روایت دوم از مصنف ابن أبی شیبه
وی كه از استاتید محمد بن اسماعیل بخاری بوده ، در كتاب المصنف میگوید :
أنه حین بویع لأبی بكر بعد رسول الله ( ص ) كان علی والزبیر یدخلان على فاطمة بنت رسول الله ( ص ) فیشاورونها ویرتجعون فی أمرهم ، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة فقال : یا بنت رسول الله ( ص ) ! والله ما من أحد أحب إلینا من أبیك ، وما من أحد أحب إلینا بعد أبیك منك ، وأیم الله ما ذاك بمانعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندك ، إن أمرتهم أن یحرق علیهم البیت ، قال : فلما خرج عمر جاؤوها فقالت : تعلمون أن عمر قد جاءنی وقد حلف بالله لئن عدتم لیحرقن علیكم البیت وأیم الله لیمضین لما حلف علیه … . فانصرفوا راشدین فروا رأیكم ولا ترجعوا إلی فانصرفوا عنها فلم یرجعوا إلیها حتى بایعوا لأبی بكر ” .
المصنف ، ج۸ ، ص ۵۷۲ .
هنگامى كه مردم با ابى بكر بیعت كردند ، على و زبیر در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند ، و این مطلب به عمر بن خطاب رسید . او به خانه فاطمه آمد ، و گفت : اى دختر رسول خدا ! محبوب ترین فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو !!! ولى سوگند به خدا این محبت مانع از آن نیست كه اگر این افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند .
این جمله را گفت و بیرون رفت ، وقتى على (علیه السلام) و زبیر به خانه بازگشتند ، دخت گرامى پیامبربه على (علیهم السلام) و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود ، خانه را بر شماها بسوزاند ، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد !
سند روایت :حدثنا محمد بن بشر نا عبید الله بن عمر حدثنا زید بن أسلم عن أبیه أسلم
روایت نقل شده از اسلم غلام حضرت عمر است که ایشان درزمان وقوع حادثه در مکه نبودند بلکه بعد از گذشت ۶ ماه از حادثه به مکه آمدند چه طور از کسی روایت می کنی که در زمان وقوع حادثه حاضر و شاهد نبوده.
ثانیا ً اگر فرض کنیم روایت صحیح باشد هیچ اشاره ای در آن از سوزاندن در و شکستن پهلو وسقط جنین نمی کند بلکه بر عکس دوستی و محبت بین حضرت عمر و حضرت فاطمه و خاندان رسول را ثابت می کند.
زیرا در این روایت آمده است که حضرت عمر در خطاب به حضرت فاطمه می گوید ای دختر رسول خدا محبوب ترین فرد برای ما پدر توست و بعد از پدر تو خود تو.
و همچنین در جمله پایانی روایت ذکر شده که بیعت صورت گرفت و حضرت عمر برگشت و هیچ حادثه ای رخ نداد.
بسم الله الرحمن الرحیم
افضل الصلوات علی سیدنا محمد وعلی آله واصحابه احِمعین
همایش بزرگ ختم بخاری روز حِهارشنبه۲۷ رحِب
مصادف با ۹ مرداد وحِلسه زاهدان۲۸ و۲۹ رحِب مصادف با روزهای
۱۰ و۱۱ مرداد در روزهای پنحِشنبه وحِمعه برگزارمی شود (ان شاء
الله)حضور همه ما (اهل سنت) حِهت همبستگی ووحدت اهل سنت
ودفاع از علمای بزرگوارمان ضروری است.
( نقل از یک وبلاگ اهل سنت )
بسم الله الرحمن الرحیم
اقایان شیعة بسیار حِانب ادب را نسبت به ام المومنین رضی الله عنها رعایت کرده اند که همه را شرمنده نموده اند (کسانی که نسبت به همسر رسول الله سوء ادب دارند می ایند و از سیده عائشه خرده می گیرند که ایشان در نزد رسول الله بی ادبی می کرده
(در هرحال ان عزیزان با این دشمنی های شما و و تهمتهای شما بر درحِات و مقامشان در نزد خداوند افزوده می شود اما پاسخ :این حدیث که آیا شیطانت تو را اغوا کرده اولا ما از شما متن عربی را خواستاریم که بسیار راحتر هست ودر ضمن کسی هم نمیتواندبه میل خود حدیث را به فارسی ترحِمه کند :
اولاً رای علمای حدیث در مورد این حدیث (أخذك (وفي رواية ألبسك) شيطانك يا عائشة؟
قلت: فيه سعيد بن محمد بن إبراهيم التيمي. أما أبوه محمد فثقة غير أن ابن أبي حاتم والدارقطني ذكرا أنه لم يسمع من عائشة (العلل5/الورقة99). وأما ابنه (سعيد) فقد حكى يعقوب بن سفيان أن روايته عن أهل الكوفة ليست بشيء. (المعرفة والتاريخ1/426).
وذكر الحافظ في التلخيص الحبير 1/121 أن في الحديث أيضا فرج بن فضالة وهو ضعيف)
خوب این یک طریق حدیث که مشخص شد طریق بعدی از صحیح امام مسلم رحمه الله (ما کامل حدیث را می آوریم با لفظ (امام مسلم) کاری که کاربر شیعی نکرد و حدیث را بریده آورد تا بتواند خلاصه طعنه ای به سیده عائشه بزند و به قول خودشان صوابی هم ببرد (وفي صحيح مسلم (لقد جاءك شيطانك يا عائشة) حين أصابتها الغيرة.
هو في حديث رواه مسلم عن عائشة، قالت: إن رسول الله صلى الله عليه وسلم خرج من عندها ليلا. قال: فغِرْتُ عليه، فجاء فرأى ما أصنع، فقال: مالك يا عائشة! أَغِرْتِ؟ فقلت: وما ليَ لا يَغارُ مثلي على مثلك؟ فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: أقد جاءك شيطانُك؟ فقالت: يا رسول الله أو معي شيطان؟ قال نعم. قلت: ومعك يا رسول الله؟ قال نعم. ولكن الله أعانني عليه حتى أسلم«.
وسياق الحديث يأبى الطعن بعائشة فإنها قالت: « أمعي شيطان يا رسول الله؟ فقال نعم. قالت: ومع كل إنسان؟ قال نعم. قالت ومعك يا رسول الله؟ فقال نعم ولكن الله أعانني عليه فأسلم». هذا سياق مسلم بلفظه (4/2618 رقم2815).
پس مشخص شد شیطان با همه هست وفقط شامل سیده عائشه نمی شود بلکه رسول الله می گوید شامل من هم می شود همانطور که در حدیث آمده شامل شما اقای فدای ولایت هم می شود .
در ضمن در تمام زنان احساس (حسادت) هست و این حِیز طبیعی هست ولی خوب آقایان فقط ماله سیده عایشه را گرفتند دیگر حسادت زنان خود اهل و عیال خود را فراموش کرده اند .
واز همه مهمتر این نوع موضوعات در مورد سیدة فاطمه هم افتاده که ایشان هم حسادت کرده اند رضی الله عنها مثال(در بخاری آمده علی رضی الله عنه با دختر ابوحِهل قصد نکاح داشت و سیده فاطمه نگذاشتند به پدر شان شکایت بردند ).
وما می گوییم این امری طبیعی هست و نه بر عایشه وفاطمه رضی الله عنهن خرده ای هست).
در باب صحیح مسلم که (سیده عایشه پایش را دراز کرده بود بلکه مسئله اینطور هست که پیامبر برای نماز بیدار شده بود در شب و عایشه پایش در سحِده گاه پیامبر بود و شب هم تاریک وقتی پیامبر سحِده می کردند با دست به پای عایشه می زدند که پایش را بردارد واین خود از مسائل فقهی است که ایا لمس زن وضو را باطل می کند یا نه).
بنا براین این موضوع و تهمت هم روشن شد.
حدیث آخر که آورده اند عایشه به نبی صلی الله علیه وسلم فرمد (آیا فکر می کنی پیامبر خدایی اما پاسخ:أنت الذي تزعم أنك نبي (قول عائشة للنبي)
الحديث ضعيف. قال الحافظ الهيثمي « فيه محمد بن إسحاق وهو مدلس وقد عنعنه» (مجمع الزوائد4/322). وهو عين ما قاله الحافظ العراقي في تخريج إحياء علوم الدين (2/43). فالحديث معلول بالعنعنة. والمدلس تقبل روايته إذا كانت بلفظ (حدثني) ولا تقبل إذا قال (عن عن).
وإيراد الغزالي لها من جملة ما حشا به كتابه الإحياء من آلاف الأحاديث الضعيفة والموضوعة. وهذه الرواية بذاتها كانت سببا في توجيه نقد أهل العلم إليه. وقد وجه ابن الجوزي نقده إلى الغزالي لإيراده مثل هذا الحديث خاصة وحشو كتابه الإحياء بآلاف الأحاديث الضعيفة والموضوعة عامة. (أنظر صيد الخاطر ص 120).
خوب کار شیعه به حِایی رسیده که به کتاب غزالی استناد می کند آن همکتاب احیاء که هزاران حدیث ضعیف و موضوع در آن هست.
والله المستعان.
بسم الله الرحمن الرحیم
افضل الصلوات علی سیدنا محمد وعلی آله واصحابه
پاسخ به اقای (علی) که در قسمت نظرات به احادیثی استناد کرده بودند.
اولین حدیثی که آورده بودند به این شکل(ان عليا مني و أنا منه و هو ولي کل مومن من بعدي: علي از من است و من از او،واو بعد از من ولي هر مومن خواهد بود. ترمذي 5/591 رقم 3712 دارالکتب العلمية)
(پاسخ کل حدیث به این شکل است تمامش آمده به این صورت : حدثنا عبد الرزاق وعفان المعنى وهذا حديث عبد الرزاق قالا ثنا جعفر بن سليمان قال حدثني يزيد الرشك عن مطرف بن عبد الله عن عمران بن حصين قال بعث رسول الله سرية وأمر عليهم علي بن أبي طالب رضي الله تعالى عنه فأحدث شيئا في سفره فتعاهد قال عفان فتعاقد أربعة من أصحاب محمد أن يذكروا أمره لرسول الله قال عمران وكنا إذا قدمنا من سفر بدأنا برسول الله فسلمنا عليه قال فدخلوا عليه فقام رجل منهم فقال يا رسول الله إن عليا فعل كذا وكذا فأعرض عنه ثم قام الثاني فقال يا رسول الله إن عليا فعل كذا وكذا فأعرض عنه ثم قام الثالث فقال يا رسول الله إن عليا فعل كذا وكذا فأعرض عنه ثم قام الرابع فقال يا رسول الله إن عليا فعل كذا وكذا قال فأقبل رسول الله على الرابع وقد تغير وجهه فقال دعوا عليا دعوا عليا إن عليا مني وأنا منه وهو ولي كل مؤمن بعدي).
یعنی(پیامبر صلی الله علیه وسلم اصحاب را به سریة فرستاد و علی رضی الله عنه را بر ایشان امیر کرد واتفاقاتی در آن سریة افتاد و بعضی از افراد لشکر ۴ تن ازایشان با هم عهد کردند که وقتی بر گشتند شکایت علی را پیش رسول الله بکنند به ای دلیل که اختلافاتی بین ایشان رخ داده بود .عمران می گوید وقتی از سفر آمد نزدیم رسول الله رفتیم و سلام کردیم وداخل شدیم و مردی از میان آنها بر خاست و گفت یا رسول الله علی فلان کار و فلان کار را کرد سپس دومین نفر هم همین را گفت و سپس سومین نفر و حِهارمین نفر همه شکایت کردند از علی در این هنگام صورت رسول الله رنگش تغییر نمود و حِند مر تبه فرمود دعو علیاً علی را واگذارید علی را واگذارید سپس فرمود علی از من است و ولی تمام مومنین)
(خوب مشخص است که این گفته پیامبر ربطی به خلافت و امامت ندارد بلکه در مورد بغض و کینه نسبت به علی است وبر دوستی حمل می شود ومهربانی با علی همانطور که رسول الله فرموده(السلطان ولي من لا ولي له) ورسول الله نفرمود علی ولی امر مومنین است بلکه دراین قسمت نشان دهنده دوستی محبت وعدم کینه با علی است ونه خلافت و ولایت)
حدیث بعدی که آوردند (حديث دار در روز انذار :پيامبر اعظم(ص) با اشاره به امام علي فرمودند:« ان هذا اخي و وصيي و خليفتي من بعدي، فاسمعوا له و اطيعوا اين برادر من، وصي من و جانشين من بعد از من است، پس به او گوش فرا دهيد و از او اطاعت نمائيد).
(پاسخش را به عربی می آورم زیرا بسیار خوانا و واضح است :هذا الحديث باطل متناً وسنداً:
قال الألباني « موضوع» (سلسلة الأحاديث الضعيفة4932).
أما من ناحية السند: فمدار رواياته على ثلاثة، محمد بن اسحاق وعبد الغفار بن القاسم وعبد الله بن عبد القدوس.
أما محمد بن اسحاق: راوي الحديث فهو مختلف في صحته.
وأما عبد الغفار بن القاسم: قال عنه الذهبي « أبو مريم الأنصاري رافضي، ليس بثقة، قال علي بن المديني: كان يضع الحديث، ويقال: كان من رؤوس الشيعة، وروى عباس بن يحيى: ليس بشيء، وقال البخاري: ليس بالقوي عندهم، وقال أحمد بن حنبل: كان أبو عبيدة إذا حدّثنا عن أبي مريم يضج الناس يقولون: لا نريده، وقال أحمد: كان أبو مريم يحدّث ببلايا في عثمان (ميزان الاعتدال 2/640).
وقال عنه ابن حبّان « كان ممن يروي المثالب في عثمان بن عفان وشرب الخمر حتى يسكر ومع ذلك يقلّب الأخبار ولا يجوز الاحتجاج به، تركه أحمد بن حنبل ويحيى بن معين» (كتاب المجروحين لابن حبان ص143).
وقـال النسـائي « متروك الحـديث» (الضعفاء والمتروكين للنسائي ص210).
وقال عنه ابن كثير « متروك كذاب شيعي اتهمه علي بن المديني وغيره بوضع الحديث وضعّفه الأئمة رحمهم الله» (تفسير ابن كثير3/364).
وأما عبد الله بن عبد القدوس: قال عنه الذهبي « كوفي رافضي نزل الري، روى عن الأعمش وغيره، قال بن عدي: عامة ما يرويه في فضائل أهل البيت، قال يحيى: ليس بشيء رافضي خبيث، وقال النسائي وغيره: ليس بثقة، وقال الدارقطني: ضعيـف، وقـال أبومعمر: عبد اللـه بن عبد القـدوس وكان خشبيـاً» (ميزان الاعتدال2/457).
حدیث دیگری که شیعه استناد می کند این می باشد (بخ بخ یا علی )پاسخ (فيه علي بن زيد بن جدعان. قال عنه الجوزجاني « واهي الحديث ضعيف» (الشجرة في أحوال الرجال ص194) وقاله الحافظ في التقريب (4734).
قال ابن الجوزي في العلل المتناهية في الأحاديث الواهية (1/226) » هذا حديث لا يجوز الاحتجاج به، ومن فوقه إلى أبي هريرة ضعفاء«. وفيه:
شهر بن حوشب: متكلم فيه. قال النسائي » ليس بالقوي« (الضعفاء والمتروكون294) وقال البزار » تكلم فيه جماعة من أهل العلم« (كشف الأستار490) وقال الدارقطني » ليس بالقوي« (سنن الدارقطني1/103).
ضمرة بن ربيعة الفلسطيني: صدوق يهم قليلا (تقريب التهذيب 2986).
وقد قال الألباني بضعف هذه الرواية والمرفوع من الحديث صحيح» (مشكاة المصابيح6049).
مشخص شد که شیعه به احادیث واهی وباطل و ضعیف استناد می کند وبقیه احادیثتان هم از همین نوع می باشد که به دلیل کمی وقت به همین سه پرداختم و انشاء الله بزودی بقیه را برسی خواهیم کرد.
والله المستعان.
بسم الله الرحمن الرحیم
افضل الصلوات علی سیدنا محمد و علی الخلفآء الراشدین المهدیین
ابتدا قصد دارم که حدیث غدیر و این حدیث (من کنت مولا فهذا علی مولاه) را از نظر صحت بر رسی کنم و آرای علمای کرام اهل سنت را در بابش بیاورم و بعد ان شاء الله در مورد اصل موضوع غدیر هم توضیح می دهم طبق آنحِه علمای مسلمین گفته اند بحول الله و قوته.
