تبليغاتX
معناى توحيد
معناى توحيد
بحثى آرام و زيبا در اثبات توحيد و يكتاپرستى و محو انواع مختلف شرك

بسم الله الرحمن الرحيم

در قسمت نظرات خطاب به يكى از برادران مؤمن شيعه ، پيامى فرستادم.

و برادر گرامى مان انصاف " وفقه الله لكل خير " شك داشتند كه آن نوشته ى من باشند و در اينجا وظيفه ى خود مى دانم به سؤالشان جواب دهم.

و عليكم السلام و رحمة الله و بركاته

بله برادر

نوشته ى خودم مى باشد.

و براى سخن خود إن شاءالله توضيحاتى دارم.

متأسفانه امروزه واژه ى مذهب با دين اشتباه شده است و اينست كه عده اى فكر مى كنند لامذهبى يعنى لادينى!

بنده شديداً مخالف مذهبيت هستم و دوست ندارم اين واژه را استعمال كنم.

الله تعالى مى فرمايد :

 ... ملة أبيكم ابراهيم هو سماكم المسلمين من قبل ...  ( سورة الحج - الآية ۷۸ )

... بر آيين ابراهيم هستيد و او شما را از قبل مسلمان نام نهاده است ... 

ما مسلمان هستيم و اين كاملترين و دقيق ترين واژه ى قرآنى و شرعى ست.

اهل قبله و اهل قرآن همه مثل هم نيستند و جهل باعث آلودگى عقايد بسيارى از مسلمين شده است.

ما بايستى اين حقيقت را دوباره زنده كنيم كه ما ملت ابراهيمى هستيم و ما مسلمانيم .

ما شافعى و حنبلي و جعفرى و حنفى ... نيستيم .

ما تابع خاتم النبيين محمد صلى الله عليه و آله و سلم هستيم و ما آل محمديم.

زيرا هر كس تابع محمد صلى الله عليه و سلم است ، آل محمد است.

 ... فمن تبعني فإنه مني ... 

پس هر كس از من پيروى كند او از من است.

( سورة ابراهيم - الآية ۳۶ )

 

ما بايستى اين حقيقت را آشكار كنيم كه حق نام گذارى بر أمت اسلامى ، فقط شايسته ى الله تعالى خودش مى باشد.

و اوست كه ما را بر ملت ابراهيم و مسلمان ناميد و جناب رسول الله و خاتم النبيين صلى الله عليه و سلم بر ملت أبينا ابراهيم صلى الله عليه و سلم بودند.

و اين نامهاى مذهبى ( !!؟؟ ) بايستى برچيده شود !

قرآن يعنى آينه ى حقيقى  اسلام راستين .

و ما بايستى تمام امور حيات خود را با عرضه دادن بر اين آينه ى شفاف الهى ، زينت دهيم.

جناب رسول الله محمد صلى الله عليه و سلم اخلاقش قرآن بود.

آنگاه كه از أم المؤمنين عايشة رضي الله عنها در باره ى اخلاق رسول الله صلى الله عليه و سلم سؤال شد، فرمود:

كان خلقه القرآن !

او اخلاقش قرآنى بود.

آرى برادر !

امت اسلام به دردهاى بسيارى مبتلا شده است كه شرك يكى از آنهاست!

آيا علاج اين دردها را شناختيم؟

نه متأسفانه !

اين دردها آنقدر بر كالبد أمت ريشه دوانده كه احساس شنوايى و بينايى را بسيار ضعيف كرده است!

ما با بيمار بايستى آرام و مدارا باشيم.

من مادرم حفظها الله را مى ديدم كه بسوى قبر فلان شيخ نذر مى كرد و يا رسول الله مدد ورد زبانش بود!

به او گفتم :

مادر!

چرا الله را صدا نمى كنى ؟!

گفت : دخترم !

ما آبرويى نزد الله نداريم بخاطر همين به طرف آبرو داران مى رويم!

گفت : دخترم ! رسول الله آبرو دار است و او عزيز خداوند است و او شفيع امتش است و اكنون در كنار خداوند است و بخاطر رحمتى كه در دلش نسبت به امت است ما را شفاعت خواهست!

گفتم :

آيا خداوند كه فرستادن اين پيامبر رحيم و مهربان را به ما عطا فرمود ، خودش رحيم تر و مهربانترين نيست؟!

آيا خداوندى كه ما را آفريد و از درون و برونمان بيش از خودمان آگاهست ، به ما رحمتش كمتر از فرستاده اش است !؟

آيا خداوندى كه زمزمزمه هاى دل ما را مى شنود و نگاههاى نيازمندان را مى بيند ، ما را از خودش مى راند!؟

گفتم :

مادرم !

الله مهربانترين مهربانان است !

الله نزديكترين است !

الله شنواترين است !

الله بر دردهاى ما آگاهترين است !

الله بر درمان دردهايمان قدرتمند ترين است !

گفت:

دخترم !

آيا ما با اينهمه اشتباه و گناه مورد قبول درگاهش مى شويم !؟

گفتم :

مادرم !

او قبل از اينكه اين سؤال در دل و عقل من و تو راه يابد ، به آن پاسخ داده است :

قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا

إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

(سورة الزمر - الآية 53)

بگو اى بندگانم كه بر خود ظلم و زياده روى كرده ايد ( بوسيله ى گناهان ) از رحمت خداوند نا اميد مشويد !

براستى كه خداوند همه ى گناهان را مى بخشد كه او به حق بخشنده ى مهربان است !

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 توسط أمة الله



بسم الله الرحمن الرحیم

چه خوب بود ،همه مهربان والهی بودن .
ودر دلهایشان حکمت وعشق موج می زد.
ودر چشمهایشان برق ایمان وزندگی در تلاءلوء
ودر سرشان عشق به خوبیها ونجابت
ودر دستانشان گلواژه های محبت
ودر قدمهایشان خورشید معنویت !

چه خوب بود ،مسلمین با هم برادر،یار ویاور ،بی کینه ،وبی ریا
دستانشان به کمک همدیگر دراز
واغوششان برای هم باز
وتمنایشان سعادت وخوشبختی همدیگر
واصولشان انسانی والهی
ونگاهشان پاک وخدایی
وکوششان بیداری هم
وهمتشان پیشرفت همدیگر
وصلابتشان خرد کننده دشمن
ونیتشان کار برای خدا
وادبشان تواضع برای مومن

چه خوب بود،سخنان زروزور وتزویر جمع می شدن
وبه جایشان صحبت خدا بود
مهربانی وتواضع
ایثار وگذشت

چه خوب بود
همه، ما می شدیم
ایران وفلسطین وعراق وعربستان
از مصر گرفته تا افغانستان وپاکستان
بر سر سفره محبت واحسان
همدیگر را در اغوش می فشردیم
وپیروزی هر کسی را ما ل هم می دونستیم
ویار وغمخوار هم بودیم

اه !!
چقدر سعادتمند بودیم وخوشبخت
زیر چتر اسلام بزرگ
خالی از دغدغه های روز مرگی
با خدایی مهربان ومتعال
سیر دنیا واخرت می کردیم

چه خوب بود تیره گیها می رفت جهنم
و من ها همه ما می شدیم
در پهناور کشور بزرگ اسلامی
در ایالتی به وسعت کره خاکی
در هر کوی وبرزن
نام الله خالق بزرگمان را در هر سپیده دمان
به تلاوتی هشیارانه می خواندیم

اه
چقدر رویایی بود ودلنشین ...............
وچقدر ماندگار وپر برکت
وارزوهای بزرگ وقشنگ
در مرزهای دوستی ومهر
جاودانگی را جشن می گرفتیم
در عزت وامنیت دائمی
دشمنی ها را پرمی دادیم
وفضای دوستی ایجاد می کردیم

چقدر خوب بود به جای نقطه ضعف های دل ازار
مگسی نمی کردیم وجان ازار
دنبال خوبیهای هم بودیم وکرامت
در سرزمین سبز خدای مهربان
همسنگر وهمفکر ورازدار
سرها در اغوش همدیگر
وهق هق گریه هامون می رفت تا عرش خدا
فارغ از ما ومنی وغیر
همه می شدیم یک کهکشانی از نور وسرور
در وادی عشق وملکوت
در سیری همیشگی وجاودانه
در افقی قدیمی وپاک ولا یزال
طوبایی وسبز وخدایی
می رفتیم ومی رفتیم ومی رفتیم ..........
در هنگامه ای از شکوه شدن .........
در اغوش بهشت خدای مهربان
در قصرهایی از ابگینه وخرمی
از نهرهایی به غایت نیکو وشیرین
همه جانها را مهمان می شدیم
اه .........................
اشکهایم به یاریم ایید...
بر این همه فسردگی دلها ناله کنیم
وعصبیتهای اوج گرفته
ونبش قبرهای اخلاق جاهلیت ...........!

خدای خوب ومهربانم
به همه ما ودوستان ما وملتهای مسلم وموحد
جاودانگی را عرضه بدار

با احترام از وبلاگ ادبيات روحانى

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 توسط أمة الله



بسم الله الرحمن الرحيم

 

سؤالات آقاى حبيبي :

 
نویسنده: حبیبی
یکشنبه 22 مهر1386 ساعت: 17:11
سلام

در ضمن از فرد فرهیخته ای چون شما که در حوزه علوم دینی و معارف قرآنی سال ها تحقیق و پژوهش کرده اید بعید بود که چنین پاسخی برای پرسش های بنده حقیر در مورد آیه 167 سوره مبارکه آل عمران ارائه دهید.

پرسیده بودم اگر کسی از فرد دیگر چیزی بخواهد شرک است یا نه؟

گفته اید:"آنچه دو نفر زنده از هم تقاضا کنند مانعی نداردبه شرط آنکه کتبا بنویسند که دستورپیامبر چنین بود "

آیا اگر من شفاها از شما چیزی بخواهم شرک است؟
سائل که من درخواست مالی دارد شرک است؟ آیا نباید همه چیز را تنها از خدا بخواهیم؟

بالاخره نفهمیدم در خصوص شهدا آنها را زنده میدانید یا نه؟
اگر زنده هستند برای ما دعا میکنند؟

چه اشکالی دارد فردی زنده برای دیگری دعا کند؟

سعی نکنیم باورهای خود را به حقیقت تحمیل کنیم بلکه بیاییم باورهایمان را بر اساس قرآن قرار دهیم.
 
جواب:
 
و عليكم السلام و رحمة الله و بركاته
 
البته بايد اعتراف كنم بنده نه از علما هستم و نه در مدارس دينى تحصيل كرده ام و اينها نتيجه ى تحقيقات فردى مى باشد .
 
در مورد آيه ى ۱۶۷ سوره ى آل عمران ،  ( وَلْيَعْلَمَ الَّذِينَ نَافَقُواْ وَقِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ قَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَوِ ادْفَعُواْ قَالُواْ لَوْ نَعْلَمُ قِتَالاً لاَّتَّبَعْنَاكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإِيمَانِ يَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا يَكْتُمُونَ ) سخن از منافقين است و مبحث من در باره ى منافقين نيست .
 
و در مورد سؤالتان  ( پرسیده بودم اگر کسی از فرد دیگر چیزی بخواهد شرک است یا نه؟سائل که من درخواست مالی دارد شرک است؟ آیا نباید همه چیز را تنها از خدا بخواهیم؟  ) ، منظورتان واضح نيست.
 
من از فرزندم مى خواهم برايم ليوانى آب بياورد!
 
و از نانوا مى خواهم نان را آماده و برايمان بفرستد!
 
فرموديد : ( گفته اید:"آنچه دو نفر زنده از هم تقاضا کنند مانعی نداردبه شرط آنکه کتبا بنویسند که دستورپیامبر چنین بود ") اين حرف من نيست . ممكن است اشتباهى با كسى ديگر هستيد.
 
در ضمن عبارت عجيبى نوشتيد !
 
فرموديد : ( بالاخره نفهمیدم در خصوص شهدا آنها را زنده میدانید یا نه؟) در نزد الله زنده اند و اين شهادت قرآن است.

وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ .آل عمران - الآية ۱۶۹

 
 
اما در نزد اهل و خانواده و فرزندانشان مرده اند . و بر همين اساس است كه زنان شهدا دوباره ازدواج مى كنند !
 
آنان مرده اند و ارتباطى با دنياى ما نداشته و نمى توانند در امور دنيا دست داشته باشند .
 
و حتى ديدن شهداء در خواب و رؤيا ، ملاك تصرف آنان در جهان مادى نيست .
بلكه اين خوابها نشانه ى نوعى بالا رفتن روح ما مى باشد كه در وقت خواب صورت مى يابد و خداوند به روشنى بيان فرموده است كه سرانجام روح افراد زنده بسوى جسدهايشان باز مى گردد و روح افراد مرده به اجساد باز نخواهد گشت .
 
در مورد سؤالتان (اگر زنده هستند برای ما دعا میکنند؟ ) اين امر را نمى توانيم  بيان داريم زيرا قرآن فقط سخن از شادى آنان در بهشت و خوشنودى آنان در نعمت هاى بهشتى دارد و اينكه الله تعالى فرموده است آنان خوشحالند كه افرادى كه بمانند آنان شهيد مى شوند هم بهمان نعمت ها خواهند رسيد :
 
فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ

يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ

آل عمران - آيات ۱۷۰-۱۷۱

فرموديد : (چه اشکالی دارد فردی زنده برای دیگری دعا کند؟)

شما نمى توانيد با اشخاصى كه مرده اند اتصال برقرار كنيد و اينست معناى زنده و مردن .
 
آنان در عالمى غير از دنياى ما هستند و اينست كه آنان را نمى توان بمانند خود قابل لمس و اتصال تلقى كنيم.
 
آنان شما را نمى بينند و نه مى شنوند .
چگونه مى خواهيد از آنان بخواهيد كه برايتان دعا كنند؟
 
اين اعتقاد شما منجر به اين مى شود كه مطمئن باشيد آنان صداى شما را مى شنوند و قادر به اين هستند كه واسطه ى شما شوند تا الله تعالى دعاى آنان را قبول فرمايد!
 
اين اعتقاد ، اساسى شرعى ندارد بلكه بيشتر نتيجه ى اينست كه ما شهداء را ارج مى نهميم و مطمئن هستيم كه جايگاه و منزلتشان نزد الله تعالى خوبست.
 
اما اينكه آنان با تك تك مردم دنيا در اتصال و قادر به جمع آورى معلومات مردمان در شرق و غرب دنيا باشند ، وهم و خيالى بيش نيست !
 
آنان فقط از مكان و منزلت خود مى دانند و بس .
 
تنها الله تعالى خودش از حال و احوال ما مطلع است و او بر آورنده ى حاجات ماست.
 
 
نویسنده: حبیبی
یکشنبه 22 مهر1386 ساعت: 16:54
سلام

هنوز پاسخ پرسش های مرا نداده ای
چرا؟

در ضمن سه پرسش دیگر دارم.

خدا چرا پیامبران را فرستاده است؟
 
جواب: براى هدايت بشر بسوى خداوند و راههاى مورد رضاى او در راه زندگى بهتر .


آیا لزومی در این کار بوده است؟
 
جواب: بله


آیا عقل ما برای هدایت کافی نبود؟
 
جواب: عقل احتياج به ميزان دارد و دين و شريعت آسمانى و الهى ميزان سنجش مى باشد.


پرسش هایم را بی پاسخ نگذار.
 
جواب: اميدوارم در صورت نيافتن جوابتان ، سؤالتان را واضح تر بيان بفرماييد.
 
 
 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 توسط أمة الله



با سلام خدمت تمامی بزرگواران

عید سعید فطر را به شما تبریک عرض می کنم و امیدوارم که شهد شیرین یک ماه بندگی به کامتان بوده باشد

بخش سوم مجموعه سوالات از برادران شیعه حاضر شد . از تاخیر چند هفته ای خود نیز صمیمانه عذر خواهی می کنم

و من الله توفیق

(91) اجماع از دیدگاه شیعیان حجت نیست و فقط زمانی می‌تواند حجت باشد که معصوم وجود داشته باشد (نگا: تهذیب الوصول ابن مطهر الحلي ص 70، المرجعیة الدينية العليا، حسین معتوق ص 16 )، باید گفت که سخنشان بی‌معنی است زیرا طبق گفته آنها وقتی معصوم باشد نیازی به اجماع نیست.

 

 

(92) شیعیان، زیدیه را کافر قرار می‌دهند با اینکه زیدیه دوستداران اهل بیت هستند، پس می‌فهمیم که معیار نزد شیعه دشمنی با اصحاب است، نه دوستی با اهل بیت(نگا: رسالة تکفیر الشیعة لعموم المسلمین، الشیخ علی العماری كه تفاصيل زيادى آورده است ) بنابراین هر کسی که با اصحاب دشمن نباشد شیعه او را کافر می‌شمارد، هر چند او اهل بیت را دوست داشته باشد.

 

 

(93) شیعه می‌گویند علی بعد از وفات پیامبر مستحق خلافت بوده است به این دلیل که پیامبر فرمود: «تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی هستی» (البخاری ومسلم ) اما می‌بینیم که هارون جانشین موسی نشد و قبل از او وفات یافته است و جانشین موسی یوشع بن نون بوده است!

 

 

(94) شیعیان به پیروان خود جرأت داده‌اند تا مرتکب هر گونه گناه بشوند، زیرا به آنها می‌گویند که چون شما علی را دوست دارید هر گناهی مرتکب شوید اشکال ندارد، اما قرآن آنها را تکذیب می‌کند چون قرآن در بیشتر آیات از ارتکاب گناه به هر بهانه‌ای بر حذر می‌دارد و تأکید می‌کند:

«(فضيلت و برترى) به آرزوهاى شما و آرزوهاى اهل كتاب نيست; هر كس عمل بدى انجام دهد، كيفر داده مى‏شود; و كسى را جز خدا، ولى و ياور خود نخواهد يافت».(النساء: 123).

 

 

(95) بدا یکی از عقاید شیعیان است و از طرفی ادعا می‌کنند که امامان غیب می‌دانند؟! آیا امامان از خداوند بزرگ‌ترند؟! و هر بهانه به تأويل اين عقيده كه به خدا نسبت جهل و ناداني می‌دهند بياورند، می‌بينيم كه اخبار وارده از ايشان مخالف تأويلات‌شان است (نگا: «أصول مذهب الشيعة الإمامية»  الشيخ القفاري (2/1131-1151). )

 

 

(96) تاریخ به ما می‌گوید که شیعه همواره یاور دشمنان اسلام از قبیل یهودیان و نصارى و مشرکین بوده‌اند. آنان با مغول‌ها همکاری کردند و بغداد سقوط کرد، و نصارى را کمک کردند و قدس از دست مسلمین گرفته شد ....، آیا یک مسلمان واقعی چنین کاری می‌کند؟ و با آیات قرآنی که از دوستی کردن با یهود و نصارى نهی می‌نماید مخالفت می‌کند؟! و آیا علی و یا یکی از فرزندانش چنین کاری کرده‌اند؟!

 

 

(97) بسیاری از شیعیان به حسن بن علی توهین می‌کنند و او و فرزندانش را مذّمت می‌کنند با اینکه حسن یکی از ائمه آنهاست و از اهل بیت است (نگا: اعیان الشیعة 1/26 وکتاب سلیم بن قیس ص 288 و بحار الانوار 27/212 )

 

 

(98) شیعه به فرقه و گروه‌های زیادی تقسیم می‌شوند، و به شدت با یکدیگر مخالف هستند و هر فرقه‌ای فرقة دیگر را کافر می‌داند، به عنوان مثال شیخ شیعیان احمد الأحسائی فرقه‌ای تأسیس کرد که بعدها به شیخیّه معروف شدند، سپس شاگردش کاظم رشتی آمد و فرقه کشفیه را درست کرد، و بعد از او شاگردش محمد کریم خان فرقة کریمخانیه را به وجود آورد، و خانمی دیگر به نام قره العین که شاگرد او بود فرقه دیگری به وجود آورد که به نام قرتیه معروف شد، و میرزا علی شیرازی فرقه بابیه را تأسیس کرد، و میرزا حسین علی فرقه بهائی را بنیانگذاری کرد.

همه این فرقه‌های شیعه در یک عصر و نزدیک با هم پدید آمده‌اند و خداوند راست فرموده آن جا که می‌فرماید:

«و از راه‏هاى پراكنده (و انحرافى) پيروى نكنيد، كه شما را از طريق حق، دور مى‏سازد».(الأنعام: 153).

 

 

(99) وقتی فتنه‌گران شورشی خانه عثمان بن عفان س را محاصره کردند علی س از او دفاع کرد و فرزندانش الحسن و الحسین و برادر زاده‌اش عبدالله بن جعفر (نگا: شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید 1/581 چاپ ایران، وتاریخ المسعودی شیعه 2/344، چاپ بيروت ) را فرستاد تا از عثمان دفاع کنند، اما عثمان از عموم خواست تا صلاح بر زمین بگذارند و از خانه‌هایشان بیرون نیایند. و این نشانگر آن است که علی و عثمان بر خلاف آنچه شیعه می‌گویند با هم دوست بوده‌اند و در میان آنها دشمنی نبوده است.

(100) به اتفاق شیعه و سنی عمر در کارهای (نگا: نهج البلاغه ص 325، 340 تحقیق صبحی الصالح ) زیادی با علی  مشوره می‌کرد، اگر چنان که شما ادعا می‌کنید عمر ظالم می‌بود با اهل حق مشوره نمی‌کرد چون ظالم به دنبال حق نمی‌رود!

 

(101) به اتفاق همه ثابت است که سلمان فارسی در زمان خلافت (سیر اعلام النبلاء الذهبی 1/547. ) عمر فرماندار مدائن بوده است، و عمار بن یاسر (منبع سابق 1/422 ) فرماندار کوفه بوده است، شیعه می‌گویند این دو نفر از یاران و شیعیان علی بوده‌اند، پس اگر از دیدگاه آنها عمر مرتد و ستمگری می‌بود که علیه علی شوریده بود، آنها در زمان او پُست فرمانداری را قبول نمی‌کردند، چون آنها هرگز ستمگران و مرتدان را یاری نمی‌کردند، زیرا خداوند متعال می‌فرماید: ﴿Ÿwur (#þqãZx.ös? ’n<Î) tûïÏ%©!$# (#qßJn=sß ãNä3¡¡yJtGsù â‘$¨Y9$#. (هود: 113).

«و بر ظالمان تكيه ننماييد، كه موجب مى‏شود آتش شما را فرا گيرد».

 

 

 

(102) شیعه می‌گویند که امامان‌شان معصوم هستند و مهدی آنها موجود است و بعضی از علمای مذهبشان با مهدی در ارتباط هستند و گفته‌اند که 30 نفر با مهدی ارتباط دارند، سؤال این است که با وجود ارتباط با مهدی چگونه شیعه در مذهب خود دچار اختلاف شده‌اند، اختلافی که تقریباً در هیچ فرقه و گروهی یافت نمی‌شود، و می‌توان گفت که هر مجتهد و مرجع تقلید مذهبی مخصوص دارد؟! با اینکه آنها ادعا می‌کنند که مهدی وجود دارد، و او حجتی برای مردم است! پس چرا آنها با وجود امام و قائم خود و با اینکه با او ارتباط دارند بیش از همه دچار اختلاف و چند دستگی شده‌اند؟! و از طرفی شما می‌گوئید که مجلسی حدیثی روایت کرده است که امام غایب دیده نمی‌شود، و هر کس ادعا کند که او مهدی را دیده است دروغ گفته است، و از طرفی در کتاب‌های‌تان می‌خوانیم که علمای شما بارها مهدی را دیده‌اند.

 

 

(103) شیعه‌ها می‌گویند که درست نیست که دنیا از وجود کسی خالی باشد که حجت الهی را اقامه می‌نماید، و همواره قائم به حجت در دنیا هست، یعنی همیشه امام هست، و از طرفی می‌گویید که تقیه نه دهم دین است و امام که حجت را اقامه می‌کند باید تقیه کند چون او پرهیزگارترین فرد است و قطعاً نه دهم دین را ترک نخواهد کرد، پس چگونه بوسیله او حجّت بر خلق خدا اقامه می‌گردد؟!

 

 

(104) شیعه می‌گویند که شناخت ائمه شرطی برای صحت ایمان شخص داشت، آنها در مورد کسانی که پیش از کامل شدن دوازده امام مرده‌اند چه می‌گویند؟! اگر امام قبل از کامل شدن دوازده امام مرده است دربارة او چه می‌گویند؟ و بعضی از ائمه شما نمی‌دانستند که امام بعد از آنها چه کسی است! پس چگونه شما شناخت ائمه را شرطی برای صحت ایمان قرار داده‌اید؟!

 

 

(105) صاحب نهج البلاغه روایت می‌کند که وقتی به علی خبر رسید که انصار ادعا کرده‌اند که خلیفه و امام باید از آنها تعیین شود گفت: چرا علیه آنها دلیل نیاوردید که پیامبر (ص) وصیت نموده که با نیکوکارشان نیکویی شود، و از بدکار آنها گذشت شود؟ گفتند: این چه دلیلی علیه آنها می‌تواند باشد؟ گفت: اگر امامت به آنها تعلق می‌داشت پیامبر در مورد آنها سفارش نمی‌کرد»( نهج البلاغة ص 97 )، به شیعه باید گفت که همچنین پیامبر (ص) دربارة اهل بیت خود سفارش نموده که با آنها به نیکی رفتار کنید و فرموده است: «أذكركم الله في أهل بيتي». «شما را دربارة اهل بیتم سفارش می‌کنم».

پس اگر امامت حق ویژه‌ای آنها بود و دیگران در آن بهره‌ای نداشتند پیامبر ) در مورد آنها وصیّت و سفارش نمی‌کرد؟!

 

 

 

(106) اگر به شما گفته شود که رهبری مؤمن و صالح و پرهیزگار سرپرست و حاکم مردمانی است که بعضی منافق‌اند و بعضی مؤمن‌اند، و این مرد به لطف و عنایت الهی منافقان را از طرز سخنشان می‌شناسد، اما با وجود آن این مرد از افراد شایسته و صالح دوری می‌نماید، و منافقان را انتخاب کرده و پست‌های مهم و فرماندهی را به آنان داده و در دوران حیات خود آنها را رئیس و سرور مردم قرار داده است، بلکه خودش را با آنها نزدیک کرده و با دختر بعضی‌ها ازدواج کرده و بعضی داماد او هستند و او در حالی که از آنها خوشنود و راضی بوده از جهان چشم فرو بسته است؛ نظر شما دربارة این مرد چیست؟!

شیعه در مورد پیامبر (ص) چنین عقیده و باوری دارند!

 

 

(107) الحر العاملی عالم شیعه در تفسیر: ﴿Ÿwur (#qä3Å¡ôJè? ÄN|ÁÏèÎ/ ̍Ïù#uqs3ø9$# . (الممتحنه: 10).

«با زنان کافر ازدواج نکنید».

می‌گوید: هر کس زن کافری داشت، اسلام را به او عرضه کند، اگر اسلام را پذیرفت زن اوست واگرنه او از آن زن بیزار است، و خداوند از نگاه داشتن آن زن نهی کرده است» (وسائل الشیعة 20/542 )

پس اگر ام المؤمنین عایشه چنان که شیعه می‌گویند کافر و مرتد می‌بود، پیامبر باید طبق دستور کتاب خدا او را طلاق می‌داد؛ مگر آن که بگوییم که پیامبر (ص) نمی‌دانست که او منافق است و مرتد می‌شود! و شیعه فقط این را دانسته و به آن پی برده‌اند!

 

 

(108) فرقه خطابیه از شیعه بر این باورند که بعد از امام جعفر الصادق پسرش اسماعیل امام است، علمای شیعه در رد عقیده آنها گفته‌اند که اسماعیل قبل از ابا عبدالله ؛ وفات یافت، و مرده نمی‌تواند جانشین زنده باشد» (کمال الدین وتمام النعمة ص 105 )

به شیعه گفته می‌شود که شما برای اثبات ولایت علی از حدیث: «تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی هستی»، استدلال می‌کنند، و معلوم است که هارون قبل از موسی وفات یافت، و طبق اقرار خودتان مرده نمی‌تواند جانشین زنده باشد!

 

 

(109) شیعیان برای اثبات امامت امامان دوازده‌گانه‌اشان از این حدیث استدلال می‌کنند که پیامبر ) فرمود: دوازده خلیفه خواهند بود که همه از قریش هستند «و در روایتی دیگر آمده است «دوازده امیر خواهد بود» و در روایتی دیگر آمده است: «لا يزال أمر الناس ماضياً ما وليهم اثنا عشر رجلاً». کار مردم ادامه خواهد یافت تا آن که دوازده نفر بر آنان فرمانروایی می‌کنند» (البخاری ومسلم)

اینک به شیعه باید گفت که همه روایات حدیث به صراحت می‌گویند که این دوازده نفر امیر و خلیفه و فرمانروای مردم خواهند بود، و معلوم است که از ائمه شیعه فقط علی و فرزندش الحسن به خلافت رسیده‌اند؛ پس حدیث چیزی دیگر می‌گوید، و شیعیان چیزی دیگر می‌گویند! و این روایت‌ها این خلیفه‌ها را نام نبرده‌اند و حتی اسم یکی در این روایت‌ها ذکر نشده است.....!

 

 

(110) شیعیان ادعا می‌کنند که بعد از وفات پیامبر ) همه اصحاب مرتد شده‌اند به جز چند نفری که بر اسلام باقی مانده‌اند، به آنها می‌گوییم که مرتد به علت شبه یا شهوتی مرتد می‌شود. و معلوم است که شبهات در صدر اسلام قوی‌تر بودند، پس کسانی که در دوران ضعف اسلام ایمانشان چون کوه‌ها بود؛ چگونه بعد از پیروزی و ظهور نشانه‌های اسلام و گسترش اسلام ضعیف خواهد شد؟!

اما درباره شهوت‌ها و امیال باید گفت: آنان که اموال و خانه و دیارشان را به خاطر خدا و پیامبرش به میل خود ترک گفتند، چگونه می‌توان گفت که آنها به خاطر دوست داشتنی‌ها و شهوت‌هایی که خودشان آن را ترک کرده بودند مرتد شدند؟! و بايد دانست كه مرتد شدن اصحاب نزد شيعه در مهمترين اركان ايمان كه امامت است به شمار می‌آيد.

 

 

(111) شیعیان معتقدند که اصحاب درستکار و عادل نیستند؛ اما در کتابهای شیعه روایاتی را می‌بینیم که بر عدالت اصحاب دلالت می‌کنند! از آن جمله روایتی است که از پیامبر ) روایت کرده‌اند که در حجه الوداع گفت: «نضّر الله عبداً سمع مقالتي فوعاها، ثم بلغها إلى من لم يسمعها..».

«خداوند تر و تازه نماید بنده‌ای را که سخن را شنید و آن را حفظ کرد و سپس به کسى که آن را نشنیده رساند ... » (الخصال ص 149-150 حدیث 182 )

اگر اصحاب عادل و درستکار نبودند چگونه پیامبر به آنها اعتماد می‌کند تا هر یک از آنها سخن او را به کسانی که آن را نشنیده‌اند برساند؟!

 

 

(112) به یکی از شیعیان گفته شد: آیا پیامبر ) ما را به آن دستور نداده که همسر شایسته‌ای انتخاب کنیم و با افراد خوب فامیل شویم و از آنها زن بگیریم و به آنها زن بدهیم؟

گفت: بله؛ شکی نیست!

به او گفتند: آیا تو برای خودت می‌پسندی که داماد کسی بشوی که حرامزاده است؟!

گفت: پناه به خدا!

به او گفته شد: شما به دروغ ادّعا می‌کنید که عمر بن الخطاب  پسر زنی زناکار به نام صهاک (الکشکول البحرانی 3/212؛ و کتاب لقد شیعنی الحسین ص 177 ) بوه است! و عالم شما نعمت الله الجزائری با تمام وقاحت و زشتی ادعا می‌کند که عمر خودش را با آب منی مردان اشباع می‌کرد و با آن آرام می‌گرفت – والعیاذ بالله (الأنوار النعمانیة 1/63 ) - و شما ادعا می‌کنید که حفصه دختر عمر مانند پدرش منافق و پلید بوده است، بلکه کافر بوده است! آیا به نظر شما پیامبر داماد کسی می‌شود که حرام‌زاده است؟!

آیا برای خودش همسری فاسد و منافق را می‌پسندد؟! سوگند به خدا که شما به پیامبر و اصحاب تهمت می‌زنید، و چیزهایی برای آنها می‌پسندید که برای خودتان نمی‌پسندید!!

 

 

(113) وقتی منافقان و مرتدان چنان در میان اصحاب زیاد بودند که شیعه ادعا می‌کنند، پس چگونه اسلام گسترش یافت؟! و چگونه فارس و روم سقوط کردند و بیت المقدس فتح شد؟!

 

 

(114) عالم بزرگ شیعه محمد آل کاشف الغطاء در مورد علی می‌گوید: (وقتی علی دید که دو خلیفة قبل از او – یعنی ابوبکر و عمر – نهایت تلاش خود را در پخش و گسترش کلمه توحید و مجهز کردن لشکرها و گسترش دادن دامنه فتوحات مبذول داشتند، و خودکامگی ننمودند، با آنها بیعت کرده و راه صلح را در پیش گرفت» (أصل الشیعة وأصول‌ها ص 49 )

پس آنها کلمه توحید را گسترش دادند، و لشکرها را در راه خدا مجهز نمودند، و طبق اعتراف یکی از علمای بزرگ شیعه فتوحات زیادی به دست آنها انجام یافت؛ پس چرا شیعیان آن دو را متهم می‌کنند که سران کفر و نفاق و ارتداد بوده‌اند؟ این چه تناقضی است؟!

(115) شیعیان برای اثبات اینکه اصحاب بعد از پیامبر ص مرتد شده‌اند از این حدیث استدلال می‌کنند که پیامبر فرمود: «يرد علي رجال أعرفهم ويعرفونني، فيذادون عن الحوض، فأقول: أصحابي، أصحابي!، فيقال: إنك لا تدري ما أحدثوا بعدك». «مردانی بر من وارد می‌شوند که آنها را می‌شناسم و آنان مرا می‌شناسند، و آنها از حوض من بازداشته می‌شوند و آنگاه من می‌گویم: اصحاب من، اصحاب من هستند!، گفته می‌شود تو نمی‌دانی که چه چیزهایی بعد از تو پدید آورده‌اند»؟! (البخاری. )

به شیعه‌ها باید گفت: که این حدیث عام است و کسی را به طور خاص نام نبرده است، و عمار بن یاسر و مقداد بن اسود و ابوذر و سلمان فارسی و کسان دیگری که از دیدگاه شیعه مرتد نشده‌اند در این حدیث استثنا نشده‌اند.

