الحمدلله رب العالمین .
در این وبلاگ و تمامی اماکن تواجد اهل تشیع این حقیقت فریاد می زند که :
اهل تشیع از قرآن می ترسد!
از سخنان خداوند خوشش نمی آید!
برای همین بدنبال ته ریخته های کتب اهل سنت تشنه وار می گردند تا شاید خود را خوشنود سازند!
هرچند علمایشان به خوبی می دانند که اهل سنت هیچ سخنی را فوق سخن الله تعالی قرار نمی دهند و بسیاری از روایتهای منقول در کتابها به سبب تعارضش با کلام قرآن به کنار نهاده شده است.
آیات قرآن سخنان بی غش یکتا معبود عالمیان است که حاجتی به اضافه و گزافه گویی نداشته و نخواهد داشت.
بسیاری آیات شاهد بر این است که هرگاه رسول الله محمد علیه الصلاة و السلام مورد سؤال واقع ميشد ، از خود جوابى نداشت و منتظر جواب از سوى وحى مى نشست و بدين صورت آياتى زيبا جاودانه تا روز قيامت تلاوت شده و مى شود:
يسئلونك .... از تو سؤال مى كنند ، قل بگو ....
یستفتونک از تو فتوا می خواهند
قل الله یفتیکم بگو الله خودش برایتان فتوا می دهد ...
این آینه ی حقیقت است که خداوند سؤالى را بى جواب رها نساخته كه ما در بطون كتابهاى قرون بعدى حيران شده و قيل و قولهايى را برداشته و منتظر بازرسى علما نيز نشسته تا ببينيم كدام قول از رسول است و كدام قول افترا بر رسول!؟
همين اختلافات فرقه اى و مذهبى را ببينيد كه سببش اختلاف در نقل قولهاى افرادى نسبت به رسول الله است و بس.
راهى كه مدتها توسط ملاهاى خود پرست بسته شده ، راه قرآن است .
اگر این راه به خوبی گشوده شود بسیاری از رساله های علمی مراجع و فقها مطرود و گرد و غبار عزلت خواهد گرفت!
برای همین مرتب به گوش عوام زمزمه می شود:
قرآن را شما نمی توانید درک کنید!
قرآن ۷۰ بطن دارد و به متخصص احتیاج دارد که آن هم " امام معصوم منتخب از سوی خدا و رسول" است!
و خنده دارتر هم اینکه نه امامی ظاهر در دسترس شان است و نه وقتی مشخص برای ظهورش!
و گریه آور اینکه ملاها خود را جایگزین " امام معصوم " می خوانند که بدون آنان دین احدى صحیح شناخته نمی شود!
حال بر این امت گریه ها باید کرد که حاضر است هزاران کتاب را به خوبی بخواند و هزاران روش را برگیرد ولی خواندن یک کتاب برایش ممکن نیست !
خواندن کتاب خداوند عالم.
خواندن کتابی که فقط برای خواندن و فهمیدن و عمل ، آسان شده معرفی شده است:
و لقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر ....
و براستی که این قرآن را برای خواندن و فهم آسان گرداندیم تا که مورد
استفاده ی پندخواهان قرار گیرد.
آیا این قول خداوند منزه و یکتا را درک می کنیم:
افلا یتدبرون القران و لو کان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا [4:82]
چرا قرآن را با دقت مطالعه نمى کنند؟ اگر از جانب غیر خدا بود، در آن ضد و نقیضهای بسیار پیدا می کردند.
آیا اکنون جز این حقیقت عیان است که سخنان غیرخدا همیشه جز ضد و نقیض نیست؟
برای همین کسی که تابع یک مرجع است حق ندارد فتوای مرجع دیگر را جویا شود !!
چرا ؟!
چون فرق دارد !
اما اگر مرجع یکی باشد :
الله تعالی !
دیگر ضد و نقیضی نخواهید دید.
... فهل من مدکر ....
متأسفانه بازار عقل در ايران تعطيل شده!
