به این آیات از سوره ی القلم توجه فرمایید:
وَإِنْ يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ (51)
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ (52)
هنگامیکه این قرآن را شنیدند کسانی که حق پذیر نبودند نزدیک بود با نگاههایشان ترا بلغزانند و می گویند " واقعاً كه او ديوانه اى بيش نيست! ".
درحاليكه اين قرآن نصيحتى ست براى جهانيان.
در اين قرآن سخنى از " زخم چشم " نیامده است!
اگر خداوند به زخم چشم اشاره فرموده بود می بایست آیه چنین آید:
وَإِنْ يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بعیونهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ .
يعنى: همینکه این قرآن را شنیدند نزديك بود با چشمهایشان تو را بلغزانند ( از فرط اعجاب ! )
در سوره ى يوسف به وضوح از عارضه اى كه به چشم یعقوب در اثر غم دوری یوسف به او رسید ، اشاره شده است:
... وابيضت عيناه من الحزن ...و دو چشمانش بر اثر غم بسیار "سفید" شد.
پس خداوند فرق بین " عین = چشم " و " بصر = بینایی " را برایمان بیان فرموده است.
چشم یک دستگاه مادیست که با آن بینایی تحقیق می یابد.
اگر قرار بود این ۲ دستگاه که در زیر ابروان واقع شده خاصیتی جز بینایی داشته باشد برای مثال اشعه ی خاصی تولید نماید که باعث ضررهایی شود ، در قرآن از آن ياد ميشد.
در اين آيه ى مباركه از اثر نگاههای افراد کافر سخن می گوید که نزدیک است موجب لغزش شود.
و در ادامه ی همان آیه حقیقت آن نگاهها روشن شده است:
می گویند این شخص دیوانه ای ست!
پس این اثر نگاهها چیزی جز نگاه تمسخر و احتقار نبوده است که امکان دارد موجب لغزش شود.
اگر شما در مجلسی درحال سخن گفتن باشید و افرادی با نگاههای تمسخر و تحقیر به شما اشاره کنند که گویا دیوانه ای بیش نیستید، از خود ناراحت و اعتماد به نفس خود را از دست می دهید و احساس خوردى و شکستگی خواهید کرد و اين باعث مى شود صداى شما و سخن گفتن شما تغییر کرده و میلی به سخن گفتن در خود نیابید. آخر چگونه می توانید در جاییکه شما را دیوانه می خوانند و به عنوان یک دیوانه به شما نگاه می کنند ،سخنرانی هم بکنید!؟
حقیقت دیگری که متأسفانه بسيارى از مسلمين از آن غافلند اين است كه با قبول افسانه هايى كه به شكل روايت يا تفسير و يا حتى احاديث مورد قبولشان واقع شده ، خيال مى كنند رسول الله تحث تأثير غيبى غیر از خداوند و وحى مقدس هم واقع مى شده است!
اين جز هدف يهود ملعون نيست که قصد اهانت به رسول الله داشته و دارند و بايستى بر عليه اين اعتقاد دروغين مبارزه كرد.
رسولان خداوند زير نظر دقيق و محكم خداوند بوده اند زيرا آنان دريافت كننده و امانت دار وحى مقدس آسمانى بوده اند.
در ارتباط با اين آيه بهتر است عبارت ها را جدا از هم براى هم روشن كنيم تا هرگونه ابهام رفع شود.
وَإِنْ يَكَادُ ... لَيُزْلِقُونَكَ ...
این ۲ عبارت را دوباره با دقت ببینیم.
معنای هر دو عبارت این است که امکان لغزش خیلی نزدیک و وشیک است.
خب ! اگر منظور لغزشی باشد که مفهومش زخم چشم باشد پس باید معنایش این شود که :
کفار از شنیدن قرآن و اینکه محمد پیامبر شده حسودی شان شده و خیلی خوششان آمده و حالا دوست دارند این نعمت خوب از او گرفته شود!
پس نتیجه ی این زخم چشم این می شود که وحی قطع شده و محمد رسالت و نبوت را از دست می دهد!
آیا این خنده دار نمی شود که بگوییم خداوندی که محمد را پیامبر کرده و به او وحی می کند به او می گوید مواظب باش که ممکن است با چشمهایشان تو را از نبوت و رسالت بیاندازند!!؟
باز گردیم به آیه ی مبارکه:
همیشه عزیزان با توجه به کل آیه ی قرآن به مفهومش خواهید رسید.
در این آیه خیلی روشن بیان شده که نگاههای آن کافران چیزی جز معنای سخنشان نبوده است که گفتند: او ( محمد ) دیوانه ای بیش نیست و حرفهایش از سر دیوانگی ست!
آنان با اینگونه نگاههایشان رسول خدا را آزار می دادند.
و خداوند نیز رسولش را دلداری نموده است و می فرماید:
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ (52) این وحی مقدس فقط تذکر و نصیحتی برای جهانیان است.
یعنی ای محمد زیاد خودت را مرنجان که تو فقط تذکر می دهی و بس و کاری جز این و مسئوليتى جز اين ندارى و لازم نيست برايشان اينقدر خودت را به زحمت و رنج بياندازى.
به اميد موفقيت تمامى مؤمنين در دفاع از وحى مقدس و رسول الله صلى الله عليه و سلم.
دوستان عزيز به اين آيات و ترجمه توجه فرماييد:
قَالَ بَلْ أَلْقُوا ۖ فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَىٰ.
( موسی ) گفت [نه] بلكه شما بيندازيد پس ناگهان ريسمانها و چوبدستىهايشان بر اثر سحرشان در خيال او [چنين] مىنمود كه آنها به شتاب مىخزند
فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى
و موسى در خود بيمى احساس كرد
قَالَ أَلْقُوا ۖ فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءُوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ.
(الآية 116)
گفتشما بيفكنيد و چون افكندند ديدگان مردم را افسون كردند و آنان را به ترس انداختند و سحرى بزرگ در ميان آوردند
سورة الأعراف
با توجه به سخنان واضح یگانه معبودمان در می یابیم که سحر چیزی جز چشم بندی و خیال نیست.
