خلافت و انتخاب
از آنجايي كه خلافت در نزد اهل سنت بنا بر اهل شورا و اهل علم و اخلاص است و تمامي خلفاي راشدين با راي اهل علم بر سر كار آمدند، لازم است تا دلايل اين امر مهم مطرح گردد (اما در نزد اهل تشيع خلافت انتصابي و از جانب خدا و پيامبر انتصاب گرديده است مردم دخلي در انتخاب خليفه ندارند.)
1- چون اسلام انتخاب خليفه و حاكم بر سرنوشت ملت را به مسلمين اهل شورا و اهل علم و اخلاص واگذار نموده است. به همين دليل رسول الله تصريح نفرمودند، كه چه كسي جانشين وي و سرپرست امور مسلمين گردد.
2- چرا پيامبر بعد از خود جانشيني تعيين نكردند.
اولاً: اگر جانشين تعيين مي شد در حكم نبي بود كه از طرف خداوند تعيين شده است در حالي كه محمد خاتم پيامبران بود
ثانياً: اگر اين سنت از طرف خداوند انجام مي گرفت سرانجام به حكومت ظالمان منجر مي گرديد و مردم از حق خويش محروم مي شدند و سرانجام مسئوليت اين امر به عهده خدا مي بود.
3- مسعودي مورخ شيعي نقل كرده است كه مردم به حضرت علي بعد از اينكه ضربه خورده بود گفتند: آيا كسي را به جانشيني خود تعيين نمي كني؟ گفت: نه. همان طور كه پيغمبر خدا آنها را به خودشان وا گذاشت من نيز به خودشان وا مي گذارم ( مسعودي مروج الذهب (فارسي) ص774 انتشارات علمي و فرهنگي 1378- البدايه و نهايه ج8 ص402 )
4- پروفيسور عباس شوشتري دانشمند معاصر شيعي در مقاله اي تحت عنوان علت انتخاب نكردن جانشين بوسيله پيغمبر مي نويسد: ((آن حضرت صريحاً نمي توانست كسي را معين كند، زيرا ختم نبوت شده بود و از تعيين يكي احتمال داشت، باز مقام اختصاصي براي او پيدا گردد)) ( پروفیسور عباس شوشتري. خاتم النبيين ص 429 چاپ انتشارات عطايي 1362.
5- در روايتي از حضرت علي نقل شده است كه فرمودند: اگر رسول خدا مرا به جانشيني خود بر مي گزيد من از جنگ دست بر نمي داشتم تا حق خود را بگيرم. نيز مي فرمايند: به خدا سوگند اگر من تنها با دشمن روبرو شوم و جمعيت آنها به قدري باشد كه همه روي زمين را پر كند باكي نداشتم و نمي هراسم ( نهج البلاغه صبحي صالح، نامه 62.
6- نظامي كه بر پايهء انتصاب باشد، مسلماً به ديكتاتوري كشانده مي شود و در اين نظام مردم حق تعيين رهبر خويش را ندارند ( مراد از اين انتصاب غير از انتصاب از جانب خداوند است )
7- ابن ابي حديد شارح نهج البلاغه در اين باره مي نويسد ( نهج البلاغه شرح ابن ابي حديد ص 1/27. ): ((علماي گذشته و متاخرين ما و نيز علماي بصره و بغداد متفق اند كه بيعت ابوبكر صديق بيعت صحيح و شرعي و قانوني بوده است. اين بيعت اگر چه بنابر نص صريحي نبوده، ولي بر اساس اصل انتخابي صورت گرفت. كه به اجماع يكي از شيوه هاي تعيين امام و رهبر شناخته شده است)).
8- به نظر شما اگر در نتيجه دعوت پيامبر حكومت و سلطنت موروثي پديد مي آمد و در بدايت امر جانشيني بلافصل آن حضرت به فردي از افراد خاندانش منتقل مي شد، آيا جهان اين گونه استنباط نمي كرد كه دعوت نبوي و كوششهاي اصلاحي معاذ الله همه در خدمت خاندان پيامبر بوده و تمام تلاشهاي وي به خاطر به قدرت رساندن خاندان خود و فراهم آوردن زندگاني مرفه و آينده درخشان و اختصاص زعامت و رهبري به آل خود بوده است. تقدير و برنامه تنظيمي خداوند دانا چنين بود كه رسول خدا کسي را به جانشيني خود انتصاب نكند و بعد از وي هيچ يك از اهل بيت و خاندان هاشمي بصورت بلافصل، جانشين وي نگردد. بلكه نخستين جانشين او از خاندان ديگري بود و زماني خلافت به سيدنا علي رسيد كه در ميان مسلمين و اصحاب پيامبر كسي از او افضلتر و تواناتر از حمل بار خلافت وجود نداشت. بدين وسيله جاي اعتراض و شبهه اي براي كسي باقي نماند. پس راز تاخير خلافت علي بنابر همين حكمت بود كه خداوند در نظر داشت و كار خداوند همواره از روي حساب و برنامه دقيق است.