مدتهاست فكر كردن هم ممنوع است!
حال بياييد حقيقت را آشكارتر ببينيم.
دیگر دوره ی هاخامان و کشیشان بسر رسیده است و غرب سرتاسر اسیر کلیسا و کنیسه هم دیگر راه فکر و اندیشه را بند نمی کند!
اما در بلادی که اسلام نورانی را در مهد قرن اول رسالت به جان خود قبول کرده ، وضع آشفته است!
در اين ديار كسى حق ندارد دين خود را هم به ميل خود انتخاب كند!
در شناسنامه اش از اولين روز تولد ثبت مى شود : سنى يا شيعه ى اثنى عشرى!!
چه خواهی چه نخواهی بایستی یکی از این ۲ اسم را ملازم خود گردانی !
اسم دیگری نیست زیرا بر اساس این ۲ اسم ملازم مورد معاینه و بررسی واقع خواهی شد!
و من که در این وبلاگ متواضع گفتم : سنی نیستم!
و شیعه ی اثنی عشری هم هرگز و العیاذ بالله!
فقط مسلم هستم و خواهم بود و امیدم بر این است که بر این نام بمیرم:
اللهم فَاطِرَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا
وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ
مشركين نجس اند !
امروز جهان شاهد است که غرب کودکان و جوانان استقلال خواه فلسطین و مردم آرامش طلب و آهنین روحیه ی لبنان را می کشد، غرب بر میهمانان یک عروسی روستایی در افغانستان بمب های لیزری می ریزد، غرب به خواست اسرائیل ـ که یک دولت قدرتمند مسلمان را در شرق میانه نمی پسندد ـ مردم عراق را تهدید به نابودی و محکوم به فقر می کند و در سراسر جهان، فرماندهان و مدیران نالایق و خائن را، غرب بر سرنوشت ملت ها می گمارد، تا مغزهای ناراضی از شرایط ملی را به سوی خود بخواند ...
به این نوشته ی خوب در ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
والله اخرجكم من بطون امها تكم لاتعلمون شيئا و جعل لكم
السمع و الابصار والافئده لعلكم تشكرون
آيات بيشماري داريم در ارتباط با اينكه خداوند سمع و بصر و افئده را در اختيار انسان
قرار داده و باز آيات فراواني مبني بر به كار انداختن فكر و عقل داريم تا به مرحله رشد
برسيم.(لعلكم تتفكرون-لعلكم تعقلون - لعلكم تشكرون)
تقليد يعني اينكه چشم و گوش خود را كامل ببنديم ومغز خدادادي را كامل تعطيل كنيم و دربست مطيع اوامر مرجع تقليد باشيم. دراين صورت جواب خداوند
را چه بدهيم؟
در حالي كه سمع و بصر و افئده ما در قيامت مسئول هستند:(ولا تقف ما ليس
لك به علم ان السمع و البصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسئولا)
در ضمن همه فقها قبول دارند كه در اصول دين تقليد نيست بايد دينمان را آگاهانه
وبا تحقيق و بررسي انتخاب كنيم(بگذريم كه دين اكثريت مردم در حال حاضر دين تقليدي آباء واجدادي است)تقليد آنطور كه آنها قبول دارند در فرعي ترين فرو عيات دين است!!
بر فرض كه پذيرفتيم تقليد درست است ازچه كسي تقليد كنيم ؟ آيا اعلم و عاملترين مراجع به قرآن و احكام خداوند را مي شناسيم؟چگونه بفهميم چه كسي اعلم است؟ ما بايد شناخت كافي از كتاب الله و دستورات او داشته باشيم تا بتوانيم
اعلم را شنا سائي كنيم و وقتي دينمان را شناختيم ديگر نيازي به تقليد نداريم.
و ان شا ء الله در قيامت هم در مخاصمه اهل آتش(ضعيفان و بزرگان آنها)شركت
نخواهيم كرد.