در علوم روانپزشکی به این واقعیت اعتراف شده است که خیال پروری ممکن است بصورت یک بیماری صعب العلاج درآید که در آن مریض حتی راضی به همکاری با پزشک در درمان خود نشود زیرا خیالهای خود را حقیقتهایی تصور کند که دیگران از آن غافلند!
شاید عده ای تصور کنند این نوع بیماری فقط بین مسلمین عقب مانده شایع است!
ولی این چنین نیست.
بسیاری از مراکز درمانی جهانی در این مورد تحقیقاتی ارائه داشته اند و آخرين تحقيقات بر اين است كه قشر سطحي جدار مخ در چند سانتی مترى گوش راست مرکز دقت و ادراک است که خیلی راحت توسط شعبده بازان غیر فعال می شود!
هرگاه شعبده باز با دست چپش ما را به خود جلب می کند می تواند با دست راستش کارهایی انجام دهد و ما از آن غافل مانیم!
و این به دلیل دقت و ترکیز عقل ما به چیزهایی ست که با چشم دریافت داشته است و مرکز ادراک و فهم ما را در جدار مخ بیکار رها می سازد.
اتفاقاتی نیز در دنیای معمولی رخ می دهد به نام " کوری متغیر ". برای مثال یک راننده ی خودرو ممکن است تغییر اشاره ی سبز به سرخ را متوجه نشود.
و این است که خداوند به وضوح از سحر به عنوان نوعی خیال و دریافت غلط بصری یاد فرموده است.
حقیقتی که اکنون به خوبی قابل تفسیر است.
بسیاری از ملاها از ناآشنایی مردم به حقیقت های قرآنی بدترین استفاده ها را می برند و مردم را به اوهام و خیالی مانند " فلانی سحر شده و به درمان محتاج است " ، به خدمت خود واداشته اند و مردم بسيارى نيز با صرف مال و وقت خود بسوى اين شيادان مى روند.
در حاليكه درمان حقيقى اين اوهام ، باورنكردن است!
به قول دكتر طارق سويدان عده اى خيال مى كنند سحر شده و بواسطه ی ریموت كنترل زیر سلطه ی سحر واقع شده اند!
در حالیکه خداوند تمامی امور بندگانش را بدست توانای خود دارد نه اینکه بدست دشمنان او رها ساخته باشد.
تنها راه بندگی شیطان و اسیر دست او شدن ، باور كردن وسوسه هاى اوست.
و اينجاست كه دانشمندان بر اين باورند كه نبايستى هر ديدنى را باور كرد! زيرا بسيارى از ديدنى ها يا آموخته هاى كاذب بر اثر باورهاى دروغين است.
اين حقيقت بين اهل تصوف و مشركين بسيار ديده مى شود و بسا افراد بسيارى در كنار قبر فلان اولياء يا امام ، ناگهان شبه آنها را تصور کرده اند و باورشان شده است!
پسرخاله ی خودم نیز از دیدن شبهی عمامه پوش شب هنگام در اتاق کنار قبر امام رضا برایم تعریف می کرد که به او گفته بود: تو به دیدن من آمدی !!؟
و بیچاره بلافاصله شبانه آنجا را ترک گفته بود!![]()
زنی را هم می شناسم که همیشه از مشکلات بین خود و همسرش می نالید و مدعی بود خدمتکارش برایش سحر درست کرده یا به او نظر یا چشم زخم زده! و این زن برای خنثی کردن این آزار و سحر روزها را با روزه و تلاوت سوره ی بقره و شبها را با نماز بسر می برد در حالیکه بقول خودش این مشکل سرجایش باقی بود. تا اینکه روزی دیدم زردرنگ و ضعیف شده و با معاينه ى استخوانش دیدم باوجود اینکه ۳۴ سال بیشتر نداشت مبتلا به پوچی استخوان شده بود!
به او گفتم تنها راه علاج تو خروج از این وهم است. بایستی قبول کنی چیزی یا کسی به تو آسیب نخواهد رساند و تنها تو در حفظ و پناه یک ابرقدرت هستی که در کنارش بایستی احساس آرامش کنی.
آیا این عذاب آور نیست که زنی بجای راه یابی و حل مشکلاتش با شوهرش خودش را اذیت و آزار دهد؟
این تنها نمونه ای بیش نیست و افراد بسیاری دن كيشوت وار با اوهام و خیال در حال جنگیدن با دشمنان وهمی خود هستند در حاليكه دشمن در مخيله و افكارشان خانه كرده است.
پرسشهای بسیاری در مورد اعجاز عددی در قرآن به ما می رسد مانند: صحت این شماره ها تا چه حداست؟ فایده ی این علم چیست؟ آیا این فقط نوعی زحمت زیادی و فريب و دروغ است؟ چگونه کلمات قرآنی و حروفش را می شمارند؟ ... در این نوشته جوابهای خوبی إن شاءالله خواهى يافت...
از همان 19 سال قبل كه رشاد خليفه را ترک نمودیم در حالیکه در دفتر كارش در آمریکا کشته یافته شد ، سؤالها در مورد شگفتی های عددی قرآنی ادامه دارد بدون اینکه کسی یافته شود که جواب خوبی برای آنها بیاورد.
رشاد خلیفه درحالی رفت که بار سنگینی بعد از خودش رها کرده بود و کسی هم میل حمل کردن این بار را نمی یافت!
این بار ، درحقیقت مجموعه ی سنگینی از پرسشها بود، روزانه سؤالاتى در مورد اين علم يعنى اعجاز عددى قرآن به من مى رسد ، آيا درست است كه آن را " علم " بناميم؟ و آيا ما نيازمند اين نوع دانشها مخصوصاً در اين زمان هستيم؟ براستى آيا اين قرآن نيازمند اين شماره ها ست تا ثابت شود كه قرآن كتاب الله تعالى ست؟و چرا می بینیم عددهایی را که جستجوگران قرآنی در این علم تقدیم می دارند با اعدادی که ما به سنجش و شمارشش برآمدیم متفاوت است؟
حقیقت این است برادرانم ،پاسخگویی به اين سؤالها نيازمند زمان طولانيست تا بصورتى علمى و محكم ادا شود ولی ما در خلال این صفحات سعی خواهیم کرد تا چکیده ای از اعجاز عددی در قرآن را بیان کنیم و کسی را هم مجبور به قبول این اندیشه ها نمی کنیم بلکه بر هر مؤمنى كه مدعى محبت به كتاب الله تعالى ست واجب است كه دقت و بررسى كند و بدنبال حقيقت آن شود و با ديدى منصفانه و عادلانه به اين حقايق بنگرد و تحت تأثير آراء بعضى علما که این علم را بی اساس یا بی فایده معرفی می کنند ، قرار نگیرد.