9- مسلمين با اين انتخاب از شيوه انتخاب و حكومت موروثي كه بر اساس خون و نسب استوار بوده نجات يافتند. اگر در مرحله اول خليفه از بني هاشم كه بدون شك اهليت اين كار را داشتند انتخاب مي شد، آنگاه حكومت دنيوي و رياست ديني و معنوي براي بني هاشم محرز و منحصر مي شد و بدين وسيله نوعي پاپيسم و روحانيت گرايي (PRIESTHOOD) پديد مي آمد. همان گونه كه در بين مسيحيها اين مقام روحانيت گرايي بنام اكليروس Giergy وجود دارد.
اگر چنين مي شد، همان عواقب وخيم و آثار سوء كه در مقام روحانيت مسيحي و نظام طبقاتي مجوسي و برهمايي پديد آمد، در جامعه اسلامي و در بين پيروان اين دين بوجود مي آمد و رهبري جامعه و پيشواي مذهبي و حق راي و منابع اقتصادي منحصر و مخصوص يك طبقه خانواده دانسته مي شد و در طول تاريخ نسلهايي بوجود مي آمد كه اين طبقات را از سطوح عموم انسانها، بلكه از مقام بشريت برتر مي دانستند و معتقد مي شدند كه آنان بايد بوسيله اموال و نذورات و هدايا و صدقات و سهم هاي مشخص زندگي كنند ( نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه: 37 )
10- انتخاب حضرت ابوبكر يك اتفاق تصادفي يا نتيجه دسيسه و برنامه از پيش طرح شده نبود. كه به موفقيت انجاميد. برنامه تنظيمي الهي و تقدير و خواست خداوند مقتدر و مظهري از مظاهر لطف و عنايت خاص الهي به اين دين بود و مي خواست آن را بر ساير اديان غالب گرداند و وحدت كلمه را حفظ كند.
حضرت علي در اين باره مي فرمايد: ((ألا إن القدر السابق قد وقع والقضاء الماضي قد تورده)) ( نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه: 37.
11- شايد كسي بگويد كه حضرت ابوبكر سيدنا عمر را به خلافت انتصاب كرد. جواب مي دهيم كه حضرت ابوبكر در روزهاي آخر عمر خود با همه پرسي و مراجعه به آراي عمومي حضرت عمر را براي جانشيني خود پيشنهاد كرد. اگر چه به لياقت و شايستگي عمر رضى الله عنه اطمينان داشت و او را به خوبي مي شناخت با اين وجود او را به مقام خلافت انتصاب نكرد. بلكه به خاطر احترام به افكار عمومي به آراي مردم مراجعه نمود. پس از اينكه از بزرگان مهاجر و انصار نظر خواهي كرد به جانشيني سيدنا عمر وصيت كرد. و متن وصيت نامه را در ملاء عام براي مردم خواند. به مسجد رفت و خطاب به مردم چنين گفت: من كسي را از ميان بستگان و خويشاوندان خود براي بدست گرفتن زمام رهبري شما انتخاب نكرده ام. بلكه منتخب من عمر است. مردم يك صدا جواب دادند ((سمعنا وأطعنا)) ( رجوع شود به كتابهاي شرح زندگاني خليفه دوم اثر شبلي و سيماي فاروق اعظم اثر ملا عبدالله احمديان و فاروق اعظم اثر هيكل و تاريخ كامل ابن الاثير و تاريخ ابن جوزي و ديگر كتب تاريخ.
12- حضرت علي رضى الله عنه در نهج البلاغه مي فرمايد:
((فإنما الشورى للمهاجرين و الأنصار، فإن اجتمعوا علی رجل وسموه إماماً كان ذلك لله رضی فإن خرج من أمرهم خارج بطن أو بدعة ردوه إلی ما خرج منه فإن أبی قاتلوه علی اتباعه غير سبيل المومنين و ولاه الله ما تولی)) ( نگاه نهج البلاغه ص 446 چاپ بيروت يا مكتوب ششم ص 848 چاپ 848 چاپ ايران. ترجمه محمد علي انصاري )
«شورا در امر خلافت مختص مهاجرين و انصار است. هرگاه مهاجرين و انصار بر شخصي اتفاق كردند و او را امير و پيشوا ناميدند، مورد رضايت خداست. اگر كسي از طريق طعن يا احداث بدعت از راي مهاجرين و انصار مخالفت نمايد او را به اطاعت باز گردانيد، اگر سركشي كرد او را به قتل برسانيد».