بلکه خود علی بن ابی طالب هم مستثنی نشده است! پس چگونه شما حدیث را مختص بعضی قرار می‌دهید و بعضی را می‌گویید که حدیث به آنها تعلق ندارد؟! هر کسی که با فردی از اصحاب کینه و دشمنی داشته باشد می‌تواند ادعا کند که این حدیث در مورد همان فردی است که او نسبت به وی کینه دارد!

 

 

(116) مالک اشتر یکی از یاران بزرگ علی که شیعیان او را بزرگ و گرامی می‌دارند می‌گوید: «أيها الناس، إن الله تبارك وتعالى بعث فيكم رسوله محمداً صلى الله عليه وسلم بشيراً ونذيراً، وأنزل عليه الكتاب فيه الحلال والحرام والفرائض والسنن، ثم قبضه إليه وقد أدى ما كان عليه، ثم استخلف على الناس أبا بكر فسار بسيرته واستن بسنته، واستخلف أبو بكر عمر فاستن بمثل تلك السنّة». «ای مردم خداوند تبارک و تعالی در میان شما محمد (ص) را به عنوان مژده‌دهنده و بیم‌دهنده مبعوث کرد و کتاب(قرآن) را بر او نازل فرمود که در آن حلال و حرام و فرائض و سنت‌ها بیان شده‌اند، سپس بعد از آن که پیامبر وظیفه‌اش را انجام داد خداوند او را به سوی خویش برد، و ابوبکر خلیفه پیامبر شد، و او به شیوة پیامبر رفتار کرد، و بعد از ابوبکر عمر به خلافت رسید و او نیز به شیوة ابوبکر عمر کرد» (مالک بن الأشتر – خطبه وآراؤه ص 89، والفتوح ابن عثم 396) مالک اشتر ابوبکر و عمر را می‌ستاید اما با وجود این شیعیان در برابر این ستایش چمش‌هایشان را می‌بندند و در مجالس و حسینیه‌های خود که از طعنه زدن به ابوبکر و عمر خالی نیست! از آن یادی نمی‌کنند! پس چرا؟!

 

 

(117) ابن حزم از شیعه می‌پرسد که علی بعد از شش ماه با ابوبکر بیعت کرد، یا تأخیر او در بیعت کار درستی بوده است که در این صورت پس بیعت کردن او نادرست بوده است، و اگر بیعت کردن او کار درستی بوده است پس او به خاطر تأخیر در انجام آن اشتباه کرده است»! (  الفصل فی الملل والأهواء والنحل 4/235 )

(118) وقتی به شیعه‌ها گفته می‌شود که چرا علی در مورد خلافت بعد از وفات پیامبر (ص) به کشمکش نپرداخت – و حال آن که طبق ادعای شیعیان طبق نص الهی خلافت حق او بوده است؟

می‌گویند چون پیامبر (ص) او را وصیت کرده بود که بعد از او فتنه‌ای ایجاد نکند و شمشیر نکشد!

به آنها گفته می‌شود: پس چرا بر اهل جمل و صفین شمشیر کشید؟! و در این جنگ‌ها هزاران مسلمان کشته شده است؟! و قبل از همه باید بر کدام ظالم شمشیر کشید ظالم اول یا چهارم یا دهم یا ......؟!

 

 

(119) شیعیان فرق زیادی بین پیامبران و ائمه قائل نیستند، و شیخ آنها مجلسی دربارة ائمه می‌گوید: «ما دلیلی برای متصف نبودن ائمه به نبوت نمی‌بینیم جز آن که خاتم الانبیاء رعایت شود، و نبوّت و امامت فرقی ندارند» (بحار الانوار 26/28 )

سوال این است وقتی که وظیفه‌ها و خصوصیت‌هایی که ویژه پیامبران هستند از قبیل عصمت و رساندن از سوی خدا و معجزات و غیره با وفات خاتم الانبیاء محمد (ص) متوقف نشده‌اند و پایان نیافته‌اند و بعد از او در دوازده نفر دیگر این خوصیت‌ها متجلی گشته‌اند پس اهمیت عقیده ختم نّبوت چیست؟!

 

 

(120) شیعیان می‌گویند که وجوب تعیین امام به قاعده لطف الهی (يعنى امامت نزد شيعه مانند نبوت است كه لطفى از طرف پروردگار می‌باشد، و بايد در هر زمانى امامى هدايتگر كه جانشين پيامبر است، باشد، و از وظايف او راهنمايى و هدايت بشريت و تدبير امور و مصلحت ايشان است ... تا آخر. نگا: «الإمامة والنص» أستاذ فيصل نور، ص 290 ) بر می‌گردد، و عجیب این است که امام دوازدهم آنها در کودکی پنهان شده و تا به امروز بیرون نیامده است! پس از امام شدن او چه لطفی به مسلمین رسیده است؟!

ادامه دارد ....




نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 توسط 



 
بسم الله الرحمن الرحيم
 
نویسنده: مجید
شنبه 21 مهر1386 ساعت: 0:6
خانم محترم و سایر دوستان اهل سنت با تمام احترامی که برای نظرات موافق و مخالف قائلم ولی یک بار هم گفتم که توهین به اعتقادات کار درستی نیست. ... اگه صهیونیزم الان داره اینقدر به راحتی جولان میده و میخواد که قبله اول مسلمونا رو تخریب کنه یکی از مهمترین دلایلش اینه که ما شیعه و سنی به جای اینکه به فکر دشمن مشترکمون باشیم افتادیم به جون همدیگه و پی همدیگه رو میزنیم. الان میدونم که فورا باز هم موضع میگیزین و میگین تقصسر شیعه هاس ولی انصافا شما هم کم نذاشتین. به خاطر همون خدایی که اینقدر سنگشو به سینه میزنین و هی توحید توحید میکنین بس کنین این بحثای بی نتیجه رو. توحید یعنی یکتا پرستی و همه داریم این کارو میکنیم. اگه ما توسل داریم به خاطر این نیست که امام معصوم رو به جای خدا پرستش کنیم بلکه چون میدونیم که ارج و قرب اون بیشتره ازش میخوایم که شفاعت ما رو نزد اون یگانه بکنه. شما هم اگه با یکی رودربایستی داشته باشین برای خواستن خواسته های بزرگتون متوسل به کسی میشین که حرفش خریدار داره. بس کنین دیگه. بس کنین. به خاطر خدا.
 
با تشکر ازنصیحت هايتان و درد دلى كه بيان كرديد در بيان دشمنى صهيونيست ها به امت اسلام و غفلت أمت !
 
اما آيا بحث توحيد دشمنى ست؟!
 
نه برادر مؤمن !
 
اين را امر به معروف بدانيم و نبايستى از هم غافل شويم زيرا توحيد اساسى ترين امر دين است.
 
فرموديد امامان را پرستش نمى کنید !
 
بله مى دانيم نيتتان  پرستش آن خوبان  نيست !
 
ولى ادامه ى سخنتان را باز ببينيد :
 
بلکه چون میدونیم که ارج و قرب اون بیشتره ازش میخوایم که شفاعت ما رو نزد اون یگانه بکنه !
 
يعنى از آنان مستقيماً طلب مى كنيد !!!
 
بجاى يا الله يا رحمن در دعا كه امر خداوند است :
 
 قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ أَيًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَى وَلاَ تَجْهَرْ
 
بِصَلاَتِكَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً .
 
بگو الله را بخوانید يا رحمن با هر كدام نامش كه او داراى بهترين نامهاست ...
 
(سورة الإسراء - الآية 110)
 
امامان را مى خوانيد و فكر مى كنيد آنان به شما نزديكتر و مهربانترند !!
 
حال كتاب الله را بخوانيد كه خود را نزديكترين معرفى فرموده است :
 
 وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ
 
وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ.
 
و براستى كه اين انسان را آفريديم و مى دانيم در درون خود چه زمزمه
 
( وسوسه ى دل ) دارد و ما از شاهرگ گردن به او نزديكترينيم ! 
 
 (سورة ق - الآية ۱۶)

 
 
و باز ادامه داديد :
 
شما هم اگه با یکی رودربایستی داشته باشین برای خواستن خواسته های بزرگتون متوسل به کسی میشین که حرفش خریدار داره!
 
آيا با الله تعالى خالق خود  رودربايستى داشتن درست است!؟
 
كسى كه با بدترين بنده ى خود مهربانترين است و او را دعوت بسوى خودش مى خواند :
 
قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ
 
إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

(سورة الزمر - الآية 53)

بگو اى بندگانم كه بر خود ظلم و زياده روى كرده ايد ( بوسيله ى گناهان ) از رحمت خداوند نا اميد مشويد !

براستى كه خداوند همه ى گناهان را مى بخشد كه او به حق بخشنده ى مهربان است !

اللهم اهدنا و اهد بنا
 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 توسط أمة الله



 

 

تقبل الله منا و منكم

 

 




نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم مهر 1386 توسط أمة الله



آیا مسجد الاقصی را می شناسیم؟

 

جالب است اگر بدانید تا بحال مسجدالاقصی را ندیده اید و آنچه معمولاْ به عنوان مسجدالاقصی به نمایش در می آید قبه الصخره است نه مسجد الاقصی!

آن گنبد طلایی با شبستانهای بزرگ تصویر قبه الصخره است نه مسجدالاقصی!

جالبتر آنکه صهیونیستها از این اشتباه بسیار خوشحالند و به تبلیغات بیشتر می خواهند این اشتباه نهادینه شود تا کم کم تصویر اصلی مسجدالاقصی از اذهان محو شود. چراکه در برنامه آنان تخریب مسجدالاقصی نقطه عطف اشغال قدس است و به این ترتیب با تخریب آن و به نمایش درآوردن تصاویر قبه الصخره براحتی جنگ رسانه ای را خواهند برد. به تفاوت این دو توجه کنید:

مسجد الاقصي واقعي

مسجدالاقصي با گنبد سبز رنگ

Masjid Al-Aqsa (Al-Aqsa mosqe)

 

قبه الصخره

             Dome of the Rock (Al-sakhra mosqe)

 

چندي پيش تعدادي از دانشجويان فلسطيني در يك همايش در دانشگاه تهران شركت كردند. آنان به شدت از دامن زدن به اين اشتباه توسط رسانه هاي ايران عصباني بودند. آنان حتي از اينكه پشت اسكناس صد توماني ايران تصوير قبه الصخره بجاي مسجدالاقصي درج شده بسيار متعجب بودند.

 

این یک هشیار کاملاْ جدی است

 تخریب مسجدالاقصی در برنامه رژیم صهیونیستی بسیار نزدیک است و این درحالیست که مسلمانان سراسر جهان چیزی از تصویر حقیقی آن در ذهن ندارند.

با احترام برداشته از وبلاگ : عقل سرخ

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 توسط أمة الله



 

السلام عليكم

شكى در اين نيست كه دفاع از عقيده و ايمان امرى زيباست.

ولى روش و اسلوب دفاع از عقيده بسيار مهم است.

اميدوار بودم در اين مكان مجازى با افرادى آشنا شوم كه هدفشان اثبات دين اسلام و حقانيت دين اسلام باشد نه اثبات نفس خود!

اهل سنت نبوي الحمدلله تاكنون محبت و مودتشان به اهل بيت و خويشان رسول الله صلى الله عليه و سلم اثبات شده است و نمى توان از آنان دليلى بر عداوت و دشمنى به خويشان رسول الله بيابيد.

مشكل اساسى ،  ادعاى محبت هاى ما و شما به خويشان رسول الله نيست.

خير ابداً !

مشكل اساسى انحراف شدن از اصول و اساس دين است كه زير عنوان محبت به اهل بيت شكل يافته و با نام مذهب تزيين شده است!

توحيد و عبادت خداوند عالم به همه ى صورت بايستى بر اساس تعليم قرآن باشد.

ما نمى توانيم با نام محبت به علي و فاطمة و خويشان رسول الله ، آنان را در عبادتهايى با الله تعالى شريك قرار دهيم!


نذر بسوى حضرت عباس و دعا بسوى على حلال المشاكل و توسل به أم البنين شكلى دروغين محبت به اهل بيت است كه كلمه ى لا إله إلا الله را بى معنا جلوه مى دهد!

محبت حقيقي به علي و حسين و فاطمة و ابوالفضل اينست كه بر همان دينى باشيم كه آنان بودند.

آيا حسين تربت و مهر كربلا در نمازش مى گذاشت؟!

آيا امام حسين در بيابان كربلا به الله متوسل مى شد يا به مادرش فاطمة !؟

آيا دعاهاى امام سجاد را نمى خوانيد كه جز بسوى الله تعالى بسوى احدى متوسل نمى شدند؟

آيا اينهمه آيات قرآن را رها كرده و دعاى يا سيدتي فاطمة أغيثيني برايتان شيرينتر شده است؟


آيا اينكه حاجت و طلب بر آورده مى شود سندى ست بر خلاف شرع قد علم كردن!؟

آيا نمى دانيد كه مشرك هندو و بودى و نصارا و يهود هم هزاران قصه ى متشابه و معجزات بين خودشان نقل مى كنند!؟

آيا مى دانيد كه مرتاض هندو از وسوسه هاى عقل مريدان خود دليل مى آورند كه از دل مريدان مطلع هستند!

و اينست كه مشرك هندو حاضراست جانش را فداى رئيس معبد كند و مال و قوت فرزندش را ببخشد به گوساله ى معبد !

آنان هم خوابهاى عجيب و غريبى مى بينند از بزرگان مرده و زنده ى خود!

شيطان بر امت هاى سابق نيز هزاران راه و روش براى گمراهى آنان داشت!

يا بر آنان ظاهر مى شد يا بسوى آنان وحى و الهام مى فرستاد !

 وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَآئِهِمْ

لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ .

( سورة الأنعام - الآية 121 )

و وحى و الهام شيطان اشكال فراوان دارد!

هميشه اينطور نيست كه ظاهرش بد و آشكار باشد!

هميشه به انسان بدبخت امر نمى كند كه برو فلان امر زشتى را كه بر همه زشتى اش ثابت است ، را انجام ده !


مسلماً يكى از انواع وحى و الهام شيطان ،  زينت دادن عملى ست كه خلاف دين باشد.

مانند زيبا و شيرين و ايمانى جلوه دادن توسل به غير الله !

بارها ديده و شنيده ايم كه مشرك نيز با ياد شريكان در عبادت احساس وجد ايمانى و لذت در عبادت مى كنند!!!

آيا اين احساس دليلى بر حقانيت آنان است؟

آيا اينكه حاجت هندو در معبد هندو بر آورده مى شود دليلى ست بر حقانيت عقيده ى آنان!؟

و اين است كه امروزه بسيارى از مسلمانان با تشبه به غير مسلمانان در عبادات براى خود هزاران بهانه مى تراشند!

مثلاً محبت به اهل بيت!

و اينكه آنان سفينه ى نجاتند!

در حاليكه اساس اين نجات را كنار نهادند كه كلمه ى توحيد و عمل به آن است .

لا إله إلا الله تنها يك كلمه نيست بلكه  عمل است.

و اين كلمه در زندگى رسول الله و آل محمدى تا روز قيامت آشكار بوده و خواهد بود .

عمل به كلمه ى توحيد اينست كه فقط الله تعالى را شنونده ى زمزمه ى دل و زبان خوانيم و تنها او را مهربانترين مهربانان دانيم كه بر درد ما آگاه و بر این دردها درمان مى بخشد.

 

الهى !

از تقصير و گناهان خود شرمنده ايم ولى هرگز از رحمتت مأيوس نيستيم .

الهي !

تنها راه نجات ما كوبيدن در غفران و رحمت توست .

الهي !

ما را به همراهى بهترين بندگانت محشور گردان و هم جوارى فرستاده ات رسول الله محمد و آلش را نصيبمان فرما.

اللهم صل و سلم و بارك على نبينا محمد و على آله و صحبه و من تبعه بإحسان .

 

اللهم آمين

 

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم مهر 1386 توسط أمة الله



 

الحمد لله و الصلاة و السلام على خاتم الأنبياء و المرسلين محمد بن عبدالله الهاشمي القرشي و على أصحابه و من تبعه بإحسانٍ إلى يوم الدين.

...

از كودكى فطرتى در خود مى ديدم و آنهم بحث و جستجو در امور مجهول و ناشناس!

اين بود كه دستور و امر پدرم در نخواندن آن كتاب بيشتر مرا كنجكاو كرد!

با خود مى گفتم : ترسى ندارد كه ! فوقش اينكه كتاب غلط و ناحق باشد و ما بايد متوجه حق بودن خود باشيم.

و باز هميشه به خودم اين يقين و اعتماد كامل داشتم كه دين راستين اسلام حقيقتش آشكار مى شود و كسى نمى تواند با دروغ دوام بياورد.

و بر همين اساس با كنجكاوى كتاب را برداشتم همان كتابى كه دوست باصطلاح وهابى ( !!؟؟ ) پدرم به او داده بود!

لغت عربى ام حالا خوب بود مى توانستم بخوبى كتاب را از اول تا آخرش بخوانم و اين مايه ى خوشحالى ام بود براى اينكه يك دانش آموزى كه ۱۲ سال در مدارس ايرانى بسر برده باشد خيلى هنر كند معمولاً يك آيه ى قرآن را هم نمى تواند خوب ترجمه و معنا كند!

كتاب متعلق به محمد بن عبدالوهاب التميمى بود و نامش " كتاب التوحيد " بود.

آنرا باز كردم و از مقدمه ى كتاب متوجه شدم نويسنده اش همان شخصى ست كه پدرم او را  مزدور انگليس  معرفى مى كند!