بله ، ما به علما و دانشمندان دين خود احترام قائليم و قدر و منزلتشان را به خوبى مى شناسيم زيرا خداوند آنان را براى حمل اين امانت انتخاب نموده است ، امانت دعوت بسوى الله تعالى ، پس پاداش نیک خداوند نثارشان باد ، ولى : چه اشکالی دارد اگر در بعضی مسائل با هم اختلاف كرديم!؟ آخر هر مسلمانى خود ديدگاهی دارد ، مهم اين است كه در تفكير و عقيده براى خداوند اخلاص داشته باشد ، پس بیایید با این سؤال آغاز نماييم:
آيا درست است كه اعجاز عددى يا شگفتی های شمارشی قرآنی فایده ای ندارد؟
بعضی از علماى ما متأسفانه مى گویند که فایده ای از این اعجاز عددی قرآنی بدست نخواهد آمد!
و من نمی دانم از کجا این حرف را آوردند و برهان علمی براین سخن چیست!!
و تأسف بار است كه بيشتر علمايى كه سخن از عدم فايده ى اعجاز عددى قرآن ، يا اينكه باعث مى شود مؤمن را از جوهر قرآن بدور سازد يا اينكه اين اعجاز عددى ساخته ى بهايى هاست ! يا اينكه قرآن حاجتى به لغت ارقام ندارد ..... اعتماد كاملشان بر سر انحرافات و خطاهاى رشاد خليفه بود ، و يكى از همين علما گفت: " اگر این علم فایده ای داشت اولین صاحب این بدعت از آن فایده برده بود " و منظورش رشاد خلیفه بود.
و من می خواهم عبارتی را زمزمه کنم که امیدوارم به دلهای علماء قبل از عقلهایشان برسد : آیا خداوند شما را بر تمامی علوم کتابش آگاه ساخته است؟ چگونه دریافتید که قرآن دارای معجزه ی عددی نیست؟
و آیا یک مؤمن كه مدعى ست قرآن را دوست مى دارد مى تواند تصميم گیرد که قرآن به چه نیازمند است و به چه نیازی ندارد؟ و اگر در آینده ثابت شد که قرآن از نظر عددی دارای شگفتی ست ، پس سرانجام این تبلیغها در دوری از دانش اعجاز عددی چیست؟
براستی که منطق علمی و قرآنی بر هر کسی که مدعی بی فایده بودن علم اعجاز عددی قرآن است واجب ساخته که برای ادعایش برهان بیاورد ، خداوند مى فرمايد: (قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ) بگو برهانتان را بیاورید اگر واقعاً راستگو هستید.
پس آیا روش دعوت با علم اعجاز عددی را تجربه کرده و ثابت شده که بی فایده است؟ و برای همین می گوییم: بر علمای ما شایسته است که هر اندیشه ی جدیدی که در رابطه با کتاب الله تعالی می باشد را مورد تشویق قرار دهند و علیه هر روش جدید قد علم نکنند و همچنین آزادی بحث در عجایب تمام نشدنی قرآنی و معجزات نهایت ناپذیرش را رها بشناسند.
کشورهای غربی ملحد، آزادی بحث در جهان را رها ساختند و به نتیجه های شگفت آوری رسیدند و کافیست که ما اکنون تقریباً در همه چیز از غرب تبعیت می کنیم ، و تقريباً هرچیز از سوزن گرفته تا خودرو وارد می کنیم ، و بدتر از آن اينكه ما در بحث و جستجوهاى اعجاز علمى قرآن به نتايجي كه علماى غرب بدان رسيدند ، تكيه مى كنيم! يعنى ما براى اينكه ايمانمان به اين قرآن افزون شود نيازمند كوششها و نظريه ها و اختراعات غرب هستيم!!
هر مسلمانى اين مشكل را درك نموده ، و صدها سؤال برايم مى آيد كه خلاصه اش: اگر قرآن تمامی این حقیقتهای علمی را نام برده پس چرا شما دانشمندان مسلمان آنها را کشف نمی کنید!؟ و متأسفانه جوابى براى اين سؤال نيست غير از اينكه ما در حق قرآن و علم كوتاهى نموده ايم. و سؤال اين است : آيا منتظريم تا غربى ها برايمان ساختار عددى در قرآن را برايمان كشف نمايند؟ و آيا منتظريم تا غربي ها بيايند و قرآن را مطالعه نموده و عجايب و معجزاتش را آشکار سازند؟
دوستان ! يادم است روزى يك طلبه از شيخش در مورد حروف مقطعه ى اوايل سوره ها مثل ( الم ) و غيره سؤال كرد و آن شيخ جوابش داد كه علماى قديمى به تفسير آن نرسيدند و گفتند ( الله أعلم بمراده ... خداوند به مرادش آگاهتر است ) و ما هم بايستى در همينجا توقف كنيم براى اينكه آن گذشتگان از ما به کتاب الله آگاهتر بودند!!
به جواب این شیخ بنگرید که چقدر باعث تعطیلی عقلهایی شد که ممکن بود به بحث پرداخته و اسرار این حروف را آشکار سازد ، آيا مى دانيد عزيزان كه اين شيخى كه از جستجو در علم اعجاز عددى باز مى دارد و از عواقب خطرناكش برحذر مى دارد ، آيا مى دانيد اينگونه دعوت کردن بمانند دعوت برای تعطیلی عقلها و توقف جستجو در علوم کتاب الله تعالی ست!
بهانه ای که بعضی علمای مسلمین می تراشند این است که می گویند: نمی خواهیم هرکسی به تفسیر قرآن بازی کند و احکام نادرست استنباط نماید تا مدعیان نادان زیاد نشوند و اسلام آسیب نبیند چون اسلام به اندازه ی کافی مورد آزار واقع شده !