در پايان گفتار اشاره شده به اين آيه:
﴿وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيراً﴾ ( نساء/15 )
«هر كه مخالفت با پيامبر صلى الله عليه وسلم كند، بعد از آنكه معلوم شد براي او هدايت و غير راه مومنين را پيروي كند او را به همان جهتي كه دوستش دارد، رهنمود مي گردانيم و در آوريم او را در جهنم و بد جايي است».
روشن مي شود كه تعيين امير امري اجتماعي و موكول به راي بزرگان اجتماع است كه هر كسي را انتخاب مردند امير مي شود.
حضرت علي به خلافت علاقه نداشت و در جايي مي فرمايد:
سوگند به خدا اين كفش پاره نزد من محبوبتر از امارت بر شما است لكن براي اينكه حقي را اقامه كنم يا باطلي را بر اندازم قبول كردم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد الله و افضل الصلوات علی سیدنا و نبینا محمد و علی آله و اصحابه و سلم احِمعیین.
در وسائل ج10 ص 470 از امام صادق رضی الله عنه روایت شده كه فرمود: (به هر كس جز علي بن أبي طالب امير المؤمنين گفته شود كافر است).
یعنی بدانند کسانی که ادعا دارند علمای سنی خصوصا عربستان شیعه را کافر می دانند و تکفیر می کنند بدانند که ائمه شما و راویان شما هزار سال پیش کل مسلمین را با امثال این احادیث تکفیر کردند .و در اصل راوی می خواهدبگوید که (اهل سنت که عمر و عثمان را امیر المومنیین می دانند کافرند).
ودر قسمت دیگر کلینی می گوید هرکس (بغیر از علی خود را امیر المومنین بداند اٌبنه می باشد).
عمر بن أبي زاهر در مستدرک روایت دارد به امام صادق عرض كردم پس به امام قائم چگونه سلام كنيم؟ فرمود بگو: (السلام عليك يا بقية الله)
این روایت از مشخصات است که دروغ است زیرا در زمان صادق امام زمان بدنیا نیامده بود تا به او سلام کنند و بعلاوه این کلمه( بقیه الله) امروزه در خیابانها و اتاقهای شیعیان قابل دید است اصلا ربطی به امام ندارد بلکه این ایه در باب حضرت شعیب و قومش نازل شده و اگر مردم قرآن می خواندند گول این روایتهای کذب را نمی خوردند.
مستدرک الوسائل از امام رضا رحمه الله و کتاب منازل الاخره تالیف شیخ عباس قمی که این کتب در دست من می باشد این حدیث را آورده و به آن ایمان دارند که امام گفت(گفته هر كس مزار مرا زيارت كند من سه جا در قيامت او را از ترس نجات مي دهم و خلاص مي كنم: در وقت پرواز نامة اعمال و در صراط و نزد ميزان).
حال الله تعالی می فرماید ( ﴿يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ﴾ (الانفطار:19)
( روزي كه هيچ كس براي ديگري كاري نتواند كند و فرمان در آن روز مخصوص پروردگار است)
خداوند صراحتا بر این روایت کذب که مورد قبول شیعی است خط بطلان زده و درآیات دیگر آمده (خداوند در قیامت به کسی ازن حرف زدن و شفاعت می دهد که از او راضی باشد).
و در آیه دیگر فرموده (أَفَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِي النَّارِ﴾. (الزمر:19).
یعنی (ایا ای پیامبر تو می توانی آنکه را در آتش است رها سازی).
صدوق و صاحب وسائل در جلد دهم ص 437 روایت کرده اند از رسول خدا كه فرمود(پاره اي از تن من در زمين خراسان دفن شود كه هر گرفتاري او را زيارت كند گرفتاري از او بر طرف مي شود و هر گناهكاري او را زيارت كند خدا گناهان او را مي آمرزد).
این روایات دروغین باعث شده که مردم هر مشکلی پیدا کنند به حِای رفتن به مسحِد و دعا به سوی خدا رو به زیارت قبور و شمع روشن کردن عریضه نوشتن به اموات رو می کنند.
حال ببینیم قرآن حِه می گوید﴿وَمَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً﴾ (النساء:110)
یعنی(هر كس عمل بدي كند و يا برخود ظلم وستم نمايد سپس از خداوند آمرزش بطلبد خدا را آمرزندة مهربان استت).