حدیث (من کنت مولاه فهذا علی مولاه) برخلاف قول شیعی که ادعا دارند متفق علیه است هیچ یک از صاحبان کتب صحیح آن را ذکر نکرده اند و همچنان كه ائمة حديث ذكر كرده اند در صحت آن اختلاف است.
و فقط حاکم و ترمذی آن را نقل نموده اند و صرف نقل ترمذی و حاکم دلیل بر صحیح بودن آن نیست.امام ابن تیمیه رحمه الله می فرماید (حدیث من کنت مولاه را در كتب صحيح وجود ندارد، اما علما آن را روايت كرده و در صحت آن اختلاف كرده اند از بخاري و ابراهيم حربي و گروهی از محدثین نقل شده که به این حدیث ایراد وارد کرده و آن را ضعیف دانسته اند).
ابنحزم مي گويد: (و اما حدیث «من كنت مولاه فعلي مولاه» از طريق ثقات اصلاً ثابت نشده است)الفصل 4/224
از این میان امام المحدث ناصرالدین الآلبانی آن را صحیح دانسته و احمد نیز آن را صحیح می داند و این آراء را برای این می آوریم که علما در این حدیث اختلاف دارند و این ردی است بر قول شیعه که می گوید این حدیث متفق علیه است.
در ضمن صحیح دانستن این حدیث از طرف امام احمد و آلبانی باز هم ثابت کننده ادعای شیعی نیست زیرا برداشتی که ایشان از حدیث دارد با برداشتی که اهل سنت از آن دارند فرق می کند و امام احمد و آلبانی این حدیث را فقط از فضائل علی رضی الله تعالی عنه می دانند نه دلیلی بر امامت و خلافت به نص از طرف الله تعالی برای علی.
قابل ذکر است که عده ای از شیعیان کلماتی را هم به دنباله این حدیث اضافه نموده اند ک( می گوید خداوندا دشمن بدار دشمنان علی را و خار کن دشمنان او را) و در اینحِا امام ابن تیمیه می گوید( این از اکاذیب بزرگی است که بر این حدیث بسته اند )و تمام علمای اهل سنت بر کذب آن متفقند.
و می گوید( حِگونه است که پیامبر دعا فرمودند که دشمنان علی خار و مغلوب شوند در حالی که به عقیده شیعه معاویه دشمن او بود و با محاربه کرد و می بینیم که علی مغلوب شد و معاویه پیروز؟).
اما معانی کلمه مولا شیعه ادعا دارد کلمه مولا به معنای خلیفه و حِانشین است ابن اثير در النهاية مي گويد: (ذكر كلمة مولا در حديث تكراری است، و این کلمه معانی زیادی دارد كه عبارتند از: رب، مالك، سيد، منعم، برده آزاد شده، یاریگر، محب، تابع، همسايه، پسر عمو، هم پيمان، داماد، برده، آزاد كنندة برده و منعم عليه).مصادر اين اسماء مختلف است: «وَلايت» با فتحه، در نسب و نصرت و برده آزاد شده به کار می رود. «وِلایت» با كسره، در امارت و آزاد كردن برده به کار می رود. و «مُوالات» و عبارت از موالات یک قوم می باشد. حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» بر اکثر این معانی حمل می شود.
و امام شافعی رحمه الله علیه می فرماید:مقصود از آن ولاي اسلام می باشد؛ مانند این فرموده ى الهی که می فرماید: ﴿ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لا مَوْلَى لَهُمْ﴾.
(محمد: 11).
(بدان سبب است كه خداوند مولاي مؤمنان است و كافران را مولايي نيست).
ابونعيم مي گويد: اگر کسی به احادیث استدلال كند و بگويد رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- گفته است: «من كنت مولاه فعلي مولاه»، به وی گفته می شود: این از تو پذیرفته می شود و ما همین را می گوییم، و این فضیلتی آشکار برای علي بن ابيطالب -رضي الله عنه- است و معناي آن اين است هر كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مولاي اوست، علي و مومنان دوستدار [مولي] او هستند. و دليل آن فرمودة خداوند است كه مي فرمايد: ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ﴾. (التوبة: 71). (مردان و زنان مومن دوستدار همديگر هستند).
شيخ الاسلام ابنتيميه پس از بیان ضعیف دانستن این حدیث از طرف علما ميگويد: ما در جواب آنان می گوییم: اگر پیامبر آن را نگفته باشد که هیچ، و اگر آن را گفته باشد، قطعاً قصد او خلافت پس از او نبوده است، چون لفظ حدیث هیچ دلالتی بر آن ندارد، و چنین امر عظیمی باید به طور روشن و واضح بیان شود، در حدیث دلالت روشنی وجود ندارد که قصد از آن خلافت باشد؛ چون مولا مثل ولی است؛ خداوند میفرماید: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا﴾. (المائدة: 55). «ولی شما، خدا و رسول و مومنان هستند».
شیعه ادعا دارد که بالغ بر هزار نفر صحابی و زائرین خانه خدا در غدیر بودند و صایای پیامبر را شنیدند در حالی که تاریخ شهادت می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم تمام وصایای مهم خویش را در صحرای عرفه بیان نمودند و در غدیر افرادی بغیر از اهل مدینه نبودند.
و همینطور ادعا دارند که شیخین به علی رضی الله عنه در غدیر امامتش را تبریک گفتند (بخ بخ لك يا علي أصبحت مولانا ومولى كل مؤمن ومؤمنة)و به این روایت استناد می کنند اما آرای علمای حدیث در باب این روایت ابن الجوزي می گوید( این حدیث از روایتهای واهی می باشد و در آن ضعفاء هستند).
امام نسائی می گوید (این حدیث قوی نیست) و همینطور در سنن دار قطنی آمده(راویان صادق در آن بسیار کمند)و همینطور از محدثین معاصر علامه آلبانی آن را ضعیف می داند.
از دیگر مسائلی که شیعه به آن استناد می کنند تا حرف خود را بکرسی بنشانند این است که پیامبر در ابتدای حرف خود یعنی قبل از اینکه بگوید (من کنت مولاه) می گوید و سوال می کند و گوشزد می کند (ألست ولي المؤمنين قالوا بلى يا رسول الله قال من كنت مولاه..)یعنی (من به شما از خودتان بر شما اولی ترم) می گویند آری یارسول الله و به این دلیل علی امام است و اولی است بر مومنین مانند پیامبر و اما رای علمای حدیث و سنت در این باب:
خطیب و امام طبری هر دو عقیده دارند که این روایت ضعیف است و ضعفش هم این دو نفر روای هستند یکی(مطر الوراق و دیگری شهر بن حوشب) و ابن حِوزی می گوید این حدیث صحیح نیست و نیازی هم نیست به آن بحث شود و می گوید همانطور که شیعه اعتقاد دارد بعد از این کلام رسول الله این ایه نازل شد (الیوم أکملت لکم دینکم) یعنی علی اکمال دین است و در حالی که این ایه در روز عرفه نازل شد بلا شک و این در صحیحین موحِود است و شکی در آن نیست.(البدایه و النهایه والعلل التماهیه).
مدعی در نوشته خود آورده از کتب سیوطی و کتب تاریخ مثل طبری و غیره اما غافل از اینکه نویسندگان این کتاب تمام احادیثی که شندیده اند روایت نموده اند هم صحیح و هم کذب و مسولئت آن را به روای واگذار نموده اند و ذمه خود را بری نموده اند ولی
شهره
آفاق است که شیعه دنبال روایت مکذوبه و ضعیف است تا اهل سنت را بفریبد .
بر کسی پوشیده نیست و در کتب اهل سنت هم روایت شده که رسول الله صلی الله علیه وسلم علی را به یمن فرستاده بود و با لشکریانش لکن علی بر آنها سخت گرفت در اموال زکات و غنائم که از آنها استفاده نکنند و به لشکریانش گوشزد نمود و خود به راه افتاد تا در آخرین سفر پیامبر در رکابش باشد ولی وقتی یاران علی هم به او ملحق شدند علی رضی الله عنه مشاهده نمود که آنها بر خلاف دستورش عمل نموده اند و بین ایشان و لشکرش دعوا شد و پیامبر صلی الله علیه وسلم به دلیل اینکه مردم از علی کینه نگیرند این حدیث را در شان علی رضی الله تعالی عنه بیان نمودند.
و الا در تاریخ و روایات داریم که (اسامه و علی رضی الله عنهما با هم دعوایشان شد و علی به اسامه فرمود من مولای تو ام و او گفت خیر مولای من رسول الله است که پیامبر فرمود هر کس من مولای اویم علی مولای اوست) و می بینیم که کسی نه اسامه و نه خود علی از این حر ف رسول الله خلافت و امامن به نص را نفهمیدند و نتیحِه نگرفتند.
وآخر دعوانا الحمد الله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله و صحبه احِمعین.
از نوشته های خودم در سایت mosalman.net
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد الله و افضل الصلوات علی سیدنا محمد و آله و صحبه وسلم
امیرالمومنیین عثمان رضی الله تعالی عنه در سال ششم عام الفيل بدنيا آمد و از رسول خدا صلي الله عليه وسلم پنج سال كوچكتر بود، قبل از اينكه رسول الله صلي الله عليه وسلم به ((دار ارقم)) برود او مسلمان شده بود. رسول خدا قبل از هجرت، در مكه، دخترش رقيه رضي الله عنها را به نكاح او در آورد. هنگامي كه آزار قريش بر مسلمين شدت گرفت، عثمان از پيامبر اجازه خواست تا به حبشه هجرت كند، لذا با اجازه ي پيامبر، با همسرش رقيه به حبشه هجرت نمود؛ رسول الله صلي الله عليه وسلم در حق آنها فرمود: ((اين دو همسر، نخستين كساني هستند كه بعد از آل ابراهيم و لوط عليهم السلام در راه خدا هجرت كردند)).
عثمان رضی الله تعالی عنه :
بعد از مدتي از حبشه بازگشت و دومين بار به مدينه هجرت گاه رسول خدا هجرت نمود. چون رقيه وفات كرد، رسول خداصلي الله عليه وسلم دختر ديگرش ام كلثوم رضي الله عنها را به ازدواج حضرت عثمان درآورد؛ چون ام كلثوم از دنيا رفت رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمود: ((اگر دختر ديگري مي داشتم، به تو مي دادم)). اين فضيلت و خصوصيتي است كه نصيب كسي جز عثمان نشده است و به همين دليل ذوالنورين لقب يافت.
عثمان رضي الله عنه نزد قريش محبوبيت و احترام زيادي داشت؛ چنانكه وقتي رسول خدا از عمر بن خطاب رضي الله عنه خواست تا در صلح حديبيه نزد قريش برود او گفت: ((آيا كسي را كه بيش از من مورد احترام است معرفي نكنم؛ او عثمان است)). رسول خدا صلي الله عليه وسلم عثمان را خواست و به عنوان سفير به سوي ابوسفيان و اشراف قريش اعزام كرد. عثمان به شهر مكه وارد شد و پيام رسول الله صلي الله عليه وسلم را به اطلاع سران قريش رسانيد. قريش به او گفتند: اگر مايل باشد مي تواند كعبه را طواف كند، ولي عثمان گفت: تا رسول خدا طواف نكند، هرگز امكان ندارد من طواف كنم.
چون بازگشت، مسلمين گفتند: ((اي ابوعبدالله خوشا به حال تو كه از لذت طواف خانه خدا بهره مند شدي!))؛ عثمان برآشفته و گفت: ((چه گمان بدي! سوگند به خدايي كه جانم به دست اوست اگر من يك سال تمام هم می ماندم بدون رسول الله صلي الله عليه وسلم طواف نمي كردم، قريش پيشنهاد طواف دادند، اما من نپذيرفتم)).
وقتی بازگشت عثمان رضي الله عنه به طول انجاميد و شايع شد كه عثمان بدست كفار به شهادت رسيده است، رسول خداصلي الله عليه وسلم از مردم (به خاطر انتقام خون او) بيعت گرفت كه تا پاي جان بجنگد و فرار نكند. مسلمين پروانه وار به سوي پيامبرصلي الله عليه وسلم كه در زير سايه ي درخت نشسته بود، شتافتند و با ايشان بيعت كردند، و آن حضرت يكي از دو دست خود را در ديگري نهاد و فرمود: ((اين دست عثمان است)).و بدين ترتيب بيعت رضوان تكميل شد. (چه فضيلتي بهتر و چه مزيتي برتر از اين كه محبوب خدا دست خود را به جاي دست او قرار دهد؟).
امام ترمذي از عبدالرحمن بن خباب روايت كرده كه فرموده است: من در محضر پيامبرصلي الله عليه وسلم حاضر بودم كه مردم را براي تجهيز جيش عسره فرا خواند. عثمان گفت يا رسول الله صلي الله عليه وسلم من حاضرم صد شتر كمك كنم. سپس رسول خدا مردم را تشويق كرد، بار ديگر عثمان گفت: يا رسول الله صلي الله عليه وسلم من دويست شتر با جهاز و مهار در راه خدا كمك مي كنم. بار ديگر رسول خداصلي الله عليه وسلم مردم را فرا خواند اين بار نيز عثمان گفت: يا رسول خدا صلي الله عليه وسلم من سيصد شتر با جهاز و مهار در راه خدا كمك مي كنم. آنگاه رسول خدا در حالي كه از منبر پايين مي آمد فرمود: ((اگر عثمان عملي غير از اين انجام ندهد، همين براي او كافي است)).
نيز ترمذي از انس و حاكم از عبدالرحمن بن سمره نقل مي كنند كه: حضرت عثمان در آن روز هزار دينار (سكه طلا) آورد و در دامان حضرت رسول نهاد. رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمود: ما ضر عثمان ما عمل بعد اليوم (از اين پس هيچ كاري به عثمان آسيبي نخواند رساند) اين جمله را دو بار تكرار كرد.
حاكم از حضرت ابوهريره رضي الله عنه روايت كرده كه: عثمان دو بار بهشت را از رسول اكرم خريداري نمود؛ اول زماني كه چاه رومه را خريد و دوم زماني كه لشكر عسره را مجهز كرد.
از خدمات سیدنا عثمان به امت اسلام:در زمان عثمان ذي النورين رضي الله عنه آذربايجان و طبرستان فتح شد. در همين دوران عبدالرحمن بن ربيعه باهلي فاتحانه به سرزمين خزر وارد شد. خزر سرزمين وسيعي در ساحل درياي خزر است، كه بلاد ديلم و الجبل در آن واقع است. سپاه اسلام از آنجا به بلنجر و قهستان تا نيشابور و از طخارستان تا مرو رود و بلخ و خوارزم، و ارمنستان تا قاليقلا (ارزروم) و فتوحات ادامه يافت تا اينكه به تفليس رسيد. در زمان ايشان حضرت معاويه جزيره قبرص را فتح كرد و سواحل شمالي قاره أفريقا از طرابلس تا طنجه در قلمرو حكومت اسلامي قرار گرفت.
در زمان عثمان رضي الله عنه دولت اسلامي به ناوگان دريايي دست يافت؛ تعدادي كشتي از روميان بدست آمد و تعدادي را هم معاويه و عبدالله بن سعد آماده نمودند. در اين برهه دولت اسلامي به نيروي دريايي سخت نياز داشت، زيرا فتوحات اسلامي به قدري وسعت يافته بود كه براي حفاظت از سرحدات به نيروي دريايي نياز بود به خصوص كه خطر حمله روميان به قوت وجود داشت.