نوشته از خواهرم مسلمه ![]()
آیا جایگاه عقل خدادادی را در دین می شناسیم؟
آیا آماده ایم با توجه به سفارش خداوند در قرآن عظیم به عقل خود اجازه ی
اظهار حق دهیم؟
آيا تبعيت مطلق فقها و مراجع ، مهر تعطيلى بر عقل و بينش فرد نيست؟
نظر شما دوستان را خواهانم و امیدوارم به نتایج خوبی برسیم.
در كتاب بخارى از رسول الله نقل شده كه ايشان فرمودند : بلغوا عني و لو آية !
دعوت مرا ابلاغ كنيد حداقل با يك آيه !
اين حديث زيبا اين حقيقت را آشكار مى سازد كه دعوت و تبليغ رسالت رسول الله جز قرآن محكم نيست.
زيرا به حداقل دعوت و تبليغ اشاره شده است : ... و لو بآية !
لا اقل با رساندن يك آيه!
يعنى فقط قرآن را تبليغ كنيد !
زيرا شريعت در همين است و تفصيل و بيان دين فقط در قرآن است.
در مورد مفهوم " نشوز " در قرآن ، من هم موافق هستم كه اين عبارت مفهومش بسيار مهمتر از اين است كه آن را فقط صرفاً به ميل مردان تند خو معنى كنيم و بعد مجوز سلطه و ظلم ناحق مردان شود!
زن يك انسان با تمامى مشاعر و احساساتش شبيه مرد است .
زن بنا به خاصيت فيزيكى جسمى اش و تغييرات هورمونى در دوره هاى ماهانه + در اوقات باردارى ، امكان تغيير مزاج و عاطفه اش بيشتر از مرد است و براى همين بايستى مردان از صفت بردبارى و شكيبايى بيشترى برخوردار باشند تا بتوانند مايه ى آرامش خانواده شوند.
" نشوز " ممكن نيست يك نوع اختلاف فكرى و مزاجى يا عاطفى باشد كه بسيار عادى ست و در محيط خانواده مخصوصاً با وجود كودكان شلوغ مزاج هميشه ممكن است!
" نشوز " خروج از حقى ست كه بناى خانواده بر آن استوار است و بر اساسش زن و مرد مديون هم هستند.
به این آیه توجه کنید:
( وَلَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ
فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُوراً رَحِيماً )[النساء:129] .
خدواند خیلی صریح از شهوت رانی مردان نهی می فرماید و بیان " کالمعلقه " مفهومش بسیار زیباست.
یعنی با میل به یک زن و مشخص شدن بی محبتی به دیگری ، مايه ى اين مى شود كه زن خود را معلق حس كند در حاليكه او عيناً " معلقه " نيست بلكه شبيه معلقه!
زيرا يك زن " معلقه " در اصطلاح زنيست كه از شوهرش جدا شده است ولى مرد براى تعذيب و اذيتش او را طلاق نمى دهد كه آزاد شود و بتواند دوباره ازدواج كند.
اما " كالمعلقه " در حقيقت احساس زنيست كه خود را رها شده و فراموش شده حس مى كند و دلش بى قرار و احساس عدم محبت و عاطفه او را آزار مى دهد.
زن خيلى خوب مى تواند حقيقت " محبت " را درك كند و هيچ مردی نمی تواند حق زن را مختصر به نفقه و تقسیم ظاهری شبهايش معرفی کند!
و این آیه سخن از " میل درونی مردان " دارد نه امر دیگر!
پس خطاب شدیدتر است!
این دروغها را بیشتر مذهب گرایان به دین خداوند می چسپانند تا مجوزی برای عیاشی مردان و و پریشانی دل زنان تهیه شود!
دروغی مانند اینکه عدل در نفقه و امور مادی الزامیست و غیر آن مرد مجاز است زيرا اختيار دلش بدستش نيست!!!
من که هر چه در کتاب الله تعالی دقت می کنم نمی توانم مجوزی برای عدم تساوی میل و عاطفه بین زنان بیابم ولی عکس آن را آشکارا می بینم.