باز از کتاب مستدرک الوسائل در باب (كثرة الصلاة عند قبر الحسين) می آورد(امام صادق عليه السلام فرموده كه هر وقت خواستي نماز بخواني قبر امام حسين را قبله قرار ده) و می بینی که وقتی به کربلا می روی عده زیادی از مردم در نماز زیارت روبه حرم حسین رضی الله عنه نماز می خوانند و این روایت دقیقا به عوام یا د می دهد که مشرک باشند و به سوی غیر خدا رو کنند .در حالی که خداوند در قرآن فرمود (فول وحِهک شطر المسحِد الحرام) یعنی ای پیامبر(رویت را به سوی کعبه نما در نماز).
در وسائل «باب استحباب زيارة قبر الرضا» خبر دوازدهم را از او روايت كرده كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: هر كس قبر علي بن موسي را زيارت كند خدا بدن او را بر آتش دوزخ حرام گرداند.
اصلا اینقدر فضیلت در دیدار رسول الله در زمان حیاتش نه مرگش بلکه حیاتش نیامده که برای زیارت قبر امام رضا آمده و مردم و صحابه در زمان پیامبر در حالی که سفر و حشر با ایشان بودند اما از آتش دوزخ رهایی نداشتند یعنی از حساب قیامت رهایی نداشتند.
و آخرین حدیث از وسائل که از امام صادق نقل می کند هر کس (در مدح ما شعری بگوید منزلش در بهشت خواهد بود).
در حالی که رسول الله از مدح و شعر سرایی بیزار بود و در پاسخ شخصی که گفت در مدح شما و خدا ی تعالی شعری سرودم حضرت فرمود شعر در باب خدا را بخوان و در مورد من را وا گذار.
خداوند همه گمراهان را به حق هدایت کند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
رسول خدا بصورت مخفیانه «ازدواج موقت» را انجام میداد!! کدام مُفتریتر و هتاکترند: آخوندهای صفوی یا سلمان رشدی؟؟ این متن را مطالعه کنید وماهیت صفویین را دریابید
|
فرهنگ تفریح جنسی در اسلام |
|
محمد حسن حائری شیرازی |
|
۱۹ فروردين ۱۳۸۶ |
|
تفریح را می توان به عملی که موجب ایجاد نشاط در فرد می شود ، تعریف نمود . تفریح از این نقطه نظر که آیا ضرورت زندگی هست یا خیر به دو قسم تقسیم می شود . ثمره این تقسیم آن است که در قسمی از تفریح به این امر توجه داده می شود که در این بحث به نیازهای ضروری زیستن پرداخته می شود و طبعاً بحث تفریح به عنوان مطالعه در مورد امری که بازگشت به لوازم زیستن دارد ، بیشتر مورد دقت و تأمل قرار خواهد گرفت تا قسمی که تنها در بهبود زیستن کمک می نماید . این نوشتار ناظر به آن قسم از تفریحاتی است که ضروری زیستن است و فقدان این تفریحات به زندگی طبیعی خلل وارد می کند . اگر چه این تفریحات خود از حیث نیازهای بشری یا عصری و تمدنی و ....قابل تأمل و تعریف می باشند ، اما این نوشتار ناظر به خصوص تفریحات جنسی است که با توجه به جوان بودن جامعه ما از اهمیّت خاصی برخوردار است.
http://www.alef.ir/ |
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله والصلاة والسلام علی رسول الله وآله وصحبه اجمعین
خواندن وواسطه قرار دادن امامان ویا هر کس دیگر هنگام دعا کردن شرک است همان
شرکی که مشرکان زمان پیامبر مرتکب میشدند چون بدلایل قرانی انها خالق جهان وانسانها را فقط الله میدانستند
وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ ۖ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ (87)سوره زخرف
ترجمه:اگر از انها بپرسید چه کسی انها را آفریده میگویند الله.
ولی انها بتهایشان را برای تقرب به خدا واسطه قرار میدادند شیعه هم خدا را تنها خالق میدادند
ولی امامان را برای تقرب به الله واسطه قرار میدهد امامان انسانهای صالح ونیکوکار وشهیدانی هستند که در نزد خدا ابرودار ترند
بتها هم مجسمه هایی از انسانهای نیکوکاری هستند که در نزد خدا ابرودارترند
خداوند در قران خطاب به مشرکین میفرماید:
إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ (194 )سوره اعراف
به حققت آنهایی را که شما به غیر از از خدا میخوانید (هنگام دعا )همه بندگانی مثل شما هستند
بنابراین بتها فقط یک مشت سنگ وچوب وخرما نبودند ولی یادمانی از انسانهای نیک بودندچون چوب وسنگ که بندگان خدا نیستند بلکه بنده به انسان گفته میشود
کلمه الله فرقش با کلمه رب در این است که رب به معنای صاحب وخالق است ودر زبان عربی به صاحب خانه رب البیت هم گفته میشود ولی ریشه کلمه الله أله یأله است به معنای عبد یعبد وکلمه الله در اصل الإله (إله بروزن فعال به معنای مفعول است یعنی معبود )بوده است که همزه وصل در نطق حذف میشود وخوانده میشود الله
بنابراین معنای واقعی لا اله الا الله این است که معبود بر حقی جز الله نیست مشرکان عرب خوب زبان خود را بلد بودند و به همین دلیل از گفتن این جمله سر باز میزدند ومخالفت انها فقط با این جمله بوده است
الان مردم زبان عربی را فقط از کتابها میگیرند ولی آن مردمان خودشان منشأ دستور زبان عربی بودند
عبادت مخصوص الله است وبس!