امام بدرالدين محمد بن عبدالله الزركشي (متوفي 794ه) مي نويسد:
مردم تا پيش از زمان عثمان مختار و آزاد بودند تا آنچه از قرآن را كه ياد دارند به هر قرائتي كه بخواهند، بخوانند. تا اينكه خوف فساد پيش آمده، آنگاه بر قرائتي كه هم اكنون نيز رايج است متحد شدند. بين مردم چنين مشهور است كه عثمان رضي الله عنه قرآن را جمع نمود، ولي چنين نيست بلكه عثمان رضي الله عنه مردم را با مشورت و اتفاق نظر مهاجرين و انصار بر قرائتي كه مهاجرين و انصار بر آن متفق بودند، واداشتند. زيرا لهجه اهل عراق و اهل شام با هم تفاوت داشت، و در قرائت قرآن و نيز تلفظ كلمات با هم اختلاف داشتند، عثمان جهت ريشه كن ساختن اختلاف قرائت و رسم الخط قرآن اقدام به چنين كاري نمود، زيرا كه پيش از اين قرآن با قرائتهاي هفتگانه، كه قرآن مطابق آن نازل شده است خوانده مي شد. اما نخستين كسي است كه قرآن را در مصاحف جمع كرد ابوبكر صديق (ض) بود. از علي بن ابي طالب روايت شده است كه فرمود: ((خدا رحمت ابوبكر را، او نخستين كسي است كه قرآن را بين دو لوح جمع كرد)).
و همینطور سیدنا علی رضی الله عنه می فرمایند ((اي مردم! درباره عثمان جز به نيكي سخن مگوييد؛ مي گوييد كه عثمان قرآنها را سوخت، به خدا سوگند هر چه با مصاحف انجام داد در حضور اصحاب محمد صلى الله عليه وسلم انجام داد، اگر من هم به جاي او بودم همين كار را مي كردم)).
يكي ديگر از مفاخر عثمان رضي الله عنه توسعه ي مسجد نبوي بود. مسجد نبوي در زمان رسول خدا با خشت خام و سقفي از شاخه درخت خرما و ستونهاي چوبي بنا شده بود. حضرت ابوبكر چيزي به آن نيفزود. حضرت عمر آن را وسيعتر كرد و با همان خشت خام و سقف و ستون چوبي بنا كرد. ولي حضرت عثمان رضي الله عنه مساحت بسيار زيادي را به آن افزود و ديوارهايش را با سنگ هاي منقش بنا كرد و گچ كرد و ستونهاي آن را از سنگهاي منقش ساخت و تيرهاي سقف آن را كه قبلاً از چوب درخت خرما بود از چوبهاي درخت كاج قرار داد.
دو ران آخر خلافت عثمان رضی الله عنه همراه با فتنه ابن سباء و یارانش بوده و سر آخر سیدنا عثمان به دست شورشیان سبایی در شوال سال 35 هجري با دهان روزه در خانه خود در حال تلاوت قرآن به شهادت رسید.
از افرادی که از سیدنا عثمان تا آخرین لحظه دفاع نمودند سیدنا علی و سیدنا حسن و الحسین سیدنا معاویه که عثمان را به شام دعوت کرد و لی عثمان نپذیرفت و می خواست لشکری بفرستد که حضرت رضی الله عنه نپذیرفت و قنبر خادم سیدنا علی و عبدالله بن زبیر رضی الله عنه و عبدالله بن عمر و ابی هریره رضی الله عنهم از مدافعیین عثمان بن عفان بودند.
حضرت نافع از ابن عمر نقل مي كند كه عثمان رضي الله عنه صبح روزي كه شهيد شد، گفت: رسول الله رضي الله عنه را در خواب ديدم، فرمود: ((اي عثمان رضي الله عنه امروز نزد ما افطار كن، لذا امروز روزه گرفته ام))؛ چنان كه در همان روز به شهادت رسيد.
رضی الله عن سیدنا امیرالمومنیین عثمان ذی النوریین و ارضاه.
معنی لغوی و اصطلاحی قرطاس :احمد گلستانی
قرطاس مفرد قراطیس و به معنای کاغذ است. هر دو لفظ (قرطاس و قراطیس) در قرآن مجید بکار رفته اند
«لو نزلنا علیک کتاب فی قرطاس فلمسوه بایدیهم لقال الذین کفروا ان هذا الا سحر مبین» (انعام 7) اگر ما کتابی بفرستیم در کاغذیکه آن را بدست خود لمس کنند باز کافران گویند این نیست مگر سحری آشکار.
شيعه مدعى ست كه رسول الله صلى الله عليه و سلم خواست وصيت جانشيني و خلافت علي بن ابي طالب را بنويسد ولي عمر بن خطاب نگذاشت!
ببینیم .....
لطفاً ادامه را بخوانيد ....
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
افضل الصلوات علی سیدنا محمد و علی آله و اصحابه و سلم .
(امام ترمذي در سنن و امام احمد در مسند و حاكم در مستدرك و بيهقي در سنن از حذيفه (رض) روايت نمودند كهرسول الله (ص) فرمود: اقتداء نمائيد بعد از من به ابي بكر و عمر رضي الله عنهما. يعني بعد از من به ترتيب اول بهابوبكر دگر عمر پيشواي شما هستند و شما به ايشان اقتداء نمائيد، رسول الله (ص) قدوه بودن و پيشوائي ابوبكر و عمربعد از رسول الله به مردم گوشزد فرمود، و امت اسلام نيز بر اين متفقند. و در اين امت كسي نيست كه پيشوائي آن دوقبول نداشته باشد).
و این حدیث شریف ثابت می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم خود می دانستند که وقتي ابوبكر وعمر از صحنه امامت اين امت بيرون شوند اسلامي نميماند، زيرا قرآن كلام الله را ايشان انتشار دادهاند، پيغمبراندروغين مثل مسيلمه كذاب را ايشان شكست داده و نابود كردهاند، رهبران كفر از مجوس و نصاري را ايشان در همكوبيدهاند، و اسلام را ايشان در سرتاسر جهان بسط دادهاند.
(ابوداود و ترمذي و نسائي و ابن ماجه (اصحاب سنن اربعه) رحمهم الله از سعيد بن زيد كه يكي از عشره مبشرهرضي الله عنهم است روايت نمودند كه سعيد (رض) گفت: از رسول الله (ص) شنيدم كه ميفرمود: ابوبكر و عمر دربهشتند. اين حديث غير از اصحاب سنن امام احمد و ابو نعيم و سيوطي و عجلوني نيز روايت كردهاند ).
(ترمذي روايت نموده از انس كه ميگويد: عادت رسول الله (ص) بود كه ميآمد نزد يارانش از مهاجرين و انصار و درميان ايشان هيچكدام چشم بسوي پيغمبر نميدوختند، مگر ابوبكر و عمر كه رسول الله (ص) نظر بسوي ايشانمينمودند، يعني منزلت ابوبكر و عمر رضي الله عنهما نزد رسول الله (ص) بالاتر از همه اصحاب بود، همه اصحابمنزلت خود را در آن ميديدند كه سر فرود آورند و نظر به رسول الله (ص) نكنند، و اين امتياز ابوبكر و عمر بود كه برتر ازهمه صحابه بودند).
امام ترمذی رحمه الله در صحیح خود روایت می کند (عبدالله بن عمر رضي الله عنهما گفت: روزي رسول الله (ص) از خانه بيرون آمده درحاليكه ابوبكر در دست راست ايشان و عمر دست چپ ايشان بودند و رسول الله (ص) دو دستشان را در دستشبوده داخل مسجد شد و فرمود: روز قيامت اينچنين زنده ميشويم، يعني در روز قيامت من و ابوبكر و عمر همراهيم ودست همديگر بدست داريم، محبت رسول الله (ص) به آندو از اينجا ميتوان دانست كه در حال حيات رسول الله(ص)، ابوبكر و عمر در حضر و سفر و هميشه هم پهلوي پيغمبر و در يك اطاق مدفون شدند).
بزار در مسند خود و طبراني در المعجم الاوسط و المعجم الكبير و ابوعبدالله حاكم در مستدرك از ابی الهریره الدوسي (رض) به اسنادي صحيح روايت كردهاند كه گفت: (من نزد رسول الله (ص) بودن كه ابوبكر و عمر آمدند،رسول الله (ص) فرمود «اَلْحَمْدُ للهِ الَّذِي أَيَّدَنِي بِكُّمَا» همه ستايشها براي خدائيست كه مرا تأييد فرمود بشما (ابوبكر وعمر)
((در صحيحين بخاري و مسلم رحمهما الله تعالي به روايت از ابي سعيد خدري (رض) آمده است كه: رسول الله(ص) خطبه خواند و در خطبه خود فرمود: خدا اختيار داد به بندهاي از بندگانش كه يا دنيا را برگزيند يا آنچه نزد خدااست از ثواب و خوشي ابدي. (خداي متعال بنده را ميان برگزيدن آخرت اختيار داد، تا هر كدام را بخواهد براي خودبرگزيند) او آخرت را برگزيد. و راضي شد جهان فاني را ترك كند، و به قرب و نزديكي خداي متعال برسد. وقتي كهرسول الله (ص) اينرا فرمود ابوبكر صديق (رض) گريه كرد و گفت: ما جان پدران و مادران خود را فداي تو مينمائيم ابوسعيد گفت ما از گريه ابوبكر تعجب كرديم كه مخير كردن بنده ميان دنيا و آخرت گريه نميخواهد، اما بعد دانستيم كهبندهاي كه اين اختيار به او داده شده است، خود رسول الله (ص) است كه آخرت را برگزيده است و ميخواهد جهانفاني را وداع بگويد. و بر ما معلوم شد كه ابوبكر از همه ما داناتر است به آنچه رسول الله (ص) ميفرمايد. وقتي كهخداوند متعال شخصي را مورد عنايت پيغمبرش قرار ميدهد او را در فهم بالاتر از همه ميسازد و همچنين در شجاعتو تدبير و زهد و اخلاص و غيره)).
باز در صحيحين بخاري و مسلم رحمهما الله تعالي از جبير بن مطعم (رض) روايت نمودند كه جبير گفت: زنيبخدمت پيغمبر (ص) آمد، رسول الله (ص) به آن زن فرمود: برو و وقتي ديگر بيا! آن زن گفت: اگر آمدم و شما را نيافتم؟قصد آن زن اين بود كه اگر وقتي برگشتم شما رحلت فرموده بوديد چكار كنم، رسول الله (ص) فرمود: اگر آمدي و مرانيافتي برو نزد ابوبكر كه او حاجت تو را روا ميدارد.
((امام بخاري و مسلم در كتاب اللباس والزينة و امام احمد در مسند از عبدالله بن عمر رضي الله تعالي عنهما روايتكردهاند، كه رسول الله (ص) فرمود: كسيكه جامه خود را بر زمين بكشاند بقصد تكبّر، خداي متعال روز قيامت نظررحمت بسوي او نميفرمايد، ابوبكر گفت: يكي از دو طرف جامهام پائين ميآيد، مگر اينكه آن را در نظر بگيرم ونگذارم پائين بيايد. رسول الله (ص) فرمود: تو كسي نيستي كه جامه را بقصد تكبر و فخر فروشي پائين آوري (بلند كني))..
((بزار و ابو نعيم و امام رازي روايت نمودهاند از سيدنا علي (رض) كه فرمود: اي مردم خبر دهيد مرا از دلاورترينمردم. حاضران گفتند دلاورترين مردم تو هستي، علي فرمود: اين حقيقتي است كه هر كسيكه من با او مبارزه نمودم حقخود را از او گرفتم (يعني هر كه در پيكار با من مقابله كرد سرش را از تنش جدا ساختم) و ليكن مرا خبر دهيد ازدلاورترين مردم. حاضران گفتند نميدانيم بفرمائيد چه كسي است؟ فرمود: دلاورترين مردم ابوبكر است. براي اينكهروز بدر براي رسول الله (ص) عريش ساختيم (عريش: شباهت اتاقي است كه از چوب نخل در آن منزل بگيرند) تا درآن بنشيند و مجاهدين را رهبري فرمايد، (چنانكه امروزه مركز قياده و رهبري قرار ميدهند) بعد از اينكه عريش براينشستن رسول الله (ص) قرار بدهيم تا از مشركان كسي نتواند بسوي رسول الله (ص) در آن ساختيم گفتيم چه كسي رانزد رسول الله (ص) قرار بدهيم تا از مشركان كسي نتواند بسوي رسول الله (ص) آيد. ابوبكر گفت: من براي حراستميمانم. قسم بخدا كسي نميتوانست به رسول الله (ص) نزديك شود، مگر ابوبكر كه با شمشير آويخته جلو عريشرسول الله (ص) ايستاده بود)).
((ترمذي و بزار و طبراني و ابن حيان رحمهم الله تعالي روايت كردهاند كه ابوبكر بر رسول الله (ص) داخل شد.رسول الله (ص) فرمود: تو اي ابوبكر آزاد شده خدا از آتش دوزخ هستي. (عتيق لقب ابي بكر صديق است) لقبي استكه رسول الله (ص) او را بآن مشرف ساخت)).
((امامين بخاري و مسلم در صحيحين روايت نمودهاند كه ابوهريره (رض) گفت: رسول الله (ص) فرمود: وقتيبخواب ديدم در بهشت هستم، و ناگهان ديدم زني در جانب قصري در بهشت وضوء ميگيرد، گفتم اين قصر كيست؟گفتند اين قصر عمر است. بيادم آمد غيرتت و از آنجا برگشتم. عمر (رض) گريست و گفت: آيا بر تو غيرت بگيرم يارسول الله (ص)؟)).
و در آخر اینکه((دو امام بخاري و مسلم و غيرهما روايت نمودند كه سعد بن ابي وقاص (رض) گفت: رسول الله (ص) فرمود: ايپسر خطاب يعني عمر قسم به آن خدائي كه جان من در دست او است كه ممكن نيست كه شيطان براهي برود كه تو بآنراه ميروي، هرگاه شيطان تو را براهي ببيند او راهي غير از راه تو ميگيرد، اين گواهي رسول الله (ص) است كه هركسيكه غير راه عمر بگيرد راه شيطان گرفته است، رسول الله (ص) آنچه ميفرمايد همه حق است، ايشان گواهيميدهند و قسم ياد ميفرمايند كه شيطان نميتواند راه عمر (رض) را بگيرد كه راه رسول الله (ص) است، اينرا كسانيبدانند كه عمر بدشمني گرفتهاند تا بدانند چه راهي گرفتهاند)).
رضي الله تعالي و رسوله المسلمون عن ابي بكر و عمر فجزاهما الله عنهم خير الجزاء.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد الله و افضل الصلوات علی سیدنا و نبینا محمد و علی آله و اصحابه و سلم احِمعیین.
در وسائل ج10 ص 470 از امام صادق رضی الله عنه روایت شده كه فرمود: (به هر كس جز علي بن أبي طالب امير المؤمنين گفته شود كافر است).
یعنی بدانند کسانی که ادعا دارند علمای سنی خصوصا عربستان شیعه را کافر می دانند و تکفیر می کنند بدانند که ائمه شما و راویان شما هزار سال پیش کل مسلمین را با امثال این احادیث تکفیر کردند .و در اصل راوی می خواهدبگوید که (اهل سنت که عمر و عثمان را امیر المومنیین می دانند کافرند).
ودر قسمت دیگر کلینی می گوید هرکس (بغیر از علی خود را امیر المومنین بداند اٌبنه می باشد).
عمر بن أبي زاهر در مستدرک روایت دارد به امام صادق عرض كردم پس به امام قائم چگونه سلام كنيم؟ فرمود بگو: (السلام عليك يا بقية الله)
این روایت از مشخصات است که دروغ است زیرا در زمان صادق امام زمان بدنیا نیامده بود تا به او سلام کنند و بعلاوه این کلمه( بقیه الله) امروزه در خیابانها و اتاقهای شیعیان قابل دید است اصلا ربطی به امام ندارد بلکه این ایه در باب حضرت شعیب و قومش نازل شده و اگر مردم قرآن می خواندند گول این روایتهای کذب را نمی خوردند.
مستدرک الوسائل از امام رضا رحمه الله و کتاب منازل الاخره تالیف شیخ عباس قمی که این کتب در دست من می باشد این حدیث را آورده و به آن ایمان دارند که امام گفت(گفته هر كس مزار مرا زيارت كند من سه جا در قيامت او را از ترس نجات مي دهم و خلاص مي كنم: در وقت پرواز نامة اعمال و در صراط و نزد ميزان).
حال الله تعالی می فرماید ( ﴿يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ﴾ (الانفطار:19)
( روزي كه هيچ كس براي ديگري كاري نتواند كند و فرمان در آن روز مخصوص پروردگار است)
خداوند صراحتا بر این روایت کذب که مورد قبول شیعی است خط بطلان زده و درآیات دیگر آمده (خداوند در قیامت به کسی ازن حرف زدن و شفاعت می دهد که از او راضی باشد).
و در آیه دیگر فرموده (أَفَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِي النَّارِ﴾. (الزمر:19).
یعنی (ایا ای پیامبر تو می توانی آنکه را در آتش است رها سازی).
صدوق و صاحب وسائل در جلد دهم ص 437 روایت کرده اند از رسول خدا كه فرمود(پاره اي از تن من در زمين خراسان دفن شود كه هر گرفتاري او را زيارت كند گرفتاري از او بر طرف مي شود و هر گناهكاري او را زيارت كند خدا گناهان او را مي آمرزد).
این روایات دروغین باعث شده که مردم هر مشکلی پیدا کنند به حِای رفتن به مسحِد و دعا به سوی خدا رو به زیارت قبور و شمع روشن کردن عریضه نوشتن به اموات رو می کنند.
حال ببینیم قرآن حِه می گوید﴿وَمَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً﴾ (النساء:110)
یعنی(هر كس عمل بدي كند و يا برخود ظلم وستم نمايد سپس از خداوند آمرزش بطلبد خدا را آمرزندة مهربان استت).
باز از کتاب مستدرک الوسائل در باب (كثرة الصلاة عند قبر الحسين) می آورد(امام صادق عليه السلام فرموده كه هر وقت خواستي نماز بخواني قبر امام حسين را قبله قرار ده) و می بینی که وقتی به کربلا می روی عده زیادی از مردم در نماز زیارت روبه حرم حسین رضی الله عنه نماز می خوانند و این روایت دقیقا به عوام یا د می دهد که مشرک باشند و به سوی غیر خدا رو کنند .در حالی که خداوند در قرآن فرمود (فول وحِهک شطر المسحِد الحرام) یعنی ای پیامبر(رویت را به سوی کعبه نما در نماز).
در وسائل «باب استحباب زيارة قبر الرضا» خبر دوازدهم را از او روايت كرده كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: هر كس قبر علي بن موسي را زيارت كند خدا بدن او را بر آتش دوزخ حرام گرداند.
اصلا اینقدر فضیلت در دیدار رسول الله در زمان حیاتش نه مرگش بلکه حیاتش نیامده که برای زیارت قبر امام رضا آمده و مردم و صحابه در زمان پیامبر در حالی که سفر و حشر با ایشان بودند اما از آتش دوزخ رهایی نداشتند یعنی از حساب قیامت رهایی نداشتند.
و آخرین حدیث از وسائل که از امام صادق نقل می کند هر کس (در مدح ما شعری بگوید منزلش در بهشت خواهد بود).
در حالی که رسول الله از مدح و شعر سرایی بیزار بود و در پاسخ شخصی که گفت در مدح شما و خدا ی تعالی شعری سرودم حضرت فرمود شعر در باب خدا را بخوان و در مورد من را وا گذار.
خداوند همه گمراهان را به حق هدایت کند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد الله والصلاه و السلام علی سیدنا محمد و علی آله الطاهریین و اصحابه انوارالیقین.
السلام علیکم:
الله تعالی در سوره نساء آیه ۴۸ می فرماید (انّ الله لاَ یَغفرٌ اَنْ یٌشرکَ به و یَغفرْما دونَ ذلکَ لمَنْ یَشآء).
تر جمه :( همانا الله، گناه كساني را كه به او شرك آورند نمي آرزد و گناهان ديگر را براي هر
كه بخواهد مي بخشد).
و همینطور دعای سیدنا ابراهیم علیه السلام (وَاْ حِبنیْ وَ بَنّیَ اَن نَعبْدَ الاَصنامْ).ترجم(:( پروردگارا مرا و فرزندانم از پرستش بتها، دور نگهدار)).
در آية ٤٨ سورة نساء مي خوانيم که خداوند شرک را نمی بخشد
و اين عدم بخشيدن عام است و انواع سه گانة شرك اكبر و اصغر و خفي را شامل مي
شود. پس هيچ يك از اينها بدون توبه بخشيده نمي شوند . و اين بدان خاطر است كه شرك
گناهي است بس بزرگ . مگرنه اينست كه الله خالق و روزي دهنده و بخشندة تمامي نعمتها و
بزرگوار است پس چگونه انسان به خود اجازه مي دهد كه از او روي بر تابد و به سوي مخلوقي
همچون خود متوجه شود؟!
تفسيري كه بيان شد، رأي ابن قيم، ابن تيميمه، محمد ابن عبد الوهاب و اكثر علماي توحيد
است.
همچنين ريا و سوگند خوردن به غير الله و استفاده از آويز و مهره و نخ شفا و نسبت دادن
نعمتهاي الله به غير، شرك و نهايتاً غير قابل بخشش مي ب اشند، پس لازم است كه از اينها
هراس داشت و شديداً پرهيز نمود.
رسول الله صلی الله علیه و علی آله و سلم فرمودند(آنچه من بيش از هر چيز درباره شما مي ترسم شرك اصغر است . پرسيدند : شرك
اصغر چيست؟ فرمودند: ريا و تظاهر).
و از عبدالله بن مسعود رضی الله تعالی عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت می کنند(: هر كس در حالي بميرد كه غير از الله كسي ديگر را به فرياد ميخوانده وارد دوزخ خواهد شد).
يقيناً به كمك طلبيدن ديگران جز الله، شرك اكبر محسوب مي شود زيرا دعا، نه تنها بخشي
از عبادت، بلكه عبادت واقعي است.همانطور که رسول الله صلی الله علیه وسلم در حدیثی فرمودند (الدعاء هوٌ العبادَة)(دعا همان عبادت است).
لذا اگر كسي در حالي بميرد كه اين عبادت بزرگ يا بخشي از آنرا براي غير الله انجام داده،
پس آتش دوزخ را بر خود واجب كرده است و او همچون س اير كفار، براي هميشه در دوزخ بسر
خواهد برد . گرچه به ظاهر مسلمان باشد . زيرا شرك، ساير اعمال نيك انسان را نابود مي گرداند.
و خداوند در سوره زمر آیه ۶۵ به وضوح فرموده (اي پيغمبر هم به شما و هم به ساير انبياء قبل از شما، وحي فرستاده شده كه اگر
شرك ورزيديد عملهايتان نابود خواهد شد و از زيانكاران خواهيد بود).
و خواندن غير الله، هم شامل كساني مي شود كه همراه با الله، ديگران را به كمك مي
طلبيدند و هم شامل كساني مي شود كه فقط غير الله را مي خوانند.
و از حِابر رضی الله عنه که رسول الله صلی الله علیه و علی آله و اصحابه وسلم فرمودند(هر كس الله را در حالي ملاقات بكند كه با او شريك نگر فته باشد وارد بهشت مي
شود و اگر در حالي با او ملاقات بكند كه با او شريك گرفته است، وارد دوزخ مي گردد)..
(و این حدیث معنی می دهد که هر كس الله را در حالیملاقات بكند كه با او كسي يا چيزي را شريك قرار نداده وارد بهشت مي شود
يعني هيچيك از انواع شرك را مرتكب نشده است و اصلاً در عبادت و دعا متوجه مخلوقي
نشده، به فرشته اي و پيامبري و انسان صالحي و به جني روي نياورده است.
چنين انساني را خداوند، وعده داده است كه به فضل و رحمتش او را وارد بهشت سازد).
و آنکسی هم که غیر خداوند تعالی را به خدایی گرفته مسلماًً از اهل دوزخ خواهد بود.
گوشه هایی از کتاب گرانقدر (غایة المرید)(شرح کتاب توحید)لشیخ صالح بن عبدالعزیز آل شیخ.
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
بسم الله الرحمن الرحیم.
افضل الصلوات علی سیدنا محمد و علی آله و صحبه و سلم تسلیماً کثیرا.
السلام علیکم در این قسمت بنده می خواهم گوشه هایی از روایات ضد قرآنی شیعه را بیاورم خصوصاً از معتبر ترین کتابشان (کافی).و باید تذکر بدهم که این کتاب را به این دلیل کافی گذاشتند که به گفته خودشان این کتاب دست امام زمان رسیده و ایشان آن را خواندند و گفتند که این کتاب برای شیعیان ما کافی است.
قصد دوم من این است که شیعه فکر می کند اهل سنت تابع سنت واقعی رسول الله نیستند و برای ثابت نمودن باطل خود به احادیث دروغینی که نه عالمی به آن استناد نموده و ضعف ان در میان محدیثین روشن است استفاده می کنند و می خواهند برداشت غلط خود را به نحوی به کرسی بنشانند.
اما احادیث(کافی در باب ۶۹ خبر ششم حِ اول از سهل بن زیاد از قول امام صادق رضی الله عنه می آورد که ایشان فرمودند:خدای تعالی ما را خلق نمود و صورت ما را نیکو قرار داد و در خت برای ما سخن گفت و با عبادت ما خداوند عبادت شد و اگر ما نبودیم خداوند عبادت نمی شد و خداوند ما را خزانه دار زمین و آسمان نمود ).
حال ما می پرسیم ایا می شود که امام اینقدر از خود تعریف کند؟ آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم از خود اینقدر تعریف می کردند؟ آیا این مردم نشنیده اند که رسول الله فرموده ( من فرزند زنی هستم که گوشت خشک شده می خورد از باب تواضع).
در ادامه آیا خداوند خزانه دار از نوع بشر می گیرد؟آیا نخوانده و نشنیده اند که الله تعالی به صراحت در قرآن سوره الانعام ایه ۵۰ می فرماید(قٌل لاَ اَقولْ لکم عندیْ خَزا ئن الله ).یعنی ( بگو به شما نمی گویم که خزانه خدا وند نزد من است).
موضوع بعدی اینکه در خت کی با امام سخن گفته البته از این افراد بعید نیست فوری این کذب را به داستان موسی نسبت می دهند زیرا اینها ائمه خود را از پیامبران افضلتر می دانند .ولی باز به خطا رفته اند زیرا در آن محل خداوند صاحب صوت بود نه درخت.
سوال مهمتر اینکه اگر طبق این حدیث شیعی خدا به وسیله ائمه شیعی عبادت شده و می شود پس به قول خودشان(پیروان اهل بیت) تکلیف پیامبران بزرگواری مثل (ابراهیم موسی عیسی نوح) و بقیه صالحانی را که هزاران سال قبل ائمه شیعی زندگی می کردند و خدا را عبادت روشن کنند.
در خبر سیزدهم روضه الکافی از سهل بن زیاد از قول امام صادق در باب تفسیر سوره غاشیه(که ایشان گفتند که این سوره در مورد امام زمان و قیام او نازل شده). اصلاً دروغی از این شاخدار تر.واضح و روشن است که این سوره مکی است و تمام آن در باب رستاخیز و قیامت است و هرکس که قرآن بداند می فهمد.
در خبر ۱۶۷ روضه الکافی روایت ضد قرآنی بلکه ضد اسلام و اصول آن می باشد از قول امام هفتم موسی رضی الله عنه که فرمودند(باز گشت خلق بسوی ما است و حساب آنان با ما است . گناهانی که بین خدا و خود دارند بر خدا محتوم می سازیم که بر ما ببخشد و می پذیرد و گناهانی که بین خود و دیگران دارند می خواهیم که ببخشند و آنها می بخشند و خداوند برایشان حِبران می کند).
اصلا این عند کفر است حال این بکنار خداوند در این حدیث شیعی مثال آلت بازی است (والعیاذ بالله من هذا) زیرا این خدا نشسته ببیند این امامان کدام فرمانی را صادر می کنند خدا هم اطاعت کند و از خود اراده ای ندارد.
در ضمن این حدیث تمام آیات در باب پاداش نیکو کاران و عذاب اهل معصیت را نفی می کند .و همینطور آیا شیعیان نخوانده اند که خداوند فرموده(شفاعت ملک مقرب و یا پیامبری و غیر آن در نزد خدا قبول نیست الاّ کسی که الله تعالی از او خشنود باد و به او اذن حرف زدن بدهد).
البته از این افراد بعید نیست همینها عقیده دارند که در شب قدر پروند ه اعمال تمام خلق برای امام زمان می رود تا او برسی کند و حسابرسی کند.تو را خدا ببینید این شرک به معنای اصلی آن است و برای خدا در کاری که فقط ازآن خدا است شریک قرار داده اند . سبحان الله عمّا یشرکون.
در وسائل از امام علی النقی رضی الله عنه روایت شده(اهل قم گناهانشان بخشیده شده و همه به بهشت می روند زیرا حِدم امام رضا را زیارت نموده اند و در ادامه می گوید هان بدانید کسی که آن قبر را زیارت کند آتش بر او حرام شود و همینطور دوزخ و بی حساب به بهشت رود).
باز نفی آیات قرآنی اصلا در این باب آیه ای نازل شده اهل تشیع پیرو اهل بیت؟
آیا اصلا برای قبر رسول الله اینقدر فضل در احادیث می باشد؟
آیا خداوند نفرموده (هرکس کار نیک کند به خود نفع رسانده و هرکس معصیت کار باشد به خود زیان رسانده).اصلاً با این حساب شیعه نه نماز بخواند نه روزه نه زکات و نه غیر آن فقط بروند مشهد زیارت بعدش هم بیایند در قم سکنی گزینند.خیلی زیبا است.
اما حدیث بعدی در باب تحریف قرآن در نزد شیعه ایشان می خواهند این موضوع را تکذیب کنند اما کتبشان امانشان نمی دهد.
و اما حدیث(فروع کافی ص ۲۸ حِ ۳ و در کتاب الطهارة از قول اما صادق که راوی می گوید از ایشان در باب این ایه پرسیدم(فاَ غسلو وحِو هکم و ایدیکم الی المرافق) ایشان فرمودند تنزییل این ایه اینطور نیست بلکه اینطور است (فآَ غسلو وحِو هکم و ایدیکم من المرافق) یعنی ( بشویید صورتها و دستهایتان را از آرنحِ به پایین) و بعد خود امام این کار را نمود ند).
این حدیث ثابت کننده عقیده تحریف نزد ایشان است و از این نوع حدیث بسیار در کتبشان می باشد .حال ما سوال می کنیم به کدام دلیل خداوند تعالی از کلمه (من ) استفاده ننمود و (الی ) گفت آیا می شود خداوند (من) قصد داشته و (الی) بگوید.؟؟؟
حدیث بعدی از کافی حِ دوم صفحه ۵۵۸ و۵۵۹ خبر نهم باب ادعاء من الکرب والّهم و الخوف( که امام صادق فرمودند : اگر مسئله ای تو را محزون کرد در سحِده آخرت بگو (ای حِبرئیل ای محمد و ای محمد و ای حِبرئیل مرا در مشکلم کفایت کنید که شما کفایت کننده هستید).
باز شریک قرار دادن با خدا. خداوند فرموده( مساحِد محل عبادت خدا است و در عبادت خدا شریک قرار ند هید)و همینطور فرموده( اَلَیسَ الله بکافٍ عَبدهْ).(ایا خداوند بنده اشن را کافی نیست) سوره زمر ۳۶ .
طبق ایه قرآن خداوند کافی است ولی طبق حدیث شیعه بنده خدا که کاری از دست او ساخته نیست و به رحمت پروردگار امید دار د کافی خوانده شده .و تعالی الله عماّ یصفون.
آخر کلام قصد بنده روشن نمودن برادران عزیزمان از اهل سنت بود و هم تذکری به شیعه طعنه زن که در کتب خود تدبیر کند و فکر راه حل باشد.
و السلام علیکم
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد الله و افضل الصلوات علی سیدنا محمد و علی آله و اصحابهو سلم.
السلام علیکم.
از امیرالمومنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه روایت است که شنیدم از رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند(إنَّمَا الأَعْمَالُ بِالنِّياَّتِ وَإنمَّاَ لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى، فَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ إِلَى اللهِ وَرَسُولِهِ فَهِجْرَتُهُ إِلَى اللهِ وَرَسُولِهِ، وَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ لِدُنْياَ يُصِيْبُهَا أَوِ امْرَأَةٍ يَنْكِحُهَا فَهِجْرَتُهُ إِلَى مَا هَاجَرَ إِلَيْه).
