده می گیرند.در حالی که خرده برشما است که به بندگان خدا می گویید همانطور که روضه خوانهای شما می گویند( یا امام حسین من سگ در خانتم. یا ابا الفضل من فضله اسبتم .سگ رقیتم .) پس اشکال بر شما است که شرک خدا می گویید.

والسلام علیکم.




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم شهریور 1386 توسط عبدالرحمن عمر



 

بسم الله الرحمن الرحیم.

 

الحمد الله و افضل الصلوات علی سیدنا محمدو آله و صحبه المکرمیین.

 

السلام علیکم :بقیه پاسخها را که از پست قبلی مانده بود علی رغم اینکه پاسخها داده شده ولی خوب اینحِا در صفحه اصلی بهتر می توان پاسخ داد.

مسئله بعدی که یکی از برادران مطرح کردند این بود که اصحاب بعد از رسول الله نماز را هم ضایع نمودند و از حدیث حضرت انس بن مالک رضی الله عنه استناد می کنند .و همینطور که می گویند سیده عائشه بدعت در دین گذاشته و نماز در سفر را کامل خوانده.

اگر حِه بسیار واضح است که این ادعا ها از کتب موهومی مثل کینه توز حقه باز (تیحِانی صوفی) است که علمای کرام برای او و موهومات او ردها نوشته اند.

اما حدیث انس رضی الله عنه( این حدیث انس در بخاری می باشد و ثابت است اما بر خلاف ادعای شیعی اصلا دلیلی بر طعن صحابه و اینکه گفته شده ایشان نماز را ضایع نمودند نیست.)

واقعاً شگفت آور است کار شیعی شده است فقط طعن به بهترین امت .کسانی که رسول الله فرمودند درحقشان(الله الله فی اصحابی :خدا و خدا در اصحابم که به خدا اگر شما به اندازه کوه اٌحد انفاق کنید به پای یک مشت انفاق و صواب صحابه من نمی شود).

و همینطور فرمودند(بهترین قرن ها قرن من است و سپس قرن بعدی و قرن بعدی تا سه قرن ).اصحابی که خداوند ایشان خیر امه خوانده و کسانی که از این نبی امی پیروی می کنند ستوده است.

الحمد الله که دامن اهل سنت از این فتنه پاک است و خواهد بود.(اما ادامه همانطور در پست های قبلی آمد انس این حرف را در تقبیح  حجاج بن يوسف كه والي امويان در عراق بود و نماز را به تاخير مي‌ انداخت گفت. لذا انس اين را هنگامي تقبيح كرد كه در عراق اقامت داشت، همچنان كه ثابت بناني روايت كرده‌ و مي ‌گويد: «ما با انس بن مالك بوديم كه حجاج نماز را به تاخير انداخت. انس برخاسته و مي خواست با او سخن گويد: برادرانش به خاطر ترس بر او از جانب حجاج او (انس) را نهي كردند. پس خارج شد و سوار مركبي شد و در راه گفت: به خدا قسم آنچه را كه در دوران رسول خدا-صلى الله عليه وسلم- مي شناختم نمي بينم).ابن حجر در فتح الباري 2/13.

و مشخص می شود (كه گفته انس-رضي الله عنه- در وصف حال زماني است كه در آخر عمرش دچار آن شده و آن تغيير حالت را ديده كه از طرف بعضي از امراي بني اميه نماز را از وقتش تاخير مي كرده ‌اند و انس به بركت دعاي پيامبر-صلى الله عليه وسلم- كه برايش دعاي طول عمر كرده‌ بود، عمري طولاني داشت، انس روايت مي‌ كند ام ‌سليم گفت: براي خادم كوچك خود دعا نمي كني؟ گفت: بار خدايا به او مال و اولاد فراوان ده و عمرش را طولاني بگردان و او را مغفرت نما، سه دعا برايم نمود، او در سال 130 وفات كرد. او مي ‌گويد: محصول من در سال دو بار مي آيد و عمرم چنان طولاني شده كه از مردم خجالت مي‌ كشم و اميد مغفرت دارم).مسلم در كتاب قضائل الصحابه 4/1928، و همینطور بخاری.

و در آن زمان انس ۹۲ سال داشته و از صحابه کسی نبوده .که شماها به اصحاب رسول الله خرده می گیرید که نماز نمی خواندند.ولی هر روز علمای شما خدمت امام زمان می روند .اگر بهترین این امت اگر یاران محمد این قدر مورد مذمت هستند پس کار اسلام تعطییل است.زیرا کسانی در زمان پیامبر و یا مدتی بعد از آن به قول شما کافر شدند پس در این دوره بدتر خواهد بود.

اما پاسخ بعدی در دفاع از مادر گرامیمان حضرت عائشه صدیقه بنت صدیق رضی الله عنهم(همانطور که آمد حضرت عائشه بدعتی نگذاشت و مردم را به این امر نکرد که همه باید کامل بخوانند در حالی که در متن حدیث آمده(بيهقي از طريق هشام بن عروه از پدرش نقل كرده‌ كه مي‌ گويد: «عايشه در سفر چهار ركعت مي ‌خواند. به او گفت: اي كاش دو ركعت مي ‌خواندي؟ گفت: اي خواهرزاده‌ ام، براي من مشتقي ندارد و بر من سخت نيست).

یعنی ایشان امری را برای خود اضافه نمودند (برای امر خودشان) که می فرمایند برای من سخت نیست و مشقتی ندارم.وخداوند هم درقرآن برای اینکه برای مردم سخت نشود و سهل باشد این احکام را قرار داده بنابر این اگر حال سیده عائشه ۴ رکعت خواندند باعث والعیاذ بالله دوزخ رفتن او نمی شود.

شيخ الاسلام ابن‌تيميه مي ‌گويد: بدون شك اشتباه در امور دقيق علمي براي امت مورد بخشش است. اگر چنين نمي ‌بود اكثر فضلاي امت هلاك مي ‌شدند.مجموع الفتاوي 20/165.

ودر آخر ثابت است که اصحاب به این دلیل حتی در زمان رسول الله بر هم ایراد نگرفتند و حدیث است بر این مبنی که(ابن ابي شيبه از طريق عبدالرحمن بن حصين از ابونجيح مكي روايت كرده كه مي‌گويد: اصحاب پيامبر-صلى الله عليه وسلم- در سفر همراه يكديگر بودند و بعضيها نماز را اتمام خوانده و بعضي قصر مي ‌خواندند. و بعضيها روزه مي ‌گرفتند و بعضيها افطار مي ‌كردند و هيچكدام بر ديگري ايراد نمي ‌گرفت).المصنف، ابن ابي شبيه 2/208.

انشاء الله بقیه پاسخ ها خواهد آمد.

و صلی الله علی نبینا محمد.




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم شهریور 1386 توسط عبدالرحمن عمر


درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
 
Blog Skin