البته با مجوز تعدد در ازدواج موافقم .
و این حق را فقط در حالتهایی که مرد لیاقت کامل بدوش کشیدن تمامی مسئوليتها و اداى تمامى واجبات زوجى دارد ، مى شناسم.
و اين را حق زنان و دخترانى هم مى بينم كه در اين زمانه نمى توانند مردان صالح مناسب بيابند و امكان دارد مرد مناسب و شخصيت مناسب آنان در زمانى ظاهر شود كه مرد داران زن و فرزند نيز شده است!
به عقيده ى خودم ، زنى كه راضى به ازدواج با مرد متأهل شده بايستى باهوشتر باشد كه مبادا بازى ميل و هوس مردى شده يا قصد آزار به خانواده ى سابق خود داشته باشد.
در اين صورت هيچ ضمانتی نیست که او مورد همان ظلم واقع نشود!
منظورم در کل این است که اختیار زن و باهوشی زن در ازدواج مجدد مردان بسیار ضروریست تا زنان خودشان ابزار آزار به همدیگر نباشند و خودشان مجوزی برای ظلم مردان بوجود نیاورند.
{ فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى وثلاث ورباع فإن خفتم ألا تعدلوا فواحدة } (النساء:3)
در اين آيه ابتدا اجازه ى نكاح شرعى به زنان ( 2 تا يا 3 تا يا 4 تا ) داده شده است و بلافاصله خداوند راهنمايى فرموده است كه در صورتى كه مى ترسيد نتوانيد عادلانه به آنان برسيد بهتراست به يكى بسنده كنيد.
و در همين سوره در جاى ديگر اين سخن خداوند را مى خوانيم:
{ ولن تستطيعوا أن تعدلوا بين النساء ولو حرصتم } (النساء:129) الآية
اين آيه نشان دهنده ى يك حقيقت طبيعى ست كه انسان به سبب ضعف مادى و فيزيكى اش به آن مبتلا مى شود .
اين آيه دو حقيقت قرآنى را برايم آشكار مى كند:
1- خداوند خواهان مساوات بين زنان است.
2- مردان توانايى اداى اين امر خدايى را به وجه كامل ندارند.
همانطور كه خداوند در كتابش از آدم ابوالبشر بسيار مدح كرده و ملائكه را امر به سجده اش فرمود و او را با صفاتى بسيار والا وصف فرمود ( ...وعلم آدم الأسماء كلها ... ) ولى سرانجام او را با وصف ( ... ولم نجد له عزما ... ) نيز معرفى فرموده است حال آنكه باز به او كلماتى آموخت و راه توبه را برايش باز نمود.
خواهرم
خوشحالم كه ايمان در روح و وجدانت آنقدر آشيانه كرده كه در همه ى احوال خود را تسليم خداى يكتا مى بينى و اميدوارم هميشه خداوند خودش راهنمايمان باشد.
شكى ندارم كه اگر اين مثال را ببينى با من موافق خواهى شد كه در بسيارى اوقات نمى توان امور را به ميل و خاطر زنان و يا دلخواه مردان يافت!
امروزه در كشورهايى مانند افغانستان و عراق و فلسطين تعداد مردان قادر به اداره ى خانواده بسيار كم است و مسلم است دختران آن مرز و بوم نيز شيفته ى داشتن يك خانواده ى آرام هستند.
دو راه بيشتر نيست:
1- مردان فقط به يك زن خود بسنده كنند و تمامى تلاش دنيايى را صرف خوشبختى همان زن سازند.
2- مردان و همسرانشان با فداكارى و دورانديشى و طلب اجر از خدا ، حقوق شرعى شان را تقسيم كنند و شامل زنان و دخترانى سازند كه در شهر و ديارشان به آنان نيازمندند.
اين جز فداكارى نيست مخصوصاً براى زنان مؤمن.