خوب حالا شاید کسی اعتراض کند بگوید عبادت بله ولی ما فقط دعا میکنیم عبادتشان که نمیکنیم !همین اشتباه باعث این همه گمراهی بین مسلمانان شده است دعا کردن خودش از بالاترین عبادتهاست
در حققت قران دعا را خود عبادت بیان میکند :
وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لَا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَنْ دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ (5)
وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاءً وَكَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ كَافِرِينَ (6) سوره احقاف
ترجمه: وکیست گمراه تراز ان که جز خدا کسی را میخواند که تاقیامت جواب او را نمیدهد وانهایی که خوانده میشوند از دعای مشرکان بی خبرند .وچون خلق در قیامت محشور شوند انجا با پرستندگان خویش دشمن میشوندوعبادتتشان را انکار میکنند
ميبنيم كه خدا دعای ایه اولی را در ایه دوم عبادت منامد
اصولا این اعتقاد که امامان ناظراعمال هستند و دعای مسلمانان را میشنود وباعث میشوند که خدا دعای ما زودتر اجابت کند چندین اشکال دارد :
اولیش را امه الله بیان کردند وان هم اینکه پس امامان از الله مهربانترند چون خدا دعای انسانهای گنه کار را میشنود ولی اجابت نمیکند ولی امامان دلسوزانه تر از الله
در نزد خدا برای این بنده گنه کار واسطه میشوند در طول تاریخ هر پادشاهی که دلسوز مردم بوده نیاز به واسطه ووزیر نداشته بلکه خودش شنونده مهربان مردمش بوده .ولله المثل الاعلی یعنی اینکه خدا مثیل ندارد واز همه صفات کمال برخورداراست .
دوم این که از کجا میدانیم امامان صدای مردم را میشنوند شیعیان ایه فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ را بعنوان دلیل میاورند
خوب این ایه به فرض محال همان معنایی داشته باشد که مد نظر شیعیان است من میگویم از کجا میدانیم انها صدای ما را میشنوند نه میبینند؟ یری به معنای دیدن است نه شنیدن.
انکه میخواهد واسطه دعاهای مردم شود آنقدر که به گوش شنوا نیاز دارد به چشم بینا نیاز ندارد!
سوم اینکه داشتن این اعتقاد که همه امامان از امور دنیا (از شرق به غرب )باخبر هستند یعنی خبیر هستند همانطور که خدا خبیراست وسمیع هستند همانطور که خداسمیع است وحتی صدای زمزمه قلبی یک انسان را در تاریکی شب میشنوند و یعنی همان صفت علیم بذات الصدور هستند و رقیب هستند بر اعمال مردم و بصیروبینا به کردارشان وحتی یک لحظه هم از مردم غافل نمیشوند,رحیم هستند حتی بیشتر از خدا خوب این اعتقادات یعنی امامان خدا نیستند ولی از خدا هم کمتر نیستند!
اخر مگر میشود همه امامان همچون خدا از آشکار وپنهان همه جای دنیا باخبر باشند خوب اگر خدا واسطه میخواست هر امامی را مسئول جایی ویا دعایی خاص میکرد چندتایی برای ایران وعراق وچندتای هم برای جایهای دیگر ویا اینکه یکی را مسئول فقیرها میکرد ودیگری برای اونهایی که فرزند ندارندويکی برای انهایی که مریض هستندو....همانطور که فرشتگان را تقسیم بندی کرده است.