و من واقعا تعجب مى كنم : چه مشکلی پیش خواهد آمد اگر تمامی بشر جاهل و عالمشان به این ندای قرآن پاسخ دادند: (أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآَنَ ... آیا قرأن را با دقت مطالعه نمی کنند )؟ چه مشکلی پیش خواهد آمد اگر هر کس به اندازه ی فهم و توانایی اش قرآن را مورد تدبر و فهم قرار دادیم؟و اینجا وظیفه ی علمایمان ظاهر می شود که با حکمت به تصحیح انحرافات و اشتباهات بپردازند و نه با دور ساختن مردم از کتاب الله ! و برای همین است که من عالم و شيخى که مردم را از تفکر در قرآن بازمی دارد را در حقیقت دورکننده ی مردم از قرآن می شناسم برای اینکه این قرآن تنها برای علما نازل نشده که آن را با تدبر بفهمند بلکه برای هرکدام از ما هراندازه میزان فرهنگ و تخصص باشد ،نازل شده است.
انتظار چه فایده هایی از تحقیق در اعجاز عددی قرآن داریم؟
از مهمترین فایده های تحقیق و بررسی قرآن از ناحیه ی عددی ( البته صحیح ) این است که به افراد شکاک و گمراه ثابت می کنیم که هر حرفی در قرآن از سوی خداوند آمده است، و براستى كه در اين زمان شديداً نيازمند برهان هايى هستيم كه منتقدين اسلام را قانع سازد كه اين دين ، دين علم است.
همچنین از فایده ها این است که به کسانی که قرآن را دست کم گرفته و می گویند نوشته ی بشر است و همانند آن را آورده اند!! ثابت خواهیم کرد که ممکن نیست همتای این قرآن یا همتای یک سوره اش پدید آید. زیرا لغت اعداد درواقع لغت قانع کننده ای ست که در آن شک و تردیدی نیست.
و ما هرگاه این حقایق عددی را که ثابت می کند حروف قرآن و کلماتش با نظام محکمی نظم یافته اند ، و به آنان می گوییم آیا شما می توانید کتابی را بیاورید که این تناسق و نظم عددی محکم در آن یافته شود ؟ در آن وقت است که ناتوانی شان آشکار خواهد شد و به خود باز خواهند آمد و سرانجام اعتراف خواهند کرد هرچند در وجدانشان ، كه اين قرآن ممكن نيست سخن بشر باشد.
فايده ى دیگر اینکه ما به اسرار تکرار یک نوع داستان در سوره های متعدد دقت بیشتری خواهیم کرد و با تعمق خواهیم نگریست ؟ درواقع یک سیستم منظم محکمی در تکرار قصه های قرآنی ست.
چرا آیه هایی مثل فَبِأَيِّ آَلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ {الرحمن : 13 } در سوره ی الرحمن 31 بار تکرار شده ، چرا؟
درواقع یک سیستم محکم و منظم عددی در شماره های آیات وجود دارد. و چرا کلمات محدود و مشخصی در قرآن تکرار می شود؟ و چرا ... دانش شگفتی های عددی قرآنی پاسخ گوی تمامی این پرسشهاست زیرا علمی ست که در اسرار تکرار این کلمات و حروف و ترتیب سوره ها و آیات تحقیق می کند.
از فایده های بزرگ تحقیق در اعجاز عددی قرآن این است که حقایق عددی در قرآن قابل تغییر و تبدیل نیست برخلاف نظریه های علمی بهره گیری شده در اعجاز علمی قرآنی که ممکن است بر اساس توانایی های علمی و تکنولوژی در دسترس هر زمان ، پیشرفت و تغییر یابد ، و این است که شگفتی های عددی قرآن دارای بلاغت و اثر بیشتریست مخصوصاً كه ما در عصر تكنولوژى شمارشى هستيم.
و از فايده هاى اين علم نيز اين است كه توسط تمامى بشربا وجود اختلاف زبانها و اعتقادهايشان آسان ترجمه مى شود و آسان فهميده مى شود، يعنى اگر روش دعوت بسوی الله با شرح اعجاز عددی قرآن بصورت درست بهره برداری شود بزرگترین اثر در قانع ساختن غیر مسلمین به رسالت راستین اسلام خواهد داشت.و خودم با بعضی از ملحدین تجربه کرده ام و متوجه شدم شخص ملحد هرگاه به یک واقعیت رقمی ثابت برمی خورد که قادر به رد یا انکارش نمی شود خود را گم کرده و بسیار بهت زده می شود.
انتقادات وارد شده
بعضی از علما تصور می کنند که محققین درعلم اعجاز عددی قرآن بحثهايشان را به گونه ای سرهم می کنند تا مردم را به صدق نتایج خود فریب دهند ، پس حقیقت مسئله چیست؟
برادران ایمانی ام ! من بشدت متأسف مى شوم وقتى از يك عالم بزرگ انتقادی در مورد دانش شگفتی های رقمی و عددی قرآن می شنوم درحالیکه به این تحقیقات اطلاع نیافته یا حتی خودش را در تحقیق در کتاب الله به تلاش نیانداخته !
یک نمونه از شگفتی های عددی قرآن این است که کلمه ی ( شهر .. ماه ) در قرآن 12 بار به تعداد ماه های سال تکرار شده است و کلمه ی ( یوم ) در قرآن 365 بار به تعداد روزهای سال تکرار شده است.
و انتقادی که بارها بر این حقایق شنیده ایم این است که این ارقام بافته شده و نادرست است ، و بهانه مى آورند كه تمامى كلمات مشتق مربوط به ( شهر ) مانند ( شهرين ) و ( شهور ) حساب نشده ....
و همچنین تمامی کلمات مشتق و مربوط به ( یوم ) مانند ( أيام ) و ( يومكم ) ... پس نتیجه این است که کلمات ، انتخاب شده و خوشه چینی شده و اثری از هیچ معجزه نیست!!!
اشکال در این است دوستانم ، که تمامی این انتقاد کنندگان به كليه ى این تحقیق قرآنی آگاه نشده اند و فقط قسمتی از آن را بریده اند و هرگز بر منهج محقق و روشی که در بحث بر آن اعتماد شده دقت نکرده اند.
