تبليغاتX
معناى توحيد
معناى توحيد
بحثى آرام و زيبا در اثبات توحيد و يكتاپرستى و محو انواع مختلف شرك

بسم الله الرحمن الرحیم

هاشمی رفسنجانی: «وقتی یك اهل سنت مطالب غلوآمیز را در كتب ما می ‌بیند و آنها را می ‌خواند ما را تكفیر می‌ کند و می‌ گوید كه ما مشركیم و ما بعضا این مطالب غلوآمیز را در كتاب‌هامان می ‌بینیم». این حد اقل اعتراف است، لکن این تنها یک اهل سنت نیست که شما را مشرک می داند، بلکه هر موحد مسلمانی و هر انسان آزاده و روشن اندیشی جز شرک و خرافه گری را به شما نسبت نمی دهد، اما ای کاش فقط مشرک بودید؟!  مادی وخودپرست نیز هستید، ولی از همه مصیبت بارتر مستبدین حاکم هستید و به زور نظام ولایت مطلقه، شرک و مادیت را بر مردم تحمیل می کنید و صد فی سبیل الله و مانع توحید و اسلامیت می باشید. بگذریم ازادبیات کلا شـــرک آمیزتان که در همین متن استعمــال کرده اید، مثل «آیة الله» که آن را لقب آخــوندهای استبــدادی و خــرافه باز قرار داده اید، یا «أئمۀ اطهار» که به امامان مطلق شده نسبت میدهید. و درهمین راستا توجه هاشمی رفسنجانی و همۀ عمال استبدادی نظام ولایت مطلقه را به عناوین زیر از شرک بازی تشیع صفوی و متن «مشرکانۀ» آنها جلب می کنیم:

فصل اول: ولايت تكوينى و تشريعى معصومين و حضرت زهرا (ع)

فصل دوم: حضرت زهرا (ع) علت غائى و علت بقاء جهان هستى

فصل سوم: فضيلت و درسهائى از سيره اهل بيت و حضرت زهرا (ع)

 

سازمان مُوَحِّدین آزادیخواه ایران

۶ جمادی الأول ۱۴۲۹ - ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 توسط أمة الله



به  وسیله عمل به احکام  قران به خداوند تقرب بجوئید

..



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 توسط أمة الله



بسم الله الرحمن الرحيم

و لقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر .

و براستى كه اين قرآن را براى آموختن و اندرز ، آسان قرار دادیم که آیا اندرز پذیری هست؟

 

متأسفانه قرآن بمانند يك كتاب جادويى نزد بعضى ها وجود دارد كه :

۱- مواظب باش بدون دست نماز دستت به آن نخورد !

۲- مواظب باش جاى بالاى اتاق قرار بده!

۳- در وقت سفر عزيزان بايستى بالاى سرشان بگردانی تا آنان را حفظ کند و بسلامت باز آیند!

۴ هر وقت حاجتی داشتی  از اول طلوع آفتان بنشین و شروع به خواندن سوره ی " یس " کن تا وقت غروب باید ۴۰ بار بخوانی تا مرادت برأورده شود !

۵ - می گویند هر کس سوره ی " یوسف " بخواند ، زيبا مى شود!

۶- ...

۷ - ...

و اينست كه قرآن حتى وقتى خوانده مى شود ، ثمره اش خسته شدن و نفهميدن است!

۴۰ بار يك سوره را خواندن براى اينكه شوهر خوبى براى دخترش پیدا شود !

مسلماً باعث فهم اين سوره نمى شود بلكه باعث مى شود يك آدم ساعتها در مكان خود بى حركت باشد تا علف زير زانويش سبز شود و بعد براى بلند شدن احتياج به اين پیدا کند که شخصی پاهایش را ماساژ دهد و ... !!!

آخر اين نوع مسلمان كى مى فهمد كه اين كتاب براى چه نازل شده است!؟

این نوع مسلمان کی خواهد فهمید که برآورده شدن حاجت و طلب آن از خدا که این نوع عذاب نمی خواهد و اگر الله تعالی برآوردن حاجت را بر خواندن یک سوره قرار داده بود که یکبارش هم کافی بود!؟

مگر الله تعالی قصد بازی یا اذیت به بنده اش دارد!؟

نه دوستان !

الله تعالی چنین نگفته و این شیطانهای انس و جن هستند که گمراهی را برای بیخبران زینت داده اند.

همیشه شیطان در لباس بی دینی مردمان را فریب نمی دهد.

بسیاری از مشتریان و حاضران مجالس شیاطین ، به اصطلاح ديندارانى هستند كه از دين جز نامش را نمى دانند!

و اینست که  مردمان بدبخت براى حضرت ابوالفضل سفره مى اندازند تا حاجتشان برآورده شود!

يا براى أم البنين ، تا صاحب اولاد شوند!

يا براى تشنه ی كربلاء ...

يا براى حلال المشاكل مولاى متقيان !

و يا براى حضرت پیر ... شیخ عبدالقادر گیلانی !

یا برای اولیای شهر خودمان !

البته این افسانه ها با وجود اختلافهایش ، متشابهند!

تشابه آنان در اينست كه به خداوند عالم بدبين هستند.

يا خيال مى كنند خداوند براى برآورده ساختن حاجتشان ، آنان را به مشقت مى اندازد و يا خيال مى كنند خداوند براى برآورده ساختن حاجتشان برايشان " امامان و اولياء و پیران " را واسطه قرار داده است !

بياييد با خداوند آشتى كنيم و به او شريكى قرار ندهيم و فقط او را بخوانيم تا نمازهايمان مورد قبول او واقع شود و به ذات پاکش دروغ نگفته باشیم که هر روز بارها به او گفته و می گوییم :

إياك نعبد و إياك نستعين

خدايا فقط تو را مى پرستیم

و فقط از تو مدد می طلبیم

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 توسط أمة الله



بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ وَإِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ

اي پيغمبر، آنچه از طرف خداوندت به تو نازل شده بمردم بگو. اگر اينكار را نكني رسالتت را انجام نداده‌اي. خدا تو را از شر مردم حفظ ميكند. خدا افراد بي‌ ايمان را هدايت نميكند.

رسالت يك رسول در ابلاغ پيام پروردگارش خلاصه شده و جز اين هيچ وظيفه ديگري بر عهده ندارد. اين يك اصل بسيار بسيار بزرگ و گرانقدر است كه عدم توجه به آن ، اسلام عزيز را تكه تكه و فرقه فرقه نموده و نه تنها امروز بلكه ...

 

( لطفاً ادامه مطلب را بخوانيد )



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 توسط أمة الله



 

باسلام خدمت شما دوست گرامی: دیشب برنامه ای را در ماهواره دیدم که سبب شد سوالاتی برای بنده پیش بیاید. فکر کردم چه کسی بهتر از شما میتواند به این سوالات پاسخ دهد؟!؟! به همین دلیل این نامه را برای شما فرستادم!!! امیدوارم با پاسخ هایتان مرا قانع کنید. واما سوالات:
1-آیا تنها صاحب و تنها خداوندی که شایسته ستایش و سجده باشد خدا نیست؟ اگر خداست پس چه لزومی داشت خدا از شیطان بخواهد که برای انسان سجده کند؟آیا شیطان اشتباه کرد که گفت من برای غیر الله سجده نمیکنم؟!؟!

جواب :

 و عليكم السلام و الرحمة و الهداية

از لطفتان ممنون.

اولاً ، مسئله ى خلقت آدم و درخواست سجده را بايستى از خودِ قرآن بيابيم و نه از خود!

دقت فرماييد كه خداوند در اينجا يك امر خاص صادر فرموده و اطاعت از امر الهي بر همه واجب است و براى اينكه فرشتگان مخلوقاتی بدون اختیار هستند کاملاً تسليم اوامر الهي مى شوند.

واما شيطان به خاطر جنس خلقتش كه كاملاً با ملائكه متفاوت است و خود مختار است ، از اين امر سرباز مى زند.

ثانياً ، شيطان عمل خود را توجيه به شكلى كرده كه شما يا نشنيده يا به شما اطلاع داده نشده است و آنهم اينكه: 

 من بهتر از او ( آدم ) هستم!

مرا از آتش آفريدى و او را از طين ( مخلوط آب و خاك ) !

پس شیطان از سر خداپرستی اش سجده به آدم را رد نکرده بلکه از سر خودپرستی از سجده سرباز زده! 


2-اگر من وسیله ای بسازم که دقت کافی را در آن بکار نبرده باشم و کارایی خوبی نداشته باشد و پس از مدت کوتایی از کار بیافتد مقصر من هستم یا خود وسیله؟ آیا غیر از این است که خدا ما را آفریده و ساخته ی دست او هستیم؟! پس اگر مخلوق مشکلی داشته باشد در حقیقت مقصر خالق است نه مخلوق!!!

جواب :

خالق از این مخلوق که ما هستیم نیز به خوبی و آشکار سخن گفته تا تمامی نقاط ضعف و قوت خود را بشناسیم.

 

و به خوبی راهها را برایمان أشکار ساخته تا بدنبال راه حل حیران نشویم.

و سرانجام راه توبه و بازگشت بسوی کردار نیک نیز برایمان باز نگهداشته تا مأیوس نمیریم!


3-سوال دیگر اینکه منظور خدا از اینکه ما را آفریده و بهشت و جهنم را برای ما قرار داده چیست؟ مگر خدا بی نیاز نیست؟! پس چه لزومی دارد که ما را بیآفریند و از ما بخواهد که فلان کار را بکنیم و فلان کار را نکنیم ؟! مگر خدا قادر نیست پس چرا کاری نمیکند که همه خوب باشند؟!! اگر نمخواهد که افکار ما شیطانی باشد پس چرا به شیطان عمر جاوید بخشید؟! اگر هدف او سرگرم کردن خود نیست پس هدفش چیست؟!!؟!

جواب :

الله تعالی  هدف خلقت  را در کتابش آشکار ساخته است:

وما خلقت الجن والانس الا ليعبدون . سورة الذاريات آيه ۵۶

و جن و انس را جز براى عبادتم نيافريدم.

وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لاعِبِينَ

لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لّاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن كُنَّا فَاعِلِينَ .

 و ما آسمان و زمين و آنچه مابين آن دوتاست ( ما هم شامل شديم ) را براى بازى نيافريديم و اگر خواستار لهو بوديم از نزد خود بر مى گرفتيم ، اگر ما می خواستيم انجام دهيم.

سورة الأنبياء آيات ۱۶-۱۷

متوجه شديد كه خالق سبحان ،   افكار شما و ملحدان را قبل از اينكه در شبكه ى ماهواره اى به نمايش نهند را خوانده است و جواب داده است!