یعنی(ایشان صلی الله علیه وسلم فرمودند:همانا اعمال و كردار به نيت بستگى دارد، و هركس از كردارش به اندازه نيتش اجر و ثواب مى برد، پس كسى كه هجرت و انتقال او به مدينه به سوى خدا و پيامبر بوده باشد، اين هجرت به سوى خدا و پيامبر اوست، و هركس هجرتش به خاطر مال دنيا باشد و يا به خاطر زني كه بخواهد با او ازدواج كند، اهميت هجرتِ او برابر با همين قصد و همّت اوست).امامین بخاری و مسلم.
و همینطور از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما که رسول الله علیه السلام فرمودند(بُنِيَ الإِسْلاَمُ عَلَى خَمْسٍ: شَهَادَةِ أَنْ لاَ إلهَ إِلاَّ اللهُ وَأَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ، وَإقَامِ الصَّلاَةِ، وَإيْتَاءِ الزَّكَاةِ، وَحَجِّ الْبَيْتِ، وَصَوْمِ رَمَضَانَ).
یعنی(ایشان فرمودند:اسلام بر پنج قاعده بنا شده است:
گواهى دادن به آن كه معبودى به حق نيست جز خداى يكتا، و گواهى به آن كه حضرت محمد ص پيامبر خـداست، و بر پا داشتن نماز، و دادن زكات، و حج خانهء خدا ، و روزه داشتن رمضان).امامین بخاری و مسلم.
ابی رقیه تمیم بن اوس رضی الله عنه می گوید شنیدم از رسول الله (ص)که فرمود(الدِّينُ النَّصِيْحَةُ)) قُلْنَا: لِمَنْ؟ قَالَ: (لِلّهِ، وَلِكِتَابِهِ، وَلِرَسُولِهِ، وَلأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ وَعَامَّتِهِمْ).
ایشان صلی الله علیه وسلم می فرمایند(دین همه اش نصیحت و سفارش می باشد:گفتم برای که؟ فرمود برای خدا برای قرآن و برای رسولش و برای پیشوایان مسلمین حکام آنها و برای همه مسلمین) امام مسلم.
ابا هریره رضی الله تعالی عنه می گوید شنیدم از رسول الله (ص) ایشان فرمودند(مَا نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَاجْتَنِبُوهُ، وَمَا أَمَرْتُكُمْ بِهِ فَأْتُوا مِنْهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ، فَإِنَّمَا أَهْلَكَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ كَثْرَةُ مَسَائِلِهِمْ وَاخْتِلاَفُهُمْ عَلَى أَنْبِيَائِهِمْ).
ایشان علیه و علی آله التحیات والسلام فرمودند(از آن چه شما را از آن باز داشتم، دورى كنيد، و آن چه شما را به آن امر كردم، انجام دهيد تا آن جا كه توانايى آن را داريد؛ زيرا به حقيقت، مردمى كه پيش از شما بودند به هلاكت رسيدند، به خاطر سؤال و پرسش بسيار آنها، و اختلاف نمودن و مخالفت شان بر پيامبرانشان)..بخاری و مسلم.
امیرالمومنین حسن بن علی بن ابطالب رضی الله عنهما ایشان فرمودند که (اين جمله را از رسول الله حفظ نمودم: آن چه تو را به شك اندازد، آن را رها كن و بگذار. و آن چه تو را به شك نمى اندازد بگیر).
در حدیث طولانی از العرباض بن ساریه رضی الله عنه که می گوید رسول الله فرمودند(رسول اكرم ما را پند داد، پندي كه دل ها از آن ترسيد و چشم ها را اشك آورد. گفتيم: اي رسول خدا! چنين مىنمايد كه اين پند وداعي است، پس ما را سفارش ده! آن حضرت فرمود: شما را به ترس از خداي عزّوجلّ و فرمانبرداري از امير (فرماندار و رييس) خود سفارش مىكنم اگر چه برده اي برشما امير شود؛ زيرا كسىكه از شما باقي بماند و عمري طولاني كند، اختلاف بسياري خواهد ديد. شما را به گرفتن راه من و راه خلفاي راشدين ـ كه هدايت شده اند ـ تشويق مىكنم، اين سفارش را با بن دندان عقل خـود بگيريد، و شما را از راه هاي نو و جديد كه برابر با راه من و خلفا نيست برحذر مىدارم ؛ زيرا هر نو و جديدي (در دين) بدعت است، و هر بدعت گمراهي است، و هر گمراهي در آتش جهنم) ابا داوود و ترمذی قال حدیث حسن صحیح.
و افضل الصلوات علی نبینا محمد و آله و صحبه الاخیار.
بسم الله الرحمن الرحیم.
السلام علیکم :موضوع دیگری که شیعیان مطرح می کنند این است که می گویند سیدنا علی رضی الله عنه در کودکی ایمان آوده و شرک نورزیده .ولی ابوبکر در سن کهولت ایمان آورده و به این آیه استناد می کنند.لا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ.
و به این دلیل که ابوبکر ستم نموده یعنی از بدو تولد موحد نبوده امامت و یا خلافت به او نمی رسد.اما پاسخ (بهترین و زیباترین پاسخ را شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله داده اند که ما می آوریم:كفري كه عقب آن ايمان باشد مورد ذم نيست زيرا رسول خدا صلى الله عليه و سلم فرمود: ((الإسلام يجب ما قبله)) هر چه قبل از اسلام بوده محو و نابود مي شود و اين بديهي از دين است و كساني كه تولدشان به اسلام باشد از كساني كه خود مسلمان شده اند افضل تر نيستند و گر نه لازم مي آيد اولاد صحابه بهتر از صحابه باشند و حال آنكه اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و سلم كه از كفر به اسلام رو آوردند افضل تر از ديگرانند و خبر صحيح است كه بهترين قرنها قرن اول اسلام است كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم در ميانشان مبعوث شد )..
ایشان در ادامه می گویند(چون پيغمبر صلى الله عليه و سلم مبعوث شد احدي از قريش ايمان نداشت نه صغيرشان و نه كبيرشان، هم مردانشان و هم اطفالشان بت پرست بودند و اين كلي شامل علي و غير علي نيز مي شود. اگر گفته شود كفر طفل ضرري ندارد، گوييم ايمان او هم مانند ايمان مردان نيست، پس مرد داراي حكم ايمان است ولو اينكه پس از كفر باشد، و طفل داري حكم كفر و ايمان است در حاليكه كمتر از بلوغ باشد). هم چنين زبيركه قبل از بلوغ اسلام آورد. پس كسي كه بعد از كفر خود ايمان آورد و تقوي پيشه كرد جايز نيست كه او را ظالم بناميد.
و این در بقیه صحابه الکرام نیز ثابت است زیرا همه آنها قبل از مبعوث شدن رسول الله ایمان نداشتند.ولی بعد ایمان آوردند و حماسه ها آفریدند که خداوند ایشان رضی الله عنهم را در قرآن بارها مدح نموده.
دوما ایمان ابوبکر رضی الله عنه باعث قدرت اسلام در آن زمان خفخان بوده زیرا علی رضی الله عنه به گواهی تاریخ کودک بود و همینطور دارای اموال هم نبوده بلکه این ابوبکر بوده که با مال خود بردگان را آزاد می کند .او بوده که خبر اسراء را تایید می کند.و خود حضرت علی می فرمایند که ( من خودم دیدم که مردی از کفار لنگش را در گردن پیامبر انداخت و ایشان در حال خفه شدن بودند که ابوبکر آمد و خود را بر رسول الله انداخت و گفت آیا کسی را می خواهید بکشید که می گوید الله پروردگار من است.و کفار ایشان را به طور بسیار سختی زدند و زخمی نمودند و حتی ایشان بیهوش شدند و و قتی بهوش آمدند فقط از رسول الله می پرسیدند که آیا ایشان در سلامت هستند؟).
بله اینطور بودند اصحاب محمد در آن روزهای سخت که حال شماها که در آن زمان نبودید و آن شکنحِه ها رامتحمل نشده اید ولی برآنها که بهترینن امتند خرده می گیرید.
در ادامه بسیاری از صحابه به دست همین ابوبکر رضی الله تعالی عنه مسلمان شدند(عثمان بن عفان، والزبير بن العوام، وعبد الرحمن بن عوف، وسعد بن أبي وقاص، وطلحة بن عبد الله، وأبو عبيده وأبو سلمة ابن عبد الأسد، والأرقم بن أبي الأرقم، وعثمان بن مظعون).رضی الله تعالی عنهم.
و در آخر به عبارتی ابوبکر با مال و ثروتش در خدمت اسلام بود و علی با شمشیرش در خدمت اسلام.
رضی الله عن خلفاء الراشدیین و المهدیین ابی بکرٍ و علیٍ رضی الله عنهم.
والسلام علیکم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد الله و افضل الصلوات علی نبینا محمد و علی آله و صحبه الاخیار.
السلام علیکم:بحث دیگری که باید به آن پرداخته شود تعریف صحابه در اهل سنت می باشد.و همینطور تعریف منافق.زیرا بسیاری از اهل تشیع صحابه را منافق می دانند.و می گویند که آیاتی هم در مذمت آنها نازل شده.که ان شاء الله پاسخش طبق رای علما و اهل علم خواهد آمد.
واما تعریف صحابی ( صحابی کسی است کهحضرت پيامبر صليالله عليه وسلم را در حال حيات و با ايمان ديده باشد و مسلمان از دنيا رفته باشد).الاصابه في تمييز الصحابه1/158
بنا براین مشخص می شود که مراد از لفظ صحابه، منافقان نيستند: زيرا آنان اصلاً ايمان نداشتند، و همچنين آناني كه مرتد شدند و با كفر از دنيا رفتند و يا اين كه پس از وفات رسول الله صليالله عليه وسلم و يا در حيات ايشان، ايمان آوردند . اما ايشان را ملاقات نكردهاند، صحابي گفته نميشوند).
اول در ابتدا متذکر بشوم شیعیان بر احادیثی تکیه می کنند و می گویند ما اینها را از کتب اهل سنت استدلا ل می کنیم.(بله ما هم تماماً شرحش را آوردیم و در بعضی موارد آرای علما در ضعف آن حدیث را آوردیم.وباز هر حدیثی باید با قرآن سنحِیده شود و اگر مخالف بود به دیوار زده می شود. همانطور که احادیث در این باب زیاد است).
مثال( امام جعفر صادق رضي الله عنه ميفرمايد«هر حديثي كه به ما نسبت داده ميشود نپذيريد، مگر آن كه با قرآن و سنت موافق باشد).
و در ادامه اینکه قرآن بین صحابی و منافق فرق گذاشته و برای رضایت از صحابه آیاتی نازل شده و همینطور در مذمت منافقان و به این دلیل بین آنها فرق گذاشته است.
(صحابه کسانی هستند که همانطور خداوند می گوید مردانی که کار و تحِارت را برای نماز ترک می کنند کسانی هستند که در راه خدا حِهاد می کنند .و قتی بانگ حِهاد سر داده می شودند فوراً با حِان و دل حاضر می شوند .نمونه اش در اٌحد که مسلمین وقتی شنیدند کفار قصد بازگشت دارند با همان تن زخمی و شکست خورده آماده شدند و آیه نازل شد .ای مردم ای عالمان ای اهل تحقیق شما را به خدا قسم می دهیم آیا ای افراد فقط سلمان اباذر مقداد بودند فقط ای ۴ نفر.سبحان الله).
و اما منافقان (کسانی بودند که در حِهاد کوشا نبودند در نماز کاهل بودند دنبال فتنه در صفوف مسلمین بودند نمونه اش در تاریخ ابی سلول که در تمام غزوات سعی داشت مسلمین را منحرف نماید)
و شیعی به این آیه استناد می کند:«و ممن حولكم من الأعراب منافقون و من اهل المدينه مَرَدوا علي النفاق»
« برخي از باديه نشييناني كه پيرامون شما هستند و برخي از اهل مدينه منافقند كه بر نفاق خو گرفتهاند»
در حالی که در مکه پدیده ای به نام نفاق نیست و آیه صراحتاً می گوید بعضی از بادیه نشینان و برخی از اهل مدینه و تاریخ هم شهادت داده در مورد عده ای از اهل مدینه که به نفاق خو کرده بودند و امر آنها روشن است.
بنابراين نه صحابه منافقند و نه منافقان صحابي، و گرنه تمييزي كه قرآن بين آنان قايل شده، هيچ سودي نداشت، پس هنگامي كه قرآن صحابه را ميستايد منافقان مراد نيستندو نيز هنگامي كه منافقان را نكوهش ميكند و آنان را به آتش جهنم و عذاب وعده ميدهد، صحابه مراد نيستند.
و قرآن کاملا مشخص نموده که منافق است یعنی منافقین را آشکار ساخته می فرماید:«و يحلفون بالله إنهم لمنكم و ما هم منكم»
«و به خدا سوگند ميخورند كه آنان از (زمرهي) شما هستند ولي آنان از شما نيستند.
خداوند متعال ميفرمايد: «و السابقون الاولون من المهاجرين و الأنصار و الذين اتّبعوهم بإحسان رضي الله عنهم و رضوا عنه و أعدّلهم جنات تجري تحتها الأنهار خالدين فيها ابداً ذالك الفوز العظيم و ممن حولكم من الاعراب منافقون و من اهل المدينه مردوا علي النفاق لا تعلمهم نحن نعلمهم سنعذبهم مرتين ثم يُرَ دّون إلي عذاب عظيم »
« و پيشروان نخستين از مهاجران و انصار و كساني كه به نيكوكاري از آنان پيروي كردند، خداوند از آنان خشنود شد و آنان نيز از او خشنود شدند و برايشان باغهايي كه زير آن جويباران روان است آماده ساخت كه در آنجا هميشه جاودانهاند. اين كاميابي بزرگ است. برخي از باديه نشيناني كه پيرامون شما هستند و برخي از اهل مدينه منافقند كه بر نفاق خو گرفتهاند تو آنان را نميشناسي ما آنان را ميشناسيم، دو بار آنان را عذاب خواهيم كرد آنگاه به عذابي بزرگ باز گردانيده ميشوند».
در اين دو آيه خداوند بيان نمود كه او مهاجرين و انصار را به باغهايي وعده داده كه در آن جويهايي روان است و آنان براي هميشه در آن ميمانند، و وعدهي خداوند حق است و هرگز خُلفي در آن صورت نميگيرد و سپس افزود كه در مدينه و اطراف آن منافقاني وجود دارند معناي اين مطلب اين است كه مهاجرين و انصار منافق نيستند.
در مدح صحابه آیات زیادی آمده همانطور که در احادیث هم در مدح مهاحِر و انصار آمده و تاریخ مشخص نموده که منافق که بوده و که صحابی.و همینطور همه می دانند که (ابوبکر و علی و عمر وعثمان ) از اولین مهاحِرین بوده اند.
ابوبکر کسی بوده که اولین بالغی بوده که مسلم شده و اموال خود را برای اسلام نثار نموده.
عمر کسی بوده که پیامبر برای اسلام آوردنش دعا نموده و می فرماید که خداوند به مناسبت عمر اسلام را عزت بخشیده.
عثمان و همسرش دختر رسول الله اولین زوحِی هستند که به حبشه هحِرت نمودند و حضرت پیامبر برایشان دعای خیر نمود.
اینها همه در سیره و تاریخ می باشد .و لی اهل تشیع یاد گرفته اند وقتی پاسخشان را می دهی می گویند این اراحِیف است .و یا از کتبشان استدلال می کنی می گویند صحیح نیست و مزخرف است.و بعد ما را متهم می نمایند .در حالی که این قوم هر شبهه ای که آوردند پاسخ داده شده و آرای علما در بابش آورده شده.
و عند الله خیر الابرار.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد الله و نصلی و نسلم علی سیدنا محمد:
السلام علیکم از حِمله عقایدی که شیعیان دارند این است که می گویند شیخین رضی الله تعالی عنهم برعلیه خود شهادت داده اند پس اطاعت از آنها درست نمی باشد.
البته این ادعاها را قبل از ایشان (تیحِانی کذاب) در کتب موهومش آورده ولی هیهات که سردمداران شیعی کتب ردی که علما بر این مردک وشته اند را نمی گذارند پخش شود تا حق از باطل معلوم شود.ولی خود الله تعالی می فرمایید( و کلمته الله هی العلیاء).
و اما پاسخ(باید گفت و متذکر شد که این روایتها نشان دهنده شدت ترسشيخين و تعظيم آنها نسبت به خدا دارد كه اين خود از كمال فضل و علو شأن آنها در دين است. به همين دليل خداوند در كتاب خود كساني را كه از او خوف داشته و از عذاب او مي ترسند در آيات متعددي تمجيد كرده است: ﴿وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى﴾. (النازعـات: 41). «و اما كساني كه از آيات پروردگارشان ترسيده و نفس را از هوسها نهي مي كنند، بيترديد بهشت جايگاه ایشان می باشد).
و الله تعالی می فرماید.(﴿وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ﴾. (الرحمن: 46). ( كسي كه از مقام پروردگارش بترسد داراي دو جنت است)..
﴿الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَهُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ﴾. (الانبياء: 49). (انايي كه به سوي پروردگارشان بازميگردند و از او بيم دارند و از روز قيامت ميترسند)
خداوند در وصف مؤمنان مي فرمايد: ﴿رِجَالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ﴾. (النور: 37). (رداني هستند كه تجارت و خريد و فروش آنها را از ذكر الهي و اقامه نماز و دادن زكات بازنميدارد و از روزي مي ترسند كه دلها و چشمها در آن منقلب مي شود)
و در وصف آنها مي فرمايد: ﴿وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ﴾. (الرعد: 21). «آنهايي كه وصل ميكنند آنچه را كه خداوند دستور وصل آن داده است و از پروردگار خود خشيت داشته و از بدي حساب خوف دارند).
و در ثانی آنچه را كه شيخين (رضي الله عنهما) گفته اند در متحقق نمودن اين مقام خوف از خداوند بوده است كه به وسيله آن مستحق آن فضل بزرگ از طرف خداوند شده و از بقيه امت سبقت گرفته و بعد از پيامبر جزو برترين افراد امت شدهاند.
در ادامه شیعیان این حرف ایشان را حمل بر گناه و نا عالمی می کنند در حالی که الله تعالی عالم بودن در خشیت خود ش می داند(﴿إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ﴾. (فاطر: 28). «بيترديد از ميان بندگان خداوند علما هستند كه از خداوند مي ترسند».
هر چقدر كه اين علم قويتر شود خشيت در نفس انسان بيشتر ميشود. به همين دليل رسول خدا به اصحاب خود فرموده است: (به خدا قسم اگر آنچه را كه من ميدانم ميدانستيد كم ميخنديديد و زياد گريه ميكرديد، و از زنها در بسترها لذت نميبرديد و به بيابانها ميرفتيد و زاري خداوند ميكرديد).
و در این مورد آیه زیاد هست که برای اهل تحقیق و اهل علم کفایت می کند .مسئله بعدی این است که کلماتی را شیخین رضی الله عنهم گفته اند. نظير آن را خداوند از لسان مریم (ع) خبر می دهد.
﴿قَالَتْ يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنْتُ نَسْياً مَنْسِيّاً﴾. (مريم: 23). «گفت: كاش قبل از اين مرده بودم و به فراموشي سپرده ميشدم).ابن عباس در تفسیرش می فرماید:( ﴿هَذَا وَكُنْتُ نَسْياً مَنْسِيّاً﴾. «به فراموشي سپرده مي شدم». ميگويد: يعني خلق نشده و چيزي نمي شدم. قتاده مي گويد يعني: چيزي كه شناخته نشده و قابل ذكر نيست. ربيع بن انس مي گويد: يعني سقط.)
همانطور که از علی رضی الله عنه روایت شده(در روز جمل به فرزندش حسن گفت: كاش پدرت قبل از بيست سال مرده بود)وهمچنان از ابوذر روايت شده است كه گفته كاش من درختي ميبودم كه قطع ميشد .
در ادامه اینکه باز ممکن است شیعی بگوید که خداوند به مومنان وعده داده پس مومنی که به معنای واقعی باشد نیاز به خوف نداد و به این آیه استناد می کنند همانطور که در کتبشان هم به این موضوع استناد نموده اند.
﴿إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلا تَحْزَنُوا﴾. (فصلت: 30). «آنهايي كه گفتند پروردگار ما الله است و سپس استقامت گزيدند ملائكه بر آنها نازل شده كه نترسيد و اندوهگين مشويد».
پاسخ در حالی که همه اهل علم وائمه اللحدیث و کسانی که کمی از قرآن بدانند واقعیت را می فهمند .همانطور که(مجاهد وسدي و زيد بن اسلم و فرزندش و ديگران نقل كرده اند.که و مسلمان قبل از آن نمي داند چه مژده ای به او داده خواهد شد. به همين دليل او هميشه در حالت خوف و رجا بوده و نميداند كه خاتمه او چگونه خواهد بود، و ترس شيخين از خدايشان امري طبيعي است، بلكه شايسته مقام و معرفت و علم آنها به خداوند است. خداوند مي فرمايد: ﴿إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ﴾. (فاطر: 28). «بيترديد از ميان بندگان خداوند علما هستند كه از خداوند ميترسند».)
در ادامه ترس از خدا باتفاق خردمندان از صفات پسنديده و نيكوست.و از عحِایب اینکه شیخین از ترس خداوند این حرف را زدند و این قوم خورده می گیرند.در حالی که خرده برشما است که به بندگان خدا می گویید همانطور که روضه خوانهای شما می گویند( یا امام حسین من سگ در خانتم. یا ابا الفضل من فضله اسبتم .سگ رقیتم .) پس اشکال بر شما است که شرک خدا می گویید.
والسلام علیکم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد الله و افضل الصلوات علی سیدنا محمدو آله و صحبه المکرمیین.
السلام علیکم :بقیه پاسخها را که از پست قبلی مانده بود علی رغم اینکه پاسخها داده شده ولی خوب اینحِا در صفحه اصلی بهتر می توان پاسخ داد.
مسئله بعدی که یکی از برادران مطرح کردند این بود که اصحاب بعد از رسول الله نماز را هم ضایع نمودند و از حدیث حضرت انس بن مالک رضی الله عنه استناد می کنند .و همینطور که می گویند سیده عائشه بدعت در دین گذاشته و نماز در سفر را کامل خوانده.
اگر حِه بسیار واضح است که این ادعا ها از کتب موهومی مثل کینه توز حقه باز (تیحِانی صوفی) است که علمای کرام برای او و موهومات او ردها نوشته اند.
اما حدیث انس رضی الله عنه( این حدیث انس در بخاری می باشد و ثابت است اما بر خلاف ادعای شیعی اصلا دلیلی بر طعن صحابه و اینکه گفته شده ایشان نماز را ضایع نمودند نیست.)
واقعاً شگفت آور است کار شیعی شده است فقط طعن به بهترین امت .کسانی که رسول الله فرمودند درحقشان(الله الله فی اصحابی :خدا و خدا در اصحابم که به خدا اگر شما به اندازه کوه اٌحد انفاق کنید به پای یک مشت انفاق و صواب صحابه من نمی شود).
و همینطور فرمودند(بهترین قرن ها قرن من است و سپس قرن بعدی و قرن بعدی تا سه قرن ).اصحابی که خداوند ایشان خیر امه خوانده و کسانی که از این نبی امی پیروی می کنند ستوده است.
الحمد الله که دامن اهل سنت از این فتنه پاک است و خواهد بود.(اما ادامه همانطور در پست های قبلی آمد انس این حرف را در تقبیح حجاج بن يوسف كه والي امويان در عراق بود و نماز را به تاخير مي انداخت گفت. لذا انس اين را هنگامي تقبيح كرد كه در عراق اقامت داشت، همچنان كه ثابت بناني روايت كرده و مي گويد: «ما با انس بن مالك بوديم كه حجاج نماز را به تاخير انداخت. انس برخاسته و مي خواست با او سخن گويد: برادرانش به خاطر ترس بر او از جانب حجاج او (انس) را نهي كردند. پس خارج شد و سوار مركبي شد و در راه گفت: به خدا قسم آنچه را كه در دوران رسول خدا-صلى الله عليه وسلم- مي شناختم نمي بينم).ابن حجر در فتح الباري 2/13.
و مشخص می شود (كه گفته انس-رضي الله عنه- در وصف حال زماني است كه در آخر عمرش دچار آن شده و آن تغيير حالت را ديده كه از طرف بعضي از امراي بني اميه نماز را از وقتش تاخير مي كرده اند و انس به بركت دعاي پيامبر-صلى الله عليه وسلم- كه برايش دعاي طول عمر كرده بود، عمري طولاني داشت، انس روايت مي كند ام سليم گفت: براي خادم كوچك خود دعا نمي كني؟ گفت: بار خدايا به او مال و اولاد فراوان ده و عمرش را طولاني بگردان و او را مغفرت نما، سه دعا برايم نمود، او در سال 130 وفات كرد. او مي گويد: محصول من در سال دو بار مي آيد و عمرم چنان طولاني شده كه از مردم خجالت مي كشم و اميد مغفرت دارم).مسلم در كتاب قضائل الصحابه 4/1928، و همینطور بخاری.
و در آن زمان انس ۹۲ سال داشته و از صحابه کسی نبوده .که شماها به اصحاب رسول الله خرده می گیرید که نماز نمی خواندند.ولی هر روز علمای شما خدمت امام زمان می روند .اگر بهترین این امت اگر یاران محمد این قدر مورد مذمت هستند پس کار اسلام تعطییل است.زیرا کسانی در زمان پیامبر و یا مدتی بعد از آن به قول شما کافر شدند پس در این دوره بدتر خواهد بود.
اما پاسخ بعدی در دفاع از مادر گرامیمان حضرت عائشه صدیقه بنت صدیق رضی الله عنهم(همانطور که آمد حضرت عائشه بدعتی نگذاشت و مردم را به این امر نکرد که همه باید کامل بخوانند در حالی که در متن حدیث آمده(بيهقي از طريق هشام بن عروه از پدرش نقل كرده كه مي گويد: «عايشه در سفر چهار ركعت مي خواند. به او گفت: اي كاش دو ركعت مي خواندي؟ گفت: اي خواهرزاده ام، براي من مشتقي ندارد و بر من سخت نيست).
یعنی ایشان امری را برای خود اضافه نمودند (برای امر خودشان) که می فرمایند برای من سخت نیست و مشقتی ندارم.وخداوند هم درقرآن برای اینکه برای مردم سخت نشود و سهل باشد این احکام را قرار داده بنابر این اگر حال سیده عائشه ۴ رکعت خواندند باعث والعیاذ بالله دوزخ رفتن او نمی شود.
شيخ الاسلام ابنتيميه مي گويد: بدون شك اشتباه در امور دقيق علمي براي امت مورد بخشش است. اگر چنين نمي بود اكثر فضلاي امت هلاك مي شدند.مجموع الفتاوي 20/165.
ودر آخر ثابت است که اصحاب به این دلیل حتی در زمان رسول الله بر هم ایراد نگرفتند و حدیث است بر این مبنی که(ابن ابي شيبه از طريق عبدالرحمن بن حصين از ابونجيح مكي روايت كرده كه ميگويد: اصحاب پيامبر-صلى الله عليه وسلم- در سفر همراه يكديگر بودند و بعضيها نماز را اتمام خوانده و بعضي قصر مي خواندند. و بعضيها روزه مي گرفتند و بعضيها افطار مي كردند و هيچكدام بر ديگري ايراد نمي گرفت).المصنف، ابن ابي شبيه 2/208.
انشاء الله بقیه پاسخ ها خواهد آمد.
و صلی الله علی نبینا محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم.
افضل الصلوات علی نبینا محمد و امّا بعد:
السلام علیکم و رحمه الله .از حِمله عقایدی که شیعیان دارند این است که می گویند متعه در زمان پیامبر حلال بوده ولی عمر رضی الله عنه آن را تحریم نموده.اولا پاسخ این شبهه در قسمت نطْرات آمده ولی آن را کاملتر در صفحه اصلی می آورم که خوانند گان بتوانند بهتر بخوانند.
اول می پردازیم به موضوع صیغه و تحریم آن(از پيامبر -صلى الله عليه وسلم- روايت شده است كه ايشان نكاح متعه را پس از آنكه حلال بود حرام اعلام كرد. راويان ثقه در صحيحين و كتابهاي ديگر از زهري به نقل از عبدالله و حسن دو پسر محمد بن حنيفه به نقل از پدرشان محمد بن حنيفه او هم به روايت از پدرش علي بن ابيطالب -رضي الله عنه- روايت كرده اند كه علي به ابن عباس -رضي الله عنهم- گفت: اگر نكاح متعه را حلال بداني تو گمراه و سرگردان هستي. پيامبر -صلى الله عليه وسلم- در سال وقوع فتح خيبر، نكاح متعه و گوشت الاغهاي اهلي را حرام اعلام كرد. علماي مسلمان در دوران خودشان و داناترين مردم به كتاب و سنت و حافظان آن، چون مالك بن انس، سفيان بن عينيه و ديگران آن را از زهري روايت كرده اند كه مسلمانان بر علم، عدل و حافظ بودن آنها اتفاق دارند. علما درباره اين حديث اختلافي ندارند كه اين حديث صحيح و مورد قبول است و هيچ عالمي درباره آن ترديد نداشته يا نسبت به آن طعن وارد نكرده ).
(و همینطور (روايتهاي صحيحي آمده است كه پيامبر در روز فتح مكه متعه زنان را تا روز قيامت حرام كرده است).صحيح مسلم 2/1025
روايتهاي متواتر بر تحريم متعه بعد از تحليل آن اتفاق دارد و صحيح اين است كه بعد از تحريم حلال نشده و در سال فتح مكه حرام شده و بعد از آن حلال نشده است، در سال خيبر حرام نشده و بلكه در آن سال گوشت گورخر (الاغ اهلي) حرام شده است. و ابن عباس متعه و گوشت گورخر(الاغ اهلي) را مباح دانسته كه علي بن ابيطالب آن را تقبيح كرده است.
و مسلم در صحيح خود از سلمه بن اكوع و سبره بن معبد جهني آورده است كه پيامبر متعه را بعد از اينكه براي سه روز اجازه داده بود حرام نمود و تا قيامت حرمت آن را اعلان نمود و شبيه اين روايت در كتب ديگر نيز وجود دارد. در صحيحين و بقيه كتب اهل سنت براساس روايت ائمه از علي تحريم آن ثابت شده است .
اما متعه متعه حج(اتفاق علما ::يعني اداي اركان عمره با حج در يك سفر و در ماههاي حج قبل از بازگشت به خانه و كاشانه، كه عمر هرگز ازآن منع نكرده است و در روايت تحريم از او افتراي روشني است، آري نظر او اين بود كه حج تنها و عمره تنها بهتر از حج و عمره هر دو در يك احرام [يعني حج قران] و يا در يك سفر [يعني حج تمتع] است كه امام شافعي و سفيان ثوري و اسحاق بن راهويه و ديگران برآنند، زيرا خداوند مي فرمايد: ﴿وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ﴾ . «حج را با عمره به اتمام برسانيد».
تا اينكه مي گويد: ﴿فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ﴾. (البقرة: 196). «هر كس كه عمره را با حج تمتع كند آنچه را كه از قرباني ميسر شد ذبح نمايد».
كه خداوند قرباني را بر متمتع واجب كرده است نه بر حج مفرد. و آن نيز به خاطر جبران نقصان است، همچنانكه اگر در حج اشتباهي رخ دهد آن را واجب كرده است. چون پيامبر در حجة الوداع حج مفرد انجام داد و در عمره قضا و عمره جعرانه، فقط عمره را به جا آورد كه در آن حج ننمود و عليرغم وجود مهلت به مدينه بازگشت.
اما آنچه از قول عمر نقل كرده اند كه «من از آن دو نهي مي كنم» بدين معناست كه فاسقان و عوام الناس به نص كتاب اهميت نمي دهند كه همان آيه شريفه است كه مي گويد: ﴿فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ﴾. (المؤمنون: 7 والمعارج: 31). «هر كس غير از آن بجويد پس آنها از تجاوزكارانند».
نيز: ﴿وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ﴾. «جمع حج و عمره را براي خدا اتمام نماييد».
مگر اينكه حاكم و سلطان بر آنها مسلط شده و آنها را به مراعات اوامر و نواهي مجبور كند، به همين دليل نهي را به خود اضافه كرده است، به همين دليل ساختگي بودن اقوال اينها و گمراهيشان روشن شده، سخن حق همواره برتر است.مختصر التحفة الاثني عشرية ص8-256.
