تبليغاتX
معناى توحيد
معناى توحيد
بحثى آرام و زيبا در اثبات توحيد و يكتاپرستى و محو انواع مختلف شرك

 

بسم الله الرحمن الرحيم وله الحمد

و بعد: مسلمين زمان فرقه فرقه شده و هر فرقه مقلد دانشمندان خود و يا مقلد پدر و مادرند در امور دين.

وهيچيک حاضر نيست بمنطق ديگري گوش دهد و اگر اشتباهاتي در امور دين دارد برطرف کند  ﴿كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ﴾. هرحزبي بآنچه نزد شان هست خوشحالند. ولي از آنجا که خدا از تفرقه منع کرده و اهل تفرقه و موجدين تفرقه را مشرک خوانده و در سورة روم آية 32 فرموده: ﴿مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ﴾ يعني نباشيد از مشرکين از آنانکه تفرقه ديني آوردند و شيعه شيعه يعني دسته دسته شدند.

و اينجانب امتحان کردم و کمتر کسي ديدم که خالي از تعصب باشد و بدليل ديگري گوش فرا دهد و لذا حال يأس بخود گرفته ام. و لي چون رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرموده: «إذا ظهرت البدع فللعالم أن يظهر علمه وإلا فعليه لعنة الله والملائکة والناس أجمعين». و از آن طرف يکي از افراديکه مورد علاقه شديد من است تقاضا کرد که عيوب دعاي ندبه را که اکنون يکي از بدعتهاي همگاني شده و مردم همه هفته در اکثر مساجد ايران ميخوانند بنويسم، و لذا اين مختصر را برشته تحرير آوردم. حضرت اميرالمؤمنين علي -عليه السلام- فرموده: «السنة ماسن رسول الله -صلى الله عليه وسلم- والبدعة ما أحدث بعده». يعني سنت آن چيزي استکه رسول خدا انجام داده و بدعت آنچيزي استکه پس از او ايجاد شده و خدا در قرآن سورة احزاب آية 22 فرموده: ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ﴾ يعني: براي شما مسلمين است که در باره رسول خدا پيروی نيکو نمائيد. و خداي تعالي رسول خود را الگو و سر مشق براي همه مسلمين قرار داده و رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرموده: «من أعرض عن سنتي فليس مني». يعني هرکس از سنت و روش من اعراض کند از من نيست.

متأسفانه امت اسلامي امروز از سنت رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بي خبر و غرق بدعتها شده و کارهائي که بنام دين انجام ميدهند در صدر اسلام نبوده و رسول خدا انجام نداده که يکي از آنها خواندن دعاي ندبه است. حال اگر کسي بخواهد اين مطلب را بمردم بفهماند دکاندارهائيکه سالها بنام دين اين کارها را انجام داده اند مانع فهم مردم ميشوند و بخير خواهي که بخواهد مردم را از بدعت برهاند هزاران تهمت و افترا ميزنند و او را چنان بد نام ميکنند که ديگر کسي بسخن او گوش ندهد و مردم از او کناره کنند و مردم نيز مقصرند که حاضر نيستند در يکي از مسائل ديني فکر کنند و شايد فهميدن يکي از مطالب ديني را وظيفه خود ندانند و اين صفت مردم باعث رواج بدعتها شده و مشتري بدعتها زياد و همه از حقائق قرآني دور و بدام اهل بدعت گرفتارند. البته مروجين بدعت همان بدعت را بخدا و رسول و يا به امام و يا افراديکه موجّه نزد مردم باشند نسبت ميدهند. يکي از آن بدعتها که رسول خدا انجام نداده دعاي ندبه است که هيچ مدرکي در کتاب خدا و سنت رسول ندارد بلکه آيات خدا آنرا نفي و ابطال مينمايد. تعجب اين است که نماز جمعه را که خدا واجب نموده ترک و دعاي ندبه را بجاي آن هر جمعه تکرار ميکنند. در زمان ما کار بجائي رسيده که يک حديث و يا يک دعا را بر صد آيه قرآن ترجيح ميدهند. بهر حال اکثر عبارات و جملات دعاي ندبه بر خلاف قرآن و تاريخ و عقل است و خواندن و پذيرفتن آن موجب تکذيب از قرآن است. ما با قلم ساده پاره اي از آنها را ذکر ميکنيم خواه کسي بپذيرد و يا نپذيرد.

اول: جملة «قدمته على أنبيائک» که ميگويد: خدايا تو محمد -صلى الله عليه وسلم- را بر انبيا مقدم داشتي. و اين برخلاف قرآن و عقل و تاريخ است زيرا قرآن ميگويد محمد -صلى الله عليه وسلم- از انبياء ديگر مؤخر است مانند آية 184 سورة آل عمران که فرموده: ﴿فَإِن كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ﴾ و آية 10 سورة انعام: ﴿وَلَقَدِ اسْتُهْزِىءَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ﴾. و صد آيه ديگر. و اگر کسي بگويد تقدم در اين دعا بمعني تفضيل و برتري و شرافت است؟ جواب اين استکه خير چنين نيست زيرا تفضل و برتري را در جمله ديگر آورده و گويد «وأفضل من اجتبيته». خداي تعالي برسول خود فرموده: ﴿خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ﴾ و يا ﴿خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ﴾. ولي خرافاتيان ميگويند خير الأنام از نور خلق شده اند قبل از خلقت کون و مکان خدا ايشانرا از نور خود خلق نمود، معلوم نيست قبل از مکان آن نور چگونه بي مکان بوده.

دوم: جملة «واطأته مشارقک ومغاربک» براي خدا مشارق و مغارب خيال کرده و خدا را در وسط آنها قرار داده و اگر مقصود او مشارق و مغارب زمين بود بايد بگويد مشارق أرضک باضافه ميخواهد بگويد خدايا تو محمد -صلى الله عليه وسلم- را بمشرقها و مغربها بردي و حال اينکه اين مخالف قرآن است زيرا قرآن در اول سورة اسراء فرموده: ﴿سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى﴾. يعني منزه است خدائيکه بنده خود (محمد-صلى الله عليه وسلم-) را شبي از مسجدالحرام بسوي مسجد اقصي سير داد. و باضافه اگر ذکر کلمه ارض را در عبارت دعا مقدر نگيريم کفر لازم ميآيد يعني خدا را محدود بمشرقها و مغربها قرار داده ولي چه بايد کرد که بافندة دعاي ندبه لابد طبق اخبار و احاديثي که کذابين و جعالين جعل کرده اند خواسته دعاي خود را بسازد. مخفي نماند ما منکر اخبار صحيحه نيستيم ولي شرط صحت خبر اين است که موافق قرآن باشد.

سوم: جملة «ومرجت بروحه إلی سمائک» که خواسته معراج رسول خدا را روحي قرار دهد واين برخلاف قرآن و برخلاف قول محققين از علماي فريقين است. زيرا در قرآن در اول سورة اسراء فرموده: ﴿أَسْرَى بِعَبْدِهِ﴾ يعني خدا سير داد بنده خود را و بنده بکسي گفته ميشود که داراي روح و بدن هر دو باشد و علماي اسلام معراج رسول را معراج جسماني گرفته اند نه روحاني فقط. و اگر معراج او روحي بود کسي انکار و تعجب نميکرد وهر کس می تواند مدعي معراج روحي بشود و کفار که تعجب وانکار ميکردند براي اين بود که رسول خدا با بدن بمعراج رفته باشد.