همانطور كه مردان مجاهد در ميدان جهاد ، از جان شيرين خود مى گذرند و آن را به خداى خود مى فروشند تا عوضش را در جنت جاويد ببينند.
نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ
وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلَاقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ
در اين آيه يك راهنمايى ادبى به مردان مؤمن نشان داده شده است.
" حرث " مفهومش ارتباطيست طبيعى كه سبب احيا و استمرار نسل بشر مى شود.
و در ادامه ى آيه از تقوا سخن آمده و حقيقت اينكه ديدار به حق خداوند مفهومش اطاعت اوامر او و عدم عصيان از خالق است.
علت اين رهنمودها به مردان اين است كه امكان انحراف مردان در ارتباط جنسى بيشتر است و عادات عرب نيز بمانند بقيه ى اقوام نشان دهنده ى اين است كه براى ارضاى شهوت خود را مجاز به هر نوع نزديكى به زنانشان مى دانستند!
البته اين نوع ارتباط غلط جنسى اكنون نيز در ميان ملتها بسيار است ولى فرق مسلمين با غير مسلمين در اين است كه ما قرآن را داريم كه راههاى غير فطرى را منع كرده است حال آنكه غير مسلمين ندارند.
زنان به طور فطرى از ارتباط طبيعى فطرى لذت مى برند و خداوند خالق خودش مى داند و براى همين به دفاع از مخلوق خودش براى راهنمايى مردان ،قرآنش را نازل فرموده است تا مردان جز از راههايى كه فطرت زنان بر آن خلق شده ، بسوى ارضاى شهوتشان نروند.
خداوند يكتا معبودمان ، قدر زنان را ارج فرموده است و در بسيارى آيات اين حقايق آشكار است.
ارزش زن در اين است كه خدايش موكل دفاع از اوست!
ارزش زن در اين است كه خداوند به مردان امر فرموده تا مايه ى خوشنودى زنان باشند نه ارضاى خود و بس!
لازم نيست بيش از اين يادآور شوم كه تمامى كتاب الله تعالى يك دادگاه دفاع از زنان است و در كنارش ميز شمارش تقصير مردان !
در ادامه سخن با خواهر عزیزم مسلمه و در رابطه با حقوق زنان ، اين مقاله ى زيباى برادرمان در وبلاگ تعبد ( دعوت به قرآن ) شایسته ی توجه می باشد:
بسم الله الرحمن الرحيم
يايها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس وحدة وخلق منها زوجها وبث منهما رجالا كثيرا ونساء واتقوا الله الذي تساءلون به والارحام ان الله كان عليكم رقيبا
اي مردم، از نافرماني خداوندتان بترسيد كه شما را از يك تن آفريد و همسر او را هم از جنس او آفريد و از آنها مردان و زنان زيادي بوجود آورد و از نافرماني خدايي كه بنام او از همديگر تقاضا ميكنيد بترسيد مواظب خويشانتان هم باشيد. چون خدا مراقب شماست.
اولين كسي كه به گوهر انسانيت ايراد گرفت و گوهر خود را از او برتر دانست ابليس بود. او گفت : من از آدم بهترم چون او از خاك آفريده شده و من از آتش. مي دانيد پروردگار به او چه فرمود؟اي ابليس ! چه چيزي تو را از اجراي حكم من و سجده بر آن چه با دستان خود خلق كرده ام باز داشت؟ تكبر ورزيدي يا واقعاً از آدم بهتر و بلند مرتبه تر بودي؟
و اين تكبر پليد به شجره خبيثه اي مبدل گشت كه ميوه هاي منفور و زهراگين آن ، انسانيت را از....
توجه ی شما را به ادامه ی نوشته شان جلب می کنم :
ادامه مطلب
تقبل الله منا و منكم
عيد مبارك فطر بر تمامى مسلمين مبارك باد
به اميد روزى كه نماز با شكوه اعياد مسلمين در تمامى مساجد مسلمين با حضور مؤمنان و نماز گذاران برپا شود و تمامی آثار پلید صهیونیسم و امپریالیسم محو و نابود گردد ....
