تبليغاتX
معناى توحيد
معناى توحيد
بحثى آرام و زيبا در اثبات توحيد و يكتاپرستى و محو انواع مختلف شرك

خلافت و انتخاب

از آنجايي كه خلافت در نزد اهل سنت  بنا بر اهل شورا و اهل علم و اخلاص است و تمامي خلفاي راشدين با راي اهل علم بر سر كار آمدند، لازم است تا دلايل اين امر مهم مطرح گردد (اما در نزد اهل تشيع خلافت انتصابي و از جانب خدا و پيامبر انتصاب گرديده است مردم دخلي در انتخاب خليفه ندارند.)

1- چون اسلام انتخاب خليفه و حاكم بر سرنوشت ملت را به مسلمين اهل شورا و اهل علم و اخلاص واگذار نموده است. به همين دليل رسول الله  تصريح نفرمودند، كه چه كسي جانشين وي و سرپرست امور مسلمين گردد.

2- چرا پيامبر بعد از خود جانشيني تعيين نكردند.

اولاً: اگر جانشين تعيين مي شد در حكم نبي بود كه از طرف خداوند تعيين شده است در حالي كه محمد خاتم پيامبران بود

ثانياً: اگر اين سنت از طرف خداوند انجام مي گرفت سرانجام به حكومت ظالمان منجر مي گرديد و مردم از حق خويش محروم مي شدند و سرانجام مسئوليت اين امر به عهده خدا مي بود.

3- مسعودي مورخ شيعي نقل كرده است كه مردم به حضرت علي بعد از اينكه ضربه خورده بود گفتند: آيا كسي را به جانشيني خود تعيين نمي كني؟ گفت: نه. همان طور كه پيغمبر خدا آنها را به خودشان وا گذاشت من نيز به خودشان وا مي گذارم ( مسعودي مروج الذهب (فارسي) ص774 انتشارات علمي و فرهنگي 1378- البدايه و نهايه ج8 ص402 )

4- پروفيسور عباس شوشتري دانشمند معاصر شيعي در مقاله اي تحت عنوان علت انتخاب نكردن جانشين بوسيله پيغمبر مي نويسد: ((آن حضرت صريحاً نمي توانست كسي را معين كند، زيرا ختم نبوت شده بود و از تعيين يكي احتمال داشت، باز مقام اختصاصي براي او پيدا گردد)) ( پروفیسور عباس شوشتري. خاتم النبيين ص 429 چاپ انتشارات عطايي 1362.  )

5- در روايتي از حضرت علي نقل شده است كه فرمودند: اگر رسول خدا مرا به جانشيني خود بر مي گزيد من از جنگ دست بر نمي داشتم تا حق خود را بگيرم. نيز مي فرمايند: به خدا سوگند اگر من تنها با دشمن روبرو شوم و جمعيت آنها به قدري باشد كه همه روي زمين را پر كند باكي نداشتم و نمي هراسم ( نهج البلاغه صبحي صالح، نامه 62.  ). علاوه بر آن، اگر حضرت علي از جانب خدا و رسول به خلافت منصوب شده بود، هرگز براي او جايز نبود كه بنابر مصالح اجتماعي يا شخصي خلاف فرمان خدا عمل كند و از اين حق صرف نظر نمايد. به خصوص هنگامي كه مردم به طور اتفاق بعد از شهادت حضرت عثمان نزد او آمدند، به هيچ وجه برايش جايز نبود كه بگويد: ((دعوني والتمسوا غيري . . . وأنا لكم وزيراً خير لكم مني أميراً))نهج البلاغه شرح ابن ابي حديد ج7 خطبه 91. ). دست از من برداريد و ديگري را بخواهيد و اگر من مشاور باشم بهتر است از اينكه امير باشم.

6- نظامي كه بر پايهء انتصاب باشد، مسلماً به ديكتاتوري كشانده مي شود و در اين نظام مردم حق تعيين رهبر خويش را ندارند ( مراد از اين انتصاب غير از انتصاب از جانب خداوند است )

7- ابن ابي حديد شارح نهج البلاغه در اين باره مي نويسد نهج البلاغه شرح ابن ابي حديد ص 1/27.  ): ((علماي گذشته و متاخرين ما و نيز علماي بصره و بغداد متفق اند كه بيعت ابوبكر صديق بيعت صحيح و شرعي و قانوني بوده است. اين بيعت اگر چه بنابر نص صريحي نبوده، ولي بر اساس اصل انتخابي صورت گرفت. كه به اجماع يكي از شيوه هاي تعيين امام و رهبر شناخته شده است)).

8- به نظر شما اگر در نتيجه دعوت پيامبر حكومت و سلطنت موروثي پديد مي آمد و در بدايت امر جانشيني بلافصل آن حضرت به فردي از افراد خاندانش منتقل مي شد، آيا جهان اين گونه استنباط نمي كرد كه دعوت نبوي و كوششهاي اصلاحي معاذ الله همه در خدمت خاندان پيامبر بوده و تمام تلاشهاي وي به خاطر به قدرت رساندن خاندان خود و فراهم آوردن زندگاني مرفه و آينده درخشان و اختصاص زعامت و رهبري به آل خود بوده است. تقدير و برنامه تنظيمي خداوند دانا چنين بود كه رسول خدا کسي را به جانشيني خود انتصاب نكند و بعد از وي هيچ يك از اهل بيت و خاندان هاشمي بصورت بلافصل، جانشين وي نگردد. بلكه نخستين جانشين او از خاندان ديگري بود و زماني خلافت به سيدنا علي رسيد كه در ميان مسلمين و اصحاب پيامبر كسي از او افضلتر و تواناتر از حمل بار خلافت وجود نداشت. بدين وسيله جاي اعتراض و شبهه اي براي كسي باقي نماند. پس راز تاخير خلافت علي بنابر همين حكمت بود كه خداوند در نظر داشت و كار خداوند همواره از روي حساب و برنامه دقيق است.

9- مسلمين با اين انتخاب از شيوه انتخاب و حكومت موروثي كه بر اساس خون و نسب استوار بوده نجات يافتند. اگر در مرحله اول خليفه از بني هاشم كه بدون شك اهليت اين كار را داشتند انتخاب مي شد، آنگاه حكومت دنيوي و رياست ديني و معنوي براي بني هاشم محرز و منحصر مي شد و بدين وسيله نوعي پاپيسم و روحانيت گرايي (PRIESTHOOD) پديد مي آمد. همان گونه كه در بين مسيحيها اين مقام روحانيت گرايي بنام اكليروس Giergy وجود دارد.

اگر چنين مي شد، همان عواقب وخيم و آثار سوء كه در مقام روحانيت مسيحي و نظام طبقاتي مجوسي و برهمايي پديد آمد، در جامعه اسلامي و در بين پيروان اين دين بوجود مي آمد و رهبري جامعه و پيشواي مذهبي و حق راي و منابع اقتصادي منحصر و مخصوص يك طبقه خانواده دانسته مي شد و در طول تاريخ نسلهايي بوجود مي آمد كه اين طبقات را از سطوح عموم انسانها، بلكه از مقام بشريت برتر مي دانستند و معتقد مي شدند كه آنان بايد بوسيله اموال و نذورات و هدايا و صدقات و سهم هاي مشخص زندگي كنند ( نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه: 37  )

10- انتخاب حضرت ابوبكر يك اتفاق تصادفي يا نتيجه دسيسه و برنامه از پيش طرح شده نبود. كه به موفقيت انجاميد. برنامه تنظيمي الهي و تقدير و خواست خداوند مقتدر و مظهري از مظاهر لطف و عنايت خاص الهي به اين دين بود و مي خواست آن را بر ساير اديان غالب گرداند و وحدت كلمه را حفظ كند.

حضرت علي در اين باره مي فرمايد: ((ألا إن القدر السابق قد وقع والقضاء الماضي قد تورده)) ( نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه: 37.  ) آگاه باشيد آنچه كه پيش آمد مقدر بود (انتقال خلافت به آن حضرت و خلافت خلفاء) و واقع شد و آنچه حكم و اراده خدا به آن است تعلق گرفته، پي در پي پيش خواهد آمد. و نيز در فرازي ديگر خشنودي خود را از اين برنامه الهي اعلان داشته مي فرمايد: ((رضينا عن الله قضاء وسلمنا الله أمره)) منبع سابق ص 122. ). ما از قضا  و قدر او راضي هستيم و تسليم امر او هستيم.