4-خداوند در آیه 7 سوره بقره می فرماید:((خداوند بر دلهای آنان {کافران} و بر شنوایی ایشان مهر{مۆهر} نهاده و بر دیدگانشان پرده ای است و آنان را عذابی بزرگ است)) سوال: اگر خدا بر دلها و شنوایی کافران مهر نهاده و بر دیدگانشان پرده قرار داده است پس دیگر تقصیر آنها چیست که باید عذابی سخت ببینند؟!؟!؟!؟
 

جواب : بياييد اين سؤال را تحويل شما دهيم كه اگر فردی همین الآن آمد و جیبتان را زد و بعد هم حسابی کتکتان زد تا جايى كه قدرت حركت را از شما سلب كرده و بيهوش افتاده تا بالاخره خود را در بيمارستان بيابيد ( البته خدا نكند ! )

 

به نظر شما حق داريد از آن فرد دزد ناقلا شكايت كنيد و درخواست مجازاتش كنيد؟

خوب ، ممكن است آقا دزده از خودش دفاع كند كه من حواسم نبود و دستم بى اختيار آن كارها را كرد !

براى شما این نوعى  جك بى مزه است !

درست است؟

منظور بنده از اين مثال ساده اينست كه منظور از مهر بر دلها و

ديدگان كفار ، بي ارادگي آنان نيست بلكه اينست كه آنان آنقدر به آرزوها و ايده هاى خود دل بسته اند كه راضي نيستند جز آنها را قبول كنند هر چند اگر باطل بودن خود را نیز درک کنند!

 

و این همان حالت آقا دزد قصه ماست که میل و شهوت یافتن مال بدون رنج بر دلش مسلط شده با وجود اینکه بر زشتی عمل خویش آگاه می باشد!


لطفا کامل به تک تک سوالات من جواب بدهید. ممنون میشوم اگر مرا از این دغدغه و جنگ روانی نجات دهید.
 
 خواهان هدایت همه به راههای نجات هستم راههایی که سعادت جاوید را برایمان به ارمغان آورد و آرامش دنیا و آخرت را نصیبمان .
 
هدانا الله و ایاکم
 
 



نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام بهمن 1386 توسط أمة الله



 
نویسنده: ب به عبدالرحمن عمر
شنبه 13 بهمن1386 ساعت: 19:7
 
در مورد این آیه ای که می آوری باید بگویم که مراد از قبر گورستان جهالت است

همان طور که در تفسیر (التفسیر الوسیط فی القرآن الکریم) آمده است

و قوله- تعالى-: إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشاءُ وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ بيان لنفاذ

قدرة اللّه- تعالى-، و مشيئته.

أى: إن اللّه- تعالى- يسمع من يشاء أن يسمعه، و يجعله مدركا للحق، و مستجيبا له

أما أنت- أيها الرسول الكريم- فليس في استطاعتك أن تسمع ((((هؤلاء الكافرين

المصرين على كفرهم و باطلهم))))، و الذين هم أشبه ما يكونون بالموتى في فقدان

الحس، و في عدم السماع لما تدعوهم إليه.
 
( نقل قول از قسمت نظرات - مهمان ارجمند " ب "  )
 
جواب :

دوست ما و مهمان روزانه ی ما " ب " بر این اعتقاد است که منظور خداوند از مردگان تشبيهى ست در فقدان حس و عدم توانايى شنوايى!

بسيار عاليست!

اى كاش اين مهمان ارجمند خودشان هم متوجه ى اين حقيقت مى شدند كه مردگان موصوف به "  فقدان الحس، عدم السماع " شده اند.

حتی با روش فهم این مهمان بر این امر متفق می شویم که مردگان قادر به ادراک عالم مادی ما نیستند و ارتباطشان با دنیا بریده است.

 





نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 توسط أمة الله



بسم الله الرحمن الرحيم

زيباترين نامها و صفات از آنِ يكتاى بىهمتاست !

الله سبحانه و تعالى شريكى نداشته و نخواهد داشت.

او از ميان بشر افرادى را براى رساندن اين پیغام انتخاب فرمود:

کسی را بجز الله ، خداوند جهان و جهانيان نخوانيد.

 الله سبحانه و تعالى  خالق ماست ، ما را به خوبى مى شناسد و نيازمنديهايمان را قبل از ادراكمان مى داند!

من و شما با درك احساس درد و بيمارى به شناخت درد و بيمارى مى رسيم و دانشمندان نيز بعد از ديدن دردها و بيماريها به دنبال درمان مى شتابند.

اما آفريدگار هستی ، خود عالم و آگاه به تمامی دردهاست حتی قبل از ادراک و وجود آنها!

و برای همین است که تمامی فرشتگان و انبیاء عليهم السلام بمانند ما و شما بندگان نیازمند اویند.

چرا یکتای بی نیاز را رها کرده اید!؟

آیا اینکه خداوند از میان بشر انسانهایی را به عنوان الگو به ما معرفی فرموده است سببى شده تا خالق را رها كرده و به سوى مخلوق روانه شويم!؟

الله تعالى بوجود آورنده ى تمام هستى و خالق ملائكه و تمامى مخلوقات است .

الله تعالى در آفرينش آسمانها و زمين به احدى نيازمند نبوده است.

اين ما هستيم كه نيازمند آفريده شديم تا هميشه بسويش روانه باشيم!

پیامبران الهی معلمان ما هستند تا راه را از بیراهه تشخیص داده و به دره های هلاک نرویم.

رسول الله محمد صلی الله علیه و سلم ازسوی خداوند مأمور ابلاغ رسالت قرآن بود.

او راه صحیح عبادت و نیایش را آموخت و به ما آموزاند.

نماز که ساده ترین نمایش عبادت خداوند است با سوره ی حمد شروع می شود .

پس بیایید عبادت صحیح را از همین سوره بیاموزیم:

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ

الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ

مَـالِكِ يَوْمِ الدِّينِ

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ

اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ

صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ

آمين




نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 توسط أمة الله



بسم الله الرحمن الرحیم

خدا يكى ست.

اين همان پیام آسمان است که بر افراد برگزیده نازل می آمده تا مردمان را بسوی یکتا معبود عالم دعوت کنند.

انسان همیشه متوجه ی قدرت ما فوق خودش بوده است و برای همین برای خود خدایان می ساخته است.

گاه با نگاه به آسمان و دیدن برق و رعد به وحشت افتاده و بر این احساس بوده که آسمان خدایی دارد ...

و گاه با دیدن موجهای خشمگین دریا ، بسوی این احساس روانه می شده که دریا خدایی دارد...

و با دیدن هر قدرت آسمانی و یا زمینی بسوی ستایش خدایی روانه می شده است.

تا اینکه خدایان مختلف ساخته شدند.

انسانها توسط فرستادگان برگزیده ی خدایی درک کردند که پروردگار عالم خود خالق و پدیدآورنده ی هستی ست.

اما آنچه به مرور روزگار بر انسانها مسلط شد این اندیشه بود که :

پروردگار جهان به همراه خدایان کوچکتر امور جهان را اداره می کند!

خدای دریا ، خداى زمين ، خداى آسمان ، خداى جنگل ...

آنان به خوبی می دانستند که آن خدایان کوچک توسط پروردگار آفریده شدند و فقط توسط او به منصب های مختلف خود مشغول هستند!

برای همین حتی مشرکین این زمان از هندو گرفته تا نصاری که خود را متمدن می خوانند ، به خوبى پروردگار جهان را می شناسند و فقط معتقدند که خدایان مختلف فقط به بعضی کارهای خاص رسیدگی دارند!

 

حال بیایید مشرکین عالم را رها کرده و بسوی دردهای خودمان ( مسلمین ) بپردازیم!

مسلمین همه یک دل و یک صدا الله گویان به خوبی می دانند که الله خالق و آفریدگار عالم است و خیلی زیبا معنای لا إله إلا الله را مى دانند ... معبودي جز الله نيست .

اما ...

بسيارى از امور جهان را با مدد خواهى از غير الله جايز مى دانند!

افراد صالح و اولياء الله را با توجه به مقام و منزلتشان به آنجا مى رسانند كه قادر به تصرف در امور جهان و خلق بوده و هستند!

براى فهم اين اشتباه لازم به مقدمه چینی نیست و همه می دانیم كه افرادى مانند امام علی و فرزندانشان رضی الله عنهم ،  عزیز خدا و رسول و مؤمنین هستند.

اما این قضیه بایستی مفهوم شود که مقام و منزلت خداوند نزد خدا به معنای این نیست که خداوند به بندگان زمینی اش قدرت تصرف در جهان و دیگر بندگان دهد!

اگر حسین بن علی رضی الله عنه قادر به تصرف در اموری بیشتر از دیگر مردمان بود مسلماً دمار از روزگار خائنان کوفه در می آورد و هرگز اجازه نمی داد که اوضاع و احوالشان به جایی برسد که اکنون اشکهای مسلمین برایشان جاری شود.

امام علی رضی الله عنه در راه مسجد مورد حمله واقع شد و فرق مبارکشان شکافت .

او اگر فوق بشر بود قبل از اینکه فرقش بشکافد فرق ابن ملجم را می شکافت!

حال ببینید احوال مسلمین گمراهی که شب و روزشان " یا علی مدد " است!

کدام مدد !؟

او کجاست که مدد برای هزاران گم گشته راه بفرستد!؟

می گویند: پیش خداست.

بله می دانیم.

بگویید از کجا صدای " یا علی مددها " به او می رسد؟

می گویند: خدای قادر و توانا به او می رساند.

بله می دانیم که خدا قادر و تواناست.

 بگویید بعد از شنیدن " یا علی مدد " ها چه می کند؟

می گویند: خدا به او قدرت داده تا با قدرتی که خدا به او بخشیده ، به صاحبان " يا علي مدد " ها كمك كند!

مى گوییم: خداوند عالم که خود صداها را از میان کوه و دره ها و سینه ها می شنود و خود قدرتمندترین است و هرگز نیز خستگی به او راه نمی یابد حاجتی به وزیر و شریک و مددکار ندارد.

الله تعالی برای خود فرشتگانی پر قدرت آفریده که به امر او نه می خوابند و نه خسته می شوند و به امر او باد و باران و کوهها و زمین و آسمان به حرکت خواهند آمد و دیگر حاجتی به این نیست که به یک بنده ی زمینی که مهلتش در جهان خاتمه یافته ( مرده است ) امر کند که او به زمین و آسمان و انسان و حیوان فرمان دهد و مطیع شود.

