بسم الله الرحمن الرحیم
هاشمی رفسنجانی: «وقتی یك اهل سنت مطالب غلوآمیز را در كتب ما می بیند و آنها را می خواند ما را تكفیر می کند و می گوید كه ما مشركیم و ما بعضا این مطالب غلوآمیز را در كتابهامان می بینیم». این حد اقل اعتراف است، لکن این تنها یک اهل سنت نیست که شما را مشرک می داند، بلکه هر موحد مسلمانی و هر انسان آزاده و روشن اندیشی جز شرک و خرافه گری را به شما نسبت نمی دهد، اما ای کاش فقط مشرک بودید؟! مادی وخودپرست نیز هستید، ولی از همه مصیبت بارتر مستبدین حاکم هستید و به زور نظام ولایت مطلقه، شرک و مادیت را بر مردم تحمیل می کنید و صد فی سبیل الله و مانع توحید و اسلامیت می باشید. بگذریم ازادبیات کلا شـــرک آمیزتان که در همین متن استعمــال کرده اید، مثل «آیة الله» که آن را لقب آخــوندهای استبــدادی و خــرافه باز قرار داده اید، یا «أئمۀ اطهار» که به امامان مطلق شده نسبت میدهید. و درهمین راستا توجه هاشمی رفسنجانی و همۀ عمال استبدادی نظام ولایت مطلقه را به عناوین زیر از شرک بازی تشیع صفوی و متن «مشرکانۀ» آنها جلب می کنیم:
فصل اول: ولايت تكوينى و تشريعى معصومين و حضرت زهرا (ع)
فصل دوم: حضرت زهرا (ع) علت غائى و علت بقاء جهان هستى
فصل سوم: فضيلت و درسهائى از سيره اهل بيت و حضرت زهرا (ع)
سازمان مُوَحِّدین آزادیخواه ایران
۶ جمادی الأول ۱۴۲۹ - ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
لقب عُمر ابن الخطاب و دومین خلیفۀ مسلمین «فاروق» است، لکن هم اکنون نزد مسلمین این ابر مرد تاریخ اسلام به «فاروق اعظم» شهرت یافته است. فاروق یعنی جدا کننده، جدا کنندۀ صف حق از صف باطل. و فرقان نیز که نام دیگر قرآن است و به معنای جداگر و تمیز دهندۀ حق از باطل است، از همین ماده است. فرقان هم وزن «برهان» است، و برهان نیز دارای همین معناست، و مفهوم روشن کننده و تمیز دهنده را می دهد، و آنچه بوسیلۀ برهان اثبات میشود «مُبَرهَن» یعنی واضح و روشن و برهنه نامیده میشود. اما در مورد تفاوت «فرقان و فاروق» باید گفت: فرقان، که تمیزگر و روشنگر است، بیشتر بعد فکری و عقیدتی را منعکس میکند، لیکن فاروق که تمیز کننده و مشخص کننده است، بیشتر به میدان عمل و تطبیق و اجراء مربوط میشود. بنابراین، قرآن (فرقان) مصدر تشخیص و تبیین، و فاروق (عُمر) عامل و جدا کنندۀ صف «اسلام و غیر اسلام» است. آری؛ در صدر اسلام و برای اولین بار، این عمر ابن الخطاب بود که صف مسلمین را از مشرکین و بت پرستان جدا و علنی ساخت، و لقب فاروق نیز بهمین خاطر به او نسبت داده شده است. بگذریم از این که تدوین و مشخص کردن قرآن نیز بنابر پیشنهاد و اصرار عمر متحقق گردید، کاری که الحق قرآن منـزل را برای همیشه زنده نگه داشت و مسلمین تا روز قیامت مدیون این کار اساسی و«مشخص کننده» هستند. همچنین عمر فاروق با توجه به اینکه معتقد بود که «روز هجرت» رسول و یارانش به مدینه، روز جدایی حق و باطل بود، در نتیجه این روز را مبدأ تاریخ مسلمین قرار داد، و بر این اساس تاریخ هجری – قمری تأسیس گردید. و امروزه هم، دشمنان عُمر فاروق (صرف نظر از اسم و نامشان) مثل سابق، با درپیش گرفتن روش خصومت و عداوت با این «عنصر کلیدی» و این پایه گذار خلافت انتخابی و تثبیت کنندۀ نظام اسلامی، ماهیت و محتوایشان به صحنه می آید، و با ابراز عداوت با عمر فاروق و خلیفۀ بنیانگذار و فاتح الفتوح مسلمین، اثبات میکنند که الحق دشمـن تـوحید و اسلامیت و خصم امت اسلامی هستند. آری، عمر فاروق، جدا کنندۀ صف اسلام و مسلمین از صف مخالفان و دشمنان اسلام و مسلمین است، و در زمانۀ ما نیز دشمنان اساسی عمر فاروق، کینه به دلانی هستند که از این ابر مرد مسلمان ضربه های اساسی و جبران ناپذیری خرده اند، و در صدر این معاندان، یهود یها و صفویها و صلیبیها قرار دارند، چرا که این عمر فاروق بود که: «یهودیان غدار» را در جزیرة العرب بر انداخت، نظام «مجوسی - ساسانی» را نیز تماما سرنگون ساخت، و «امپراتوری روم» را نیز از فلسطین و شام و مصر بیرون راند. همچنین ایشان اولین کسی بود که قدس و مسجد الاقصی را آزاد نمود، وبدین صورت، اسلام و اسلامیت به رهبری عمر فاروق در جزیرة العرب و در ایران و شام و مصر و فلسطین متحقق گردید. بر این اساس، بدیهی می نماید که امروزه هم، دشمنان اساسی، «یهودیان صهیونی» و «مجوسیان صفوی - ساسانی» و «صلیب یان استعماری» باشند. اما علیرغم عداوت دشمنان اساسی و تاریخی اسلام و مسلمین، عمر فــاروق همیشه فاروق و جدا کننده خواهد ماند و به مثابۀ «مــلاک و معیــار» صف اسـلام و مسلمین همیشه خواهد درخشید. و کاریکاتوری که توسط عمال نظام ولایت مطلقه و صفویهای کینه توز منتشر شده است، این واقعیت را صراحتا به نمایش میگذارد و مثل همیشه اثبات میکند که دشمنان مجوسی - صفوی چه کینه ها که از اسلام و مسلمین و از فاتح و رادمرشان «عمر فاروق» به دل دارند، اما بجای اینکه مستقیما و صراحتا علیه اسلام و مسلمین به دشمنی بپردازند، شخصیتی مثل عمر فاروق را مخالف اسلام و مسلمین!! معرفی میکنند!! ، و با اشدّ اصطلاحات و بکارگیری سخیفترین کلمات و حتی توسل به الفاظ جنسی عقده های خود را خالی و ماهیت خود را افشاء می سازند.
ســـــازمان مُوَحِّدین آزادیخواه ایران
۲۸ربیع الثانی ۱۴۲۹ - ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷
( كاريكاتور صفويان در سايتهايشان معروف است و لازم به نشر نبود! )
الحمدلله حمداً مباركاً كما يليق بجلاله و عظمة سلطانه ، كما يحب ربنا و يرضى.
السلام عليكم مؤمنان و موحدان
درخواستم از شما در اين نوشته اينست كه با هم بهترين ذكرها را كه شايسته ى خداوند عالم سبحانه و تعالى ست را بيان كنيم تا ياد الله سبحانه و تعالى در دلها زنده و شيرينتر و حق بندگی خود را به پروردگار بهتر بیان کنیم.
همه ی ما نماز ادا می کنیم !
نه ! نماز می خوانیم ولی هميشه ادا نمی کنیم!
شاید افكارهاى آلوده ى دنيايى ما را از نعمت اداى اين عبادت شيرين محروم مى سازد و الله المستعان!
ادای نماز عزیزان خوب ، این نیست که روبه قبله بایستیم و عین عبارات تکراری که در مدرسه یا مکتب آموخته ایم تکرار کنیم!
و چه بسا به نماز ایستادیم و ناگهان متوجه شدیم به رکعت آخر رسیدیم !
زیرا عبارات هایی که می خوانیم بر زبان جاری شده و از قبل بمانند نوار ضبط شده ، بازگردان می شوند!
بهترین راه یاران این است:
به دنبال بهترین و پرمعناترین ذکرها برای خداوند سبحان باشیم.
بیایید دیوار مذهبها را برداریم و به دین الله سبحانه و تعالی که فضایی باز و گسترده دارد پناه بریم.
شروع نماز ، در حال ايستادن و در حال ركوع و خشوع و در حالت سجده در سجده گاهمان چه گوییم که حق بندگی را به ذات مقدس رب العرش ادا نموده و خود نیز بهره مند با روحی سرشار از آرامش خدایی شویم؟
بعد از آخرین سجده هایمان در سجده گاه نشسته و او را یاد کنیم فقط او را یاد کنیم!
چه اذکار زیبایی در کتابهای اهل عشق و توحید دیده می شود که اکنون یاد چندانی از آنها نیست!
زیرا همگی آسانترین ذکر را که از کودکی آموخته ایم تکرار می کنیم!
براستی آخرین باری که به آموختن شیرین نماز نشستیم کی بود؟
آخرین کتابی که خواندیم به منظور و دید مذهبی بود یا فقط به قصد عشق و معرفت به الله سبحانه و تعالی؟
اینجاست که فقط درخواست دارم هدف را ذکر الله و عبادت خالصانه اش شناسیم و یاور هم باشیم تا تحقیق سخن پروردگار را بر خود آسان گردانیم که فرموده است:
و أقم الصلاة لذكري ..... و نماز را براي يادآورى من برپای دار!
روزی رسول الله صلی الله و ملائکته علیه و سلم امام مسلمین بود و به هنگام برخواستن از رکوع فرمود:
سمع الله لمن حمده !
خداوند شنوای ستایش بندگان به خودش است!
مردی پشت سر رسول الله گفت: ربنا ولك الحمد حمدا كثيرا طيبا مباركا فيه، مباركا عليه،
كما يحب ربنا ويرضى !
پروردگارا و بهترین ستایش را توست ستایشی بسیار و پاک و سراسر پاکی و برکت بخش همانگونه که پروردگارمان پسندد و مورد رضایش باشد!
بعد از نماز ، رسول الله پرسید: گوینده ی این سخن که بود؟ و سه بار پرسید و سرانجام آن مرد اعتراف کرد که او بوده است ( گویا می ترسیده به خاطر اضافه گویی اش اشتباه مرتکب شده است! ).
رسول الله صلی الله و ملائکته علیه و سلم سخن آن مرد را ستوده و بیان کرد که چگونه دعای او مورد استقبال فرشتگان نویسنده ی اعمال او قرار گرفت.
یاران یکتاپرست!
در تشهد اذکار زیبایی وجود دارد که همه بر یک معناست و همه نشانه این است که مسلمین به خوبی مفهوم نماز را می دانستند.
تشهد ام المؤمنين عايشه رضي الله عنها که بارها تشهد شوهر مبارک خود را شاهد بوده است ( در موطأ مالك ) با اين ذكر زيبا شروع مى شده است:
التحيات الطيبات، الصلوات الزاكيات لله"
درودهای ستوده و نمازهای پاک و بدور از هر پلیدی شایسته ی خداوند
و از ابو موسى الأشعري رضي الله عنه : التحيات الطيبات والصلوات لله ...
از ابن عباس رضي الله عنه : التحيات المباركات، الصلوات الطيبات لله".
از عمربن خطاب رضي الله عنه ( در موطأ مالك ) : التحيات لله، الزاكيات لله، الطيبات الصلوات لله ...
واينها موافق با قول الله تبارك و تعالى ست كه فرموده است :
... تَحِيَّة مِنْ عِنْد اللَّه مُبَارَكَة طَيِّبَة ...سورة النور آية 61
و ذكر خداى واحد الأحد و يادآورى بهترين دعاها در تشهد مرغوب است و رسول الله سفارش مى كرد كه هر حاجت و دعاى خوبى در آخر نماز ( تشهد ) بيان شود.
و اين از جمله اذكاريست كه بر اساس سفارش رسول الله هم ذكر است و هم طلب بهترين حاجات از الله سبحانه و تعالى :
شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ.
سورة آل عمران - الآية ۱۸
اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
تُولِجُ اللَّيْلَ فِي الْنَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَتُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَتُخْرِجُ الَمَيَّتَ مِنَ الْحَيِّ وَتَرْزُقُ مَن تَشَاء بِغَيْرِ حِسَابٍ. سورة آل عمران- آيات ۲۶-۲۷
رَبَّنَا إِنَّكَ تَعْلَمُ مَا نُخْفِي وَمَا نُعْلِنُ وَمَا يَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِن شَيْءٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء.
سورة ابراهيم آية ۳۸
رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء.
رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ . سورة ابراهيم آيات ۴۰-۴۱
رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ
وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ .سورة الأحقاف - الآية ۱۵
و سبحان رب العزة عما يصفون
و سلامٌ على المرسلين
و الحمدلله رب العالمين
خطابهايى كه بسوى زنان نازل شده خاصيتهاى زيبايى را داراست كه برايتان بيان خواهم كرد :
يا ايها النبي قل لازواجك وبناتك ونساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك ادنى ان يعرفن فلا يؤذين وكان الله غفورا رحيما
اى پيامبر، به همسران خود و دختران خود و همسران مؤمنان بگو که لباس هاى خود را بلند کنند تا تمام بدنشان را در بر بگیرد و بپوشاند زیرا اين كمترين حديست كه بوسيله اش (بعنوان زنان پرهيزگار) شناخته خواهند شد و مورد اهانت قرار نخواهند گرفت. خداست عفو کننده، مهربان ترين. سورة الأحزاب – الآية 59
علت اینکه می گویم زنان از قبل روسری بسر بوده اند اینست که خداوند برایشان گفته " خمرهن " روسری هایتان " و اگر آنان از قبل چیزی بسر نداشتند حتما خداوند برایشان ابتدا نوعی پوشش توصیف می کرد و بعد می گفت آنرا روی سر قرار دهید بعد آنرا بکشيد روی جیوبتان که همان پوشاندن گردن و سینه است زیرا جیب به قسمتی از لباس می گویند که از آن قسمت گردن آشکار می شود يا جايى كه مخفى ماندنش مهم است.
براین اساس کفشهای پاشنه بلند عیناً همان صفت زدن پاها در وقت پوشش خلخال و آشکار سازی زینت را دارند زیرا با پوشش کفش پاشنه بلند ، تمایل جسم زن در راه رفتن بصورتی می شود که زینت او را نمایان می سازد و صدا و نحوه ی راه رفتنش مورد توجه قرار می گیرد.
و اینست که حداقل پوشش زن در قرآن پوششی ست که گردن و سینه ها را بپوشاند و این ممکن نمی شود مگر اینکه روسری به جلو آورده شود زیرا اگر روسری در عقب سر باشد باز تمایل به آشکار سازی جیوب ( فتحه ی لباس که گردن و سینه را می گیرد ) باقی می ماند و زینت زن آشکار می شود و شکی نیست که موی سر به عنوان زینت زن بلکه تاج سر زن شناخته می شود که بوسیله ی آن خود را تجمل می دهد و زنان به خوبى مى دانند و به آرايش موهاى خود افتخار و تباهى مى كنند!
پس جلباب بمانند عبا یا چادر است یا همانکه ایرانی ها بدان مانتو می گویند ولی بایستی تمامی جسم را از گردن تا نوک انگشت پا در بر گرفته باشد و نوع آن بگونه ای باشد که شکل جسم را به نمایش ننهد.
سورة 2 - آية 148
سورة 3 - آية 114
سورة 9 - آية 88
سورة 23 - آية 61
بسم الله الرحمن الرحیم
افضل الصلوات علی سیدنا محمد وعلی آله واصحابه
پاسخ به اقای (علی) که در قسمت نظرات به احادیثی استناد کرده بودند.
اولین حدیثی که آورده بودند به این شکل(ان عليا مني و أنا منه و هو ولي کل مومن من بعدي: علي از من است و من از او،واو بعد از من ولي هر مومن خواهد بود. ترمذي 5/591 رقم 3712 دارالکتب العلمية)
(پاسخ کل حدیث به این شکل است تمامش آمده به این صورت : حدثنا عبد الرزاق وعفان المعنى وهذا حديث عبد الرزاق قالا ثنا جعفر بن سليمان قال حدثني يزيد الرشك عن مطرف بن عبد الله عن عمران بن حصين قال بعث رسول الله سرية وأمر عليهم علي بن أبي طالب رضي الله تعالى عنه فأحدث شيئا في سفره فتعاهد قال عفان فتعاقد أربعة من أصحاب محمد أن يذكروا أمره لرسول الله قال عمران وكنا إذا قدمنا من سفر بدأنا برسول الله فسلمنا عليه قال فدخلوا عليه فقام رجل منهم فقال يا رسول الله إن عليا فعل كذا وكذا فأعرض عنه ثم قام الثاني فقال يا رسول الله إن عليا فعل كذا وكذا فأعرض عنه ثم قام الثالث فقال يا رسول الله إن عليا فعل كذا وكذا فأعرض عنه ثم قام الرابع فقال يا رسول الله إن عليا فعل كذا وكذا قال فأقبل رسول الله على الرابع وقد تغير وجهه فقال دعوا عليا دعوا عليا إن عليا مني وأنا منه وهو ولي كل مؤمن بعدي).
یعنی(پیامبر صلی الله علیه وسلم اصحاب را به سریة فرستاد و علی رضی الله عنه را بر ایشان امیر کرد واتفاقاتی در آن سریة افتاد و بعضی از افراد لشکر ۴ تن ازایشان با هم عهد کردند که وقتی بر گشتند شکایت علی را پیش رسول الله بکنند به ای دلیل که اختلافاتی بین ایشان رخ داده بود .عمران می گوید وقتی از سفر آمد نزدیم رسول الله رفتیم و سلام کردیم وداخل شدیم و مردی از میان آنها بر خاست و گفت یا رسول الله علی فلان کار و فلان کار را کرد سپس دومین نفر هم همین را گفت و سپس سومین نفر و حِهارمین نفر همه شکایت کردند از علی در این هنگام صورت رسول الله رنگش تغییر نمود و حِند مر تبه فرمود دعو علیاً علی را واگذارید علی را واگذارید سپس فرمود علی از من است و ولی تمام مومنین)
(خوب مشخص است که این گفته پیامبر ربطی به خلافت و امامت ندارد بلکه در مورد بغض و کینه نسبت به علی است وبر دوستی حمل می شود ومهربانی با علی همانطور که رسول الله فرموده(السلطان ولي من لا ولي له) ورسول الله نفرمود علی ولی امر مومنین است بلکه دراین قسمت نشان دهنده دوستی محبت وعدم کینه با علی است ونه خلافت و ولایت)
حدیث بعدی که آوردند (حديث دار در روز انذار :پيامبر اعظم(ص) با اشاره به امام علي فرمودند:« ان هذا اخي و وصيي و خليفتي من بعدي، فاسمعوا له و اطيعوا اين برادر من، وصي من و جانشين من بعد از من است، پس به او گوش فرا دهيد و از او اطاعت نمائيد).
(پاسخش را به عربی می آورم زیرا بسیار خوانا و واضح است :هذا الحديث باطل متناً وسنداً:
قال الألباني « موضوع» (سلسلة الأحاديث الضعيفة4932).
أما من ناحية السند: فمدار رواياته على ثلاثة، محمد بن اسحاق وعبد الغفار بن القاسم وعبد الله بن عبد القدوس.
أما محمد بن اسحاق: راوي الحديث فهو مختلف في صحته.
وأما عبد الغفار بن القاسم: قال عنه الذهبي « أبو مريم الأنصاري رافضي، ليس بثقة، قال علي بن المديني: كان يضع الحديث، ويقال: كان من رؤوس الشيعة، وروى عباس بن يحيى: ليس بشيء، وقال البخاري: ليس بالقوي عندهم، وقال أحمد بن حنبل: كان أبو عبيدة إذا حدّثنا عن أبي مريم يضج الناس يقولون: لا نريده، وقال أحمد: كان أبو مريم يحدّث ببلايا في عثمان (ميزان الاعتدال 2/640).
وقال عنه ابن حبّان « كان ممن يروي المثالب في عثمان بن عفان وشرب الخمر حتى يسكر ومع ذلك يقلّب الأخبار ولا يجوز الاحتجاج به، تركه أحمد بن حنبل ويحيى بن معين» (كتاب المجروحين لابن حبان ص143).
وقـال النسـائي « متروك الحـديث» (الضعفاء والمتروكين للنسائي ص210).
وقال عنه ابن كثير « متروك كذاب شيعي اتهمه علي بن المديني وغيره بوضع الحديث وضعّفه الأئمة رحمهم الله» (تفسير ابن كثير3/364).
وأما عبد الله بن عبد القدوس: قال عنه الذهبي « كوفي رافضي نزل الري، روى عن الأعمش وغيره، قال بن عدي: عامة ما يرويه في فضائل أهل البيت، قال يحيى: ليس بشيء رافضي خبيث، وقال النسائي وغيره: ليس بثقة، وقال الدارقطني: ضعيـف، وقـال أبومعمر: عبد اللـه بن عبد القـدوس وكان خشبيـاً» (ميزان الاعتدال2/457).
حدیث دیگری که شیعه استناد می کند این می باشد (بخ بخ یا علی )پاسخ (فيه علي بن زيد بن جدعان. قال عنه الجوزجاني « واهي الحديث ضعيف» (الشجرة في أحوال الرجال ص194) وقاله الحافظ في التقريب (4734).
قال ابن الجوزي في العلل المتناهية في الأحاديث الواهية (1/226) » هذا حديث لا يجوز الاحتجاج به، ومن فوقه إلى أبي هريرة ضعفاء«. وفيه:
شهر بن حوشب: متكلم فيه. قال النسائي » ليس بالقوي« (الضعفاء والمتروكون294) وقال البزار » تكلم فيه جماعة من أهل العلم« (كشف الأستار490) وقال الدارقطني » ليس بالقوي« (سنن الدارقطني1/103).
ضمرة بن ربيعة الفلسطيني: صدوق يهم قليلا (تقريب التهذيب 2986).
وقد قال الألباني بضعف هذه الرواية والمرفوع من الحديث صحيح» (مشكاة المصابيح6049).
مشخص شد که شیعه به احادیث واهی وباطل و ضعیف استناد می کند وبقیه احادیثتان هم از همین نوع می باشد که به دلیل کمی وقت به همین سه پرداختم و انشاء الله بزودی بقیه را برسی خواهیم کرد.
والله المستعان.
السلام عليكم دوستان خوب و مهمانان محترم
تشكر صميمانه دارم كه همراهمان هستيد و اين عنوان براى اين انتخاب كردم كه جدل و بحث ماها همه بر سر كتابها و احاديث منسوب به رسول الله است كه آيا قرآن به تنهايى مى تواند كافى باشد ؟!
آنوقت تكليف اينهمه كتابهاى حديث چه می شود؟!
و آیا کتاب مشخصی می تواند بهترین باشد؟
دوستان
نه بنده و نه کسی راه مطالعه را نمی تواند ببندد ولی بایستی این حقیقت را بیاد داشته باشیم:
آیا سخنانی که به رسول الله منسوب است ، وحى خوانده مى شود يا نه؟
و اگر وحی بوده از چه طریقی به او رسیده است؟
آیا از جبرئیل ، امين و فرشته ی وحی یا بدون او!؟
این یک واقعیت است که خداوند صریحاً در قرآن بيان داشته كه فرشته ى وحى را بسوى بنده ى زمينى اش محمد صلى الله عليه و سلم فرستاد تا قرآن را به او برساند و رسول الله هم قرآن را از طريق فرشته ى وحى دريافت داشت.
در كجاى قرآن نوشته بدون رسول وحى يا روحى به امر خدا ، آيات يا سخنان خداوند به محمد رسول الله انتقال مى يافته است؟
اينست كه يقيناً قرآن سخن وحى است و جز اين به رسول الله وحى نشده است مگر حکمت و فهم امور که بوسیله اش رسول الله قادر به اداره ی جامعه ی اسلامی بود.
و این حکمت بعدها در میان خلفای راشدین و صحابه و توسط آنان به عالمیان نشان داده شد.
اما متأسفانه غلو مسلمين باعث شد امورى توسط اهل كتاب ( يهود و مسيحيان ) و زرتشتيان به اعتقادات مسلمين رخنه كند .
حال بين فرق و مذاهب مختلف مسلمين سخن از اين نيست كه نماز ظهر ۴ ركعت بود يا غير؟ سخن بر اين نيست كه هر ركعتى ۲ سجده دارد يا غير؟ يك ركوع دارد يا غير؟!
بلكه سخن از اينست كه آخرين منجى بشر كى مى آيد!؟
سخن از اينست كه آخرین منجى و هدايت كننده ى بشر كجاست؟!
اين سخنها ربطى به قرآن ندارد!
زيرا اساس اسلام كامل و بيان شده است و حاجتى به كسى ندارد كه آنرا كامل سازد!
و قرآن بيان داشته كه آخرين فرستاده رسول الله و بنده اش محمد بود.
و منجى ديگری نيست!
و اتباع اديان باطل و محرف مى بايست به آخرين فرستاده ى خدا ايمان آورند كه نياوردند و اينست كه ادعاى آمدن منجى ديگری دارند که معمولاً همان اشخاص مقدس خودشان است!
زرتشتيان منتظر منجى خود زرتشت هستند!
مسيحيان منتظر عيسى مسيح هستند!
و يهود منتظر بازگشت موسی هستند!
حال ببینیم اعتقاد بازگشت عیسی یا ظهور منجی دیگر در میان امت اسلام چه پیامدی بدنبال خواهد داشت:
۱- محمد رسول الله و خاتم الرسل و النبیین ، آخرين فرستاده ى خداوند نیست!
۲- رسالت کامل نشد!
۳- قرآن خوب اعلام نشد و شخصی باید آنرا خوب اعلام نماید و تفسیرش کند!
۴- مردم بایستی همیشه منتظر باشند و هر کسی خود را شایسته ی تغییر نخواهد دید!
۵- با ظهور شخصی که مواصفاتش ذکر شده همه بایستی با او همراه شوند!
۶- ایمان و بیعت با غیر او ( آخرین منجی) خلاف امر خداست!
۷- آن فرد منجی بمانند بقیه نیست و " جانشین رسول الله " می باشد و امرش مانند امر خداست!
می دانم دوستان با بعضی از این سخنان موافق نخواهند بود ولی عمدتاً ذكر كردم تا بدانيم تنها منجى و نجات دهنده و هدايت كننده ى ما " قرآن " است و همه ى ما بايستى منتظر تغيير حال خود باشيم كه خداوند فرموده است:
.... ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم .... سورة الرعد - الآية ۱۱
براستى كه خداوند حال و احوال قومى را تغيير نمى دهد تا خودشان حال و احوالشان را تغيير دهند ...
و اين حقيقت تا قيام قيامت جاويد است و خداوند بشارت داده كه بندگان نیکوکار و خوب خداوند شایسته هستند که بر زمین باقی بمانند و حکم کنند.
سورة الأنبیاء - الآية ۱۰۵
و ما جز به اين خبر واقف نشديم و هر سخنى در كنار سخن پروردگار سر تسلیم فرود خواهد آورد.
ما نبایستی منتظر شخصی باشیم که مواصفات خاصی داشته باشد و فریب او خورده و عقلهای خود را تعطیل سازیم!
اگر شخصی در آفتاب ظاهر شد و گفت من از نوادگان فاطمه دختر رسول الله هستم و ناگهان صدایی از آسمان آمد که : ای مردم این شخص مهدی ست به او بگروید و از او سرپیچی نکنید !
همه ی عقلهای خدادادی تعطیل شده و تنها راه نجات را ، در پیروی او می شناسند!!
در حالیکه امور خارق العاده علامت و نشانه ی خدایی بودنش نیست!
چه بسا صوفیان و بودایی ها و هندوها هم به کارهایی دست می زنند که شیطانها یاوریشان کرده و چشمها را به خود خیره می سازند همانگونه كه ساحران فرعون ، چشمها را خیره و دلها را به وحشت انداختند!
پس اى ياران !
دل به افسانه ها نسپارید و با یقین و استواری به کلام الله بپیوندید و راه عمل به فرمانهای پروردگار را آسان نماییم که راه نجات است.
این افسانه ها سالهاست که امت اسلام را به گوشه نشینان منتظر ، تبدیل ساخته دیگر بس است!
بیدار شوید !
اللهم اهدني و اهدِ بي
بسم الله الرحمن الرحيم
أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
سورة محمد - الآية ۲۴
چرا قرآن را با دقت مطالعه نمى کنند آيا بر افکارشان قفل زدند؟
هرگاه به یک اهل تشیع که قبرستانهای امامان معبدش شده ، برخورد مى كنى و به او مى گویی: قرآن کافی ست .
به تو پرخاش کنان می گوید:
این شعار عمر است که گفت: حسبنا کتاب الله!!
پس حرف او را برایم تکرار مکن!
و هرگاه به یک اهل تصوف سنی که قبر اولیاء و شيخ هايش معبدش شده ،برخورد کردی و گفتی: قرآن تو را کافی ست.
می گوید: می دانم قرآن خوب است و خیلی هم خوبست ولى راه را بدون شيخ نتوان يافت و تو را شيخى لازم است !
و همه بر يك ساز مى نوازند و آنهم اينكه : قرآن براى فهميدن نيست بلكه براى خواندنى ست كه از خواندنش چشمها کم سو و زبان خسته و کمر از فرط نشستن در معابد خسته شود ولی حاصل عقل و وجدان بدور ماندن از حقیقت است!
سالها بر این بلا سپری کرده اید دیگر بس است یاران!
مگر خدا راستگوترین نیست ؟
پس چرا باورش نکردید وقتی به شما گفت:
ما قرآن را براى يادگيرى آسان کرديم. آيا کسى از شما مى خواهد ياد بگيرد
سوره القمر - آیه ۲۲- ۳۲ و ...
السلام عليكم
چرا طلاق زنان بر رسول الله تحریم شد در حالیکه
این حق بر مردان أمت تا روز قيامت آزاد ماند؟