11- شايد كسي بگويد كه حضرت ابوبكر سيدنا عمر را به خلافت انتصاب كرد. جواب مي دهيم كه حضرت ابوبكر در روزهاي آخر عمر خود با همه پرسي و مراجعه به آراي عمومي حضرت عمر را براي جانشيني خود پيشنهاد كرد. اگر چه به لياقت و شايستگي عمر رضى الله عنه  اطمينان داشت و او را به خوبي مي شناخت با اين وجود او را به مقام خلافت انتصاب نكرد. بلكه به خاطر احترام به افكار عمومي به آراي مردم مراجعه نمود. پس از اينكه از بزرگان مهاجر و انصار نظر خواهي كرد به جانشيني سيدنا عمر وصيت كرد. و متن وصيت نامه را در ملاء عام براي مردم خواند. به مسجد رفت و خطاب به مردم چنين گفت: من كسي را از ميان بستگان و خويشاوندان خود براي بدست گرفتن زمام رهبري شما انتخاب نكرده ام. بلكه منتخب من عمر است. مردم يك صدا جواب دادند ((سمعنا وأطعنا)) ( رجوع شود به كتابهاي شرح زندگاني خليفه دوم اثر شبلي و سيماي فاروق اعظم اثر ملا عبدالله احمديان و فاروق اعظم اثر هيكل و تاريخ كامل ابن الاثير و تاريخ ابن جوزي و ديگر كتب تاريخ.  )شنيديم و اطاعت كرديم. و در كتاب اخبار عمر ص 61 آمده است كه حضرت علي مرتضی فرمودند: ما جز به عمر به كسي ديگر راضي نيستيم. با در نظر گرفتن همه اين شرايط به اين نتيجه مي رسيم كه انتخاب حضرت عمر  رضى الله عنه  انتخابي به موقع، موفق و الهام شده از جانب الله بوده است. و بدين وسيله خداوند اين دين را مورد لطف خود قرار داد. و خواسته است آن را بر تمام اديان غالب گردانيده و بر جهان پهناور و جامعه هاي بيمار و قدرتهايي كه زمام بشريت را بدست گرفته و آزادي آنها را سلب كرده بود پيروز گرداند.

12- حضرت علي رضى الله عنه  در نهج البلاغه مي فرمايد:

((فإنما الشورى للمهاجرين و الأنصار، فإن اجتمعوا علی رجل وسموه إماماً كان ذلك لله رضی فإن خرج من أمرهم خارج بطن أو بدعة ردوه إلی ما خرج منه فإن أبی قاتلوه علی اتباعه غير سبيل المومنين و ولاه الله ما تولی)) ( نگاه نهج البلاغه ص 446 چاپ بيروت يا مكتوب ششم ص 848 چاپ 848 چاپ ايران. ترجمه محمد علي انصاري )

«شورا در امر خلافت مختص مهاجرين و انصار است. هرگاه مهاجرين و انصار بر شخصي اتفاق كردند و او را امير و پيشوا ناميدند، مورد رضايت خداست. اگر كسي از طريق طعن يا احداث بدعت از راي مهاجرين و انصار مخالفت نمايد او را به اطاعت باز گردانيد، اگر سركشي كرد او را به قتل برسانيد».

در پايان گفتار اشاره شده به اين آيه:

﴿وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيراً﴾  ( نساء/15  )

«هر كه مخالفت با پيامبر صلى الله عليه وسلم  كند، بعد از آنكه معلوم شد براي او هدايت و غير راه مومنين را پيروي كند او را به همان جهتي كه دوستش دارد، رهنمود مي گردانيم و در آوريم او را در جهنم و بد جايي است».

روشن مي شود كه تعيين امير امري اجتماعي و موكول به راي بزرگان اجتماع است كه هر كسي را انتخاب مردند امير مي شود.

حضرت علي به خلافت علاقه نداشت و در جايي مي فرمايد:

سوگند به خدا اين كفش پاره نزد من محبوبتر از امارت بر شما است لكن براي اينكه حقي را اقامه كنم يا باطلي را بر اندازم قبول كردم.




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 توسط 



 

بسم الله الرحمن الرحیم.

الحمد الله و افضل الصلوات علی سیدنا و نبینا محمد و علی آله و اصحابه و سلم احِمعیین.

 

در وسائل ج10 ص 470 از امام صادق رضی الله عنه روایت شده كه فرمود: (به هر كس جز علي بن أبي طالب امير المؤمنين گفته شود كافر است).

یعنی بدانند کسانی که ادعا دارند علمای سنی خصوصا عربستان شیعه را کافر می دانند و تکفیر می کنند بدانند که ائمه شما و راویان شما هزار سال پیش کل مسلمین را با امثال این احادیث تکفیر کردند .و در اصل راوی می خواهدبگوید که (اهل سنت که عمر و عثمان را امیر المومنیین می دانند کافرند).

ودر قسمت دیگر کلینی می گوید هرکس (بغیر از علی خود را امیر المومنین بداند اٌبنه می باشد).

 عمر بن أبي زاهر در مستدرک روایت دارد به امام صادق عرض كردم پس به امام قائم چگونه سلام كنيم؟ فرمود بگو: (السلام عليك يا بقية الله)

این روایت از مشخصات است که دروغ است زیرا در زمان صادق امام زمان بدنیا نیامده بود تا به او سلام کنند و بعلاوه این کلمه( بقیه الله) امروزه در خیابانها و اتاقهای شیعیان قابل دید است اصلا ربطی به امام ندارد بلکه این ایه در باب حضرت شعیب و قومش نازل شده و اگر مردم قرآن می خواندند گول این روایتهای کذب را نمی خوردند.

مستدرک الوسائل از امام رضا رحمه الله و کتاب منازل الاخره تالیف شیخ عباس قمی که این کتب در دست من می باشد این حدیث را آورده و به آن ایمان دارند که امام گفت(گفته هر كس مزار مرا زيارت كند من سه جا در قيامت او را از ترس نجات مي دهم و خلاص مي كنم: در وقت پرواز نامة اعمال و در صراط و نزد ميزان).

حال الله تعالی می فرماید ( ﴿يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ﴾ (الانفطار:19)

 ( روزي كه هيچ كس براي ديگري كاري نتواند كند و فرمان در آن روز مخصوص پروردگار است)

خداوند صراحتا بر این روایت کذب که مورد قبول شیعی است خط بطلان زده و درآیات دیگر آمده (خداوند در قیامت به کسی ازن حرف زدن و شفاعت می دهد که از او راضی باشد).

و در آیه دیگر فرموده (أَفَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِي النَّارِ﴾. (الزمر:19).

یعنی (ایا ای پیامبر تو می توانی آنکه را در آتش است رها سازی).

صدوق و صاحب وسائل در جلد دهم ص 437 روایت کرده اند از رسول خدا كه فرمود(پاره اي از تن من در زمين خراسان دفن شود كه هر گرفتاري او را زيارت كند گرفتاري از او بر طرف مي شود و هر گناهكاري او را زيارت كند خدا گناهان او را مي آمرزد).

این روایات دروغین باعث شده که مردم هر مشکلی پیدا کنند به حِای رفتن به مسحِد و دعا به سوی خدا رو به زیارت قبور و شمع روشن کردن عریضه نوشتن به اموات رو می کنند.

حال ببینیم قرآن حِه می گوید﴿وَمَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً﴾ (النساء:110)

یعنی(هر كس عمل بدي كند و يا برخود ظلم وستم نمايد سپس از خداوند آمرزش بطلبد خدا را آمرزندة مهربان استت).

باز از کتاب مستدرک الوسائل در باب (كثرة الصلاة عند قبر الحسين) می آورد(امام صادق عليه السلام فرموده كه هر وقت خواستي نماز بخواني قبر امام حسين را قبله قرار ده) و می بینی که وقتی به کربلا می روی عده زیادی از مردم در نماز زیارت روبه حرم حسین رضی الله عنه نماز می خوانند و این روایت دقیقا به عوام یا د می دهد که مشرک باشند و به سوی غیر خدا رو کنند .در حالی که خداوند در قرآن فرمود (فول وحِهک شطر المسحِد الحرام) یعنی ای پیامبر(رویت را به سوی کعبه نما در نماز).

در وسائل «باب استحباب زيارة قبر الرضا» خبر دوازدهم را از او روايت كرده كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: هر كس قبر علي بن موسي را زيارت كند خدا بدن او را بر آتش دوزخ حرام گرداند.

اصلا اینقدر فضیلت در دیدار رسول الله در زمان حیاتش نه مرگش بلکه حیاتش نیامده که برای زیارت قبر امام رضا آمده و مردم و صحابه در زمان پیامبر در حالی که سفر و حشر با ایشان بودند اما از آتش دوزخ رهایی نداشتند یعنی از حساب قیامت رهایی نداشتند.

و آخرین حدیث از وسائل که از امام صادق نقل می کند هر کس (در مدح ما شعری بگوید منزلش در بهشت خواهد بود).

در حالی که رسول الله از مدح و شعر سرایی بیزار بود و در پاسخ شخصی که گفت در مدح شما و خدا ی تعالی شعری سرودم حضرت فرمود شعر در باب خدا را بخوان و در مورد من را وا گذار.