اگر خستگی را برای خالق جهان قابل قبول ندانست دیگر این نوع شریکان خدایی نیز نفی

می شوند.

الله تعالی در کتابش به خوبی از بهشت و نعمت های آخرت برایمان مثالها آورده است تا مرگ را خاتمه ی انسان نشناسیم.

و این است که شهدا نزد خداوند عالم زنده به عالم خاص خودند و در شادی می گذرانند.

الهی !

ما را به مهمانی نزد خودت بشارت فرما و ما را از سعادتمندان قرار فرما.

آمین

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم بهمن 1386 توسط أمة الله



ما را به دوري از شرك ، " وهابي " لقب ندهيد

ما را "وهابي"  لقب ندهيد

اگر اعتقاد به شرك‏ بودن استغاثه -طلب فريادرسي- از غيرخدا «نشانه‌ي وهابي ‏بودن باشد» بايد پذيرفت كه پيامبرصلي الله عليه وسلم ، خلفاي راشدين، ائمه‌ي اربعه و علماي اسلام و ... همه‌ي آنها و پيروانشان وهابي هستند. زيرا:

الف) خداوند متعال مي‏فرمايد:  ]إذ تستغيثون ربكم فاستجاب لكم[ «هنگاميكه شما مسلمين پروردگارتان را به فريادرسي خواستيد پس براي شما استجابت نمود»(انفال/9). و باز خداوند مي‌فرمايد:

 ] إن الذين تدعون من دون الله عباد أمثالكم[ «كساني را كه به غير از خدا مي‏خوانيد بندگاني مثل خودتان هستند»(اعراف/194).

 يعني همچنانكه شما مخلوق و نيازمند هستيد و قادر نيستيد به فرياد كسي برسيد، آنها -بندگاني را كه از ماوراي عالم به شهادت مي‏خوانيد- نيز نمي‏توانند به فرياد شما برسند. زيرا تمامي بندگان خدا خودشان سراپا نيازمند هستند. حال هر چند بسيار صالح و پاك هم باشند هرگز قادر به نصرت و ياري‏ دادن ديگران نيستند. چنانكه خداوند يگانه و بي‏شريك مي‏فرمايد:

اهل سنت جنوب



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم دی 1386 توسط أمة الله



قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلا أُشْرِكُ بِهِ أَحَداً

شيعه مي گويد:چگونه بر قبر ائمه اهل بيت که از اصحاب کهف مقامشان بالاتر است بارگاه نسازيم و قبورشان را مرمت و تجديد بنا نکنيم در حالي که قرآن مي ‌گويد بر گور اصحاب کهف مسجد ساختند؟ جواب:اي شيعه اگر قرآن را قبول داري بدان که اولاً ......ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوازدهم دی 1386 توسط أمة الله



الله تعالی

به اين خاطر خداوند اين عقيده را براي عموم بشر قرار داد و در دنيا جاويدان ساخت؛ چون در زندگي افراد و جامعه سودمند بوده و داراي اثر آشكار و مفيد مي باشد.
شناخت خداوند، احساس هوشيار و آگاه را به جريان مي اندازد، انگيزه هاي خير و نيكي را بيدار مي كند و ملكه مراقبت و حراست را پرورش مي دهد، انسان را به كسب كارهاي عالي و با فضيلت تشويق مي كند و او را از كارهاي پست و بي ارزش دور مي سازد.
شناخت فرشتگان: موجب مي شود كه انسان خود را همانند آنها سازد و در جهت كمك به خير و حق همكار آنها باشد. انسان را به دور انديشي و گاهي كامل فرا خواند، تا جز خير و نيكي انجام ندهد و جز به اهداف عالي نيانديشد.
شناخت كتابهاي آسماني: در واقع آگاهي به راه و روش و برنامه اي است كه خداوند براي انسان ترسيم نموده تا بدين وسيله به كمال مادي و ادب انساني برسد.
شناخت پيامبران: منظور، پيروي از شيوه و روش، كسب اخلاق، تقليد و الگو گرفن از آنهاست. به اين اعتبار كه پيامران جامعه ي سالم و زندگي پاكيزه و نظيفي را كه خدا براي انسان در نظر گرفته، تشكيل مي دهند.
شناخت روز قيامت: كه قويترين انگيزه براي انجام نيكي و ترك شر و فساد است.
شناخت قدر و سر نوشت: به انسان نيرو و توان مي بخشد تا بتواند با تمام مشكلات و سختيها مبارزه كند و حواد بزرگ را كوچك شمرد.
بنا بر اين، كاملاً روشن است كه منظور از عقيده، علاوه بر آن حقيقت ثابت، تهذيب روشن و رفتار، تزكيه نفس و توجيه و تكامل آن به مراتب عالي تر است و از جمله عالي ترين معارف انساني بشمار مي آيد.
بهترين و بزرگترين روش تربيتي همانا تهذيب راه و روش افراد از طريق كاشتن بذر عقيده ي ديني در وجود آنها است.
پس دين، توان تسلط بر قلوب و جانها را دارد و مي تواند احساس و عواطف انساني را تحت تأثير خود قرار دهد تا جايي كه هيچ يك از وسايل و تجهيزاتي كه دانشمندان و مربيان پرورشي اختراع كرده اند، نتوانسته جاي آن را بگيرد.
كاشتن بذر عقيده در دلها، نمونه ي كامل و روشني است براي ايجاد عناصر صالح و شايسته اي كه بتوانند نقش خود را در زندگي ايفا كنند و سهم بزرگي از آنچه كه سودمند تر و هدايت يافته تر است براي خود ذخيره نمايند.
اين نوع تربيت و رورش، لباس زيبايي و كمال را ر زندگي مي پوشاند و سايه ي محبت و سلامتي و آرامش را بر آن مي گستراند.
هرگاه محبت و دوستي پيشي گيرد، جنگ و در گيري و خصومت بر طرف مي شود. تفرقه و اختلاف جاي خود را به اتحاد و همبستگي مي دهد، مردم به همديگر نزديك شده و با هم انس و الفت مي گيرند و فرد براي خير اجتماع تلاش مي كند و جامعه هم براي اصلاح و سعادت و خوشبختي فرد مي كوشد.
بنا بر اين حكمت اين مسأله كه خداوند ايمان را به صورت عام و جاويدان قرار داده است، واضح و روشن مي شود و اينكه هيچ نسل يا امتي از نسلها و امتها  نیست مگر اينكه خداوند پيامبري فرستاد تا به همين عقيده و ايمان دعوت كند و براي تعميق ريشه هاي همين عقيده بكوشد.
اين دعوت، بيشتر پس از فساد و تباهي ضمير و شكست خصوصيات والاي انساني، شروع مي شد و مشخص شد كه انسان شديداً نيازمند معجزه اي است كه او را به فطرت پاك و اوليه اش برگرداند تا به عمران و آبادي زمين اقدام كند و خود را براي حمل امانت زندگي تقويت نمايد.
اين عقيده براي هر فردي به منزله ي روحي است كه با آن زندگي پاكيزه اي را تشكيل مي دهد و با فقدان آن، روح زندگي پژمرده شده و مي ميرد و اين همان نوري است كه انسان بدون آن در ميان كوره راههاي زندگي گم مي شود و در چاه ضلالت و گمراهي سرگردان مي ماند.
(اَوَ مَنْ كان مَيْتاً فأَحييناهُ و جعلنا له نوراً يمشي بِهِ في الناسِ كَمَنْ مَثَلُهُ في الظّلمات ليس بخارجٍ منها)_ (انعام:122)
"آيا كسي كه مرده اي بوده است و ما او را زنده كرده ايم و نوري فرار اه او داشته ايم كه در پرتو آن ميان مردمان راه مي رود، ماند كسي است كه به مثَل گويي در تاريكيها فرو رفته است و از آن تاريكيها نمي تواند بيرون بيايد".
در واقع عقيده منبع و معدن احاس و عواطف پاك، اصيل و ريشه دار است. هر فضيلتي از او مي تراود و هر عمل پاك و بي آلايشي بر مبناي آن سنجيده مي شود.
قرآن كريم هنگامي كه در باره ي اعمال نيك سخن مي گويد، از عقيده به عنوان مقدمه ي نيكيها ياد مي كند. ماند اصل و اساسي كه نيكيها بر پايه آن استوار است و از آن جدا مي شود. خداند سبحان مي فرمايد:
(ليس البرِّ اَنْ تولُّوا وجوهكم قِبَلَ المشرق و المغرب و لكنَّ البرَّ مَنْ آمَنَ باللهِ واليومِ الآخِرِ والملائكةِ والكتاب والنَّبييِّنَ و آتى المالَ على حُبّهِ ذوى القربى واليتامى والمساكينَ وابْن السّبيلِ والسائِلينِ وفى الرّقاب، و اَقامَ الصّلاةَ وآتى الزّكاة والموفُون بعهدهِمْ اِذا عاهدوا. والصّابرينَ في البأساءِ والضَّراءِ وحين البأسِ اُولئِكَ الذين صدقوا و اولئِكَ هم المتّقون)_ (بقره:177)
"اينكه چهره هايتان را به جانب مشرق و مغرب كنيد، نيكي نيست بلكه نيكي (كردار) كسي است كه به خدا و روز واپسين و فرشتگان و كتاب (آسماني) و پيغمبران ايمان آورده باشد و مال (خود) را با وجود علاقه اي كه بدان دارد، به خويشاوندان و يتيمان و درماندگان و واماندگان در راه و گدايان دهد و در راه آزاد سازي بردگان صرف كند، و نماز را برپا دارد و زكات را بپردازد و از وفا كنندگان به پيمان خود بوده هنگامي كه پيمان بندند و در برابر فقر و بيماري و به هنگام نبرد، شكيبايند اينان كساني هستند كه راست مي گويند و به راستي پرهيزكاران اينانند".




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 توسط 



 بسم الله الرحمن الرحیم.

 

افضل الصلوات علی سیدنا محمد و علی آله و اصحابه و سلم.

 

الله تعالی در سوره انعام آیه ۸۲ می فرماید(الْذینَ  آمَنو وَ لَمْ یَلبسوْ إیمَانَهٌم بطَلمٍ اٌولئکَ لَهمْ الاَْمنٌ وَ همْ مٌهتَدونْ).

(یعنی کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را با ستم نیامیختند اینان در امن و امان خواهند بود و راه یافتگان اند).