چهارم اینکه جهان برزخ واخرت برای انسانهای مؤمن محل استراحت وخوشی است وهیچ ترس واندوهی بر انها نیست ودیگر مکلف به هیچ کاری نیستند انها به اندازه کافی رنج وسختی را درراه دین تحمل کردند اگر امامان شب وروز مسئول رسیدگی به امور مسلمین باشند وغم وغصه مشکلات مسلمانان را بدوش بکشند وقتی برای خوشی وتنعم نخواهند داشت و تازه انها را مکلف به کاری هم کردیم در ضمن اینکه آنکه در خوشی وبین چندین حور العین زندگی میکند چطور میتواند از حال
انهایی که شب وروز انها را میطلبند غافل نماند؟
پنجم اگر امامان حال واحوال ما زندگان را میبیند ومیبیند که مسلمانان با خودشان درگیر هستند وبه مشکلات همه اگاهی دارند پس چرا خودشان از خدا طلب فرج نمیکنند واگر هم طلب میکنندپس چرا براورده نمیشود؟
واگر براورده نمیشود پس سرنوشت دعاهای ما را هم که بخدا میرسانند همین است که اگرخدا نخواهد ومصلحت نبیند براورده نکند!
خوب در اینصورت دعای ما با واسطه عزیزان هیچ مزیتی بر دعای یک انسان گنه کار بدون واسطه ندارد وهردوی انها شاید براورده بشود وشاید هم نشود...
اگر بگوییم انها از خیر وشر دنیا با خبر هستند ومصلحت کار این دنیا را میدانند (عیاذبالله) به همین دلیل دعا نمیکنند که دیگر باید فاتحه خودمان را بخوانیم چون این دیگر کفر عیان است .
قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ 65 سوره نمل چون قضا وقدر راز الله است در خلقش
قران از زبان پیامبر میفرماید: وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ188 سوره اعراف
تعجب من از این است که ما میگوییم خدا از بالای عرشش همه جا را میبیند ومیشنود واز همه چیز باخبر است وبا وجود بالا بودنش برای دعا به واسطه نیاز ندارد واین از کمال قدرت ورحمتش است
ولی بعض ها میگویند خدا همه جا
هست ولی با این حال برای دعا نیاز به واسطه دارد!
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد الله والصلاه و السلام علی سیدنا محمد و علی آله الطاهریین و اصحابه انوارالیقین.
السلام علیکم:
الله تعالی در سوره نساء آیه ۴۸ می فرماید (انّ الله لاَ یَغفرٌ اَنْ یٌشرکَ به و یَغفرْما دونَ ذلکَ لمَنْ یَشآء).
تر جمه :( همانا الله، گناه كساني را كه به او شرك آورند نمي آرزد و گناهان ديگر را براي هر
كه بخواهد مي بخشد).
و همینطور دعای سیدنا ابراهیم علیه السلام (وَاْ حِبنیْ وَ بَنّیَ اَن نَعبْدَ الاَصنامْ).ترجم(:( پروردگارا مرا و فرزندانم از پرستش بتها، دور نگهدار)).
در آية ٤٨ سورة نساء مي خوانيم که خداوند شرک را نمی بخشد
و اين عدم بخشيدن عام است و انواع سه گانة شرك اكبر و اصغر و خفي را شامل مي
شود. پس هيچ يك از اينها بدون توبه بخشيده نمي شوند . و اين بدان خاطر است كه شرك
گناهي است بس بزرگ . مگرنه اينست كه الله خالق و روزي دهنده و بخشندة تمامي نعمتها و
بزرگوار است پس چگونه انسان به خود اجازه مي دهد كه از او روي بر تابد و به سوي مخلوقي
همچون خود متوجه شود؟!
تفسيري كه بيان شد، رأي ابن قيم، ابن تيميمه، محمد ابن عبد الوهاب و اكثر علماي توحيد
است.
همچنين ريا و سوگند خوردن به غير الله و استفاده از آويز و مهره و نخ شفا و نسبت دادن
نعمتهاي الله به غير، شرك و نهايتاً غير قابل بخشش مي ب اشند، پس لازم است كه از اينها
هراس داشت و شديداً پرهيز نمود.
رسول الله صلی الله علیه و علی آله و سلم فرمودند(آنچه من بيش از هر چيز درباره شما مي ترسم شرك اصغر است . پرسيدند : شرك
اصغر چيست؟ فرمودند: ريا و تظاهر).
و از عبدالله بن مسعود رضی الله تعالی عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت می کنند(: هر كس در حالي بميرد كه غير از الله كسي ديگر را به فرياد ميخوانده وارد دوزخ خواهد شد).
يقيناً به كمك طلبيدن ديگران جز الله، شرك اكبر محسوب مي شود زيرا دعا، نه تنها بخشي
از عبادت، بلكه عبادت واقعي است.همانطور که رسول الله صلی الله علیه وسلم در حدیثی فرمودند (الدعاء هوٌ العبادَة)(دعا همان عبادت است).
