معنای توحیــــــــــــــــــــــــــــــــــد
سلام و درود بر شما مؤمنين
اين موضوع را با شما مؤمنين مورد بحث قرار مى دهم و از شما مى خواهم اين امانت را به تمامى افراد مؤمنى كه مى شناسيد برسانيد تا بار امانت بر دوش همه باشد و همه متوجه ى خطرهاى حقيقى باشيم.دوستان عزیز بسیاری از ماها کتابهای به اصطلاح دینی را مطالعه کرده و می کنیم که دارای عناوین براق و جذاب هستند عناوینی مانند " علامتهای نزدیکی قیامت " یا " راه های خنثی کردن سحر و زخم چشم و جن زدگی " یا " سنتهای مؤكد و اعمال واجب و مستحب در خصوص رويارويى با فتنه هاى آخر الزمان " يا " مسائل مربوطه به زنان " و غيره. بياييد نگاهی سریع به تک تک این امور بیاندازیم تا ببینیم تاچه اندازه این امور در زندگی روزانه ی مسلمین اثر داشته و خواهد داشت و متأسفانه باعث انحراف در عقيده ى توحيدى اسلامى مى شود.
لطفا ادامه مطلب را بخوانید
ادامه مطلب
به این آیات از سوره ی القلم توجه فرمایید:
وَإِنْ يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ (51)
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ (52)
هنگامیکه این قرآن را شنیدند کسانی که حق پذیر نبودند نزدیک بود با نگاههایشان ترا بلغزانند و می گویند " واقعاً كه او ديوانه اى بيش نيست! ".
درحاليكه اين قرآن نصيحتى ست براى جهانيان.
در اين قرآن سخنى از " زخم چشم " نیامده است!
اگر خداوند به زخم چشم اشاره فرموده بود می بایست آیه چنین آید:
وَإِنْ يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بعیونهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ .
يعنى: همینکه این قرآن را شنیدند نزديك بود با چشمهایشان تو را بلغزانند ( از فرط اعجاب ! )
در سوره ى يوسف به وضوح از عارضه اى كه به چشم یعقوب در اثر غم دوری یوسف به او رسید ، اشاره شده است:
... وابيضت عيناه من الحزن ...و دو چشمانش بر اثر غم بسیار "سفید" شد.
پس خداوند فرق بین " عین = چشم " و " بصر = بینایی " را برایمان بیان فرموده است.
چشم یک دستگاه مادیست که با آن بینایی تحقیق می یابد.
اگر قرار بود این ۲ دستگاه که در زیر ابروان واقع شده خاصیتی جز بینایی داشته باشد برای مثال اشعه ی خاصی تولید نماید که باعث ضررهایی شود ، در قرآن از آن ياد ميشد.
در اين آيه ى مباركه از اثر نگاههای افراد کافر سخن می گوید که نزدیک است موجب لغزش شود.
و در ادامه ی همان آیه حقیقت آن نگاهها روشن شده است:
می گویند این شخص دیوانه ای ست!
پس این اثر نگاهها چیزی جز نگاه تمسخر و احتقار نبوده است که امکان دارد موجب لغزش شود.
اگر شما در مجلسی درحال سخن گفتن باشید و افرادی با نگاههای تمسخر و تحقیر به شما اشاره کنند که گویا دیوانه ای بیش نیستید، از خود ناراحت و اعتماد به نفس خود را از دست می دهید و احساس خوردى و شکستگی خواهید کرد و اين باعث مى شود صداى شما و سخن گفتن شما تغییر کرده و میلی به سخن گفتن در خود نیابید. آخر چگونه می توانید در جاییکه شما را دیوانه می خوانند و به عنوان یک دیوانه به شما نگاه می کنند ،سخنرانی هم بکنید!؟
حقیقت دیگری که متأسفانه بسيارى از مسلمين از آن غافلند اين است كه با قبول افسانه هايى كه به شكل روايت يا تفسير و يا حتى احاديث مورد قبولشان واقع شده ، خيال مى كنند رسول الله تحث تأثير غيبى غیر از خداوند و وحى مقدس هم واقع مى شده است!
اين جز هدف يهود ملعون نيست که قصد اهانت به رسول الله داشته و دارند و بايستى بر عليه اين اعتقاد دروغين مبارزه كرد.
رسولان خداوند زير نظر دقيق و محكم خداوند بوده اند زيرا آنان دريافت كننده و امانت دار وحى مقدس آسمانى بوده اند.
در ارتباط با اين آيه بهتر است عبارت ها را جدا از هم براى هم روشن كنيم تا هرگونه ابهام رفع شود.
وَإِنْ يَكَادُ ... لَيُزْلِقُونَكَ ...
این ۲ عبارت را دوباره با دقت ببینیم.
معنای هر دو عبارت این است که امکان لغزش خیلی نزدیک و وشیک است.
خب ! اگر منظور لغزشی باشد که مفهومش زخم چشم باشد پس باید معنایش این شود که :
کفار از شنیدن قرآن و اینکه محمد پیامبر شده حسودی شان شده و خیلی خوششان آمده و حالا دوست دارند این نعمت خوب از او گرفته شود!
پس نتیجه ی این زخم چشم این می شود که وحی قطع شده و محمد رسالت و نبوت را از دست می دهد!
آیا این خنده دار نمی شود که بگوییم خداوندی که محمد را پیامبر کرده و به او وحی می کند به او می گوید مواظب باش که ممکن است با چشمهایشان تو را از نبوت و رسالت بیاندازند!!؟
باز گردیم به آیه ی مبارکه:
همیشه عزیزان با توجه به کل آیه ی قرآن به مفهومش خواهید رسید.
در این آیه خیلی روشن بیان شده که نگاههای آن کافران چیزی جز معنای سخنشان نبوده است که گفتند: او ( محمد ) دیوانه ای بیش نیست و حرفهایش از سر دیوانگی ست!
آنان با اینگونه نگاههایشان رسول خدا را آزار می دادند.
و خداوند نیز رسولش را دلداری نموده است و می فرماید:
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ (52) این وحی مقدس فقط تذکر و نصیحتی برای جهانیان است.
یعنی ای محمد زیاد خودت را مرنجان که تو فقط تذکر می دهی و بس و کاری جز این و مسئوليتى جز اين ندارى و لازم نيست برايشان اينقدر خودت را به زحمت و رنج بياندازى.
به اميد موفقيت تمامى مؤمنين در دفاع از وحى مقدس و رسول الله صلى الله عليه و سلم.
دوستان عزيز به اين آيات و ترجمه توجه فرماييد:
قَالَ بَلْ أَلْقُوا ۖ فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَىٰ.
( موسی ) گفت [نه] بلكه شما بيندازيد پس ناگهان ريسمانها و چوبدستىهايشان بر اثر سحرشان در خيال او [چنين] مىنمود كه آنها به شتاب مىخزند
فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى
و موسى در خود بيمى احساس كرد
قَالَ أَلْقُوا ۖ فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءُوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ.
(الآية 116)
گفتشما بيفكنيد و چون افكندند ديدگان مردم را افسون كردند و آنان را به ترس انداختند و سحرى بزرگ در ميان آوردند
سورة الأعراف
با توجه به سخنان واضح یگانه معبودمان در می یابیم که سحر چیزی جز چشم بندی و خیال نیست.
در علوم روانپزشکی به این واقعیت اعتراف شده است که خیال پروری ممکن است بصورت یک بیماری صعب العلاج درآید که در آن مریض حتی راضی به همکاری با پزشک در درمان خود نشود زیرا خیالهای خود را حقیقتهایی تصور کند که دیگران از آن غافلند!
شاید عده ای تصور کنند این نوع بیماری فقط بین مسلمین عقب مانده شایع است!
ولی این چنین نیست.
بسیاری از مراکز درمانی جهانی در این مورد تحقیقاتی ارائه داشته اند و آخرين تحقيقات بر اين است كه قشر سطحي جدار مخ در چند سانتی مترى گوش راست مرکز دقت و ادراک است که خیلی راحت توسط شعبده بازان غیر فعال می شود!
هرگاه شعبده باز با دست چپش ما را به خود جلب می کند می تواند با دست راستش کارهایی انجام دهد و ما از آن غافل مانیم!
و این به دلیل دقت و ترکیز عقل ما به چیزهایی ست که با چشم دریافت داشته است و مرکز ادراک و فهم ما را در جدار مخ بیکار رها می سازد.
اتفاقاتی نیز در دنیای معمولی رخ می دهد به نام " کوری متغیر ". برای مثال یک راننده ی خودرو ممکن است تغییر اشاره ی سبز به سرخ را متوجه نشود.
و این است که خداوند به وضوح از سحر به عنوان نوعی خیال و دریافت غلط بصری یاد فرموده است.
حقیقتی که اکنون به خوبی قابل تفسیر است.
بسیاری از ملاها از ناآشنایی مردم به حقیقت های قرآنی بدترین استفاده ها را می برند و مردم را به اوهام و خیالی مانند " فلانی سحر شده و به درمان محتاج است " ، به خدمت خود واداشته اند و مردم بسيارى نيز با صرف مال و وقت خود بسوى اين شيادان مى روند.
در حاليكه درمان حقيقى اين اوهام ، باورنكردن است!
به قول دكتر طارق سويدان عده اى خيال مى كنند سحر شده و بواسطه ی ریموت كنترل زیر سلطه ی سحر واقع شده اند!
در حالیکه خداوند تمامی امور بندگانش را بدست توانای خود دارد نه اینکه بدست دشمنان او رها ساخته باشد.
تنها راه بندگی شیطان و اسیر دست او شدن ، باور كردن وسوسه هاى اوست.
و اينجاست كه دانشمندان بر اين باورند كه نبايستى هر ديدنى را باور كرد! زيرا بسيارى از ديدنى ها يا آموخته هاى كاذب بر اثر باورهاى دروغين است.
اين حقيقت بين اهل تصوف و مشركين بسيار ديده مى شود و بسا افراد بسيارى در كنار قبر فلان اولياء يا امام ، ناگهان شبه آنها را تصور کرده اند و باورشان شده است!
پسرخاله ی خودم نیز از دیدن شبهی عمامه پوش شب هنگام در اتاق کنار قبر امام رضا برایم تعریف می کرد که به او گفته بود: تو به دیدن من آمدی !!؟
و بیچاره بلافاصله شبانه آنجا را ترک گفته بود!![]()
زنی را هم می شناسم که همیشه از مشکلات بین خود و همسرش می نالید و مدعی بود خدمتکارش برایش سحر درست کرده یا به او نظر یا چشم زخم زده! و این زن برای خنثی کردن این آزار و سحر روزها را با روزه و تلاوت سوره ی بقره و شبها را با نماز بسر می برد در حالیکه بقول خودش این مشکل سرجایش باقی بود. تا اینکه روزی دیدم زردرنگ و ضعیف شده و با معاينه ى استخوانش دیدم باوجود اینکه ۳۴ سال بیشتر نداشت مبتلا به پوچی استخوان شده بود!
به او گفتم تنها راه علاج تو خروج از این وهم است. بایستی قبول کنی چیزی یا کسی به تو آسیب نخواهد رساند و تنها تو در حفظ و پناه یک ابرقدرت هستی که در کنارش بایستی احساس آرامش کنی.
آیا این عذاب آور نیست که زنی بجای راه یابی و حل مشکلاتش با شوهرش خودش را اذیت و آزار دهد؟
این تنها نمونه ای بیش نیست و افراد بسیاری دن كيشوت وار با اوهام و خیال در حال جنگیدن با دشمنان وهمی خود هستند در حاليكه دشمن در مخيله و افكارشان خانه كرده است.
پرسشهای بسیاری در مورد اعجاز عددی در قرآن به ما می رسد مانند: صحت این شماره ها تا چه حداست؟ فایده ی این علم چیست؟ آیا این فقط نوعی زحمت زیادی و فريب و دروغ است؟ چگونه کلمات قرآنی و حروفش را می شمارند؟ ... در این نوشته جوابهای خوبی إن شاءالله خواهى يافت...
از همان 19 سال قبل كه رشاد خليفه را ترک نمودیم در حالیکه در دفتر كارش در آمریکا کشته یافته شد ، سؤالها در مورد شگفتی های عددی قرآنی ادامه دارد بدون اینکه کسی یافته شود که جواب خوبی برای آنها بیاورد.
رشاد خلیفه درحالی رفت که بار سنگینی بعد از خودش رها کرده بود و کسی هم میل حمل کردن این بار را نمی یافت!
این بار ، درحقیقت مجموعه ی سنگینی از پرسشها بود، روزانه سؤالاتى در مورد اين علم يعنى اعجاز عددى قرآن به من مى رسد ، آيا درست است كه آن را " علم " بناميم؟ و آيا ما نيازمند اين نوع دانشها مخصوصاً در اين زمان هستيم؟ براستى آيا اين قرآن نيازمند اين شماره ها ست تا ثابت شود كه قرآن كتاب الله تعالى ست؟و چرا می بینیم عددهایی را که جستجوگران قرآنی در این علم تقدیم می دارند با اعدادی که ما به سنجش و شمارشش برآمدیم متفاوت است؟
حقیقت این است برادرانم ،پاسخگویی به اين سؤالها نيازمند زمان طولانيست تا بصورتى علمى و محكم ادا شود ولی ما در خلال این صفحات سعی خواهیم کرد تا چکیده ای از اعجاز عددی در قرآن را بیان کنیم و کسی را هم مجبور به قبول این اندیشه ها نمی کنیم بلکه بر هر مؤمنى كه مدعى محبت به كتاب الله تعالى ست واجب است كه دقت و بررسى كند و بدنبال حقيقت آن شود و با ديدى منصفانه و عادلانه به اين حقايق بنگرد و تحت تأثير آراء بعضى علما که این علم را بی اساس یا بی فایده معرفی می کنند ، قرار نگیرد.
بله ، ما به علما و دانشمندان دين خود احترام قائليم و قدر و منزلتشان را به خوبى مى شناسيم زيرا خداوند آنان را براى حمل اين امانت انتخاب نموده است ، امانت دعوت بسوى الله تعالى ، پس پاداش نیک خداوند نثارشان باد ، ولى : چه اشکالی دارد اگر در بعضی مسائل با هم اختلاف كرديم!؟ آخر هر مسلمانى خود ديدگاهی دارد ، مهم اين است كه در تفكير و عقيده براى خداوند اخلاص داشته باشد ، پس بیایید با این سؤال آغاز نماييم:
آيا درست است كه اعجاز عددى يا شگفتی های شمارشی قرآنی فایده ای ندارد؟
بعضی از علماى ما متأسفانه مى گویند که فایده ای از این اعجاز عددی قرآنی بدست نخواهد آمد!
و من نمی دانم از کجا این حرف را آوردند و برهان علمی براین سخن چیست!!
و تأسف بار است كه بيشتر علمايى كه سخن از عدم فايده ى اعجاز عددى قرآن ، يا اينكه باعث مى شود مؤمن را از جوهر قرآن بدور سازد يا اينكه اين اعجاز عددى ساخته ى بهايى هاست ! يا اينكه قرآن حاجتى به لغت ارقام ندارد ..... اعتماد كاملشان بر سر انحرافات و خطاهاى رشاد خليفه بود ، و يكى از همين علما گفت: " اگر این علم فایده ای داشت اولین صاحب این بدعت از آن فایده برده بود " و منظورش رشاد خلیفه بود.
و من می خواهم عبارتی را زمزمه کنم که امیدوارم به دلهای علماء قبل از عقلهایشان برسد : آیا خداوند شما را بر تمامی علوم کتابش آگاه ساخته است؟ چگونه دریافتید که قرآن دارای معجزه ی عددی نیست؟
و آیا یک مؤمن كه مدعى ست قرآن را دوست مى دارد مى تواند تصميم گیرد که قرآن به چه نیازمند است و به چه نیازی ندارد؟ و اگر در آینده ثابت شد که قرآن از نظر عددی دارای شگفتی ست ، پس سرانجام این تبلیغها در دوری از دانش اعجاز عددی چیست؟
براستی که منطق علمی و قرآنی بر هر کسی که مدعی بی فایده بودن علم اعجاز عددی قرآن است واجب ساخته که برای ادعایش برهان بیاورد ، خداوند مى فرمايد: (قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ) بگو برهانتان را بیاورید اگر واقعاً راستگو هستید.
پس آیا روش دعوت با علم اعجاز عددی را تجربه کرده و ثابت شده که بی فایده است؟ و برای همین می گوییم: بر علمای ما شایسته است که هر اندیشه ی جدیدی که در رابطه با کتاب الله تعالی می باشد را مورد تشویق قرار دهند و علیه هر روش جدید قد علم نکنند و همچنین آزادی بحث در عجایب تمام نشدنی قرآنی و معجزات نهایت ناپذیرش را رها بشناسند.
کشورهای غربی ملحد، آزادی بحث در جهان را رها ساختند و به نتیجه های شگفت آوری رسیدند و کافیست که ما اکنون تقریباً در همه چیز از غرب تبعیت می کنیم ، و تقريباً هرچیز از سوزن گرفته تا خودرو وارد می کنیم ، و بدتر از آن اينكه ما در بحث و جستجوهاى اعجاز علمى قرآن به نتايجي كه علماى غرب بدان رسيدند ، تكيه مى كنيم! يعنى ما براى اينكه ايمانمان به اين قرآن افزون شود نيازمند كوششها و نظريه ها و اختراعات غرب هستيم!!
هر مسلمانى اين مشكل را درك نموده ، و صدها سؤال برايم مى آيد كه خلاصه اش: اگر قرآن تمامی این حقیقتهای علمی را نام برده پس چرا شما دانشمندان مسلمان آنها را کشف نمی کنید!؟ و متأسفانه جوابى براى اين سؤال نيست غير از اينكه ما در حق قرآن و علم كوتاهى نموده ايم. و سؤال اين است : آيا منتظريم تا غربى ها برايمان ساختار عددى در قرآن را برايمان كشف نمايند؟ و آيا منتظريم تا غربي ها بيايند و قرآن را مطالعه نموده و عجايب و معجزاتش را آشکار سازند؟
دوستان ! يادم است روزى يك طلبه از شيخش در مورد حروف مقطعه ى اوايل سوره ها مثل ( الم ) و غيره سؤال كرد و آن شيخ جوابش داد كه علماى قديمى به تفسير آن نرسيدند و گفتند ( الله أعلم بمراده ... خداوند به مرادش آگاهتر است ) و ما هم بايستى در همينجا توقف كنيم براى اينكه آن گذشتگان از ما به کتاب الله آگاهتر بودند!!
به جواب این شیخ بنگرید که چقدر باعث تعطیلی عقلهایی شد که ممکن بود به بحث پرداخته و اسرار این حروف را آشکار سازد ، آيا مى دانيد عزيزان كه اين شيخى كه از جستجو در علم اعجاز عددى باز مى دارد و از عواقب خطرناكش برحذر مى دارد ، آيا مى دانيد اينگونه دعوت کردن بمانند دعوت برای تعطیلی عقلها و توقف جستجو در علوم کتاب الله تعالی ست!