ازعباده بن صامت رضی الله تعالی عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند(مَنْ یَشهَدَ أنْ لاَ إله إلاَ الله وَ محَمَد اً عَبْدَه وَ رسوله وَ أنّ عیسی عَبدَْ الله وَ رَسوله وَ کَلمَتهٌ آَ لْقَاهاَ إلَی مَریمَ وَ روحٌ منْه .الحِنّة الحَقْ وَ النَار الَحقْ.اَ دخَلَه الله الحِنّة عَلیْ مَا کانَ منْ العَمل.) بخاری و مسلم

(یعنی هرکس گواهی دهد که معبودی بغیر از الله نیست.و محمد رسول خدا است و عیسی نیز بنده و فرستاده خدا است و کلمه روح اوست که به مریم القا نموده.و گواهی دهد که بهشت و دوزخ حق است خداوند این بنده را با هر عملی که دارد وارد بهشت می کند).

واین معنی می دهد که توحید کفاره گناهان می شود هر قدر بنده در امر توحید پیشروی کند همانقدر هم برایش زمینه دخول به بهشت فراهم می شود.

و مراد از ستم که در آیه ۸۲ انعام آمد همان شرک است و یاران رسول الله از این آیه شگفت زده شدند و فرمودند مگر می شود کسی ستم نکرده باشد که رسول الله فرمودند ستم در این آیه به معنای شرک به خداوند تعالی است بخاری و مسلم.

در حدیث دیگر پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرماید(فإنَ الله حَرّمَ علی النّار منْ قَالَ لاَ إله إلاّ الله یَبتَغیض بذلکَ وَ حِه الله) بخاری و مسلم

یعنی(خداوند آتش دوزخ را را برای کسیکه لا اله الا الله را برای رضای خدا گفته باشد حرام کرده است).

و از ابو سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه فرمودند(که موسی علیه السلام گفت خداوندا به من کلمه ای بیاموز که تو را با آن یاد کنم فرمود بگو لا اله الا الله موسی گفت پروردگارا این را همه بندگانت می گویند .فرمود ای موسی اگر آسمانهای هفت گانه و زمینهای هفت گانه در یک کفه میزان قرار گیرد و کلمه لا اله الا الله در کفه دیگر بر همه آنها غالب خواهد شد) ابن حبان و حاکم با تصحیح.

واین حدیث دلالت می کند که اگر کسی گناهانش به اندازه زمین و آسمان باشد ولی لا اله الا الله را بگوید برای رضای خدا. این کلمه بر گناهانش غلبه می کنند و باعث نابودی آنها می شود.

و از انس بن مالک رضی الله عنه که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند (خداوند فرموده است : ای فرزند آدم اگر تو به اندازه زمین گناه نزد من بیاوری ولی با من شریک قرار نداده باشی من هم به همان مقدار با مغفرت به استقبال تو خواهم آمد).امام ترمذی

والبته همه اینها هنگامی میسر می شود که انسان قلباً هم به کلمه مقدس ایمان داشته باشد و این کلمه در قلبش تقویت شده و با آن آمیخته شده باشد.

ودر آخر خداوند همه مارا از موحدین واقعی قرار دهد و قلوب مسلمین  از همه فرق اسلامی را به هم نزدیک کند.

وصلی الله علی نبینا محمد و علی آله و صحبه و سلّم.

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 توسط عبدالرحمن عمر



بسم الله الرحمن الرحیم.

 

افضل الصلوات علی سیدنا محمد و علی آله و صحبه وسلّم.

 

السلام علیکم و رحمة الله برکاته.

از اصول توحید و ایمان در اول شناخت بنده از خدای خود است .و پیامبر او محمد صلی الله علیه و سلم و وَهمینطور ایمان به پیامبران دیگر .یعنی ایمان و توحید انسان کامل نمیشود مگر اینکه به همه انبیاء الهی ایمان آورد.همانطور خداوند تعالی فرمودند در سوره بقره در آیات پایانی.

(آمَنَ الْرسول بمَا أنْزِلَ الَیه مَنْ رَبّه وَ الْمومِنونْ کلٌ آمَنَ بالِلّه و مَلاَ ئکته وَ کتبهِِ وَ رسولهِْ لاَ نفَرِقٌ بَینَ اَ حَدٍ منْ رسولهِ.) بقره ۲۸۵ .

از اصول دیگر توحید این است که انسان بداند که تمامی مخلوقات را خداوند آفریده و بغیر از او معبود دیگری نیست و همه عالم در قبضه اوست.

و خداوند تعالی را می توان با نشانه هایش شناخت .شب و روز و ماه و ستارگان همه از مخلوقات اوست.همانطور که خود خداوند سبحانه و تعالی می فرماید(وَ مِنْ آیاتهِ الْیل وَ النَهار وَ الْشَمسَ وَ القَمر لاَ تَسحِدوْ لِلشمسِ وَ الْقَمَر وَ اسَحِدو لله الْذیْ خَلَقَهنّ اِنْ کنتَم اِیّاه تَعبدونْ).

خداوند در این آیات می فرماید (از حِمله آیات و نشانه های الهی خلقت شب و روز و خورشید و ماه است.برای خورشید و ماه سحِده نکنید برای خدایی سحِده کنید که آنها را آفریده است).

خداوند تعالی در این آیات همه نوع شرک را مردود دانسته و می فرماید من را که خالق اصلی همه مخلوقات هستم پرستش نماییدو تسلیم من باشید .

و خود کلمه (اسلام) یعنی فقط یک خدا را پرستش نمودن و تسلیم اوامر و نواهی او شدن و فقط از او فرمانبری کردن .خداوند می فرماید (انَّ الْدینَ عِنْدَ الله الاسلامْ) آل عمران ۱۹ .(یعنی دین پذیرفته شده در نزد خدا اسلام است).

بسیاری از مردم در این مورد می گویند اگر دین فقط در نزد خدا اسلام است پس بقیه انسانها به دوزخ می روند؟ در پاسخ خداوند در سوره بقره می فرماید.(اِنّ الْذینَ ءَ امَنو وَ الْذینَ هَادو وَ النصرَی وَ الصبئینَ منْ آمَنَ بِالله وَ الْیومَ الآخر وَ عَمِلَ صَالحاً فَلَهم اَ حِرهم عنْدَ ربّهم وَ لاَ خوفٌ عَلیهِم وَ لاَ هم یَحزنونْ).آیه ۶۲ .

خداوند به پیروان دیگر ادیان هم بشارت داده به بهشت. اما به شرط توحید همانطور که می فرماید(کسانی که ایمان می آورند و از یهود و نصاری به خدا و روز قیامت و اعمال صالح انحِام می دهند در نزد پروردگار پاداش دارند و نه آنها را ترسی است و نه غمگین می شوند).

این آیه می رساند که پیروان دیگر ادیان هم به بهشت می روند اما به شرط اینکه به خدا ایمان آورند ونه برای او شریک قرار دهند مثل نصاری و دیگران و تسلیم خداوند باشند (اسلام).و معلوم است که پیامبری نیامده مگر اینکه مردم را به توحید و شناخت خدا رهنمون شده همانطور که خداوند می فرماید.

(وَ مَا أرسَلنَا مِن قَبلک مِن رسولٍ اِلاّ نوحیَ اِلَیه أنَّه لاَ الِه اِلاّ أنَا فَاعبدونْ)یعنی (و رسولی را قبل از تو نفرستادیم مگر آنکه به او وحی کردیم که معبودی حِز من نیست .پس مرا بپرستید).انبیاء ۲۵

و همینطور فرموده حِلَّّ و علی در سوره زخرف ۴۵ (وَ اسَال مَنْ اَ رسَلناْ مِنْ قَبلِکَ مِنْ رسولِناْ أحِعَلناْ مِنْ دونِ الرَحمانِ آلِهةً یَعبدونْ).( ای رسول از پیامبرانی که پیش از تو فرستادیم بپرس که آیا ما حِز خدای یکتای مهربان خدای دیگری را هم معبود قرار دادیم).

از همه این آیات بر می آید که مکتب خداوند یکی است وآن توحید و تسلیم شدن در مقابل اوست (اسلام) و مکتب همه انبیاء همین بوده و هست (وَ لاَ تَحِدٌ لِسنة الله تَبدیلاً).

خداوند همه مسلمانان از همه مذاهب مختلف را به دور کلمه مقدس (لا اله الاّ الله و محمد رسول الله) گرد آورد.آمین




نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 توسط عبدالرحمن عمر



بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیکم

از اینکه دوستان را در کشف حقیقت دین خود اینقدر کوشا  میبینم خیلی خوشحالم

من عضو جدید این گروه فعال هستم  

اما اولین صحبت من رو به اقای روحان است  اقای روحان  سوالات شما نظر من را بخود جلب کرد

ومیدونم خانم هدایت اینقدر مسؤولیت بدوش دارند که نمیرسند به  همه سوالات شما  جواب کافی وشافی بدهند اما خواهش میکنم یکی یکی به سوالات برسیم و طومار سوال نوشتن اصلا نتیجه خوبی نداره وذهن را مغشوش میکنه تمرکز را از بین میبره

قران کتاب منزل از طرف خداست همانطور که انجیل وتورات ولی فرق قران با کتابهای دیگه اینه که هیچ وقت  دستخوش تحریف نشده و وخدا خود را مکلف به حفظ اون کرده "إنا نحن نزلنا الذکر وإنا له لحافظون"ولی تورات وانجیل را کسی حفظ نکرده وخدا هم  نخواسته حفظ بشوند هرچند بیشتر جوابهای شما را  خود قران جواب داده ولی ک مسئله باید روشن بشه.اون هم اینه که:شما میگین خدا میفرماید ما قران را   اسون کردیم  این حرف درست است   ولی برای کسی که فکر کند در ضمن خود خدا جایی دیگر می فرماید قران ایات محکم ومتشابه داره وجایی دیگر در سوره نحل میفرماید :وأنزلنا علیک الذکر لتبین للناس ما نزل ألیهم   ومعنای : لتبین :یعنی روشن وآشکار کنی.

بنابراین قول خدا جامع  است ولی بعضی جاها مفصل وبعضی جاها مجمل. که تفصیل مجمل اون را از سخنان رسول او میفهمیم  بله خدا خودش کسانی را برای حفط احادیث رسول الله صلی الله وعلیه و اله وسلم قرار داده  انهای قدرت حافظه هاشون دا مخیلیه ما عصر ماشینی ها نمی گنجه انهایی که بدون شاهد ودلیل حرف راویان حدیث را نمینوشتند و انهای که اسلام واقعی داشتند وسرزمین ها را با اخلاق وایمانشون فتح کردند انهایی که باعث شدند از ایرانیهای با استعداد عالم ودانشمند دینی بسازنند بسازند چطور میفرمایید که ایرانیها اسلام را هضم نکردند در حالی همین بخاری ومسلم وترمذی وخیلی های دیگه  ایرانی بودند

احادیث رسول الله صلی الله وعلیه واله وسلم  برای صحت وضعفش براهین وشواهد داره وقانون داره وازیک مسئله تاریخی فراتر است

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 توسط 



بسم الله الرحمن الرحيم

 سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ

بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ

و نشانه هاى خود را در  هر افقى ( جهان و جهانيان ) و در خودشان  به آنان نشان خواهيم داد تا برايشان حق آشكار شود و بدانند كه آن حقيقتى ست ، آيا كافى نيست كه خداوندت بر همه چيز گواههست .