و بطلان این ادعا روشن می شود زیراعمر رضی الله عنه حج تمتع را نه به خاطر تحريم بلكه براي انتخاب افضل و بهتر منع كرده بود و آن هم به خاطر ترس از اينكه مردم خانه كعبه را در ماههاي غير حج خالي كنند. گفته شده است كه عمر فسخ حج را نهي كرده است كه اين گفته اكثر اهل علم است، همچنانكه ابن قدامه نقل كرده است، چون حج يكي از دو مناسكي است كه فسخ آن همانند عمره جايز نيست.
المغني ابن قدامه 5/252.
و ان شاء الله بقیه پاسخها هم در صفحه اصلی کامل و حِامع قرار خواهد گرفت.
والسلام علیکم .والله المستعان.
بسم الله الرحمن الرحیم.
افضل الصلوات علی سیدنا محمد وعلی آله و صحبه و سلم.
از آنحِا که برای عده ای از مردم و علما خصوصاً شیعیان عقاید شیخ محمد و آرای ایشان در باب توحید بصورت شبهه در آمده لذا قسمتی از عقاید توحیدی ایشان را در این قسمت می آورم بلکه شبه ها بر طرف شود و یا خوانندگان کمی با عقیده شیخ مصلح رحمه الله آشنا شوند.
و اما شیخ رحمه الله در نامه ای مفصل خطاب به اهل قصیم عقاید خود را بیان نموده که پاسخی خواهد بود بر تمام ایراد ها و افتراهایی که به این شیخ بزرگ زده اند و همینطور ردی خواهدبود بر افرادی که فکر می کنند که شیخ رحمه الله آئین و مذهب دیگری اورده.
ایشان رحمه الله در نامه خود می آورد(همانا من خداوند را به شهادت می گیرم که عقیده من همان عقیده فرقه راه یافته شده اهل سنت است.عقیده من ایمان به خدا و فرشتگان و تمامی پیامبران و زنده شدن پس از مرگ و ایمان به مقدر بودن خیر و شر است.
من به خداوند ایمان دارم همانطور که سبحانه و تعالی خود را توصیف نموده (لیس کمثله شی و هوالسمیع البصیر).من وصفی را که خداوند خود را توصیف نموده نفی نمی کنم . کلمه ای را از معنای واقعی خود بر نمی گردانم و تحریف نمی کنم.در مورد اسما و آیات خداوند را انکار و الحاد را در پیش نمی گیرم.و صفات خداوند تعالی را شبیه به صفات بندگانش نمی گیرم.زیرا برای خداوند شبیه و همتای نیست و با بندگانش قیاس نمی شود.
من اعتقاد دارم که قرآن از سوی خداوند سبحان نازل شده و به سوی او باز می گردد و کلام اوست.و خداوند کلام خود را بر بنده و سفیر و حی و رسول خود محمد صلی الله علیه و سلم فرو فرستاده.من بر این اعتقادم که هر کاری را که خداوند اراده نماید تحقق خواهد یافت و کسی نمی نتواند مانع آن شود.
و من اعتقاد دارم که اهل ایمان خداوند را در قیامت خواهند دید مانند ماه روشن .من اعتقاد دارم که محمد صلی الله علیه و سلم خاتم رسولان است و بعد او رسولی نخواهد بود.و ایمان کسی میسر نمی شود مگر به وسیله ایمان به محمد صلی الله علیه وسلم.
من عقیده دارم که برترین این امت بعد از رسول الله به ترتیب ابو بکر الصدیق و عمر الفاروق و عثمان ذی النوریین و علی السبطیین و بعد عشره مبشره و اهل بدر و اهل بیعت رضوان و بقیه صحابه کرام هستند.
من اصحاب رسول الله را محبوب خویش می دانم و از بدگویی آنها خود داریی می کنم و برای آنها طلب مغفرت دارم.من به شفاعت محمد صلی الله علیه وسلم که اولین شفیع است به اذن خداوند ایمان دارم.و غیر از اهل بدعت کسی اینرا انکار نکند.
و همینطور راضی به بدگویی نسبت به اهل بیت و همسران رسول الله نیستم و طلب مغفرت برایشان دارم.من به کرامات اولیا و مکاشفات آنها اقرار می نمایم ولی حق اولهیت ندارند و کاری را که باید از خداوند تعالی خواست و در اراده اوست از آنها در خواست نشود.).
شیخ رحمه الله علیه در این نامه تمام عقاید خود را بیان نمود البته بنده کمی خلاصه نمودم و از کلمات شیخ بر می آید که همانطور که می گویند و افترا می زنند شیخ مذهبی نیاورده بلکه تمام گفته هایش عند مذهب اهل سنت بوده .و نه ایشان با کسی دعوا و دشمنی داشته بخصوص با اهل بیت رضی الله عنهم .و این را به این دلیل می گویم که بدانند افرادی که تمام و قت از مذهب خیالی وهابی و اینکه هر کس بر عقیده شیخ رحمه الله باشد ناصبی است .بدانند که این موضوع فقط اوهام و خیالی بیش نیست .و شیخ رحمه الله پا از دایره قرآن و سنت بیرون نگذاشته .
رحمه الله علیه رحمتهً واسعه
والسلام علیکم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
افضل الصلوات علی سیدنا محمد و علی آله و اصحابه و سلم.
الله تعالی در سوره انعام آیه ۸۲ می فرماید(الْذینَ آمَنو وَ لَمْ یَلبسوْ إیمَانَهٌم بطَلمٍ اٌولئکَ لَهمْ الاَْمنٌ وَ همْ مٌهتَدونْ).
(یعنی کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را با ستم نیامیختند اینان در امن و امان خواهند بود و راه یافتگان اند).
ازعباده بن صامت رضی الله تعالی عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند(مَنْ یَشهَدَ أنْ لاَ إله إلاَ الله وَ محَمَد اً عَبْدَه وَ رسوله وَ أنّ عیسی عَبدَْ الله وَ رَسوله وَ کَلمَتهٌ آَ لْقَاهاَ إلَی مَریمَ وَ روحٌ منْه .الحِنّة الحَقْ وَ النَار الَحقْ.اَ دخَلَه الله الحِنّة عَلیْ مَا کانَ منْ العَمل.) بخاری و مسلم
(یعنی هرکس گواهی دهد که معبودی بغیر از الله نیست.و محمد رسول خدا است و عیسی نیز بنده و فرستاده خدا است و کلمه روح اوست که به مریم القا نموده.و گواهی دهد که بهشت و دوزخ حق است خداوند این بنده را با هر عملی که دارد وارد بهشت می کند).
واین معنی می دهد که توحید کفاره گناهان می شود هر قدر بنده در امر توحید پیشروی کند همانقدر هم برایش زمینه دخول به بهشت فراهم می شود.
و مراد از ستم که در آیه ۸۲ انعام آمد همان شرک است و یاران رسول الله از این آیه شگفت زده شدند و فرمودند مگر می شود کسی ستم نکرده باشد که رسول الله فرمودند ستم در این آیه به معنای شرک به خداوند تعالی است بخاری و مسلم.
در حدیث دیگر پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرماید(فإنَ الله حَرّمَ علی النّار منْ قَالَ لاَ إله إلاّ الله یَبتَغیض بذلکَ وَ حِه الله) بخاری و مسلم
یعنی(خداوند آتش دوزخ را را برای کسیکه لا اله الا الله را برای رضای خدا گفته باشد حرام کرده است).
و از ابو سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه فرمودند(که موسی علیه السلام گفت خداوندا به من کلمه ای بیاموز که تو را با آن یاد کنم فرمود بگو لا اله الا الله موسی گفت پروردگارا این را همه بندگانت می گویند .فرمود ای موسی اگر آسمانهای هفت گانه و زمینهای هفت گانه در یک کفه میزان قرار گیرد و کلمه لا اله الا الله در کفه دیگر بر همه آنها غالب خواهد شد) ابن حبان و حاکم با تصحیح.
واین حدیث دلالت می کند که اگر کسی گناهانش به اندازه زمین و آسمان باشد ولی لا اله الا الله را بگوید برای رضای خدا. این کلمه بر گناهانش غلبه می کنند و باعث نابودی آنها می شود.
و از انس بن مالک رضی الله عنه که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند (خداوند فرموده است : ای فرزند آدم اگر تو به اندازه زمین گناه نزد من بیاوری ولی با من شریک قرار نداده باشی من هم به همان مقدار با مغفرت به استقبال تو خواهم آمد).امام ترمذی
والبته همه اینها هنگامی میسر می شود که انسان قلباً هم به کلمه مقدس ایمان داشته باشد و این کلمه در قلبش تقویت شده و با آن آمیخته شده باشد.
ودر آخر خداوند همه مارا از موحدین واقعی قرار دهد و قلوب مسلمین از همه فرق اسلامی را به هم نزدیک کند.
وصلی الله علی نبینا محمد و علی آله و صحبه و سلّم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
افضل الصلوات علی صادق الامین سیدنا محمد و علی آله و صحبه وسلّم.
السلام علیکم و رحمة الله.مطلبی را که می نویسم برگرفته شده از روزنامه ای آلمانی است.که بعد از اینکه عده ای از کشورهای اروپایی تصاویر موهومی را به رسول الکریم نسبت دادند.بعضی از روزنامه ها ورسانه ها اروپایی به دفاع از رسول برآمدند .و واقعیتها را بیان نمودند.
لکن هدف من از نوشتن این موضوع اولاً اطلاع دادن به بقیه برادران و خواهران بود.وهم اینکه هفته ها بود عده ای می خواستند با اباطیل خود در این سایت شخصیت رسول الکریم را زیر سوال ببرند و خدشه دار نمایند.به این دلیل که من خودم در این کشور زندگی می کنم این مقاله را در این سایت می آورم .که دید واقع بینانه و منصفانه به رسول الکریم و مسلمین دارد.
و در ادامه اینکه سیدنا محمد موحد به معنای واقعی آن بودند و الگوی ما هستند و این مقاله در دفاع از رسول است و این سایت مقدس هم در باب توحید است .به این دلیل مطرح کردن این موضوع را مناسب دیدم.
مقاله شروع می شود با یک سوال که بزرگترین رهبر تاریخ که بوده است؟این سوال را سعی میکند محقق علم تحِزیه از دانشگاه شیکاگو ٫ (jules Masserman) بر مبنای سه اصل پاسخ دهد.
1.آن رهبر می بایستی سلامتی و رفاه پیروان و مردم خود را تأمین کرده باشد.
2.می بایستی حِامعه ای تشکیل داده باشد که مردمش خود را در آن امن احساس کرده باشند.
3.ومبایستی یک طرح حِامعه عقیدتی برای پیروان خود به ارمغان آورده باشد.
محقق در آخر تحقیقات خود به یک فکر غافلگیر کننده ای می رسد ٫ که شاید بزرگترین رهبر تاریخ در تمام وقتها محمد صلی الله علیه وسلم بوده باشد که همه این شرط ها را دارا بوده.
محقق با این حکم و فکر شروع می کند به تحقیق نمودن در مورد٫ افرادی از دانشمندان و شاعران که در مورد سیدنا محمد مطالعه نمودند و حتی در موردش کتاب نوشتندو به او احترام زیادی قائل بودند .
واز (Wolfgang Goethe) گوته شاعر معروف آلمانی و ماهاتما گاندی رهبر معروف هندی .وخیلی افراد دیگر که د ر ادامه می آید شروع می کند به تحقیق و مطالعه نمودن.
و اماّ حاصل تحقیقات ایشان:
ستاره شناس و ریاضی دان( Michael Hart) در سال 1978 سعی میکند صدنفر از موثرترین افرادمعروف تاریخ را با هم مقایسه کند.و حاصل تحقیق خود را اینطور بیان می کند(این ترکیبی غیر قابل قیاس است٫ محمد را نمی توان با افراد دیگر و سایر رهبران حِهانی مقایسه نمود.وبه این دلیل است که من عقیده دارم که فقط محمد شایسته است که به عنوان موثرترین شخص در تاریخ توصیف شود).
نویسنده مقاله در ادامه می آورد که واقعاً به کدام دلیل است٫ که پیامبر مسلمین در کشورهای غیر اسلامی هم به عنوان الگو در آمده و بسیاری از محققان و دانشمندان را به سوی خود کشیده.ودر ادامه می آورد (تنها دلیل که محمد در میان غیر مسلمین هم حِای خود را باز کرده تواضع و فروتنی او بوده.اینکه در آئین او غنی و فقیر با هم فرقی نداشته اندو فقط ایمان به خدا بوده که حرف اوّل را می زده).
همینطور ماهاتما گاندی در مورد اسلام و نبی مکرم می گوید(این به وسیله شمشیر نبوده که اسلام حِای خود را در تاریخ باز نمود ٫بلکه این تواضع و قناعت و فروتنی محمد صلی الله علیه وسلم بوده است).
نویسنده در ادامه می آورد که از تمام احادیث و کتبی که در مورد محمد علیه السلام نوشته شده٫از او به عنوان انسان عادی و زمینی یاد شده .ونه به عنوان فرد غیر عادی و اسرار آمیز .ودر این قسمت نویسنده اشاره دارد.به این که پیامبرهم یک انسان بوده و مسلمین هم همین نگاه را نسبت به او دارند و نه مانند اهل کتاب که تا معحِزه ای از انبیاء خود دیدند آنها را به خدایی گرفتند٫و فکر کردند که آنها از انسان نیستند و آنها را غیر عادی ترسیم می کردند.
در ادامه مقاله نوشته شده است در مورد تاریخ تولد و وفات ایشان و خانواده ایشان که من از آنها را به دلیل زیاد شدن مطلب نمی آورم .
نویسنده مقاله در ادامه وفات سیدنا محمد می نویسد .( وقتی او در سال 632 وفات نمود از خود حِامعه ای موفق بر حِای گذاشت که در آن هر کدام از یارانش معلمی بودند که وطایفشان را می دانستند٫ و در تمام مرا حل و شئونات زندگی الگویی برای دیگران که رسول را ندیدند بودند.)
میگویم:از همه مهمتر در این مقاله به عقیده من همین بود که رسول وقتی از دنیا رفت حِامعه ای را بوحِود آورد که در آن همه دانا و عالم بودند (اصحاب) و به عنواد الگو بودند.و شگفت آور اینکه غیر مسلمین به این حقیقت پی بردند٫ ولی هنوز عده ای بر حرف خود پافشاری می کنند که یاران رسول بعد از وفاتش کافر شدند.
نویسنده می آورد:محمد حِامعه ای موفقی تحویل می دهد٫ که در حال آن است که حِای خود را در تاریخ و عالم از اندونزی تا مراکش و اندلس باز کند.
در ادامه می آورد که محمد (ص) کوشش می کرد که به یاران خود اخلاق حسنه و تسلط بر خود را یاد بدهد و نمونه و الگو باشند.و می نویسد که انسان باید زندگی محمد (ص) را و خلاقیت و مأموریت از طرف خدا را و اینکه فقط تسلیم خدا بوده مورد مطالعه قرار دهد و تفکر کند .که به کدام دلیل افراد زیادی از روشنفکران تحت تأثیر او قرار گرفتند و به دین او گرویده اند.
نویسنده( George Bern hard).در مورد سیدنا محمد می گوید (من زندگانی این مرد عالی مقام را مطالعه نمودم و تحقیق کردم و اعتقاد من از مسیحیان متعصب بدور بوده ٫ که عقیده دارند انسان نمی تواند محمد را نحِات دهنده بشریت بنامدخود نویسنده 1936 . به اسلام گرویدند و در پیشگویی می گوید.(اگر دینی باشد که در 100 سال آینده انگلیس را زیر سلطه خود در آورد و همینطور تمام اروپا را آن دین اسلام است).
گوته نویسنده و شاعر آلمانی در 23 سالگی محِذوب پیامبر شده فکر و حِاذبه اسلام و رسول الله این شاعر آلمانی را در تمام عمرش رها نمی کند .تا آنحِا که شاعر دیوان ادبی در مورد اسلام می سراید .ودر یکی از کتابهایش اینطور بیان می دارد که( نویسنده این کتاب این را رد نمی کند که خودش شخصاً یک مسلمان است).