بهانه ای که بعضی علمای مسلمین می تراشند این است که می گویند: نمی خواهیم هرکسی به تفسیر قرآن بازی کند و احکام نادرست استنباط نماید تا مدعیان نادان زیاد نشوند و اسلام آسیب نبیند چون اسلام به اندازه ی کافی مورد آزار واقع شده !
و من واقعا تعجب مى كنم : چه مشکلی پیش خواهد آمد اگر تمامی بشر جاهل و عالمشان به این ندای قرآن پاسخ دادند: (أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآَنَ ... آیا قرأن را با دقت مطالعه نمی کنند )؟ چه مشکلی پیش خواهد آمد اگر هر کس به اندازه ی فهم و توانایی اش قرآن را مورد تدبر و فهم قرار دادیم؟و اینجا وظیفه ی علمایمان ظاهر می شود که با حکمت به تصحیح انحرافات و اشتباهات بپردازند و نه با دور ساختن مردم از کتاب الله ! و برای همین است که من عالم و شيخى که مردم را از تفکر در قرآن بازمی دارد را در حقیقت دورکننده ی مردم از قرآن می شناسم برای اینکه این قرآن تنها برای علما نازل نشده که آن را با تدبر بفهمند بلکه برای هرکدام از ما هراندازه میزان فرهنگ و تخصص باشد ،نازل شده است.
انتظار چه فایده هایی از تحقیق در اعجاز عددی قرآن داریم؟
از مهمترین فایده های تحقیق و بررسی قرآن از ناحیه ی عددی ( البته صحیح ) این است که به افراد شکاک و گمراه ثابت می کنیم که هر حرفی در قرآن از سوی خداوند آمده است، و براستى كه در اين زمان شديداً نيازمند برهان هايى هستيم كه منتقدين اسلام را قانع سازد كه اين دين ، دين علم است.
همچنین از فایده ها این است که به کسانی که قرآن را دست کم گرفته و می گویند نوشته ی بشر است و همانند آن را آورده اند!! ثابت خواهیم کرد که ممکن نیست همتای این قرآن یا همتای یک سوره اش پدید آید. زیرا لغت اعداد درواقع لغت قانع کننده ای ست که در آن شک و تردیدی نیست.
و ما هرگاه این حقایق عددی را که ثابت می کند حروف قرآن و کلماتش با نظام محکمی نظم یافته اند ، و به آنان می گوییم آیا شما می توانید کتابی را بیاورید که این تناسق و نظم عددی محکم در آن یافته شود ؟ در آن وقت است که ناتوانی شان آشکار خواهد شد و به خود باز خواهند آمد و سرانجام اعتراف خواهند کرد هرچند در وجدانشان ، كه اين قرآن ممكن نيست سخن بشر باشد.
فايده ى دیگر اینکه ما به اسرار تکرار یک نوع داستان در سوره های متعدد دقت بیشتری خواهیم کرد و با تعمق خواهیم نگریست ؟ درواقع یک سیستم منظم محکمی در تکرار قصه های قرآنی ست.
چرا آیه هایی مثل فَبِأَيِّ آَلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ {الرحمن : 13 } در سوره ی الرحمن 31 بار تکرار شده ، چرا؟
درواقع یک سیستم محکم و منظم عددی در شماره های آیات وجود دارد. و چرا کلمات محدود و مشخصی در قرآن تکرار می شود؟ و چرا ... دانش شگفتی های عددی قرآنی پاسخ گوی تمامی این پرسشهاست زیرا علمی ست که در اسرار تکرار این کلمات و حروف و ترتیب سوره ها و آیات تحقیق می کند.
از فایده های بزرگ تحقیق در اعجاز عددی قرآن این است که حقایق عددی در قرآن قابل تغییر و تبدیل نیست برخلاف نظریه های علمی بهره گیری شده در اعجاز علمی قرآنی که ممکن است بر اساس توانایی های علمی و تکنولوژی در دسترس هر زمان ، پیشرفت و تغییر یابد ، و این است که شگفتی های عددی قرآن دارای بلاغت و اثر بیشتریست مخصوصاً كه ما در عصر تكنولوژى شمارشى هستيم.
و از فايده هاى اين علم نيز اين است كه توسط تمامى بشربا وجود اختلاف زبانها و اعتقادهايشان آسان ترجمه مى شود و آسان فهميده مى شود، يعنى اگر روش دعوت بسوی الله با شرح اعجاز عددی قرآن بصورت درست بهره برداری شود بزرگترین اثر در قانع ساختن غیر مسلمین به رسالت راستین اسلام خواهد داشت.و خودم با بعضی از ملحدین تجربه کرده ام و متوجه شدم شخص ملحد هرگاه به یک واقعیت رقمی ثابت برمی خورد که قادر به رد یا انکارش نمی شود خود را گم کرده و بسیار بهت زده می شود.
انتقادات وارد شده
بعضی از علما تصور می کنند که محققین درعلم اعجاز عددی قرآن بحثهايشان را به گونه ای سرهم می کنند تا مردم را به صدق نتایج خود فریب دهند ، پس حقیقت مسئله چیست؟
برادران ایمانی ام ! من بشدت متأسف مى شوم وقتى از يك عالم بزرگ انتقادی در مورد دانش شگفتی های رقمی و عددی قرآن می شنوم درحالیکه به این تحقیقات اطلاع نیافته یا حتی خودش را در تحقیق در کتاب الله به تلاش نیانداخته !
یک نمونه از شگفتی های عددی قرآن این است که کلمه ی ( شهر .. ماه ) در قرآن 12 بار به تعداد ماه های سال تکرار شده است و کلمه ی ( یوم ) در قرآن 365 بار به تعداد روزهای سال تکرار شده است.
و انتقادی که بارها بر این حقایق شنیده ایم این است که این ارقام بافته شده و نادرست است ، و بهانه مى آورند كه تمامى كلمات مشتق مربوط به ( شهر ) مانند ( شهرين ) و ( شهور ) حساب نشده ....
و همچنین تمامی کلمات مشتق و مربوط به ( یوم ) مانند ( أيام ) و ( يومكم ) ... پس نتیجه این است که کلمات ، انتخاب شده و خوشه چینی شده و اثری از هیچ معجزه نیست!!!
اشکال در این است دوستانم ، که تمامی این انتقاد کنندگان به كليه ى این تحقیق قرآنی آگاه نشده اند و فقط قسمتی از آن را بریده اند و هرگز بر منهج محقق و روشی که در بحث بر آن اعتماد شده دقت نکرده اند.
ما می گوییم کلمه ی ( شهر ) با صیغه ی مفرد 12 بار تکرار شده است و در قرآن بشکل 3 صورت آمده است:
1- شهر 4 بار.
2- الشهر 6 بار.
3- شهراً 2 بار.
و همانطور كه مى بينيم تمامى آنها كلمات مفرد هستند و متعلق به ضمير خاصى نيستند.و براى تأكيد بر صدق اين عدد ، 12 آيات را همانطور كه در قرآن آمده مى نويسيم:
1- شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآَنُ
2- فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ
3- الشَّهْرُ الْحَرَامُ
4- بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ
5- يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ
6- وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ
7- وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلَائِدَ
8- إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا
9- وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ
10- وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ
11- وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا
12- لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ
دقت فرماييد عزيزان چگونه الله تعالی در کتابش 12 بار به تعداد ماههای سال از ماه نام برده است! و تأكيد فرموده است كه تعداد ماهها 12 است در اين سخن الله تعالى:
(إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا) ، آيا اين توافق و نظم ، تصادفى آمده است؟ كسى كه اين آيات قرآنى را با تأمل مطالعه مى كند متوجه مى شود نظام بسيارى در آن است:
1- ما مى دانيم كه رمضان بهترين ماه سال است و بهترين شبهايش شب قدر است ، و عجيب اين است كه الله تعالى اولين آيه از اين آيات را با ذكر ماه رمضان شروع فرمود (شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآَنُ ) ،
و آيات را با سخن از شب قدر تمام كرد در حاليكه در ماه رمضان است (لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ) ، يعنى زنجيره ى آيات با كلمه ى ( شهر ) در آيه ى اول شروع شد ( شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآَنُ ) و با كلمه ى ( شهر ) در سخن الله تعالى در آيه ى آخرى تمام شد : (لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ) !!! آيا اين نظم ، تصادفى آمده است؟
2- ملاحظه مى نماييم كه كلمه ى ( ماه ) دو نوع آمده است ، نوع اول بصورت معرفه با الف و لام ( الشهر ) و نوع دوم بدون الف و لام بدينصورت ( شهر ، شهراً ) ، و با تأمل بيشتر متوجه ى توازن دقيق بين دو حالت مى شويم ، زيرا كلمه ى ( الشهر ) بصورت معرفه 6 بار تكرار شده ، و كلمه ( شهر ، شهراً ) بدون تعريف نيز 6 بار تكرار شده بهمان تعداد ، آيا اين توازن نيز تصادفى آمده است؟
همچنین اعتراضی از طرف بعضی علما در مورد تکرار کلمه ی ( یوم ) در قرآن وجود دارد ، می گویند چرا کلمه ی ( أيام ) و كلمه ي ( يومكم ) را به حساب نياورده ايد ؟ می گوییم عزیزان ! هرگاه تکرار یک کلمه را بررسی می کنیم بدون مشتقاتش حساب می گیریم ، و كلمه ى ( يوم ) با اشكال متعددى وارد شده است : (يوم، بيوم، ليوم، يوماً، اليوم، فاليوم، باليوم ) اما براى مثال كلمه ى ( يومين ) در حقيقت از مشتقات كلمه ى ( يوم ) است و بر همين اساس منهجى آن را به حساب نمى گنجیم.
و با پیروی از این منهج می بینیم کلمه ی ( الیوم ) 365 بار دقیقاً به تعداد روزهاى سال تكرار شده است ، شما را به الله قسم اين چه تصادفی ست که کلمات را به گونه ای قرار می دهد که با این توافق عجیب تکرار شود؟
شگفتی غیر منتظره !
عزیزانم! بیست سال قبل موضوع علم شگفتی عددی قرآن را کاملاً رد مى كردم! ولى اراده ى الله بر اين شد كه بر بعضى از نوشته ها در اين مجال علمى آگاهی یافتم ، و سعى خودم را در اثبات اينكه اعجاز عددى قرآن نادرست است ، شروع كردم ! ولى نتيجه اش چه شد؟!
برای خودم مقررات سخت و محکمی قرار دادم تا بتوانم به هدفم برسم ، براى همين هيچ عددی را قبول نمی کردم مگر اینکه مثل روشنی آفتاب واضح باشد و شکی در آن نباشد و دو نفر در آن شک نکنند.
و گفتم اگر معجزه ای یافتم که انسان با هر نوع سعی و تلاش هم قادر به انکارش نباشد پس این علم را قبول خواهم کرد و بدان قانع خواهم شد و الا از سرسخت ترین دشمنان آن خواهم شد!
و خواست الله تعالی بر این شد که به یک آیه ی عظیم شروع کنم که خداوند در آن انس و جن را به مبارزه خوانده که همتایی شبیه این قرآن بیاورند ، و اين آيه را بسيار تكرار مى كردم و به آن متأثر مى شدم و اين سخن الله تعالى مى باشد:
(قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآَنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا ) سورة الإسراء : 88 .
بگو اگر تمامی انس و جن با هم شوند تا شبیه این قرآن را بیاوردند هرگز مانندش را نخواهند آورد حتی اگر همه همراه و پشتیبان هم شوند.سوره اسراء : ۸۸
به شمارش كلمات اين آيه پرداختم و دیدم 19 کلمه بود، سپس به شمارش حروفش پرداختم دیدم 76 حرف است، و آنچه نظرم را جلب کرد این بود که عدد 76 از مضاعفات عدد 19 است و چنین است:
76 = 19 × 4
و به فکر کردن مشغول شدم که آیا این اتفاقی ست؟ و به تدبر ادامه دادم ، و اين سؤال را مطرح كردم : چند حرف از حروف لغت عربی در این آیات است؟ و هنگامی که به شمارش پرداختم دیدم دقيقاَ 19 حرف !!و آن حروف اينها بود : (ق ل ي ا ج ت م ع ن س و ب ث هـ ذ ر ك ض ظ ) ، گفتم سبحان الله ، چگونه ممکن است اتفاق و تصادف باعث این توافق و نظم عجیب شود؟
ولی من تحقیق را ادامه دادم و خود را در مقابل 3 اعداد دیدم همانطور که دیده می شود:
- تعداد کلمات در این آیه 19 کلمه است.
- تعداد حروف در این آیه 76 حرف است.
- تعداد حروفی که آیه از آن تشکیل شده بجز تکرار ، 19 حرف است.
و به خود گفتم چرا الله تعالی دقیقاً این تعداد را انتخاب فرموده است، و چه ارتباطی با قرآن دارد؟
زیرا این آیه ، انس و جن را به مبارزه مى خواند كه همتايى بمانند قرآن بياورند؟و هنگامیکه به جمع این 3 اعداد پرداختم نتيجه ى غيرمنتظره اين بود كه مجموع 3 اعداد مساوى با تعداد سوره هاى قرآن بود!
19 + 76 + 19 = 114 عدد سوره های قرآن كريم!!!
اين آيه باعث شد انديشه و فكرم بسوى شگفتی های عددی قرآن تغییر یابد و شروع به تحقیق نمودم و مثالها آنقدر متراکم شد که جایی برای شک باقی نگذاشت که این علم وجود دارد و نمی توانیم آن را انکار کنیم.
و شما عزیزانم را به خواندن این تحقیقات دعوت می کنم که عظمت اعجاز عددی قرآن را آشکار می سازد و در حقیقت عظمت نازل کننده ی این معجزات ، سبحانه و تعالی را آشکار می نماید.
آیا یقین و تسلیم شدنمان به الله تعالی بیشتر می شود؟
ملاحظه : در این آیه " واو عطف " را تابع کلمه ی بعدش می شناسیم و نه کلمه ای مستقل. باوجود اینکه در این آیه معجزه ای ست حتی با شمردن واو العطف به عنوان کلمه ای مستقل ، و اين از عطمت شگفتی های قرآن است ، به کتاب " إشراقات الرقم سبعة في القرآن الكريم " ( في كل آية معجزة )
ـــــــــــــ
بقلم عبد الدائم الكحيل
موقع عبدالدائم الكحيل للإعجاز في القرآن و السنة
اسلام آرى ، طائفه گرایی و مذهب گرایی هرگز!
از : د. عائض القرني
اتیوپی را دیدن کردم و یک سخنرانی در ادیس آبابا کردم که جمعی بسیار از تمامی مذاهب و حرکتهای اسلامی از احناف و مالکی و شافعی و حنابله و اخوانی و جماعت تبلیغ و صوفیه و غیرهم حضور پیدا کردند ، و به همه گفتم: من شما را بسوی هیچ مذهبی از این مذهبها یا گروهی از این گروهها دعوت نمی کنم چرا که من نه حنفی ام و نه مالکی و نه شافعی و نه حنبلی و نه اخوانی و نه تبلیغی و خود را به هیچ مذهبی یا گروه معین اسلامی منتسب نمی کنم بلکه بسوی کتاب الله و سنت رسولش صلی الله علیه و سلم بر آنچه اهل بیتش و یارانش رضوان الله علیهم بودند دعوت می کنم و معصوم هم نیستم بلکه ممکن است اشتباهی از من سر زند که اگر سخنم مخالف قرآن و سنت پیامبرش افتاد بایستی سختم را به دیوار کوبید ، براى اينكه اسلام سایه بان و چتر بزرگ همگی ماست و پیغام ما توحید و براستی که چیزی سبب جدایی و تفرقه ما نشد بچز همین مذاهب و حرکتها و شعارها و احزاب.
براستی که الله ما را " مسلمین " نامید و ما را بسوی همبستگی و دستاویزی به ریسمانش خواند و برادری ایمانی را بر ما واجب گرداند و ما را ازاین تفرقه و این اختلافها نهی کرد ولی ما از شیطان در جدایی بین خودمان پیروی نمودیم ، و براى همين تعصب فكرى در عصر ضعف دولت اسلامى شروع پیدا کرد و در زمان سستی همتها و خاموشی نور وحی و دوری دلیل یابی از کتاب و سنت ، تقلید مذهبی ظهور پیدا کرد .
و گروههای اسلامی و حرکتهای دعوتی و احزاب وطنی و منهجهای فکری و دستجات متناحر و دشمن نشآت یافت که وحدت مسلمین را به ضعف کشاند و کلمه ی مابینشان را بهم پاشید و در برابر دشمنانشان ضعیف گرداند و به آبرویشان آسیب رساند و دلهایشان را از هم جدا ساخت و باعث شد با همدیگر بجنگند و طائفه اى علیه طائفه ى دیگر به کشتن هم بپردازند و دشمنانشان به میانجیگری بینشان مشغول شدند ! و بغض و دشمنی انتشار یافت و کینه ها گسترش یافت زیرا مسلمین منهج و خط مشی اولین و راه راستین نبوی در تمسک به قرآن و سنت راستین پیامبر را ترک کردند و این شد که خداوند آنان را به این اختلاف و شکاف وجدایی ابتلا نمود.
و به این مناسبت من جمیع مسلمین و تمامی افرادی که به حمل شعار " لااله الا الله " افتخار دارند را دعوت می کنم که به سوی رشد باز آمده و نفرت خود را از تقلید مذهبی و تعصب طائفه اى و هواهاي حزبى و شعارهاى غرورآمیز اعلام دارند و بلكه بايستى بسوى قرآن و بسوى سیرت نبي معصوم صلى الله عليه و سلم باز آمد و بايستى شريعت اسلام را بر ظاهر و باطن خود حاكميت بخشيد و بايستى زير چتر سنت مسلم نبوی قرار گرفت و بمانند اولین پیشگامانی شد که حداوند آنان را به خوبی و پاکی معرفی نمود و بر آنان رضایت خود را اعلام داشت.
و بایستی هر مسلمانی تقوا را پیشه نماید و با تبلیغ به مذهب یا طائفه يا جماعت يا حركت يا حزبى بر نابودی امت نیافزاید بلکه بر اوست که خشنود شود بر آنچه خداوند بر هر مسلمانی خشنودی اش را تبعیت از رسولش این امام پیشگام و الگوی نیک اعلام داشته است چنانچه فرموده است: لَقَدْ كَانَ لَكم في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة لمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً»..
و بیش از سی کشور را دیدن کردم و دیدم که مسلمین اختلافهای مذهبی و فرقه ای و فکری شان را بسوی کشورهای غرب و شرق هم نقل کرده اند!و مساجد و مراکز اسلامی بین مذاهب و جماعات و حرکتهای اسلامی تقسیم شده و بعضی از آنان از نادانی و حماقت و گستاخی به حدی رسیده که منبر و محراب را به استخدام گرفته در بدنامی و تحذیر از برادران مسلمان دیگر فرقه ها و مذاهب و جماعتهایی که با نظرش موافق نیستند!