چهارم: «وأودعته علم ما کان وما يکون إلى انقضاء خلقک» يعني: خدايا نزد محمد (صلى الله عليه وسلم) وديعه گذاشتي علم آنچه بوده و خواهد بود تا انقضاء جهانيان و مخلوقات. و اين جمله با صد آيه قرآن مخالف است، زيرا خدا يکجا ميفرمايد: ﴿يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي﴾ يعني از تو ازقيامت سوال ميکنند بگو: من نميدانم فقط علم آن نزد پروردگارم ميباشد. و در آخر سورة لقمان فرموده: ﴿إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ﴾. که علم اين پنچ چيز را خدا مخصوص خود دانسته. و در سورة احقاف برسول خود فرموده: ﴿قُلْ مَا كُنتُ بِدْعًا مِّنْ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلاَ بِكُمْ﴾. يعني من نميدانم با من و با شما چه خواهدشد. و امير المؤمنين علي -عليه السلام- در خطبه 138 نهج البلاغه فرموده آن پنچ چيز در آية لقمان را هيچکس نميداند جز خدا. و آيات ديگر. و اگر رسول خدا همه چيز را ميدانست در مسائلي که به او رجوع ميشد فوري جواب ميداد و احتياج بانتظار وحي نبود پس اين جمله با تواريخ نيز مخالف است.

پنجم: جملة «وجعلت أجر محمد صلواتک عليه وآله مودتهم في کتابک فقلت: ﴿قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى﴾». يعني خدايا تو اجر محمد (صلى الله عليه وسلم) را دوستي اهل بيت او قرار دادي، در کتابت فرمودي: بگو من مزد رسالت نميخواهم جز دوستي در تقرب بسوي او.

گوينده دعاي ندبه خواسته بگويد دوستي اهل بيت رسول و خويشان او مزد رسالت است و اين سخن با قرآن و عقل  و تاريخ مخالف است زيرا بافنده دعاي ندبه آية: ﴿قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى﴾ را دليل از قرآن آورده وحال آنکه اشتباه کرده زيرا اين آيه 23 سورة شوري ميباشد و اين سوره مکي است و در مکه نازل شده و آنوقت مشرکين او را قبول نداشتند تا اينکه اجر رسالت يعني دوستي اهل بيت او را بپذيرند. مردمي که او را قبول ندارند چگونه اجر رسالت از ايشان ميخواهد. باضافه کلمه في القربي را اشتباه کرده بذي القربي، آري ذي القربي بمعني خويشان و نزديکان است اما في القربي چنين نيست القربي بمعني الزلفي ميباشد يعني آنچه موجب تقرب و نزديکي است و مقصود  و مفهوم آيه اين است که بگو من اجر نميخواهم مگر اينکه دوستي در آنچه موجب تقرب و نزديک شدن ما بايکديگر است و يا در آنچه موجب تقرب بسوي خدا است يعني من از شما اجر نمي خواهم بلکه در راه خدا و يا در باره نزديکي ما با یکدیگر دوستي کنيد. و محققين از مفسرين ﴿إلاَّ﴾ را بمعني بلي گرفته اند شما تفسير مجمع البيان و يا تفسير فخررازي را نظر کنيد. اصلا در لغت في القربي بمعني ذي القربي نيامده. رسول خدا مکرر بأمر خدا فرموده که من از شما اجر نميخواهم. اگر بگويد اجر من اين است که با اهل بيت و اولاد من محبت کنيد و يا بايشان خمس بدهيد منافات دارد و اين دو کلام ضد يکديگر است. حال شما ببينيد کسيکه ذي القربي را با في القربي تميز نداده آمده از خود دعا ساخته و با آيات قرآن بازي نموده و براي مقصد خودش آيه را مدرک قرار داده است. درحاليکه هيچ سلطان جباري در عوض خدمت و زمامداري پنج يک مال (خمس) مردم را براي اولاد خود نگرفته است.

ششم: جملة «فکانوا هم السبيل إليک» که ميگويد اولاد رسول راه بسوي تو ميباشند.

و اين جمله مخالف با قرآن است زيرا در سورة انعام آية 151 پس از آياتيکه فرموده: ﴿لاَّ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ﴾ ووو آنوقت تذکر ميدهد که ﴿وََأَنَّ هَـذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ﴾. پس در اين آيات بيان کرده سبيل بسوي خدا توحيد و ترک محرمات وعمل به واجبات است که حضرات أئمه -عليهم السلام- نيز سالک همين راه بودند نه آنکه خودشان سبيل باشند ايشان سالک سبيلند نه خود سبيل ولي بافنده دعا هرچه خود خواسته و هواي نفس او حکم کرده آورده است.

هفتم: جملة «ثم أودعه علمه وحکمته» که ميگويد رسول خدا علم و حکمتش را به علي -عليه السلام- سپرد و نزد او وديعه گذاشت. در حاليکه قرآن برخلاف اين ميگويد در سورة انبياء آية 109 فرموده: ﴿فَقُلْ آذَنتُكُمْ عَلَى سَوَاء﴾. يعني اي رسول ما بگو که من وحي خدا را بطور مساوي بشما اعلان ميکنم. و در سورة نساء آية 79 فرموده: ﴿وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً﴾ و در سورة سبا آيه 28 فرموده: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ كَافَّةً لِّلنَّاسِ﴾ و امثال اين آيات که رسول خدا اصول و فروع دين خود را براي عموم بيان کرده نه مانند مرشدان صوفيه که زير خرقه حقائق مسلک خود را بيان ميکنند. عجب است که بافندگان مذهبي معتقدند که رسول خدا علم و حکمت و بلکه کتاب خدا را فقط نزد علي -عليه السلام- گذاشته و او هم در صندوقي مقفل گذاشته و به امام حسين سپرده تا اينکه او به امام زمان سپرده و صدها سال است مسلمين را بي کتاب گذاشته پس رسول خدا که بمردم فرموده: «إني تارک فيکم الثقلين کتاب الله وعترتي» نعوذ بالله دروغ گفته و درميان مردم نگذاشته. و همچنين خدا که فرموده در سورة نساء آية 174﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًاً﴾. يعني اي مردم محققاً براي شما برهاني از طرف پروردگارتان آمد و نازل کرديم بسوي شما نور بيان کننده يعني قرآن را. نعوذ بالله صحيح نگفته زيرا فقط آن کتاب و نور مبين نزد يک نفر است نه نزد مردم. حال چرا امت اسلامي اين خرافات را در دين آورده و در دعا ميخوانند براي اينکه مشتري خرافات زياد است. و از طرفي بمنفعت اجانب است.

هشتم: «وأنت غداً علي الحوض خليفتي» که رسول خدا فرموده يا علي تو فرداي قيامت بر حوض کوثر جانشين مني.

بايد گفت: اولاً اين جمله در دنيا مقامي را ثابت نميکند ولابد بافنده اين دعا خواسته باين جمله خلافت دنيوي را ثابت کند. ثانياً روز قيامت رسول خدا نمي ميرد تا خليفه خواسته باشد.

نهم: جملة «وحبل الله المتين» که ميخواهد بگويد علي -عليه السلام- ريسمان محکم خدا است و بر خلاف قول خدا و هم بر خلاف قول امير المؤمنين در نهج البلاغه اين جمله را آورده زيرا خدا در آل عمران آية 103 فرموده: ﴿وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ﴾ وبهمه امر کرده به ريسمان خدا چنگ زنند و اين تکليف بايد مقدور باشد در حاليکه در زمان ما علي -عليه السلام- نيست و ما توانائي آنکه به او چنگ بزنيم نداريم ولي خدا بايد به چيزي تکليف کند که هميشه موجود باشد و آن قرآن است که بايد به آن چنگ زد. و خود حضرت اميرالمؤمنين علي -عليه السلام- در خطبه 156 نهج البلاغه فرموده: «و عليکم بکتاب الله فإنه الحبل المتين». ودر خطبه 176 فرموده: «وإن الله سبحانه لم يعط أحداً بمثل هذا القرآن فإنه حبل الله المتين وسببه الامين». پس معلوم ميشود خود علي -عليه السلام- هم بايد باين کتاب چنگ بزند نه اينکه خودش حبل الله باشد، زيرا خدا فرموده در سورة اعراف آية 170: ﴿وَالَّذِينَ يُمَسَّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ إِنَّا لاَ نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ﴾ که در اين آيه متمسکين بکتاب را مصلح دانسته و برهمه لازم است که براي اصلاحات به آن متمسک شوند ولي بافنده دعا برخلاف قول خدا و آن امام بافته ولابد خودش را شيعه دانسته. ولي کسي مسلمانست که اسلام را بپذيرد و آنرا کم و زياد نکند.