سورة فصلت آية ۵۳

در اين سايت  ( اعجاز علمى در قرآن و سنت )  شرح و معناى آياتى از قرآن و سخنان جناب رسول الله محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم از ديدگاه علمى بيان شده است كه براى حق جويانى كه هدفشان يافتن راه سعادت و خوشبختى ست ، إن شاءالله تعالى مفيد خواهد بود :

 

http://www.55a.net/firas/farisi/

 

اللهم اهدنا و اهدى بنا

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 توسط أمة الله



بسم الله و الحمد لله و الصلاة و السلام على رسول الله محمد و على آله

و صحبه و من تبعه بإحسان إلى يوم الدين .

 

برادران و خواهران ايمانى ام

در ميان بعضى از مسلمانان ( مخصوصاً شيعيان ) عادتى ست كه نه تنها خارج از شريعت اسلام بوده ، بلكه علناً مخالفت صريح است با دستورات جناب رسول الله محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم.

اين عادت ، نماز خواندن در كنار مزار و آرامگاه امامان و يا اولياءالله مى باشد.

جناب رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ، در احاديثى شديداً از مسجد ساختن قبور نهى فرمودند.

و مسجد به جايى كه نماز خوانده مى شود اطلاق مى شود.

و اينك در بسيارى از آرامگاهها ى بزرگان دين نه تنها نماز برپا مى شود ، بلكه اسم خاصى نيز بر اين نماز گذاشته شده است : نماز زيارت قبور أئمة !!

و حتى در بعضى كتابها ، خواندن اين نماز بسوى اتجاه قبر ( حتى اگر مخالف جهت قبله باشد ! ) مستحب قلمداد شده است !

اى مسلمانان !

به هنگام دخول مسجد ، نماز تحيت ( نماز درود مسجد ) خواندن مستحب است زيرا اين نماز براى صاحب آن مكان ( مسجد )  كه الله تعالى هست ، خوانده مى شود.

اما به هنگام اداى نماز زيارت در قبرستان يا آرامگاه ، اين نماز به نيت صاحب آن مكان ( امام يا اولياء ) ادا مى شود ، كه به دو دليل خلاف شريعت است :

 

۱- خلاف فرمان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم (  لاَ تَتخذوْ قَبریْ عَیداً وَ لاَ تَتخذوْ قبوٌرکمْ  مَساحِدکمْ وَ لاَ بیوتکمْ قبوراً - قبور را محل نماز قرار ندهيد ) مى باشد.

۲- تعظيم و تقديسى ست به صاحب قبر كه نوعى شرك در عبادت است.

اللهم اهدنا و اهدى بنا




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام فروردین 1386 توسط أمة الله



بسم الله الرحمن الرحیم

 

الحمدالله وصلاة و سلام علی سیدنا محمدو علی اله وصحبه وسلم.

 

شیخ صدوق در کتاب وسائل شیعه روایت کرده از رسول الله صلی الله علیه وسلم که ایشان فرمودند(لاَ تتَخَذو  قَبریْ قبلَهْ وَ لاَ مَسحِداً فَإنَ الله تعالی لَعَن الْیَهودْ حَیث إتَخذوْ قبورَ أنبیائهم مَساحِدْ)

یعنی ( رسول علیه السلام فرمودند قبرم را قبله گاه و محل عبادت قرار ندهید همانا خدای تعالی یهود را لعنت نموده زیرا قبور پیغمبران خود را قبله و مسحِد قرار دادند) (وسائل شیعه حِ ۲ باب ۶۵ .صفحه ۸۸۷).

 

و محدث نوری در کتاب [المستدرک الوسائل]نقل کرده از علامه حلی و او نقل نموده از رسول الله صلی الله علیه وسلم (نَهیَ الْنَبی أ نْ یَحِصص الْقَبر أو یَبنیْ عَلیهْ أو یَکتب عَلیهْ لأنه منْ زینَة الْدنیا فَلا حاحِة میّت عَلیهْ).

(رسول الله صلی الله علیه وسلم نهی نمودند از آئینه کاری قبر و نوشتن روی آن و زینت دادن آن زیرا اینها از زینتهای دنیا است و مرده را به ان نیازی نیست).( مستدرک ۱/۱۲۷ ).

 

و همینطور محدث نوری روایت نموده از سیدنا امیر المومنین علی رضی الله عنه (قال: سَمعتْ رسول الله صلی الله علیه وسلم یَقولْ : لاَ تَتخذوْ قَبریْ عَیداً وَ لاَ تَتخذوْ قبوٌرکمْ  مَساحِدکمْ وَ لاَ بیوتکمْ قبوراً).

یعنی (سیدنا علی رضی الله عنه فرمود :شنیدم از رسول الله صلّی الله علیه وسلم که فرمودند:قبرم را محل رفت و آمد قرار ندهید  و قبر هایتان را محل عبادت قرار ندهید  و خانه هایتان را محل دفن مردگان قرار ندهید).( مستدرک حِ۱ .باب ۵۵ صفحه ۱۳۲ ).

 

در کتاب بحار الانوار و بقیه کتب شیعه روایت شده از سیدنا صادق الکریم رضی الله عنه که فرمود(لاَ تَشربْ وَ أنتْ قائم وَ لاَ تَطفَ بقَبرْ).یعنی (هرگز ایستاده آب منوش و قبری را طواف مکن )(وسائل شیعه حِ۱۰ باب ۹۲ و سفینه البحار حِ۲ صفحه ۹۹ ).

زید بن علی بن حسین رضی الله عنهما روایت نموده از سیدنا علی رضی الله عنه که فرمود (نَهْیَ الْنبیْ صلی الله علیه وسلم عَنْ لحومْ الاَ ضحیْ أن تَدخَروها فَوقَ ثلاثة اَیام و نَهانا منْ زیارة الْقبورْ).

یعنی (رسول الله صلی الله علیه وسلم ما را از ذخیره کردن گوشتهای قربانی بیش از سه روز نهی نمود و همینطور از زیارت قبور).( مسند امام زید رضی الله عنه).

 

در حدیث معروفی از رسول الله صلی الله علیه وسلم که خدا فرموده است (من در نزد قبور ویران و دلهای شکسته هستم) و این می رساند که خداوند متعال به قبوری که طلا کاری و نقره کاری شده است اعتنایی نمی کند و همینطور که در بالا آمد رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند اینها از زینتهای دنیا هستند و میت را نیازی به ان نیست.

 

وهمینطور عبد الرزاق صناعی روایت نموده از ابن طاووس از علماء معروف شیعه ( عَن إبن طاووس أنْ رسول الله صلی الله علیه وسلم :نَهیَ عَن قبورالْمسلمینْ أنْ یَبنیْ عَلیها أو تَزرعْ فإنَ خَیرَ قبورکم ألْتی لاَ تَعرَف).

یعنی ( ابن طاوس روایت کرده که رسول الله صلی الله علیه و سلّم از اینکه بر قبر مسلمین بنایی ساخته شود یا بر روی ان زراعت شود نهی نموده و فرموده بهترین قبور شما قبری است که شناخته نشود).( المصنف ۳/۵۰۶ ).

 

ودر اخر قابل ذکر است که این احادیث همه از علماء شیعی روایت شده و راویانش شیعی هستند و لی باز هم دوستان شیعه بر عقاید خود نسبت به طواف قبر و ضریح ساختن روی آن پافشاری می کنند و خیلی  از مردم هستند که به دلیل محبت زیاد به صالحان و ائمه دین برای انها ضریح از طلا می سازند و قبورشان را طواف می کنند در حالی که خداوند مسلمین را به پیروی از سنت نبوی فرا خوانده و این ثابت است که رسول الله (ص) هر گز قبری را طواف ننموده و برای غیر خدا قربانی نکرده وبر ما هم ثابت است که بر سنت آن بزرگوار باشیم و باید این را دانست که محبت رسول و آل او با طواف و ضریح ساختن ثابت نمی شود بلکه بر عمل بر سنت و سیره ایشان میّسر می شود.

والسلام علیکم و رحمة الله و بر کاته.

عبدالرحمن عمر.

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 توسط عبدالرحمن عمر



رسول گرامى -صلى الله عليه وآله وسلم-، همواره تلاش کرده اند مردم را از توجه به غير الله باز دارند و بسوی خدا متوجه کنند، بنابراين عجيب نيست که خداوند خطاب به شخص رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- بفرمايد: ﴿لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ﴾. (الزمر: 65).