و این است که بین ملتها مسخره و خنده دار شده ایم و به طنزی بین خلقها که زبانها بر علیه مان چیره شده و موجب تمسخر دیگران واقع شده ایم ، و بجاي اينكه پیغام جهانی جاودانه ی خداوندی را گسترش بخشیم ، رفتيم آلوده ها و مرضها و مصيبتهايمان و كينه هايمان را بين ملتها پخش کردیم و بجای نشر اسلام به جنگ علیه اهل اسلام مشغول شدیم و وحدت اسلامی را ترک گفتیم و بسوی نشر حزب گرایی و مذهب گرایی و فرقه گرایی تنگ پست نشستیم!
و در خلال سفرهایم با کسانی ملاقات نمودم که مرا دعوت کرده بودند و از مذاهب و فرقه و جماعتهای اسلامی متفاوت بودند و من هم آنان را بسوی کتاب الله و سنت رسولش صلی الله علیه و سلم و بسوی وحدت اسلامی و ارتباط ایمانی و کنار نهادن خلاف و فرقه گرایی و شکاف دعوت می کردم و آنان را به آثار بد این نزاعها که بین ما مسلمین هست و تفرقه ای که بر ما چیره شده مطلع می کردم و این در حالیست که دیگران با وجود اختلاف نژاد و مذاهب و توجهاتشان توانستند با هم متحد شوند ولی ما با وجود این دین راستین و شریعت بخشنده و ملت مبارک محمدی با هم اختلاف پیدا کردیم و بمانند وکیل شکست خورده ای شدیم که از یک قضیه ی عادلانه دفاع می کند.
این فرقه گرایی حرام است! این اختلاف ها حرام است! این دعواهای فرقه ای حرام است! این نوع عملکرد بچه گانه ی بی فایده و گستاخانه حرام است ، الله تعالى مى فرمايد :
وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ
با هم نزاع نكنيد كه شكست خواهيد خورد و شوكتتان را از دست خواهيد داد.
کی بر شيطان و نفس اماره بالسوء پیروز خواهیم شد؟
کی باز خواهیم گشت بازگشتی صادقانه به همان منبع صاف و شیرین و زلال اولین؟
منبع " قال الله و قال رسوله صلی الله علیه و سلم ".
ای مسلمانان بیایید بسوی همان وحی مقدس قرآنی و ترك نماييم آراء رجال مذهبى و افكار بشر و ميل هاى مردمان .
اسلام ، آرى !
مذهب گرایی نه !
و طائفه گرایی نه !
و حزب گرایی نه !
و تعصب فرقه ای نه !
تقلید فرقه ای نه !
اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ
از آنچه که از سوی پروردگارتان برایتان نازل شده پیروی نمایید.
کشتار بس است !
کینه بس است!
دشمنی بس است!
اکنون وقت همبستگی و آغوش باز رسیده است .
وقت کنار نهادن شکافها و نفاق و بداخلاقی.
د. عائض القرني
منبع :روزنامه ی الشرق الاوسط
فرزند یهوه در ادامه ی بحث و انتقادش به سخنان ما نوشت:
""گفتید:عیسی مسیح به تعدد همسری مشغول خو ا هد شد چون بنابه اعتقاد عموم نصارا ، زنان راهبه همسران او خواهند شد .
ج:اول اینکه این حرف شما ادعای بزرگ و ثابت نشدنی است دوم اینکه منظورتون از نصارا را واضح بیان نکردید وسوم اینکه هیچ مسیحی واقعی چنین اعتقادی ندارد ...ادعای یک عده ادم بیمار روانی دلیل نمیشه که شما باور کنید مسیح زن یا زنانی خواهد گرفت و د رکتاب مقدس آیه هست که این ادعا را کاملا رد میکند .
عیسی مسیح در جواب عده ای که از او سوالاتی در مورد زنی که شوهران مختلف داشت پرسیدند که کدامیک از مردان در دنیای بعدی شوهر او خواهد بود و عیسی گفت در آن دنیا (دنیایی که فقط نجات یافتگان در آن زندگی میکنند)مسئله زناشویی وجود ندارد.
چطور میتوان پذیرفت مسیح زنان متعدد خواهد گرفت درحالی که مسیح خود میگوید مسئله زناشویی در بین نخواهد بود؟؟؟؟؟
گفتید:شما دليلى براى تحريم تعدد ارائه نخواهيد داشت جز احساس وجدانى تان كه به خودتان مربوط است.
ج :من بعنوان یک مسیحی که کتاب مقدس را باور دارم دلایل بیشماری در کتابم یافته ام که دل خدا را در این باره برایم باز کرده است و می دانم که خواست واراده خدا هرگز چند همسری نبوده ...همان چند نمونه را که نوشتم خود دلایلی محکم برای بیزار خدا از چند همسری است.
جواب:
دوست گرامی سلام
ابتدا خدمتتان سخنی دارم و آن اینکه شما در ابتدای بحثمان بمن گفتید که سخنان من ربطی به اعتقادات عموم مسلمین ندارد و شاید منحصر به خودم باشد!
من هم به شما اعلام کنم که گویا این شما هستید که اعتقاداتتان ربطی به مسیحیت ندارد!
برای اینکه اعتقاد به بازگشت عیسی و ازدواجش در دنیا با زنان راهبه چیزی نیست که به عنوان مسیحی کنونی انکار شود.
شما در جوابم رفتید و حکم ازدواج در آخرت را بیان کردید که باز خالی از اشکال نیست.
بگذارید از همان انجیل خودتان بگویم که ثابت می کند که در آن جهان در بهشت مردمان بهمان صورتی از نعمتها بهره می برند که در این دنیا بهره می بردند.
در آخرین مهمانی عیسی علیه السلام او خطاب به حواریون می گوید: همینگونه که اکنون این نعمتها را می خورید در بهشت نیز چنین خواهد بود.
اما درمورد رد سخنانم هنوز من دلایل بشمارتان را ندیدم مهمان گرامی!![]()
" تعدد زوجات از رسوم مردم بت پرست بوده که البته در میان عموم مردم نیز از هر نژاد و ملیت و مذهبی وجود داشته حتی میتوان شاهد ازدواج متعدد برخی از مومنینی چون ابراهیم ،داوود و سلیمان نبی و ...نیز باشیم."
" در باور ما مسیحیان مسئله چند همسری (جه برای زن چه برای مرد )باطل است نه فقط بصورت یک حکم و یک دستورخشک مذهبی، بلکه کتاب مقدس معلوم ساخته که هدف ازدواج چیست و روشن کرده که چرا نباید بیش از یک همسر داشت و عواقب و لعنتهای آنرا نیز برای ما شرح داده است.یعنی ما با عقل و ایمان و روح و از روی آگاهی میدانیم که این کار زنا و گناه و لعنت است و اصلا خواست واراده خداوند نبوده و نیست."
...............................................................
جواب:
ببین مهمان گرامی
دچار تناقض شده اید.
اگر این رسم به قول شما باطل است و گناه و زنا و لعنت است ، پس چرا پیامبرانی چون ابراهیم و سلیمان و داوود به این عمل راضی شدند و خداوند هم نه به آنان تذکر داد و نه بر آنان خشم گرفت؟
و حتی در مورد عیسی که شما معتقد به بازگشتش هستید نیز باز او به تعدد همسری مشغول خواهد شد زیرا بنابه اعتقاد عموم نصارا ، زنان راهبه همسران او خواهند شد !!
شما دليلى براى تحريم تعدد ارائه نخواهيد داشت جز احساس وجدانى تان كه به خودتان مربوط است.
( و احساسهاى هر ملتى تحت تأثير امور بسيارى واقع خواهد شد از جمله وسوسه هاى شيطان و ملتهاى مشرك و بت پرست نیز احساس خوبی در گمراهی خودشان داشتند! )
اين تنها قرآن است كه مرد را با نصیحت از تعدد برحذر مى دارد زيرا قادر به عدل نخواهد شد در حاليكه مجبور است بين زنانش عادل باشد.
اما اجازه ى ازدواج تا ۴ زن نيز بر مردان آزاد حفظ شده است و اين شريعت خداوند است كه حكمتش بر ما نهان نيست.
در نوشته هايتان بر اينكه تعدد مى بايست بر زن نيز جايز مى شد ، مطالبى نوشتيد.
و با استهزاء به دلايل مسلمين نوشتيد كه شناخت و حفظ نسل دليلى نيست كه زن اجازه ى تعدد نداشته باشد زيرا اكنون با آزمايش هاى پیشرفته می توان در همه ی احوال پدر کودک را تشخیص داد.
فرزند یهوه ، اعتقاد ما این است که قرآن کتابیست که تنها برای ما حکم صادر نمی کند بلکه بر مردمان زمانش نیز.
خداوند قرنها ملتها را رها نساخته تا سرانجام آزمایشگاها بهمراه دانشمندانش مجهز شوند!
همانطور که مردمان هر زمان برای درک تاریخ و ماه و سال می توانستند از وسیله های ممکن خودشان که همان دیدن است و شمردن است ، بهره برند و منتظر وسایل پیشرفته ی ما ننشینند.
ما نمى توانيم با وسايل كنونى بر ملتهاى سابق حكم صادر كنيم!
آيا زنى كه با ۲ يا ۳ مرد رابطه داشته در سابق مى توانسته نسبتش را به خوبى تشخيص دهد؟
نظرات دوستان در این بحث ها را در وبلاگ معنای توحید ببینید.
سلام دوستان و سلامى خاص به برادر محمد كه اين بحث را به ميان كشاندند.
خيلى ساده وارد موضوع شويم.
بعضى ها شرط رفع گرسنگی را یافتن غذایی خوشمزه می دانند.
و بعضی ها هم با خوردن غذای معمولی این احساسشان رفع می شود و بعد از آن حتی در کنار رنگینترین و خوشمزه ترین غذاها هم با بی میلی رد می شوند و می گویند: الحمدلله سیرم!
غریزه ی جنسی هم بمانند غریزه ی گرسنگی ست.
ممکن است يك شخص شرط اشباع و سیری را یافتن به زیباترین شریک یا جنس مخالف داند.
و ممکن است شخصى با یافتن شریکی مناسب و معمولی آنچنان کامیاب و اشباع شود که اگر ملکه ی زیبایی را ببیند بی اعتنا از کنارش رد شود.
سؤال :
آيا دست يافتن به حد اعلاى يك تمنا يا يك آرزو موجب خوشبختى و سعادت مى شود؟
۱- جوانى كه بر روى صندلى دانشكده اش نشسته لحظه شمارى مى كند كه سال زود تمام شود و مدركش بدستش آيه و كارى پردرآمد هم نصیبش شود تا به خواستگاری دختر مورد علاقه اش رود و این نهایت آرزوهای رؤيايى اش است!
۲- دخترى كه در خانه نشسته منتظر يك جوان مناسب است كه هم خانه داشته باشد و هم خود رو و كار پردرآمدی هم داشته باشد که سالی یک بار او را به مسافرت و تفریح ببرد و این نهایت آرزوهای این دختر است!
بعد از ازدواج باز به آرزوها افزوده می شود و ....
حتی در خوشبخت ترین حالتها باز انسان بدنبال آرزوهای تازه است.
اشباع و سیری همیشه ممکن نیست اما رضایت باز هم ممکن است!
بسیاری انسانها در قناعت و سیری بسر می برند و بسیاری هرگز طعم سیری را نمی شناسند!
چه بسا انسانهای معروف و ثروتمند در اوج خوشبختی به خودکشی و نهایت عمر خود را خواهان شدند تا شاید به آسایش برسند!
....إن شاءالله ادامه خواهيم داد
إنا لله و إنا اليه راجعون.
فرزند محبوب أمت اسلام شيخ اسحاق دبيرى بسوى آرامگاه و آسایش ابدی شتافت.
دلها پرغم و دیدگان پراشک شدند ولی هیچ گونه اعتراضی به خواست الهی نداریم و می دانیم این فرزند محبوب امت به مکانی بهتر و لایق تر منتقل شده است.
مکانی که از غم و اندوه و حسرت خبری نیست و سراسر رحمت و لطف آفریدگار است و مهمان کریم خداوندی کریم است.
الهی
رحمت و لطفت بر این مهمان کریمت گوارا باد...
در این غم به لطف و یاری ات بیش از پیش نیازمندیم .
ما را صبر عطا بفرما و راه دعوت و نصرت دینت را برایمان آشکارتر و آسانتر فرما.
یا ارحم الراحمین.
سلام بر دوستان و مؤمنان
مدتى به سبب انشغال بسيار فرصت اتصال با شما خوبان برايم بسيار كم شده است و اكنون به مدد از سوى الله تنها معبودمان ، نوشته اى كوتاه در مورد ايرادهاى غير مسلمين راجع به يك فرهنگ ناموزون به شما تقدیم می دارم.
فرهنگی که به ظاهر به نام اسلام و شریعت به خورد مسلمین و باور بسیاری نیز رسیده است.
بياييد مثالهايى برايتان بياورم تا بيشتر متوجه ى منظورم شويد.
ازدواج دختران خردسال را در بسيارى كشورهاى شرقى به اين بهانه شرعى معرفى مى كنند كه رسول خدا هم با دخترى ۹ ساله به نام عايشه ازدواج كرد!
و حتى مدعى اند دختر رسول خدا در سن ۹ سالگی ازدواج كرد!
اين دروغهاى سراسر بافته شده ، مقدس وار به باور بسيارى مسلمين رسيده در حالى كه اساس اين دروغها مصدرهاى مشكوكى بيش نيست و حتى در همان مصدرها مى بينيم كه همان زن ۹ ساله رسول الله در حقيقت دخترخانمى ست بين ۱۹ تا ۲۵ ساله.
و دختر رسول خدا طبق همان مصادر تا سن ۱۸ سالگى به سبب ضعف و لاغرى مفرط كه از اثرات محاصره ى اقتصادى مشركين عليه مسلمين در شعب ابوطالب بود ، خواستگارى نداشته است.
من در اينجا نمى خواهم به قصه هاى تاريخى و ساختگى كه در لباس مذهب مقدس معرفى شده ، خود را و شما عزيزان را مشغول سازم اما اين مقدمه ضرورى بود.
وبلاگ نويسى به نام فرزند يهوده مسئله ى ازدواج در اسلام را مورد انتقاد قرار داده بود و من با خواندن انتقاداتش متوجه ى كج فهمى ايشان و بسيارى افراد شدم.
اين افراد سخنان ملاهاى مذهبى را ملاك خود قرار داده اند حال آنكه ابتدا بايستى منبع شريعت در اسلام را شناسايى كنند و ببينند آيا هر شيخ و ملا و مرجع و عمامه دارى كه اظهار نظر مى دهد ، مصدر الهام شرعى ست؟
اين افراد حتى به مصدر شريعت اسلام بى توجه مى باشند زيرا قرآن را سخن خدا نمى شناسند بلكه سخنى هم رديف سخنان ملاهاى مذهبى مى دانند!
به انسانهاى منصف توصيه دارم حتى اگر دين ما را قبول ندارند لااقل به عنوان يك ادعا به اين حقيقت اعتراف نمايند كه تنها مصدر ثابت اسلام قرآن است.
سخنان افراد منتسب به اسلام مى تواند اجتهاداتى حقيقى و يا غير واقعى و خطا باشد.
براى مثال طبق شرح و اوامر ملاهاى مذهبى در رساله هايشان يك دختر بچه ى ۹ ساله "بالغ " است و حتى قبل از آن نيز چون تحت اختيار پدرش است مى تواند به ازدواج هر مردى در آيد!
اين آيين سراسر ننگين غير اسلامى به سبب سكوت مسلمين و قبول آنان به اسلام تزريق شده است .
حال آنكه " بلوغ " بر اساس معرفى خداوند در كتابش ، مرحله ى تكاملى ادراك و شناخت يك انسان است و حتى براى اثبات آن بايستى اختبار و امتحان صورت گبرد!
براى مثال : رسيدگى به مال و دارايى يتيمان بايستى با عدل و امانت باشد و سرانجام بايستى دارايى شان به آنان تحويل داده شود و تحويل دارايى به آنان بايستى به قصد حفظ آنان و توانمند شدنشان باشد نه اتلاف دارايى.
براى همين خداوند مى فرمايد :
وَابْتَلُواْ الْيَتَامَى حَتَّىَ إِذَا بَلَغُواْ النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُواْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَأْكُلُوهَا إِسْرَافاً وَبِدَاراً أَن يَكْبَرُواْ وَمَن كَانَ غَنِيّاً فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَن كَانَ فَقِيراً فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُواْ عَلَيْهِمْ وَكَفَى بِاللّهِ حَسِيباً (6) سورة النساء
و يتيمان را بيازماييد تا وقتى به [سن] زناشويى برسند پس اگر در ايشان رشد [تكامل فكرى و ادراك و شناخت ] يافتيد اموالشان را به آنان رد كنيد و آن را [از بيم آنكه مبادا] بزرگ شوند به اسراف و شتاب مخوريد و آن كس كه توانگر است بايد [از گرفتن اجرت سرپرستى] خوددارى ورزد و هر كس تهيدست است بايد مطابق عرف [از آن] بخورد پس هر گاه اموالشان را به آنان رد كرديد بر ايشان گواه بگيريد خداوند حسابرسى را كافى است
در اين آيه به وضوح دو شرط براى كمال بلوغ معرفى شده است:
۱- رسيدن به مرحله ى تكامل جنسى و قدرت ازدواج
۲- فهم و ادراك و رشد عقلى.
آيا خدايى كه براى به تصاحب گرفتن ماديات اين شروط را بيان فرموده است ،ارزش انسان و ملكيت نفس او را كمتر از موارد مادى اش معرفى مى كند؟
متأسفانه بى انصافى نامسلمانان به همراه جهل مسلمانان باعث بروز و ثبات اين نوع كج فهمى ها شده است.
عده اى به نيت دفاع از اسلام در جواب انتقادهاى نامسلمانان به جايز شمردن تعدد در اسلام ، نهايت جهل خود را آشكار مى نمايند!
براى مثال مى گويند: علت جايز بودن تعدد ازدواج در مردان به اين خاطر است كه قدرت جنسى و شهوت مردان بيش از زنان است!!
اين توجيه مسخره مثل اين است كه گفته شود: احساس گرسنگى در مردان به مراتب بيش از زنان است براى همين بايستى مردان بيشتر غذا بخورند!!
خداوند غريزه ى جنسى را متساوى به همراه ديگر غرايز در زن و مرد قرار داده است و راه استفاده ى شرعى و حلال را بيان فرموده است.
راههاى شرعى رسيدن به هر غريضه اى توسط قرآن بيان شده است و قبول و عمل به آن راهها ، عبودیت به خداوند یکتاست و باعث رضاى خداوند مى شود حتى اگر خوشايند كسى نباشد.
براى مثال نوشيدن خمر و دزديدن مال ديگران حرام است و بدون شك قبول آن معنايش بستن بسيارى از راههاى ثروت اندوزى و لذت است منتها باعث رضاى خداوند و سعادت حقيقى انسانهاست.
به همين شكل خداوند امورى را بر بندگان جايز و امورى را حرام معرفى فرموده است تا سبب سعادت انسان شود.
مثالى ديگر، خداوند در كتابش با معرفى شكل و لباس روئين زن ( حجاب ) به عنوان حمايت آنان معرفى فرموده است و اين بلاشك نوعى فرق بين زن و مرد است كه قبول آن تعبدى ست.
اگر به جايز شمردن تعدد ازدواج در اسلام به خوبى دقت شود متوجه مى شويم كه اساس آن ۲ چيز است:
۱- رايج بودن تعدد در ميان امتهاى سابق و قبول آن.
۲- گسترش مسئوليت مردان در قبال زنانى كه با ارتباط زناشويى در خانه هاى آنان بسر مى برند.
مردان به عنوان قواميت مى بايد خود را موظف به صرف مال و دارايى براى راحتى زنان و امور حياتى شان نمايند در حالى زنان موظف به تبادل اين وظيفه در قبال مردان نيستند.
اما اينكه جايز شمردن تعدد را به گونه اى معرفى كرده كه گويا اصل ازدواج " تعدد " است ، جز عوام فريبى نيست.
زيرا اصل زوجيت در سخنان وحى( قرآن ) ، انحصار است نه تعدد.
خداوند مراراً به عدل امر فرموده است به و عدم قدرت انسان در حفظ عدل بين زنان و اينكه بهترين راه عدم تعدد است.
{ ... فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى وثلاث ورباع فإن خفتم ألا تعدلوا فواحدة } (النساء:3)
اگر در اجراى عدالت ميان دختران يتيم بيمناكيد هر چه از زنان [ديگر] كه شما را پسند افتاد دو دو سه سه چهار چهار به زنى گيريد پس اگر بيم داريد كه به عدالت رفتار نكنيد به يك [زن آزاد] يا به آنچه [از كنيزان] مالك شدهايد [اكتفا كنيد] اين [خوددارى] نزديكتر است تا به ستم گراييد [و بيهوده عيالوار گرديد]
{ ... ولن تستطيعوا أن تعدلوا بين النساء ولو حرصتم } (النساء:129)
و شما هرگز نمىتوانيد ميان زنان عدالت كنيد هر چند [بر عدالت] حريص باشيد پس به يك طرف يكسره تمايل نورزيد تا آن [زن ديگر] را سرگشته [=بلا تكليف] رها كنيد و اگر سازش نماييد و پرهيزگارى كنيد يقينا خدا آمرزنده مهربان است
امیدوارم حق به زودی آشکار شود و اسلام حقیقی بر همه شناسانده شود.
در مناظراتی که با بعضی افراد مذهبی اهل تشیع داشتم متوجه شدم بر این عقیده کمابیش یکدل هستند که آیات قرآن همه سرجایش نیست!
یک بار شخصی به نام سید محمد یزدانی که گویا ملای شیعی هست خیلی صریح گفت:
احتمال دارد صحابه در وقت تأليف قرآن بعضى آيات را جابجا كرده باشند!
بعد كه با او بيشتر بحثم شد ديدم كمى عقب گرد زد و گفت : شاید هم بعدها رسول الله دستور داده که فلان آیه را فلان جا گذارند!
و سرانجام هم گفت: امکان دارد پیامبر به دستور خدا جای آیات را جابجا کرده باشد!
حیف شد که او در بحث کم آورد و غیبش زد ولی کاش برای خاطر دل خودش هم میشد می گفت که چرا باید خدا و رسولش این بلا را سر قرآن آورده باشند!؟
به هرحال جایش است خیلی واضحتر بازگو کنیم که آیا خداوند نسبت به مکان و موضع آیات قرآنی اهمیت نشان فرموده است یانه؟
یعنی :
آیا برای خداوند مکان و " موضع آیات " مهم است یا نه؟
این حقیقت در این آیات آشکار است:
مِنَ الَّذِينَ هَادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ
از يهود كسانى بودند كه سخنان خداوند را از مكانهايش منحرف مى كردند.....
سبحان الخالق !
خداوند سبحانه و تعالى نه تنها به مواضع سخنانش بسيار اهميت داده بلكه از جداسازى آيه از اماكن اصلى اش به اين حقيقت تأكيد مى فرمايد :
كه جاى هر آيه ، موضع هر آيه بايستى همان باشد كه هست.
كسى حق ندارد آيات قرآن را از مواضعش ( مكانهايى كه قرار دارد ) جدا سازد يا سخنان خداوند را جدا شده خواند!
اين بدترين گناه یهود بود که سخنان خداوند را از مواضعش دور ساخته و سپس برایش مواضعی دیگر قرار می دادند!
درست به این روش اهل تشیع توجه کنید که در آیات تطهیر می گویند:
این آیه اول و آخرش بهم ربطی ندارد!
یعنی موضع آیه را قبول ندارند!
یعنی موضع و مکان دیگری برایش می خواهند !
مکان و موضع دل خواه اهل تشیع این مکان نیست برای همین برایش اماکن بسیار ساخته اند که در آن اماکن یک زن رسول الله هم جا نداشته باشد چه رسد به تمامی زنان رسول الله که مخاطب موضع اصلی آیه هستند!!
سبحانک ربي !
که هر قدر در سخنان خالقم بیشتر تدبر می کنم متوجه ی این حقیقت می شوم که همانطور که این کتاب مقدس و محترم شناخته شده است بلکه " موضع هر سخن خداوند " نیز بسیار مهم و اساس اعتقاد است.
در این آیه ی زیبا معجزه ای زیبا می بینم!
... یحرفون الکلم ....
الکلم به صورت معرفه آمده تا اشاره به سخنان مقدس خالق باشد که معروف و مهم است زیرا تنها این سخنان است که اماکن و مواضعش بدست بشر نیست که به میل خودش جابجایش کند.
... عن مواضعه ... از مکانهای خودش ....
سبحان الله !
آیا هنوز کسی هست که بگوید :
شأن نزول فلان آيه علامت اين است كه فلان آيه موضعش جداست؟
بینده ای گرامی این سؤال را ارائه نمود:
خواهر امة الله سلام؛
در جواب ادعای شما که سؤالات مرا درهم و برهم می دانید باید بگویم که تمام اجزای سؤال من کاملا به هم مرتبط و با هم منسجم هستند. دیگر اینکه قرآن که "تبیانا لکل شیئ" است چگونه به این مقصود نائل می شود و بیان همه چیز را در خود دارد؟ و حروف مقطعه چیست؟ اصولا چه کسی در این جهان آفرینش معنای تام و تمام قرآن را می داند و اگر کسی در این جهان نباشد که معنا و تفسیر وتأویل و اسرار و باطن و بطن و قرائت علی التنزیل و قرائت علی الانزال و ناسخ و منسوخ و شأن نزول قرآن را نداند این کتاب به چه درد بشر می خورد و چه نیازی از او را برآورده می کند؟ آیا خداوند متعال سبحانه و تعالی عمل لغو و ناقص و معیوب انجام داده است که قرآنی غیر قابل درک برای بشر فرستاده است؟ آیات بسیاری از قرآن دلالت صریح دارد به کفایت هدایت این کتاب برای بشر ولی این همه اختلاف که بعضا از فهم مختلف مسلمانان ناشی می شود نشانه چیست؟
مواظب باشید که اهل کتاب نیز به همین دلیل بعضا از اسلام رویگردان شده و در آینده نیز خواهند شد و بدانید که اگر مسلمین جوابی به این سؤال برای آنها نداشته باشند و باعث عدم هدایت آنها به حق شوند، مقصرین و قائمین و مستمرین بر این انحراف بر عذابشان لحظه به لحظه افزوده خواهد شد تا قیامت عظمی بنا بر مصداق لفظ قرآنی "ما تأخر" وسایر موارد مشابه که دلالت بر حمل بار گناه دیگران توسط دیگران دارد.
مورد دیگری که به سرکار خانم یادآوری می کنم این است که برخی جملات شما ظاهر زیبا و باطن معیوب و مسموم و زشتی دارد که برای نمونه جمله زیر :
"قرآن در واقع ناسخ کل کتابهای آسمانی پیش از خود است."
این جمله جنابعالی اشکال اساسی داشته و بهتر است از این نظر خود برگردید زیرا به هیچ وجه درست نیست و فقط برای مسلمانان در یک نگاه سطحی زیباست ولی در حقیقت کلا غلط بوده و همچنین معتقدین به کتب آسمانی قبل از قرآن مانند تورات و انجیل و زبور و صحف و غیره را به دلیل این جمله کاملا غلط، از حقیقت قرآن و اسلام دور می کند و باز هم به همین دلیل بیشتر مواظب باشید بنا بر آنچه که گفته شد و گذشت.
در مورد آیه تطهیر باید بدانید که مفسر اصلی قرآن یعنی خود حضرت رسول اکرم تفسیر آن را هم با قول و هم با فعل و هم با تأکید و استمرار در این دو بازگو کرده است.
جواب :
سلام برادر/خواهر
مختصر به يادتان بياورم قصه اى كه سوره ى البقرة به نامش ياد مى شود.
این قوم مورد آزمایشی ساده قرار گرفته شدند و آنهم " ذبح یک گاو " بود.
آنان خودشان آنقدر به دنبال پیچیده ساختن آزمایش خود شدند و هر دفعه از دفعه ی قبل باعث سردرگمی بیشتر خودشان می شدند!
ابتدا کافی بود یک " گاو " بکشند.
ولی با اصرار و درخواستهای متکرر خود بدنبال رنگ گاو و صفات گاو شدند و سرانجام هم با وجود اعتراف به اینکه خوب متوجه ی درخواست خدا و رسولش هستند گاو را ذبح کردند ولی خداوند به خوبی از آنان یاد نکرد.
حال شما دوست ارجمند می خواهید همین بلا را سر قرآن این کتاب تبیین شده و تفصیل شده و آسان شده درآورید!
می خواهید در آیات ساده و روشنش به دنبال تأويل و تفسيرى برويد كه ظاهر آيه بدان اشاره نكرده و بعد اعلام كنيد: ببينيد ! اينها علوم خاصي ست كه ما به آن دست نداريم و فقط افراد خاصى بدان دست دارند.
براى همين برادر وبلاگ جدید " معنای توحید " را فقط به فهم قرآن اختصاص داده ایم و از الله سبحانه و تعالی طلب توفیق دارم.
السلام علیکم دوستان
وبلاگ دیگری به نام " معنای توحید " دایر نمودم و شما را دعوت می کنم :
بسم الله الرحمن الرحیم
نه تنهااشخاص به واژه ومعنی لغات خوب توجه نمی کنند بی توجه به آن برسرزبانان می رانند.یکی ازاین واژه های پرکاربرددرمذهب شیعه لعن است. درحالیکه این تفکرونگرش بازتابهای سیاسی واجتماعی غیرقابل جبرانی داردکه بااصل توحیددرتضاداست.
به ادامه ی این نوشته توجه فرمایید ...
ادامه مطلب
الحمدلله رب العالمین .
در این وبلاگ و تمامی اماکن تواجد اهل تشیع این حقیقت فریاد می زند که :
اهل تشیع از قرآن می ترسد!
از سخنان خداوند خوشش نمی آید!
برای همین بدنبال ته ریخته های کتب اهل سنت تشنه وار می گردند تا شاید خود را خوشنود سازند!
هرچند علمایشان به خوبی می دانند که اهل سنت هیچ سخنی را فوق سخن الله تعالی قرار نمی دهند و بسیاری از روایتهای منقول در کتابها به سبب تعارضش با کلام قرآن به کنار نهاده شده است.
آیات قرآن سخنان بی غش یکتا معبود عالمیان است که حاجتی به اضافه و گزافه گویی نداشته و نخواهد داشت.
بسیاری آیات شاهد بر این است که هرگاه رسول الله محمد علیه الصلاة و السلام مورد سؤال واقع ميشد ، از خود جوابى نداشت و منتظر جواب از سوى وحى مى نشست و بدين صورت آياتى زيبا جاودانه تا روز قيامت تلاوت شده و مى شود:
يسئلونك .... از تو سؤال مى كنند ، قل بگو ....
یستفتونک از تو فتوا می خواهند
قل الله یفتیکم بگو الله خودش برایتان فتوا می دهد ...
این آینه ی حقیقت است که خداوند سؤالى را بى جواب رها نساخته كه ما در بطون كتابهاى قرون بعدى حيران شده و قيل و قولهايى را برداشته و منتظر بازرسى علما نيز نشسته تا ببينيم كدام قول از رسول است و كدام قول افترا بر رسول!؟
همين اختلافات فرقه اى و مذهبى را ببينيد كه سببش اختلاف در نقل قولهاى افرادى نسبت به رسول الله است و بس.
راهى كه مدتها توسط ملاهاى خود پرست بسته شده ، راه قرآن است .
اگر این راه به خوبی گشوده شود بسیاری از رساله های علمی مراجع و فقها مطرود و گرد و غبار عزلت خواهد گرفت!
برای همین مرتب به گوش عوام زمزمه می شود:
قرآن را شما نمی توانید درک کنید!
قرآن ۷۰ بطن دارد و به متخصص احتیاج دارد که آن هم " امام معصوم منتخب از سوی خدا و رسول" است!
و خنده دارتر هم اینکه نه امامی ظاهر در دسترس شان است و نه وقتی مشخص برای ظهورش!
و گریه آور اینکه ملاها خود را جایگزین " امام معصوم " می خوانند که بدون آنان دین احدى صحیح شناخته نمی شود!
حال بر این امت گریه ها باید کرد که حاضر است هزاران کتاب را به خوبی بخواند و هزاران روش را برگیرد ولی خواندن یک کتاب برایش ممکن نیست !
خواندن کتاب خداوند عالم.
خواندن کتابی که فقط برای خواندن و فهمیدن و عمل ، آسان شده معرفی شده است:
و لقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر ....
و براستی که این قرآن را برای خواندن و فهم آسان گرداندیم تا که مورد
استفاده ی پندخواهان قرار گیرد.
آیا این قول خداوند منزه و یکتا را درک می کنیم:
افلا یتدبرون القران و لو کان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا [4:82]
چرا قرآن را با دقت مطالعه نمى کنند؟ اگر از جانب غیر خدا بود، در آن ضد و نقیضهای بسیار پیدا می کردند.
آیا اکنون جز این حقیقت عیان است که سخنان غیرخدا همیشه جز ضد و نقیض نیست؟
برای همین کسی که تابع یک مرجع است حق ندارد فتوای مرجع دیگر را جویا شود !!
چرا ؟!
چون فرق دارد !
اما اگر مرجع یکی باشد :
الله تعالی !
دیگر ضد و نقیضی نخواهید دید.
... فهل من مدکر ....
متأسفانه بازار عقل در ايران تعطيل شده!
مدتهاست فكر كردن هم ممنوع است!
حال بياييد حقيقت را آشكارتر ببينيم.
دیگر دوره ی هاخامان و کشیشان بسر رسیده است و غرب سرتاسر اسیر کلیسا و کنیسه هم دیگر راه فکر و اندیشه را بند نمی کند!
اما در بلادی که اسلام نورانی را در مهد قرن اول رسالت به جان خود قبول کرده ، وضع آشفته است!
در اين ديار كسى حق ندارد دين خود را هم به ميل خود انتخاب كند!
در شناسنامه اش از اولين روز تولد ثبت مى شود : سنى يا شيعه ى اثنى عشرى!!
چه خواهی چه نخواهی بایستی یکی از این ۲ اسم را ملازم خود گردانی !
اسم دیگری نیست زیرا بر اساس این ۲ اسم ملازم مورد معاینه و بررسی واقع خواهی شد!
و من که در این وبلاگ متواضع گفتم : سنی نیستم!
و شیعه ی اثنی عشری هم هرگز و العیاذ بالله!
فقط مسلم هستم و خواهم بود و امیدم بر این است که بر این نام بمیرم:
اللهم فَاطِرَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا
وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ
مشركين نجس اند !
امروز جهان شاهد است که غرب کودکان و جوانان استقلال خواه فلسطین و مردم آرامش طلب و آهنین روحیه ی لبنان را می کشد، غرب بر میهمانان یک عروسی روستایی در افغانستان بمب های لیزری می ریزد، غرب به خواست اسرائیل ـ که یک دولت قدرتمند مسلمان را در شرق میانه نمی پسندد ـ مردم عراق را تهدید به نابودی و محکوم به فقر می کند و در سراسر جهان، فرماندهان و مدیران نالایق و خائن را، غرب بر سرنوشت ملت ها می گمارد، تا مغزهای ناراضی از شرایط ملی را به سوی خود بخواند ...
به این نوشته ی خوب در ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
والله اخرجكم من بطون امها تكم لاتعلمون شيئا و جعل لكم
السمع و الابصار والافئده لعلكم تشكرون
آيات بيشماري داريم در ارتباط با اينكه خداوند سمع و بصر و افئده را در اختيار انسان
قرار داده و باز آيات فراواني مبني بر به كار انداختن فكر و عقل داريم تا به مرحله رشد
برسيم.(لعلكم تتفكرون-لعلكم تعقلون - لعلكم تشكرون)
تقليد يعني اينكه چشم و گوش خود را كامل ببنديم ومغز خدادادي را كامل تعطيل كنيم و دربست مطيع اوامر مرجع تقليد باشيم. دراين صورت جواب خداوند
را چه بدهيم؟
در حالي كه سمع و بصر و افئده ما در قيامت مسئول هستند:(ولا تقف ما ليس
لك به علم ان السمع و البصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسئولا)
در ضمن همه فقها قبول دارند كه در اصول دين تقليد نيست بايد دينمان را آگاهانه
وبا تحقيق و بررسي انتخاب كنيم(بگذريم كه دين اكثريت مردم در حال حاضر دين تقليدي آباء واجدادي است)تقليد آنطور كه آنها قبول دارند در فرعي ترين فرو عيات دين است!!
بر فرض كه پذيرفتيم تقليد درست است ازچه كسي تقليد كنيم ؟ آيا اعلم و عاملترين مراجع به قرآن و احكام خداوند را مي شناسيم؟چگونه بفهميم چه كسي اعلم است؟ ما بايد شناخت كافي از كتاب الله و دستورات او داشته باشيم تا بتوانيم
اعلم را شنا سائي كنيم و وقتي دينمان را شناختيم ديگر نيازي به تقليد نداريم.
و ان شا ء الله در قيامت هم در مخاصمه اهل آتش(ضعيفان و بزرگان آنها)شركت
نخواهيم كرد.
نوشته از خواهرم مسلمه ![]()
آیا جایگاه عقل خدادادی را در دین می شناسیم؟
آیا آماده ایم با توجه به سفارش خداوند در قرآن عظیم به عقل خود اجازه ی
اظهار حق دهیم؟
آيا تبعيت مطلق فقها و مراجع ، مهر تعطيلى بر عقل و بينش فرد نيست؟
نظر شما دوستان را خواهانم و امیدوارم به نتایج خوبی برسیم.
در كتاب بخارى از رسول الله نقل شده كه ايشان فرمودند : بلغوا عني و لو آية !
دعوت مرا ابلاغ كنيد حداقل با يك آيه !
اين حديث زيبا اين حقيقت را آشكار مى سازد كه دعوت و تبليغ رسالت رسول الله جز قرآن محكم نيست.
زيرا به حداقل دعوت و تبليغ اشاره شده است : ... و لو بآية !
لا اقل با رساندن يك آيه!
يعنى فقط قرآن را تبليغ كنيد !
زيرا شريعت در همين است و تفصيل و بيان دين فقط در قرآن است.
در مورد مفهوم " نشوز " در قرآن ، من هم موافق هستم كه اين عبارت مفهومش بسيار مهمتر از اين است كه آن را فقط صرفاً به ميل مردان تند خو معنى كنيم و بعد مجوز سلطه و ظلم ناحق مردان شود!
زن يك انسان با تمامى مشاعر و احساساتش شبيه مرد است .
زن بنا به خاصيت فيزيكى جسمى اش و تغييرات هورمونى در دوره هاى ماهانه + در اوقات باردارى ، امكان تغيير مزاج و عاطفه اش بيشتر از مرد است و براى همين بايستى مردان از صفت بردبارى و شكيبايى بيشترى برخوردار باشند تا بتوانند مايه ى آرامش خانواده شوند.
" نشوز " ممكن نيست يك نوع اختلاف فكرى و مزاجى يا عاطفى باشد كه بسيار عادى ست و در محيط خانواده مخصوصاً با وجود كودكان شلوغ مزاج هميشه ممكن است!
" نشوز " خروج از حقى ست كه بناى خانواده بر آن استوار است و بر اساسش زن و مرد مديون هم هستند.
به این آیه توجه کنید:
( وَلَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ
فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُوراً رَحِيماً )[النساء:129] .
خدواند خیلی صریح از شهوت رانی مردان نهی می فرماید و بیان " کالمعلقه " مفهومش بسیار زیباست.
یعنی با میل به یک زن و مشخص شدن بی محبتی به دیگری ، مايه ى اين مى شود كه زن خود را معلق حس كند در حاليكه او عيناً " معلقه " نيست بلكه شبيه معلقه!
زيرا يك زن " معلقه " در اصطلاح زنيست كه از شوهرش جدا شده است ولى مرد براى تعذيب و اذيتش او را طلاق نمى دهد كه آزاد شود و بتواند دوباره ازدواج كند.
اما " كالمعلقه " در حقيقت احساس زنيست كه خود را رها شده و فراموش شده حس مى كند و دلش بى قرار و احساس عدم محبت و عاطفه او را آزار مى دهد.
زن خيلى خوب مى تواند حقيقت " محبت " را درك كند و هيچ مردی نمی تواند حق زن را مختصر به نفقه و تقسیم ظاهری شبهايش معرفی کند!
و این آیه سخن از " میل درونی مردان " دارد نه امر دیگر!
پس خطاب شدیدتر است!
این دروغها را بیشتر مذهب گرایان به دین خداوند می چسپانند تا مجوزی برای عیاشی مردان و و پریشانی دل زنان تهیه شود!
دروغی مانند اینکه عدل در نفقه و امور مادی الزامیست و غیر آن مرد مجاز است زيرا اختيار دلش بدستش نيست!!!
من که هر چه در کتاب الله تعالی دقت می کنم نمی توانم مجوزی برای عدم تساوی میل و عاطفه بین زنان بیابم ولی عکس آن را آشکارا می بینم.
البته با مجوز تعدد در ازدواج موافقم .
و این حق را فقط در حالتهایی که مرد لیاقت کامل بدوش کشیدن تمامی مسئوليتها و اداى تمامى واجبات زوجى دارد ، مى شناسم.
و اين را حق زنان و دخترانى هم مى بينم كه در اين زمانه نمى توانند مردان صالح مناسب بيابند و امكان دارد مرد مناسب و شخصيت مناسب آنان در زمانى ظاهر شود كه مرد داران زن و فرزند نيز شده است!
به عقيده ى خودم ، زنى كه راضى به ازدواج با مرد متأهل شده بايستى باهوشتر باشد كه مبادا بازى ميل و هوس مردى شده يا قصد آزار به خانواده ى سابق خود داشته باشد.
در اين صورت هيچ ضمانتی نیست که او مورد همان ظلم واقع نشود!
منظورم در کل این است که اختیار زن و باهوشی زن در ازدواج مجدد مردان بسیار ضروریست تا زنان خودشان ابزار آزار به همدیگر نباشند و خودشان مجوزی برای ظلم مردان بوجود نیاورند.
{ فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى وثلاث ورباع فإن خفتم ألا تعدلوا فواحدة } (النساء:3)
در اين آيه ابتدا اجازه ى نكاح شرعى به زنان ( 2 تا يا 3 تا يا 4 تا ) داده شده است و بلافاصله خداوند راهنمايى فرموده است كه در صورتى كه مى ترسيد نتوانيد عادلانه به آنان برسيد بهتراست به يكى بسنده كنيد.
و در همين سوره در جاى ديگر اين سخن خداوند را مى خوانيم:
{ ولن تستطيعوا أن تعدلوا بين النساء ولو حرصتم } (النساء:129) الآية
اين آيه نشان دهنده ى يك حقيقت طبيعى ست كه انسان به سبب ضعف مادى و فيزيكى اش به آن مبتلا مى شود .
اين آيه دو حقيقت قرآنى را برايم آشكار مى كند:
1- خداوند خواهان مساوات بين زنان است.
2- مردان توانايى اداى اين امر خدايى را به وجه كامل ندارند.
همانطور كه خداوند در كتابش از آدم ابوالبشر بسيار مدح كرده و ملائكه را امر به سجده اش فرمود و او را با صفاتى بسيار والا وصف فرمود ( ...وعلم آدم الأسماء كلها ... ) ولى سرانجام او را با وصف ( ... ولم نجد له عزما ... ) نيز معرفى فرموده است حال آنكه باز به او كلماتى آموخت و راه توبه را برايش باز نمود.
خواهرم
خوشحالم كه ايمان در روح و وجدانت آنقدر آشيانه كرده كه در همه ى احوال خود را تسليم خداى يكتا مى بينى و اميدوارم هميشه خداوند خودش راهنمايمان باشد.
شكى ندارم كه اگر اين مثال را ببينى با من موافق خواهى شد كه در بسيارى اوقات نمى توان امور را به ميل و خاطر زنان و يا دلخواه مردان يافت!
امروزه در كشورهايى مانند افغانستان و عراق و فلسطين تعداد مردان قادر به اداره ى خانواده بسيار كم است و مسلم است دختران آن مرز و بوم نيز شيفته ى داشتن يك خانواده ى آرام هستند.
دو راه بيشتر نيست:
1- مردان فقط به يك زن خود بسنده كنند و تمامى تلاش دنيايى را صرف خوشبختى همان زن سازند.
2- مردان و همسرانشان با فداكارى و دورانديشى و طلب اجر از خدا ، حقوق شرعى شان را تقسيم كنند و شامل زنان و دخترانى سازند كه در شهر و ديارشان به آنان نيازمندند.
اين جز فداكارى نيست مخصوصاً براى زنان مؤمن.
همانطور كه مردان مجاهد در ميدان جهاد ، از جان شيرين خود مى گذرند و آن را به خداى خود مى فروشند تا عوضش را در جنت جاويد ببينند.
نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ
وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلَاقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ
در اين آيه يك راهنمايى ادبى به مردان مؤمن نشان داده شده است.
" حرث " مفهومش ارتباطيست طبيعى كه سبب احيا و استمرار نسل بشر مى شود.
و در ادامه ى آيه از تقوا سخن آمده و حقيقت اينكه ديدار به حق خداوند مفهومش اطاعت اوامر او و عدم عصيان از خالق است.
علت اين رهنمودها به مردان اين است كه امكان انحراف مردان در ارتباط جنسى بيشتر است و عادات عرب نيز بمانند بقيه ى اقوام نشان دهنده ى اين است كه براى ارضاى شهوت خود را مجاز به هر نوع نزديكى به زنانشان مى دانستند!
البته اين نوع ارتباط غلط جنسى اكنون نيز در ميان ملتها بسيار است ولى فرق مسلمين با غير مسلمين در اين است كه ما قرآن را داريم كه راههاى غير فطرى را منع كرده است حال آنكه غير مسلمين ندارند.
زنان به طور فطرى از ارتباط طبيعى فطرى لذت مى برند و خداوند خالق خودش مى داند و براى همين به دفاع از مخلوق خودش براى راهنمايى مردان ،قرآنش را نازل فرموده است تا مردان جز از راههايى كه فطرت زنان بر آن خلق شده ، بسوى ارضاى شهوتشان نروند.
خداوند يكتا معبودمان ، قدر زنان را ارج فرموده است و در بسيارى آيات اين حقايق آشكار است.
ارزش زن در اين است كه خدايش موكل دفاع از اوست!
ارزش زن در اين است كه خداوند به مردان امر فرموده تا مايه ى خوشنودى زنان باشند نه ارضاى خود و بس!
لازم نيست بيش از اين يادآور شوم كه تمامى كتاب الله تعالى يك دادگاه دفاع از زنان است و در كنارش ميز شمارش تقصير مردان !
در ادامه سخن با خواهر عزیزم مسلمه و در رابطه با حقوق زنان ، اين مقاله ى زيباى برادرمان در وبلاگ تعبد ( دعوت به قرآن ) شایسته ی توجه می باشد:
بسم الله الرحمن الرحيم
يايها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس وحدة وخلق منها زوجها وبث منهما رجالا كثيرا ونساء واتقوا الله الذي تساءلون به والارحام ان الله كان عليكم رقيبا
اي مردم، از نافرماني خداوندتان بترسيد كه شما را از يك تن آفريد و همسر او را هم از جنس او آفريد و از آنها مردان و زنان زيادي بوجود آورد و از نافرماني خدايي كه بنام او از همديگر تقاضا ميكنيد بترسيد مواظب خويشانتان هم باشيد. چون خدا مراقب شماست.
اولين كسي كه به گوهر انسانيت ايراد گرفت و گوهر خود را از او برتر دانست ابليس بود. او گفت : من از آدم بهترم چون او از خاك آفريده شده و من از آتش. مي دانيد پروردگار به او چه فرمود؟اي ابليس ! چه چيزي تو را از اجراي حكم من و سجده بر آن چه با دستان خود خلق كرده ام باز داشت؟ تكبر ورزيدي يا واقعاً از آدم بهتر و بلند مرتبه تر بودي؟
و اين تكبر پليد به شجره خبيثه اي مبدل گشت كه ميوه هاي منفور و زهراگين آن ، انسانيت را از....
توجه ی شما را به ادامه ی نوشته شان جلب می کنم :
ادامه مطلب
تقبل الله منا و منكم
عيد مبارك فطر بر تمامى مسلمين مبارك باد
به اميد روزى كه نماز با شكوه اعياد مسلمين در تمامى مساجد مسلمين با حضور مؤمنان و نماز گذاران برپا شود و تمامی آثار پلید صهیونیسم و امپریالیسم محو و نابود گردد ....
السلام عليكم خواهر عزيز
قبل از اينكه به سؤال مطرح شده ى شما جواب داده شود ، خواستم يك نكته ى مهم براى همه ى خواهرانم روشن شود.
و آنهم اينكه متأسفانه علاقه ى بسيارى از زنان با شوهرانشان حالت پرستش دارد نه محبت!
و برای همین هم مصداق حالشان همین است که بگویند: مردان یا شوهران در حقیقت خدای کوچک زنانشان هستند!!
اگر علاقه و محبت زن به شوهر یک علاقه و محبت راستین طبیعی باشد دیگر دوری از شوهر یا بی وفایی او موجب نابودی هستی زن و شكست روانى نمی شود.
چرا بایستی زن خودش را تا این حد به ذلت بکشاند حال آنکه علاقه ی مردان به زنانشان یک علاقه ی طبیعی و شاید هم خیلی کم و سطحی باشد؟
این نتیجه ی فرهنگ پوشالینی ست که زن را تا حد بندگی در خدمت مرد قرار داده و مرد را سمبلی خدایی معرفی نموده است و الله المستعان!
و حتی با سخنی به دروغ منسوب به رسول الله می گویند: اگر قرار بود زن به کسی جز خدا سجده کند آن کس شوهرش بود!
بسیاری از زنان به خوبی و روشنی شاهد خیانت مردانشان هستند ولی آن را تحمل می کنند زیرا جامعه به ظاهر اسلامى محیطی برای فریاد رسایی زن به وجود نیاورده است و زن همیشه بازنده ی معرکه است!
خواهرم
با توجه به اينكه خداوند در هدف آفرينش كه همان عبادت الله تعالى ست ، فرقى بين زن و مرد قرار نداده است ، بايستى زن هميشه بسوى تحقيق اين هدف باشد.
مرد و زن بايستى شريك و ياور هم در رسيدن به هدف حقيقى خلقت خود باشند.
فداكارى در راه این ياورى بسيار زيبنده است و جهادى با ثمر نزد خداوند شناخته خواهد شد.
حال اگر یکی از طرفین فاقد حماس در یاوری باشد دیگری نبایستی دست بسته زانوی غم بغل گیرد بلکه تلاش خود را درپیگیری هدف والای خود به اقصی درجه برستند.
حال ببینیم خواهرم آیا مردان مجوزی در ظلم و بی وفایی به زنانشان دارند که موجب زیر سؤال رفتن كتاب خداوند ( قرآن ) شود؟
خداوند مي فرمايد:
{ ولهن مثل الذي عليهن بالمعروف } الآية
یعنی بهمان صورت که مرد حقوقی را داراست پس زن نیز بر مرد حقوقی دارد و فرقی وجود ندارد!
خداوند در کتابش زن را " زوج " مرد معرفى كرده است يعنى همتا و هم منزلت او نه كمتر !
خداوند در كتابش بهمان صورت که از نشوز ( سركشى و تكبر ) زن سخن فرموده است از نشوز ( سركشى و تكبر و حق كشى )مردان ( شوهران ) نيز سخن فرموده است وراه حل آن را نيز ارائه فرموده است.
{وإن امرأة خافت من بعلها نشوزاً أو إعراضاً فلا جناح عليهما أن يصالحا بينهما صلحاً والصلح خير وأحضرت الأنفس الشح}... الآية
زيرا هدف هم زيستى و زوجيت را برقرارى آرامش و سكن قرار فرموده است.
{هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا ...} الآیه
حال اگر بنیان این سکن به خطر افتد ، راههای علاج آن نيز بايستى از خودِ خالق هستى جويا شويم.
آيا علاج فردى كه مفصلش منحرف شده را مى دانيد؟
علاج او بدون درد نيست ولى مفصل منحرف شده را به جايش بازخواهد گرداند و باعث سلامتی عضو می شود.
ادامه دارد ...
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیکم
خواهر امه الله از حضور تازه شما در وبلاگتان بسیار خوشحالم و از نبو دتان بسیار دلگیر بودم ان شاءالله خداوند تو فیقتان دهد.
خواهرم من چندی پیش سوالاتی پیرامون تعدد زوجات از دیدگاه قران از شما کردم ولی پاسخ سوالاتم را از شما نگرفتم .این بار خلاصه وار آنها را تکرار می کنم و ان شاء الله منتظر جواب شما می مانم نظر شما در مورد این سوالات بسیار برایم مهم است.
قبلا از اینکه وقت پر ارزش و گرانبهایتان را در اختیار بنده قرار می دهید تشکر می کنم.
1-از دیدگاه قران ایا مرد بدون هیچ محدودیت و شروطی و صرفا روی هوی و هوس می تواند با وجود همسر اول ازدواج دوم داشته باشد
2-ایا گرفتن همسر دوم می تواند پنهانی و بدون رضایت همسر اول باشد.در این صورت معنی ایه 128 سوره نساچیست؟
3-در بحث چند همسری از دیدگاه قران عدالت میان انها چگونه است.با توجه به ایه 129سوره نسا(ولن تستطیعواان تعدلوا بین النسا ولو حرصتم....)ایا می توان گفت که
عدالتی بین زنان وجود ندارد و ایا این ایه مجوز بی عدالتی به مردان چند همسره می دهد؟همچنین این ایه را با ایه 3 سوره نسا چگونه جمع کنیم؟ ایا عدالت کلی که خداوند امر فرموده شامل تعدد زوجات نمی شود (اعدلوا هو اقرب للتقوی...)
خداوند عادل است ولی چرا بی عدالتی بین زنان از قران استنباط می شود .
ایا صرف کا المعلقه نگذاشتن همسری که مورد بی مهری قرار گرفته کفایت میکند؟
4-ببخشید این سوالم متفاوت از سوالهای بالاست ولی ذهنم را مشغول کرده است
(نساوکم حرث لکم فاتو ا حرثکم انی شئتم...)ایا این ایه فقط مجوز در خواست جنسی
ازطرف مردان را میدهد و از طرف زنان را نمی دهد درصورتی که خداوند این غریزه را در زنان نیز گذاشته است.
از حوصله شما تشکر می کنم ومنتظر پاسخم.
جواب :
و عليكم السلام و رحمة الله و بركاته
خواهر ارجمند
از كوتاهى خود معذرت مى خواهم و البته خودم را كمتر از اين مى بينم كه اينقدر مورد توجه ى شما عزيزان واقع شوم و لله الحمد و المنة.
سؤال شما در خور توجه مى باشد و من ابتدا سؤال شما را در معرض ديد دوستان قرار مى دهم تا مورد تأمل بیشتری واقع شود و سپس به پاسخ آن می پردازیم .
با تشکر از توجه و لطف شما .
السلام عليكم عزيزان مهربان
مدتى از شما عزيزان دور بودم كه برايم بسيار طولانى و رنج آور بود.
از اينكه عزيزانى در اين مدت نگرانم بودند و خواهان خبر و احوالم ، اشاره اى زيبا به اين جمع با صفاى توحيدى ست!
جمعى كه با ياد يكتا محبوب حقيقى آرام و شاد مى شود و همسفران و همراهان را به آرامش حقيقى مى خواند .
الحمدلله ، شكرى خاص به ذات يكتاى معبودمان كه با وجود تقصير بسيارمان
همواره مدد ماست.
از تمامى مؤمنان موحد طلب دارم خالصانه براى هم دعا كنيم تا اين جمع شيرين و با صفا هميشه آباد باقى بماند و احدى از لطف و هدايت يكتا معبودمان محروم نماند.
الهى !
دلها و عقلهايمان را بسوى راههاى خالص و نيك خودت راهنما فرما .
الهى !
دلها و عقلهايمان را بسوى خودت آرام و سعادتمند گردان.![]()
الله تعالى در كتابش فرموده است:
يوم ندعو كل أناس بإمامهم فمن أوتي كتابه بيمينه فأولئك يقرءون كتابهم ولا يظلمون فتيلا(71)
كلمه ى " امام " به معناى " پیش بردن یا به پیش داشتن " است.
به فردی که در پیش روی نمازگزاران ایستاده و مقدم است نیز " امام " می گویند.
پیامبران نیز چون اولین ایمان آورندگانند و مردمان را راهنمایی می کنند "امامان " امت خود بودند.
ما نیز در این دنیای فانی اعمالمان را مقدم به پیش روی داریم که بر اساسش مورد حساب پروردگار واقع شده یا مستحق پاداش یا مجازات خواهیم بود.
پس بیایید به ترجمه ی این آیه ی کریمه توجه کنیم:
روزی که هر مردمی با " امامشان " ( پیش آوردهای اعمالشان ) خوانده می شوند پس خوشا به حال کسی که کتابش بدست راست او داده شود پس آنانند که کتابهایشان را می خوانند و ذره ای نیز از حق آنان ضایع نشود.
همچنین فرموده است:
كل شيء أحصيناه في إمام مبين" [يس: 12]
همه چیز را از قبل در کتابی آشکار و روشن حساب شده نگاشتیم.
همانطور که خداوند فرماید:
وترى كل أمة جاثية كل أمة تدعى إلى كتابها اليوم تجزون ما كنتم تعملون * هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق إنا كنا نستنسخ ما كنتم تعملون .
وروزی که هر ملتی به سوی کتابشان دعوت می شوند و در آن روز است که همه جزای کردارتان را خواهید دید. این کتاب ماست که بر شما حقیقت را خواهد گفت و ما تمامی کردارتان را می نگاشتیم.
در آیه ی فوق " يوم ندعو كل أناس بإمامهم " بسیار واضح است که منظور نامه های اعمال هر امت است زیرا در ادامه ی آیه خداوند بیان فرموده است:
فمن أوتي كتابه بيمينه فأولئك يقرءون كتابهم ...
پس کسی که کتابش را بدست راستش دریافت دارد پس همانان هستند که کتابهایشان را
می خوانند ...
بله یاران !
تنها کسانی از فرط خوشحالی کتابهایشان را می خوانند که نتیجه ی قبولی را دریافتند و نشانه ی آن نیز در دریافت کتاب بدست راست دیدند!
الهی
ما را در زمره ی کسانی قرار فرما که کتابهایشان را بدستان راست دریافت دارند.
الحمدلله ...
سپاس و شکر بی نهایت حقیقی لایق یگانه خداوند عالم است.
دوستان
نسیم خوش رمضان در راه است.
قرآن کلام شیرین و نورانی یگانه معبودمان در این ماه نازل شد.
و در همین ماه بر ما روزه فرض شده اعلام شد:
شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَىٰ وَالْفُرْقَانِ ۚ
فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ ۖ وَمَنْ كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ ۗ
يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُوا اللَّهَ
عَلَىٰ مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ . سورة البقرة - الآية ۱۸۵
رمضان ماهى است که در آن قرآن نازل شده بود، که براى مردم هدايت، تعاليم روشن و کتاب قانون فراهم مى کند. کسانى از شما که شاهد اين ماه هستند بايد روزه بگيرند. آنان که بيمار يا در حال سفر هستند به جاى آن مى توانند روزهاى ديگرى به تعداد همان روزها روزه بگيرند. خدا براى شما راحتى مى خواهد نه سختى، باشد که شما وظايف خود را انجام دهيد و خدا را تجليل کنيد که شما را هدايت کرد و قدردانى خود را ابراز نماييد.
دوستان
بياييد همديگر را از نسیم خوش ایمانی این ماه محروم نسازیم و یار و همراه هم باشیم.![]()
صداى مؤذن مى آيد:
الله أكبر ...
لا إله الا الله ...
بتول خانوم براى نوه ى يك دونه و نازنينش رفته مشهدامام رضا و براش يه تيكه پارچه تبرك آورده و به دور دستش بسته تا از بلاى چشم حسود در امان باشه !!
البته آقا سید هم براش تعویذ نوشته !
شب جمعه هم براش نذر حضرت حلال المشاكل و توسل به حضرت اميرالمؤمنين كردند!
.....
اينها نمونه اى از القائات شيطان به انسان به نام " اعتقادات دينى " ست!
شيطان با ايجاد رعب و وحشت به آدمها اعلام مى كند كه :
اى آدمها !
در دنيا بيشتر از يك خدا وجود دارد!
براى همين بايستى از همه ى اين " خدايان " بترسيد تا در امان باشيد!
و آدمها هم به فريادهاى شيطان گوش مى دهند و براى رضاى او خرجها و زحمت ها به جان مى خرند!
براى امام رضا و سفر به سويش ، آذوقه ى خود و فرزندانشان را فدا مى كنند!
و هميشه مواظب هستند تا فرزندانشان را از شر آدمهايى " حسود " دور نگه دارند!
براى همين بتول خانم هميشه لباسهاى كهنه و كثيف به تن نوه ى عزيز مى كند تا به چشم آدمهاى حسود ، شيرين جلوه ندهد و آزار نبيند!!
......
در حاليكه در هيچ جايى از كلام الله سخن از "چشم " حسود و قدرت فوق العاده اش در نابودى آدمها نيامده است!
حسد در تمامى مفهوم لغوى و قرآنى ، معنايى جز دشمنى و كينه ندارد.
حسد يعنى آرزوى نابودى نعمت از انسانى ديگر.
همانطور كه اهل كتاب با آرزوهاى شيطانى شان دوست داشتند نه كتابى ( قرآن ) نازل مى شد و نه أمتى بر اساس قرآن وجود داشت!
و اين آرزو يك وهم و خيال است ، زيرا اراده ى خداوند بر وجود كلام الله و أمت استوار قرآنى ست.
و ....
صداى مؤذن گوشها را کر می کند !
الله أكبر ... خدا تنها معبود عالم ، بزرگتر است !
لا إله الا الله ... معبودی جز یکتا خداوند ابر قدرت ، شايسته ى عبوديت و در نظر داشتن نيست!
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِدُ مِنْ دُونِ اللّهِ أَنْدَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبَّاً لِلَّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ
عدهاي از مردم غير از خدا، مانندهايي براي خدا ميگيرند و همانطور كه خدا را دوست دارند آنها را دوست دارند. ولي افراد با ايمان بيشترين علاقه را به خدا دارند. اگر كساني كه ظلم ميكنند آن وقتي را ببينند كه عذاب مي بينند، متوجه ميشوند كه تمام قدرت متعلق به خداست و عذاب خدا شديد است.
نقل از وبلاگ تعبد ( شناخت طریقه مسلمانی )
( ادامه ی نوشته بسیار جالب تر از عنوانش است! )
ادامه مطلب
الحمد لله و السلام علی النبیین و المرسلین و من اتبعهم باحسان الی یوم الدین
السلام علیکم دوستان ایمانی
بیایید با قرآن آشتی و دوستی صادقانه نشان دهیم.
دروغهایی که به نامهای مذهبی زینت داده شده را رها کنیم.
خدا ما را دوست دارد و برای همین بهترین سخن ( قرآن ) را برایمان فرستاد.
خدا می گوید جز به او دل نبندیم و جز از او نترسیم.
چرا اینقدر افکار آلوده ی شیطانی را زینت داده نمی توانید رها کنید؟
" حسد " چیست؟
چرا مردم از حسد بیشتر از خدا می ترسند؟!
گویا نظر یا چشم حسود ابرقدرتی ست فوق قدرت خدا و العیاذ بالله!!
یک زن زیبا را می بینی که از چشم زن همسایه اش بیشتر از نظر همیشه آگاه خدا می ترسد!
برای همین هزاران خلاف کردن در خفا را ناچیز می بیند ولی در مقابل زن همسایه اش با آویزان کردن انواع تعویذ بر گردنش محتاط در برابر زن حسود همسایه می گذرد!!
وای بر مسلمین که حال و روزگارشان به اینجا رسیده !
می گویند : مگر خدا از حسد در قرآن نگفته؟
می گویند: مگر خدا نفرموده : " ... من شر حاسد اذا حسد " ؟
می گویم:
بله عزیزان!
ولی حسد نوعی احساس کینه و نفرت است که توسط شیطان در درون بعضی انسانها شعله ور می شود تا به دیگران آسیب و ضرر برسانند.
هرگز خدایمان نفرموده که حسد یک نگاه خالی ست!
آیا برادران یوسف با یک نگاه حسودانه یوسف را به چاه انداختند؟!
با قرآن آشتی کنید عزیزان!
قرآن ما را به تفکر دعوت کرده است.
افلا یتدبرون القرآن ... آیا با دقت و تامل قرآن را نمی خوانند؟
کسی نمی تواند با یک نگاه شما را بکشد!
مرگ و زندگی بدست خالق است و اوست که می فرماید برای شما نگهبانانی قرار داده ایم تا شما را حفظ کنند.
وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ. سورة الإنفطار
آیا قدرت شیطان بیشتر از قدرت نگهبانان خداوند است؟
بلاشک شخص حسود می تواند بوسایل مختلف به مردم آسیب برساند: بدگویی کند یا موجب خسارت جان و مال شود.
و تمامی این روشهای شیطانی را در میان مردمان می بینیم.
چقدر با غیبت و تهمت و افترا به دیگران موجب بدنامی و نابودی شخصیتها می شوند؟
این حسد است.
بله بایستی ریشه ی حسد را از جامعه نابود سازیم .
با همدردی با همکاری با نصیحت با محبت ...
با دعای هدایت برای مردم.
اللهم اهدنی و اهد بی ...
الحمدلله ....
خداوند در ابتداى جزء اول قرآن به ما تذكرى واضح فرموده است:
ذلك الكتاب لا ريب فيه ، هدى للمتقين.
اين همان كتبى ست كه درميان شماست !
قرآن .
شك و انحراف و لغو در آن نيست .
مطمئن باشيد بهمين صورت خواهد بود تا قيام قيامت!
و براى هدايت كافيست.
اگر این کتاب برای هدایت کافی نبود ، حفظ آن از گزند تحریف بی اهمیت جلوه می داد.
هدایت چه کسانی را تضمین ساخته است؟
متقین ... کسانی که در تمامی لحظه های زندگ شان خدا را در نظر دارند و یقین دارند خدا از آنان غافل نیست.
پس این هدایت فقط شامل این گونه افراد است.
و همینها هستند که مورد لطف خدا واقع شدند و خداوند سبحان با وصفی زیبا حال آنان را بیان می دارد:
الذين يؤمنون بالغيب ...
همين ها هستند كه ايمان دارند به اينكه اين كتاب از سوى ديگر نازل شده است!
از عالمی دیگر !
از سوی کسی که همتا نداشته و ندارد .
از سوی کسی که با حواس طبیعی شناخته نمی شود بلکه با درک آثار او قابل شناخت است.
این است اعتقاد به " الغیب " .
متأسفانه مسلمین در امور اعتقادی خودشان هزاران خرافات را به غیب نسبت می دهند و آنگاه با افتخار می گویند: ما به غیب ایمان داریم!
و خیال می کنند هر امر ناشناخته و عجیب و غریبی بایستی قبول شود زیرا " غیبی " ست!
اين نوع غيبيات در همه ى اديان ديده مى شود !!
بارها شنیده و دیده ایم که مسلمین از اثر حسد بر انسانها قصه ها نقل می کنند!
فلان زن زیبا توسط زن همسایه ، نظر خورد و نتوانست با شوهرش بسازد !!
فلان كودك زيبا بر اثر نظر حسود ، مريض شد!!
و هزاران قصه كه همه اثبات بر اين است گویا حسد يك اشعه ى غيبي !! ست كه از نگاه فردی صادر شده و بر شخص مطلوب حمله ور می شود و تاروپودش را بهم می ریزد!!
در حالیکه در قرآن اثری از این خرافات غیبی !! نیست و اینها جز ساخته و پرداخته ی دشمنان اسلام برای مشغول ساختن و عقب رانی مسلمین نیست.
اگر حسد یک اشعه ی فوق العاده قوی ست که ممکن است در اختیار یک انسان عادی باشد آنوقت می بایست ابرقدرتی مثل آمریکا شب و روز بدنبال حسودان قدرتمند در کوچه دهاتهای مسلمین باشند تا بواسطه ی اشعه ی قوی چشمانشان به دشمنانشان حمله کنند !!
یا اینکه سازمانهای جهادی بجای تبلیغ و جهاد بروند سراغ پیرزنهای حسود و از آنان بخواهند با یک نگاه تند بر ناوگانهای آمریکا و اسرائیل را آتش زنند !!!
الحمدلله که قرآن جاوید ، با افتخار نور دیدگان مسلمین تابنده تر از هر روز است.
الحمدلله ....
خداوند در سوره ى " الحمد " روش شكر گفتن و عبادت را به ما آموزاند.
این سوره نشان می دهد که تنها ستایش مطلق و منحصر به فرد ، شايسته ى الله تعالى ست.
و هم اوست كه بايستى مورد عبادت واقع شود و هم اوست كه بايستى براى يارى و مددخواهى خوانده شود:
إياك نعبد و إياك نستعين.
فقط تو را عبادت مى كنيم
و فقط از خودت مدد خواهيم.
سؤالى برايت خواهد آمد كه :چرا در این آیه از خطاب جمع برای بنده استفاده شده است؟
چرا نمی گوییم:
ایاک أعبد و ایاک أستعین ... فقط تو را می پرستم و فقط از خودت مدد جویم!
علمای موحد سلف به خوبی درک کردند که گوینده وقتی می گوید:
فقط تو را می پرستیم ... و فقط از تو مدد جوییم ... در حقیقت عبودیت تمام خلق را شایسته ی یگانه معبود می داند!
ما در نماز به یکتامعبود عالم اظهار بندگی خود و تمامی بندگان را نشان می دهیم و می دانیم احدی جز او شایسته ی عبادت و ستایش مطلق نیست.
هر نوع اظهار فقر و نیاز به غیر الله جز نشانه ی گمراهی و تبه کاری صاحبش نیست و الله المستعان.
الحمدلله ...
سوره ى زيباى " الحمد " درس زيباى خداوند و آموزنده ى بهترين روش اداى شكر و ستايش خداوند به ماست كه به قول علمای ربانی رحمهم الله ، سوره ى " الحمد " محتاج به " حمد و سپاسی خاص " است که ما را تعلیم فرموده که چگونه او را " حمد و سپاس " و شکر گوییم.
براستی که ما از شکر و سپاس عاجزیم .
بگذارید مقصرانه از سوره ی شریف " الحمد " به سوره ی " البقرة " منتقل شويم :
الم (1) ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ (2)
حروفي كه در ابتداى بعضى از سوره ها آمده ، بعد از آن اين عبارت توجه را به خود جلب مى كند:
اين است ( ذلك ) اين كتاب ( الكتاب ) قرآن .
شك و غش در آن نيست و هدايت كننده ايست بسوى راه راست مورد قبول خداوند ، براى كسانى كه خواهان نجات و سعادت هستند.
و نجات و سعادت حقيقى در رهايى عذاب روز حساب است.
" متقين " يعنى كسانى كه براى دورى و حفظ خود از عذاب ( حساب و دوزخ ) تلاش مى كنند.
باز بسوى اين كلمات شيرين ( الم = الف - لام - ميم ) رويم:
بسيار زيبا و مفهوم است كه خداوند در كنار اعتراض منكرين رسالت و وحى به آنان تذكر مى دهد كه اين قرآن از همين حروف و با لغت متعارف شماست كه اگر قادر هستید بمانند آن بسازید!
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (38) سورة يونس
" آيا مى گویند دروغ می گوید و بر او وحی نمی شود؟ بگو پس یک سوره شبیه آن بیاورید و هر کسی جز خداوند را اگر توانستید، بخوانید ( تا کمکتان کنند ! ) اگر راست می گویید. "
باز عدم قبول رسالت توسط منکران دعوت انبياء ، بر اساس خیالها و ایرادهای متکرر آنان بود که چرا بایستی خداوند به یک بشر عادی مأموریت ابلاغ سخنانش بدهد و چرا خودش یا ملائکه اش اینکار را نکنند!؟
وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءنَا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْنَا الْمَلَائِكَةُ أَوْ نَرَى رَبَّنَا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنفُسِهِمْ وَعَتَوْ عُتُوًّا كَبِيرًا (21) سورة الفرقان
" و کسانی که امید به دیدار ما ندارند گفتند: اگر فرشتگان بر ما نازل میشد یا خدایمان را می دیدیم ( آنوقت ایمان می آوردیم! ) بسیار بزرگنمایی در خود کردند ..."
و خداوند بارها تأكيد فرموده است كه اراده اش بر نزول ملائكه فقط در روزيست كه ايمان آوردن آن روز نفعى نخواهد داشت!
يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلَائِكَةَ لَا بُشْرَى يَوْمَئِذٍ لِّلْمُجْرِمِينَ وَيَقُولُونَ حِجْرًا مَّحْجُورًا (22) سورة الفرقان
" آن روزیکه که فرشتگان را می بینند دیگر بشارتی برای گنه کاران بهمراه نخواهد داشت ( ایمانشان فایده ای برایشان نخواهد داشت ) ... "
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين
مدتهاست كه در اين دنياى مجازى با قيل و قال افرادى روبرو بوده ام كه قرآن را بمانند كتابى افسانه اى داراى ظاهر و ۸۰ بطن معرفى مى كنند!
براستى سبب اين نوع واژه پراکنی به کتاب الله العزیز چیست؟
چرا قرآن را اینچنین با الفاظ و عباراتی یاد می کنند که خداوند سبحانه و تعالی هرگز بدان اشاره نفرموده و بلکه عکس آن الفاظ را ارائه فرموده است؟
خداوند سبحان بارها از آسان نمودن قرآن برای فهم مردمان تذکر فرموده است:
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ .
و واقعیت این است که این قرآن را برای یادگیری آسان نمودیم پس آیا پندپذیری هست؟
و خفاشان و شیطانهای شب از ترس اینکه مبادا بندگان خداوند صادقانه سخنان خدایشان را باور کنند ، مرتب از سختى فهم قرآن سخن مى رانند!!
و اینکه فقط افرادی تعیین شده توسط خداوند قادر به فهم این قرآن هستند و بایستی منتظر آنان باشیم!!
خدايا
مرا ببخش كه از سخنانت آنچنان که شایسته است دفاع نکرده ام.
خدایا
جز به خودت و سخنان شیرین و نورانی ات مشغولم نفرما.
خدایا
مرا در راه دفاع از سخنانت یاری و مدد فرما. آمیـــــــــــــــن
بیایید جان خود را با این آیه ی کتاب الله تازه گردانیم:
الحمدلله رب العالمین.
خداوند بهترین راه شکر و سپاس را به ما می آموزاند و می فرماید:
الحمد ... سپاس حقیقی و شایسته ای که فقط شایسته ی خداوند ،
صاحب اختيار كامل جهانيان است.
در لغت عرب هرگاه عبارتی با " ال " شروع شود نشانه ی خاص و اهمیت دارد.
و عبارت " الحمد " معنایش مانند " حمد" نیست.
زیرا حمد یعنی ستودن ، هر نوع ستودنی که امکان دارد دیگران نیز شریک آن صفت شوند و نمونه ى آن به هر كسى تعلق يابد.
ولی " الحمد" یک ستایش خاص و منحصر به فرد است که احدی در آن شراکت ندارد.
و این نوع ستودن فقط شایسته ی الله تعالی پروردگار عالم است.
پس بعد از این احدی را شریک نعمتهای خوب خداوند ندانید.
کمک و همراهی احدی از مردمان را در دل آنچنان بزرگ جلوه ندهید که تمام فکر شما متوجه ی مردمان شود و نعمتهای پروردگارتان را به گوشه ی فراموشی سپارید.
هرگاه ازبيماری شفا یافتید و دسترسی به پزشک خوب و وسیله ی درمان خوب ، برایتان میسر شد انگاه بیاد آورید که شفادهنده ی حقیقی شما خداست .