وهمینطور تاریخ نویس انگلیسی( Edward Gibbon) در کتاب تاریخ خود می نویسد (محّمد در تمام زندگانیش موفقیت آورده برای خود و پیروانش .و صاف و سادگی او و نورانیت او به وسیله قدرت اخلاقی نیکویی که داشت ٫ و نه فقط اعلام کردن و خبر رساندن به مردم بلکه استواری و پا برحِا بودن آئین او سالها بعد از خودش بسیار شگفت آور و دقیق بوده).
در آخر این مقاله بسیار طولانی بوده و من قسمتی از آن را بخاطر طولانی بودن آن نیاوردم . وقصدم اطلاع دادن به خوانندگان گرامی بود احادیث و گفته های دانشمندان غیر مسلم در مورد سیدنا محمد.البته بوده اند نویسندگان زیادی هم بخصوص در قرون وسطی که کتب زیاد در نفی رسول الکریم نوشته اند که همه اش از روی بی اطلاعی بوده.و حتی مسیحیان آن زمان و حتی متعصبین شان در این زمان از رسول به عنوان گمراه کننده یاد می کنند.
ولی می بینیم که انسان نمی تواند مانع حق شود و دانشمندان زیادی از خودشان بپا خواستند و به دفاع از رسول الکریم پرداختند و حتی مسلمان هم شدند.
ودر پاسخ آن عده از افرادی که فکر می کنند با اباطیلشان می توانند رسول الله را از دید دیگران بیاندازند همین دوبیت شعر کافی است.
صدای عشق نمیرد بزیر گنبد گیتی
همیشه زنده بوده بانگ حِاودان محمد.
اللهّم صلّی علیه
اللهّم صلی و سلم و بارک علیه.
والسلام علیکم
بسم الله الرحمن الرحیم.
افضل الصلوات علی سیدنا محمد و علی آله و صحبه وسلّم.
السلام علیکم و رحمة الله برکاته.
از اصول توحید و ایمان در اول شناخت بنده از خدای خود است .و پیامبر او محمد صلی الله علیه و سلم و وَهمینطور ایمان به پیامبران دیگر .یعنی ایمان و توحید انسان کامل نمیشود مگر اینکه به همه انبیاء الهی ایمان آورد.همانطور خداوند تعالی فرمودند در سوره بقره در آیات پایانی.
(آمَنَ الْرسول بمَا أنْزِلَ الَیه مَنْ رَبّه وَ الْمومِنونْ کلٌ آمَنَ بالِلّه و مَلاَ ئکته وَ کتبهِِ وَ رسولهِْ لاَ نفَرِقٌ بَینَ اَ حَدٍ منْ رسولهِ.) بقره ۲۸۵ .
از اصول دیگر توحید این است که انسان بداند که تمامی مخلوقات را خداوند آفریده و بغیر از او معبود دیگری نیست و همه عالم در قبضه اوست.
و خداوند تعالی را می توان با نشانه هایش شناخت .شب و روز و ماه و ستارگان همه از مخلوقات اوست.همانطور که خود خداوند سبحانه و تعالی می فرماید(وَ مِنْ آیاتهِ الْیل وَ النَهار وَ الْشَمسَ وَ القَمر لاَ تَسحِدوْ لِلشمسِ وَ الْقَمَر وَ اسَحِدو لله الْذیْ خَلَقَهنّ اِنْ کنتَم اِیّاه تَعبدونْ).
خداوند در این آیات می فرماید (از حِمله آیات و نشانه های الهی خلقت شب و روز و خورشید و ماه است.برای خورشید و ماه سحِده نکنید برای خدایی سحِده کنید که آنها را آفریده است).
خداوند تعالی در این آیات همه نوع شرک را مردود دانسته و می فرماید من را که خالق اصلی همه مخلوقات هستم پرستش نماییدو تسلیم من باشید .
و خود کلمه (اسلام) یعنی فقط یک خدا را پرستش نمودن و تسلیم اوامر و نواهی او شدن و فقط از او فرمانبری کردن .خداوند می فرماید (انَّ الْدینَ عِنْدَ الله الاسلامْ) آل عمران ۱۹ .(یعنی دین پذیرفته شده در نزد خدا اسلام است).
بسیاری از مردم در این مورد می گویند اگر دین فقط در نزد خدا اسلام است پس بقیه انسانها به دوزخ می روند؟ در پاسخ خداوند در سوره بقره می فرماید.(اِنّ الْذینَ ءَ امَنو وَ الْذینَ هَادو وَ النصرَی وَ الصبئینَ منْ آمَنَ بِالله وَ الْیومَ الآخر وَ عَمِلَ صَالحاً فَلَهم اَ حِرهم عنْدَ ربّهم وَ لاَ خوفٌ عَلیهِم وَ لاَ هم یَحزنونْ).آیه ۶۲ .
خداوند به پیروان دیگر ادیان هم بشارت داده به بهشت. اما به شرط توحید همانطور که می فرماید(کسانی که ایمان می آورند و از یهود و نصاری به خدا و روز قیامت و اعمال صالح انحِام می دهند در نزد پروردگار پاداش دارند و نه آنها را ترسی است و نه غمگین می شوند).
این آیه می رساند که پیروان دیگر ادیان هم به بهشت می روند اما به شرط اینکه به خدا ایمان آورند ونه برای او شریک قرار دهند مثل نصاری و دیگران و تسلیم خداوند باشند (اسلام).و معلوم است که پیامبری نیامده مگر اینکه مردم را به توحید و شناخت خدا رهنمون شده همانطور که خداوند می فرماید.
(وَ مَا أرسَلنَا مِن قَبلک مِن رسولٍ اِلاّ نوحیَ اِلَیه أنَّه لاَ الِه اِلاّ أنَا فَاعبدونْ)یعنی (و رسولی را قبل از تو نفرستادیم مگر آنکه به او وحی کردیم که معبودی حِز من نیست .پس مرا بپرستید).انبیاء ۲۵
و همینطور فرموده حِلَّّ و علی در سوره زخرف ۴۵ (وَ اسَال مَنْ اَ رسَلناْ مِنْ قَبلِکَ مِنْ رسولِناْ أحِعَلناْ مِنْ دونِ الرَحمانِ آلِهةً یَعبدونْ).( ای رسول از پیامبرانی که پیش از تو فرستادیم بپرس که آیا ما حِز خدای یکتای مهربان خدای دیگری را هم معبود قرار دادیم).
از همه این آیات بر می آید که مکتب خداوند یکی است وآن توحید و تسلیم شدن در مقابل اوست (اسلام) و مکتب همه انبیاء همین بوده و هست (وَ لاَ تَحِدٌ لِسنة الله تَبدیلاً).
خداوند همه مسلمانان از همه مذاهب مختلف را به دور کلمه مقدس (لا اله الاّ الله و محمد رسول الله) گرد آورد.آمین
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
خداوند تعالی در سوره توبه آیه ۴۰ فرموده (الاَّ تَنصَروهٌ فَقَدْ نَصَره الله اِذ اَخرحَِه الْذینَ کَفَرو ثاَنیَ الثنَینْ اِذ هماَ فیْ الْغار.اِذ یَقول لِصَاحبه لاَ تَحزَنْ انَّ الله مَعَنا فَا نزَلَ الله سَکینَة عَلیهْ).
(اگر شما پیامبر را یاری نکنید .این را بدانید که خداوند او را یاری داد.هنگامی که کافران او را از مکه بیرون کردند در حالی که آن دو نفر در غار بودند . ابوبکر به رسول الله عرض کرد یارسول الله . اگر بزیر پای خود بنگرند ما را خواهند دید رسول فرمود (ص) .انوهگین مباش که خداوند با ما است).
ودر ادامه ( خداوند آرامش را بر ابوبکر فرستاد یعنی خدای متعال هم به اطمینان رسولش افزود و هم ابوبکر را آرامش دل بخشود).
امام رازی در تفسیر کبیر خود در مورد فضائل ابوبکر صدیق رضی الله عنه در این آیه می گوید:(لقب یار غار برای ابوبکر است زیرا در این سفر ایشان را همراهی نمود.اینکه خداوند اورا صحابی رسول الله دانسته وامام مالک رحمه الله در این باب می گوید هر کس ابوبکر را صحابی رسول الله نداند به کلام خدا ایمان نیاورده زیرا خداوند او را صریحاً یار و صحابی رسول الله دانسته است).
ودر آیه ۱۷ تا ۲۱ سوره لیل خداوند تعالی فرموده:
(وَ سَیَحِنَّبها الاَتْقَی الْذَی مَالَه یَتَزکَّی . وَمَا الاَحدٍ عنْدَه مَنْ نَعْمَةٍ تحِْزی . اِلاَّ اِبتِغاءَ وَحِههْ الاعَلی .وَلَسوف یرَضی).
مفسیرین اتفاق دارند که این آیه برای ابوبکر صدیق رضی الله عنه نازل شده.زیرا ابوبکر صدیق همیشه مال خود را در راه خدا می دهد و نثار رسول الله صلی الله علیه وسلم میکند و بردگان را او می خرد و آزاد می کند.
ودر این آیات آمده است که خداوند اورا از آتش دوزخ دور می کند و صدق می کند حدیث رسول الله علیه السلام به روایت امام بخاری رحمه الله که فرمودند ( یا ابوبکر تو آزاد شده از آتش دوزخی ).
وهمینطور در آیه فوق آمده که او پرهیز گارترین افراد است واینکه قصد او تقرب به خداوند است و پاکشدن.
در صحیح امام بخاری و مسلم یرحمه الله علیهم آمده به روایت از عمرو بن عاص رضی الله عنه که او پرسید از رسول الله که محبوب ترین فرد نزد شما کیست؟ ایشان فرمودند عائشه گفتم از میان مردان که فرمود پدرش ابابکر . پپرسیدم دیگر که فرمود عمربن الخطاب و همینطور افراد دیگر را هم نام بردند.
همینطور امام بخاری در صحیح خود باب [فضائل اصحاب نبی ] روایت می کند از انس بن مالک رضی الله عنه که ( رسول الله به همراه ابوبکر و عمر و عثمان بالای کوه اٌحد رفتند و کوه احد را زمین لرزه دست داد رسول (ص) فرمودند آرام باش که پیامبر خدا و صدیق و دو شهیدان بر روی تو هستند).
امام بخاری روایت می کند از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما که گفت(ما یاران پیغمبر را برتری قرار می دادیم و بعضی را بر بعضی دیگر ترحِیح می دادیم .و زمانیکه رسول الله در نزد ما بود می گفتیم ابوبکر بهترین افرادامت است). و در روایت طبرانی آمده ( رسول الله با خبر می شد و گفته ما را تایید می کرد).
باز امام بخاری روایت می کند از ابن عباس رضی الله عنهما (رسول الله فرمود:پر منت ترین افراد در دوستی و همرا ی اش با من ابوبکر است . و می فرماید اگر به غیر خدا خلیلی و دوستی می خواستم ابوبکر را می گرفتم ولی برادری با من در دین او را بس است و می فرماید در خانه کسی به مسحِد باز نشود مگر باب ابوبکر رضی الله عنه و ارضاه).
و در آخر اینکه فضائل ابوبکر بسیار بیشتر از اینها است ولی بنده مختصری از آن را از کتاب امام سیوطی شافعی رحمه الله آوردم.
والسلام علیکم.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله وصلاة و سلام علی سیدنا محمدو علی اله وصحبه وسلم.
شیخ صدوق در کتاب وسائل شیعه روایت کرده از رسول الله صلی الله علیه وسلم که ایشان فرمودند(لاَ تتَخَذو قَبریْ قبلَهْ وَ لاَ مَسحِداً فَإنَ الله تعالی لَعَن الْیَهودْ حَیث إتَخذوْ قبورَ أنبیائهم مَساحِدْ)
یعنی ( رسول علیه السلام فرمودند قبرم را قبله گاه و محل عبادت قرار ندهید همانا خدای تعالی یهود را لعنت نموده زیرا قبور پیغمبران خود را قبله و مسحِد قرار دادند) (وسائل شیعه حِ ۲ باب ۶۵ .صفحه ۸۸۷).
و محدث نوری در کتاب [المستدرک الوسائل]نقل کرده از علامه حلی و او نقل نموده از رسول الله صلی الله علیه وسلم (نَهیَ الْنَبی أ نْ یَحِصص الْقَبر أو یَبنیْ عَلیهْ أو یَکتب عَلیهْ لأنه منْ زینَة الْدنیا فَلا حاحِة میّت عَلیهْ).
(رسول الله صلی الله علیه وسلم نهی نمودند از آئینه کاری قبر و نوشتن روی آن و زینت دادن آن زیرا اینها از زینتهای دنیا است و مرده را به ان نیازی نیست).( مستدرک ۱/۱۲۷ ).
و همینطور محدث نوری روایت نموده از سیدنا امیر المومنین علی رضی الله عنه (قال: سَمعتْ رسول الله صلی الله علیه وسلم یَقولْ : لاَ تَتخذوْ قَبریْ عَیداً وَ لاَ تَتخذوْ قبوٌرکمْ مَساحِدکمْ وَ لاَ بیوتکمْ قبوراً).
یعنی (سیدنا علی رضی الله عنه فرمود :شنیدم از رسول الله صلّی الله علیه وسلم که فرمودند:قبرم را محل رفت و آمد قرار ندهید و قبر هایتان را محل عبادت قرار ندهید و خانه هایتان را محل دفن مردگان قرار ندهید).( مستدرک حِ۱ .باب ۵۵ صفحه ۱۳۲ ).
در کتاب بحار الانوار و بقیه کتب شیعه روایت شده از سیدنا صادق الکریم رضی الله عنه که فرمود(لاَ تَشربْ وَ أنتْ قائم وَ لاَ تَطفَ بقَبرْ).یعنی (هرگز ایستاده آب منوش و قبری را طواف مکن )(وسائل شیعه حِ۱۰ باب ۹۲ و سفینه البحار حِ۲ صفحه ۹۹ ).
زید بن علی بن حسین رضی الله عنهما روایت نموده از سیدنا علی رضی الله عنه که فرمود (نَهْیَ الْنبیْ صلی الله علیه وسلم عَنْ لحومْ الاَ ضحیْ أن تَدخَروها فَوقَ ثلاثة اَیام و نَهانا منْ زیارة الْقبورْ).
یعنی (رسول الله صلی الله علیه وسلم ما را از ذخیره کردن گوشتهای قربانی بیش از سه روز نهی نمود و همینطور از زیارت قبور).( مسند امام زید رضی الله عنه).
در حدیث معروفی از رسول الله صلی الله علیه وسلم که خدا فرموده است (من در نزد قبور ویران و دلهای شکسته هستم) و این می رساند که خداوند متعال به قبوری که طلا کاری و نقره کاری شده است اعتنایی نمی کند و همینطور که در بالا آمد رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند اینها از زینتهای دنیا هستند و میت را نیازی به ان نیست.
وهمینطور عبد الرزاق صناعی روایت نموده از ابن طاووس از علماء معروف شیعه ( عَن إبن طاووس أنْ رسول الله صلی الله علیه وسلم :نَهیَ عَن قبورالْمسلمینْ أنْ یَبنیْ عَلیها أو تَزرعْ فإنَ خَیرَ قبورکم ألْتی لاَ تَعرَف).
یعنی ( ابن طاوس روایت کرده که رسول الله صلی الله علیه و سلّم از اینکه بر قبر مسلمین بنایی ساخته شود یا بر روی ان زراعت شود نهی نموده و فرموده بهترین قبور شما قبری است که شناخته نشود).( المصنف ۳/۵۰۶ ).
ودر اخر قابل ذکر است که این احادیث همه از علماء شیعی روایت شده و راویانش شیعی هستند و لی باز هم دوستان شیعه بر عقاید خود نسبت به طواف قبر و ضریح ساختن روی آن پافشاری می کنند و خیلی از مردم هستند که به دلیل محبت زیاد به صالحان و ائمه دین برای انها ضریح از طلا می سازند و قبورشان را طواف می کنند در حالی که خداوند مسلمین را به پیروی از سنت نبوی فرا خوانده و این ثابت است که رسول الله (ص) هر گز قبری را طواف ننموده و برای غیر خدا قربانی نکرده وبر ما هم ثابت است که بر سنت آن بزرگوار باشیم و باید این را دانست که محبت رسول و آل او با طواف و ضریح ساختن ثابت نمی شود بلکه بر عمل بر سنت و سیره ایشان میّسر می شود.
والسلام علیکم و رحمة الله و بر کاته.
عبدالرحمن عمر.