خداوند همه گمراهان را به حق هدایت کند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

 

 

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم آبان 1386 توسط عبدالرحمن عمر



رسول خدا بصورت مخفیانه «ازدواج موقت» را انجام میداد!! کدام مُفتریتر و هتاکترند: آخوندهای صفوی یا سلمان رشدی؟؟ این متن را مطالعه کنید وماهیت صفویین را دریابید

فرهنگ تفریح جنسی در اسلام

محمد حسن حائری شیرازی   

۱۹ فروردين ۱۳۸۶

تفریح را می توان به عملی که موجب ایجاد نشاط در فرد می شود ، تعریف نمود . تفریح از این نقطه نظر که آیا ضرورت زندگی هست یا خیر به دو قسم تقسیم می شود . ثمره این تقسیم آن است که در قسمی از تفریح به این امر توجه داده می شود که در این بحث به نیازهای ضروری زیستن پرداخته می شود و طبعاً بحث تفریح به عنوان مطالعه در مورد امری که بازگشت به لوازم زیستن دارد ، بیشتر مورد دقت و تأمل قرار خواهد گرفت تا قسمی که تنها در بهبود زیستن کمک می نماید . این نوشتار ناظر به آن قسم از تفریحاتی است که ضروری زیستن است و فقدان این تفریحات به زندگی طبیعی خلل وارد می کند . اگر چه این تفریحات خود از حیث نیازهای بشری یا عصری و تمدنی و ....قابل تأمل و تعریف می باشند ، اما این نوشتار ناظر به خصوص تفریحات جنسی است که با توجه به جوان بودن جامعه ما از اهمیّت خاصی برخوردار است.

انسان نیز چون باقی حیوانات در طول حیات خویش نیاز های مختلفی را تجربه و احساس می نماید که پاسخ نگفتن به این نیازهای واقعی به معنی پرورش نیافتن و خفتن استعدادی از قوای اوست . بلوغ و کامل شدن فیزیولوژیک بدن نیاز جدیدی را برای او به ارمغان می آورد و آن نیاز جنسی است . نیاز جنسی از ابعاد روحی ، روانی و عاطفی و جسمی برخوردار است . نیازی است که خداوند برای بقاء و ایجاد نسل در تمام حیوانات قرار داده . لذا همانگونه که اقتضای حکمت الهی ضرورت بقای نسل بشر بوده است ، علی القاعده این نیاز نیز می بایست ضروری و گریز ناپذیر باشد . چه اگر نیازی قابل چشم پوشی بوده باشد طبیعتاً نتیجه ضروری به ودیعه گذاشتن نیاز جنسی در انسانها نمی تواند بقاء نسل بوده باشد . از این استدلالهای عقلی که بگذریم وجدان و تجربه نیز اقتضای گریز ناپذیری پاسخ به نیاز جنسی را می نماید . بدین معنا که پاسخ نگفتن به آن به زندگی طبیعی خللی وارد می سازد و بیماریهایی چون افسردگی و انحرافات جنسی و عطش جنسی ( که شخص در طول شبانه روز تمام قوایش مصروف قوه جنسی و معطوف به آن است ) و.... را به دنبال خواهد داشت.

آنچه موجب می شود بحث ارضای نیاز جنسی در مقوله تفریحات مورد بررسی قرار گیرد آن است که  ارضای نیاز جنسی توأم با نوعی نشاط ، فرح و شادکامی می باشد و البته این بحث در نوشتار پیش رو معطوف به غیر از ارضای این نیاز با تشکیل خانواده و ازدواج دائم است.

اگر چه بهترین راه ارضای نیاز جنسی و بهره مندی از نشاط جسمی و عاطفی و روحی آن همانا  ازدواج و یافتن شریک جنسی می باشد اما صنعتی شدن جوامع و کمبود شغل ، افزایش زاد و ولد و سلامت جسمی افراد ، ازدیاد متقاضیان شغل و ضرورتهای مالی جهت ازدواج و از طرف دیگر افزایش تحریکات جنسی و پایین آمدن سن بلوغ جنسی و عوامل دیگر سبب شده است نیاز جنسی به نحوی که عدم ارضای آن به روند طبیعی زندگی خلل وارد سازد محقق باشد . اما ضرورتهای مادی و معنوی جهت تشکیل خانواده و ازدواج مهیا نباشد . در مقابل چنین نیاز قدرتمند و شعله وری چند راه پیش روی دستگاه های مسوول می باشد .

الف ) حاکمیّت اسلامی به واسطه  برداشت خاصی از منابع فقهی انبوه جوانان نیازمند به ارضای جنسی را دعوت به تقوی و پیشه نمودن صبر نماید . که قرآن می فرماید : " فلیستعفف الذین لایجدون نکاحاً حتی یغنیهم الله من فضله  " موضوع این دعوت به عفاف ، زنان و مردانی هستند که امکان نکاح و ازدواج برایشان فراهم نیست . سؤال اینجاست ، آیا جوان در جامعه فعلی امکان اجابت این نیاز را ندارد ؟! اگر با وجود انبوه زنان و مردان خواهان رفع نیاز جنسی راه های حلال این عمل نشاط زا متروک است این سؤال پیش می آید که وظیفه حاکمیت در احیاء قوانین و سنن اسلامی چه می شود ؟

بعلاوه آیه کریمه فوق الذکر وظیفه فردی را که امکان رفع نیاز جنسی از راه حلال را نمی یابد معین می نماید اما قطعاً وظیفه حاکمیّت اسلامی باز کردن راه های حلال رفع نیاز جنسی است نه گوشزد نمودن آیه فوق الذکر.

ثانیاً در جای دیگر خداوند متعال می فرماید : "احل لکم لیلة الصیام الرفث الی نساء کم علم الله انکم تختانون انفسکم"
 
خداوند در شبهای ماه رمضان همبستری شما و همسرانتان را مباح فرمود ، چون می دانست شما اگر یک ماه شبانه روز منع شوید از عمل خاص جنسی خیانت می ورزید و امر الهی را زیر پا می گذارید .البته خداوند می دانست که اولیاءش بسیار بیش از یک ماه هم می توانند خود داری داشته باشند ، اما چون احکام اسلامی برای عموم مردم است توان متوسط را در نظر می گیرد و از فرستادن قانونی که طاقت عموم آن را بر نمی تابد ، دوری می نماید . نکته حائز اهمیّت آن است که خداوند می فرماید : " الرفث الی نساء کم " یعنی شما یک ماه دوری از همبستری را تحمل نمی کنید اگر چه راه برای مابقی تفریحات جنسی باز باشد .
 
حال چگونه است که حاکمیّت اسلامی جوان را در طول مدت بلوغ و غلیان شهوت و نیاز جنسی تا زمان اشتغال و توان ادارة خانواده به احتراز از اجابت نیازهای جنسی آنهم به تمامی انحاء آن دعوت می نماید . ناگفته پیداست که این دعوت اجابت نشده و مسوولیت حاکمیّت اسلامی هم رفع نخواهد شد .

وضعیت آنگاه بغرنج تر می شود که حاکمیّت علاوه بر توصیه به صبر پیشگی از جانب جوانان ، خود نیز با استفاده از قوه قهریه از برقراری ارتباطی که بر محور رفع نیاز جنسی است در چهار چوبی غیر از ازدواج تعریف میشود جلوگیری نماید حال آنکه نهادینه نمودن صبر پیشگی جوانان با توسل به تجسس و رفتاری منافی حقوق انسانی و اسلامی افراد در تعارض جدی با احکام اسلام  می باشد و موجبات دوری و مقابله جوانان با سنت و فرهنگ اسلامی را فراهم می آورد .

ب) راه دوم در مواجهه با مسأله نیاز های جنسی رو به تزاید جوانان ، تلاش در جهت فراهم آوردن ضرورتهای ازدواج و تشکیل خانواده است . شغل ، مسکن ، توانایی ها و بلوغ ذهن از جمله اولیّات و ضروریات ازدواج دایم است . چه در این نوع ازدواج ، غرض رسیدن  به یک نوع آرامش و ایجاد محیطی جهت تربیت نسل بعد می باشد . به نظر می رسد علاوه بر عدم امکان فراهم آوردن ضرورتهای مادی برای تمامی افرادی که نیاز مند رفع حوایج جنسی می باشند ، اصلاً ازدواج جوان قبل از سنین حدود  25 سالگی توأم با بلوغ ذهنی و آمادگی فکری و روانی نباشد . در جوامع سنتی ما ، جوان تا رسیدن به بلوغ جنسی بسیاری از مهارتها را آموخته بود . بعلاوه اغلب تا سالیانی پس از ازدواج با پدر و مادرخود زندگی می نمود و ثانیاً جامعه و ارتباطات از پیچیدگی فعلی برخودار نبود و مهارتهای کمتری برای اداره  زندگی طلب می نمود ( اما فرضاً یک پسر 15 تا 20 ساله فعلی تنها به رفع نیاز جنسی می اندیشد ) لذا ترویج  و تلاش در جهت تسهیل ازدواج دایم اگر چه بسیار ضروری است اما قطعاً پاسخگوی نیازهای جامعه نمی باشد . آنچه در جامعه نیز به چشم می آید ، آنست که بعضاً جوان در 10 ساله اول بلوغ که بیشترین تلاش را در جهت رفع نیاز جنسی انجام می دهد با مواجه با نبود فرهنگی پاسخگو در سنت بومی جامعه به دنبال تجربه فرهنگ لذت محور بی مبالات غرب می رود .