كتاب را با دقت خواندم و بسبب شكى كه به نويسنده داشتم حتى به ذكر آيات قرآنى نوشته در آن اطمينان نداشتم!

خيال مى كردم نويسنده با اين بدنامى حتماً آيات قرآن را و احاديثى كه نقل مى كند از خودش ساخته و ارتباطى با عقيده ى مسلمانان ندارد!!

اين بود كه قرآن را برداشتم تا هر دفعه به آن رجوع كنم.

تعجبم بسيار شديد بود وقتى مى ديدم نويسنده با اين اوصاف و بدنامى ( !!؟؟ ) كاملاً سخنانش مطابق قرآن است!

آياتى را كه نقل كرده بود مى خواندم و مثل اينكه تازه از آسمان نازل شده بود و معنايش واضح و زيبا بيان شده بود:

 أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ

يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ

 (الزمر - الآية 3)

براستى كه براى الله اين دين خالص است و كسانى كه به جز او اولياء را بر گرفتند و مى گفتند : ما آنان را عبادت نمى كنيم بلكه براى اين كه ما را به الله تقرب دهند ...!

 

نويسنده رحمه الله با شرحى ايمانى آيات قرآن را آورده و اثبات مى كرد كه مدد خواستن از غير الله ، شرك است.

احاديثى هم به عنوان شاهد آورده بود و من باز بخاطر يقين بيشتر به مصدر آن احاديث رجوع كردم .

رجوع به احاديث برايم وقت گیر بود زيرا يافتن كتاب احاديث بايستى توسط خودم عملى مى شد زيرا در خانه مان كتابى كه در آن شرح عقيده ى اهل سنت و يا احاديث باشد ، يافت نمى شد.

به كتاب فروشى اسلامى رفتم و كتابهاى حديث خريدم و بعد از آن كتابهايى كه حتى اولين بار آنرا مى ديدم.

مانند كتابهايى كه متعلق به شيخ يوسف قرضاوى و حسن بنا رهبر جماعت اخوان المسلمين بود .

كتابهاى دكتر يوسف قرضاوى مخصوصاً شرح توحيد او كاملاً شبيه به كتاب توحيد محمد بن عبدالوهاب بود!

تعجبم بيشتر شد وقتى ديدم كتابهاى فراوانى در باره ى شرح توحيد بر اساس عقيده ى اهل سنت و جماعت وجود دارد كه همه نفى دعاى غير الله  و خواندن غير الله و مدد خواستن از غير الله را شرك در عبادت مى خواند!

اين امر مرا بسيار مشغول كرد.

زيرا براى من خواندن و مدد خواستن از امامان بسيار عملى ايمانى و زيبا جلوه داشت!

با خواندن و مراجعه ى قرآن هر روز به اين اعتقاد نزديكتر شدم كه هميشه امت هاى قبل از اسلام نيز خود را مؤمن مى دانستند ولى ايمان آنان مورد قبول الله و كلام الله واقع نشد زيرا آنان كسانى جز الله را مى خواندند.

مسيحيان نيز با در خواست مدد از عيسى او را واسطه ى رحمت و نجات دهنده مى دانند !

البته مسيحيان نيز داراى فرقه هاى مختلف هستند و عده اى عيسى عليه السلام را خدا مى دانند كه به صورت بشر بر زمين آمده بود .

عده اى هم به خاطر اينكه خلقتش بدون پدر بوده او را فرزند خدا مى خوانند در حاليكه معتقدند خدا فرزند ندارد و اين نوع فرزندى را نوعى نزديكى او به خدا مى خوانند.

با توجه به اعتقادات بسيارى از مسلمانان متوجه شدم اعتقاد غلو و افراط آميز افرادى كه امامان را براى رفع حاجت هايشان مى خوانند بسيار به اعتقادات مسيحيان نزديك است!

مسيحيان عيسى را هميشه نزديك به خود مى دانند و او را شنواى نداهايشان مى دانند و او را نجات دهنده مى خوانند!

و شيعيان و صوفيان سنى ، معتقدند كه امامان و اولياء نداى آنان را مى شنوند و آنان بخاطر نزديكى شان به خدا براى مؤمنان واسطه مى شوند و از خدا مى خواهند كه حاجت ها را روا كند!

سبحان الله!

از همه مهمتر اينست كه شيعيان امامان را واسطه ى قبول دعاهايشان مى دانند !

در اعتقادات شيعيان ، امامان بخشنده تر و مهربان تر از خداوند هستند!

براى اينكه شيعيان معتقدند كه آنان به سبب گناهانشان مورد قبول خدا واقع نمى شوند و بوسيله محبتشان به امامان  به آنان متوسل مى شوند و  آنان به خدا مى رسانند و خدا به خاطر مقام امامان حرفشان را قبول مى كند!

سبحان الله !

زيباست سخن خداوند عالم كه محبتش حتى به گنه كارترين بنده اش نيز شديد است :

 قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا

إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

(سورة الزمر - الآية 53)

بگو اى بندگانم كه بر خود ظلم و زياده روى كرده ايد ( بوسيله ى گناهان ) از رحمت خداوند نا اميد مشويد !

براستى كه خداوند همه ى گناهان را مى بخشد كه او به حق بخشنده ى مهربان است !

اين آيات قرآنى مانند جرقه هاى برقى بود كه در آسمان تاريك دلم مى درخشيد.

به كتاب مفاتيح الجنان نظر مى كردم تا اين كفر و شرك آشكار را باز ببينم كه شيعي در دعاى توسل به بتول فاطمة الزهراء ، در سجده اش ۱۰۰ بار مى گويد : يا سيدتي فاطمة أغيثيني !

مسلمان شيعي در سجده اش ۱۰۰ بار فاطمة الزهرا را مى خواند : اى خانم من ! مرا مدد فرما!

و بار ديگر بر گونه ى راستش سجده كرده و ۱۰۰ بار فاطمة الزهراء را مناجات مى كند كه : اى خانم من مرا مدد فرما!

و بار سوم بر  گونه ى چپش سجده كرده و از فاطمة الزهراء غوث و مدد مى طلبد!

شيعه در دعاهاى روزانه خطاب به امامان مى گويد: من مهمان و پناهنده ى شمايم ،پس پناهم دهيد!

سرتاسر دعاهاى توسل را بارها مراجعه كردم و متوجه شدم كه ايامى از عمرم را در شرك تلف كردم .

اساس دين ، اعتقاد به توحيد در عبادت است.

و اين حقيقت را بعدها دريافتم كه اگر اعتقاد در عبادات ناقص باشد اسلام لباسى ظاهرى بيش نيست !

با مطالعه ى بيشتر كتاب شيخ محمد بن عبدالوهاب و كتاب هاى دكتر شيخ قرضاوى در باره ى توحيد متوجه شدم تمامى اهل سنت بر يك اعتقادند و آنهم توحيد در تمامى عبادات و اينكه احدى جز الله را به مدد خواستن شرك آشكار است.

اينكه امروزه فقط به محمد بن عبدالوهاب مى تازند يك بازى بيش نيست و الا اهل سنت از شرق تا غرب علمايشان  و طلبه ها ى دينى شكى در مفهوم توحيد نداشته و ندارند.

علت عدم درك شيعيان و عده اى قبر پرست سنى اينست كه حتى مفهوم لا إله إلا الله را نمى دانند!

براى  هر كدام از اينان معناى لا إله إلا الله اينست كه : دنيا فقط يك خالق دارد و آنهم الله !

اين معنا ناقص است.

زيرا الله تعالى خالق است بلاشك ولى بايستى تمامى عبادات مانند نذر و دعا و طلب حاجت بسوى او باشد و اينست معناى خدا .

خدا يعنى آن كسى كه بسويش عبادات و نداهايمان مى بريم.

ما ملزم هستيم فقط الله را بخوانيم يعنى فقط او را به خدايى بدانيم.

او شنواى مطلق است و بقيه ى خلايق بندگان فقير اويند.

خواندن علي و حسين و مهدي ... خدا دانستن است!

زيرا شنوايى مطلق خاص به الله مى باشد.

شيعيان با استناد به اينكه در روايتى رسول الله صلى الله عليه و سلم با شهدا سخن گفت ، خيال مى كنند هر كسى بمانند رسول الله قادر است با مرده سخن رد و بدل كند!

آنان امامان را به مقامى فوق  انبياء عليهم السلام رساندند و اينست كه هميشه معتقدند امامان نه تنها زنده بلكه صداى شيعيان را مى شنوند!

هميشه نفهميدن قرآن باعث انحراف مسلمين مى شده است.

در حاليكه الله تعالى به روشنى بيان فرموده است كه زنده بودن شهدا ارتباطى به ما زندگان دنيا ندارد!

الله تعالى در كتابش سخن از زنده بودن شهدا در بهشت نزد الله تعالى ، آورده است.

شهدا نزد الله زنده اند.

شهدا توسط الله بهترين روزى ها داده مى شوند و در نعمت بهشتى بسر مى برند.

اين نعمت ها شامل شهيد در آخرت است ولى شهيد قادر به روزى دادن به كسى نيست.

شهيد نمى تواند به زمين آيد و احوال مردمان را ديده و بعد از خدا بخواهد فلان را ببخشد يا فلان را حاجتش دهد و ...

خداوند خودش مطلع تر است به احوال بندگانش و مهربانترين مهربانان است.

الهي !

ما را بسوى شناخت و تقرب بسوى خودت هدايت فرما.

الهي و ربي !

ما را از غير خود و تعلق به غير خود بدور فرما!

الهي !

ما را بسوى عملى هدايت فرما كه موجب رضاى خودت باشد .

اللهم صلى و سلم على نبيك محمد و على آله و صحبه و من تبعه بإحسان إلى يوم الدين

اللهم آمين

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم مهر 1386 توسط أمة الله



الحمدلله حمداً كثيراً طيباً مباركا ...

ساعتها با امام زمان به مناجات مى نشستم .

او را نزديكترين احساس مى كردم و حتى خوابهايم به او ارتباط داشت.

يكبار خواب ديدم امام زمان از آسمان آمد و در كنارم با من حرف زد!

 تنها يك خواب نبود !

بار دیگر خواب ديدم در كنار امام خمينى در يك ارابه اى كه اسبى به آرامى آنرا به حركت مى آورد ،  نشسته بودم و مى رفتيم زيارت امامزاده شاهچراغ .

هر وقت تنها در اتاقم بودم بلافاصله با ياد عاشوراء اشك مى ريختم و بعد از آن به طرف امامان متوسل مى شدم.

آنان را خيلى نزديك حس مى كردم تا جايى كه در هر مشكلى بسويشان مى رفتم.

مثلاً يكبار به اشتباه اتاق پدرم را در حالى بسته بودم كه كليد آن در داخل اتاق بود .

اينكار برايم كمى مشكل داشت براى اينكه شب وقت نبود قفل آنرا شكسته يا طورى آنرا باز كنند.

اين بود كه با دلى شكسته نام حسين را در دل و زبان آوردم و به او متوسل شدم و ديدم در باز شد!

اين اتفاقات هميشه باعث مى شد هر روز بيشتر از قبل به امامان و توجه آنان به شيعيانشان ، معتقدتر تر شوم!

در اينكه آنان ما را مى شنوند اصلاً شكى نداشتم و بهمين خاطر تصميم گرفتم  كم كم مادر و خواهر و خانواده ام را به اين حقيقت آگاه سازم كه امامان اهل بيت نجات دهنده اند و زنده اند و مناجات مؤمنان را مى شنوند !

روزى در كنار مادر نشستم و مثل هميشه با اخلاص و محبت شروع كردم قصه هاى امام على حلال المشاكل را برايش خواندن!

براى مادرم نقل مى كردم كه خيلى ها در شب جمعه به امام على متوسل مى شوند و او حوائج مؤمنان را رفع مى كند!

براى مادرم از معجزاتى كه شيعيان در كنار قبر امامان يا با توسل به امامان برايشان اتفاق مى افتد ، سخنها گفتم!

مادرم زن بسيار ساده و مؤمن است و اعتمادش بمن آنقدر بود كه مرا با سوادترين و فرزند ارشدش مى ديد.

و البته براى من قانع كردن مادرم در توسل به امامان كار سختى نبود زيرا اهل سنت ايران معمولاً خودشان بسيار به اولياء و شيخ و فلان قبر اعتقاد دارند!

و كلاً بيشتر اهل سنت ايران اعتقاداتشان صوفى گرانه مى باشد و آنان هميشه حتى بسوى قبر اولياءالله نذر مى كنند.

يادم هست يكبار مادرم به يكى از اين اولياء الله  ( از مردگان ) نذر كرده بود كه حاجتش را بدهد تا براى خادم قبرش مقدارى مال بفرستد.

من اطلاعى از اين نذر مادرم نداشتم.

در شبى خواب ديدم مردى با ريش سفيد و عمامه ى سبز آمد كنارم و بمن گفت : به مادرت بگو عهد ما را فراموش نكن !

من صبح زود تمام خوابم را از اول تا آخرش براى مادرم خبر دادم .

مادرم بلافاصله رنگش عوض شد و گفت: خدايا ! عجب معجزه اى ! من به  فلان شيخ نذر كرده بودم ولى اداى نذرم فراموشم شده بود!

و مادرم هم بعد از آن نذرش را ادا كرد و براى خادم قبر آن شيخ مبلغى فرستاد.

خلاصله براى مادرم خيلى ساده شرح دادم كه اگر اولياءالله اينقدر معجزه دارند كه حاجت ها را هم ادا مى كنند حتماً معجزات امامان اهل بيت دو صد برابر است براى اينكه از نسل و شجره ى رسول الله هستند!

مادرم به خوبى منظورم را درك كرد و بعد از آن من و او بر يك مذهب بوديم آنهم مذهب اعتقاد به امامان و اينكه آنان صداى مناجات كننده را شنيده و به آنان جواب مى دهند.

البته مادرم نمى دانست كه من در اتاقم بر اساس فقه شيعه ى امامى نماز مى خواندم و مهر در مكان سجده ام قرار مى دادم!

من مى خواستم كم كم او را بسوى مذهب اماميه جلب كنم.

تا اينكه دوران مدرسه ام در دبيرستان ايرانى تمام شد و مرا به دانشگاهى فرستادند .

در اين دانشگاه بيشتر دانش آموزان عرب و سنى بودند و تعدادى هم ايرانى بودند كه كلاً اثر دين و آئين از آنها معلوم نبود و با لباسهاى ناجور ظاهر مى شدند به طورى كه دختران عرب ، ايرانيها را به عنوان عده اى لا دين مى شناختند!

در اين مكان جديد من ابتدا بسيار تنها بودم و دوست يابى بسيار برايم سخت بود.

به همين خاطر اوقات فراغ و تفريح خارج از كلاس را در حال خواندن كتاب مى گذراندم.

روزى كتابى بدستم بود كه راجع به امام مهدى بود.

دخترى عرب به طرفم آمد و با خوشحالى بناى دوستى را با من شروع كرد و از من در باره ى كتاب سؤال كرد و من هم اعتقاداتم را برايش خيلى ساده بيان كردم كه امام مهدى اكنون غايب است ولى در پشت صحنه به امامت مشغول است!

آن دختر بعدها برايم اعتراف كرد كه شيعه است ولى دوست ندارد كسى اين موضوع را بفهمد!

من با تعجب  به او گفتم : شیعه بودن که جنایت نيست!؟

او جواب داد: درسته ولى باز هم دوست ندارم كسى جز تو اين موضوع را بداند .

من هم به او قول دادم.

در روزهاى بعد كم كم با تعدادى دختران خوب و با حجاب عربى آشنا شدم .

يكى از آنها پدرش امام مسجد اهل سنت بود.

من خيلى دلم مى خواست اهل سنت را به طرف قبول اعتقادات اهل تشيع دعوت كنم.

بهمين سبب روزى در كنار دختر امام مسجد با صدايى كه همه بشنوند ، گفتم: آيا شما معناى توسل را مى دانيد؟

آن دختر خيلى سريع جواب داد:

بله توسل يعنى از الله تعالى طلب جاجت كردن!

من به او گفتم: اینطور نیست! توسل بايستى بسوى يك واسطه باشد.

آن دختر با تعجب جواب داد: واسطه!؟

الله كه واسطه نمى خواهد!؟

من به او گفتم: بله واسطه مى خواهد براى اينكه الله خودش در كتاب الله فرموده : وابتغوا اليه الوسيلة ..

يعنى بايد با وسيله به طرفش برويم و انسانهاى صالح و مؤمن مانند رسول الله وسيله و واسطه ى ما هستند!

آن دختر خيلى زيبا جواب داد: تو در كجاى قرآن وسيله را به معناى واسطه قرار دادن انسانهاى مؤمن ديدى؟

و بمن گفت: وسیله یعنى عمل صالح .

و بعد از آن از من خواست كتابى را كه مى خوانم به او بدهم تا مطالعه كند و با پدرش در ميان بگذارد.

من كتاب را به او دادم و البته آن دختر اهل بحث و مجادله نبود و روز بعد فقط بمن اطلاع داد كه  پدرش كتاب را ديده و احاديث آن بيشتر جعلى و دروغين است و به اهل سنت نسبت داده شده در حاليكه اهل سنت اين احاديث را قبول ندارند!

من بخاطر فشار درس و امتحانات زياد با آن دختر بحث نكردم ولى هميشه هر كتابى را كامل مى خواندم و بعد سعى مى كردم به دنبال مصدر آن نوشته ها بروم.

مثلاً آيات قرآن را با مطابقت با قرآن مى خواندم .

در سالهاى دانشگاهى اطلاعات عربى خودم مخصوصاً فهم قرآن و تفسير را بسيار تقويت دادم .

در آن روزها كتابهاى عربى را فقط براى فهم لغت عربى مى خواندم .

تا اینکه روزى كتابى ديدم بسيار كهنه و جلدش هم مثل تخته شده بود.

من آن كتاب را قبلاً در دوران دبيرستانى ام هم در اتاق پدرم ديده بودم ولى اهميت نمى دادم براى اينكه اولاً به لغت عربى نوشته شده بود ثانياً آنرا از متعلقات خودم نمى ديدم .

روزى آنرا برداشتم و ديدم بيشتر نوشته هايش قرآن و تفسير و بعضى از احاديث است.

پدرم مرا ديد و بلافاصله برداشت و گفت : مى دانى این کتاب را براى چه نگه داشتم؟

جواب دادم : نه !

 گفت : روزى با يك عرب نشسته بودم و نقل و گفت و گو در مورد مذهب مى كرديم كه من گفتم : همه ى مذاهب خوبست بجز وهابيت ! وهابى ها مثل سگ تر هستند که اگر كنارشان بنشينى نجس مى شوى !

 پدرم در حاليكه هم مى خنديد و هم كتاب را سر جايش قرار مى داد ،گفت : رويت روز بد نبيند ! من كه نمى دانستم آن شخص خودش وهابى بود ! بمن گفت : دوست عزير تو كه نمى دانى وهابى و وهابيت چيست !؟ لطفاً كتابى به تو مى دهم آنرا بخوان بعد قضاوت كن!

پدرم  بعد از ذكر قصه اش با آن وهابى ( !!؟ ) بمن تذكر داد كه اين وهابيها ساخته ى انگلیس هستند!

و گفت : اين كتابى را هم كه از آن وهابى برداشتم نه براى خواندن است بلكه براى اينست كه آن واقعيت وحشتناك يادم باشد و مواظب باشم جلو هر كسى هر حرفى نزنم!

و البته پدرم دوباره بمن تذكر داد كه كتاب را نخوانم ...

ادامه إن شاءالله در نوشته ى بعدى ...

 

اللهم اهدني و اهد بي

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم مهر 1386 توسط أمة الله



الحمدلله الذي فضلنى على كثيرٍ من عباده و جعلني من المؤمنين و الشاكرين على نعمة الإسلام و التوحيد .

ساعتها تنها در اتاقم مى نشستم و تنها مونسم كتاب مفاتيح الجنان بود .

اين كتاب را بمانند گنجى بزرگ مى پنداشتم و لحظه اى از آن غافل نمى شدم .

هر روز بنام امامى به او و دعاى خاصش متوسل مى شدم و احساس مى كردم امامان مرا مى شنوند و مرا خيلى دوست دارند و منتظر بودم در آن تنهايى ناگهان هاله اى از نور ببينم كه ديوار اتاقم را شكافته و در ميان آن هاله ى نور امام زمان ظهور كرده و مرا با لبخندى مهربان بخواند.

كتابهاى سيد حسن أبطحى خيلى بر من اثر شديد داشت .

كتابهايش مخصوصاً كتاب پرواز روح و به همراه استادش را بارها خواندم و ازخواندنش سير نمى شدم.

او در كتابهايش با شيوه اى زيبا و مؤثر از ديدن امام زمان و حتى ديدن سيده فاطمة رضي الله عنها سخن آورده است.

در يكى از قصه هايش او شرح مى دهد كه زنش حامله بود و در شبى كه معادل با ۴ ماهگى اش بود امرى عجيب مى بيند!

او نوشته بود كه دوستى قديمى بنام سعيد داشت كه سالها قبل مرده بود.

و در آن شب كه همسرش خوابيده بود بسوى پنجره ى اتاق مى رود و آنرا باز مى كند كه متوجه ى ذرات نورانى مى شود كه بر برگ درختى نشسته و صدايى نيز از آن به گوشش مى رسد.

او ادامه مى دهد كه با دقت بيشتر متوجه مى شود آن ذرات ريز بهم متصل مى شود و شبيه دوستش سعيد كه سالهاست مرده ، مى شود !

و با كمال تعجب مى بيند كه آن ذرات ريز نورانى دوباره از هم جدا و بلند مى شود و در هوا به حركت مى آيد و بسوى زنش كه خوابيده بود رفته و وارد بينى اش مى شود!

او در نهايت مى نويسد كه  نوزادى كه از همسرش به دنيا آمد شبيه دوستش سعيد بود!

و در قصه هاى متشابهى از ديدارش با امام زمان مى نويسد كه به شيعيان عنايت خاصى دارد.

....

و اين بود كه تصميم قطعى داشتم كه شيعه شوم تا عنايت امام زمان نصيبم شود!

خواندن دعاهاى مفاتيح الجنان و توسل به فاطمة الزهراء و امام زمان و امام علي كه به عنوان حلال مشاكل بمن معرفى شده بود ، كار روزانه ام بود.

در شب جمعه بجز دعاى كميل مى بايست به امام علي و امام زمان متوسل شوم و با اين نيت مى خوابيدم كه آنان از من راضى باشند.

در دلم  اين غوغا شده بود كه نمى توانم به تنهايى خدا را مناجات كنم يا او را صدا كنم و حتماً بايستى با توسل به امامى از اهل بيت همراه باشد و آنان بخاطر نزديكى شان به خدا صدا و دعايم را به خدا مى رسانند!

دليلهاى فراوانى هم يادم داده بودند كه خداوند در كتابش ما را به توسل به امامان اهل بيت امر فرموده است!

البته اينكه تمام آن حرفها برايم باور كردنى بود سبب حقيقى اش اين بود كه لغت عربى قرآنى ام به آن صورت هنوز نبود كه خودم بتوانم قرآن را حقيقتاً بفهمم.

اين بود كه اين عقيده در من رسوخ كرده بود كه دعا بايستى به همراه خواندن امامان باشد و آنها هم مناجات ما را مى شنوند.

تا اتينكه روزى بنابه خواندنيهايم به اين نتيجه رسيدم كه بهترين راه اتصال با امام زمان ، نوشتن نامه و انداختن آن  در درياست!

آخر چاهى را سراغ نداشتم و فقط دريا نزديكمان بود!

نامه اى بسيار عارفانه با سوز دل و عشق و احساسى صادقانه نوشتم و او را به زيباترين اوصاف خواندم .

او را تنها حبيب و نور دلم خواندم كه با ياد او زنده مى شوم و بى يادش خواهم مرد!

او را با شوقى عجيب مناجات كردم و از او با اصرارى عاشقانه خواستم كه مرا از ديدارش محروم نسازد!

نامه را در پاكت گذاشتم و با خانواده به طرف دريا رفتيم.

در لحظه اى از خانواده جدا شدم و به بهانه ى قدم زدن بسوى دورترى رفتم و در مكانى كه احدى ديده نمى شد نامه ام را به طرف دريا انداختم و از خدا خواستم آنرا به امام زمان برساند!

نامه بر موج سوار شد و رفت و من از خوشحالى در پوست نمى گنجيدم!

به افق خيره شدم تا مقدارى از ديدن امواج زيباى دريا لذت ببرم.

واقعاً ديدن دريا وقت غروب ديدنى ست!

سبحان الله !

قرص آفتاب را مى بينى كه بسيار زيبا بسوى دريا روانه مى شود و گویى در ميان امواج آرام مى رود تا در بستر دريا بخوابد و لحظه اى بعد به عمق آن رود !

غرق اين زيبايى خدايى بودم كه ديدم يكى از اين موجها كه به ساحل نزديك مى شد آمد نزديكتر و در بستر شنهاى كنار پایم آرام خوابید و بعد از آرام شدنش نظرم بسوى شنها خيره شد كه ديدم در ميان شنهاى نرم چیز سفيد رنگى افتاده !

نزديكتر شدم ديدم ...

اوه ! اين كه نامه ام است !!

عجيب !

رفتم به طرف ديگرى و نامه ام را به جاى دورترى انداختم.

خسته تان نكنم كه اينكار را ۳ بار تكرار كردم تا اينكه بار ۴م براى آخرين بار نامه را انداختم و با خودم عهد كردم كه اين بار آخرين باشد.

مدتى صبر كردم ديدم نامه برنگشت و من هم در حاليكه از كنار ساحل دور مى شدم نگاهى به دريا انداختم كه ديدم مردى به طرف دريا مى رود و من هم به طرف خانواده ام روانه شدم و از دور آن مرد را ديدم كه به ساحل نزديك مى شود و ناگهان ديدم كه مرد خم شد و چیزى را از روى شنهاى ساحل برمى دارد!

تعجب و خشم بر من شدت يافت وقتى ديدم او نامه ام را برداشته و دارد آنرا باز مى كند!!

در حاليكه شديداً از كار خودم عصبانى بودم ولى خدا را شكر كردم كه در نامه اسم و آدرس حقيقى خودم را ننوشته بودم !

آخه خيال مى كردم آقا امام زمان خودشان اسم و آدرس مرا مى داند و لازم به ياد آورى نيست!

ولى اين واقعه براى اولين و آخرين بارم بود و ديگر فکر نوشتن نامه به آقا امام زمان بسرم نزد !

و به خودم تذكر مى دادم كه آن نامه نمى بايست مى نوشتم زيرا نامه در حقيقت يك نامه ى ظاهراً عاشقانه بود كه نويسنده از معشوقش مى خواست به سراغش بيايد!

و هميشه هم خدا را شكر مى كردم كه آدرسم در نامه نبود!

البته توسل به امامان را ترك نكردم منتها در اتاق خودم.

تا اينكه تصميم بر اين گرفتم به مادر عزیزم هم بفهمانم که امامان نجات دهنده هستند و بايد به آنان متوسل شد ...

بقيه ى ماجرا إن شاءالله در نوشته ى بعدى ...

 

اللهم اهدني و اهد بي

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم مهر 1386 توسط أمة الله



الحمدلله حمداً يليق بجلال عظمته ...

الحمدلله حمداً كثيراً طيبا ...

الحمدلله رب العالمين حمداً يوافي نعمه و يكافئ مزيده و أصلي و أسلم على رسول الله محمد و على آله و أصحابه و من تبعه بإحسان إلى يوم الدين.

سخن رسول الله صلى الله عليه و سلم را وقتى مى بينم به ياد قصه ى خود مى افتم !

حديث شريف رسول الله اينست:

كل مولود يولد على الفطرة فأبواه يُهوِّدانه أو يُنصِّرانه أو يُمجِّسانه

 هر نوزادى بر فطرت طاهر خدايى به دنيا وارد مى شود و اين والدينش هستند كه او را يهودى  يا نصرانى و يا مجوسى اش به بار مى آورند!

خودم اين حقيقت را به خوبى درك كردم و تجربه ام نيز شاهد همين حقيقت بود كه در دوران كودكى  بسيار كنجكاو بودم و اميدوار بودم كه بسوى حقيقت هاى خوب برسم.

علاقه ام به بزرگترها بسيار شديد بود زيرا آنان را مهربان و با تجربه مى ديدم و برايم هميشه قصه هاى شيرين و طولانى تعريف مى كردند!

خانواده ام در اصل اهل سنت و شافعى مذهب بودند و هستند ولى در امور دينى و مذهبى بسيار آرام و بى طرفه اند.

مرا به مدارس ايرانى فرستادند در حاليكه خارج از ايران زندگى مى كرديم .

در دوران تحصيلى ام در مدارس ايرانى همان طبيعت ساده ى خودم را داشتم و بسيار علاقه ى شديدى به قرآن و دين و اشعار فارسى داشتم.

از بازيهاى بى خودى و بى هدف بدور بودم و بيشتر اوقات در كتابخانه ى مدرسه بودم و هر روز كتابى برمى داشتم و تا آخر مى خواندم.

مادرم از علاقه ام به مطالعه خيلى خوشحال بود و پدرم هم از اينكه بمانند خودش شيفته ى اشعار مولانا و سعدى و حافظ و ... شده بودم در كنارم مى نشست تا برايش اشعار زيباى مولوى را بخوانم.

آنان از اين روشم بسيار راضى بودند و  از اينكه بسيار به اهل بيت علاقمند بودم و بيشتر انشاء و نوشته هايم در باره ى اهل و خاندان رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم بود خيلى خوشحال مى شدند.

يادم هست پدرم روزى يكى از انشاهايم در باره ى امام علي رضي الله عنه را ديد و بعد از خواندن آن با لبخندى رضايت آميز رو بمن كرد و اين شعر را برايم خواند:

شمشير علي قبضه به زر مى گردد ... در عهد ابابكر و عمر مى گردد

و از من خواست اين شعر را كه البته ادامه اش يادم نيست ، به انشايم اضافه كنم.

تمام خانواده ام علاقه ى شديد به امام علي و فاطمه  و فرزندانشان و عمويان مؤمن رسول الله عباس و حمزه و عقيل و تمامى خويشان مؤمن رسول الله رضي الله عنهم داشته و دارند و اين عجيب نبوده و نيست زيرا تمامى اهل سنت عموماً محبت خاصى به خويشان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم دارند.

در دوران مدرسه ام  اتفاقات بسيار جديدى برايم رخ داد .

معلمان دينى و ادبيات كه معمولاً از تعصب مذهبى برخوردار بودند توجه شان بسوى من بود.

آنان نسبت بمن احترام نشان مى دادند و من هم آنان را بخاطر اخلاق خوبشان هميشه بيشتر از بقيه ى   معلمان دوست داشتم و هميشه فكر مى كردم آنان از بقيه ى معلمان فهميده تر و با تجربه تر هستند.

آنان مرتب مرا مورد سؤالهاى مذهبى قرار مى دادند و من با فطرت ساده اى كه داشتم حقيقت را برايشان بيان مى كردم.

يادم است معلم ادبيات مرتب از اينكه امام على خليفه ى اول نشد ، مى ناليد!

و من ابتدا از سؤالات اين شكلى تعجب مى كردم تا اينكه به مرور زمان برايم تعريف كردند كه امام على توسط رسول الله به جانشينى رسمى انتخاب شده بوده است و حتى عمر به او تبريك گفته است!

آنها كتابهاى بسيارى بمن دادند تا آنان را خوانده و نظرم را برايشان بيان كنم.

متأسفانه والدينم اهل مطالعه ى دينى نبودند و با وجود اينكه بسيار ساده و مؤمن بودند و مرا به نماز و تقوا و قرآن تشويق مى كردند ولى خودشان يك جلد كتاب اهل سنت هم در حانه نداشتند!

روزى از آنان سؤال كردم كه ما از كدام فرقه ى اهل سنت هستيم!؟

يادم است مادرم با آنهمه ساده انديشى اش رو بمن كرد و جواب داد:

سنى بودن كه فرقه ندارد كه !؟

سنى هستيم و تمام !

و وقتى از پدرم همين سؤال را كردم جواب داد كه ما شافعى مذهبيم.

مدتها در مدارس ايرانى در ميان آنهمه موج تبليغاتى بسر بردم و اعتقاداتم به آن صورت شكل يافته بود كه هر دانش آموز مذهبى و ديندار در مدارس ايرانى بايستى باشد.

مثلاً در مراسم عزادارى ها بسيار بر مصايب آل بيت اشك مى ريختم و از اينكه همه مظلوم و شهيد مى شدند ناراحت مى شدم.

هميشه علاقه داشتم قرآن را بسيار با درك معناى آن بخوانم و براى همين در مسابقات قرآن هميشه اول مى شدم.

از دوستان ناباب بدور بودم حتى با دختران سنى مذهب دوست نمى شدم و تمام دوستانم دختران مذهبى شيعي بودند و به خانه ها و مجالس دينى همراهى شان مى كردم.

والدينم از اينكه دوستانم مانند خودم كاملاً با حجاب بودند خوشحال و راضى بودند و اطلاعى نداشتند كه سرانجام اين دوستى به آنجا انجاميد كه معلمان و دوستانم صريحاً مرا مؤاخذه مى كردند كه علت سنى بودنم و شيعه نشدنم را برايشان بيان كنم!

من ابتدا مى خواستم حقيقت را همانگونه كه درك و احساس مى كنم برايشان شرح دهم كه من سنى بودن را امرى مخالف با محبت ورزيدن به اهل بيت نمى بينم كه تغيير مذهب دهم!

ولى آنان هميشه تأكيد داشتند كه فقط يك راه و روش درست است و من بايستى بدنبال يك حقيقت باشم.

و من هم همين كار را كردم:

بعد از مطالعه ى كتابهايشان كه همه ى نوشته هايش را به اهل بيت نسبت مى دادند ، ديدم زمين تا آسمان با اعتقادات اهل سنت فرق دارد!

در كتابهاى اهل تشيع زنان رسول الله و ياران مشهور ايشان مرتد و كافر بودند!

در كتابهاى تشيع دين اسلام بلافاصله بعد از وفات رسول الله تغيير يافت !

در كتابهاى اهل تشيع امام علي ۲۵ سال سكوت كرد و اصلاحى در راه تغيير جامعه از فساد خلفا و مرتدين انجام نداد !

در كتابهاى اهل تشيع هميشه امام علي درد دلهايش را بدرون چاهى خالى مى كرد!

در كتابهاى اهل تشيع ...

سرانجام با آنهمه مطالعات شبانه روزى به اين نتيجه رسيدم كه بخاطر محبتم به امام علي و فرزندانش بايستى شيعه بشوم!

اين بود كه بسيار به دوستان شيعه نزديكتر شدم و آنها هم بمن مهرهاى زيباى كربلا و سجاده ى زيباى ايرانى هديه كردند.

براى شروع هر كارى دوست داشتم نماز بخوانم و استخاره كنم.

استخاره اى كه از دوران تحصيلم در مدارس ايرانى آموختم ، استخاره با قرآن بود.

اينكار را بعد از وضو و نماز انجام دادم و كتاب الله را با اين نيت باز كردم كه : خدايا مى خواهى شيعه بشوم؟ آيا شيعه شدنم باعث رضاى توست؟

كتاب الله بر اين صفحه و اين آيات برايم جلوه اش نمايان شد :

 بَرَاءةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِينَ (سوره ى توبه - آيه ۱)

روز بعد به طرف خانم سيدى رفتم كه خود مبلغ دينى بود و با دوستانم در كنارش نشستيم و از او خواستم برايم شرح دهد كه آمدن اول سوره ى براءة در استخاره چه معنايى دارد؟

او بمن گفت : يعنى كارى كه قصدش دارى خيلى بد است و نبايد انجام دهى زيرا خدا و رسولش از آن بيزار است!

من بسيار تعجب كردم!

دوستانم از اين شرح خانم بمن بسيار كنجكاو شدند و از من در باره ى كار خطرناك و بدى كه قصد انجام دادنش داشتم ، سؤال كردند !

من هم مثل هميشه خيلى ساده جواب دادم:

خواستم شيعه بشوم !

آنان در حاليكه خنده شان را سعى مى كردند پنهان كنند بمن گفتند :

آخه شيعه شدن كه استخاره نمى خواد!

فقط در كارهاى بد آدم استخاره مى كنه !

و خلاصه بمن فهماندند كه نمى بايست در شيعه شدن استخاره كنم و بهتر است از اين به بعد در كارهاى خوب استخاره نكنم!

و سرانجام با كشاندن من به مجالس توسل به امامان و اهل بيت مرا به توسل به امام زمان تشويق كردند و قانع شدم كه امام زمان تنها شخصى ست كه الآن مى تواند مرا يارى كند !

اين بود كه دست از امام زمان بر نداشتم هميشه به او متوسل مى شدم و سرانجام تصميم بر نوشتن نامه اى مفصل به امام زمان گرفتم ...

ادامه را در نوشته ى بعدى إن شاءالله تعريف خواهم كرد ...

اللهم اهدني و اهد بي





نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم مهر 1386 توسط أمة الله



اللهم اهدنا فيمن هديت، وعافنا فيمن عافيت، وتولنا فيمن توليت، وبارك لنا فيما أعطيت، وقنا واصرف عنا برحمتك شر ما قضيت، فإنك سبحانك تقضي بالحق ولا يقضى عليك، إنه لا يعزُّ من عاديت، ولا يذلُّ من واليت، تباركت ربنا وتعاليت، فلك الحمد على ما أنعمت به وأوليت، نستغفرك اللهم من جميع الذنوب ونتوب إليك.

اللهم اقسم لنا من خشيتك ما تحول به بيننا وبين معاصيك، ومن طاعتك ما تبلغنا به جنتك، ومن اليقين ما تهون به علينا مصائب الدنيا، ومتعنا اللهم بأسماعنا وأبصارنا وقواتنا أبداً ما أحييتنا، واجعله اللهم الوارث منا، وانصرنا على من عادانا، ولا تسلط علينا بذنوبنا من لا يخافك ولا يرحمنا.

اللهم لا تجعل مصيبتنا في ديننا، ولا تجعل الدنيا أكبر همنا، ولا مبلغ علمنا، ولا منتهى آمالنا، ولا إلى النار مصيرنا، واجعل اللهم الجنة هي دارنا، برحمتك يا أرحم الراحمين!

اللهم اغفر لنا في ليلتنا هذه أجمعين، وهب المسيئين منا للمحسنين، واغفر لنا وارحمنا برحمتك يا أرحم الراحمين!

اللهم إنا نسألك في ليلتنا هذه ألا تدع لنا ذنباً إلا غفرته، ولا هماً إلا فرجته، ولا عيباً إلا سترته، ولا ديناً إلا قضيته، ولا مريضاً إلا شفيته، ولا ميتاً إلا رحمته، ولا تائباًً إلا قبلته، ولا ضالاً إلا هديته، ولا عدواً إلا خذلته، ولا كربة إلا نَفَّسْتها، ولا حاجة من حوائج الدنيا هي لك رضاً ولنا فيها صلاح إلا أعنتنا على قضائها ويسرتها لنا، برحمتك يا أرحم الراحمين!

اللهم إنك عفو تحب العفو فاعفُ عنا.

اللهم لا تحرمنا أجر ليلة القدر، واجعلنا من أهلها أجمعين.

اللهم عافنا واعفُ عنا، وعلى طاعتك أعنا، وإلى غيرك لا تكلنا، وبرحمتك ارحمنا، وتب علينا يا مولانا!

رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةَ وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةَ وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ [البقرة:201] وأدخلنا الجنة مع الأبرار، يا عزيز يا غفار، يا رب العالمين!

يا من إذا سئل أعطى، وإذا استُعين أعان، أعنا على ذكرك وشكرك وحسن عبادتك.

اللهم اجعلنا من عتقائك من النار في هذا الشهر الكريم. اللهم اعتق رقابنا ورقاب آبائنا وأمهاتنا وإخواننا المسلمين، برحمتك يا أرحم الراحمين، يا رب العالمين، يا أرحم الراحمين!

اللهم تقبل صيامنا، وقيامنا، وصلاتنا، واجعلنا من المقبولين، ولا تجعلنا من المقبوحين المردودين، برحمتك يا أرحم الراحمين!

اللهم اغفر لنا وعافنا واعف عنا، وإلى غيرك لا تكلنا، وبرحمتك ارحمنا.

سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ * وَسَلامُ عَلَى الْمُرْسَلِينَ * وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ [الصافات:180-182] .

وصلى الله على محمد وعلى آله وصحبه أجمعين.




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم مهر 1386 توسط أمة الله



بسم الله الرحمن الرحیم
 
این مطلب نسخه بردارى شده از
 
وبلاگ " شيعه واقعى "
 
http://mohommat.blogfa.ir/ 
 
 
آغاز :
 
بدان که تولد علي -عليه السلام- در کعبه يکي از مصاديق «رُبَّ مشهور لا أصل له» است و اين ماجرا پايه ي مستحکمي ندارد، حضرت امير -عليه السلام- آنقدر فضايل و خصايل والا دارد که هيچ نيازي به تراشيدن چنين فضايلي ندارد.

علمايي چون ابن عبدالبرّ در کتاب «الاستيعاب في معرفة الأصحاب» و ابن حجر عسقلاني در «الإصابة في تمييز الصحابة» و «بخاري» و «مسلم» در فصل مناقب علي -عليه السلام- با اينکه فضايل و برتريهاي علي -عليه السلام- را آورده ‌اند، ولي اين ماجرا را ذکر نكرده‌اند، حتي ابن أبي الحديد که ارادتش به اميرالمؤمنين -عليه السلام- جاي هيچ شبهه اي ندارد، در «شرح نهج‌البلاغه» (1/5) مي‌گويد: «در اينکه محل تولد آن حضرت کجا بوده است اختلاف است، بسياري از شيعيان مي ‌پندارند که آن حضرت در کعبه ولادت يافته است، ولي علماي حديث اين را نمي‌پذيرند و عقيده دارند که حکيم بن حزام بن خويلد بن أسد بن عبدالعزي بن قصي در کعبه متولد شده است». اگر مدرک موثقي در اين مورد وجود مي‌داشت، قطعاً ابن أبي‌الحديد از ذکر آن سرپيچي نمي ‌کرد.

شيخ کليني در کافي در باب «مولد أميرالمؤمنين صلوات الله عليه» با اينکه ذکر کرده آن حضرت نخستين کسي است که پدر و مادرش هر دو, فرزند هاشم بوده‌اند ولي به ولادت آن حضرت در خانه کعبه هيچ اشاره اى نکرده است.

علامه مجلسي در کتاب بحار الأنوار در جلد مختص به علي -عليه السلام- در باب «تاريخ ولادته و حليته و شمائله صلوات الله عليه» 38 روايت جمع ‌آوري کرده است که حديث دوازدهم و پانزدهم آن بر تولد حضرت امير -عليه السلام- در خانه أبوطالب دلالت دارد و احاديث 18 و 22 الي 25 و 27 الي 36 با اينکه همگي در مقام بيان فضائل آن حضرت ‌ميباشند، اما دلالتي بر تولد آن حضرت در کعبه ندارند.

در روايات مربوط به تولد علي -عليه السلام- در کعبه علاوه بر اينکه در ماه تولد آن حضرت اتفاق ‌نظر نيست، بلکه از فرد مشرکي موسوم به «يزيد بن قعنب»(که در کتب رجالی شیعه درباره این فردنوشته شده عاش مشرکا ومات مشرکا=مشرک به دنیا آمدومشرک از دنیا رفت) نام برده شده است و عجيب آنکه برخي، سخن مشرک را مي‌پذيرند ولي رواياتي که سند آن پاک از نام اين مشرک است از جمله همان روايت دوازدهم و پانزدهم را نمي‌پذيرند!

ديگر آنکه اگر علي -عليه السلام- در کعبه متولد مي ‌شد، لازم بود که جز يزيد بن قعنب مشرک، ديگر اهالي مکه نيز آن را نقل کرده بودند و در روايات فضايل، از ذکر آن صرف ‌نظر نمي‌ شد و يا اينکه علويان و اولاد و احفاد علي -عليه السلام- لا أقل در مقابل رقباي خود به اين مساله استناد مي‌ کردند.

به هر حال، ما به عنوان نمونه دو روايت از روايات «بحار الأنوار» را با ترجمه و انشاي حاج شيخ عباس قمي ذکر مي کنيم. البته اگر خواننده به ساير روايات وارد در تولد علي -عليه السلام- در کتاب مجلسي مراجعه کند خواهد ديد که روايات ديگر نيز بهتر از اين دو نيست.

روزي عباس بن عبدالمطلب با يزيد بن قعنب و با گروهي از بني‌ هاشم و جماعتي از قبيله بني ‌عبدالعزي در برابر خانه کعبه نشسته بودند، ناگاه فاطمه بنت أسد به مسجد وارد شد در حالي که حضرت اميرالمؤمنين -عليه السلام- در شکم ايشان نه ماهه بود و درد زاييدن فاطمه را فرا گرفته بود، سپس در برابر خانه کعبه ايستاد و نگاهي به آسمان کرد و گفت: پروردگارا! من به تو و به هر پيغمبر و رسولي که فرستاده اى و به هر کتابي که نازل گردانيده اى  ايمان آوردم و فرمايشات جدم ابراهيم خليل را که بنا کننده خانه کعبه است تصديق کرده ام, بنابر اين به حق اين خانه و به حق آن کسي که اين خانه را بنا کرده است و به حق اين فرزندي که در شکم من است و با من سخن مي ‌گويد و با سخن گفتنش مونس من گرديده است و يقين دارم که يکي از آيات جلال و عظمت توست از تو مي خواهم که ولادت او را بر من آسان گرداني. (چرا پيامبر اکرم در شکم مادرش با وي سخن نمي‌ گفت و در خانه کعبه ولادت نيافت؟ و چرا حضرت آمنه از ميوه‌‌هاي بهشتي نمي‌ خورد؟) عباس و يزيد بن قعنب گفتند: هنگامي که فاطمه از اين دعا فارغ شد, ديديم که ديوار عقب کعبه شکافته شد، فاطمه از آن رخنه داخل کعبه شد و از ديده هاى ما پنهان گرديد, سپس با قدرت خدا شکاف ديوار به هم پيوست و چون خواستيم در کعبه را بگشاييم هر قدر سعي کرديم در گشوده نشد, دانستيم که اين امر از جانب خدا واقع شده (چرا يزيد مشرک اين کار را به حساب خدايان داخل کعبه نگذاشت، در حالي که مشرکين مکه بيشتر امور را به خدايان خود نسبت مي‌ دادند) و فاطمه سه روز در اندرون کعبه ماند. اهل مکه در کوچه‌ها و بازارها اين قضيه را نقل مي‌کردند و زنها در خانهها اين حکايت را ياد مي‌کردند و ابراز تعجب ميکردند (چرا جز غلو کنندگان و کذابان و امثال يزيد بن قعنب اين خبر را نقل نکرده‌اند؟!) تا اينکه روز چهارم فرا رسيد، آنوقت همان موضع از ديوار کعبه که شکافته شده بود، براي بار دوم شکافته شد و فاطمه بنت اسد از آن بيرون آمد و فرزند خود اسد الله الغالب علي بن ابي‌طالب -عليه السلام- را در دست خويش داشت و مي ‌گفت: اي مردم! به راستي که حق تعالي مرا از ميان خلق خود برگزيد و بر زنان برگزيده اي که قبل از من بوده ‌اند برتري داد، زيرا حق تعالي آسيه دختر مزاحم را برگزيد, و او در پنهاني عبادت حق تعالي مي کرد, در مکاني که عبادت خدا در آنجا جز براي ضرورت سزاوار نبود، يعني خانه ي فرعون. و مريم دختر عمران را برگزيد و ولادت عيسي -عليه السلام- را برايش آسان گردانيد و در بيابان درخت خشک را تکان داد و رطب تازه براي او از آن درخت فرو ريخت. و حق تعالي مرا بر هر دوي آنان برتري داد و همچنين بر جميع زنان عالميان که پيش از من بوده اند (مي ‌پرسيم آيا بر آمنه نيز برتري داد؟! ديگر آنکه اگر چنين است چرا خداوند در کتاب خود از آن دو ياد فرموده ولي هيچ گونه اشاره‌ اي به فاطمه بنت اسد نکرده است)؟! زيرا من فرزندم را در ميان خانه برگزيده او به دنيا آورده‌ ام و سه روز در آن خانه ي محترم مانده ام و از ميوه‌ ها و غذاهاي بهشت تناول کرده ام و هنگامي که خواستم از آنجا بيرون بيايم آن هم در هنگامي که فرزند برگزيده ام بر روي دستم بود هاتفي مرا از غيب ندا داد که اي فاطمه اين فرزند بزرگوار را علي نامگذاري کن (چرا هاتفي از غيب به حضرت آمنه نام پيامبر را نگفت؟!) به درستي که منم که خداوند علي اعلي, و او را از قدرت و جلال خود آفريده ‌ام, و بهره کامل از عدالت خويش به او بخشيده‌ ام, و نام او را از نام مقدس خود اشتقاق نموده ‌ام, و او را به آداب خجسته خود تاديب نموده ‌ام, و امور خود را به او واگذار کرده ام, و او را از علوم پنهان خود مطلع کرده ‌ام, و در خانه محترم من متولد شده است, و او اولين کسي است که بر روي خانه من اذان خواهد گفت, و بتها را خواهد شکست, و آنها را از بالاي کعبه به زير خواهد انداخت, و مرا به عظمت و مجد و بزرگواري و يگانگي ياد خواهد کرد, ( آيا پيامبر اکرم قبل از آن حضرت، خداوند را به عظمت و مجد و بزرگواري ياد نکرده است؟!) و اوست امام و پيشواي بعد از حبيب من و برگزيده بر جميع خلق من محمد -صلى الله عليه وآله وسلم- که رسول من است, و او وصي او خواهد بود، خوشا به حال کسي که او را دوست دارد, و او را ياري کند, و واي به حال کسي که فرمان او را اطاعت نکند, و او را ياري ندهد و انکار حق او نمايد.

و در بعضي روايات آمده است که چون حضرت امير‌المؤمنين -عليه السلام- متولد شد ابوطالب او را بر سينه خود گذاشت و دست فاطمه بنت اسد را گرفت, و همگي با هم به ابطح آمدند, سپس ابو طالب با اين اشعار گفت:

يا رب يا ذا الغسق الدجى
بين لنا من حكمك المقضي

 

والقمـر المبتلـج المضـي
ما ذا ترى في اسم ذا الصبي

مضمون اين اشعار چنين است که اي پروردگاري که شب تار و ماه روشن و روشني ‌دهنده را آفريده اي، براى ما بيان کن که نام اين کودک را چه بگذاريم؟(پس ماجراي اينکه هاتفي نام آن حضرت را در داخل کعبه به فاطمه بنت اسد گفته، دروغ است!) ناگاه چيزي مانند ابر از روي زمين پيدا شد و نزد ابوطالب آمد، ابوطالب او را گرفت و با علي -عليه السلام- به سينه خود چسبانيد و به خانه برگشت، چون صبح شد ديد لوح سبزي است که در آن نوشته شده است:

خصصتما بالولد الزكي
فاسمه مـن شامخ على

 

والطاهر المنتخب الرضي
على اشتـق من العلي

يعني شما دو نفر ابو طالب و فاطمه به فرزند طاهر و پاک و پسنديدهاى مشرف گرديديد, پس نام بزرگوار او علي است و خداوند علي اعلي نام او را از نام خود اشتقاق کرده است. سپس ابوطالب نام آن حضرت را علي نهاد و آن لوح را در زاويه راست کعبه آويزان کرد و تا زمان هشام بن عبدالملک در آنجا همچنان آويزان باقي ماند تا اينکه او را پايين آورد و سپس ناپديد شد.(۱)

ملاحظه مي ‌کنيد که در اين افسانه‌ ها (شايسته نيست که اين گونه داستانها را حديث بناميم) قبل از نزول وحي بر پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم-، زن عموي آن حضرت بسياري از انبياء و اولياء را که در قرآن نام شان مذکور است مي ‌شناخته و از اخباري که در کتاب خدا به آنها اشاره شده، مطلع بوده است، در حالي که قرآن درباره اخبار انبيـاء سابـق به رسـول خـدا -صلى الله عليه وآله وسلم- مي ‌فرمايد: )تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَـذَا(. (سوره هود آيه 49) يعني آن (معلومات) از اخبار غيب است که به تو وحي مي ‌کنيم، نه تو و نه قومت پيش از وحي, از اين اخبار چيزي نمي ‌دانستيد.اشکالات اين روايات بيش از اينهاست ولي ما به همين مقدار اکتفا مي‌ کنيم.