«ای پيامبر اگر تو هم شرک بياوری قطعاً عمل تو بر باد خواهد رفت و در آخرت از زيانکاران خواهی بود».
لذا رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- هم همواره سعی داشته اند از تمام مظاهر شرک جلوگيری بعمل آورند، و يکی از بزرگترين مظاهر شرک افراط در اظهار محبت نسبت به قبور پيامبران و اولياء، صالحان است، البته هر قبری ممکن است مورد محبت و توجه افراد ناآگاه قرار گيرد، اما علت اين است كه چون احساس محبت و ارادت نسبت به اينها بيشتر است، لذا احتمال خطرهم دربارهء آنان قوى تر می باشد. چون انگيزهء منع ساخت گنبد و بارگاه و ضريح، جلوگيرى از خرافات و خداى نكرده شرك است، لذا چنين احتمالى به دليل تقدس مقام و منزلت ايشان و محبت فوق العاده اى كه مردم نسبت به اينها دارند، خيلى بيشتر است.
اصولاً قبر افراد عادى خيلى مورد توجه مردم قرار نمى گيرد به اندازه اى كه قبر يك پيامبر و امام و امامزاده مورد توجه قرار ميگيرد، بنابراين امروز در هرجايى كه قبر يا مزارى محل رفت و آمد مردم و ارادتمندانِ متأسفانه جاهل قرار ميگيرد يا منسوب به پيامبرى است يا به امام و امامزاده اى و يا به شخص صالح و نيكو كارى.
قابل تذکر است که زيارت قبور، سنت رسول گرامی -صلى الله عليه وآله وسلم- است، ايشان فرمودند: ((كنت نهيتكم عن زيارة القبور ألا فزوروها فإنها تذكر الآخرة))[ ترمذي، ابن ماجه، أحمد].
«من شما را از زيارت قبور نهى كرده بودم اکنون می گويم قبرها را زيارت کنيد زيرا که انسان را به ياد آخرت می اندازد».
پس زيارت قبرها يک سنت نبوی است لازم است که هر انسان بويژه مؤمنان گاهی به قبرستان سر بزنند و زندگی پس از مرگشان را به ياد بياورند کنند تا اينکه از خدا و آخرت غافل نمانند.
اما زيارت قبور آدابى دارد که در سنت صحيح ثبت شده است، اول اينکه دعای زيارت قبور را بخواند، ((السلام عليكم أهل الديار من المؤمنين والمسلمين، وإنا إن شاء الله بكم لاحقون أسأل الله لنا و لكم العافية))[ مسلم.].
«سلام بر شما باد ای مؤمنان آرميده، شما از ما سبقت گرفتيد ما هم إنشاءالله بزودی به شما ملحق خواهيم شد».
از ديگر آداب زيارت قبور اين است که روی قبر ننشيند، قبر را لگدمال نکند، در قبرستان نماز نخواند، از خداوند غافل نشود، از مردگان کمک و نياز نخواهد و غيره.
با بررسى تاريخ شرك در قرآن مى بينيم كه در زمان نوح -عليه السلام-خداوند جهان را با طوفان از هرگونه كفر و شرك و خرافات پاك كرد، اما ظهور مجدد شرك بوسيلهء ارادتمندان جاهل به شخصيتهاى صالح و محبوب و محترم صورت گرفت و شيطان از نام پاك آنان سوء استفاده كرد و توجه مردم را به سوى آنان جلب نمود و در ابتدا فقط محبت و ارادت مطرح بود و نه چيزى بيش از اين، كم كم چنين وانمود كرد كه براى اينكه اين افراد صالح فراموش نشوند بهتر است برايشان مجسمه هايى بسازيم تا با ديدن اين مجسمه ها به ياد آنان بيفتيم، همين جهل مفرط بود كه كم كم راه را براى پرستش و كمك خواستن و شفيع و وسيلهِ قرار دادن آنان، هموار كرد.
اين يک واقعيت است که در طول تاريخ هرگاه شيطان خواسته به مقصود اصلى اش برسد، از نام مقدس بزرگان استفاده كرده است. عيسى -عليه السلام- و عزير -عليه السلام- كه تقصيرى نداشتند، يا عيسى پرستان و عزير پرستان كه دشمن آنها نبودند، بهانه آن ها دوستي و محبت بود. اما افراط و تفريط همواره انسان را هلاک می کند، دوستى بيش از حد, انسانهاى مؤمن و بسيار مخلص و ارادتمند را به ورطهء هلاكت می کشد و در هر عصر و زمانى كه شما ملاحظه كنيد مى بينيد بزرگترين سبب گمراهى مردم، شخصيت هاى مورد احترام آنان بوده اند.
نه از راه دشمنى بلكه به بهانهء دوستى و محبت،  مگر همين بتهايى كه مشركين مكه داشتند چه بود؟ همهء آنان عبارت از مجسمه هاى افراد صالح و نيكو كارى بودند كه تمام جامعه نسبت به آنان محبت و ارادت داشتند، لذا مشركين نمى گفتند: ما اينها را مى پرستيم بلكه آنها را وسيلهء نزديكى به خدا مى دانستند، همين منطقى كه متأسفانه امروز ما داريم. نعوذ بالله خداى قادر و توانا را به انسان عاجز و ناتوانى تشبيه مى كنيم كه هيچ قدرتى ندارد مى گوييم همچنانكه شخصى براى رسيدن به يك رئيس جمهور از افراد نزديك به او كمك مى گيرد، ما هم كه گنهكار و روسياه هستيم و پيش خدا آبرو و اعتبارى نداريم براى رسيدن به خدا بايد از دوستانش كمك بخواهيم ؛ چون اينها افراد محبوب در نزد خدا هستند و مي توانند مشكل ما را به خدا بگويند! چه منطق جاهلانه اى! مگر خدا نعوذ بالله مثل رئيس جمهور يا هر مخلوق ديگرى عاجز است!؟ خداوند عالم الغيب است هر پنهان و آشكار را مى داند، و از رگ گردن به ما نزديك تر است. خداوند میفرمايد: ﴿وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ﴾. (ق: 16).
« و ما از رگ گردن به او(انسان) نزديکتريم».
﴿ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ﴾. (غافر: 60).
«مرا بخوانيد تا خواسته ى شما را اجابت كنم».
ما در هر ركعت نماز با خدا عهد مي بنديم كه:
﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾. (الفاتحة: 5).
«خدايا تنها ترا مى پرستيم و تنها از تو كمك مى خواهيم».
ما چگونه خدا را به يكتايى مى پرستيم و غير او را پرستش مى كنيم، ما چگونه فقط از او كمك ميخواهيم و از غير او كمك مى طلبيم، كه نمى توانيم مشكلات خود را خودمان با او در ميان بگذاريم، عجب جهلى دامن ما را گرفته است! چه وقت مى خواهيم بيدار شويم؟ چه وقت مي خواهيم بفهميم؟ چه وقت مي خواهيم از اين ذلت و خوارى نجات بيابيم؟ تا چه وقت مي خواهيم همچنان مانع نزول رحمت و نصرت خدا باشيم؟! خداوند كه با ما شوخى ندارد، دين خدا كه شوخى پذير نيست، بهشت و دوزخ كه افسانه نيست، مرگ و حساب و كتاب كه توهّم و خيال نيست.
اگر ما به همه ى اين ها ايمان داريم، قرآن را كتاب آسمانى و دستور زندگى مى دانيم، و خداوند را يگانه معبود و كارساز و مشكل گشا مى دانيم پس چـرا خـود را از چنگ اين خرافات نمي رهانيم؟ چرا آنگونه كه رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- و صحابه اخيار و اهل بيت اطهارش -رضي الله عنهم- خدا را مي پرستيدند، خدا را نمي پرستيم؟ دين يكى است, كتاب يكى است, آيات و نصوص و دلائل يكى است، پس چرا حاضر نمى شويم دست از اين خرافات برداريم و مانند صحابه و اهل بيت به ريسمان خدا چنگ بزنيم و دين را همچنان كه آنان فهميده اند بفهميم! پس بياييم اسلام را از اين بدنامى نجات بخشيم و لكه هاى ننگى را كه بر دامن پاك آن ماليده ايم شستشو دهيم تا دشمنان بهانه پيدا نكنند واسلام را به باد تمسخر نگيرند. شما تصور كنيد يك دانشمند غربى بيايد و فلان ضريح و بارگاه و مزار فلان امام و امامزاده را ببيند، يا صحنه هاى تكان دهنده ى عزادارى را مشاهده كند چه حالتى به او دست خواهد داد، فرض كنيد كنار يكى از ما نشسته باشد و راز و نياز ما را با فلان امام و امامزاده گوش كند چه تصورى خواهد داشت، فرض كنيد خواسته هاى ما را از فلان امام و بزرگ بشنود چه برداشتى از اسلام خواهد داشت؟ پس بياييم و اسلام را آنچنانكه هست بشناسيم و خرافات را از دامن پاك آن بزدائيم. إن شاء الله. پيروز باشيد.

زيارت از ديدگاه أئمه -عليهم السلام

 




نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم فروردین 1386 توسط محمَد



همه ميدانيم كه رسول الله صلي الله عليه وسلم اسوه و الگوي همه‌ي مسلمانان است. و همه‌ي ما وظيفه داريم هر كاري كه ايشان گفته و امر كرده را انجام دهيم و هركاري كه ما را از آن نهي كرده، پرهيز كنيد.

حال، بنده از كساني كه به توسل به امامان و يا اولياء خدا اعتقاد دارند، مي‌پرسم آيا فقط يك آيه در قرآن كريم موجود است كه توسل به افراد صالح كه از دنيا رفته‌اند را مدح كند و جواز دهد؟؟؟

درحاليكه خداوند بر ما فرض كرده كه 17 بار در روز اين آيه را تلاوت كنيم:
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ (الفاتحة/5)
[فقط تو را مي‌پرستيم و فقط از تو ياري مي‌جوييم]

و در جاي ديگر مي‌فرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ(البقرة/153)
[اي كسانيكه ايمان آورده‌ايد! از نماز و بردباري (دربرابر مشكلات) كمك بگيريد. بي‌شك خداوند با صابران است.]

ما 17 بار در روز مي‌گوييم «...فقط از تو ياري مي‌جوييم»!!! آيا نبايد به اين عهد خود پايبند باشيم...؟

(تذكر...: دين مبين اسلام كمك خواستن از فرد زنده و به شرطيكه در پيشگاه ما حاضر باشد را ايراد نمي‌گيرد. بلكه خداوند انسانها را به تعاون و همكاري و كمك به يكديگر امر كرده است.)

خود خداوند مي‌فرمايد «از صبر و نماز كمك بگيريد»... آيا خداوند حتي در يك آيه نمي‌توانست بگويد «اي بندگان من! اولياء و امامانتان را در هنگام مشكلات به فرياد بخوانيد تا آنها شما را در نزد من شفاعت كنند و يا شما را در مشكلات ياري دهند!!!»...؟؟؟

و اينكه... خود رسول الله صلي الله عليه وسلم كه كاملترين فرد در دين مبين اسلام است، آيا حتي يك حديث و يا روايت وجود دارد كه ايشان به كسي غير از خداوند متوسل شده باشد؟؟؟

شايد كسي بگويد ايشان چون پيامبر بودند و با خدا در ارتباط بودند نيازي نداشتند كه توسل جويند...!!!

ولي دقت كنيد..!!!! درست است كه رسول الله صلي الله عليه وسلم نيازي به توسل نداشت...! ولي بعنوان يك راه براي تقرب به خداوند و يا براي حل مشكلات، موظف بود كه اين راه را آموزش دهد!!! و خود نيز لااقل چند بار انجام دهد تا مؤمنان مطمئن شوند كه اين هم يك راه براي تقرب و طلب شفاعت از خداوند و يا مددجويي در هنگام مشكلات است...!

ولي برعكس!!! رسول الله صلي الله عليه وسلم مي‌فرمايد: «هرگاه كمك خواستيد، از خدا بخواهيد.» (بنده آدرس دقيق اين حديث را نميدانم. از دوستان مي‌خواهم اگر ميدانند آن را در قسمت نظرات قرار دهند.)