ما می گوییم کلمه ی ( شهر ) با صیغه ی مفرد 12 بار تکرار شده است و در قرآن بشکل 3 صورت آمده است:
1- شهر 4 بار.
2- الشهر 6 بار.
3- شهراً 2 بار.
و همانطور كه مى بينيم تمامى آنها كلمات مفرد هستند و متعلق به ضمير خاصى نيستند.و براى تأكيد بر صدق اين عدد ، 12 آيات را همانطور كه در قرآن آمده مى نويسيم:
1- شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآَنُ
2- فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ
3- الشَّهْرُ الْحَرَامُ
4- بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ
5- يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ
6- وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ
7- وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلَائِدَ
8- إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا
9- وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ
10- وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ
11- وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا
12- لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ
دقت فرماييد عزيزان چگونه الله تعالی در کتابش 12 بار به تعداد ماههای سال از ماه نام برده است! و تأكيد فرموده است كه تعداد ماهها 12 است در اين سخن الله تعالى:
(إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا) ، آيا اين توافق و نظم ، تصادفى آمده است؟ كسى كه اين آيات قرآنى را با تأمل مطالعه مى كند متوجه مى شود نظام بسيارى در آن است:
1- ما مى دانيم كه رمضان بهترين ماه سال است و بهترين شبهايش شب قدر است ، و عجيب اين است كه الله تعالى اولين آيه از اين آيات را با ذكر ماه رمضان شروع فرمود (شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآَنُ ) ،
و آيات را با سخن از شب قدر تمام كرد در حاليكه در ماه رمضان است (لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ) ، يعنى زنجيره ى آيات با كلمه ى ( شهر ) در آيه ى اول شروع شد ( شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآَنُ ) و با كلمه ى ( شهر ) در سخن الله تعالى در آيه ى آخرى تمام شد : (لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ) !!! آيا اين نظم ، تصادفى آمده است؟
2- ملاحظه مى نماييم كه كلمه ى ( ماه ) دو نوع آمده است ، نوع اول بصورت معرفه با الف و لام ( الشهر ) و نوع دوم بدون الف و لام بدينصورت ( شهر ، شهراً ) ، و با تأمل بيشتر متوجه ى توازن دقيق بين دو حالت مى شويم ، زيرا كلمه ى ( الشهر ) بصورت معرفه 6 بار تكرار شده ، و كلمه ( شهر ، شهراً ) بدون تعريف نيز 6 بار تكرار شده بهمان تعداد ، آيا اين توازن نيز تصادفى آمده است؟
همچنین اعتراضی از طرف بعضی علما در مورد تکرار کلمه ی ( یوم ) در قرآن وجود دارد ، می گویند چرا کلمه ی ( أيام ) و كلمه ي ( يومكم ) را به حساب نياورده ايد ؟ می گوییم عزیزان ! هرگاه تکرار یک کلمه را بررسی می کنیم بدون مشتقاتش حساب می گیریم ، و كلمه ى ( يوم ) با اشكال متعددى وارد شده است : (يوم، بيوم، ليوم، يوماً، اليوم، فاليوم، باليوم ) اما براى مثال كلمه ى ( يومين ) در حقيقت از مشتقات كلمه ى ( يوم ) است و بر همين اساس منهجى آن را به حساب نمى گنجیم.
و با پیروی از این منهج می بینیم کلمه ی ( الیوم ) 365 بار دقیقاً به تعداد روزهاى سال تكرار شده است ، شما را به الله قسم اين چه تصادفی ست که کلمات را به گونه ای قرار می دهد که با این توافق عجیب تکرار شود؟
شگفتی غیر منتظره !
عزیزانم! بیست سال قبل موضوع علم شگفتی عددی قرآن را کاملاً رد مى كردم! ولى اراده ى الله بر اين شد كه بر بعضى از نوشته ها در اين مجال علمى آگاهی یافتم ، و سعى خودم را در اثبات اينكه اعجاز عددى قرآن نادرست است ، شروع كردم ! ولى نتيجه اش چه شد؟!
برای خودم مقررات سخت و محکمی قرار دادم تا بتوانم به هدفم برسم ، براى همين هيچ عددی را قبول نمی کردم مگر اینکه مثل روشنی آفتاب واضح باشد و شکی در آن نباشد و دو نفر در آن شک نکنند.
و گفتم اگر معجزه ای یافتم که انسان با هر نوع سعی و تلاش هم قادر به انکارش نباشد پس این علم را قبول خواهم کرد و بدان قانع خواهم شد و الا از سرسخت ترین دشمنان آن خواهم شد!
و خواست الله تعالی بر این شد که به یک آیه ی عظیم شروع کنم که خداوند در آن انس و جن را به مبارزه خوانده که همتایی شبیه این قرآن بیاورند ، و اين آيه را بسيار تكرار مى كردم و به آن متأثر مى شدم و اين سخن الله تعالى مى باشد:
(قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآَنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا ) سورة الإسراء : 88 .
بگو اگر تمامی انس و جن با هم شوند تا شبیه این قرآن را بیاوردند هرگز مانندش را نخواهند آورد حتی اگر همه همراه و پشتیبان هم شوند.سوره اسراء : ۸۸
به شمارش كلمات اين آيه پرداختم و دیدم 19 کلمه بود، سپس به شمارش حروفش پرداختم دیدم 76 حرف است، و آنچه نظرم را جلب کرد این بود که عدد 76 از مضاعفات عدد 19 است و چنین است:
76 = 19 × 4
و به فکر کردن مشغول شدم که آیا این اتفاقی ست؟ و به تدبر ادامه دادم ، و اين سؤال را مطرح كردم : چند حرف از حروف لغت عربی در این آیات است؟ و هنگامی که به شمارش پرداختم دیدم دقيقاَ 19 حرف !!و آن حروف اينها بود : (ق ل ي ا ج ت م ع ن س و ب ث هـ ذ ر ك ض ظ ) ، گفتم سبحان الله ، چگونه ممکن است اتفاق و تصادف باعث این توافق و نظم عجیب شود؟
ولی من تحقیق را ادامه دادم و خود را در مقابل 3 اعداد دیدم همانطور که دیده می شود:
- تعداد کلمات در این آیه 19 کلمه است.