نکته ي ديگر آنکه روايت کنندگان احاديث متعلق به تولد علي -عليه السلام- در بحار‌الأنوار کساني هستند از قبيل: محمد بن فضيل و مفضل و اسدي و نخعي و يا افراد مجهول الحالي از قبيل زکريا بن يحيي و عبدالله بن محمد و يا افراد مهملي که در کتب رجال ذکري از آنان در ميان نيست، از قبيل ابوحبيبه و عمرو بن الحسن القاضي و احمد بن عمر الربيعي (ربيقي) و احمد بن محمد بن ايوب و يا کساني هستند چون سهل بن احمد و محمد بن سنان که اولي را شيخ طوسي تضعيف کرده و ابن الغضائري فرموده ضعيف و جاعل حديث است و از مجاهيل روايت مي‌ کند.

و درباره دومي شيخ مفيد در رساله «جوابات أهل الموصل في العدد والرؤية» درباره حديثي که يکي از روات آن محمد بن سنان است، فرموده: اين حديث شاذّ و نادر بوده و مورد اطمينان نيست و در سند آن محمد بن سنان وجود دارد که مطعون است و ما (شيعيان) در متهم ‌بودن و ضعف وي اختلافي نداريم و هر حديثي که طريق روايت آن چنين باشد، در دين به آن عمل نمي ‌شود.

حال به شرح حال برخی از راویان میپردازیم:

الف) نجاشي در کتاب رجال خود صفحه 252 فرموده است: هو رجل ضعيف جداً لا يعول عليه ولا يلتفت إلى ما تفرد به. يعني او بسيار ضعيف است، وبه او اعتماد نميشود و به آنچه که به تنهايي روايت کرده نيز التفاتي نمي‌شود.

ب) ابن الغضائري درباره ي او فرموده است: محمد بن سنان غال لايلتفت إليه. يعني او شخصي غلو کننده است و به گفتارش اعتنا نمي‌ شود.

ج) شيخ ابو عمرو کشي در کتاب رجال خود ص 33 از ايوب بن نوح آورده است که او مي ‌فرمود:لا أستحل أن أروي أحاديث محمد بن سنان. يعني حلال نمي‌ دانم که احاديث محمد بن سنان را روايت کنم. و در ص427 از حمدويه بن نصير از ايوب بن نوح نقل کرده است که محمد بن سنان در هنگام مرگ گفته است: هر چه حديث برايتان گفتهام هيچ يک را از کسي نشنيده‌ام و سماعي در کار نبوده است و روايت نيست بلکه چنين يافته ام!!!

د) ابن داوود در کتاب رجال خود صفحه 505 او را در قسم ضعفاء آورده و نوشته است که محمد بن سنان مي ‌گفت: لا ترووا عني مما حدثت شيئاً فانما هي كتب اشتريته من السوق . يعني از من حديثي روايت نکنيد[حديثهايي که برايتان گفتهام] فقط کتابهايي بود که از بازار مي‌خريدم [و هر چه در آنها بود برايتان مي‌گفتم]، سپس ابن داوود فرموده: الغالب على حديثه الفساد. يعني غالب احاديثش فاسد است. و علماي رجال متفقند که وي از کذابين است.

علاوه بر اينها، روايات متعلق به تولد حضرت علي -عليه السلام- در بحار‌ الأنوار به قدري رسوايي دارد که حاشيه نويس کتاب، آقاي محمد باقر بهبودي پس از توجيه اختلاف روايات در مورد ماه تولد آن حضرت، ناچار اينگونه اعتراف مي‌کند که: بر هيچ محقق مطلعي پوشيده نيست که گروهي از علماء و روات چون آينده گذشتگان را از خلال قصه ها و اساطير پيشگويي ميکردند، در تاريخ پيامبر و ائمه عليهم السلام و ديگران نيز کتبي بنا به مسلک قصه‌ پردازان تصنيف کردند. آنان از حديثي صحيح که بيش از پنج سطر نبود، [قصه‌اي] در پنجاه سطر مي ‌پرداختند. [ازاين روايت که] ملاحظه مي ‌کنيد يکي از آنان از قبيل ابو الحسن بکري در کتاب الأنوار در ماجراي ولادت پيامبر و ازدواجش با حضرت خديجه هر چه مي ‌تواند فصاحت و بلاغت و ديگر آرايه هاي ادبي به خرج داده و تا مي ‌تواند شعر و آنچه که قوه خيال و ذوق شريف ادبي به او الهام مي ‌کند و صور عجيب [و خيالي] را که مناسب شخصيت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌پندارد به آن مي ‌افزايد. و اين قصه هاي ولادت علي -عليه السلام- که روايات آن را مصنف  ثبت و جمع ‌آوري کرده است از همين قبيل مي باشد. در اين روايات مي‌بينيد که يکي از آنان رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- را به عنوان قابله ي آن حضرت تصوير مي‌کند. و ديگري ولادت آن حضرت را ماه ذي‌ حجه ذکر مي‌ کند تا در تسميه روز ترويه و روز عرفه و روز عيد قربان وجهي لطيف بتراشد. و ديگري قصه مثرم بن رغيب بن الشيقنام» را مي ‌بافد!! و ديگري براي آن حضرت -عليه السلام- نزد هر گروهي اسامي عجيبي اختراع مي ‌کند! و شکي نيست که اين اعمال و نظاير آن از خرافات قصه ‌پردازان است(۲) 

۱>منتهي الآمال، شيخ عباس قمي، ج 1، ص 141 و 142

۲>« بحارالأنوار » جلد مختص به اميرالمؤمنين -عليه السلام-، حاشيه ی صفحه ی 42 به بعد




نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم مهر 1386 توسط أمة الله



بسم الله الرحمن الرحيم 

 

          خدایتعالی درقران فرموده:ان الدین عندالله الاسلام.یعنی دین خدایی اسلام است و

 

          فرموده:ومن یبتغ غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه و هوفی الاخره من الخاسرین. یعنی

 

          هرکس دینی غیرازاسلام بجوید هرگز ازاو قبول نمیشود  و اودراخرت از زیان

 

          کاران است.درقران ذکرشده که دین تمام انبیا اسلام بوده و نام دینی فقط اسلام

 

          بوده نه نام دیگرو نام مذهبی در قران نیامده و دعوت به مذهب نشده وامامان اهل بیت

 

          رسول الله صلی الله علیه و سلم مدعی اوردن مذهب نشدند و مذهبی بنام جعفری و یا

 

           غیر جعفری نیاوردندواین مذاهب را مردم بنام انها ساخته اندولی روح انان از مذهب

 

           سازی بیزاراست.

 

           دین اسلام یک دین ویک راه و مرام است وازتفرقه واختلاف بیزاراست.

 

           درسوره الروم تفرقه اندازان دینی و مذهبی را مشرک خوانده و فرموده:

 

 

           وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ. مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا

 

           كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ.

 

 

          از مشركان مباشيد.ازآنانکه تفرقه دینی آورده وشیعه  شدندوهرحزبی به

 

          آنچه نزدخویش بوده خوش میباشندوعلی ع درنهج البلاغه فرموده:

 

          من دعاالی الفرقه فاقتلوه ولوکان تحت عمامتی هذه.

 

          یعنی:هرکس دعوت به تفرقه کنداورا بکشیدواگرچه زیر عمامه من باشد(

 

          یعنی اگرچه خودمن باشم)

 

          بدانیددین اسلام بامذهب فرق بسیاری داردکه درذیل شماره شده:

 

          1>الدین من الله والمذهب من الناس(دین ازطرف الله است و مذهب ساخته

 

            دست بشراست.دین الهی خرافات ندارد ولی مذهب مخلوط به خرافات است.

 

          2>دین اسلام دعوت به وحدت واتحاد میکندوقران فرموده:واعتصموابحبل الله

 

            جمیعاولاتفرقوا. ولی مذهب تفرقه وجنگ و عنادو تولی و تبرا است.

 

           3>رسول الله صلی الله علیه و سلم فرموده:الدین سهله/دین سهل آسان است و

 

            یک عرب بیسواددر یک ساعت آنرایادمیگرفت ولی مذهب سخت و مشکل

 

           است و باید پنجاه سال درس بخوانند تا شاید بفهمند.

 

 

            4>دردین کسی حق فتوی و رای وصدورحکم وقانون نداردوصدور حکم و

 

               قانون مخصوص الله است(ان الحکم الالله/یوسف67) ولی در مذهب هر

 

                 امام و مجتهدو ملایی حق رای دارد.

 

              

 

              

 

              5>دردین الله.احکام آن تغییروتبدیل نداردو حلال محمدص حلال الی یوم

 

           القیامه ولی درمذهب هرسال فتوی و حکم عوض میشودو به وفات مجتهد

 

           احکام اواز اعتبارساقط میگردد.

 

 

              ۶>دردین بایدهمواره دایما اولی الامری میان مردم مجری احکام الله

 

                   باشدولی درمذهب ممکن است اولی الامری هزاران سال غایب و از

 

                      دسترس مردم خارج باشد.

 

 

               7>دردین اسلام فقط قران سندومدرک است و پیروانش باید آنرادرک

 

                کرده و میزان قراردهندولی درمذهب صدهاکتاب دیگرمدرک وسنداست.

 

 

 

 

               8>دردین اسلام بحکم آیه

       

                لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ (النسا/165) پس از انبیاكس دیگری

 

               حجت نیست ولی درمذهب هرامامی حجت و هر ملایی حجت الاسلام  است.

 

              9>دردین اسلام بحکم ایه74 سوره فرقان (وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا)هرکسی میتواند

 

                باکسب علم وعمل امام المتقین گرددولی درمذهب امام منحصربه چند نفری است

 

                    که اهل مذهب معین کنند.

 

             10>دین اسلام غیرالله را درعالم هستی موثرنمیداندولی درمذاهب هر مرشدوقطب

 

                   امام و امامزاده وبلکه گاهی احجارواشجار نیزموثر است.

 

             11>دراسلام درعبادت خواندن غیرالله شرک است والله فرموده:

 

                     قُلْ إِنَّما أَدْعُوا رَبِّي وَ لا أُشْرِكُ بِهِ أَحَداً  (الجن/18)

 

             وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً  (الجن/20)

 

                              ولی در مذهب خواندن بندگان مقرب لازم و موکد است.

 

            12>دراسلام شعایردینی منحصراست به آنچه الله دستورداده ولی درمذهب شعایر

 

             مذهبی من درآوردی بسیاراست از قبیل گنبدوبارگاه وعلم و کتل وسینه زدن وزنجیر

 

                                          کوبیدن و دم گرفتن و امثال اینها.

 

           13>دردین اسلام لعن و سب وتکفیروقذف وفحش جایز نیست و حرام است ولی در

 

               مذهب لعن و تکفیر و تبرا وطعن مستحب موکد وازموادمذهبی است.

 

 

            14>فروع دین اسلام عددمعینی بوده ولی درمذهب زیادترشده وبار سنگین تری

 

                   ایجادکرده اند.

 

            15>دردین اسلام هرامام و مامونی باید تابع دین باشندودین هر دو یکجور است

 

             ولی درمذهب امام و امامت اصل دین است نه تابع آن.

 

             16>دردین الهی تعیین عددوشماره اصول دین با الله است ولی درمذهب تعیین اصول

 

                 دین با مردم است.

 

              17>دردین الهی دین امام و ماموم و تکلیف آن فرقی نداردولی درمذهب فرق دارد.

 

              18>دردین الهی تملق وچاپلوسی و مداحی و ثناخوانی برای غیرالله نیست ولی در

 

                 مذهب تملق وچاپلوسی ومداحی برای بزرگان مذهب لازم است.

 

             19>دردین کسی حق گرفتن اجربرای تبلیغ دین ندارد ولی درمذهب گرفتن اجررایج

 

                     وازلوازم مذهبی به شمارمیرود.

 

            20>دین اسلام دین تبعیض نژادنیست وهمه مردم مساویندوامتازنزدالله به تقوی است

 

             ولی مذهب سیدوغیر سیدوروحانی وغیرروحانی وامام وماموم هرکدام امتیازاتی دارند.

 

           21>دردین الهی خمس و سهم امام نبوده ورسول الله صلی الله علیه و سلم و علی مرتضی

 

           رضی الله عنه از کاسب وتاجر سهم امام نگرفته ولی درمذهب این چیزهاازواجبات مذهبی

 

است.

 

            22>دراسلام وقف ونذربرای مقبره ها وگورستانها نبوده بلکه اسراف و حرام است ولی در

 

              مذهب موقوفات ونذورات برای مقبره ها بسیار وازرسوم آن است.

 

           23>دردین اسلام انتخاب اولی الامر وزمامداربا مردم است ولی درمذهب انتخاب امام

 

           وزمامداربا الله است.یعنی انتصابی نه انتخابی.

 

           24>دردین الهی تقلیدنبوده وتعلیم وتعلم واجب بوده و رسول الله صلی الله علیه وسلم

 

            فرموده:طلب العلم فریضه علی کل مسلم ولی درمذهب تقلیدلازم بلکه وجب است.

 

          25>مقررات دینی موجب عزت ورفعت وشهامت است ولی مقررات مذهبی موجب

 

                 ذلت وپستی وتملق است.

 

           مابرای خیرخواهی به مذهبیون متعصب کهدرنشر خرافات مذهبی وشعایرآن کوشابوده

 

           وهستندهشدارمیدهیم که مردم راباخرافات مذهبی نمیتوان قانع کردومردم فهمیده فوج فوج

 

           ازمذهب وموهومات مذهبی متنفروگریزانانندو به مادیگری و کمونیستی پناه میبرند وگناه

 

             آن گردن مذهبیون مقلداست.

 

          بیاییدبرای رضای الله وحفظ نسل جدیدفقط حقایق قران واسلام رابمردم ارائه دهیدوازخرافات

 

          مذهبی دست برداریدتاجوانان به دین وحقایق آن آشناگردند.بدانیدکه اکثردانشمندان مذهبی از

 

           حقایق قران واسلام بی خبرندوفقط باخبارفرقه ای آگهی دارند.امروزروزی نیست که بازور

 

            ویاتقلیدمردم را دعوت کنید بلکه دین اسلام دین آگاهی و حریت وآزادی وبصیرت است

 

          (هذابصائر للناس و لااکراه فی الدین)پس دولت وملت نبایدبزوراختناق سانسوروخودخواهی

 

              واستبداد رأی بپردازندبلکه باید خودرابدلیل وبرهان ومنطق مجهزسازندواسلام را بدنام

 

            نکنندچنانچه کرده اند.الله فرموده:

 

                  هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین:یعنی اگرراست میگویید برهان خودرابیاورید.

 

           اگرچه پذیرفتن سخن مابرای همه سنگین ومشکل است والله فرموده:

 

          اکثرهم للحق کارهون ولی بیایید سخن حق و پندمارا گوش دهیدوعلما حقگورا آزادگذارید.

 

           من آنچه شرط بلاغ است باتومیگویم.

 

                                                     

                                والسلام علیکم ومااریدالاالاصلاح وماتوفیقی الاالله

 

 

                             /عبدالرحمن نصرمن الله/

 

 

      با اجازه از : http://mohommat.blogfa.ir/ وبلاگ شيعه واقعى

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ششم مهر 1386 توسط أمة الله



بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا .

( سورة الفرقان - آيه 30)


و ( در آن روز حساب )  اين فرستاده ى خداوند مى گويد : اى پروردگارم ! قوم من اين قرآن را رها شده ساختند. 

مؤمنان

از الله تعالى خواهان قبول طاعات و عبادات خود و شما هستم و اميدوارم در روز حساب همه ى ما را به رحمت خود ستر فرمايد و  كوتاهى و گناهانمان را مورد بخشش خود قرار فرمايد كه آن روز فقط رحمت خداوند است كه سبب نجات است .

در آن روز پرده و ستر از اعمال بسيارى از گناهكاران بر چیده مى شود و واى بر كسى كه قبل از آن روز از خداوند عالم طلب ستر و  پوشش نكرده باشد !

در آن روز نه مال و نه اهل و نه مقام ، دردى را دوا نخواهد كرد!

واى بر كسى كه در ميان خلايق سياه نامه اش آشكار شود!

اللهم نسألك العفو و العافية.

مؤمنان

اين روزهاى ايمانى به زودى سپرى خواهد شد و باز بسوى دنيا و اهلش باز خواهيم آمد و تنها توشه ى ما و شما نورى ست كه از اين روزهاى ايمانى در دلهايمان جاى مى گيرد.

بياييد بسوى بدست آوردن  اين نور كوشا شويم تا دلهايمان به نور قرآن و ذكرالله لبريز شود .

روزهاى قرآنى ماه مبارك رمضان هواى ديگرى دارد زيرا تنها شغل مؤمنان ، كتاب الله مى شود.