السلام عليكم خواهر عزيز
قبل از اينكه به سؤال مطرح شده ى شما جواب داده شود ، خواستم يك نكته ى مهم براى همه ى خواهرانم روشن شود.
و آنهم اينكه متأسفانه علاقه ى بسيارى از زنان با شوهرانشان حالت پرستش دارد نه محبت!
و برای همین هم مصداق حالشان همین است که بگویند: مردان یا شوهران در حقیقت خدای کوچک زنانشان هستند!!
اگر علاقه و محبت زن به شوهر یک علاقه و محبت راستین طبیعی باشد دیگر دوری از شوهر یا بی وفایی او موجب نابودی هستی زن و شكست روانى نمی شود.
چرا بایستی زن خودش را تا این حد به ذلت بکشاند حال آنکه علاقه ی مردان به زنانشان یک علاقه ی طبیعی و شاید هم خیلی کم و سطحی باشد؟
این نتیجه ی فرهنگ پوشالینی ست که زن را تا حد بندگی در خدمت مرد قرار داده و مرد را سمبلی خدایی معرفی نموده است و الله المستعان!
و حتی با سخنی به دروغ منسوب به رسول الله می گویند: اگر قرار بود زن به کسی جز خدا سجده کند آن کس شوهرش بود!
بسیاری از زنان به خوبی و روشنی شاهد خیانت مردانشان هستند ولی آن را تحمل می کنند زیرا جامعه به ظاهر اسلامى محیطی برای فریاد رسایی زن به وجود نیاورده است و زن همیشه بازنده ی معرکه است!
خواهرم
با توجه به اينكه خداوند در هدف آفرينش كه همان عبادت الله تعالى ست ، فرقى بين زن و مرد قرار نداده است ، بايستى زن هميشه بسوى تحقيق اين هدف باشد.
مرد و زن بايستى شريك و ياور هم در رسيدن به هدف حقيقى خلقت خود باشند.
فداكارى در راه این ياورى بسيار زيبنده است و جهادى با ثمر نزد خداوند شناخته خواهد شد.
حال اگر یکی از طرفین فاقد حماس در یاوری باشد دیگری نبایستی دست بسته زانوی غم بغل گیرد بلکه تلاش خود را درپیگیری هدف والای خود به اقصی درجه برستند.
حال ببینیم خواهرم آیا مردان مجوزی در ظلم و بی وفایی به زنانشان دارند که موجب زیر سؤال رفتن كتاب خداوند ( قرآن ) شود؟
خداوند مي فرمايد:
{ ولهن مثل الذي عليهن بالمعروف } الآية
یعنی بهمان صورت که مرد حقوقی را داراست پس زن نیز بر مرد حقوقی دارد و فرقی وجود ندارد!
خداوند در کتابش زن را " زوج " مرد معرفى كرده است يعنى همتا و هم منزلت او نه كمتر !
خداوند در كتابش بهمان صورت که از نشوز ( سركشى و تكبر ) زن سخن فرموده است از نشوز ( سركشى و تكبر و حق كشى )مردان ( شوهران ) نيز سخن فرموده است وراه حل آن را نيز ارائه فرموده است.
{وإن امرأة خافت من بعلها نشوزاً أو إعراضاً فلا جناح عليهما أن يصالحا بينهما صلحاً والصلح خير وأحضرت الأنفس الشح}... الآية
زيرا هدف هم زيستى و زوجيت را برقرارى آرامش و سكن قرار فرموده است.
{هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا ...} الآیه
حال اگر بنیان این سکن به خطر افتد ، راههای علاج آن نيز بايستى از خودِ خالق هستى جويا شويم.
آيا علاج فردى كه مفصلش منحرف شده را مى دانيد؟
علاج او بدون درد نيست ولى مفصل منحرف شده را به جايش بازخواهد گرداند و باعث سلامتی عضو می شود.
ادامه دارد ...