رسول الله موظف بود كه هر راهي را كه براي رستگاري انسان نياز باشد را بر طبق دستورات خداوند، آموزش دهد...! چون فلسفه‌ي نبوت همين است.

و البته خود خداوند هم اگر صلاح و نياز امت را در توسل به امامان و يا اولياء ميديد، قطعاً مي‌گفت كه چنين كنيد...!

اين است كه چيزي را كه رسول الله صلي الله عليه وسلم براي ما نه آموزش داده و نه خود انجام داده را چطور براي خود بهتر مي‌دانيم؟؟؟
.




نوشته شده در تاريخ جمعه دهم فروردین 1386 توسط عبدالله



السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

دوستان ، اميدوارم همه سلامت و تندرست باشيد.

مهمانى به نام " حسين " در قسمت نظرات موارد و شرحى ارائه فرمودند كه مستحق بحث و نقاش بود و بنده از همه ى همراهان و ناظران خواهانم به اين موارد توجه فرمايند.

 

حسین به عبدالله

سه شنبه 7 فروردين1386 ساعت: 4:7
ابتدا, مطالبی از کتب خودتان آورده شده .و شما مارا به تحریف کردن متهم می کنی در صورتی که به خودت زحمت نمی دهی تا به کتب مراجعه کنی.این انصاف نیست بلکه نشان در ماندگی شماست.
دوما به من نشان دهید که شیعه فقهی در کجا می گوید که امامان استجابت دعا می کنند.
دوما ما هم معتقدیم که خداوند تنها استجابت دعا می کند.
در مورد وسیله قرار دادن مرده و زنده هم باید بگویم که اصلا متنی که گذاشته شد همین را به تو ثابت می کند که توسل به مرده بر اساس فقه اهل سنت جایز بوده در ضمن من نمی فهمم چه طور ممکن است در توسل جستن به یک ولی خدا تفاوت باشد هنگامی که زنده است یا مرده مگر نمی دانید که قدرت روح فراتر از مکان وزمان است و اگر قرار باشد سخنی را کسی بشنود مطمئن باش مرده اش بر زنده اش ارجح تر است.(خیلی بچه گانه بحث کرده اید)
ببینم وقتی کسی مرده باشد چه فرقی می کند در کنار قبرش اورا صدا بزنی یا از فواصل دور ومن نمی دانم چه مشکلی دارد که خداوند به روحی از بزرگان و اولیائش این قدرت را بدهد که سلام وصدای افرادی که به وسیله او به خداوند تقرب می جویند را درک کند واگر ما فقط بگوییم که خداوندا به آبروی فلانی مرا ببخش بدانید حق را ادا نکرده ایم و ما باید معتقد باشیم که اگر از یکی از اولیائ خداوند در خواست کردیم که برایمان دعا بفرماید و خداوند به احترام او معرفت خود را در دل ما قرار دهد به درگاه او تقرب جسته ایم وگرنه که یک کالبد در زیر خاک ارزشی نمی تواند داشته باش تا ما بوسیله آن به خدا تقرب بجوییم. واین موضوع در مورد امامان شیعه معنی ندارد که مرده باشن یا زنده بلکه در تمام حالات از احوال شیعیان خود آگاهند زیرا که ولی خداوند بر روی زمینند و برای هدایت انسانها در هر زمان و مکانی باید که ولی خداوندبه سوی خداوند هدایت گر باشد(لازمه هدایت تشریعی خداوند)
همانی که ما معتقدیم امامنا مهدی عج در قید حیاتند و در هر لحظه ای ما را درک می کند و بدین وسیله ما را به درگاه اللهی رهنمون وهدایت می کند.
ولی من از تو سوالی دارم اگر این حدیث از پیغمبر ص که :
من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتتا جاهلیه
حق است .
پس امام زمان هم اکنون شما کیست؟ آیا اورا شناخته اید و می دانید که او کیست؟
از مرگ هم گریزی که نیست. پس تکلیف شما چیست؟!!!
 
 
دوستان ،
 
بنده بطور مقدماتى عرض كنم كه مهمان گرانقدر ما آقاى حسين  ( هدانا الله و اياه ) در اينجا دو مورد كاملاً متضاد بيان فرموده است :
 
اولاً ، ما را مورد سؤال قرار داده است كه " شیعه فقهی در کجا می گوید که امامان استجابت دعا می کنند.؟ دوما ما هم معتقدیم که خداوند تنها استجابت دعا می کند.  "

ثانياً ،  خودشان بيان فرموده "  واین موضوع در مورد امامان شیعه معنی ندارد که مرده باشن یا زنده بلکه در تمام حالات از احوال شیعیان خود آگاهند زیرا که ولی خداوند بر روی زمینند و برای هدایت انسانها در هر زمان و مکانی باید که ولی خداوندبه سوی خداوند هدایت گر باشد  .... ما معتقدیم امامنا مهدی عج در قید حیاتند و در هر لحظه ای ما را درک می کند و بدین وسیله ما را به درگاه اللهی رهنمون وهدایت می کند."

از دوستان همگى خواهانم با آرامى با عرض خوش آمد به اين مهمان ما ، با ايشان بحثى آرام و محبت بار داشته باشند.

اللهم اهدنا و اهدى بنا

 





نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم فروردین 1386 توسط أمة الله



 آعوذ بالله من الشیطان الرجیم

هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ

التوبة - ۳۳

 " او ( خداوند جهان )  اوست که رسولش را با هدايت و دين حق فرستاد و آن را بر تمام اديان آشكار و پيروز  خواهد کرد، برخلاف ميل مشرکان.

فَإِن تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُم مَّا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَيَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلاَ تَضُرُّونَهُ شَيْئًا

إِنَّ رَبِّي عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ

هود -۵۷

 

 اگر رو بگردانيد، من آنچه را که براى آن فرستاده شدم به شما ابلاغ کرده ام. پروردگار من مردم ديگرى را جايگزين شما خواهد کرد؛ شما نمى توانيد کوچکترين ضررى به او برسانيد. پروردگار من همه چيز را تحت کنترل دارد.

 

مهمانى بنام روهان در قسمت نظرات اشاره اى بر اين موضوع داشتند كه گويا از ديدگاه ايشان ، دين ضرورى نيست بلكه ناشى از تغييرات محيطى انسان است و هر انسانى بطور غريزى راه تشخيص خوب و بد را مى داند و احتياجى به دين دارى نيست!

اين عين جمله ى ايشان نيست بلكه با اجازه ى ايشان استنباطى بود كه از مجموعه سخنان ايشان داشتم .

 

ابتدا بنده اين جواب را مقدماً تقديم ايشان كردم :

 

خوب ، مهمان عزيز

فرموديد كه شما بطور غريزى مى تونيد خوب و بد را تشخيص بدهيد ، پس احتياجى به دين نيست!

حالا بفرماييد اين غريزه ى شما تا كجا ثابت و تابع اخلاق است؟

مثلاً شما در ايران اگر زندگى مى كنيد بطور غريزى اجازه نخواهيد داد كه خواهرتان با مرد غريبه اى شب يا روز بيرون رود!!

آنوقت اگر تشريف بياوريد در مكسيك يا لوس آنجلس ، بطور غريزى خواهرتان را با مرد غريبه مى بيند كه نصف شب بيرون مى رود و شما با احترام در را برايش باز مى كنيد و لبخندى هم بروى دوست پسرش خواهى زد!!

از اين مثال واقعاً متأسفم مهمان عزيز!

ولى اين تنها راه فهميدن " غريزه " و واقعيت است!

پس ما نمى توانيم تابع غريزه شويم و بگوييم كافى ست .

در ادامه ى سخن شرح اين حقيقت واجب است كه ،

هر ملت و أمتى براى خود آثار و علامت هايى از دين ، خداشناسى و فرستادگان خدا دارد.

 

با وجود تفاوت بسيارى كه بين ديانت هاى مختلف و اعتقادات ملت ها ديده مى شود ، وجه تشابهى نيز هست كه قابل ذكر است :

 

۱- اعتقاد به خالقى ( آفريننده اى ) حكيم  و دانا كه جهان را به سوى هدفى نيك آفريده است.

۲- اعتقاد به اينكه از ميان انسانها ، افرادى برگزيده شده و ارتباطى با خداوند آسمانها و زمين بر قرار داشته اند و بر آن اساس كتاب يا آئين هايى نيز براى مردمان ارائه داشته و مردم خود را به راههاى نيك دعوت مى كردند.

۳-اعتقاد به روزى كه انسانها پاداش كردار نيك را خواهند ديد و سرانجام ستم كاران نيز به سزاى اعمال ستم كارانه ى خود خواهند رسيد.

 اين ها مختصر تشابهاتى ست كه در ميان ملت ها و ديانت هاى مختلف يافت مى شود.

 

سؤال اينجاست كه خداوند عالم كه قادر به خلق و آفرينش هر موجودى از عدم مى باشد و تمام نظام هستى فرمانبردار ذات پاكش بوده و خواهد بود ، چرا مردمان را بر يك دين نگماشته است؟

چرا يكى مسلمان و ديگرى يهودى و آن يكى نصرانى و كسانى بودائى و هندو و زرتشتى و ... هستند؟!

 

براى يافتن جواب ابتدا بايستى به آئين آن ديانت ها مراجعه شود.

آيا فرستادگان خداوند كه از ميان همان مردمان انتخاب مى شدند ، مردم را به چه نصيحت و تشويق و از چه برحذر مى داشتند؟

 

شكى نيست كه تمام رسولان الهى مردمان را به گفتار نيك ، كردار نيك و پندار نيك مى خواندند.

و  بايستى آثار كردار نيك بر مؤمنان هر دينى آشكار شود.

 

در اين شكى نيست كه هر دينى بعد از رفتن پيام آور آن دين ، بدست گروهى تغيير كرده و قدسيت خود را متزلزل ساخته و حتى گاهى بطور كلى از آئين اصلى منحرف شده است.

در بررسى ديانت هاى مختلف در مى يابيم كه آنها به مرور زمان به فراموشى سپرده شده و جاى خود را به افسانه هايى غير قابل تطبيق در زندگى داده است و براحتى مى توان گفت كه ديانت هاى بسيارى امروزه حتى قادر به پيگيرى امور روز مره ى آنان نيز نيستند تا جايى كه علناً دين را از زندگى روز جدا و فقط به عبادت هاى راهبانه تبديل ساخته است.