لذا اگر كسي در حالي بميرد كه اين عبادت بزرگ يا بخشي از آنرا براي غير الله انجام داده،
پس آتش دوزخ را بر خود واجب كرده است و او همچون س اير كفار، براي هميشه در دوزخ بسر
خواهد برد . گرچه به ظاهر مسلمان باشد . زيرا شرك، ساير اعمال نيك انسان را نابود مي گرداند.
و خداوند در سوره زمر آیه ۶۵ به وضوح فرموده (اي پيغمبر هم به شما و هم به ساير انبياء قبل از شما، وحي فرستاده شده كه اگر
شرك ورزيديد عملهايتان نابود خواهد شد و از زيانكاران خواهيد بود).
و خواندن غير الله، هم شامل كساني مي شود كه همراه با الله، ديگران را به كمك مي
طلبيدند و هم شامل كساني مي شود كه فقط غير الله را مي خوانند.
و از حِابر رضی الله عنه که رسول الله صلی الله علیه و علی آله و اصحابه وسلم فرمودند(هر كس الله را در حالي ملاقات بكند كه با او شريك نگر فته باشد وارد بهشت مي
شود و اگر در حالي با او ملاقات بكند كه با او شريك گرفته است، وارد دوزخ مي گردد)..
(و این حدیث معنی می دهد که هر كس الله را در حالیملاقات بكند كه با او كسي يا چيزي را شريك قرار نداده وارد بهشت مي شود
يعني هيچيك از انواع شرك را مرتكب نشده است و اصلاً در عبادت و دعا متوجه مخلوقي
نشده، به فرشته اي و پيامبري و انسان صالحي و به جني روي نياورده است.
چنين انساني را خداوند، وعده داده است كه به فضل و رحمتش او را وارد بهشت سازد).
و آنکسی هم که غیر خداوند تعالی را به خدایی گرفته مسلماًً از اهل دوزخ خواهد بود.
گوشه هایی از کتاب گرانقدر (غایة المرید)(شرح کتاب توحید)لشیخ صالح بن عبدالعزیز آل شیخ.
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
الحمد لله وحده و الصلاة والسلام على من لا نبي بعده ...
الله تعالى در كتابش قرآن فرموده است :
وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ
وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ . سورة الحج - الآية ۷۸
در راه خدا چنان کوشش کنيد که بايد در راهش کوشش کرد. او شما را انتخاب کرده است و در اجراى اعمال دين تان هيچ سختى برايتان قرار نداده است_ دين پدرتان ابراهيم. اوست که در اصل شما را "مسلمين" ناميد. پس، اين رسول شاهدى باشد بر شما و شما در ميان مردم شاهد باشيد. بنابراين، نمازرا بجا آوريد و انفاق واجب (زکات) را بدهيد و به خدا توسل جوييد؛ او ياور شماست، بهترين ياور و بهترين پشتيبان.
و در آياتى زيبا الله تعالى بيان فرموده است كه اين نبي ( محمد صلى الله عليه و سلم ) خود منسوب به ابراهيم است:
إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَـذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَاللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ .
سوره آل عمران - آيه ۶۸
كسانى كه ابراهيم را پيروى كردند و اين پيامبر (محمد صلى الله عليه و سلم ) و كسانى كه ايمان آوردند ، بيشتر نسبت شان به ابراهيم مى رسد و الله ياور مؤمنين است.
وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الآخِرَةِ
لَمِنَ الصَّالِحِينَ
هنگامى که پروردگارش به او گفت، "تسليم شو،" او گفت، "من به پروردگار جهان
الله تعالى در كتابش به خوبى بيان مى دارد كه جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم و ما همه ابراهيمى هستيم و او مارا مسلمين ناميده است.
متأسفانه آنقدر واژه هاى مذهبيت را زينت داده اند كه فردى كه خودش را جعفرى و امامى مى نامد ، گويا از آسمان برايش من و سلوى ( حلوى ! ) نازل شده و با افتخار خود را امامى جعفرى معرفى مى كند !!
حتى از خود سؤال نمى كند كه اگراو جعفرى باشد ، جعفر بر كدام نام منتسب مى شد؟!
آيا دينى كه با نام رسول الله نام گذارى نشده است بايستى به اين آسانى توسط اتباعش تغيير نام دهد؟!
يهود و نصارى بسيار سعى مى كنند در مطبوعات خود ، ما را محمدى نامند تا نسبت ما را به ابراهيم خليل الله قطع نمايند و نام اسلام و مسلمين را عوض كنند!
زيرا آنان به خوبى مى دانند كه مقام ابراهيم و نسبت نزديكى به او بسيار مهم و ارزشمند است و آنان نيز او را پدر ايمانى مى نامند!