بی اعتمادی به دین و کارآمدی حاکمیّت دینی از دیگر عوارض نگاه غیر واقع بینانه به نیازهای جنسی جوانان جامعه است  که در خلاصه شدن تلاش حاکمیّت در این زمینه در چهار چوب تسهیل ازدواج دایم رخ می نماید.

ج) راه دیگری که پیش روی حاکمیّت است ،تغافل از این نیاز بالفعل و ضروری است . این رفتار به راه سپردن غرائز برای رسیدن به مقاصد غریزی از نزدیک ترین راه می انجامد . در حقیقت این شرع و عقل است که راه هایی را برای بهره مندی از بیشترین منافع غرایز جنسی با کمترین هزینه ، توصیه می نماید و حاکمیت اسلامی با برگزیدن تغافل از آنچه در جامعه می گذرد ، در حقیقت از جریان عقلانیت و قانون شرع در مسیر ارضای نیاز های جنسی چشم پوشیده است . این نکته نیز حایز اهمیّت است که خواه و ناخواه جامعه هنجار و قوانینی را برای رفع نیازهای خویش بر می گزیند . هر گاه حاکمیت اسلامی از تعریف هنجارهای خاص در جهت رفع این نیازها باز ماند غرایز به مدد شناسایی فرهنگ های موجود در مسیر ارضای نیازهای مذکور ، خود هنجاری را تعریف می نماید و پس از آن با درونی شدن این هنجارها که می تواند فرهنگ بی مبالات غرب باشد ، با ابزار تشویق و توبیخ آنرا گسترش داده و حتی پیگیری این امر را در مبادی و پیش فرض های فرهنگی می نماید . رشد جریانات سکولار از یک طرف و مقابله با شعارها و نمودهای فرهنگ سنتی در سطح جامعه میوه تلخ شور آب تغافل از آنچه در جامعه می گذرد می باشد ( برای نمونه می بینیم که آرام آرام با زنانی که با حجاب کامل به فروشگاه ها مراجعه می کنند - خصوصاً در قسمت های مرفه نشین شهر – برخورد مناسبی صورت نمی گیرد . این امر می تواند نشان از درونی شدن و پذیرفته شدن برخی نمادهای فرهنگ جنسی غرب در جامعه باشد که با توبیخ فرهنگ معارض همراه شده است )

نکته دیگر در بحث تغافل این است که گاه به ذهن می رسد حاکمیّت به جوانان توصیه می نماید نسبت به این نیاز خویش تغافل نمایند و این الگو را به عنوان رفتار مطلوب اسلامی معرفی می نماید . اگر چه این امر ممکن است در مواجهه با نیاز های کاذب کارگشا باشد ، اما همانگونه که تغافل از گرسنگی اسباب سیری را فراهم نمی آورد ، تجربه نشان می دهد غالباً تغافل از نیازهای متعارف و واقعی توأم با سختی و اتلاف انرژی جسمی و روحی و روانی بسیار می باشد که غالب افراد آمادگی پذیرش آنرا ندارند و چنانچه گذشت اسلام از وضع قوانینی که غالب مردم طاقت آنرا ندارند ، ( خصوصاً در بحث غریزه جنسی ) ابا داشته است.

د) راه دیگری که حاکمیّت اسلامی می توانددر برخورد با این نیازها در پیش گیرد ، آنست که نیاز جنسی جوانان خصوصاً در 10 ساله اول بلوغ که اوج نشاط جنسی است را به رسمیّت بشناسد و به عنوان یک واقعیت و یک نیاز که علی ایّ حال راهی را برای ارضای آن خواهد جست بپذیرد .
به عنوان مقدمه  این نکته را متذکر می شوم  که در دسته ای از روایات  آمده است که مؤ من اوقات خویش را سه قسمت نماید : معاد ، معاش ، لذایذ و به این قسمت اخیر در انجام بهتر آن دوقسم کمک بگیرد .لذا اگر چه در فرهنگ اسلامی ، لذات هدف و محور نیستند ، اما به عنوان عامل مهمی که بدون آن نه عبادت و نه اقتصاد به سر منزل نخواهد رسید ، مورد توجه قرار گرفته است.

در غرب و جوامع مادی اگر شخص با تمام توان در 5 روز هفته به انجام فعالیت اقتصادی می پردازد ، برای آنست که دو روز آخر هفته را به خوبی از زندگی لذت ببرد . لذا دائماً اسباب لذت متنوع و جدید تری تعریف می شود . تا شخص از انگیزه کافی برای فعالیت اقتصادی برخوردار باشد . اما در فرهنگ اسلامی ، لذات وسیله کارآمدی شمرده شده اند که بدون این ابزار ، شخص از نشاط کافی برای پیش بردن امر دین و دنیا برخوردار نخواهد بود . روایات دیگری نیز در فرهنگ اسلامی ما به تفصیل به ابعاد لذت جنسی پرداخته است از آن جمله " خیر لهو المؤمن التمتع بالنساء  " که در این روایات از تفریح جنسی به عنوان بهترین تفریح فرد مسلمان یاد شده است و یا در روایت دیگری از لذت جنسی در کنار نماز شب به عنوان ابزار لذت و خوشگذرانی و تفریح مؤمن نام برده شده است  . این روایات نشان می دهد، لذت جویی حلال جنسی در جهان بینی اسلامی ، امری است کار ساز و در مسیر کمال بشر و نه منافی آن.
 
اما چنانچه که گذشت ، ازدواج دایم در دهه اول بلوغ جنسی ، غالباً میسر نیست و حداقل در سالیانی از این دهه ، مطلوب هم نیست به علاوه ، تعداد قابل توجهی از زنان و مردان هم که جوانی را پشت سر گذاشته اند ، شرائط ازدواج دایم را ندارند . حال با توجه به واقع بینی که مفروض تحلیل نوع رفتار حاکمیّت در این بند ( بند د ) می باشد ، حاکمیّت چه راهی را پیش روی نیازمندان به اطفاء میل جنسی قرار خواهد داد ؟ به نظر می رسد این راه نباید دشواریهای واقعی ازدواج دایم را داشته باشد ، به علاوه چهارچوبی تعریف شده باشد که حقوق زن و مرد را محترم شمارد و بهره مندی از نشاط جنسی را با کمترین هزینه ( البته به صورت نسبی ) به ارمغان آورد . با در نظر گرفتن این نکته که بحث در واکنش حاکمیّت اسلامی نسبت به نیاز جنسی افراد جامعه است جا دارد توجه ویژه ای به منابع فقهی شود ، چه در دیدگاه مسلمانان ، شرع چراغ راه عقل است و عقل با اذعان به ناتوانی از درک تمامی ابعاد رفتار فرد و اینکه این رفتار چه نتایجی در حیات روحی و روانی و مادی و معنوی فرد و جامعه خواهد داشت و به اصطلاح با اذغان به عدم درک آنچه مصلحت فرد و جامعه در آن نهفته است  ره جو و مدد جو از ارشاد و امر شرع است لذا برای آنکه در این مختصر قدری به فرهنگ پاسخگویی به نیاز جنسی از دیدگاه اسلام نزدیک شویم ، به روایاتی در این باب اشاره می شود . البته در ضمن نکاتی که در ذیل یادآور می شویم تنها به یک روایت در هر نکته به عنوان نمونه پرداخته می شود تا اختصار مراعات شده باشد . این نکته را هم متذکر می شویم که عناصری چون مصلحت اندیشی یا قرار گرفتن تحت تأثیر عرف موجود جامعه موجب می شود که برخی داده های فرهنگ اسلامی ، توسط عالمان دینی بیان نشود به علاوه در بسیاری اوقات کسانی که به عنوان مبلغ دینی با مردم ارتباط دارند چندان از علم دین بهره نبرده اند . لذا ممکن است آنچه در ذیل به عنوان نظریه و تئوری اسلام در جهت پاسخگویی به نیازهای جنسی افراد جامعه بیان می شود ، برای خواننده گرامی تازگی داشته باشد . لذا چنانچه خود ائمه فرموده اند در بیان حقایق دینی ، حیا را کنار گذارده و به دور از مصلحت اندیشی به برخی متون دینی به همراه توضیح مختصری اشاره می شود.

1- امام صادق (ع) می فرماید : علی (ع) مکرر می فرمود : " لولا ما سبقنی به بنی الخطاب ما زنا الاّ شقی  "
این بدان معناست که سد باب ازدواج موقت توسط خلیفه ثانی موجبات آن را پدید آورد که مردان پاک سرشت و مؤمن گاهی در آنچنان فشار جنسی قرارگیرند که به ارتباط جنسی بی ضابطه و حرام تن در دهند.

2- امام صادق (ع) : رسول خدا (ص) فرمود : " رذال موتاکم العُزّاب  " در روایت دیگری می فرمایند : " رکعتان یصلیهما متزوج افضل من رجل عزب یقوم لیله و نهاره  " در روایت اول پست ترین مردگان مسلمین را آنان می شمارد که در دوران بی همسری مرده اند و در روایت دوم به فضیلت فرد متأهل بر غیر آن اشاره می نمایند . در توضیح « عزب » و اینکه مراد از شخص بدون همسر در این روایات چیست ؟ امام موسی کاظم (ع) می فرمایند : « مراد آن شخصی نیست که همسر دایم ندارد بلکه هر کسی که ارتباط مجاز شرعی با جنس مخالف داشته باشد عزب نمی باشد  » از این دسته روایات که تنها به دو نمونه از آن اشاره شد چنین بر می آید که در فرهنگ اسلامی با توجه به اینکه معمولاً بین سالیان نیاز جنسی تا ازدواج دایم فاصله است ، نداشتن ارتباط مجاز قبل از ازدواج دایم ، مذموم است و مورد نهی و تشویق شده است که فرد پس از بلوغ جسمی نحوه ای از ارتباط سالم با جنس مخالف را داشته باشد تا هم از نشاط حاصل از آن برخوردار شود و هم از برقراری ارتباط غیر مجاز و مضر در اثر فشار جنسی دور بماند و این دقیقاً عکس آن چیزی است که در عرف فعلی جامعه ایران متداول است ، که شخص مؤمن و با حیا را کسی می دانند که پیش از عقد دایم هیچ گونه ارتباط جنسی با جنس مخالف نداشته باشد.

3-    امام صادق (ع) : " ان الله تبارک و تعالی حرّم علی شیعتنا المسکر من کل شراب و عوّضهم من ذلک المتعه  " در این روایت به مسئله افزایش نشاط و شادابی جامعه در صورت رواج ازدواج موقت اشاره می نماید ومی فرماید : مسلمین به جای آنکه از شراب ومسکرات لذت ببرند از لذت جنسی حاصل از ازدواج موقت بهره مند شوند.

4-     امام صادق (ع) من خوشم نمی آید که مردی از شیعیان من بمیرد در حالی که سنتی از پیامبر را ترک کرده باشد .شخصی پرسید : آیا پیامبر ازدواج موقت نموده اند ؟ امام (ع) فرمودند : بلی و این آیه را تلاوت نمودند : اذ أسرّ النبّی الی بعضی ازواجه  ....."  و در روایتی  دیگر از امام باقر (ع) در شأن نزول این آیه آمده است : " رسول خدا (ص) به صورت مخفیانه ازدواج موقت انجام می دادند پس برخی از همسران ایشان مطلع به پیامبر اسلام (ص) بد گمان گردیدند . پس پیامبر فرمود : این ازدواج موقت بود و بر من حلال و شما آن را از دیگر همسرانم بپوشانید  . این روایت علاوه بر آنکه نشان دهنده آن است که پیامبر (ص) و معصومین (ع) این عمل را انجام می داده اند ، به این نکته نیز اشاره دارد که ازدواج موقت ، بهتر است در خفا و توأم با پرده پوشی انجام شود . چنانچه در روایات دیگری  هم بر این نکته تأکید شده است که شاهد گرفتن هنگام عقد ، در عقد موقت لازم نیست به خلاف عقد دایم . و همچنین در روایات دیگری نیز گفته شده است : « قول زن در نداشتن شوهر و تمام شدن عده و مانند آن تصدیق می گردد و تفتیش و سؤال لازم نیست  »
 لذا ضرورتهای مخفی ماندن عقد موقت که مصلحت زن و شوهر در آن است ، در نظر گرفته شده است .

5-    شیخ مفید (ره) در کتابی به نام « رساله متعة» روایت مربوط به این فرع فقهی را جمع آوری نموده است . در یکی از روایات این کتاب امام صادق (ع) می فرمایند : « ای اسماعیل جعفی آیا امسال ازدواج موقت کردی ؟ اسماعیل پاسخ داد : بلی با یک زن از اهل بربر . حضرت فرمودند : اسماعیل ازدواج موقت نما ولو با زنان اهل سند  »

این روایت نشان می دهد که حضرت تأکید داشتند اصحابشان این کار را انجام دهند تا از یک سو این سنت اسلامی احیا شود و از سوی دیگر آثار و منافع و خواص خویش را در جامعه به جای گذارد .ثانیاً  با وجود مخاطراتی که در انجام این عمل وجود داشته ( اهل سنت این عمل را بدعت می دانستند ) حضرت به اصحاب خویش دستور می دادند این عمل را با کسانی که از کلیّت دین و قوانین اهل سنّت بیگانه اند انجام دهند . البته بدعت های زیادی در زمان خلفا پایه گذاری شد اما تأکید ائمه بر احیای این سنت خاص جز بواسطه آثار خاص و اجتماعی آن ( چنانچه در حدیث شماره 1 اشاره شد ) نیست .

6-    امام رضا (ع) : " ازدواج موقت حلال است : لمن لم یغنه الله بالتزویج فلستیعفف بالمتعة  فان استغنی عنها بالتزویج فهی مباح له اذا غاب عنها  " « کسانی که خداوند آنها را بی نیاز نگردانده است به واسطه ازدواج دایم ، پس عفت ورزند با انجام دادن ازدواج موقت ...." امام (ع) عفت ورزی را همراه با انجام ازدواج موقت مورد امر قرار می دهد و البته به کسانی که دارای همسر دایم هستند توصیه می فرمایند در صورت دوری از همسر دایم این کار انجام دهند . البته امام باقر (ع)  در روایت دیگری  تصریح می فرمایند که شخص می تواند ازدواج موقت نماید اگر چه همسر دایمش در دسترس باشد .

7-  امام رضا (ع) به برخی دوستان خویش نوشت : « حرص نزنید بر انجام ازدواج موقت . بر شماست که فقط این سنت را احیا نمایید پس به سبب زیاد مشغول شدن به ازدواج موقت از همسران خویش باز می مانید و ایشان از ما تبری می جویند و کافر می شوند و لعنت می کنند کسی را که شما را بر انجام این کار امر کرد  »

این روایت گویای ضرورت دوری از افراط و تفریط در این عمل است و البته حضرت (ع) کسانی را نهی می فرمایند که همسر دائم داشته و در انجام این عمل رعایت اعتدال را ننموده اند .

8-     از امام صادق (ع) سوال می شود : آیا می توان با زنی که زناکار است ازدواج موقت نمود ؟ حضرت (ع) پاسخ می دهند : « اشکال ندارد ، چون تو با این کار او را از عمل حرام دور     می کنی  » این روایت نشان از سهل گیری شریعت و واقع بینی آن است که حتی برای زنان خاص که از روند طبیعی خارج شده اند برنامه اصلاحی دارد . روایات فوق که گویای گوشه ای از فرهنگ پاسخگویی به نیاز جنسی در جامعه اسلامی است و مورد عمل و اعتماد فقها نیز می باشد ، بیانگر آنست که ما با یک استحاله فرهنگی در این زمینه مواجهیم . انسان در طول زندگی مفاهیمی را تعریف نموده و اسم
گذاری می نماید . تطبیق هر کدام از آن عناوین آثار و لوازم خاصی را به دنبال دارد . دین با باز تعریف و ایجاد دگرگونی در این مفاهیم نظام ارزشی خویش را تعریف می نماید.

مفاهیمی چون شهوترانی و افراط در ارضای نیاز جنسی و خروج از  اعتدال ، معنای عرفی مغایر با معنا و مفهوم شرعی این کلمات پیدا کرده اند که درعرف امروز جامعه کسانی که بخواهند به توصیه ائمه (ع) قدری نزدیک شوند ، افرادی شهوتران و لاقید به حساب می آیند ، غافل از آنکه خود ائمه (ع) اولین عمل کنندگان به دستورات خویش هستند و تا زمانی که مفاهیم و تعاریف شرعی در کتابها خاک بخورد و فرهنگ و هنجارهای جاری در جامعه غیر از آن باشد   نمی توان توقع سعادت و بهروزی که دین وعده داده است را برای جامعه داشت .
    
ازدواج موقت به مانند ازدواج دایم نحوه ای تعهد سپاری زن و مرد به یکدیگر است که به تبع آن حقوق و تکالیفی برای زوجین ثابت می گردد . این عقد از سهولت ، سیالی ، روانی خاصی برخوردار است و ازکمترین ارتباط چون محرم شدن زوجین در شنیدن کلام یکدیگر ( اگر ارتباط کلامی توأم با نحوه ای لذت جویی باشد ) تا تمامی مراحل ارتباط زن و مرد را پوشش می دهد و در حدود مختلف قابل تعریف و به زوجین اجازه برقراری ارتباط می دهد . طبعاً هر کدام از زوجین که از تکالیف خویش تعدی نماید به واسطه وجود آن عقد قابل الزام است.

متأسفانه موج غربزدگی سایه افکنده برفرهنگ یکصد سال اخیر ما موجب شد بسیاری گمان نمایند برای دستیابی به پیشرفتهای غرب راهی جز دست شستن از فرهنگ اسلامی – ایرانی خود و پوشیدن فرهنگ غربی در همه زمینه ها نیست . لذا چون در فرهنگ لیبرال غربی ، آزادی عمل در نحوه ارتباط زن و مرد حاکم است ( والبته این لاقیدی با مذاق غرایز از برقراری ارتباط توأم با تعهد و تعریف حقوق و حدود طرفین سازگارتر است) بسیاری از عناصر فرهنگ ساز و گروههای مرجع جدید همچون تحصیل کردگان غرب و هنرمندان و ....با تمام توان به زشت نمودن و تخریب فرهنگ جنسی بومی و تأسیس فرهنگ جنسی جدید مبتنی بر ارزشهای مغرب زمین پرداختند .در این میان رمان و داستانهای صادق هدایت ، جمالزاده ، صادق چوبک و ... در تغییر نگرش جامعه نسبت به ازدواج موقت و تزریق مفهوم خود فروشی به این مفهوم بسیار مؤثر بودند . گامهایی که در مسیر تغییر فرهنگ اسلامی در ابعاد مختلف برداشته شده است آنچنان دقیق و مؤثر بوده که حضور کارشناسان علوم انسانی و سیاستمداران غربی که اسلام را مانع منافع خویش می دانسته اند محرز می سازد .به عنوان مثال در بحث فرهنگ جنسی اولاً گروههای مرجع جدیدی همانند وسوپراستارها پدید آمدند . ثانیاً نحوه ارتباط جنسی بی قاعده به نحو هوس انگیزی در رادیو، تلویزیون ، وداستانها ، سینما و ...عرضه شد . ثالثاً آزادی جنسی به عنوان حق طبیعی انسان مورد تأکید قرار گرفت و ...

از طرف دیگر چنانچه در روایت مورد اشاره قرار گرفته است واهمه زنان و علی الخصوص زنان شوهر دار از به خطر افتادن موقعیت خویش به واسطه رواج ازدواج موقت در مؤثر واقع شدن تبلیغاتی که علیه این عقد مشروع انجام می شد مؤثر بوده است . حال آنکه خیل زنانی که امکان ازدواج دایم برایشان فراهم نیست نیز برای بهره مندی از حداقلهای این نیاز چشم به راه دستی از غیب اند که راهی مشروع پیش رویشان بگذارد.

جای بسی تأسف است که پس از انقلاب ابزار پاسخگویی به نیازهای جنسی باز تعریف نشده و در مسیر بر آوردن این نیازها در زندگی جمعی ، هنجارهای مناسب پی ریزی نشده و به وعظ و سخنرانی و دعوت به تقوی بسنده شد . به نظر می رسد با توجه به آنچه گذشت ، ازدواج موقت نقش بسزایی در تعریف  هنجارهای پاسخگو به نیازهای جنسی در جامعه اسلامی خواهد داشت .

و این وظیفه حاکمیت است تا با کمک گیری از دانشمندان علوم انسانی و ابزار حاکمیت مدرن گام هایی را در جهت جامعه پذیر نمودن این سنت اسلامی بردارد . باشد که پس از آن جامعه ای با نشاط تر و دین مدار تر را تجربه نماییم.

 


پی نوشت:
1-    نور / 33.
2-    بقره / 187.
3-    فرمان 8 ماده امام ( مورخ 24/ 9/ 61 ) خطاب به قوای امنیّتی.
4-    کافی / ج 5 / ص 87.
5-    کافی / ج 5 / ص 321.
6-    وسائل الشیعه / ج 21 / ص 14.
7-    صادق لاریجانی / مقاله دین و دنیا / سایت پژوهشگاه مجلس خبرگان. 
WWW. NEZAM.ORG
8-    وسایل الشیعه /  ج 11 / ص 10.
9-    کافی / ج 5 / ص 329.
10-    من لایحضره الفقیه / ج 2 / ص 242.
11-    کافی / ج 5 / ص 329.
12-    وسائل الشیعه / ج 21 / ص 7.
13-    تحریم / 2.
14-    وسائل الشیعه / ج 21 / ص 13.
15-    وسائل الشیعه / ج 21 / ص 10.
16-    همان / ج 21 / ص 65.
17-    همان / ج 21 / ص 30.
18-    همان / ج 21 / ص 15.
19-    همان / ج 21 / ص 22.
20-    همان / ج 21 / ص 23.
21-    همان / ج 21 / ص 23.
22-    همان / ج 21 / ص 29.

http://www.alef.ir/

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم آبان 1386 توسط 



بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله والصلاة والسلام علی رسول الله وآله وصحبه اجمعین

 خواندن وواسطه قرار دادن امامان ویا هر کس دیگر هنگام دعا کردن شرک است همان
شرکی که مشرکان زمان پیامبر مرتکب میشدند  چون بدلایل قرانی انها خالق جهان وانسانها را فقط الله میدانستند

 وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ ۖ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ (87)سوره زخرف

ترجمه:اگر از انها بپرسید چه کسی انها را آفریده میگویند الله.


ولی انها بتهایشان را برای تقرب به خدا واسطه قرار میدادند شیعه هم خدا را  تنها خالق میدادند
 ولی امامان را برای تقرب به الله واسطه قرار میدهد امامان انسانهای صالح ونیکوکار وشهیدانی هستند که در نزد خدا ابرودار ترند
بتها هم مجسمه هایی از انسانهای نیکوکاری هستند که در نزد خدا ابرودارترند


خداوند در قران خطاب به مشرکین میفرماید:

  إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ  (194 )سوره اعراف
به حققت آنهایی را که شما به غیر از از خدا میخوانید (هنگام دعا )همه بندگانی مثل شما هستند
بنابراین بتها فقط یک مشت سنگ وچوب وخرما نبودند ولی یادمانی از انسانهای نیک بودندچون چوب وسنگ که بندگان خدا نیستند بلکه بنده به انسان گفته میشود

کلمه الله فرقش با کلمه رب در این است که رب به معنای صاحب وخالق است ودر زبان عربی به صاحب خانه رب البیت هم گفته میشود ولی  ریشه کلمه الله  أله  یأله است به معنای عبد  یعبد وکلمه الله در اصل الإله (إله بروزن فعال به معنای مفعول است یعنی معبود )بوده است که همزه وصل در نطق حذف میشود وخوانده میشود الله
بنابراین معنای واقعی لا اله الا الله این است که معبود بر حقی جز الله نیست مشرکان عرب خوب زبان خود را بلد بودند و به همین دلیل از گفتن این جمله سر باز میزدند ومخالفت انها فقط با این جمله بوده است
الان مردم زبان عربی را فقط از کتابها میگیرند ولی آن مردمان خودشان منشأ دستور زبان عربی بودند
عبادت مخصوص الله است وبس!

خوب حالا شاید کسی اعتراض کند بگوید عبادت بله ولی ما فقط دعا میکنیم عبادتشان که نمیکنیم !همین اشتباه باعث این همه گمراهی بین مسلمانان شده است  دعا کردن خودش از بالاترین عبادتهاست
در حققت قران دعا را خود عبادت بیان میکند :
 
وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لَا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَنْ دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ (5)
وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاءً وَكَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ كَافِرِينَ (6) سوره احقاف

 ترجمه:
وکیست گمراه تراز ان که جز خدا کسی را میخواند که تاقیامت جواب او را نمیدهد وانهایی که خوانده میشوند از دعای مشرکان بی خبرند .وچون خلق در قیامت محشور شوند انجا با پرستندگان خویش دشمن میشوندوعبادتتشان را انکار میکنند
 ميبنيم كه خدا دعای ایه اولی را در ایه دوم عبادت منامد
اصولا این اعتقاد که امامان ناظراعمال هستند و دعای مسلمانان را میشنود وباعث میشوند که خدا دعای ما زودتر اجابت کند چندین اشکال دارد :
اولیش را امه الله بیان کردند وان هم اینکه پس امامان از الله مهربانترند چون خدا دعای انسانهای گنه کار را میشنود ولی اجابت نمیکند ولی امامان دلسوزانه تر از الله
در نزد خدا برای این بنده گنه کار واسطه میشوند  در طول تاریخ هر پادشاهی که دلسوز مردم بوده نیاز به واسطه ووزیر نداشته بلکه خودش شنونده مهربان مردمش بوده .ولله المثل الاعلی یعنی اینکه خدا مثیل ندارد واز همه صفات کمال برخورداراست .
دوم این که از کجا میدانیم امامان صدای مردم را میشنوند شیعیان  ایه  فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ را  بعنوان دلیل میاورند
خوب این ایه به فرض محال همان معنایی داشته باشد که مد نظر شیعیان است من میگویم از کجا میدانیم انها صدای ما را میشنوند نه میبینند؟ یری به معنای دیدن است نه شنیدن.
انکه میخواهد واسطه دعاهای مردم شود آنقدر که به گوش شنوا نیاز دارد به چشم بینا نیاز ندارد!
سوم اینکه  داشتن این اعتقاد  که همه امامان از امور دنیا (از شرق به غرب )باخبر هستند یعنی خبیر هستند همانطور که خدا خبیراست وسمیع هستند همانطور که خداسمیع است وحتی صدای زمزمه قلبی یک انسان را در تاریکی شب میشنوند و یعنی همان صفت علیم بذات الصدور هستند و رقیب هستند بر اعمال مردم و بصیروبینا به کردارشان وحتی یک لحظه هم از مردم غافل نمیشوند,رحیم هستند حتی بیشتر از خدا    خوب این اعتقادات یعنی امامان خدا نیستند ولی از خدا هم کمتر نیستند!


اخر مگر میشود همه امامان همچون خدا از آشکار وپنهان همه جای دنیا باخبر باشند خوب اگر خدا واسطه میخواست هر امامی را مسئول جایی ویا دعایی خاص میکرد چندتایی برای ایران وعراق وچندتای هم برای جایهای دیگر ویا اینکه یکی را مسئول فقیرها میکرد ودیگری برای اونهایی که فرزند ندارندويکی برای انهایی که مریض هستندو....همانطور که فرشتگان را تقسیم بندی کرده است.


 چهارم اینکه جهان برزخ واخرت برای انسانهای مؤمن محل استراحت وخوشی است وهیچ ترس واندوهی بر انها نیست ودیگر مکلف به هیچ کاری نیستند انها به اندازه کافی رنج وسختی را درراه دین تحمل کردند اگر امامان شب وروز مسئول رسیدگی به امور مسلمین باشند وغم وغصه مشکلات مسلمانان را بدوش بکشند وقتی برای خوشی وتنعم نخواهند داشت و تازه انها را مکلف به کاری هم کردیم در ضمن اینکه  آنکه در خوشی وبین  چندین حور العین زندگی میکند  چطور میتواند از حال
انهایی که شب وروز انها را میطلبند غافل نماند؟


پنجم اگر امامان حال واحوال ما زندگان را میبیند ومیبیند که مسلمانان با خودشان درگیر هستند وبه مشکلات همه اگاهی دارند پس چرا خودشان از خدا طلب فرج نمیکنند واگر هم طلب میکنندپس چرا براورده نمیشود؟
واگر براورده نمیشود  پس سرنوشت دعاهای ما را هم که بخدا میرسانند همین است که اگرخدا نخواهد ومصلحت نبیند براورده نکند!
خوب در اینصورت دعای ما با واسطه عزیزان هیچ مزیتی بر دعای یک انسان گنه کار بدون واسطه ندارد وهردوی انها شاید براورده بشود وشاید هم نشود...
اگر بگوییم انها از خیر وشر دنیا با خبر هستند ومصلحت کار این دنیا را میدانند (عیاذبالله) به همین دلیل دعا نمیکنند که دیگر باید فاتحه خودمان را بخوانیم چون این دیگر کفر عیان است .
قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ 65 سوره نمل چون قضا وقدر راز الله است در خلقش
قران از زبان پیامبر میفرماید: وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ188 سوره اعراف


تعجب من از این است که ما میگوییم خدا از بالای عرشش همه جا را میبیند ومیشنود واز همه چیز باخبر است وبا وجود بالا بودنش برای دعا به واسطه نیاز ندارد واین از کمال قدرت ورحمتش است

 ولی بعض ها میگویند خدا همه جا
 هست ولی با این حال برای دعا نیاز به واسطه دارد!
 

 



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم آبان 1386 توسط طوبى



بسم الله الرحمن الرحیم.

 

الحمد الله والصلاه و السلام علی سیدنا محمد و علی آله الطاهریین و اصحابه انوارالیقین.

 السلام علیکم:

الله تعالی در سوره نساء آیه ۴۸ می فرماید (انّ الله لاَ یَغفرٌ اَنْ یٌشرکَ به و یَغفرْما دونَ ذلکَ لمَنْ یَشآء).

تر جمه :( همانا الله، گناه كساني را كه به او شرك آورند نمي آرزد و گناهان ديگر را براي هر
كه بخواهد مي بخشد).

و همینطور دعای سیدنا ابراهیم علیه السلام (وَاْ حِبنیْ وَ بَنّیَ اَن نَعبْدَ الاَصنامْ).ترجم(:( پروردگارا مرا و فرزندانم از پرستش بتها، دور نگهدار)).

در آية ٤٨ سورة نساء مي خوانيم که خداوند شرک را نمی بخشد 
و اين عدم بخشيدن عام است و انواع سه گانة شرك اكبر و اصغر و خفي را شامل مي
شود. پس هيچ يك از اينها بدون توبه بخشيده نمي شوند . و اين بدان خاطر است كه شرك
گناهي است بس بزرگ . مگرنه اينست كه الله خالق و روزي دهنده و بخشندة تمامي نعمتها و
بزرگوار است پس چگونه انسان به خود اجازه مي دهد كه از او روي بر تابد و به سوي مخلوقي
همچون خود متوجه شود؟!
تفسيري كه بيان شد، رأي ابن قيم، ابن تيميمه، محمد ابن عبد الوهاب و اكثر علماي توحيد
است.

همچنين ريا و سوگند خوردن به غير الله و استفاده از آويز و مهره و نخ شفا و نسبت دادن
نعمتهاي الله به غير، شرك و نهايتاً غير قابل بخشش مي ب اشند، پس لازم است كه از اينها
هراس داشت و شديداً پرهيز نمود.

رسول الله صلی الله علیه و علی آله و سلم فرمودند(آنچه من بيش از هر چيز درباره شما مي ترسم شرك اصغر است . پرسيدند : شرك
اصغر چيست؟ فرمودند: ريا و تظاهر).

و از عبدالله بن مسعود رضی الله تعالی عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت می کنند(: هر كس در حالي بميرد كه غير از الله كسي ديگر را به فرياد ميخوانده وارد دوزخ خواهد شد).

يقيناً به كمك طلبيدن ديگران جز الله، شرك اكبر محسوب مي شود زيرا دعا، نه تنها بخشي
از عبادت، بلكه عبادت واقعي است.همانطور که رسول الله صلی الله علیه وسلم در حدیثی فرمودند (الدعاء هوٌ العبادَة)(دعا همان عبادت است).

لذا اگر كسي در حالي بميرد كه اين عبادت بزرگ يا بخشي از آنرا براي غير الله انجام داده،
پس آتش دوزخ را بر خود واجب كرده است و او همچون س اير كفار، براي هميشه در دوزخ بسر
خواهد برد . گرچه به ظاهر مسلمان باشد . زيرا شرك، ساير اعمال نيك انسان را نابود مي گرداند.

و خداوند در سوره زمر آیه ۶۵ به وضوح فرموده (اي پيغمبر هم به شما و هم به ساير انبياء قبل از شما، وحي فرستاده شده كه اگر
شرك ورزيديد عملهايتان نابود خواهد شد و از زيانكاران خواهيد بود).

و خواندن غير الله، هم شامل كساني مي شود كه همراه با الله، ديگران را به كمك مي
طلبيدند و هم شامل كساني مي شود كه فقط غير الله را مي خوانند.

و از حِابر رضی الله عنه که رسول الله صلی الله علیه و علی آله و اصحابه وسلم فرمودند(هر كس الله را در حالي ملاقات بكند كه با او شريك نگر فته باشد وارد بهشت مي
شود و اگر در حالي با او ملاقات بكند كه با او شريك گرفته است، وارد دوزخ مي گردد)..

(و این حدیث معنی می دهد که هر كس الله را در حالیملاقات بكند كه با او كسي يا چيزي را شريك قرار نداده وارد بهشت مي شود
يعني هيچيك از انواع شرك را مرتكب نشده است و اصلاً در عبادت و دعا متوجه مخلوقي
نشده، به فرشته اي و پيامبري و انسان صالحي و به جني روي نياورده است.
چنين انساني را خداوند، وعده داده است كه به فضل و رحمتش او را وارد بهشت سازد).

و آنکسی هم که غیر خداوند تعالی را به خدایی گرفته مسلماًً از اهل دوزخ خواهد بود.

 

گوشه هایی از کتاب گرانقدر (غایة المرید)(شرح کتاب توحید)لشیخ صالح بن عبدالعزیز آل شیخ.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.





نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم آبان 1386 توسط عبدالرحمن عمر



الحمد لله وحده و الصلاة والسلام على من لا نبي بعده ...

الله تعالى در كتابش قرآن فرموده است :

 

وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ

وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ . سورة الحج - الآية ۷۸

 در راه خدا چنان کوشش کنيد که بايد در راهش کوشش کرد. او شما را انتخاب کرده است و در اجراى اعمال دين تان هيچ سختى برايتان قرار نداده است_ دين پدرتان ابراهيم. اوست که در اصل شما را "مسلمين" ناميد. پس، اين رسول  شاهدى باشد بر شما و شما در ميان مردم شاهد باشيد. بنابراين، نمازرا بجا آوريد و انفاق واجب (زکات) را بدهيد و به خدا توسل جوييد؛ او ياور شماست، بهترين ياور و بهترين پشتيبان.

 

و در آياتى زيبا الله تعالى بيان فرموده است كه اين نبي ( محمد صلى الله عليه و سلم ) خود منسوب به ابراهيم است:

إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَـذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَاللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ .

سوره آل عمران - آيه ۶۸

كسانى كه ابراهيم را پيروى كردند و اين پيامبر (محمد صلى الله عليه و سلم ) و كسانى كه ايمان آوردند ، بيشتر نسبت شان به  ابراهيم مى رسد و الله ياور مؤمنين است.

وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الآخِرَةِ

 لَمِنَ الصَّالِحِينَ ﴿130﴾ إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿131﴾ سوره البقرة

چه کسى دين ابراهيم را رها مى کند، جز کسى که نفس خويش را فريب مى دهد ما در اين

 دنيا او ( ابراهيم ) را برگزيده ايم و در آخرت او  ( ابراهيم ) با پرهيزگاران خواهد بود.

 هنگامى که پروردگارش به او گفت، "تسليم شو،" او گفت، "من به پروردگار جهان

تسليم هستم."

الله تعالى در كتابش به خوبى بيان مى دارد كه جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم و ما همه ابراهيمى هستيم و او مارا مسلمين ناميده است.

متأسفانه آنقدر واژه هاى مذهبيت را زينت داده اند كه فردى كه خودش را جعفرى و امامى مى نامد ، گويا از آسمان برايش من و سلوى ( حلوى ! ) نازل شده و با افتخار خود را امامى جعفرى معرفى مى كند !!

حتى از خود سؤال نمى كند كه اگراو جعفرى باشد ، جعفر بر كدام نام منتسب مى شد؟!

آيا دينى كه با نام رسول الله نام گذارى نشده است بايستى به اين آسانى توسط اتباعش تغيير نام دهد؟!

يهود و نصارى بسيار سعى مى كنند در مطبوعات خود ، ما را محمدى نامند تا نسبت ما را به ابراهيم خليل الله قطع نمايند و نام اسلام و مسلمين را عوض كنند!

زيرا آنان به خوبى مى دانند كه مقام ابراهيم و نسبت نزديكى به او بسيار مهم و ارزشمند است و آنان نيز او را پدر ايمانى مى نامند!

و اين بود كه كتاب الله بر ما تأكيد مى فرمايد كه نسبتمان به ابراهيم صلى الله عليه و سلم يعنى اسلام.

امامان راستين هاشمي و غير هاشمى مجتهدان و فقيهان و مبلغان دين ابراهيمى اسلام بودند و بس.

 

احدى از آنان حتى به مقام جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم نمى رسد تا چه رسد به مقام ابراهيم أبوالأنبياء صلى الله عليه و سلم كه نام ما به او منسوب است!

ما را الله تعالى ملت ابراهيمى ناميده است و حتى ما را بر ملت محمدي نناميد در حاليكه أمت وسط وصف نمود !

و متأسفانه جهل در كلمات اسلامى آنقدر شديد است كه هر كس خود را با نامى معرفى مى كند !

جعفري ،اسماعيلي ، زيدي ، حنفي ، شافعي ، مالكي ... !!

و از همه دردناكتر دو اصطلاح تشيع و تسنن است!

تشيع مفهومى جز تفرقه ندارد و بهمين سبب كتاب الله ما را از شيعه شدن شديداً برحذر داشته است:

 

الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعَاً لست منهم في شيئ إنما أمرهم إلى الله ثم ينبئهم بما كانوا يفعلون.

سوره الإنعام - آيه ۱۵۹

کسانى که خود را به فرقه هاى مختلف تقسيم مى کنند، با تو ( محمد ) نيستند. قضاوت آنها با خداست، سپس او آنها را از تمام اعمالى که انجام دادند، آگاه خواهد کرد.

 

دوستان مؤمن شيعه با استناد به آياتى از قرآن ، شيعه نامى را جايز شمردند كه ادعايشان كاملاً باطل و بر عليه آنان مى باشد :

و إنَ من شيعته لإبراهيم .

و از پيروان او (  نوح عليه السلام ) ابراهيم .

سوره الصافات - آيه ۷۳

در اين آيه كه از قبل سخن از نوح عليه السلام كه از انبياء أولوالعزم مى باشد ، می باشد و اينكه ابراهيم از پيروان او ست .

 

از آيات قرآن به خوبى مى توان فهميد كه فقط مى توان نسبت شيعه و پيرو بودن را به انبياء عليهم السلام خواند.

زيرا پيروى از آنان مورد تأييد كتاب الله مى باشد .

 

اما نسبت پيروى به هر كسى حتى امامان نبايستى با حمل كردن نام آنان باشد و خود را منسوب به نامشان خوانيم !

اينست كه اسلام تبديل شده به قاموس لغاتى كه ربطى به اوامر خدا و رسولش ندارد!

نامهايى مانند نقشبندى ، تيجاني ، قادري ، اهل حق هم ديده مى شود كه نسبتش به صوفيانى گمراه مى باشد كه از بزرگان خود ، خدايانه پيروى مى كنند!!

واژه ى ديگرى كه مسلمين بدان دل خوش دارند ، واژه ى تسنن است !

متأسفم كه بگويم اين يك واژه  اشتباهست و مطمئن هستم توسط مسلمينى كه خود را اهل سنت نبوي مى نامند ، درست نشده است!

اين لقب را علماى ايرانى تشيع به كار مى بندند تا كلمه ى مترادف اهل تشيع باشد و كسى هم به آنان خورده نگيرد !

 

و در مدارس ايران هم مرتب به كودكان ياد مى دهند كه اهل سنت ۴ فرقه اند و ما اهل تشيع يك فرقه و آنهم فرقه ى جعفرى اثنى عشري !!

اين نوع دروغ بستن و نسبت به دين دادن جز آبروريزى اسلام  نيست و الله المستعان!

 

الهي و ربي !

بر نعمت اسلام ترا حمد و شكر مى گوييم كه ما را بر ملت ابراهيم خواندى و ابراهيم را پدرمان ناميدى !

الهي و ربي !

از اينكه ما را مسلمين ناميدى ترا شكر و حمد مى گوييم !

پس ما را بر همين نام ، مسلمين بميران همانطور كه نبي الله ابراهيم فرزندانش را سفارش داد:

 

 وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ

وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ ﴿132﴾  سوره البقرة

 علاوه براين، ابراهيم و همچنين يعقوب، فرزندانشان را به انجام همين کار تشويق کردند که: "اى فرزندان من، خدا دين را براى شما روشن کرده است؛

نميريد مگر مسلمين ( تسليم شده ) .

و نبي الله يعقوب عليه السلام در وقت جان دادن به فرزندانش سفارش كرد :

 

أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي قَالُواْ نَعْبُدُ إِلَهَكَ

وَإِلَهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ إِلَهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ﴿133﴾ سورة البقرة

 اگر در بستر مرگ يعقوب شاهد بوديد؛ او به فرزندانش گفت، "بعد از مرگ من شما چه

 چيزى را پرستش خواهيد کرد" آنها گفتند، "ما خداى تو را پرستش خواهيم کرد؛

خداى پدران تو ابراهيم، اسماعيل و اسحاق را؛

يک خدا. ما براى او ( الله )  مسلمين ( تسليم شده ) هستيم."

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم آبان 1386 توسط أمة الله


درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
 
Blog Skin