در اين روز مؤمنان را مى بينى كه هدفى جز خواندن و تأمل اين كتاب عظيم الشأن ندارند .

همه مى دانيم كه قرآن را هميشه در خانه هايمان داريم ولى در ماه مبارك رمضان گويى اين كتاب  اکنون از سوى آسمان نازل آمده است !

همه خواندن اين كتاب معجزه را غنيمت مى دانند ، درست بمانند اينكه غنيمتهايى بين تمام أمت تقسيم شده و غنيمت مؤمنان ، كتاب الله شده است!

اينست كه مؤمنان اين غنيمت را بهتر و بيشتر قدر مى دانند !

آنچه قلب مؤمن راستين را مى فشارد اينست كه امت اسلام از اين كتاب غافل شده است جز اندكى ، إلا ما رحم ربي !

عده اى اين كتاب بى نظير و گرانبها را بمانند يك كتاب جادويى در اتاق خود قرار مى دهند و در وقت سفر بر بالاى سر مسافر قرار مى دهند !!

عده اى نيز آنرا مى خوانند اما آنرا از هدف حقيقى سخنان الله تعالى خارج مى سازند !!

آهى عميق بر اين جماعت بايستى از درون دل برخيزد!

زيباست سخنان خدايم كه در آن شكى نيست و مؤمنين اين أمت در درك آن شكى نكردند و يقيناً دريافتند كه سخنان خداوند جهان براى تمامى اهل زمين و آسمان است.

سخنانى كه روشن و زيبا از سوى خداوند آسمانها و زمين بسوى بنده اى زمينى نازل شده است.

و اين بنده ى خاكى و زمينى آنرا بهمان زيبايى و طراوتش بر زبان خود جارى ساخت تا گوش مؤمنان آنرا دريابد و بر دلها و عقلهايشان نقش بندد و سرانجام بسوى ما راه يابد.

الهى !

تو را شكر و ستايش كه اين سخنان زيبا را بسوى ما فرستادى .

شكرت را هر روز بر زبان و دل و عقلمان جارى خواهيم نمود تا اين نعمت را بر ما حفظ فرمايى و ما را شايسته ى آن روزى قرار فرمايى كه بشارتش را در كتابت بما داده اى ...

 روزى كه پرچم توحيدى لا إله إلا الله توسط بندگان صالح و نيكوكار بر تمامى اين زمين بر افراشته گردد.

مؤمنان

براى يارى كتاب الله بايستى كوشا شويم كه اين كتاب مورد هجوم بسيارى جاهلان قرار گرفته است.

عده ى بسيارى از اين أمت جاهلانه سخنان خداوند عالم را بى ربط مى دانند و بسيار شنيده ايم كه آيه اى را از نيمه اش جدا مى كنند و آنرا بسوى بيابانهاى فهم جاهلانه ى خود رها مى كنند!

همه ديده و شنيده ايم كه عده اى قرآن را قبول ندارند اما اين عدم قبول آنان به شكلى ديگر ظاهر مى شود.

آنان ادعا مى كنند اين سخنان خداوند نمى تواند صحيح باشد مگر اينكه با افسانه هاى ساخته شده جور شود!!

سخنان الله تعالى را مى بينند و مى خوانند ولى با عناد و لجاجت بى نظيرى آنرا رد مى كنند!

آنان عين سخنان الله تعالى را رد مى كنند ولى براى اينكه از نيش و عذاب مؤمنان براى خود سپرى داشته باشند مى گويند: قرآن ظاهرى دارد و باطنى !!

آنگاه به عادت جاهلان و منكران معروف ، ادعاهاى نادرست و نيت هاى آلوده شان را به قرآن نسبت مى دهند!؟

آنان مدعى هستند كه قرآن را نبايستى همانطور كه نوشته شده ، فهميد!!

آنان مدعى هستند اين كتاب آسمانى منظورى غير از اين منظور ظاهرى كلمات داشته است و اين منظور توسط عده اى ديگر به آنان رسيده است !!

واى بر اين منكران كلام الله !

واى بر كسانى كه آيات را بريده براى خود معنى مى كنند تا به نيت هاى شيطان لباس عمل بپوشانند !

شيطانى كه به عزت خداوند قسم خورد كه آنان را گمراه خواهد ساخت :

 قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ

( سورة ص - آيه 82)

او ( ابليس ) گفت : به عزت تو اى خداوند عالم قسم ، كه همه ى آنان را گمراه خواهم ساخت !

نسأل الله العافية .

مؤمنان

قرآن ، سخنان بشر نيست .

آيا سخنان بشر را در صورت ارتباط كلمات و جمله و موضوعش مى فهميم ولى سخنان خدايمان را بايستى بريده از هم بدانيم!؟

آيا براى خواندن نوشته ى يك انسان نويسنده به سوى ترتيب جمله اش مى نگريم ولى براى فهم سخنان معلم انسانها ، آنرا بايستى بريده و خارج از معناى كلماتش بدانيم!؟

واقعاً شرم آور است كه مى بينم عده اى جاهل آيه اى روشن را مى بينند و آنگاه بريده اى از آنرا در سر لوحه ى كتابهاى خود قرار مى دهند و مدعى مى شوند كه اين سخنان بريده نازل شده است؟!

مدتى با عده اى در اين عالم مجازى آشنا شدم كه آياتى از كلام الله را ابتدا نوشته و سرانجام به اين جهل خود اصرار مى داشتند كه اين آيه بريده و حتى در يك زمان نوشته نشده !!

و حتى شخصى آنقدر دل و ديده اش آلوده به جهل و عناد  شيطانى بود كه مدعى شد كه اين قسمت آيه احتمال دارد بعدها در وقت تأليف قرآن جابجا شده و الا ربطى به بقيه ى سخنان الله ندارد !!!؟

آرى !

اين است شديدترين نوع هجر و ترك قرآن !

كه كلام الله را بريده و آنرا از حقيقت سخنان الله تعالى خارج كنند !!

قرآن كريم بصورتى منظم بر رسولش نازل مى شده است و هر سوره اى بصورتى زيبا و مفهوم كامل مى شده است و بر مؤمنين كمترين شكى بر ابتدا و انتهاى سوره هاى قرآنى باقى نمى مانده است .

و اينست كه آيات خداوند با نظمى زيبا و معناوار بهم متصل شده هستند و لعنت خداوند بر كسى كه كلام الله تعالى را بريده و بى ربط بهم خواند !

از عبدالله بن عمرو بن العاص رضي الله عنهما روايت است كه : سوره ى مائده بر رسول الله نازل شد در حاليكه او سوار بر راحله اش بود و نتوانست آنرا تحمل كند و اين بود كه از آن پیاده شد . ( روايت از احمد )

و از عائشه أم المؤمنين رضي الله عنها كه : اين سوره ( مائده ) آخرين سوره اى بود كه نازل شد . پس هر حلالى در آن يافتيد حلال سازيد و هر حرامى در آن يافتيد حرام كنيد. ( روايت از أحمد و حاكم )

و بر احدى ازمؤمنان شكى نيست كه سوره ى برائه ( توبه ) در موسم حج نازل شد .

اينست كه مؤمنان را به تأمل در اين احاديث مى خوانم كه خيلى روشن از نازل شدن سوره اى از قرآن سخن آورده اند.

و  حقيقتى را به خوبى نمايان مى سازد كه سخنان خداوند آنچنان زيبا و منظم و مرتبط نازل مى شده است كه بر مؤمنان شكى در ابتدا و نهايت سوره نمى مانده است چه رسد به ابتدا و نهايت آيه !

اين كتاب الله به همين زيبايى از سوى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بر اولين مؤمنان خوانده شده است و اكنون بر  ما واجبست آنرا بهمين زيبايى و نظمش بخوانيم و آنرا يارى و نصرت دهيم.

يارى و نصرت كتاب الله نشر حقيقت سخنان الله تعالى ست.

حقيقتى كه منظم و زيبا ظاهر شده است و اين سخنان با همان ظاهر زيبايش خودش را نمايان ساخته است و هرگز از اين ظاهر زيبا خارج نشده است .

 وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ.

 ( سورة القمر - الآية 17)

و ما قرآن را براى يادگيرى آسان کرديم.

 آيا کسى از شما مى خواهد ياد بگيرد.

از الله تعالى خواهانم نور قرآن بر دلهاى مؤمنان آنچنان بدرخشد كه بر زبان و دلها جارى شود.

اللهم اجعل القرآن نوراً لقلوبنا و ابصارنا و اجعله نوراً لنا يوم نلقاك فيه .


 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم مهر 1386 توسط أمة الله



عقیده ام برای همیشه

انسان عجیب ترین مخلوق خداوند است با پیچیدگی های بسیار و رمز و راز های فراوان که قرن ها فکر بشر را به خود مشغول کرده و هرگز کسی به رموز واقعی و کنه ی حقیقی آن دست نیافته است . عجیب نیست اگر الکسیس کارل ، جراح مشهور ، معترف است که انسان موجود ناشناخته است و کشف این دنیای وسیع هرگز از عهده ی هیچ کس بر نخواهد آمد اگر سالیان متمادی تحقیق و مطالعه ی مستمر انجام شود تنها گوشه ای از این همه تاریکی روشن می گردد و احاطه ی کامل بی شک غیر ممکن و نا شدنی است .

تنوع رشته های تحقیقی در زمینه های انسانی و طبیعی و ماورایی نیز نتوانسته به این سوال جسورانه پاسخ روشن دهد که انسان چگونه موجودی است ؟ و فرزندان آدم از همان ابتدا هماره در پی کشف این سوال راه ها و کوره راه های بسیار پیموده اند . گاه به قله ای از "یافتنی ها" رسیده و گاه در قعر چاه "نمی دانم" گم شده است.

 

سال های گرانقدر از عمر دانشمندان در این راه گذاشته و هرگز برای خاموشی این شعله سودمند نبود و نیست بلکه تشنگی و عطش دو چندان شده و راه شیدایی پیش رو ، فراخ تر گردیده است . کشتی رموز درونی و بیرونی برای نوع بشر هرگز خستگی و رخوت به بار نیاورده است بلکه گاهی با گشایش از دریچه ای از وراء و یا ماوراء چیزی مثل احساس رضایت مستولی شده و یا شادی سکر آوری که از زبان بیانش ناتوان مانده است و قلم در ستایش کوتاه آمده است .

روح چستجو گر و جان پژوهشگر انسان گواه تاریخ در کالبد بسیاری هلول کرده و آنان را برای اشراف به واقعیت بی قرار کرده است .

خواب و خوراکشان را گرفته و در پی واقعیت ها چنان مجنونی آواره ی کوی لیلی ، روی در نقاب کشیده است .

کفش آهنین پوشیده و در مسیری سخت بی پروا رحل سفر بسته اند و چه بسا در این راه ، جان در طبق عشق نهاده و روح به آسمان ها سپرده اند .

اسلام به عنوان بزرگترین شوق انسان برای یافتن مملو از شاهدان ملموس و زنده است که با الهام از منابع غنی قرآن دست به پژوهش های گسترده برای کشف نایافت های پیدا و پنهان کرده و مسلح به علم و ایمان دل به دریا سپرده اند و هرگاه بن بستی روی نموده است از روزنی دیگر به کاویدن پرداخته اند و آرزوی دیرین آدم برای کشف رموز هستی هرگز تمام نخواهد شد و این راه صعب بسیار رهروان به خود خواهند خواند . شاید این روح اهورایی همان ودیعه ی خوداوندی باشد که قرآن به اشارت های بسیار به آن پرداخته است و شاید انسان بی قرار مامنی است که از آن رمیده و تبعید گردیده است اما هرچه هست تلاشی مقدس برای یافتن مقدس تر است بی گمان مسلمانان به امر کتابشان در این مسیر بسیار نام آورانی شهره ی تاریخ دارد که علم در کفشان بوده است . پس چگونه است که امروز رخوتی بر جانشان افتاده که از رفتن و جستن بازمانده اند ؟  چه افسونی در آن ها رخنه کرده که از تلاش بازشان داشته و کدام ترانه ی ناساز به وقت بیداری خوابشان کرده است ؟ بوق و کرنا برتری غربیانی که عمر تمدنشان حتی به یک چهارم عمر ترقی مسلمانان نمی رسد چگونه با تبلیغ و تزویر نفوذ کرده اند که این چنین شیفته حرکت و سکناتشان شده ایم ؟

جوان مسلمان که روزی اندلس و جبل الطارق و روم را به سلطه داشت او را چه شده است که همواره در خیال اروپایی است که آکنده ی مدهوشی است ، از کدامین جاده ی این شهر فرنگ سحر شده است که بی مد های ناشکیل ماهواره خواب به چشم ندارد . آنان با کار آن ها و برنامه های مخربشان ، مغز جوان مسلمان را به اغمایی کشانده اند که خواب اصحاب کهف را به یاد می آورند . همان هاله بی خبری که وادار به تقلید بی چون و چرایشان کرده است .

  

دیگر نشانی از ابوعلی سینا و جابر بن حیان و زکریای رازی نیست . مسلمانی با صفت تروریست مترادف شده است اما آیا می شود دینی که تمام آموزه هایش بر رحمت و لطف و بخشش است این چنین با هجمه ی تبلیغی و فرهنگ خشونت همراه گردد و یافتن و خواستن و شالوده ی آن است را به فراموشی سپارد؟

سرزمین های اسلامی ، بازار فروش کالاهای غرب و اروپا شده است و مسلمانان مصرف کنندگان بی تفکری که شیفته وار خانه هایشان را از این معجونات انباشته اند و براستی که در زندگی مرداب گونه ای گرفتارشان کرده اند که خیالی برای بریدن از این نوع خواهش وجود ندارد .

دلم به درد می آید وقتی خودم را مسلمان می خوانم و با کاک احمد و غزالی هم کیش یا اقبال را و یا محمد عبده  را برادر دینی ام می خوانم در حالی که آنان جانشان را برای مبارزه با هر تهاجمی فدا کرده اند و امروز ما وارثان همان هایی است که حیف است نامشان را هم کیش خود بخوانیم . مگر این پویندگی و تفحص را با چه پاک کرده ایم که نشانی از آن به جای نیست . مگر ما را چه گفته اند که تنها افتخارمان یادگرفتن زبان و آداب و رسوم آن هاست ؟مگر ما چقدر ذلیل شده ایم که به ریزه خواری سفره های آنان راضی و به قناعت و به اقبال خویش ناخوشنودیم ، آن سوی دنیا از تمام قیل و قال لب دوخته ایم تا مبادا جیره ی حرامشان را به روزی ما قطع کنند و برای توجیه این گدایی به تبلیغ رعایت حق بشر می پردازیم که انگار اسلام از آن خالی است . آن ها سرمشق دموکراسی و حقوق بشر را از ما کپی کرده اند ، آن ها سرمشق های خط خورده ی ما را ترمیم کرده اند ، آن ها حق سکوتی می پردازند که مثل حیوانی شدن ، سر به راه گشتن و آرام نشخوار کردن را یادمان دهند مگر مسلمان می تواند این چنین خوار زندگی کند؟

ما را چه شده است که تمام صفحه های زرین مذهبی و ملیمان را به حقوق ماهیانه ی آنان فروخته ایم . ما که روزی الگوی تمامی امپراطوری ها بودیم چرا این چنین عقب افتاده ایم که با سال ها دویدن به گردشان نمی رسیم ؟ ما چه کم از آن ها داریم غیر از تنبلی ، غیر از خودپرستی و تن پروری ؟!

شعار وحدت پیش ماست و آن ها متحد می شوند . اتحادیه ی اروپا و سرزمین های بدون مرز ، اسلام پیش ماست و مسلمانی نزد آن ها . چرا تمام داشته هایمان را به تحقیر گرفته ایم ؟ مگر شناسنامه ی مهمور به مسلمانی افتخار نیست که تابعیت کفر را در آن سوی دنیا به بهای اندکی دلار و یوروی حرام بر باد داده ایم . شناسنامه ی پرافتخار گذشته ی سربلند و اندوخته های بی بدیل را و از مفاخر ملی هم زبانی با فردوسی و حافظ و سعدی ، آیا کم سرمایه ای است که با بت های زرق و برق معاوضه اش کرده ایم ؟ پس آن مخلوق معجون مسلمان کجای این نا کجا آباد جا مانده که روح قم فانذرن را در خود می رانده است . کجاست آن سکر و مستی ، روزهای بی خوابی که برای یافتن مجهولی هزار راه نرفته می رفتیم ، کجاست برگ برگ کتاب های کهنه در دستانمان به احتیاط ورقش می زدیم که مبادا میراث فردای فرزندانمان پاراه شود؟

کجاست مسلمانی به شیوه ی سال های پرین ، کجاست آن بست و اعتکاف بوعلی برای یافتن ، کجاست صدای شافعی تا از ستون های مسجد آواز اقراء گوش جانش سیر کند ، کجاست روزهای رفته مسلمانی که به راحت دنیا و مصلحت بربالش داده و به غروب نیستی وصله اش زده ایم .کجاست ملا صدرا که از تبعید تا تحویل روح جز به جستن راضی نبود . خدایا بگو ما را چه شده است ؟

مسلمانی کجا وامانده است که این سان مسلمان به صخره ی قیومیت کفر راضی اند؟

کجاست اصرافیل تا در صور مبارکش دوباره بدمد که روزگار مسلمانی از نو باید ؟

کجاست مسلمانی که مسلمان نشان آن را از ترس تهدید واگذارد ؟ خدا مپسند این روزگار تیره ی تحقیر !




نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم مهر 1386 توسط 


درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
 
Blog Skin