دهم: جملة «وصراطه المستقيم» که نويسنده دعا ميخواهد بگويد علي صراط مستقيم است در حاليکه خود علي -عليه السلام- در هرشب و روزي اقلاً پنجاه رکعت نماز ميخوانده و در هر رکعت سوره حمد ميخوانده و عرض ميکرده ﴿اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ﴾ يعني خدايا ما را براه راست هدايت کن. و اگر خودش راه راست بود ديگر درخواست هدايت براه مستقيم صحيح نبود. ممکن است احاديث و رواياتي باشد که جعالين جعل کرده باشند که علي -عليه السلام- فرموده: أنا الصراط المستقيم ولي آنان با کتاب خدا بازي کرده اند و ما نميتوانيم سوره حمد را که متواتر و از کتاب خدا است بگذاريم و احاديث کذابين را بپذيريم.

يازدهم: جملة «أين بقية الله» که ميخواهد بگويد امام زمان بقية خدا است و چنانکه تابلوهاي زيادي براي خدمت به امام زمان و ارادت به او چاپ و آية ﴿بَقِيَّةُ اللّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴾ در آن نوشته شده و کورکورانه با قرآن بازي شده است. زيرا آية ﴿بَقِيَّةُ اللّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ﴾ در سورة هود آية 85 و86 که شعيب پيغمبر -علیه السلام- بقوم خود گفته: ﴿وَيَا قَوْمِ أَوْفُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ * بَقِيَّةُ اللّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴾. يعني اي قوم من، کيل و ميزان را تمام بدهيد و چيزهاي مردم را کم مدهيد آنچه خدا براي شما باقي بگذارد (از کسب و در آمد) براي شما بهتر است اگر ايمان داشته باشيد. و در زمان شعيب امام زماني نبوده و اصلاً اين آيه مربوط به امامي نيست. بافندة دعاي ندبه هر فضيلتي که کذابين براي حضرت علي و يا امام زمان ديده در اين دعا آورده و ديگر فکر نکرده با قرآن بسنجد و صحت آنرا معلوم کند زيرا صحت هر حديثي را طبق دستور رسول خدا و أئمة هدي باسنجيدن با قرآن بايد معلوم کرد. نبايد براي خاطر يک دعا قرآن را ناديده بگيريم و از قرآن صرف نظرکنيم.

دوزدهم: جملة «أين المعدّ لقطع دابر الظلمة» يعني کجا است آنکه مهيا شده براي قطع دنبالة ستمگران. و اين جمله بر خلاف قرآن و بر خلاف دستور امير المؤمنين -عليه السلام-  است که فرموده اند هرکس بايد در صدد قطع يد ستمگران باشد و آن حضرت به فرزندانش وصيت ميکند و ميفرمايد: «کونا للظّالم خصماً و للمظلوم عوناً». امّا چنين دستوري که مردم بنشينند و منتظر کسي باشند که او بيايد دنبالة ستمگران را قطع کند نداريم و باعث انحطاط و تسلّط اشرار است، وباضافه چرا أئمّة ديگر اين کار را نکردند و نتوانستند.

سيزدهم: «اين المنتظر لإقامة الامت والعوج» يعني کجا است آنکه بانتظار اوييم براي راست کردن سستي و کجي. نتيجة اين جمله اين است که براي از بين بردن کجيها قيام و اقدامي لازم نيست بلکه بايد کسي بیاید و اين کار را انجام دهد. وهمين خيالات و گفتارها است که مسلمين را عقب انداخته تا خود را موظّف بدفع کجي گويا ندانند و موجب گشته بيگانگان بر ما چيره شوند.

چهاردهم: جملة «أين المرتجي لإزالة الجور والعدوان» يعني کجا است آنکه به او اميدواريم که دفع جور و ستم کند. معني اين جمله اين است که ملّت دست از پا خطا نکند و براي دفع جور منتظر بنشيند. گويا نبايد اين ملّت مکلّف باشد جز براي ندبه و گريه و زاري و بهمين چيزها دلخوش کردن و حرارت جوانان را خاموش نمودن. در نتيجه ظلم و ستم رواج يافته و ستمگران بر خر مراد سوار باشند تا آن منتظر بيايد. اهل استعمار چه اندازه از اين عمل خرسندند که جمعيتي معطّل شده و دم بگيرند و أين المنتظر بخوانند و بکار او کار نداشته باشند. و لذا اگر از خوانندگان دعاي ندبه يا دعاها و توسّلات و زيارات ديگري مانند آن که مخالف قرآن بوده باشد پرسش شود براي دفع و چاره جوئي اينهمه کفر و ظلم چه بايد کرد و راه چيست؟ در جواب ميگويد آن منتظر بيايد و خودش اصلاح ميکند. گفتار ايشان مانند گفتار يهود است که قرآن نقل کرده بحضرت موسي -علیه السلام- گفتند ما جهاد نميکنيم تو با خداي خودت برو وقتال کن ما اينجا نشسته ايم، در سورة مائده آية 24: ﴿فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ﴾. بنابر اين مردم بايد بهترين دعاها يعني دعاهاي قرآن که خدا دستور داده بخوانند. پس از آن براي دعاي صحيح ميتواند به دعاهائي از صحيفة سجّاديه مراجعه کنندکه رفع احتياج را مينمايد. و ما دعاهائي از قرآن را در کتابی گرد آورده و چاپ نموديم مراجعه شود.

پانزدهم: «أين باب الله الّذي منه يؤتي». در اين جمله براي خدايتعالي درب قائل شده در حاليکه امير المؤمنين علي -عليه السلام- در نهج البلاغه خطبة 186 فرموده: ولا أغلق عنکم دونه باب. يعني براي خدا دري و درباني نيست که شما را از او حاجب گردد. اين بافنده ميخواهد بگويد هرکس بخدا کاري دارد بايد برود آن منتظر را پيدا کند و از او که درب خدا است بخدا برسد آيا اين تکليف مالا يطاق نيست.

شانزدهم: جملة «أين وجه الله الّذي إليه يتوجّه الأولیاء». در اين جمله ميگويد آن منتظر صورت خدا است که اولياء خدا بايد به او توجّه کنند و اين همان کفر و خرافي صوفيه است که ميگويند هرکس خدا را عبادت ميکند بايد توجّه به پير و صورت مرشد کند و طلعت او را در نظر بگيرد چنانکه صفي عليشاه همين مطلب را در کتاب تفسيرش در تفسير ﴿إياک نعبد﴾ سورة حمد گويد:

اين عبوديت زعشق است و نياز

طاعت بي عشق مکر است و مجاز

عشق هم نايد بدل بي علّتـــــي

علّت آن باشد که بيني طلعتـــي

طلعت حقّ احمد است وحيدراست

يا وليّي کاين دوتن را مظهر است

ودر شعر ديگرگويد:

بر زبان رانم چولفظ اهدنا

باشدم دل پيش پير رهنما

و اين عين شرک است و کفر. و قرآن ضدّ آنرا ميگويد درسورة بقره آية 115 فرموده: ﴿فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ﴾ يعني هرکجا رو کنيد ذات خدا همانجا است و اختصاص بفردي از افراد بشر ندارد.

هفدهم: جملة «أين الطّالب بدم المقتول بکربلا». يعني کجا است آنکه بيايد و خون ا مام حسين را مطالبه کند. اين بافنده فکر نکرده که آن منتظر از چه کس مطالبه کند قاتلان امام حسين -عليه السلام- زنده نيستند اينان معتقدند که آن منتظر بيايد و آنقدر کشتار ميکند که سطح زمين را از خون مردم رنگين ميکند و تا زانوي اسپش در خون فرو ميرود و ميلياردها مردم را از دم شمشير ميکشد تا يکصد و بيست نفر و يا مقداري زيادتر در روي زمين ميماند. حال بايد پرسید آيا اين امام اگر روز هزار نفر را با شمشير بکشد تا هزار سال نميتواند ميلياردها بشر را بکشد و بايد صد ها سال معطّل شود در حاليکه روايات ميگويد او هشت سال امامت ميکند وسپس زن ريشداري او را ميکشد. آيا اين اخبار معقول است؟ و اين اخبار مجعوله را چه بايد کرد و اين کسان که باور کرده اند چگونه باور نموده اند؟ آيا عدالت و قوانين اسلامي فقط بايد چند سال اجرا شود؟

هيجدهم: جملة «أين المضطرّ الذّي يجاب إذا دعا». يعني کجا است آن مضطرّي که چون دعا کند اجابت ميشود حال بايد پرسيد آن منتظر براي چه مضطرّ شده و چرا براي اضطرار خود دعا نميکند زيرا خدا بکسي قول نداده که هر وقت دعا کند دعاي او را ردّ نکند خدا تابع بندگانش نيست و دعاي بسياري از پيغمبران را اجابت نکرده آيا امام از پيغمبران بالاتر است خدا به حضرت نوح -علیه السلام- که دعا کرد براي پسرش فرمود: ﴿فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ﴾ و رسول خدا محمد -صلى الله عليه وسلم- دعا ميکرد خدايا مشرکين را هدايت کن و خدا دعاي او را اجابت نکرد در قرآن باو ميگويد: ﴿اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ﴾.

نوزدهم: جملة «يابن المعجزات الموجوده» که امام منتظر را فرزند معجزات موجوده خوانده کسي به او نگفته معجزات موجوده کجا است غير از قرآن  از انبيا معجزه اي نمانده آنهم که يک معجزه است که شما در همين دعا آنرا ذکر کرده اي و گفته اي يابن الآيات و البينات و تازه آيات بينات پسر ندارد.

بيستم: جملة «يابن الصّراط المستقيم» در اين جمله خواسته بگويد علي صراط مستقيم و امام زمان فرزند او است و ما در جملة و صراطه المستقيم که برهمين جملات مورد اشکال بود بيان کرديم که اين جمله تهمت بآن حضرتست.

بيست ويکم: جملة «يابن النّبأ العظيم» که خطاب بآن منتظر ميگويد اي پسر نبأ عظيم و طبق اخبار مجعوله علي -عليه السلام- را نبأ عظيم فرض کرده و امام زمان را فرزند او خوانده و خيال کرده آية سورة نبأ ﴿ عَمَّ يَتَسَاءلُونَ * عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ * الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ﴾ و هم آية 67 سورة ص ﴿قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ﴾ طبق اخبار مجعوله مقصود از نبأ عظيم حضرت امير المؤمنين علي -عليه السلام- است در حاليکه اين دو سوره در مکه نازل شده و در حق مشرکين نازل شده که در قيامت اختلاف داشتند و از  آن اعراض داشتند خدا فرموده: ﴿كَلاَّ سَيَعْلَمُونَ﴾ بهمن زودي خواهند دانست روزيکه ﴿يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجاً﴾. روزيکه نفخ صور شود و فوج فوج شما حاضر شويد، و در مکه مشرکين در بارة حضرت علي -عليه السلام- اختلاف نداشتند تا خدا آية نازل کند باضافه خود حضرت علي-عليه السلام- در صحيفة علويه در دعاي روز دوشنبه عرض ميکند: الحمدلله الذّي عرّفني النبأ العظيم الذّي هم فيه مختلفون تا آخر. يعني ستايش خدائيرا که مرا شناسانيد و برايم معرفي کرد نبأ عظيم را که من بآن ايمان آوردم يعني به قيامت پس آن جناب ميگويد من به نبأ عظيم يعني قيامت ايمان دارم ولي اين مريدان دروغي او ميگويند خير خودش نبأ عظيم است و ماقول خدا و قول علي -عليه السلام- را در مقابل اين دعا نمي پذيريم زيرا ميخواهيم بخوانيم و ثواب ببريم بايد گفت: هنيئاً لکم. و عجب آنکه يکي از علماء زمان ما که مرجع عموم است فتوي داد که بايد مردم ترک نکنند و بخوانند.

بيست و دوم: جملة «يابن من هو في أمّ الکتاب لدي الله علي حکيم» که در اين جمله خطاب به امام ميگويد اي پسر آنکه در أمّ الکتاب نزد خدا علي و حکيمي و کلمة علي در اين آيه را علّي بن ابيطالب فرض کرده و امام زمان را فرزند او خوانده. آري اينان در عوض اينکه اروپائيان طياره ميسازند، از علي وصفي علي اسمي ميسازند. در صورتيکه اين جمله در اول سورة زخرف است که خدا فرموده: ﴿حم * وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ * إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ * وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾. يعني قسم به اين کتاب مبين که ما اين قرآن را عربي قرار داديم تا تعقل کنيد و بدرستيکه اين قرآن در اصل کتاب والا و باحکمت است. پس اين آيه راجع به قرآن است و علي وحکيم در آيه دو وصف قرآن است نه اينکه نام حضرت علي بن ابيطالب -عليه السلام- باشد و به آنجناب مربوط نيست و اگر بخواهيم مربوط به علي -عليه السلام- قرار دهيم بايد قرآن را بيهوده و بي تناسب قرار دهيم و با قرآن نعوذ بالله بازي کنيم.

بيست وسوم: جملة «يابن الآيات و البينات» که امام را فرزند آيات بينات خوانده بايد گفت: اگر مقصود از آيات، آيات قرآن باشد اين غلط است زيرا آيات قرآن متبوع هر مسلماني است چه امام باشد و چه مأموم و آيات قرآن والد کسي نيست زيرا خدا به تمام مسلمين فرموده: ﴿وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُم﴾.

بست و چهارم: جملة «يابن الحجج البالغات» در اين جمله امام را فرزند حجّتهاي بالغه قرار داده در صورتیکه به صريح قرآن پس از انبيا هيچ کس حجّت نيست چه عالم باشد چه جاهل چه امام باشد و چه مأموم. زيرا درسورة نساء آية 165 فرموده: ﴿رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾ يعني ما پيامبران را براي بشارت و انذار فرستاديم تا اينکه براي مردم بر خدا حجتي پس از پيغمبران نباشد. و به اضافه امام صادق چنانکه درباب عقل و جهل روايت کرده ميفرمايد: حجت خدا بربندگان دو حجت است حجت باطني که عقل باشد و حجت ظاهري که انبيا باشند و غير از اين حجتي را بيان نکرده و اين حديث موافق قرآن است. حال حجت بهر معني که باشد حجت ظاهري فقط انبيا ميباشند و هر امامي بايد راوي قول رسول و يا ناقل قول خدا باشد.

بيست و پنجم: جملة «يابن طه والمحکمات» يعني اي پسر طه و محکمات بايد گفت بودن امام فرزند طه و محکمات معني ندارد آيا آيات محکمات فرزندي دارد و متشابهات فرزند ندارد شايد مقصود و هدف بافنده قافيه پردازي و عبارت سازي بوده.

بيست وششم: جملة: «يا بن يس والذاريات» يعني اي فرزند يس و بادهاي وزنده. آيا اين عبارت توهين به امام نيست و چه فرق است بين يس وحم و الم؟ چگونه تمام حروف مقطّعه نيست در اين دعا. اگر مقصود از يس و طه رسول خدا باشد در جملات بعد گفته يا بن محمد المصطفي ديگر اين عبارات لازم نبود.

بيست و هفتم: جملة «يا بن الطّور والعاديات» يعني اي فرزند طور ويا کوه طور واسبان دونده اين عبارات آيا تعريف است ويا توهين و ديگر اينکه امام چگونه فرزند کوه طور و يا فرزند اسپان دونده است اگر کسي بگويد همان طور که حضرت سجّاد علي بن الحسين -عليه السلام- در مجلس يزيد فرمود انا ابن مکه و مني انا ابن زمزم وصفا و خود را فرزند مکه و مني خوانده همانطور امام زمان فرزند کوه طور باشد چه اشکال دارد؟ جواب اين است که حضرت سجّاد چون در مکه و مني بزرگ شده و يا مدتي ساکن بوده ميتوان گفت او فرزند مکه و مني است چنانکه ساکن کاشان را بچّة کاشان و اهل قم را بچة قم ميگويند ولي امام زمان در کوه طور نه خودش بزرگ شده و نه پدران بزرگوارش، تازه يابن الطور را اصلاح کنيد والعاديات را چه ميکنيد آيا اسپان دونده افتخاري است که پدر کسي باشد.

بيست و هشتم: جملة «يابن من دني فتدلّي فکان قاب قوسين أو أدني دنواً واقتراباً من العلي الأعلي» اين جملات اشاره به آيات 5 تا 9 سورة النجم ميباشد که خدا فرموده: ﴿عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى * ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى * وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى * فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى﴾. يعني فرشتة وحي (که جبرئيل باشد) به او (محمد -صلى الله عليه وسلم-) آموخت آن فرشته اي که داراي نيروهاي محکم و صاحب توانائي بود پس راست بايستاد در حاليکه در افق بالاتري بود سپس نزديک شد و خد را پائين آورده که باندازة دوکمان و يا نزديکتر شد پس وحي کرد به بندة او آنچه و حي کرد: در اين آيات خدا اوصاف جبرئيل را بيان کرده که چگونه به رسول خدا نزديک شد و وحي نمود. پس اين آيات اوصاف جبرئيل است ولي بافندة دعا خيال کرده اين اوصاف رسول خدا است پس امام زمان را فرزند رسول خدا که چنين اوصافي داشته قرار داده و شايد امام را فرزند جبرئيل دانسته و خطاب (يابن من دني) به او نموده است و پس از آن از خود چيزي افزوده که موجب کفر و ارتداد است که گفته دنوّا واقتراباً من العلي الاعلي که در اين جمله ميخواهد بگويد پدر امام نزديک شد بخداي علي اعلي زيرا دنوّ قرب مکاني است و براي خدا قرب مکاني قائل شده. بهر حال عبارت پردازي آن خوبست حال هر عيبي دارد داشته باشد.

بيست و نهم: جملة «بنفسي أنت من مغيب لم يخل منّا» در اين جمله بافنده قسم خورده به جان خودش که امام از آن اشخاص غايبي است که خالي از ما نيست. اين عبارت هر طور معني شود کلام زشتي است که ذيلا ذکر ميشود:

1-  امام از اشخاص غايبي است که از ما غائب نيست يعني هميشه در ذهن ما جاي او است واين صحيح نيست زيرا در ذهن بشر بايد غير از خدا نباشد و همواره بشر بايد بياد خدا باشد و نبايد مانند بت پرستان که مرشدي چون بت همواره در فکر شان است بوده باشد.

2-  معني دوم بجان خودم تو از غايب شدگاني که ميان ما نرفته اي و اين نيز بي معني است زيرا اگر از ميان جمعي نرود از آن جمع غايب نيست مگر اينکه گفته باشد که يکنوع کذبست.

3-  معني سوم بجان خودم تو از غايب شدگاني که از ما جدا نيستي يعني وجود ما و تو يکي است بمعني وحدت وجود خالق و مخلوق و صالح و طالح و آسمان و زمين که صوفيان قائلند و بدترين کفر و شرکست و معلوم نيست بافندة دعا خود فهميده باشد.

سي ام: جملة «عزيز علّي ان أبکيک ويخذلک الوري». يعني برمن سخت است که بر تو بگريم و ديگران خوارت گذارند. و اين جمله به هر معني غلط است زيرا اوّلاً گريه کردن کسي که گريه بر او سخت باشد نه خدا راضي است و نه امام، زيرا خدا فرموده ﴿يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ﴾. و اينکه گويد ديگران خوارت گذارند مثلاً برايت گريه نکنند اولاً بايد گفت عزت و خواري بدست خدا است نه دست مردم. ثانياً مردم گريه بکنند و يا نکنند چه فائده دارد، دين اسلام دين گريه نيست مگر به مذهب روضه خوانان زيرا خدا از مسلمين گريه نخواسته و فرموده: ﴿قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُواْ﴾ بلکه به کفار و منافقين فرموده براي نفاق و بدبختي خود گريه کنند درسورة توبه آية 82 فرموده: ﴿فَلْيَضْحَكُواْ قَلِيلاً وَلْيَبْكُواْ كَثِيرًا جَزَاء بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ﴾. دين اسلام دين گريه و زاري و بر سر زدن و جامه دريدن و زنجير کوبيدن نيست بلکه دين رشادت و شجاعت و مردانگي است. چنانکه خود قيام امام حسين -عليه السلام-  نمونة بارز آن است.

سي ويکم: «عزيز علیّ أن يجري عليک دونهم ماجرى». يعني سخت است بر من که بر تو جاري گردد آنچه جاري شده نه برديگران. و اين سخن بسيار خطرناك است زيرا اگر بر امام از طرف خدا چيزي رخ داده و جريان يافته بايد او و مأمومش راضي باشند زيرا صلاح بوده و نبايد اظهار نگراني کرد به اضافه آنچه بر او جاري شده نه بر ديگران چه بوده اگر غيبت و يا فضائل ديگري بوده براي برتري امام است و نبايد بر ديگران جاري گردد. اينان گاهي امام را از مقام بشريت بالاتر ميبرند و گاهي انتظار دارند هر چه بر امام جاري شده بر ديگران جاري گردد.

سي و دوم: جملة «خلقته لنا عصمة وملاذًا» يعني خدايا امام را براي حفظ و پناه ما خلق کردي. و اين جمله دروغ است زيرا اينان از يکطرف معتقدند که خلقت جهان و جهانيان بخاطر امام است چنانکه در حديث کسا آورده اند و از طرف ديگر اينجا ميگويند امام براي حفظ و نگهباني ما خلق شده در صورتيکه خدا در قرآن ضد اينها را ميگويد، يکجا به رسول خود ميگويد: ﴿وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً﴾. ما تو را نگهبان ايشان قرار نداديم. و يکجا ميفرمايد: خلقت جهان و زمين و آسمان براي همة مردم است نه براي اشخاص بخصوص در سورة بقره آية 21 فرموده: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ * الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِرَاشاً وَالسَّمَاء بِنَاء﴾ او در آية ديگر فرموده: ﴿وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ﴾ که خدا زمین را براي استفادة همة مردم آفريده است.

باضافه اين سخن که امام براي حفظ و عصمت ما خلق شده سخن بيجا و مخالف عقل است زيرا ما بايد به سعي خود عفت وعصمت خود را حفظ کنيم نه اينکه او ما را حفظ کند و باضافه اين جمله ضد قرآن است که در سورة جنّ آية 22 فرموده: ﴿قُلْ إِنِّي لَن يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا﴾ يعني بگو که احدي از طرف خدا مرا پناه ندهد و جز خدا پناهي نخواهم يافت. بنابر اين جز خدا براي بندگان پناهي نيست پس ملاذ بودن امام ضد قرآن است. خدا فرموده: ﴿وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ﴾. يعني هيچکس ولي و سر پرست و ياور بندگان نيست جز خدا.

سي وسوم: جملة «أين السبب المتصل بين الأرض والسماء». يعني کجا است آنکه سبب اتصال ميان زمين و آسمان است. اين جمله را براي يکي از دانشمندان خواندم خنده اش گرفت و گفت گمان ميکنم هرکس اين دعا را بافته خواسته شيعيان را مسخره کند ويا عقل ايشان را بسنجد و امتحان کند که اينان چقدر خوش باورند آيا امام زمين و آسمان را بهم ميدوزد چگونه زمين و آسمان را بهم اتصال ميدهد چرا خدا خودش اين کار را نکرده بلکه در قرآن ضد اين جمله را بيان کرده و در سورة انبيا آية 30 فرموده ﴿أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا﴾ يعني آيا کفار نديدند که آسمانها و زمين بسته و بهم وصل بودند و ما آنها را جدا و گشاده نموديم. گويا بافندة دعا و کسانيکه اين دعا را ميخوانند همه ضد قرآن و نذر کرده اند که هرچه قرآن فرموده ضد آنرا ببافند.

سي و چهارم: جملة «الذي من لم يؤمن فقد خطر وکفر». يعني علي آنست که هر کس به او ايمان نياورد محققاً به خطر افتاده و کافر است در اينجا خواسته حضرت علي را از اصول دين قرار دهد که هر کس به او ايمان نياورد کافر است و اين جمله برضد قرآن بلکه موجب کم و زياد کردن اصول دين است زيرا خدا اصول دين خود را در قرآن بيان کرده و فرق بين اصول دين و فروع اين است که اصول دين چيزهائي است که خدا ايمان بآنرا خواسته و فروع دين چيزهائي است که بايد بآن عمل کرد. آيا خدا بايد اصول خود را معلوم کند که به چه چيز ايمان آورند و يا پس از صدها سال بافندة دعاي ندبه؟ خدا در قرآن در سورة بقره آية 285 فرموده: ﴿كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ﴾. يعني (اهل ايمان) همه ايمان آوردند بخدا و فرشتگان او و كتاب هاى او و پيغامبران او و گفتند: فرق نمي گذاريم ميان هيچ کسی از پيغامبران او، و گفتند: شنيديم و اطاعت کرديم. پروردگارا! آمرزشت را ميخواهيم و بسوي خدا است برگشت ما (يعني ميعاد). پس مؤمن و مسلمان کسي است که ايمان بخدا و ملائکه و کتب خدا و رسولان خدا و میعاد ايمان آورد و اما کافر کيست آنکه به اينها ايمان نياورد چنانکه خداوند در سورة نساء آية 136 فرموده: ﴿وَمَن يَكْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيدًا﴾. پس کافر کسي است که بخدا و ملائکه و کتب و رسولان خدا و روز جزا کافرشود. و علي -عليه السلام- نيز ايمان به همين چيزها که خدا فرموده آورده و مسلمان شده و خود تابع دين اسلام است نه آنکه اصل دين باشد. ما امامان را قبول داريم و ميگوئيم ايشان تابع دين و متدين بودند و خودشان به اصول دين که در قرآن بيان شده ايمان داشتند نه بخود شان ايمان آوردند. مثلاً علي -عليه السلام- چون مسلمان شد نه گفت ايمان به امام هشتم آوردم و نه گفت ايمان بخودم آوردم و اگر ايمان به امام هشتم مثلاً از اصول دين بود. خدا به مشرکين بايد بگويد اکنون دين اسلام ناتمام و ناقص است شما براي تکميل آن صبر کنيد پس از دويست سال امام هشتم بيايد و به او ايمان آوريد تا اسلام شما کامل گردد. ما ميپرسيم آيا امام هشتم بخودش ايمان آورد تا مسلمان شد و يا خير تابع اسلام بود نه اصل دين بود و نه فرع دين. آيا اصول دين را خدا بايد معلوم کند و يا دعاي ندبه آيا کم و زياد کردن اصول دين جائز است يا خير؟ آيا اصول دين تقليدي و بدلخواه است و يا تحقيقي؟

سي و پنجم: جملة «و علي من اصطفيت من آبائه». در اين جمله ميخواهد بگويد پدران امام زمان را خدا برگزيده است آيا خدا به وحي خود ايشانرا برگزيده در حاليکه پس از پيغمبران مصطفي هيچکس مورد وحي نيست و خود أئمّه عليهم السلام چنين ادعا نکردند و در قرآن فرموده: ﴿إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ﴾.  و نفرموده ان الله اصطفي آل محمد. ممکن است در مقابل ما اخباري بياورند که آل محمد مصطفي هستند ولي اخباريکه موافق قرآن نباشد ما حجت نميدانيم.