- تعداد حروف در این آیه 76 حرف است.
- تعداد حروفی که آیه از آن تشکیل شده بجز تکرار ، 19 حرف است.
و به خود گفتم چرا الله تعالی دقیقاً این تعداد را انتخاب فرموده است، و چه ارتباطی با قرآن دارد؟
زیرا این آیه ، انس و جن را به مبارزه مى خواند كه همتايى بمانند قرآن بياورند؟و هنگامیکه به جمع این 3 اعداد پرداختم نتيجه ى غيرمنتظره اين بود كه مجموع 3 اعداد مساوى با تعداد سوره هاى قرآن بود!
19 + 76 + 19 = 114 عدد سوره های قرآن كريم!!!
اين آيه باعث شد انديشه و فكرم بسوى شگفتی های عددی قرآن تغییر یابد و شروع به تحقیق نمودم و مثالها آنقدر متراکم شد که جایی برای شک باقی نگذاشت که این علم وجود دارد و نمی توانیم آن را انکار کنیم.
و شما عزیزانم را به خواندن این تحقیقات دعوت می کنم که عظمت اعجاز عددی قرآن را آشکار می سازد و در حقیقت عظمت نازل کننده ی این معجزات ، سبحانه و تعالی را آشکار می نماید.
آیا یقین و تسلیم شدنمان به الله تعالی بیشتر می شود؟
ملاحظه : در این آیه " واو عطف " را تابع کلمه ی بعدش می شناسیم و نه کلمه ای مستقل. باوجود اینکه در این آیه معجزه ای ست حتی با شمردن واو العطف به عنوان کلمه ای مستقل ، و اين از عطمت شگفتی های قرآن است ، به کتاب " إشراقات الرقم سبعة في القرآن الكريم " ( في كل آية معجزة )
ـــــــــــــ
بقلم عبد الدائم الكحيل
موقع عبدالدائم الكحيل للإعجاز في القرآن و السنة
اسلام آرى ، طائفه گرایی و مذهب گرایی هرگز!
از : د. عائض القرني
اتیوپی را دیدن کردم و یک سخنرانی در ادیس آبابا کردم که جمعی بسیار از تمامی مذاهب و حرکتهای اسلامی از احناف و مالکی و شافعی و حنابله و اخوانی و جماعت تبلیغ و صوفیه و غیرهم حضور پیدا کردند ، و به همه گفتم: من شما را بسوی هیچ مذهبی از این مذهبها یا گروهی از این گروهها دعوت نمی کنم چرا که من نه حنفی ام و نه مالکی و نه شافعی و نه حنبلی و نه اخوانی و نه تبلیغی و خود را به هیچ مذهبی یا گروه معین اسلامی منتسب نمی کنم بلکه بسوی کتاب الله و سنت رسولش صلی الله علیه و سلم بر آنچه اهل بیتش و یارانش رضوان الله علیهم بودند دعوت می کنم و معصوم هم نیستم بلکه ممکن است اشتباهی از من سر زند که اگر سخنم مخالف قرآن و سنت پیامبرش افتاد بایستی سختم را به دیوار کوبید ، براى اينكه اسلام سایه بان و چتر بزرگ همگی ماست و پیغام ما توحید و براستی که چیزی سبب جدایی و تفرقه ما نشد بچز همین مذاهب و حرکتها و شعارها و احزاب.
براستی که الله ما را " مسلمین " نامید و ما را بسوی همبستگی و دستاویزی به ریسمانش خواند و برادری ایمانی را بر ما واجب گرداند و ما را ازاین تفرقه و این اختلافها نهی کرد ولی ما از شیطان در جدایی بین خودمان پیروی نمودیم ، و براى همين تعصب فكرى در عصر ضعف دولت اسلامى شروع پیدا کرد و در زمان سستی همتها و خاموشی نور وحی و دوری دلیل یابی از کتاب و سنت ، تقلید مذهبی ظهور پیدا کرد .
و گروههای اسلامی و حرکتهای دعوتی و احزاب وطنی و منهجهای فکری و دستجات متناحر و دشمن نشآت یافت که وحدت مسلمین را به ضعف کشاند و کلمه ی مابینشان را بهم پاشید و در برابر دشمنانشان ضعیف گرداند و به آبرویشان آسیب رساند و دلهایشان را از هم جدا ساخت و باعث شد با همدیگر بجنگند و طائفه اى علیه طائفه ى دیگر به کشتن هم بپردازند و دشمنانشان به میانجیگری بینشان مشغول شدند ! و بغض و دشمنی انتشار یافت و کینه ها گسترش یافت زیرا مسلمین منهج و خط مشی اولین و راه راستین نبوی در تمسک به قرآن و سنت راستین پیامبر را ترک کردند و این شد که خداوند آنان را به این اختلاف و شکاف وجدایی ابتلا نمود.
و به این مناسبت من جمیع مسلمین و تمامی افرادی که به حمل شعار " لااله الا الله " افتخار دارند را دعوت می کنم که به سوی رشد باز آمده و نفرت خود را از تقلید مذهبی و تعصب طائفه اى و هواهاي حزبى و شعارهاى غرورآمیز اعلام دارند و بلكه بايستى بسوى قرآن و بسوى سیرت نبي معصوم صلى الله عليه و سلم باز آمد و بايستى شريعت اسلام را بر ظاهر و باطن خود حاكميت بخشيد و بايستى زير چتر سنت مسلم نبوی قرار گرفت و بمانند اولین پیشگامانی شد که حداوند آنان را به خوبی و پاکی معرفی نمود و بر آنان رضایت خود را اعلام داشت.
و بایستی هر مسلمانی تقوا را پیشه نماید و با تبلیغ به مذهب یا طائفه يا جماعت يا حركت يا حزبى بر نابودی امت نیافزاید بلکه بر اوست که خشنود شود بر آنچه خداوند بر هر مسلمانی خشنودی اش را تبعیت از رسولش این امام پیشگام و الگوی نیک اعلام داشته است چنانچه فرموده است: لَقَدْ كَانَ لَكم في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة لمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً»..