پس تنها سپاسی خاص شایسته ی خداوند است.
دیگر شفای مریض را به غیر او نسبت ندهید که بسیارند افرادی که در میان طبیبان حاذق و با وجود بهترین وسایل علاج و درمان جان می سپارند!
پس بگو:
الحمدلله رب العالمین.
ادامه دارد ، منتظر باشيد ....
الله اکبر و لله الحمد ...
گفتم :خدا فراموش کار نیست.
گفتید: بله می دانیم!
گفتم: خدا شریعتش را در کتابش کامل بیان کرده است.
گفتید: نه ! اینطور نیست!
گفتم: چرا؟
گفتید: در غدیر خم پامبر حرفی را زد که دین را تکمیل کرد!
گفتم: آیا آن حرف " آیه " ای در قرآن است؟
گفتید: نه ! ولی بدون آن دین کامل نیست!
گفتم: مگر نشنیده اید که خداوند فرموده است:
مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ
أَنَّ اللّهَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (106) سورة البقرة
هرگاه آیه اى را منسوخ کنيم ( حکمش را برداریم )، يا باعث
فراموشى آن ( بر زبان و یاد حافظان ) شويم،
آیه اى بهتر و يا حداقل مانند آن را مى آوريم. آيا شما اين حقيقت را تشخيص نمى دهيد که خدا قادر مطلق است.
گفتم: خداوند هرگز حکم و آیه ای را نه فراموش می کند و نه به فراموشی می سپارد مگر اینکه بهترینش را به ارمغان رسولش برای مسلمین آورد.
و خداوند دیگر سخنی از حکمی جدیدتر از آنجه در کتابش هست نیاورده است تا بعدها کسی نگوید:
در غدیر آیه ای نازل شد که به وسیله اش دین کامل شد !
آیه ی " من کنت مولاه فعلی مولاه ...." !؟
السلام عيكم
اين مبحثها را در سايت انجمن اينرنتى مسلمانان شروع كردم:
وموضوعات ديگری که به همراه دوستان ادامه دارد ..
منتظر همراهی دوستان محترم هستم تا حقیقت زیبای دین آشکارتر شود ...
![]()
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
... ومن اصدق من الله حديثا ... سورة 4 - آية 87
...و چه کسی راستگوتر از خداوند است ؟....
بارها این سخن را شنیده و خود هم زمزمه کرده ایم ولی هرگاه این سخن را از شخصی شنیدیم كه او هم كيشمان نباشد ، گویا معنایش عوض می شود!!
و این حال بسیاری از مسلمین است که سخن خوب را از دوست و هم لباس خود می پسندند ولی غیر آن را هرگز !
گویا میزان خوب و بد ما هستیم و نه سخن !
و الله تعالی ما را به شنیدن سخنها امر می فرماید تا بوسیله ی شنیدن و تدبر بسوی قبول بهترین روانه شویم.
أُولَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الأَلْبَابِ
سورة الزمر - الآية ۱۸
بشارت ده به بندگانم همان کسانی که گفتار نیک می شنوند سپس از بهترینش پیروی می کنند همین ها هستند که خداوند راهنمایشان است و همین ها صاحب نیک خردان هستند.
بارها در این وبلاگ متواضع برایم تجربه شده که هرگاه از قرآن سخنی آوردم موجب خشم بسیاری شده ام زیرا مرا ابتدا خارج از حدود قبول خودشان دیده و سپس مهر رفض بر کلامم زدند !!
و توجه هم ندارند که تنها رشته ی اتصال خدایی ( قرآن ) ما را به تحکیم عادلانه و تعقل می خواند نه تعصب بر اساس موروثات آبا و اجداد!
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ
وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ
اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى
وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ
.سورة 5 - آية 8
اى کسانى که ايمان داريد، بايد کاملا ً منصف باشيد و هنگامى که شهادت مى دهيد، خدا را در نظر داشته باشيد. مبادا اختلافى که با بعضى از مردم داريد شما را به بى عدالتى وا دارد. شما بايد کاملا ً منصف باشيد، زيرا پرهيزگارانه تر است. خدا را در نظر داشته باشيد. خدا از آنچه مى کنيد کاملا ً آگاه است.
هزاران کتاب به نام فرقه های مختلف منتشر است و هر کس قول خود را بهترین می شناسد در حالیکه زیباترین و آسان ترین قول متعلق به سخنان وحی است که بر قلب محمد صلی الله علیه و سلم نازل شد و بر زبانش جاری گشت و بر دل و زبان اتباع او تا روز قیامت جاری شده باقى ست.
ای کاش به جای اتهام و هجوم یکبار دل بی غش به صاحب دلها داده و از او طالب نور و هدایت می شدیم آنگاه سخنان دل ربای یکتا معبود را با گوش جان می شنیدیم و بر زبان دل جاری می کردیم که :
الا بذکر الله تطمئن القلوب ...
براستی که با یاد یکتا معبود است که دلها آرام می گیرد ...
اللهم اهدني و اهدِ بي
سنی نیوز: پژوهشگر ودانشمند شیعه عراقی به نتائجی دست یافته که اختلافات شیعه و سنی را برای همیشه از بین می برد!….یکی از پژوهشگران بزرگ وسرشناس شیعه عراق گفته است: به نتائجی دست یافته که اختلافات تاریخی شیعه با اهل سنت را کنار زده و ثابت می کند که این اختلافات هیچ ریشه و اساسی ندارد.
ادامه مطلب
به سايتها و وبلاگهای اهل تشیع که برویم مرتب با این اصطلاحات معتاد اهل تشیع مواجه می شویم:
خانه ی وحی مورد هجوم واقع شد!
السلام علیکم ای خاندان رسالت و ای اهل بیت نبوت !
و اینها جزء مثالهای عادی معتاد اهل تشیع است و جزئی از آداب و شعائرشان است!
دوستان!
آیا وحی رشته ی اتصال بین خالق زمین و آسمان با یک بنده ی زمینی نیست؟
آیا این رشته متعلق و محدود به یک خانه بوده یا متعلق به شخص دریافت کننده ی وحی؟
مسلم است که جواب این است:
وحی رشته ی ارتباط بین رسول خداوند سبحانه و تعالی و فرشته ی نازل کننده ی وحی از سوی خالق سبحانه و تعالی ست.
و هرجا وحی نازل میشده هدف آن دریافت کننده ی آن یعنی رسول بوده است و نه مکان آن.
چه اماکن بسیاری که در آن رسول الله وحی دریافت می داشته است .
در سفر در خانه در حال نماز در حال ترتیب دادن صفهای مجاهدین و ....
اگر قرار بود مکان دریافت وحی مقدس شمرده شود ، تمامى خاك مكه و مدينه بالاخص خانه و مسجد رسول الله را دربر خواهد داشت.
حال ببينيم اهل تشيع به كجا وصف خانه ى وحى مى دهد؟
به خانه ى على بن ابى طالب و فاطمه رضي الله عنهما!
نمى دانم اين وصف به چه معناست!
آیا بدین معناست که رسول الله می رفته در خانه ی علی و فاطمه منتظر وحی میشده و بعد از دریافت وحی به خانه اش باز می گشته !!؟؟
یا اینکه اصلاً خانه ى على و فاطمه به شكلى دائمى محل نزول وحى بوده و نزول وحى در آن حتى ربطى به رسول الله خاتم النبيين هم نداشته است!!؟؟
در هر دو حال ، اين وصف به خانه ى على و فاطمه ، نشانه ى جهل مركب نامگذاران است!
زیرا علی هرگز ادعای رسالت و نبوت نداشته که بر او وحی نازل شود و در قرآن اثری از وحی به او نیست ، حال آنكه از وحى بر مريم و مادر موسى و حتى زنبور عسل سخن آمده است!
آيا وحى بر على و فاطمه به اهميت وحى بر زنبور عسل هم نبود كه اشاره اى به آن در قرآن شود!؟
حال بياييد بر سر اصطلاح ديگر اهل تشیع :
اهل بیت نبوت و خاندان رسالت !
این اصطلاح هم ریشه اش در اعتقادات اهل تشیع دارد که متوجه ختم نبوت و رسالت نیستند و خیال می کنند این مقام توسط علی به فرزندان و نوادگانشان سرایت کرده و ادامه خواهد یافت!!
در حالیکه رسالت یک مقام است که مختص به صاحب خاص خودش که رسول است دارد.
و جز رسولان الهی کسی حامل رسالت و نبوت نیستند.
پس دیگر خاندان رسالت بی معناست.
بهترین اصطلاح این است :
خویشان رسول الله .
خویشان مؤمن رسول الله كه شامل مؤمنين بني هاشم و نزديكان است.
السلام عليكم
اميدوارم از مطالب اين وبلاگ استفاده برید .
از تمامی دوستانی که با عباراتی دوستانه و محترمانه ما را مورد انتقاد یا
لطف خود قرار می دهند متشکریم.
این سایتها را به شما محترمان معرفی می کنم تا با ما همراه شوید.
یک شیعه گفت:
(( اهل البیت دقیقا خانه ی اهل کسا بود!!! ))
جواب:
کجای قرآن سخن از اهل کساء آمده !!؟؟
از ابتدای آیات تطهیر و قبل و بعد تا آخرش فقط شخص رسول الله مخاطب شده که : یا ایها النبی قل لأزواجک ... ای پیامبر به زنانت بگو ...
و سپس خود زنان مخاطب واقع شده : یا نساء النبي ..... اي زنان پیامبر ....
کجا ربطش به دختر رسول الله دارد چه رسد به شوهر و نوه ؟؟؟
اهل البیت مشخص است که معرفه است و مشخص شده و آنهم اهل خانه ی رسول الله .
و خانه ی ایشان ساکنانش یک زن نبوده است که ام سلمه تنها یا عایشه تنها باشد و الا خطاب " یا نساء النبي " مفهومش بى معنا مى شد!
اهل : ساكنان
البيت : خانه ى رسول الله
تشيع براى خودش قصه ى كساء را براى انحراف آيه مى تراشد !
حال آنكه اقصى مفهوم اين روايت ناصحيح ! اين است كه بعد از نزول آيه رسول الله دختر و داماد و نوه هايش را جمع كرده و برايشان دعا كرده است و از آنجايى كه على براى زن رسول الله مرد نامحرم است ، اجازه نداده زنش به آنان نزديك شود و تنها به اين كفايت شده كه :
در جایت بمان که جایگاه تو بهترین است . زیرا آیه برای آنان نازل شده پس معلوم است که جایگاهشان بهترین بوده است.
عبارت انک علی خیر در روایت کساء :
على خير يعنى بر خير بودن و وقتى خير قبلش على بيايد يعنى برترين و بهترين.
و اگر می خواست بگوید : تو خوب هستی !
می گفت: انک بخیر !
و اين واقعيت را تشيع عرب نفهميده از كجا بفهمد وقتى ملاهايش به او خبر داده اند كه امامان معصوم بما اينجورى رسانده اند و شما هم فقط و فقط همین را بدانید و بس!!!
و عجیب تر از این !!!
چرا شیعه به روایات کسانی استناد می کند که از نظرش مرتد هستند!؟
مگر شرط قبول روایت از نظر تشیع عدالت راویانش نیست!!؟؟
جواب این است:
نه ابدا !!
زیرا کلا تشیع چیزی ندارد که برایش عدل قائل شود !!
آنان معتقدند قرآن توسط همین مرتدین جمع و نشر شد !!
و این است که یقینا و قلبا نمی توانند حتی قرآن را هم به دل بپذیرند !!
آخر چطور است که مرتد کارش امانت داری شود!!؟؟
دوباره همان اهل تشیع پرسید:
|
((در کجای قرآن هم گفته است که : زنان پیامبر همگی در یک خانه زندگی می کردند !؟!!؟!؟!؟ )) جواب: |
||
خوب مثل اينكه دوست داريد بدانيد بيت يا بيوت النبي يا حجرات چه معنایی داشته است.
قرآن کریم خانه ی رسول الله را با این اشکال یاد کرده است:
بیت
بیوت
حجرات
و همه می دانند که رسول الله صلی الله و ملائکته علیه و سلم دارای قصر نبوده که هر خانمی یک جناح بزرگ و خانه ی جدا داشته باشد که در آن طباخها و نوکرها هم باز هر کدام جناح خاص خود داشته باشند و مهمانان غریبه جایی و دوستان جایی دیگر!
خانه ی رسول الله یک خانه ی ساده بوده و در آن خانه اتاقهایی وجود داشته که به عربی " حجره " نامیده می شود.
پس هر خانمی اتاق خاص خودش داشته است که در آن مبیت و خصوصیت خودش و رسول الله می بوده است و هیچ زنی بی اجازه حق ورود به خانه ی دیگری نداشته است همانطور که رسول الله با هر زنی در اتاق خودش خلوت می کرده است.
و قرآن همه ی اشکال را نام برده و بیت در حقیقت به مفهوم مکان " مبیت " یا آسایش است نه اینکه حتما هر خانه ای دیواری جدا داشته باشد و این است که مثلا در روایتی از انس رضی الله عنه هست که می دید شب رسول الله به اتاق زنانش می رفته است. البته هدفم بررسی تک تک روایات نیست و فقط قصدم مفهوم بیت یا بیوت النبی ست .
پس خانه ی رسول الله یعنی خانه ای که وابسته و تعلق به او داشته است.
و همه می دانیم که تمامی اتاقهای یا بیوت زنان وابسته و تعلق به رسول الله داشته و ایشان هر جا میل داشتند آزاد بودند در خانه ی خودش مبیت نماید.
و این است که مثلا در مرض وفات رسول الله صلی الله و ملائکته علیه و سلم ایشان خواستند در اتاق یا خانه ی عایشه بستری و استراحت کند و زنان هرگز اعتراضی نکردند زیرا خانه ی خودش است هر جا میل فرماید حق خودش است.
امیدوارم واضح باشد و البته سوره ی حجرات ذکر اتاقهای رسول الله می باشد و در این آیه :
الانفال (آية:5):كما اخرجك ربك من بيتك بالحق وان فريقا من المؤمنين لكارهون
از خانه شان با لفظ بیت یاد شده است.
در این آیه بیوت النبی:
الاحزاب (آية:53):يا ايها الذين امنوا لا تدخلوا بيوت النبي الا ان يؤذن لكم ....
و در این آیه بیوت النبی همان خانه های زنانش است:
الاحزاب (آية:34):واذكرن ما يتلى في بيوتكن من ايات الله والحكمه ان الله كان لطيفا خبيرا
و شکی نیست که خانه های زنان خانه های پدری شان نیست بلکه خانه های رسول الله .
و در این آیه همه ی زنان اهل بیت رسول الله هستند زیرا بیت با الف و لام معرفه آمده است که اشاره به معروفیت صاحب و مرد خانه است که رسول الله بود.
الاحزاب (آية:33):وقرن في بيوتكن ولا تبرجن تبرج الجاهليه الاولى واقمن الصلاه واتين الزكاه واطعن الله ورسوله انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا
و در آیه ی فوق به شکلی واضح و قرینه قرار دادن بیوتکن و اهل البیت اثباتی ست بر یکی بودن هر دو مفهوم است و آنهم انتساب و تعلق به رسول الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
هاشمی رفسنجانی: «وقتی یك اهل سنت مطالب غلوآمیز را در كتب ما می بیند و آنها را می خواند ما را تكفیر می کند و می گوید كه ما مشركیم و ما بعضا این مطالب غلوآمیز را در كتابهامان می بینیم». این حد اقل اعتراف است، لکن این تنها یک اهل سنت نیست که شما را مشرک می داند، بلکه هر موحد مسلمانی و هر انسان آزاده و روشن اندیشی جز شرک و خرافه گری را به شما نسبت نمی دهد، اما ای کاش فقط مشرک بودید؟! مادی وخودپرست نیز هستید، ولی از همه مصیبت بارتر مستبدین حاکم هستید و به زور نظام ولایت مطلقه، شرک و مادیت را بر مردم تحمیل می کنید و صد فی سبیل الله و مانع توحید و اسلامیت می باشید. بگذریم ازادبیات کلا شـــرک آمیزتان که در همین متن استعمــال کرده اید، مثل «آیة الله» که آن را لقب آخــوندهای استبــدادی و خــرافه باز قرار داده اید، یا «أئمۀ اطهار» که به امامان مطلق شده نسبت میدهید. و درهمین راستا توجه هاشمی رفسنجانی و همۀ عمال استبدادی نظام ولایت مطلقه را به عناوین زیر از شرک بازی تشیع صفوی و متن «مشرکانۀ» آنها جلب می کنیم:
فصل اول: ولايت تكوينى و تشريعى معصومين و حضرت زهرا (ع)
فصل دوم: حضرت زهرا (ع) علت غائى و علت بقاء جهان هستى
فصل سوم: فضيلت و درسهائى از سيره اهل بيت و حضرت زهرا (ع)
سازمان مُوَحِّدین آزادیخواه ایران
۶ جمادی الأول ۱۴۲۹ - ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
لقب عُمر ابن الخطاب و دومین خلیفۀ مسلمین «فاروق» است، لکن هم اکنون نزد مسلمین این ابر مرد تاریخ اسلام به «فاروق اعظم» شهرت یافته است. فاروق یعنی جدا کننده، جدا کنندۀ صف حق از صف باطل. و فرقان نیز که نام دیگر قرآن است و به معنای جداگر و تمیز دهندۀ حق از باطل است، از همین ماده است. فرقان هم وزن «برهان» است، و برهان نیز دارای همین معناست، و مفهوم روشن کننده و تمیز دهنده را می دهد، و آنچه بوسیلۀ برهان اثبات میشود «مُبَرهَن» یعنی واضح و روشن و برهنه نامیده میشود. اما در مورد تفاوت «فرقان و فاروق» باید گفت: فرقان، که تمیزگر و روشنگر است، بیشتر بعد فکری و عقیدتی را منعکس میکند، لیکن فاروق که تمیز کننده و مشخص کننده است، بیشتر به میدان عمل و تطبیق و اجراء مربوط میشود. بنابراین، قرآن (فرقان) مصدر تشخیص و تبیین، و فاروق (عُمر) عامل و جدا کنندۀ صف «اسلام و غیر اسلام» است. آری؛ در صدر اسلام و برای اولین بار، این عمر ابن الخطاب بود که صف مسلمین را از مشرکین و بت پرستان جدا و علنی ساخت، و لقب فاروق نیز بهمین خاطر به او نسبت داده شده است. بگذریم از این که تدوین و مشخص کردن قرآن نیز بنابر پیشنهاد و اصرار عمر متحقق گردید، کاری که الحق قرآن منـزل را برای همیشه زنده نگه داشت و مسلمین تا روز قیامت مدیون این کار اساسی و«مشخص کننده» هستند. همچنین عمر فاروق با توجه به اینکه معتقد بود که «روز هجرت» رسول و یارانش به مدینه، روز جدایی حق و باطل بود، در نتیجه این روز را مبدأ تاریخ مسلمین قرار داد، و بر این اساس تاریخ هجری – قمری تأسیس گردید. و امروزه هم، دشمنان عُمر فاروق (صرف نظر از اسم و نامشان) مثل سابق، با درپیش گرفتن روش خصومت و عداوت با این «عنصر کلیدی» و این پایه گذار خلافت انتخابی و تثبیت کنندۀ نظام اسلامی، ماهیت و محتوایشان به صحنه می آید، و با ابراز عداوت با عمر فاروق و خلیفۀ بنیانگذار و فاتح الفتوح مسلمین، اثبات میکنند که الحق دشمـن تـوحید و اسلامیت و خصم امت اسلامی هستند. آری، عمر فاروق، جدا کنندۀ صف اسلام و مسلمین از صف مخالفان و دشمنان اسلام و مسلمین است، و در زمانۀ ما نیز دشمنان اساسی عمر فاروق، کینه به دلانی هستند که از این ابر مرد مسلمان ضربه های اساسی و جبران ناپذیری خرده اند، و در صدر این معاندان، یهود یها و صفویها و صلیبیها قرار دارند، چرا که این عمر فاروق بود که: «یهودیان غدار» را در جزیرة العرب بر انداخت، نظام «مجوسی - ساسانی» را نیز تماما سرنگون ساخت، و «امپراتوری روم» را نیز از فلسطین و شام و مصر بیرون راند. همچنین ایشان اولین کسی بود که قدس و مسجد الاقصی را آزاد نمود، وبدین صورت، اسلام و اسلامیت به رهبری عمر فاروق در جزیرة العرب و در ایران و شام و مصر و فلسطین متحقق گردید. بر این اساس، بدیهی می نماید که امروزه هم، دشمنان اساسی، «یهودیان صهیونی» و «مجوسیان صفوی - ساسانی» و «صلیب یان استعماری» باشند. اما علیرغم عداوت دشمنان اساسی و تاریخی اسلام و مسلمین، عمر فــاروق همیشه فاروق و جدا کننده خواهد ماند و به مثابۀ «مــلاک و معیــار» صف اسـلام و مسلمین همیشه خواهد درخشید. و کاریکاتوری که توسط عمال نظام ولایت مطلقه و صفویهای کینه توز منتشر شده است، این واقعیت را صراحتا به نمایش میگذارد و مثل همیشه اثبات میکند که دشمنان مجوسی - صفوی چه کینه ها که از اسلام و مسلمین و از فاتح و رادمرشان «عمر فاروق» به دل دارند، اما بجای اینکه مستقیما و صراحتا علیه اسلام و مسلمین به دشمنی بپردازند، شخصیتی مثل عمر فاروق را مخالف اسلام و مسلمین!! معرفی میکنند!! ، و با اشدّ اصطلاحات و بکارگیری سخیفترین کلمات و حتی توسل به الفاظ جنسی عقده های خود را خالی و ماهیت خود را افشاء می سازند.