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیکم
خواهر امه الله از حضور تازه شما در وبلاگتان بسیار خوشحالم و از نبو دتان بسیار دلگیر بودم ان شاءالله خداوند تو فیقتان دهد.
خواهرم من چندی پیش سوالاتی پیرامون تعدد زوجات از دیدگاه قران از شما کردم ولی پاسخ سوالاتم را از شما نگرفتم .این بار خلاصه وار آنها را تکرار می کنم و ان شاء الله منتظر جواب شما می مانم نظر شما در مورد این سوالات بسیار برایم مهم است.
قبلا از اینکه وقت پر ارزش و گرانبهایتان را در اختیار بنده قرار می دهید تشکر می کنم.
1-از دیدگاه قران ایا مرد بدون هیچ محدودیت و شروطی و صرفا روی هوی و هوس می تواند با وجود همسر اول ازدواج دوم داشته باشد
2-ایا گرفتن همسر دوم می تواند پنهانی و بدون رضایت همسر اول باشد.در این صورت معنی ایه 128 سوره نساچیست؟
3-در بحث چند همسری از دیدگاه قران عدالت میان انها چگونه است.با توجه به ایه 129سوره نسا(ولن تستطیعواان تعدلوا بین النسا ولو حرصتم....)ایا می توان گفت که
عدالتی بین زنان وجود ندارد و ایا این ایه مجوز بی عدالتی به مردان چند همسره می دهد؟همچنین این ایه را با ایه 3 سوره نسا چگونه جمع کنیم؟ ایا عدالت کلی که خداوند امر فرموده شامل تعدد زوجات نمی شود (اعدلوا هو اقرب للتقوی...)
خداوند عادل است ولی چرا بی عدالتی بین زنان از قران استنباط می شود .
ایا صرف کا المعلقه نگذاشتن همسری که مورد بی مهری قرار گرفته کفایت میکند؟
4-ببخشید این سوالم متفاوت از سوالهای بالاست ولی ذهنم را مشغول کرده است
(نساوکم حرث لکم فاتو ا حرثکم انی شئتم...)ایا این ایه فقط مجوز در خواست جنسی
ازطرف مردان را میدهد و از طرف زنان را نمی دهد درصورتی که خداوند این غریزه را در زنان نیز گذاشته است.
از حوصله شما تشکر می کنم ومنتظر پاسخم.
جواب :
و عليكم السلام و رحمة الله و بركاته
خواهر ارجمند
از كوتاهى خود معذرت مى خواهم و البته خودم را كمتر از اين مى بينم كه اينقدر مورد توجه ى شما عزيزان واقع شوم و لله الحمد و المنة.
سؤال شما در خور توجه مى باشد و من ابتدا سؤال شما را در معرض ديد دوستان قرار مى دهم تا مورد تأمل بیشتری واقع شود و سپس به پاسخ آن می پردازیم .
با تشکر از توجه و لطف شما .
السلام عليكم عزيزان مهربان
مدتى از شما عزيزان دور بودم كه برايم بسيار طولانى و رنج آور بود.
از اينكه عزيزانى در اين مدت نگرانم بودند و خواهان خبر و احوالم ، اشاره اى زيبا به اين جمع با صفاى توحيدى ست!
جمعى كه با ياد يكتا محبوب حقيقى آرام و شاد مى شود و همسفران و همراهان را به آرامش حقيقى مى خواند .
الحمدلله ، شكرى خاص به ذات يكتاى معبودمان كه با وجود تقصير بسيارمان
همواره مدد ماست.
از تمامى مؤمنان موحد طلب دارم خالصانه براى هم دعا كنيم تا اين جمع شيرين و با صفا هميشه آباد باقى بماند و احدى از لطف و هدايت يكتا معبودمان محروم نماند.
الهى !
دلها و عقلهايمان را بسوى راههاى خالص و نيك خودت راهنما فرما .
الهى !
دلها و عقلهايمان را بسوى خودت آرام و سعادتمند گردان.![]()