و اين بود كه كتاب الله بر ما تأكيد مى فرمايد كه نسبتمان به ابراهيم صلى الله عليه و سلم يعنى اسلام.
امامان راستين هاشمي و غير هاشمى مجتهدان و فقيهان و مبلغان دين ابراهيمى اسلام بودند و بس.
احدى از آنان حتى به مقام جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم نمى رسد تا چه رسد به مقام ابراهيم أبوالأنبياء صلى الله عليه و سلم كه نام ما به او منسوب است!
ما را الله تعالى ملت ابراهيمى ناميده است و حتى ما را بر ملت محمدي نناميد در حاليكه أمت وسط وصف نمود !
و متأسفانه جهل در كلمات اسلامى آنقدر شديد است كه هر كس خود را با نامى معرفى مى كند !
جعفري ،اسماعيلي ، زيدي ، حنفي ، شافعي ، مالكي ... !!
و از همه دردناكتر دو اصطلاح تشيع و تسنن است!
تشيع مفهومى جز تفرقه ندارد و بهمين سبب كتاب الله ما را از شيعه شدن شديداً برحذر داشته است:
الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعَاً لست منهم في شيئ إنما أمرهم إلى الله ثم ينبئهم بما كانوا يفعلون.
سوره الإنعام - آيه ۱۵۹
کسانى که خود را به فرقه هاى مختلف تقسيم مى کنند، با تو ( محمد ) نيستند. قضاوت آنها با خداست، سپس او آنها را از تمام اعمالى که انجام دادند، آگاه خواهد کرد.
دوستان مؤمن شيعه با استناد به آياتى از قرآن ، شيعه نامى را جايز شمردند كه ادعايشان كاملاً باطل و بر عليه آنان مى باشد :
و إنَ من شيعته لإبراهيم .
و از پيروان او ( نوح عليه السلام ) ابراهيم .
سوره الصافات - آيه ۷۳
در اين آيه كه از قبل سخن از نوح عليه السلام كه از انبياء أولوالعزم مى باشد ، می باشد و اينكه ابراهيم از پيروان او ست .
از آيات قرآن به خوبى مى توان فهميد كه فقط مى توان نسبت شيعه و پيرو بودن را به انبياء عليهم السلام خواند.
زيرا پيروى از آنان مورد تأييد كتاب الله مى باشد .
اما نسبت پيروى به هر كسى حتى امامان نبايستى با حمل كردن نام آنان باشد و خود را منسوب به نامشان خوانيم !
اينست كه اسلام تبديل شده به قاموس لغاتى كه ربطى به اوامر خدا و رسولش ندارد!
نامهايى مانند نقشبندى ، تيجاني ، قادري ، اهل حق هم ديده مى شود كه نسبتش به صوفيانى گمراه مى باشد كه از بزرگان خود ، خدايانه پيروى مى كنند!!
واژه ى ديگرى كه مسلمين بدان دل خوش دارند ، واژه ى تسنن است !
متأسفم كه بگويم اين يك واژه اشتباهست و مطمئن هستم توسط مسلمينى كه خود را اهل سنت نبوي مى نامند ، درست نشده است!
اين لقب را علماى ايرانى تشيع به كار مى بندند تا كلمه ى مترادف اهل تشيع باشد و كسى هم به آنان خورده نگيرد !
و در مدارس ايران هم مرتب به كودكان ياد مى دهند كه اهل سنت ۴ فرقه اند و ما اهل تشيع يك فرقه و آنهم فرقه ى جعفرى اثنى عشري !!
اين نوع دروغ بستن و نسبت به دين دادن جز آبروريزى اسلام نيست و الله المستعان!
الهي و ربي !
بر نعمت اسلام ترا حمد و شكر مى گوييم كه ما را بر ملت ابراهيم خواندى و ابراهيم را پدرمان ناميدى !
الهي و ربي !
از اينكه ما را مسلمين ناميدى ترا شكر و حمد مى گوييم !
پس ما را بر همين نام ، مسلمين بميران همانطور كه نبي الله ابراهيم فرزندانش را سفارش داد:
وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ
وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ
علاوه براين، ابراهيم و همچنين يعقوب، فرزندانشان را به انجام همين کار تشويق کردند که: "اى فرزندان من، خدا دين را براى شما روشن کرده است؛
نميريد مگر مسلمين ( تسليم شده ) .
و نبي الله يعقوب عليه السلام در وقت جان دادن به فرزندانش سفارش كرد :
أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي قَالُواْ نَعْبُدُ إِلَهَكَ
وَإِلَهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ إِلَهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ


