يكي از ايرادهاي مهم اين است كه مي گويند: چگونه مي توان پذيرفت كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در امري چنين مهم سكوت كرده باشند و امت را مانند رمه اي بي چوپان بحال خود واگذارند. اين يك اصل غير قابل بحث پيش ايشان است كه هرگز كره زمين از حجت خدا خالي نمي شود پس مي گويند محال بود كه پس از مرگ پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم اين قانون دستخوش تغيير شود
دلايل زيادي داريم كه عدم انتخاب جانشين توسط پيامبر را توضيح ميدهد از آن جمله ....
ادامه مطلب
» فتوحات قدس در طول تاریخاستاد شهید (به إذن الله) شیخ محمد ضیائی رحمه الله
مترجم: عادل حیدری
پس از گذشت1700 سال از تاریخ اسفناک قدس وغوطه ور شدن شهر در دریاهای خون واهانت به مقدسات آن توسط فرمانروایان ظالم وستمگر وسفاک ، قدس با سپاهی دیگر مواجه می شود ، سپاهی کاملا متفاوت با سپاهیان گذشته . در زمان خلافت ابوبکر صدیق رضی الله عنه مسلمانان به قصدرساندن پیام اسلام ورسالت الهی عزم فتح شام ( که قدس جزئی از آن محسوب می شد ) نمودند در آن هنگام فرمان خلیفه مسلمین می آید که سپاه را چنین مورد خطاب قرار می دهد :(( خیانت نکنید ، از نیرنگ بپرهیزید ، در کشتن اسراف نکنید، هیچ کس را مثله نکنید ، حق ندارید کودک وزن وکهنسالی را به قتل برسانید، هیچ نخلی را آتش نزنید واز قطع نمودن درختان ثمر دار بپرهیزید ، نباید گوسفند وگاو وشتری را قربانی کنید مگر برای خداوند ، هنگامی که به قومی گذر کردید که به عبادتگاههایشان پناه آورده اند آنها را رها کنید))
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد الله و افضل الصلوات علی سیدنا محمد و آله و صحبه وسلم
امیرالمومنیین عثمان رضی الله تعالی عنه در سال ششم عام الفيل بدنيا آمد و از رسول خدا صلي الله عليه وسلم پنج سال كوچكتر بود، قبل از اينكه رسول الله صلي الله عليه وسلم به ((دار ارقم)) برود او مسلمان شده بود. رسول خدا قبل از هجرت، در مكه، دخترش رقيه رضي الله عنها را به نكاح او در آورد. هنگامي كه آزار قريش بر مسلمين شدت گرفت، عثمان از پيامبر اجازه خواست تا به حبشه هجرت كند، لذا با اجازه ي پيامبر، با همسرش رقيه به حبشه هجرت نمود؛ رسول الله صلي الله عليه وسلم در حق آنها فرمود: ((اين دو همسر، نخستين كساني هستند كه بعد از آل ابراهيم و لوط عليهم السلام در راه خدا هجرت كردند)).
عثمان رضی الله تعالی عنه :
بعد از مدتي از حبشه بازگشت و دومين بار به مدينه هجرت گاه رسول خدا هجرت نمود. چون رقيه وفات كرد، رسول خداصلي الله عليه وسلم دختر ديگرش ام كلثوم رضي الله عنها را به ازدواج حضرت عثمان درآورد؛ چون ام كلثوم از دنيا رفت رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمود: ((اگر دختر ديگري مي داشتم، به تو مي دادم)). اين فضيلت و خصوصيتي است كه نصيب كسي جز عثمان نشده است و به همين دليل ذوالنورين لقب يافت.
عثمان رضي الله عنه نزد قريش محبوبيت و احترام زيادي داشت؛ چنانكه وقتي رسول خدا از عمر بن خطاب رضي الله عنه خواست تا در صلح حديبيه نزد قريش برود او گفت: ((آيا كسي را كه بيش از من مورد احترام است معرفي نكنم؛ او عثمان است)). رسول خدا صلي الله عليه وسلم عثمان را خواست و به عنوان سفير به سوي ابوسفيان و اشراف قريش اعزام كرد. عثمان به شهر مكه وارد شد و پيام رسول الله صلي الله عليه وسلم را به اطلاع سران قريش رسانيد. قريش به او گفتند: اگر مايل باشد مي تواند كعبه را طواف كند، ولي عثمان گفت: تا رسول خدا طواف نكند، هرگز امكان ندارد من طواف كنم.
چون بازگشت، مسلمين گفتند: ((اي ابوعبدالله خوشا به حال تو كه از لذت طواف خانه خدا بهره مند شدي!))؛ عثمان برآشفته و گفت: ((چه گمان بدي! سوگند به خدايي كه جانم به دست اوست اگر من يك سال تمام هم می ماندم بدون رسول الله صلي الله عليه وسلم طواف نمي كردم، قريش پيشنهاد طواف دادند، اما من نپذيرفتم)).
وقتی بازگشت عثمان رضي الله عنه به طول انجاميد و شايع شد كه عثمان بدست كفار به شهادت رسيده است، رسول خداصلي الله عليه وسلم از مردم (به خاطر انتقام خون او) بيعت گرفت كه تا پاي جان بجنگد و فرار نكند. مسلمين پروانه وار به سوي پيامبرصلي الله عليه وسلم كه در زير سايه ي درخت نشسته بود، شتافتند و با ايشان بيعت كردند، و آن حضرت يكي از دو دست خود را در ديگري نهاد و فرمود: ((اين دست عثمان است)).و بدين ترتيب بيعت رضوان تكميل شد. (چه فضيلتي بهتر و چه مزيتي برتر از اين كه محبوب خدا دست خود را به جاي دست او قرار دهد؟).
امام ترمذي از عبدالرحمن بن خباب روايت كرده كه فرموده است: من در محضر پيامبرصلي الله عليه وسلم حاضر بودم كه مردم را براي تجهيز جيش عسره فرا خواند. عثمان گفت يا رسول الله صلي الله عليه وسلم من حاضرم صد شتر كمك كنم. سپس رسول خدا مردم را تشويق كرد، بار ديگر عثمان گفت: يا رسول الله صلي الله عليه وسلم من دويست شتر با جهاز و مهار در راه خدا كمك مي كنم. بار ديگر رسول خداصلي الله عليه وسلم مردم را فرا خواند اين بار نيز عثمان گفت: يا رسول خدا صلي الله عليه وسلم من سيصد شتر با جهاز و مهار در راه خدا كمك مي كنم. آنگاه رسول خدا در حالي كه از منبر پايين مي آمد فرمود: ((اگر عثمان عملي غير از اين انجام ندهد، همين براي او كافي است)).
نيز ترمذي از انس و حاكم از عبدالرحمن بن سمره نقل مي كنند كه: حضرت عثمان در آن روز هزار دينار (سكه طلا) آورد و در دامان حضرت رسول نهاد. رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمود: ما ضر عثمان ما عمل بعد اليوم (از اين پس هيچ كاري به عثمان آسيبي نخواند رساند) اين جمله را دو بار تكرار كرد.
حاكم از حضرت ابوهريره رضي الله عنه روايت كرده كه: عثمان دو بار بهشت را از رسول اكرم خريداري نمود؛ اول زماني كه چاه رومه را خريد و دوم زماني كه لشكر عسره را مجهز كرد.
از خدمات سیدنا عثمان به امت اسلام:در زمان عثمان ذي النورين رضي الله عنه آذربايجان و طبرستان فتح شد. در همين دوران عبدالرحمن بن ربيعه باهلي فاتحانه به سرزمين خزر وارد شد. خزر سرزمين وسيعي در ساحل درياي خزر است، كه بلاد ديلم و الجبل در آن واقع است. سپاه اسلام از آنجا به بلنجر و قهستان تا نيشابور و از طخارستان تا مرو رود و بلخ و خوارزم، و ارمنستان تا قاليقلا (ارزروم) و فتوحات ادامه يافت تا اينكه به تفليس رسيد. در زمان ايشان حضرت معاويه جزيره قبرص را فتح كرد و سواحل شمالي قاره أفريقا از طرابلس تا طنجه در قلمرو حكومت اسلامي قرار گرفت.
در زمان عثمان رضي الله عنه دولت اسلامي به ناوگان دريايي دست يافت؛ تعدادي كشتي از روميان بدست آمد و تعدادي را هم معاويه و عبدالله بن سعد آماده نمودند. در اين برهه دولت اسلامي به نيروي دريايي سخت نياز داشت، زيرا فتوحات اسلامي به قدري وسعت يافته بود كه براي حفاظت از سرحدات به نيروي دريايي نياز بود به خصوص كه خطر حمله روميان به قوت وجود داشت.
امام بدرالدين محمد بن عبدالله الزركشي (متوفي 794ه) مي نويسد:
مردم تا پيش از زمان عثمان مختار و آزاد بودند تا آنچه از قرآن را كه ياد دارند به هر قرائتي كه بخواهند، بخوانند. تا اينكه خوف فساد پيش آمده، آنگاه بر قرائتي كه هم اكنون نيز رايج است متحد شدند. بين مردم چنين مشهور است كه عثمان رضي الله عنه قرآن را جمع نمود، ولي چنين نيست بلكه عثمان رضي الله عنه مردم را با مشورت و اتفاق نظر مهاجرين و انصار بر قرائتي كه مهاجرين و انصار بر آن متفق بودند، واداشتند. زيرا لهجه اهل عراق و اهل شام با هم تفاوت داشت، و در قرائت قرآن و نيز تلفظ كلمات با هم اختلاف داشتند، عثمان جهت ريشه كن ساختن اختلاف قرائت و رسم الخط قرآن اقدام به چنين كاري نمود، زيرا كه پيش از اين قرآن با قرائتهاي هفتگانه، كه قرآن مطابق آن نازل شده است خوانده مي شد. اما نخستين كسي است كه قرآن را در مصاحف جمع كرد ابوبكر صديق (ض) بود. از علي بن ابي طالب روايت شده است كه فرمود: ((خدا رحمت ابوبكر را، او نخستين كسي است كه قرآن را بين دو لوح جمع كرد)).
و همینطور سیدنا علی رضی الله عنه می فرمایند ((اي مردم! درباره عثمان جز به نيكي سخن مگوييد؛ مي گوييد كه عثمان قرآنها را سوخت، به خدا سوگند هر چه با مصاحف انجام داد در حضور اصحاب محمد صلى الله عليه وسلم انجام داد، اگر من هم به جاي او بودم همين كار را مي كردم)).
يكي ديگر از مفاخر عثمان رضي الله عنه توسعه ي مسجد نبوي بود. مسجد نبوي در زمان رسول خدا با خشت خام و سقفي از شاخه درخت خرما و ستونهاي چوبي بنا شده بود. حضرت ابوبكر چيزي به آن نيفزود. حضرت عمر آن را وسيعتر كرد و با همان خشت خام و سقف و ستون چوبي بنا كرد. ولي حضرت عثمان رضي الله عنه مساحت بسيار زيادي را به آن افزود و ديوارهايش را با سنگ هاي منقش بنا كرد و گچ كرد و ستونهاي آن را از سنگهاي منقش ساخت و تيرهاي سقف آن را كه قبلاً از چوب درخت خرما بود از چوبهاي درخت كاج قرار داد.
دو ران آخر خلافت عثمان رضی الله عنه همراه با فتنه ابن سباء و یارانش بوده و سر آخر سیدنا عثمان به دست شورشیان سبایی در شوال سال 35 هجري با دهان روزه در خانه خود در حال تلاوت قرآن به شهادت رسید.
از افرادی که از سیدنا عثمان تا آخرین لحظه دفاع نمودند سیدنا علی و سیدنا حسن و الحسین سیدنا معاویه که عثمان را به شام دعوت کرد و لی عثمان نپذیرفت و می خواست لشکری بفرستد که حضرت رضی الله عنه نپذیرفت و قنبر خادم سیدنا علی و عبدالله بن زبیر رضی الله عنه و عبدالله بن عمر و ابی هریره رضی الله عنهم از مدافعیین عثمان بن عفان بودند.
حضرت نافع از ابن عمر نقل مي كند كه عثمان رضي الله عنه صبح روزي كه شهيد شد، گفت: رسول الله رضي الله عنه را در خواب ديدم، فرمود: ((اي عثمان رضي الله عنه امروز نزد ما افطار كن، لذا امروز روزه گرفته ام))؛ چنان كه در همان روز به شهادت رسيد.
رضی الله عن سیدنا امیرالمومنیین عثمان ذی النوریین و ارضاه.
ما را به دوري از شرك ، " وهابي " لقب ندهيد
ما را "وهابي" لقب ندهيد
اگر اعتقاد به شرك بودن استغاثه -طلب فريادرسي- از غيرخدا «نشانهي وهابي بودن باشد» بايد پذيرفت كه پيامبرصلي الله عليه وسلم ، خلفاي راشدين، ائمهي اربعه و علماي اسلام و ... همهي آنها و پيروانشان وهابي هستند. زيرا:
الف) خداوند متعال ميفرمايد: ]إذ تستغيثون ربكم فاستجاب لكم[ «هنگاميكه شما مسلمين پروردگارتان را به فريادرسي خواستيد پس براي شما استجابت نمود»(انفال/9). و باز خداوند ميفرمايد:
] إن الذين تدعون من دون الله عباد أمثالكم[ «كساني را كه به غير از خدا ميخوانيد بندگاني مثل خودتان هستند»(اعراف/194).
يعني همچنانكه شما مخلوق و نيازمند هستيد و قادر نيستيد به فرياد كسي برسيد، آنها -بندگاني را كه از ماوراي عالم به شهادت ميخوانيد- نيز نميتوانند به فرياد شما برسند. زيرا تمامي بندگان خدا خودشان سراپا نيازمند هستند. حال هر چند بسيار صالح و پاك هم باشند هرگز قادر به نصرت و ياري دادن ديگران نيستند. چنانكه خداوند يگانه و بيشريك ميفرمايد:
ادامه مطلب
امامت و غدیر
چرا؟!...چرا؟!...چرا؟!...
اگر واقعه غدیرخم بر امامت وخلافت حمل شود، چراهایی را به دنبال خواهد داشت که جوابی غیر از قبول کردن برداشت اهلسنت ازاین حدیث، نخواهد داشت. مثلا:1- چرا رسول اکرم صلیاللهعلیهوسلم حکم مهمیمانند امامت را- که بنابر عقیده اهلتشیع یکی ازاصول دین میباشد- در روز عرفه یا در دومین روز منا، که جمعیتی بالغ بر یکصد وبیست وچهارهزار نفر، اطراف آن حضرت صلیاللهعلیهوسلم موج میزد، اعلام نفرمود تا همه قبایل آن را بشنوند؟!۲- چرا رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم حکم مهم استخلاف را با الفاظی که دارای معانی متعدد میباشند، بیان نمودند وبه جای آن از الفاظی مانند: حاکم، امیر، خلیفه، والی، و... استفاده نکردند؟! آیا عدم وضوح در کلام پیامبر، مغایر با فرموده خداوندی «إنما علی رسولنا البلاغ المبین» نمیباشد؟۳- چرا آیه « ... الیوم اکملت لکم دینکم وأتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الإسلام دینا» که بیانگر تکمیل دین است، قبل از واقعه غدیرخم وتعیین خلیفه وامام، نازل شد؟ و حتى آيه ارتباطى هم به امامت و حكم ندارد !(مطابق عقیده اهلتشیع بدون امامت، دین تکمیل نمیشود) 3-.......
منبع : اهل سنت جنوبادامه مطلب
قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلا أُشْرِكُ بِهِ أَحَداً
شيعه مي گويد:چگونه بر قبر ائمه اهل بيت که از اصحاب کهف مقامشان بالاتر است بارگاه نسازيم و قبورشان را مرمت و تجديد بنا نکنيم در حالي که قرآن مي گويد بر گور اصحاب کهف مسجد ساختند؟ جواب:اي شيعه اگر قرآن را قبول داري بدان که اولاً ......ادامه مطلب
ادامه مطلب
معنی لغوی و اصطلاحی قرطاس :احمد گلستانی
قرطاس مفرد قراطیس و به معنای کاغذ است. هر دو لفظ (قرطاس و قراطیس) در قرآن مجید بکار رفته اند
«لو نزلنا علیک کتاب فی قرطاس فلمسوه بایدیهم لقال الذین کفروا ان هذا الا سحر مبین» (انعام 7) اگر ما کتابی بفرستیم در کاغذیکه آن را بدست خود لمس کنند باز کافران گویند این نیست مگر سحری آشکار.
شيعه مدعى ست كه رسول الله صلى الله عليه و سلم خواست وصيت جانشيني و خلافت علي بن ابي طالب را بنويسد ولي عمر بن خطاب نگذاشت!
ببینیم .....
لطفاً ادامه را بخوانيد ....
ادامه مطلب
ابوعامر
اميرالمؤمنين عمر بن الخطاب (رضي الله عنه)
با اسلام حمزه بن عبدالمطلب (رضي الله عنه) و عمربن الخطاب (رضي الله عنه) موقعيت مسلمانان بهبود يافت و مشركين نـتوانستند مانند گذشته به رسول الله (صلي الله عليه و سلم) آزار برسانند.
عبدالله بن مسعود (رضي الله عنه) مي گويد: از هنگامي كه عمر (رضي الله عنه) اسلام آورد ما عزت يافتيم. تا قبل از آن نمي توانستيم در كنار كعبه طواف كنيم و نماز بگزاريم اما پس از اسلام او اين امكان را يافتيم.
صهيب بن سنان (رضي الله عنه) مي گويد: هنگامي كه عمر اسلام آورد، اسلام آشكار شد و بطور علني دعوت به آن آغاز گرديد و ما توانستيم به دور كعبه حلقه زده و جلسه بگيريم...
فردوسي در شاهنامه مي سرايد:
عـمـر كـرد اسـلام را آشــكـــار
بيـاراسـت گيـتي چــو بـاغ بهــار
ادامه مطلب
غدیر از دیدگاه علوی ها و صفوی ها آیت الله محسنی بسطامی
دیدگاه ما علوی ها نسبت به غدیر عین دیدگاه اهل سنت است .
دیدگاه صفویه : صفویه می گویند : خداوند به رسول خدا امر فرمود که جانشینی علی را اعلام نماید اما گویا رسول اکرم از ابوبکر و عمر می ترسیدند و (نعوذ بالله) جرائت این کار را در خود نمی دیدند . تا اینکه خداوند مجبور گشت دستور اکید صادر فرماید که حتما می بایست اعلام نمایی و ترس را کنار بگزاری زیرا ما از تو حفاظت خواهیم کرد . آیه این بود :
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک – فی ولایه علی – و ان لم تفعل فما بلغت رسالتک و الله یعصمک من الناس .
ای پیامبر ابلاغ کن آنچه بر تو در مورد ....
ادامه مطلب
| |||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
حديث صحيح (من كنت مولاه فعلى مولاه)دليلي بر امامت حضرت علي نيست |
w |
|||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w
|
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
وهابيت چيست؟ وهابي كيست؟
شايد كمتر كسي در اين جهان پهناور وجود داشته باشد كه با اصطلاح وهابي بيگانه باشد و شايد بسيار اندك باشند كساني كه از حقيقت اين اصطلاح آگاهي كامل داشته باشند, اصطلاح وهابي چيزي شبيه يك دشنام بر سر زبانها افتاده است, البته پيشاپيش به عرض برسانيم كه من سخنگوي وهابيت نيستيم, فقط خواستيم در اين مقالة كوتاه گذري هر چند مختصر به پيشينه و حقيقت و محتوا و مؤسس و پيروانش و در نهايت دشمنان و مخالفين و انگيزة شايعة پراكني پيرامون اين اصطلاح جنجال بر انگيز داشته باشيم. شايد بپرسيد انگيزة شما از پرداختن به اين موضوع چيست؟ پاسخ اين است كه چون مسلمان اهل سنت هستم و متأسفانه امروز بسياري از دشمنان آگاه و احياناٌ دوستان نادان, اهل سنت و معتقدات پاك آنان را به بهانة اين كه اين وهابيت است و فلان شخص وهابي است مورد هجوم قرار مي دهند و چه بسا مسلماناني كه به علت همين مترسك بازيهاي آگاهانة دشمنان از عقايد اصيل خودشان كه مبتني بر قرآن و سنت و سيرت پاك صحابة رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم است فاصله گرفته اند, پس پرداختن به اين موضوع نه براي حمايت از به اصطلاح وهابيان, بلكه براي روشن كردن موضع اهل سنت و جماعت در قبال بسياري از مسائل اعتقادي است پس موضوع را به توفيق الهي چنين پي مي گيريم.
منبع اهل سنت جنوب لطفاً ادامه ى مطلب را بخوانيد .
ادامه مطلب
ماجراى غدير خم و فاطمه
نويسنده: محمد باقر سجودى
اهل تشيع مي گويند: حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) در آخرين سال عمر با برکت خويش به سفر حج رفتند و در بازگشت، کاروان عظيم همراه خود را در محلي بنام غديرخم متوقف کردند و سپس در جمع آنها اعلان فرمودند که الله جل جلاله علي را بعد از من رهبر شما تعيين فرموده اند و علي جانشين من است.اهل تشيع مي گويند: پس از اين اعلان مردم به علي تبريک گفتند.به روايت اهل تشيع 70 روز بعد از اين حادثه، حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) دار فاني را وداع گفته و به جهان باقي شتافتند. و اصحاب او بلا فاصله حکم را تغيير دادند و علي را کنار زدند و ابوبکر را بر کرسي خلافت نشاندند، و .....
ادامه مطلب
واقعه غدير از ديدگاه اهل سنت
ماجرا غدیر هيچ ربطي به جانشيني ندارد زيرا کسانيکه مخاطب پيامبر بودند بهتر از هرکسي منظور پيامبر را درک مي کردند . چرا بعد از رحلت رسول اکرم حتي يک نفر و حتي خود علي نگفت من در فلان جا جانشين پيامبر شدم ؟؟؟
ادامه مطلب
آيه ولايت
استناد كرده شده به آيه 55 سوره مائده ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ]. يعني: «جز اين نيست كه دوست شما خداست و رسول او و مومنانى كه بر پا ميدارند نماز را و ميدهند زكوة را و ايشان پيوسته نمازگزارند».در شان نزول اين آيه گفته اند: كه حضرت علي صلى الله عليه وسلم در حال ركوع بود كه فقيري آمد و درخواست كمك كرد، حضرت علي هم انگشترش را به او صدقه داد و اين آيه در حق او نازل شد. اماميه گفته اند: مراد از ولي در اين آيه ولايت به معناي رهبري است، كه منحصر به خداوند و پيامبر صلى الله عليه وسلم و كساني است كه ايمان آوردند، و مراد از ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾ علي رضى الله عنه است، چون او در حال ركوع صدقه داد. اما در نزد ما اين آيه بر اين موضوع وارد نشده است.
ادامه مطلب
حديث غدير
اماميه معتقدند كه جمله اصول مذهب اعتقاد اين است كه پيامبر صلى الله عليه وسلم امامت حضرت علي رضى الله عنه را معين كرد و او را به عنوان خليفه بعد از خود تعيين نمود و چنين استدلال كردند: وقتي كه رسول خدا در هجدهم ذي حجه از حجه الوداع بازگشت و به مكاني كه آن را غدير مي ناميدند رسيد در آنجا توقف كردند و در حق علي رضى الله عنه فرمودند: «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» .(هر كسي من دوست او هستم علي هم دوست اوست، خداوند ياور كسي باش كه ياور اوست و دشمن كسي باش كه دشمن اوست».براي آشنا شدن بيشتر با دلايل اهل تشيع به كتاب الغدير علامه اميني مراجعه شود. پاسخ اول اين است: كه به فرض صحت آن، مطلبي در آن نيست كه اشاره نمايد كه او براي خلافت از ديگري برتر و اولی است و لفظ مولی هم به معناي امام به كار نمي رود، اين از يك جهت و اما از جهت ديگر آن حضرت صلى الله عليه وسلم فرمودند هر كس من مولاي او هستم پس علي رضى الله عنه مولاي اوست، يعني در زمان حيات و بعد از رحلت آن حضرت، پس اگر اين قول دليل بر ولایت حضرت علي باشد، لازمه اش اين است كه بايد در زمان پيامبر صلى الله عليه وسلم هم سرپرستي و مسئوليت امور را داشته باشد چرا كه او بنابر اين قول شريك آن حضرت صلى الله عليه وسلم در رهبري و ولايت است....
ادامه مطلب
حضرت علي ابن ابي طالب رضي الله عنه
"مرا از كتاب خدا بپرسيد، چون در قرآن آيه اي نيست مگر اينكه من مي دانم كه در شب نازل شده است يا در روز، در كوه نازل شده است يا در شب".علي بن ابي طالب كرم الله وجهه(1).
منبع: اهل سنت جنوبادامه مطلب
ويژگی هاى از خلافت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه از يمن پارچه هايی آمده بود که بين مسلمانان مساويانه توزيع گرديد، حضرت عمر رضی الله عنه نيز از آن مثل يک مرد عادی سهم خود را گرفت. او قامت کشيده داشت که وقتی بين مردم راه ميرفت، بنظر ميرسيد که سواره است. هنگاميکه با پيراهن ساخته از همين پارچه ها به منبر برآمد و طی خطبه يی مردم را به جهاد دعوت کرد، ناگاه آوازی که از يک گوشه مسجد بالا شد، او را به خود جلب کرد که ميگفت: "نه ......
ادامه مطلب
فیلتر شدن پربیننده ترین وبلاگ اهل سنت در بسیاری از نقاط ایران (اهل سنت جنوب)
بدون دلیل موجه .چرا؟؟؟؟؟؟؟

مشترک گرامي
دسترسي به اين سايت امکان پذير نميباشد .
امیدوارم که اشتباه شده باشد و مسئولین هر چه زودتر نسبت به رفع فیلترینگ از این وبلاگ محبوب اهل سنت که هیچ محتوای غیر قانونی نداشته و بدون توهین نسبت به برخی حقایق افشا گری میکرده اقدام کنند
دوستانی که این وبلاگ را در سایتهای خود لینک کرده اند می توانند با این ادرس
جایگزین کنند
http://www.eslami.weblog.sh/
بسم الله الرحمن الرحیم
افضل الصلوات علی سیدنا محمد و علی آله و اصحابه و سلم .
(امام ترمذي در سنن و امام احمد در مسند و حاكم در مستدرك و بيهقي در سنن از حذيفه (رض) روايت نمودند كهرسول الله (ص) فرمود: اقتداء نمائيد بعد از من به ابي بكر و عمر رضي الله عنهما. يعني بعد از من به ترتيب اول بهابوبكر دگر عمر پيشواي شما هستند و شما به ايشان اقتداء نمائيد، رسول الله (ص) قدوه بودن و پيشوائي ابوبكر و عمربعد از رسول الله به مردم گوشزد فرمود، و امت اسلام نيز بر اين متفقند. و در اين امت كسي نيست كه پيشوائي آن دوقبول نداشته باشد).
و این حدیث شریف ثابت می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم خود می دانستند که وقتي ابوبكر وعمر از صحنه امامت اين امت بيرون شوند اسلامي نميماند، زيرا قرآن كلام الله را ايشان انتشار دادهاند، پيغمبراندروغين مثل مسيلمه كذاب را ايشان شكست داده و نابود كردهاند، رهبران كفر از مجوس و نصاري را ايشان در همكوبيدهاند، و اسلام را ايشان در سرتاسر جهان بسط دادهاند.
(ابوداود و ترمذي و نسائي و ابن ماجه (اصحاب سنن اربعه) رحمهم الله از سعيد بن زيد كه يكي از عشره مبشرهرضي الله عنهم است روايت نمودند كه سعيد (رض) گفت: از رسول الله (ص) شنيدم كه ميفرمود: ابوبكر و عمر دربهشتند. اين حديث غير از اصحاب سنن امام احمد و ابو نعيم و سيوطي و عجلوني نيز روايت كردهاند ).
(ترمذي روايت نموده از انس كه ميگويد: عادت رسول الله (ص) بود كه ميآمد نزد يارانش از مهاجرين و انصار و درميان ايشان هيچكدام چشم بسوي پيغمبر نميدوختند، مگر ابوبكر و عمر كه رسول الله (ص) نظر بسوي ايشانمينمودند، يعني منزلت ابوبكر و عمر رضي الله عنهما نزد رسول الله (ص) بالاتر از همه اصحاب بود، همه اصحابمنزلت خود را در آن ميديدند كه سر فرود آورند و نظر به رسول الله (ص) نكنند، و اين امتياز ابوبكر و عمر بود كه برتر ازهمه صحابه بودند).
امام ترمذی رحمه الله در صحیح خود روایت می کند (عبدالله بن عمر رضي الله عنهما گفت: روزي رسول الله (ص) از خانه بيرون آمده درحاليكه ابوبكر در دست راست ايشان و عمر دست چپ ايشان بودند و رسول الله (ص) دو دستشان را در دستشبوده داخل مسجد شد و فرمود: روز قيامت اينچنين زنده ميشويم، يعني در روز قيامت من و ابوبكر و عمر همراهيم ودست همديگر بدست داريم، محبت رسول الله (ص) به آندو از اينجا ميتوان دانست كه در حال حيات رسول الله(ص)، ابوبكر و عمر در حضر و سفر و هميشه هم پهلوي پيغمبر و در يك اطاق مدفون شدند).
بزار در مسند خود و طبراني در المعجم الاوسط و المعجم الكبير و ابوعبدالله حاكم در مستدرك از ابی الهریره الدوسي (رض) به اسنادي صحيح روايت كردهاند كه گفت: (من نزد رسول الله (ص) بودن كه ابوبكر و عمر آمدند،رسول الله (ص) فرمود «اَلْحَمْدُ للهِ الَّذِي أَيَّدَنِي بِكُّمَا» همه ستايشها براي خدائيست كه مرا تأييد فرمود بشما (ابوبكر وعمر)
((در صحيحين بخاري و مسلم رحمهما الله تعالي به روايت از ابي سعيد خدري (رض) آمده است كه: رسول الله(ص) خطبه خواند و در خطبه خود فرمود: خدا اختيار داد به بندهاي از بندگانش كه يا دنيا را برگزيند يا آنچه نزد خدااست از ثواب و خوشي ابدي. (خداي متعال بنده را ميان برگزيدن آخرت اختيار داد، تا هر كدام را بخواهد براي خودبرگزيند) او آخرت را برگزيد. و راضي شد جهان فاني را ترك كند، و به قرب و نزديكي خداي متعال برسد. وقتي كهرسول الله (ص) اينرا فرمود ابوبكر صديق (رض) گريه كرد و گفت: ما جان پدران و مادران خود را فداي تو مينمائيم ابوسعيد گفت ما از گريه ابوبكر تعجب كرديم كه مخير كردن بنده ميان دنيا و آخرت گريه نميخواهد، اما بعد دانستيم كهبندهاي كه اين اختيار به او داده شده است، خود رسول الله (ص) است كه آخرت را برگزيده است و ميخواهد جهانفاني را وداع بگويد. و بر ما معلوم شد كه ابوبكر از همه ما داناتر است به آنچه رسول الله (ص) ميفرمايد. وقتي كهخداوند متعال شخصي را مورد عنايت پيغمبرش قرار ميدهد او را در فهم بالاتر از همه ميسازد و همچنين در شجاعتو تدبير و زهد و اخلاص و غيره)).
باز در صحيحين بخاري و مسلم رحمهما الله تعالي از جبير بن مطعم (رض) روايت نمودند كه جبير گفت: زنيبخدمت پيغمبر (ص) آمد، رسول الله (ص) به آن زن فرمود: برو و وقتي ديگر بيا! آن زن گفت: اگر آمدم و شما را نيافتم؟قصد آن زن اين بود كه اگر وقتي برگشتم شما رحلت فرموده بوديد چكار كنم، رسول الله (ص) فرمود: اگر آمدي و مرانيافتي برو نزد ابوبكر كه او حاجت تو را روا ميدارد.
((امام بخاري و مسلم در كتاب اللباس والزينة و امام احمد در مسند از عبدالله بن عمر رضي الله تعالي عنهما روايتكردهاند، كه رسول الله (ص) فرمود: كسيكه جامه خود را بر زمين بكشاند بقصد تكبّر، خداي متعال روز قيامت نظررحمت بسوي او نميفرمايد، ابوبكر گفت: يكي از دو طرف جامهام پائين ميآيد، مگر اينكه آن را در نظر بگيرم ونگذارم پائين بيايد. رسول الله (ص) فرمود: تو كسي نيستي كه جامه را بقصد تكبر و فخر فروشي پائين آوري (بلند كني))..
((بزار و ابو نعيم و امام رازي روايت نمودهاند از سيدنا علي (رض) كه فرمود: اي مردم خبر دهيد مرا از دلاورترينمردم. حاضران گفتند دلاورترين مردم تو هستي، علي فرمود: اين حقيقتي است كه هر كسيكه من با او مبارزه نمودم حقخود را از او گرفتم (يعني هر كه در پيكار با من مقابله كرد سرش را از تنش جدا ساختم) و ليكن مرا خبر دهيد ازدلاورترين مردم. حاضران گفتند نميدانيم بفرمائيد چه كسي است؟ فرمود: دلاورترين مردم ابوبكر است. براي اينكهروز بدر براي رسول الله (ص) عريش ساختيم (عريش: شباهت اتاقي است كه از چوب نخل در آن منزل بگيرند) تا درآن بنشيند و مجاهدين را رهبري فرمايد، (چنانكه امروزه مركز قياده و رهبري قرار ميدهند) بعد از اينكه عريش براينشستن رسول الله (ص) قرار بدهيم تا از مشركان كسي نتواند بسوي رسول الله (ص) در آن ساختيم گفتيم چه كسي رانزد رسول الله (ص) قرار بدهيم تا از مشركان كسي نتواند بسوي رسول الله (ص) آيد. ابوبكر گفت: من براي حراستميمانم. قسم بخدا كسي نميتوانست به رسول الله (ص) نزديك شود، مگر ابوبكر كه با شمشير آويخته جلو عريشرسول الله (ص) ايستاده بود)).
((ترمذي و بزار و طبراني و ابن حيان رحمهم الله تعالي روايت كردهاند كه ابوبكر بر رسول الله (ص) داخل شد.رسول الله (ص) فرمود: تو اي ابوبكر آزاد شده خدا از آتش دوزخ هستي. (عتيق لقب ابي بكر صديق است) لقبي استكه رسول الله (ص) او را بآن مشرف ساخت)).
((امامين بخاري و مسلم در صحيحين روايت نمودهاند كه ابوهريره (رض) گفت: رسول الله (ص) فرمود: وقتيبخواب ديدم در بهشت هستم، و ناگهان ديدم زني در جانب قصري در بهشت وضوء ميگيرد، گفتم اين قصر كيست؟گفتند اين قصر عمر است. بيادم آمد غيرتت و از آنجا برگشتم. عمر (رض) گريست و گفت: آيا بر تو غيرت بگيرم يارسول الله (ص)؟)).
و در آخر اینکه((دو امام بخاري و مسلم و غيرهما روايت نمودند كه سعد بن ابي وقاص (رض) گفت: رسول الله (ص) فرمود: ايپسر خطاب يعني عمر قسم به آن خدائي كه جان من در دست او است كه ممكن نيست كه شيطان براهي برود كه تو بآنراه ميروي، هرگاه شيطان تو را براهي ببيند او راهي غير از راه تو ميگيرد، اين گواهي رسول الله (ص) است كه هركسيكه غير راه عمر بگيرد راه شيطان گرفته است، رسول الله (ص) آنچه ميفرمايد همه حق است، ايشان گواهيميدهند و قسم ياد ميفرمايند كه شيطان نميتواند راه عمر (رض) را بگيرد كه راه رسول الله (ص) است، اينرا كسانيبدانند كه عمر بدشمني گرفتهاند تا بدانند چه راهي گرفتهاند)).
رضي الله تعالي و رسوله المسلمون عن ابي بكر و عمر فجزاهما الله عنهم خير الجزاء.
حدیث الثّقلین
تاليف: آيت الله العظمى
علامه سيد ابو الفضل ابن الرضا برقعي قمی
تولد:1329هـ.ق مطابق با 1287شمسي
وفات:1413هـ.ق مطابق با 1372 شمسي
براى داونلود كتاب به اين وبلاگ مراجعه شود : اهل سنت
![]()
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين والصلواه و السلام علي رسوله محمد و علي آله و صحبه اجمعين
واقعه غدير از ديدگاه اهل سنت
مقدمه حکومت ايرانيان در يمن
يمن توسط حکومتي تحت الحمايه دولت ايران اداره مي شد . زمانيکه رسول اکرم (ص) به پادشاهان دنيا نامه نوشتند هر پادشاهي يک نوع عکس العمل نشان داد که در اين بين بدترين عکس العمل را پادشاه نادان ايران نشان داد . پادشاه ايران نامه رسول خدا را تکه پاره کرد و به جکومت يمن نامه نوشت که اين مرد عرب را که جرات کرده اسم خودش را قبل از نام من بنويسد دستگير نموده به نزد من بفرستيد.
وقتي خبر به رسول خدا رسيد بر عليه پادشاه مغرور ايران دعا نمود. پادشاه يمن وقتي دستور پادشان ايران را دريافت داشت دو نفر را به مکه فرستاد تا پيامبر را جلب نموده با خود به يمن ببرند. وقتي دو مامور ايراني به مکه آمدند متوجه شدند پيامبر به مدينه رفته است آن دو مامور ايراني به مدينه منوره آمدند بسياري از ياران پيامبر که تا آنزمان قيافه ايرانيان غير مسلمان را نديده بودند با شگفتي آنها را نگاه مي کردند آنان سبيل بلند داشتند و ريش را تراشيده بودند پيامبر اکرم وقتي با آنها نگاه مي کرد به يارانش دستور داد شما با مشرکان مخالفت کنيد سبيلها را کوتاه و ريش را بلند بگزاريد.
وقتي آن دو مامور دستور را ابلاغ نمودند پيامبر اکرم فرمودند شما خسته هستيد امشب استراحت کنيد من فردا جواب شما را خواهم داد.
فرداي آن روز وقتي آنان به خدمت پيامبر خدا آمدند پيامبر فرمود برويد به پادشان يمن بگوييد پادشاه ايران را ديشب خداوند کشت.
آن دو مامور ايراني با تعجب برگشتند و گزارش خود را تقديم داشتند پادشاه يمن تعجب نمود و گفت چيز بسيار خوبي است ما اين شخص را امتحان خواهيم کرد اگر اين خبر واقعا درست باشد و پادشاه ايران از دنيا رفته باشد پس حتما پيامبري از جانب خدا است و ما نبايد با او بجنگيم و اگر غير از اين باشد پس دروغگويي است که با او خواهيم جنگيد . چند روزي نگذشته بود که از طرف پادشاه جديد ايران نامه اي رسيد که که پادشاه قبلي در فلان روز از دنيا رفته و از اين پس از من اطاعت کنيد.
اين بود که يمن بدون جنگ اسلام را پذيرفت . احتمالا اين تصميم عاقلانه ترين کار ايرانيها بود.
حج وداع و خدا حافطي
پيامبر اکرم گروهي از ياران خودش را براي اداره حکومت يمن به آنجا فرستادند. خدا مي داند چه مدت گذشت که پيامبر اکرم حضرت علي را فرستادند تا آنجا برود و فرماندهي مسلمانان را به عهده بگيرد.
حضرت علي به آنجا رسيد و حکم حودش را ابلاغ نمود مسلمانان پذيرفتند اما نحوه فرماندهي حضرت علي با فرمانده قبلي که مسلمانان با آن خو گرفته بودند خيلي تفاوت داشت حضرت علي در راه خدا خيلي سخت گير بود و کوچکترين چشم پوشي نمي کرد (باصطلاح امروزيها خيلي خشک بود) اين بود که روز بروز بر تعداد ناراضيان از حضرت علي افزوده مي شد تا جاييکه فرمانده قبلي نامه اي خدمت پيامبر ارسال نمود و دهها عيب و ايراد از حضرت علي متذکر شده بود وقتي نامه را خدمت پيامبر آوردند پيامبر به همان نامه رسان که سخت بغض علي را در سينه داشت امر نمود بخواندش وقتي او نامه را داشت مي خواند به هر بندي از اعتراضات تاييد مي کرد بلي درست است من خودم شاهد بودم که علي چنين کرد. پس از ختم نامه پيامبر خدا به آن شخص فرمودند : فلاني تو از علي بدت مي آيد؟ گفت آري يا رسول الله . پيامبر فرمود : نبايد بدت بيايد زيرا من علي را دوست دارم . آن شخص مي گويد از آن لحظه به بعد بغض علي از دلم بيرون رفت و دانستم حق بجانب علي است.
پيامبر خدا تصميم گرفتند آن سال به حج بروند لذا به همه مسلماناني که توانايي حج داشتندند دستور داد در معيت ايشان به سوي مکه حرکت نمايند و به همه نمايندگان خويش در شهرهاي مختلف امر نمود خود را به حج برسانند.
حضرت علي همراه يمنيهاي ناراض به سوي مکه حرکت نمودند. حضرت علي تعداد زيادي شتر و مقدار زيادي پارچه بعنوان صدقه حمل مي نمود که در مکه تحويل رسول خدا بدهد تا ايشان آنها را بين مسلمانان مستحق تقسيم نمايند. بين راه همراهان علي از ايشان تقاضا نمودند که اجازه دهد از اين شترهاي صدقه براي سواري استفاده نمايند حضرت علي فرمود : خير جايز نيست. باز تقاضا کردند اجازه دهد از اين چادرها و پارچه ها بعنوان امانت موقتا تا مکه استفاده نمايند حضرت علي فرمودند خير جايز نيست .
خشم و ناراحتي شان خيلي بيشتر شد وقتي فاصله شان به مکه کم شد حضرت علي نتوانست طاقت بياورد زيرا مشتاق بود هر چه زودتر حضرت پيامبر را ببيند اين بود که به يکي از افرادش گفت تو جانشين من و فرمانده اينها باش من رفتم.
. حضرت علي هنگام محرم شدن گفت : خدايا من نمي دانم پيامبرت چه نيتي براي احرام نموده من با همان نيت احرام مي بندم .
حضرت علي با سواري تيز رويي خود را به مکه رسانيد و با پيامبر خدا ملاقات نمود. وقتي داستان احرام بستن خودش را گفت پيامبر خدا فرمود من نيت حج قران نمودم (حج قران مقداري زحمت دارد شخص محرم پس از ورود به مکه و انجام عمره از احرام بيرون نمي آيد تا زمانيکه حج را بجا بياورد) حضرت علي وقتي از محضر پيامبر خدا بيرون آمد با حضرت فاطمه ملاقات نمود ديد فاطمه چشمهايش را سرمه نموده يعني در احرام نيست حضرت علي اعتراض نمود فاطمه جواب داد رسول خدا به ما امر نمود حج تمتع نيت کنيم لذا ما بعد از عمره از احرام بيرون آمديم.
وقتي حضرت علي مجددا خدمت پيامبر خدا آمد پيامبر پرسيدند همراهانت کجا هستند حضرت علي جواب دادند همراهانم در راه هستند من چون مشتاق زيارت بودم عجله کردم پيامبر خدا فرمودند نبايد آنها را تنها مي گزاشتي شايد مسئله اي چيزي برايشان پيش بيايد .
حضرت علي وقتي سخن پيامبر را شنيدند مجددا برگشتند کسيکه جانشين حضرت علي شده بود خيلي آدم سهل گيري بود مردم گفتند : اجازه هست بر شتران سوار شويم ؟ گفت بله گقتند اجازه هست از اين پارچه هاي نو عاريتا استفاده کنيم؟؟ گفت : آري
همراهان حضرت علي با شور و شوق فراوان هر کدام چادري مطابق سليقه خود پيدا کرده و پوشيدند و هر کدام هر شتري را دوست داشتند سوار شدند. داشتند با شور و شوق به سوي مکه مي رفتند که حضرت علي رسيدند. وقتي آنها را با آن شکل ديدند شديدا عصباني شدند. دستور دادند سريع از شترها پياده شوند وقتي پياده شدند دستور داد سريعا پارچه هاي نو را از تن بيرون کنند و همان پارچه کهنه خود را بپوشند .
ديگه عصبانيت و ناراحتي ياران علي را حد و اندازه نبود از نظر شرعي موظف بودند اطاعت کنند و الا هرگز از حضرت علي فرمان نمي بردند.
وقتي خدمت پيامبر رسيدند ديگه شاکيان علي کم نبودند تمام همراهان علي بالاتفاق يکي يکي در محضر پيامبر زبان به شکايت گشودند مي گفتند : يا رسول الله اين علي ما را بيچاره کرد ما را کشت و...
چون شاکيان يکي دو تا نبودند لذا پيامبر خدا چيزي نگفتند زيرا تصميم داشتند جاييکه همه جمع باشند آنگاه پيامبر نظرش را اعلام نمايد.
پيامبر روز هشتم به مسلمانان دستور داد احرام حج ببندند و از مکه به سوي منا بيرون آمدند شب را در منا گزرانيدند و روز بعد به عرفات رفتند . در عرفات بزرگترين اجتماع مسلمانان تا آن تاريخ برگزار گرديد بيش از يکصد و بيست هزار مسلمان پيامبر را احاطه کرده بودند پيامبر روي شترش سوار بودند پيامبر در آن اجتماع بزرگ خطبه معروف حجت الوداع را ايراد فرمودند چون آن زمان بلندگو نبود حضرت علي و کسان ديگري که در جهتهاي مختلف مستقر شده بودند سخنان پيامبر را براي مردم تکرار مي کردند.
پيامبر حج را بجا آوردند. و از مردم مکه و اطرافش و کسانيکه مسرشان به سمت مخالف مدينه بود خداحافظي نمودند و به سوي مدينه راه افتادند بين راه کسانيکه مسيرشان جدا مي شد گروه گروه جدا مي شدند آمدند تا رسيدند به جاييکه يمنيها مي بايست جدا شوند. اينجا بود که رسول اکرم تصميم گرفت به شکايت مردم يمن پاسخ بگويد اين بود که همه را جمع فرموده حب علي را براي آنان ياد آور شدند و اعلان نمودند که علي را دوست دارند. مردم يمن همه متوجه شدند که جواب شکايتهاي خود را دريافت داشته اند.
پس به اعتقاد ما اين ماجرا هيچ ربطي به جانشيني ندارد زيرا کسانيکه مخاطب پيامبر بودند بهتر از هرکسي منظور پيامبر را درک مي کردند . چرا بعد از رحلت رسول اکرم حتي يک نفر و حتي خود علي نگفت من در فلان جا جانشين پيامبر شدم ؟؟؟
اگر جانشيني پيامبر اين اندازه مهم بود مي بايست رسول اکرم در اجتماع عظيم عرفات اعلام کنند يا در مکه يا در مدينه نه در سر دو راهي يمن.
اگر جانشيني پيامبر اين اندازه مهم بود مي بايست رسول اکرم با الفاظي صريح بيان کنند نه با کلماتي که دهها معني دارند (مانند کلمه مولي )
اگر جانشيني پيامبر اين اندازه مهم بود مي بايست رسول اکرم بطور مکرر چند جا بيان کنند.
اگر پيامبر خدا حضرت علي را جانشين تعيين نموده اند مي بايست هنگام بيماري خود ايشان را پيشنماز معرفي کنند نه ابوبکر را .
اجتماع يک پارچه و عظيم مردم مدينه در سقيفه بني ساعده بزرگترين دليل ما است بر اينکه پيامبر کسي را جانشين ننموده بودند و الا مردم ايثار گر انصار که خويشاوندان علي و پيامبر بودند هرگز جمع نمي شدند تا از ميان خود کسي را جانشين تعيين کنند.
چند سوال از دوستان شیعه:
-
صاحب کتاب نهج البلاغه – کتاب معتبر شيعه – روايت مى كند که علي از پذيرفتن خلافت کناره گيري کرد و گفت: «دعوني والتمسوا غيري». «مرا رها کنيد و کسي ديگر غير از من را بجوييد».
و اين بر باطل بودن مذهب شيعه دلالت مي کند؛ چون شما شيعه ها مي گوييد که علي از سوي خدا به خلافت و امامت منصوب گرديده است و خليفه شدن او فريضهاي بوده است که به گفته شما ابوبکر به خاطر غصب اين حق او مورد بازخواست قرار مي گيرد پس اگر چنين است چگونه از پذيرفتن آن اباء ميورزد؟!
-شيعه مي گويند که هزاران صحابه در غدير خم حضور داشتند، و همه شنيدند که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- علي را به عنوان جانشين خود بعد از وفاتش تعيين کرد؛ اگر چنين است پس چرا از هزاران صحابه يکي نيامد و به خاطر غصب شدن حق علي اعتراض نکرد، حتي عمار بن ياسر و مقداد بن عمرو و سلمان فارسي -رضي الله عنهم- چيزي نگفتند و يکي از اينها نيامد و نگفت: اي ابوبکر! چرا خلافت را از علي غصب مي کني و حال آن که مي داني که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در غدير خم چه گفت؟!.
-چرا وقتي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- قبل از وفاتش خواست که براي اصحاب چيزي بنويسد که هرگز بعد از او گمراه نشوند، علي چيزي نگفت، با اينکه او آن مرد شجاعي است که از هيچ کس جز خدا هراسي ندارد؟! و همچنين مي دانست که هر کس حق را نگويد شيطان لالي است!!
-وقتي علي -رضي الله عنه- مي دانست که خداوند او را خليفه کرده پس چرا با ابوبکر و عمر و عثمان -رضي الله عنهم- بيعت کرد؟!
اگر بگوييد قدرت و توانايي نداشت، پس کسي که قدرت ندارد صلاحيت امامت را ندارد، چون فقط کسي مي تواند امام باشد که توانايي به دوش گرفتن بار امامت را داشته باشد.
و اگر بگوييد امام توانايي داشت اما او خودش از توانايي اش استفاده نکرد، پس اين خيانت است و خائن نمي تواند امام باشد! و براي رهبري مردم نمى توان به او اعتماد کرد. و امام علي از خيانت و ... پاک است حاشا بر او كه خائن باشد.
پس پاسخ شما اگر پاسخ درستي داريد چيست؟
-وقتي علي -رضي الله عنه- زمام امور را به دست گرفت با خلفاي راشدين پيش از خود ابراز مخالفت نکرد، و براي مردم قرآني ديگر نياورد، و هيچ اعتراضي بر آنها ننمود بلکه به تواتر از او ثابت است که بالاي منبر مي گفت: «خير هذه الأمة بعد نبيها أبو بكر وعمر». «بهترين فرد اين امت بعد از پيامبر ابوبکر است»، و همچنين امام علي وقتي به حکومت رسيد ازدواج موقت را رواج نداد، و فدک را باز نگرداند، و حج تمتع را واجب نگرداند، و «حي على خير العمل» را به اذان اضافه نکرد و «الصلاة خير من النوم» را از اذان حذف نکرد.
پس اگر ابوبکر و عمر –رضي الله عنهما- چنان که شما مي گوييد کافر بودند، چرا امام علي وقتي قدرت به دستش بود، کافر بودن آنها را اعلام نکرد؟ و نگفت که اينها خلافت را غصب كرده اند؟! بلکه برعکس او ابوبکر و عمر -رضي الله عنهما- را ستود و تمجيد کرد.
پس شما بايد همان کاري را بکنيد که امام علي کرده است، يا اينکه بايد بگوييد که علي به امت خيانت کرد و قضيه را براي امت بيان ننمود. و علي از چنين چيزي پاک است!
-
شيعه و اهل سنت همه بر اين اجماع دارند که علي -رضي الله عنه- فرد بسيار شجاع و دليري بوده است که کسي به گرد پاي او نميرسيده است، و او در راه خدا، از ملامت هيچ ملامتکنندهاي نميترسيد، و از آغاز زندگياش تا وقتي که به دست ابن ملجم کشته شد يک لحظه اين شجاعت از او جدا نگرديد، و شيعه اعلام مى كند که علي جانشين بلافصل پيامبر است.
آيا بعد از وفات پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- شجاعت علي تمام شد و به خاطر اين با ابوبکر -رضي الله عنه- بيعت کرد؟ و سپس بعد از او با عمر فاروق -رضي الله عنه- بيعت نمود؟!
و سپس بعد از عمر بلافاصله با عثمان بن عفان -رضي الله عنه- بيعت کرد؟!
و آيا نمى توانست که حتي براي يک بار بالاي منبر پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- برود و با صداي بلند اعلام کند که خلافت از او غصب شده است؟! و او از ديگران به آن سزاوارتر است چون او وصي پيامبر است؟!
چرا علي با اينکه فردي شجاع و دلير بود و ياوران و دوستداران زيادي هم داشت چنين نکرد؟!
نقل از وبلاگ : أهل سنت جنوب
![]()