و بیش از سی کشور را دیدن کردم و دیدم که مسلمین اختلافهای مذهبی و فرقه ای و فکری شان را بسوی کشورهای غرب و شرق هم نقل کرده اند!و مساجد و مراکز اسلامی بین مذاهب و جماعات و حرکتهای اسلامی تقسیم شده و بعضی از آنان از نادانی و حماقت و گستاخی به حدی رسیده که منبر و محراب را به استخدام گرفته در بدنامی و تحذیر از برادران مسلمان دیگر فرقه ها و مذاهب و جماعتهایی که با نظرش موافق نیستند!
و این است که بین ملتها مسخره و خنده دار شده ایم و به طنزی بین خلقها که زبانها بر علیه مان چیره شده و موجب تمسخر دیگران واقع شده ایم ، و بجاي اينكه پیغام جهانی جاودانه ی خداوندی را گسترش بخشیم ، رفتيم آلوده ها و مرضها و مصيبتهايمان و كينه هايمان را بين ملتها پخش کردیم و بجای نشر اسلام به جنگ علیه اهل اسلام مشغول شدیم و وحدت اسلامی را ترک گفتیم و بسوی نشر حزب گرایی و مذهب گرایی و فرقه گرایی تنگ پست نشستیم!
و در خلال سفرهایم با کسانی ملاقات نمودم که مرا دعوت کرده بودند و از مذاهب و فرقه و جماعتهای اسلامی متفاوت بودند و من هم آنان را بسوی کتاب الله و سنت رسولش صلی الله علیه و سلم و بسوی وحدت اسلامی و ارتباط ایمانی و کنار نهادن خلاف و فرقه گرایی و شکاف دعوت می کردم و آنان را به آثار بد این نزاعها که بین ما مسلمین هست و تفرقه ای که بر ما چیره شده مطلع می کردم و این در حالیست که دیگران با وجود اختلاف نژاد و مذاهب و توجهاتشان توانستند با هم متحد شوند ولی ما با وجود این دین راستین و شریعت بخشنده و ملت مبارک محمدی با هم اختلاف پیدا کردیم و بمانند وکیل شکست خورده ای شدیم که از یک قضیه ی عادلانه دفاع می کند.
این فرقه گرایی حرام است! این اختلاف ها حرام است! این دعواهای فرقه ای حرام است! این نوع عملکرد بچه گانه ی بی فایده و گستاخانه حرام است ، الله تعالى مى فرمايد :
وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ
با هم نزاع نكنيد كه شكست خواهيد خورد و شوكتتان را از دست خواهيد داد.
کی بر شيطان و نفس اماره بالسوء پیروز خواهیم شد؟
کی باز خواهیم گشت بازگشتی صادقانه به همان منبع صاف و شیرین و زلال اولین؟
منبع " قال الله و قال رسوله صلی الله علیه و سلم ".
ای مسلمانان بیایید بسوی همان وحی مقدس قرآنی و ترك نماييم آراء رجال مذهبى و افكار بشر و ميل هاى مردمان .
اسلام ، آرى !
مذهب گرایی نه !
و طائفه گرایی نه !
و حزب گرایی نه !
و تعصب فرقه ای نه !
تقلید فرقه ای نه !
اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ
از آنچه که از سوی پروردگارتان برایتان نازل شده پیروی نمایید.
کشتار بس است !
کینه بس است!
دشمنی بس است!
اکنون وقت همبستگی و آغوش باز رسیده است .
وقت کنار نهادن شکافها و نفاق و بداخلاقی.
د. عائض القرني
منبع :روزنامه ی الشرق الاوسط
فرزند یهوه در ادامه ی بحث و انتقادش به سخنان ما نوشت:
""گفتید:عیسی مسیح به تعدد همسری مشغول خو ا هد شد چون بنابه اعتقاد عموم نصارا ، زنان راهبه همسران او خواهند شد .
ج:اول اینکه این حرف شما ادعای بزرگ و ثابت نشدنی است دوم اینکه منظورتون از نصارا را واضح بیان نکردید وسوم اینکه هیچ مسیحی واقعی چنین اعتقادی ندارد ...ادعای یک عده ادم بیمار روانی دلیل نمیشه که شما باور کنید مسیح زن یا زنانی خواهد گرفت و د رکتاب مقدس آیه هست که این ادعا را کاملا رد میکند .
عیسی مسیح در جواب عده ای که از او سوالاتی در مورد زنی که شوهران مختلف داشت پرسیدند که کدامیک از مردان در دنیای بعدی شوهر او خواهد بود و عیسی گفت در آن دنیا (دنیایی که فقط نجات یافتگان در آن زندگی میکنند)مسئله زناشویی وجود ندارد.
چطور میتوان پذیرفت مسیح زنان متعدد خواهد گرفت درحالی که مسیح خود میگوید مسئله زناشویی در بین نخواهد بود؟؟؟؟؟
گفتید:شما دليلى براى تحريم تعدد ارائه نخواهيد داشت جز احساس وجدانى تان كه به خودتان مربوط است.
ج :من بعنوان یک مسیحی که کتاب مقدس را باور دارم دلایل بیشماری در کتابم یافته ام که دل خدا را در این باره برایم باز کرده است و می دانم که خواست واراده خدا هرگز چند همسری نبوده ...همان چند نمونه را که نوشتم خود دلایلی محکم برای بیزار خدا از چند همسری است.
جواب:
دوست گرامی سلام
ابتدا خدمتتان سخنی دارم و آن اینکه شما در ابتدای بحثمان بمن گفتید که سخنان من ربطی به اعتقادات عموم مسلمین ندارد و شاید منحصر به خودم باشد!
من هم به شما اعلام کنم که گویا این شما هستید که اعتقاداتتان ربطی به مسیحیت ندارد!
برای اینکه اعتقاد به بازگشت عیسی و ازدواجش در دنیا با زنان راهبه چیزی نیست که به عنوان مسیحی کنونی انکار شود.
شما در جوابم رفتید و حکم ازدواج در آخرت را بیان کردید که باز خالی از اشکال نیست.
بگذارید از همان انجیل خودتان بگویم که ثابت می کند که در آن جهان در بهشت مردمان بهمان صورتی از نعمتها بهره می برند که در این دنیا بهره می بردند.
در آخرین مهمانی عیسی علیه السلام او خطاب به حواریون می گوید: همینگونه که اکنون این نعمتها را می خورید در بهشت نیز چنین خواهد بود.
اما درمورد رد سخنانم هنوز من دلایل بشمارتان را ندیدم مهمان گرامی!![]()
" تعدد زوجات از رسوم مردم بت پرست بوده که البته در میان عموم مردم نیز از هر نژاد و ملیت و مذهبی وجود داشته حتی میتوان شاهد ازدواج متعدد برخی از مومنینی چون ابراهیم ،داوود و سلیمان نبی و ...نیز باشیم."
" در باور ما مسیحیان مسئله چند همسری (جه برای زن چه برای مرد )باطل است نه فقط بصورت یک حکم و یک دستورخشک مذهبی، بلکه کتاب مقدس معلوم ساخته که هدف ازدواج چیست و روشن کرده که چرا نباید بیش از یک همسر داشت و عواقب و لعنتهای آنرا نیز برای ما شرح داده است.یعنی ما با عقل و ایمان و روح و از روی آگاهی میدانیم که این کار زنا و گناه و لعنت است و اصلا خواست واراده خداوند نبوده و نیست."
...............................................................
جواب:
ببین مهمان گرامی
دچار تناقض شده اید.
اگر این رسم به قول شما باطل است و گناه و زنا و لعنت است ، پس چرا پیامبرانی چون ابراهیم و سلیمان و داوود به این عمل راضی شدند و خداوند هم نه به آنان تذکر داد و نه بر آنان خشم گرفت؟
و حتی در مورد عیسی که شما معتقد به بازگشتش هستید نیز باز او به تعدد همسری مشغول خواهد شد زیرا بنابه اعتقاد عموم نصارا ، زنان راهبه همسران او خواهند شد !!
شما دليلى براى تحريم تعدد ارائه نخواهيد داشت جز احساس وجدانى تان كه به خودتان مربوط است.
( و احساسهاى هر ملتى تحت تأثير امور بسيارى واقع خواهد شد از جمله وسوسه هاى شيطان و ملتهاى مشرك و بت پرست نیز احساس خوبی در گمراهی خودشان داشتند! )
اين تنها قرآن است كه مرد را با نصیحت از تعدد برحذر مى دارد زيرا قادر به عدل نخواهد شد در حاليكه مجبور است بين زنانش عادل باشد.
اما اجازه ى ازدواج تا ۴ زن نيز بر مردان آزاد حفظ شده است و اين شريعت خداوند است كه حكمتش بر ما نهان نيست.
در نوشته هايتان بر اينكه تعدد مى بايست بر زن نيز جايز مى شد ، مطالبى نوشتيد.
و با استهزاء به دلايل مسلمين نوشتيد كه شناخت و حفظ نسل دليلى نيست كه زن اجازه ى تعدد نداشته باشد زيرا اكنون با آزمايش هاى پیشرفته می توان در همه ی احوال پدر کودک را تشخیص داد.
فرزند یهوه ، اعتقاد ما این است که قرآن کتابیست که تنها برای ما حکم صادر نمی کند بلکه بر مردمان زمانش نیز.
خداوند قرنها ملتها را رها نساخته تا سرانجام آزمایشگاها بهمراه دانشمندانش مجهز شوند!
همانطور که مردمان هر زمان برای درک تاریخ و ماه و سال می توانستند از وسیله های ممکن خودشان که همان دیدن است و شمردن است ، بهره برند و منتظر وسایل پیشرفته ی ما ننشینند.
ما نمى توانيم با وسايل كنونى بر ملتهاى سابق حكم صادر كنيم!
آيا زنى كه با ۲ يا ۳ مرد رابطه داشته در سابق مى توانسته نسبتش را به خوبى تشخيص دهد؟
نظرات دوستان در این بحث ها را در وبلاگ معنای توحید ببینید.
سلام دوستان و سلامى خاص به برادر محمد كه اين بحث را به ميان كشاندند.
خيلى ساده وارد موضوع شويم.
بعضى ها شرط رفع گرسنگی را یافتن غذایی خوشمزه می دانند.
و بعضی ها هم با خوردن غذای معمولی این احساسشان رفع می شود و بعد از آن حتی در کنار رنگینترین و خوشمزه ترین غذاها هم با بی میلی رد می شوند و می گویند: الحمدلله سیرم!
غریزه ی جنسی هم بمانند غریزه ی گرسنگی ست.
ممکن است يك شخص شرط اشباع و سیری را یافتن به زیباترین شریک یا جنس مخالف داند.
و ممکن است شخصى با یافتن شریکی مناسب و معمولی آنچنان کامیاب و اشباع شود که اگر ملکه ی زیبایی را ببیند بی اعتنا از کنارش رد شود.
سؤال :
آيا دست يافتن به حد اعلاى يك تمنا يا يك آرزو موجب خوشبختى و سعادت مى شود؟
۱- جوانى كه بر روى صندلى دانشكده اش نشسته لحظه شمارى مى كند كه سال زود تمام شود و مدركش بدستش آيه و كارى پردرآمد هم نصیبش شود تا به خواستگاری دختر مورد علاقه اش رود و این نهایت آرزوهای رؤيايى اش است!
۲- دخترى كه در خانه نشسته منتظر يك جوان مناسب است كه هم خانه داشته باشد و هم خود رو و كار پردرآمدی هم داشته باشد که سالی یک بار او را به مسافرت و تفریح ببرد و این نهایت آرزوهای این دختر است!
بعد از ازدواج باز به آرزوها افزوده می شود و ....
حتی در خوشبخت ترین حالتها باز انسان بدنبال آرزوهای تازه است.
اشباع و سیری همیشه ممکن نیست اما رضایت باز هم ممکن است!
بسیاری انسانها در قناعت و سیری بسر می برند و بسیاری هرگز طعم سیری را نمی شناسند!
چه بسا انسانهای معروف و ثروتمند در اوج خوشبختی به خودکشی و نهایت عمر خود را خواهان شدند تا شاید به آسایش برسند!
....إن شاءالله ادامه خواهيم داد