ســـــازمان مُوَحِّدین آزادیخواه ایران
۲۸ربیع الثانی ۱۴۲۹ - ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷
( كاريكاتور صفويان در سايتهايشان معروف است و لازم به نشر نبود! )
الحمدلله حمداً مباركاً كما يليق بجلاله و عظمة سلطانه ، كما يحب ربنا و يرضى.
السلام عليكم مؤمنان و موحدان
درخواستم از شما در اين نوشته اينست كه با هم بهترين ذكرها را كه شايسته ى خداوند عالم سبحانه و تعالى ست را بيان كنيم تا ياد الله سبحانه و تعالى در دلها زنده و شيرينتر و حق بندگی خود را به پروردگار بهتر بیان کنیم.
همه ی ما نماز ادا می کنیم !
نه ! نماز می خوانیم ولی هميشه ادا نمی کنیم!
شاید افكارهاى آلوده ى دنيايى ما را از نعمت اداى اين عبادت شيرين محروم مى سازد و الله المستعان!
ادای نماز عزیزان خوب ، این نیست که روبه قبله بایستیم و عین عبارات تکراری که در مدرسه یا مکتب آموخته ایم تکرار کنیم!
و چه بسا به نماز ایستادیم و ناگهان متوجه شدیم به رکعت آخر رسیدیم !
زیرا عبارات هایی که می خوانیم بر زبان جاری شده و از قبل بمانند نوار ضبط شده ، بازگردان می شوند!
بهترین راه یاران این است:
به دنبال بهترین و پرمعناترین ذکرها برای خداوند سبحان باشیم.
بیایید دیوار مذهبها را برداریم و به دین الله سبحانه و تعالی که فضایی باز و گسترده دارد پناه بریم.
شروع نماز ، در حال ايستادن و در حال ركوع و خشوع و در حالت سجده در سجده گاهمان چه گوییم که حق بندگی را به ذات مقدس رب العرش ادا نموده و خود نیز بهره مند با روحی سرشار از آرامش خدایی شویم؟
بعد از آخرین سجده هایمان در سجده گاه نشسته و او را یاد کنیم فقط او را یاد کنیم!
چه اذکار زیبایی در کتابهای اهل عشق و توحید دیده می شود که اکنون یاد چندانی از آنها نیست!
زیرا همگی آسانترین ذکر را که از کودکی آموخته ایم تکرار می کنیم!
براستی آخرین باری که به آموختن شیرین نماز نشستیم کی بود؟
آخرین کتابی که خواندیم به منظور و دید مذهبی بود یا فقط به قصد عشق و معرفت به الله سبحانه و تعالی؟
اینجاست که فقط درخواست دارم هدف را ذکر الله و عبادت خالصانه اش شناسیم و یاور هم باشیم تا تحقیق سخن پروردگار را بر خود آسان گردانیم که فرموده است:
و أقم الصلاة لذكري ..... و نماز را براي يادآورى من برپای دار!
روزی رسول الله صلی الله و ملائکته علیه و سلم امام مسلمین بود و به هنگام برخواستن از رکوع فرمود:
سمع الله لمن حمده !
خداوند شنوای ستایش بندگان به خودش است!
مردی پشت سر رسول الله گفت: ربنا ولك الحمد حمدا كثيرا طيبا مباركا فيه، مباركا عليه،
كما يحب ربنا ويرضى !
پروردگارا و بهترین ستایش را توست ستایشی بسیار و پاک و سراسر پاکی و برکت بخش همانگونه که پروردگارمان پسندد و مورد رضایش باشد!
بعد از نماز ، رسول الله پرسید: گوینده ی این سخن که بود؟ و سه بار پرسید و سرانجام آن مرد اعتراف کرد که او بوده است ( گویا می ترسیده به خاطر اضافه گویی اش اشتباه مرتکب شده است! ).
رسول الله صلی الله و ملائکته علیه و سلم سخن آن مرد را ستوده و بیان کرد که چگونه دعای او مورد استقبال فرشتگان نویسنده ی اعمال او قرار گرفت.
یاران یکتاپرست!
در تشهد اذکار زیبایی وجود دارد که همه بر یک معناست و همه نشانه این است که مسلمین به خوبی مفهوم نماز را می دانستند.
تشهد ام المؤمنين عايشه رضي الله عنها که بارها تشهد شوهر مبارک خود را شاهد بوده است ( در موطأ مالك ) با اين ذكر زيبا شروع مى شده است:
التحيات الطيبات، الصلوات الزاكيات لله"
درودهای ستوده و نمازهای پاک و بدور از هر پلیدی شایسته ی خداوند
و از ابو موسى الأشعري رضي الله عنه : التحيات الطيبات والصلوات لله ...
از ابن عباس رضي الله عنه : التحيات المباركات، الصلوات الطيبات لله".
از عمربن خطاب رضي الله عنه ( در موطأ مالك ) : التحيات لله، الزاكيات لله، الطيبات الصلوات لله ...
واينها موافق با قول الله تبارك و تعالى ست كه فرموده است :
... تَحِيَّة مِنْ عِنْد اللَّه مُبَارَكَة طَيِّبَة ...سورة النور آية 61
و ذكر خداى واحد الأحد و يادآورى بهترين دعاها در تشهد مرغوب است و رسول الله سفارش مى كرد كه هر حاجت و دعاى خوبى در آخر نماز ( تشهد ) بيان شود.
و اين از جمله اذكاريست كه بر اساس سفارش رسول الله هم ذكر است و هم طلب بهترين حاجات از الله سبحانه و تعالى :
شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ.
سورة آل عمران - الآية ۱۸
اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
تُولِجُ اللَّيْلَ فِي الْنَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَتُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَتُخْرِجُ الَمَيَّتَ مِنَ الْحَيِّ وَتَرْزُقُ مَن تَشَاء بِغَيْرِ حِسَابٍ. سورة آل عمران- آيات ۲۶-۲۷
رَبَّنَا إِنَّكَ تَعْلَمُ مَا نُخْفِي وَمَا نُعْلِنُ وَمَا يَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِن شَيْءٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء.
سورة ابراهيم آية ۳۸
رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء.
رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ . سورة ابراهيم آيات ۴۰-۴۱
رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ
وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ .سورة الأحقاف - الآية ۱۵
و سبحان رب العزة عما يصفون
و سلامٌ على المرسلين
و الحمدلله رب العالمين
خطابهايى كه بسوى زنان نازل شده خاصيتهاى زيبايى را داراست كه برايتان بيان خواهم كرد :
يا ايها النبي قل لازواجك وبناتك ونساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك ادنى ان يعرفن فلا يؤذين وكان الله غفورا رحيما
اى پيامبر، به همسران خود و دختران خود و همسران مؤمنان بگو که لباس هاى خود را بلند کنند تا تمام بدنشان را در بر بگیرد و بپوشاند زیرا اين كمترين حديست كه بوسيله اش (بعنوان زنان پرهيزگار) شناخته خواهند شد و مورد اهانت قرار نخواهند گرفت. خداست عفو کننده، مهربان ترين. سورة الأحزاب – الآية 59
علت اینکه می گویم زنان از قبل روسری بسر بوده اند اینست که خداوند برایشان گفته " خمرهن " روسری هایتان " و اگر آنان از قبل چیزی بسر نداشتند حتما خداوند برایشان ابتدا نوعی پوشش توصیف می کرد و بعد می گفت آنرا روی سر قرار دهید بعد آنرا بکشيد روی جیوبتان که همان پوشاندن گردن و سینه است زیرا جیب به قسمتی از لباس می گویند که از آن قسمت گردن آشکار می شود يا جايى كه مخفى ماندنش مهم است.
براین اساس کفشهای پاشنه بلند عیناً همان صفت زدن پاها در وقت پوشش خلخال و آشکار سازی زینت را دارند زیرا با پوشش کفش پاشنه بلند ، تمایل جسم زن در راه رفتن بصورتی می شود که زینت او را نمایان می سازد و صدا و نحوه ی راه رفتنش مورد توجه قرار می گیرد.
و اینست که حداقل پوشش زن در قرآن پوششی ست که گردن و سینه ها را بپوشاند و این ممکن نمی شود مگر اینکه روسری به جلو آورده شود زیرا اگر روسری در عقب سر باشد باز تمایل به آشکار سازی جیوب ( فتحه ی لباس که گردن و سینه را می گیرد ) باقی می ماند و زینت زن آشکار می شود و شکی نیست که موی سر به عنوان زینت زن بلکه تاج سر زن شناخته می شود که بوسیله ی آن خود را تجمل می دهد و زنان به خوبى مى دانند و به آرايش موهاى خود افتخار و تباهى مى كنند!
پس جلباب بمانند عبا یا چادر است یا همانکه ایرانی ها بدان مانتو می گویند ولی بایستی تمامی جسم را از گردن تا نوک انگشت پا در بر گرفته باشد و نوع آن بگونه ای باشد که شکل جسم را به نمایش ننهد.
سورة 2 - آية 148
سورة 3 - آية 114
سورة 9 - آية 88
سورة 23 - آية 61
السلام عليكم دوستان خوب و مهمانان محترم
تشكر صميمانه دارم كه همراهمان هستيد و اين عنوان براى اين انتخاب كردم كه جدل و بحث ماها همه بر سر كتابها و احاديث منسوب به رسول الله است كه آيا قرآن به تنهايى مى تواند كافى باشد ؟!
آنوقت تكليف اينهمه كتابهاى حديث چه می شود؟!
و آیا کتاب مشخصی می تواند بهترین باشد؟
دوستان
نه بنده و نه کسی راه مطالعه را نمی تواند ببندد ولی بایستی این حقیقت را بیاد داشته باشیم:
آیا سخنانی که به رسول الله منسوب است ، وحى خوانده مى شود يا نه؟
و اگر وحی بوده از چه طریقی به او رسیده است؟
آیا از جبرئیل ، امين و فرشته ی وحی یا بدون او!؟
این یک واقعیت است که خداوند صریحاً در قرآن بيان داشته كه فرشته ى وحى را بسوى بنده ى زمينى اش محمد صلى الله عليه و سلم فرستاد تا قرآن را به او برساند و رسول الله هم قرآن را از طريق فرشته ى وحى دريافت داشت.
در كجاى قرآن نوشته بدون رسول وحى يا روحى به امر خدا ، آيات يا سخنان خداوند به محمد رسول الله انتقال مى يافته است؟
اينست كه يقيناً قرآن سخن وحى است و جز اين به رسول الله وحى نشده است مگر حکمت و فهم امور که بوسیله اش رسول الله قادر به اداره ی جامعه ی اسلامی بود.
و این حکمت بعدها در میان خلفای راشدین و صحابه و توسط آنان به عالمیان نشان داده شد.
اما متأسفانه غلو مسلمين باعث شد امورى توسط اهل كتاب ( يهود و مسيحيان ) و زرتشتيان به اعتقادات مسلمين رخنه كند .
حال بين فرق و مذاهب مختلف مسلمين سخن از اين نيست كه نماز ظهر ۴ ركعت بود يا غير؟ سخن بر اين نيست كه هر ركعتى ۲ سجده دارد يا غير؟ يك ركوع دارد يا غير؟!
بلكه سخن از اينست كه آخرين منجى بشر كى مى آيد!؟
سخن از اينست كه آخرین منجى و هدايت كننده ى بشر كجاست؟!
اين سخنها ربطى به قرآن ندارد!
زيرا اساس اسلام كامل و بيان شده است و حاجتى به كسى ندارد كه آنرا كامل سازد!
و قرآن بيان داشته كه آخرين فرستاده رسول الله و بنده اش محمد بود.
و منجى ديگری نيست!
و اتباع اديان باطل و محرف مى بايست به آخرين فرستاده ى خدا ايمان آورند كه نياوردند و اينست كه ادعاى آمدن منجى ديگری دارند که معمولاً همان اشخاص مقدس خودشان است!
زرتشتيان منتظر منجى خود زرتشت هستند!
مسيحيان منتظر عيسى مسيح هستند!
و يهود منتظر بازگشت موسی هستند!
حال ببینیم اعتقاد بازگشت عیسی یا ظهور منجی دیگر در میان امت اسلام چه پیامدی بدنبال خواهد داشت:
۱- محمد رسول الله و خاتم الرسل و النبیین ، آخرين فرستاده ى خداوند نیست!
۲- رسالت کامل نشد!
۳- قرآن خوب اعلام نشد و شخصی باید آنرا خوب اعلام نماید و تفسیرش کند!
۴- مردم بایستی همیشه منتظر باشند و هر کسی خود را شایسته ی تغییر نخواهد دید!
۵- با ظهور شخصی که مواصفاتش ذکر شده همه بایستی با او همراه شوند!
۶- ایمان و بیعت با غیر او ( آخرین منجی) خلاف امر خداست!
۷- آن فرد منجی بمانند بقیه نیست و " جانشین رسول الله " می باشد و امرش مانند امر خداست!
می دانم دوستان با بعضی از این سخنان موافق نخواهند بود ولی عمدتاً ذكر كردم تا بدانيم تنها منجى و نجات دهنده و هدايت كننده ى ما " قرآن " است و همه ى ما بايستى منتظر تغيير حال خود باشيم كه خداوند فرموده است:
.... ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم .... سورة الرعد - الآية ۱۱
براستى كه خداوند حال و احوال قومى را تغيير نمى دهد تا خودشان حال و احوالشان را تغيير دهند ...
و اين حقيقت تا قيام قيامت جاويد است و خداوند بشارت داده كه بندگان نیکوکار و خوب خداوند شایسته هستند که بر زمین باقی بمانند و حکم کنند.
سورة الأنبیاء - الآية ۱۰۵
و ما جز به اين خبر واقف نشديم و هر سخنى در كنار سخن پروردگار سر تسلیم فرود خواهد آورد.
ما نبایستی منتظر شخصی باشیم که مواصفات خاصی داشته باشد و فریب او خورده و عقلهای خود را تعطیل سازیم!
اگر شخصی در آفتاب ظاهر شد و گفت من از نوادگان فاطمه دختر رسول الله هستم و ناگهان صدایی از آسمان آمد که : ای مردم این شخص مهدی ست به او بگروید و از او سرپیچی نکنید !
همه ی عقلهای خدادادی تعطیل شده و تنها راه نجات را ، در پیروی او می شناسند!!
در حالیکه امور خارق العاده علامت و نشانه ی خدایی بودنش نیست!
چه بسا صوفیان و بودایی ها و هندوها هم به کارهایی دست می زنند که شیطانها یاوریشان کرده و چشمها را به خود خیره می سازند همانگونه كه ساحران فرعون ، چشمها را خیره و دلها را به وحشت انداختند!
پس اى ياران !
دل به افسانه ها نسپارید و با یقین و استواری به کلام الله بپیوندید و راه عمل به فرمانهای پروردگار را آسان نماییم که راه نجات است.
این افسانه ها سالهاست که امت اسلام را به گوشه نشینان منتظر ، تبدیل ساخته دیگر بس است!
بیدار شوید !
اللهم اهدني و اهدِ بي
بسم الله الرحمن الرحيم
أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
سورة محمد - الآية ۲۴
چرا قرآن را با دقت مطالعه نمى کنند آيا بر افکارشان قفل زدند؟
هرگاه به یک اهل تشیع که قبرستانهای امامان معبدش شده ، برخورد مى كنى و به او مى گویی: قرآن کافی ست .
به تو پرخاش کنان می گوید:
این شعار عمر است که گفت: حسبنا کتاب الله!!
پس حرف او را برایم تکرار مکن!
و هرگاه به یک اهل تصوف سنی که قبر اولیاء و شيخ هايش معبدش شده ،برخورد کردی و گفتی: قرآن تو را کافی ست.
می گوید: می دانم قرآن خوب است و خیلی هم خوبست ولى راه را بدون شيخ نتوان يافت و تو را شيخى لازم است !
و همه بر يك ساز مى نوازند و آنهم اينكه : قرآن براى فهميدن نيست بلكه براى خواندنى ست كه از خواندنش چشمها کم سو و زبان خسته و کمر از فرط نشستن در معابد خسته شود ولی حاصل عقل و وجدان بدور ماندن از حقیقت است!
سالها بر این بلا سپری کرده اید دیگر بس است یاران!
مگر خدا راستگوترین نیست ؟
پس چرا باورش نکردید وقتی به شما گفت:
ما قرآن را براى يادگيرى آسان کرديم. آيا کسى از شما مى خواهد ياد بگيرد
سوره القمر - آیه ۲۲- ۳۲ و ...