حال اين دعا که اينقدر اشکالات علمي و تضاد با قرآن دارد چرا بر خواندن آن اصرار دارند بايد گفت: براي اين که بدعتها به دهن مردم شيرين است و شيطان و هواي نفس مردم را به بدعت متمايل ميسازد آيا دم گرفتن طبق ميل مردم نيست در کتاب سفينة البحار جلد دوم ص 57 روايت کرده از حضرت عسکري -عليه السلام- که فرموده: «سيأتي زمان السّنّة فيهم بدعة والبدعة فيهم سنة کل جاهل عندهم خبير علمائهم شرار خلق الله علی وجه الارض». يعني زماني بيايد که سنت ديني در نظر ايشان خبير و آگاه باشد، علماء ايشان بدترين خلق خدايند بر روي زمين. طبق اين حديث علمائيکه بدعتها را بيان نکرده و يا سکوت کرده و يا براي جلب عوام موافقت ميکنند بدترين مردمند و اگر کسي بخواهد يکي از بدعتها را براي مردم بيان کند همين دانشمندان در عوض اينکه با او همراهي کنند با او طرف ميشوند و مردم عوام را عليه او تحريک ميکنند و هزاران تهمت به او ميزنند و دليل عوام پسند ميآورند مانند اينکه ميگويند: اينهمه علما نفهميده اند فقط اين يکنفر فهميده در حاليکه اين دليل عوامانه صحيح نيست زيرا هر بدعتي را هزاران نفر از دانشمندان انجام داده و در دين وارد کرده اند مذاهب باطله و اديان فاسد تماماً بدست علمايشان بوجود آمده. و اگر شما عقيده به امير المؤمنين علي -عليه السلام- داريد او فرموده: «والبدعة ما أحدث بعد النبي صلى الله عليه وسلم)». يعني بدعت چيزي است که پس از پيغمبران بوجود آمده و اگر چه هزاران مشتري و مروج داشته باشد. مثلاً شما در اين دعاي ندبه امام را ميخوانيد در صورتيکه خدا فرموده غير مرا نخوانيد و هر کس در دعا غير مرا بخواند مشرکست اين در صورتيکه خدا فرموده غير مرا نخوانيد و هرکس در دعا غير مرا بخواند مشرکست اين شما و اين آيات قرآن. آيا خدا که فرموده: ﴿وَلاَ يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِكَةَ وَالنِّبِيِّيْنَ أَرْبَابًا﴾. كه فرموده انبيا را ارباب قرار ندهند و از آنان حاجت نخواهند. و در آية ديگر فرموده: ﴿قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ﴾. يعني بگو اي اهل کتاب بيائيد به سخني توجه کنيد که ما و شما هر دو بپذيريم که جز خدا را عبادت نکنيم و چيزي را شريک او قرار ندهيم و بعضي از ما ديگر را ارباب قرار ندهد جز خدا. آيا در آيات به اهل کتاب فرموده بت نپرستيد يا فرموده انبيا و اوليا را شريک خدا نکنيد و از آنان حاجت مخواهيد و بعضي از ما بعضی ديگر را جز خدا نخواند، و آياتيکه ميفرمايد هرکس غير خدا را بخواند همان کسي را که خوانده در قيامت دشمن او ميشود و ميگويد چرا مشرک شدي و بخواندن من براي خدا شريک قائل شدي مانند آية 13و 14 سورة فاطر: ﴿ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِن قِطْمِيرٍ * إِن تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ﴾. يعني آنانرا که ميخوانيد غير خدا مالک چيزي نيستند اگر بخوانيد شان دعاي شما را نشنوند و اگر بفرض محال بشنوند اجابت نميکنند و روز قيامت به شرک شما انکار ميکنند و مانند خداي خبير تو را خبر نميدهد. وآية 5 و 6 سورة احقاف: ﴿وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن يَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَى يَومِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ * وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاء وَكَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ كَافِرِينَ﴾ . که خواندن غير خدا را عبادت خوانده و آية 20و21 سورة نحل: ﴿وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ لاَ يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ * أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْيَاء وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ﴾. يعني و آنانرا که ميخوانند غير خدا آنان چيزي را خلق نميکنند و خودشان مخلوقند و زنده نيستند و نمي دانند چه وقت مبعوث خواهند شد براي روز حشر و تمام انبيا و اوليا چنين ميباشند که چيزي خلق نميکنند و خود مخلوقند و از بعث قيامت بي خبر اند. پس نبايد ايشانرا خواند. و در سورة إسراء آية 56 فرموده: ﴿قُلِ ادْعُواْ الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلاَ يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَلاَ تَحْوِيلاً * أُولَـئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا﴾. يعني بگو بخوانيد آنانرا که بگمان خود ميخوانيد جز خدا که مالک و صاحب اختيار کشف ضرر از شما نيستند آنان خودشان هر کدام مقرب ترند بسوي پروردگار شان وسيلة تقربي ميجويند و به رحمت او اميدوار، از عذاب او خائفند، که بوسيلة اعمال صالحه و بندگي انسان بخدا تقرب ميجويد و فرموده: ﴿وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ﴾ و جستن غير خواندن است.  و آيات ديگر که مشرک خوانده هرکس غير خدا را در دعا و خواندن  بخواند مانند آيات سورة جن: ﴿قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا﴾ وآية ﴿لاَ تَدْعُ مِن دُونِ اللّهِ﴾ و آيات ديگر که بسيار اهميت دارد چون به شرک و توحيد آمده و بايد هر مسلماني بخواند و بداند. پس چرا علماء اين حقائق را نميگويند و تا حال مردم را روشن نکرده اند؟ جواب اين است که قرآن براي همه آمده و اگر علماء بيان نکردند رفع تکليف از جهال نميشود باضافه خدا قرآن را حجت قرار داده و عمل علما را حجت قرار نداده و تازه اگر علماء بدانند و به علم خود عمل کنند خدا علم و عمل ايشان را به حساب جهال نميگذارد هرکس بايد خود بفهمد و عمل کند و اين موارد تقليدي نيست و اگر تقليد در اين موارد جائز باشد جهال تمام مذاهب بايد مسؤول نباشند و همه به بهشت بروند زيرا تماماً مقلّد علماء مذهب خود  ميباشند. اميد است دانشمندان که از خدا ميترسند و روز قيامتي را يقين دارند با هم ندا شده و ملت ما را بيدار و از خرافات و شرک برهانند.

والسلام على من اتبع الهدى ونعوذ بالله من مضلّات الفتن

خادم الشريعة النبوية

سيد أبوالفضل علامه برقعى

 نقل از : اهل سنت جنوب

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم آذر 1386 توسط أمة الله



الحمدلله وحده و الصلاة و السلام على من لا نبي بعده ...

براى دوستان حق جو اين آيات مباركه ى سوره تحريم را مى آورم تا به عمق محبت و علاقه اى كه بين رسول الله صلى الله عليه و سلم و زنان طاهره اش رضي الله عنهن بوده پی ببرید.


بسم الله الرحمن الرحیم
یا ایها النبی لم تحرم ما احل الله لک تبتغی مرضات ازواجک والله غفور رحیم ﴿1﴾ قد فرض الله لکم تحلة ایمانکم والله مولاکم وهو العلیم الحکیم ﴿2﴾ واذ اسر النبی الی بعض ازواجه حدیثا فلما نبات به واظهره الله علیه عرف بعضه واعرض عن بعض فلما نباها به قالت من انباک هذا قال نبانی العلیم الخبیر ﴿3﴾ ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما وان تظاهرا علیه فان الله هو مولاه وجبریل وصالح المومنین والملائکة بعد ذلک ظهیر ﴿4﴾ عسی ربه ان طلقکن ان یبدله ازواجا خیرا منکن مسلمات مومنات قانتات تائبات عابدات سائحات ثیبات وابکارا ﴿5﴾


۱ _ اى پيامبر، چرا چيزى را که الله براى تو حلال کرده است حرام مى کنى، فقط بخاطر اينکه زنان خود را خشنود سازي خدا عفو کننده است، مهربان.

۲ _ خدا قوانين براى سوگندهاى شما مقرر کرده است. خدا مولاى شماست و اوست داناى مطلق، حکيم ترين .

۳ _ پيامبر سخنی را به بعضى از زنانش محرمانه گفته بود سپس يکى از آنها آن را خبر داد و خدا او ( رسول الله ) را از آن آگاه ساخت. سپس او قسمتى از آن موضوع را به زنش گفت و قسمتى را ناديده گرفت. آن زن از او پرسيد، "چه کسى اين را به تو خبر داد" او گفت، "من از جانب آن داناى مطلق، و آگاه ترين مطلع شدم."

۴ _ اگر هر دوى شما به درگاه خدا توبه کنيد ( خوب است توبه کنید )، پس قلب تان میل و خوشنود شده ( به تحریم رسول الله بر خودش که باعث خوشنودی شما دو زن شد) . و اگر شما دو تا بر او پیروز شده ( بر اینکه او را به میل و خوشحالي خودتان ببينيد ) براستى كه خدا و نيز جبرئيل و مؤمنان پرهيزکاردوستان او هستند. همچنين، فرشتگان يارى کنندگان او هستند.

۵ _ اگر او شما را طلاق دهد، پروردگارش زنان ديگرى را جايگزين شما خواهد کرد؛ که بهتر از شما هستند؛ تسليم شده (مسلمان)، با ايمان (مؤمن)، فرمانبردار، توبه کننده، پرستش کننده، پارسا، چه قبلا ً ازدواج کردند، و يا باکره باشند.


در اين سوره ى مباركه خيلى زيبا مطالب درجه بندى شده است :

1- ابتدا جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم كه صاحب خانه است مورد نكوهش قرار گرفته كه چرا حلالی را بر خودش حرام کرده است ؟ زیرا حلال و حرام بایستی شریعتی از سوی پروردگار باشد نه از سوی پیامبر خودش.

2- در این سوره ی مبارکه خیلی زيبا روشن شده كه رسول الله به زنانش علاقمند بوده است و همين علاقه اش باعث شده كه براى طلب خوشنودى آنان كوشا باشد.

3- در اين سوره ى مباركه خيلى روشن است كه دو زنى كه باعث شدند رسول الله براى طلب خوشنودى آنان دست به عمل تحريم زند ، بسيار از اين عمل رسول الله خوشنود شدند زيرا غيرت زنانه شان بر اين امر خوشنود مى شد كه شوهر خود را براى خود كوشا ببينند.

4- الله تعالى اين خوشحالى زنانه ى همسران رسول الله را آشكار ساخت و از اين ميل و خوشنودى دلهايشان با لغتى آرام ياد كرده است : فقد صغت قلوبکما دلهاي شما به اين امر خوشنود شد ...

تشيع معناي صغت را مي خواهد عوض كند و آنرا به كفر معنى كند !!
ولى اين عمل ممكن نيست زيرا لغت عربى لغت يك أمت است و متعلق به آنان نيست كه به ميل خود عوضش كنند!

در لغت عربى هر گاه به شخصی می گویی : فلانی ! به سخنم با میل گوش کن ... به او می گویی :
اصغى إلي ...

پس خیلی واضح است که عبارت اصغاء به معناى ميل و رضايت نشان دادن است نه كفر.

5- در اين آيه بعد از نكوهشى آرام به رسول الله و زنانش بر آنان روشن شده كه امر تحريم حلال درست نبوده است.

6- الله تعالى خطابش به زنان در توبه كردن آنان ، خطابي شديد نيست و اينست كه عبارت " ان تتوبا الی الله" بجاي " توبا إلى الله " كه فعل امر مستقيم شديد است ، آمده است .

و در يك جمله ى عربى آمدن حرف إن ، قبل از فعل أمر ، شدت و حدت امر را كاهش مى سازد.

مانند اينكه به يك دانش آموز بگويي " بنشين ! كه امر مستقيم شديد است!

و به دانش آموز ديگری بگویی : میشه لطفاً بنشینيد؟ كه امر به نشستن است ولى بصورتي آرام.

7- در نكوهش به زنان يادآورى شده است كه خداوند مى تواند زنان بهترى را جايگزین آنان گرداند که ثیب و یا بکر هم باشند و اين جايگزيني يا طلاق دادن با عبارت شرطي اگر ظاهر شده است یعنی امر طلاق آنان ثابت نشد .

8- در این آیه زنان رسول الله صریحا به وصف مسلمات و مؤمنات ياد شده اند زيرا صفت تفضيلى خيراً منكن ( بهتر از شما زنان ) نشان دهنده اينست كه آن دو زن خوب بودند ولى الله قادر است بهتراز آنان را نيز جايگزین آنان گرداند.

پس صفات مسلمات مومنات قانتات تائبات عابدات سائحات ثیبات وابکارا بوسيله ى آمدن عبارت خيراً منكن ( بهتر از شماها) يعني آنان به مانند شماها ولى بهتر از شماها .

9- در این سوره آشکار شده است که اگر الله تعالی می خواست زنان دیگری را جایگزین گرداند می توانست آن زنان را طلاق دهد.

10- حقیقت امر بر اینست که رسول الله مأمور اجراى اوامر الهي ست و اگر طلاق آنان وارد بود حتماً آنان طلاق داده مى شدند ولى رسول الله آن زنان را طلاق نداد بلكه آن دو زن بر مقام همسرى رسول الله باقي ماندند تا الله تعالى به آنان شرف لقب أمهات المؤمنين داد و صریحاً امر الله تعالی بر عدم طلاق آن زنان در اين آيه آشكار است :

_ غير از اين عده زنان هيچ زن ديگرى براى ازدواج با تو حلال نيست و تو نمى توانى زن جديدى را جايگزين آنها کنى، هر چقدر هم که زيبايى شان را تحسين کنى. تو بايد با همان کسانى که برايت حلال شده اند راضى باشى. خدا مراقب همه چيز است- سوره احزاب - آيه 52

11- تشيع مى خواهد لقب أمهات المؤمنين را لقبي بى معنا و بدون شرف قلمداد كند و براى همين صرفاً اين لقب را براى اين بر آنان جايز مى خواند كه آنان قادر به ازدواج با مردان مؤمن نبودند !!

اين اوج جهل به قرآن را آشكار مى سازد زيرا ازدواج نكردن با زنان در آيه اى بيان شده است و در آيات ديگری حتی آداب داخل شدن به خانه ی رسول الله و سخن با زنان رسول الله نیز بیان شده است .

اى کسانى که ايمان داريد، به خانه هاى پيامبر وارد نشويد مگر آنکه براى خوردن غذا به شما اجازه داده شود و نبايد به هر ترتيبى خود را اينچنين دعوت کنيد. اگر دعوت شديد، مى توانيد وارد شويد. هنگامى که غذا خورديد، برويد؛ او را با صحبت هاى طولانى مشغول نکنيد. اينکار قبلا ً پيامبر را آزار مى داد و او خجالت مى کشيد که به شما بگويد. اما خدا از حقيقت شرم ندارد. اگر لازم شد چيزى از زنان او بخواهيد، از پشت حايلى از آنها سئوال کنيد. اين قلب هاى شما و قلب هاى آنها را خالص تر مى کند. باعث ناراحتى رسول خدا نشويد. بعد از او با زنانش ازدواج نکنيد، زيرا اين از نظر خدا گناهى بزرگ خواهد بود- سوره احزاب آیه 53

و خيلى آشكار است كه مادريت بر مؤمنين به معناى محرميت نبوده است زيرا آداب دخول خانه ى رسول الله و امر به ستر آنان نشان دهنده شدت قانون ستر بر آنان است كه در اين تكمله ى آيه مشخص است :

_ زنان ( همسران رسول الله ) مى توانند در حضور پدرانشان، پسرانشان، برادرانشان، برادر زاده هايشان، خواهر زاده هايشان، زنان ديگر و خدمتکاران (مؤنث) خود، (اصول لباس پوشيدن خود را) کمتر رعايت کنند. آنها بايد به هيبت و حرمت خدا ارج نهند. خدا بر همه چيز شاهد است . سوره احزاب - آيه 55

اينست كه مقام والاى مادر بودن به همراه ذكر برتر بودن رسول الله بر مؤمنين ياد شده است :

پيامبر به مؤمنان نزديکتر است تا آنها به يکديگر و زنان او مانند مادران آنها هستند. سوره احزاب - آيه 6

و البته امر مهمى را نبايستى فراموش كرد كه زنان رسول الله در قرآن با وصف زوجات رسول الله يا زنان رسول الله و اهل بيت او ياد شده اند كه تأكيد بر شرف منزلت و مقامشان دارد .

در حاليكه در ذكر زن نوح و لوط از آن دو زن با وصف إمرأة نوح يا امرأة فرعون و يا امرأته ( زن لوط ) ياد شده اند.

و اين به اين سبب است كه زوجيت يا همسرى امرى مقدس است كه نشاندهنده همراهى و شريك بودن با مرد است.

و زنان لوط و نوح و لوط زوجات يا شريكان او خوانده نشدند زيرا از اهليت آنان اخراج شدند.

در حاليكه زوجيت و اهليت زنان رسول الله بارها تأكيد شده است


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم آذر 1386 توسط أمة الله


درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
 
Blog Skin