 

نصرانيت كه خود را اشتباهاً " مسيحيت " ( زيرا ارتباطى با آئين عيسى عليه السلام ندارند ) مى خوانند ، در آئين خود قانونى براى ازدواج و حدود آن ندارند و بهمين خاطر " طلاق " را كه امرى ضرورى ديدند به آن افزودند و علنا اين امر را منكر و بد مى خوانند و اين عمل را شايسته ى دين داران نمى پندارند!

در اديانى مثل زرتشتى ، بودائى و هندوسى به مرور زمان به صورت نامى باقى ماندند و اتباع آنها به اعمال و اعتقاداتى روى آورده اند كه كوچكترين اثر مثبتى بر زندگى شان نداشته بلكه انحرافى ست از جاده ى خداپرستى.

مانند مقدس دانستن آتش و يا بعضى از حيوانات كه اثر مثبتى در حيات نداشته بلكه انحرافى ست واضح از حقيقت خدا شناسى و خداپرستى.

 

در اسلام براى هر امر و يا قانونى ، سببى ست.

 

ما حتى رسولان خدا را بيشتر از مقام و منزلتشان نمى خوانيم.

 

تمامى آنها به سخن قرآن و رسولش بر يك آئين و هدف بودند و آنهم آئين يكتاپرستى.

 

محمد صلى الله عليه و سلم و تمامى برادران او ( رسولان و انبياء عليهم السلام ) ، مردمان را جز به خدا پرستى و پيروى از آئين آسمانى الهى ، نمى خواندند.

 

عبادت عيسى عليه السلام آسيبى ست به دين عيسى كه دين توحيد ( يكتاپرستى ) بود.

 

دين اسلام كه توسط رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بر بشريت عرضه شده ، براى عبادت محمد صلوات الله عليه يا خانواده ى او نيست.

رسول الله صلوات الله عليه كسى ست كه بارها كتاب خدا بر " بشريت " او تأكيد داشته و اينكه او همانند " ما " مى زيست و مى آشاميد و براى امرار معاش خانواده اش مجبور به خريد در بازار مى بود.

 

كفار بارها رسول الله صلى الله عليه و سلم را انتقاد مى كردند كه اگر فرستاده ى خداست ، پس چرا خدايش برايش قصرى از طلا نمى سازد و يا فرشتگان را آشكار براى ياريش نازل نمى كند!؟

 

خداوند در سخنان خود مى فرمايد :

 

 

وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا

 

أَوْ يُلْقَى إِلَيْهِ كَنزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْهَا وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَّسْحُورًا

انظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلَا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا

تَبَارَكَ الَّذِي إِن شَاء جَعَلَ لَكَ خَيْرًا مِّن ذَلِكَ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَيَجْعَل لَّكَ قُصُورًا 

سورة الفرقان آيات ۷-۱۰

 

_ و آنها گفتند، چگونه اين رسول غذا مى خورد و در بازارها راه مى رود اگر فقط فرشته اى با او پايين مى آمد، تا به عنوان پند دهنده اى با او خدمت کند

۸ _ يا، "اگر فقط به او گنجى داده مى شد!" يا، اگر فقط صاحب باغى بود که از آن بخورد ،متجاوزان همچنين گفتند، "شما از مرد جادو شده اى پيروى مى کنيد."

۹ _ ببين چطور آنها تو را به هر اسمى خواندند و چگونه اين باعث گمراهى شان شد تا هرگز راه بازگشت خود را نيابند.

۱۰ _ مبارک ترين آن يکتايى است که اگر بخواهد، مى تواند بسيار بهتر از در خواست هاى آنها به تو عطا کند- باغهايى با نهرهاى روان و قصرهاى فراوان

 

 و خداوند در سورة الطور مى فرمايد :

أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ

أَمْ خَلَقُوا السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بَل لّا يُوقِنُونَ

أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَبِّكَ أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ

أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ فِيهِ فَلْيَأْتِ مُسْتَمِعُهُم بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ

 آيا آنها از هيچ خلق شدند آيا آنها خالق هستند

 آيا آنها آسمان ها و زمين را آفريدند حقيقتا ً، آنها يقين ندارند.

 آيا صاحب گنج هاى پروردگار تو هستند آيا کنترل در دست آنهاست

 آيا از نردبانى بالا مى روند که آنها را قادر به شنيدن مى کند پس بگذار شنوندگان آنها مدرک خود را نشان دهند.



 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم فروردین 1386 توسط أمة الله



الحمد لله و الصلاة و السلام على رسول الله محمد و على آله و صحبه و سلم

دوستى در قسمت نظرات بارها سؤالاتى را مطرح كرده و ما نيز مورد ملامت ايشان واقع بوديم كه جواب آن را به تأخير انداختيم.

 

اين هم سؤال ايشان:

 

نویسنده: سید مجتبی به هدایت

شنبه 26 اسفند1385 ساعت: 18:37

حالا ببین که بت پرستان معتقد به خالقیت بتها بودند.
آنها معتقد بودند که خدا از کار جهان کنار کشیدهو به بتها واگذار کرده و در ضمن معتقد بودند که روح خدا در آنها دمیده شده و آنها هم اکنون زنده اند.

والله يعلم ما تسرون وما تعلنون(وخدا هرچه را پنهان و آشكار داريد به همه آگاه است)
والذين يدعون من دون الله --- لا يخلقون شيئا---- و هم يخلقون(وآنچه كه مشركان غير از خدا (چون بتها و فراعنه)به خدايي مي خوانند چيزي خلق نكنند و خود نيز مخلوقند.
---اموات غير احياء---وما يشعرون اين يبعثون(اينها مرده و از حيات بي بهره اند و هيچ حس و شعور ندارند كه در چه هنگام مبعوث مي شوند(وكه آنهارا بر مي انگيزد))
مي بيني كه بحث بر سر بت پرستان است و پرستش بت نه توسل جستن به آنها.اگر به لفظ لا يخلقون هم توجه كني مي فهمي كه بت پرستان معتقد بودند كه بتهايشان خالقيت دارندپس خود بتها برايشان موضوعيت داشته.والي ما نه ائمه را خالق مي دانيم ونه آنه را مي پرستيم.

 

اين همان مبحث ماست.

بله ، آنان به بت هاى خود به عنوان مواد بى جانى نمى نگريستند بلكه معتقد به نفع و ضرر از سوى آنان بودند.

وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى ...

آنان معتقد بودند كه اين بت ها واسطه هايى براى :

۱- قبول دعاهايشان از سوى خداوند

۲- جلب رزق و روزى

۳- رفع بلا

۴- دادن نصرت و يارى به آنان

آرى تمام اينها اعتقادات بت پرستان مى بود و اگر آنان ( بت پرستان ) اعتقادى به نفع و ضرر آن بت هايشان نداشتند كه سببى براى عبادت نبود!!

 

اما آنچه قرآن بر آن تأكيد دارد اينست كه آنان ( بت پرستان ) بت هايشان را خالق خود و زمين و آسمان نمى دانستند

 

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ

 

الزخرف - الآية ۹

 

و اگر از آنان بپرسى كه چه كسى آسمانها و زمين را آفريد ، يقيناً خواهند گفت : آنها را  ( الله تعالى ) خداوند عزيز و دانا آفريده است!

ولى قسمتى از اعمال و صفاتى را كه خاص به خداست را به بت هايشان نسبت مى دادند.

خوب دقت بفرماييد!

اينجا محور سخن ماست.

آنان اعتقاد بر اين داشتند كه آن بت ها نفع و ضرر دارند و همين سبب تعلق قلبى و عقلى شان به عبادت و تقرب به بت هايشان بود.

 

صفاتى كه خاص به خداوند عالم است نبايستى به كسى جز او نسبت داده شود ، مانند :

۱- استجابت دعاى بنده

 

۲- جلب رزق و روزى

۳- رفع بلا

۴- دادن نصرت و يارى به آنان

 

با دقت در مى يابيم كه اكنون نيز بسيارى از مسلمانان بعضى از صفات و اعمال خاص به خداوند عالم را به كسانى نسبت مى دهند ، مانند :

۱- امام علي را " حلال المشاكل " براى رفع بلا مى خوانند

۲- امامان را در كنار قبرهايشان و حتى دور از قبورشان خوانده و معتقدند كه آن خوبان به نداى آنان لباس استجابت خواهند پوشانيد

۳- خواندن امامان و اولياء را سبب نصرت و پيروزى براى خود مى دانند

 

با دقت در مى يابيد كه خداوند در كتاب عزيزش ، تمام اين صفات و اعمال را به ذات پاكش نسبت داده و صريحاً بيان مى دارد كه كسى جز او ( الله سبحانه و تعالى ) قادر به خلقت چيزى نيست و همه اشياء مخلوقاتى محتاج اويند.

 

خداوند صريحاً آنان را مخاطب قرار داده كه :

" أفمن يخلقُ كمن لا يخلق ُ أفلا تذكرون " سورة النحل - الآية ۱۷

آيا كسى كه مى آفريند همانند كسى ست كه نمى آفريند؟!

وَاتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً لَّا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ وَلَا يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا

وَلَا يَمْلِكُونَ مَوْتًا وَلَا حَيَاةً وَلَا نُشُورًا  سورة الفرقان - الآية ۳

 

و به غير از او ( الله تعالى ) خدايانى را  بر گرفتند كه نمى آفرينند بلكه خودشان آفريده شده ( از سوى الله تعالى ) مى بوده و براى خودشان نيز دارنده ى  سود و زيانى نبودند و نه دارنده ى مرگ و نه زندگى و نه رستاخيزى ( مرده را زنده ساختن ) .

 

متوجه مى شويم كه خداوند با ذكر حال بت پرستان به ضعف حال بت هاى آنان پرداخته كه خود آفريده شده اى بيش نيستند و قادر به اعطاى نفع و ضرر نيستند و قادر به زنده ساختن مردگان نيز نيستند.

 

اگر دقت بفرماييد در اينجا خداوند از " نشورا " كه به معناى دو بار زنده ساختن است ، نيز سخن آورده است.

اين عبارت مرا به ياد بعضى از صفات و اعمالى كه متأسفانه در كتابهاى دوستان شيعه به " امام مهدى " نسبت داده شده ، انداخت و يكى از اين اعمال " زنده ساختن " مرده است.

 در روايت  دروغين زير كه به امام جعفر الصادق رضي الله عنه نسبت داده شده ، ادعاى زنده كردن ابوبكر الصديق و عمر الفاروق رضي الله عنهما توسط " امام زمان " است كه ادعايى كاملاً باطل و خلاف قرآن است .

 

زيرا بعث و رستاخيز و رسيدگى به حساب بندگان ،خاص به خداوند است و به احدى جز ذات منزه الله تعالى تعلق ندارد.

 

و تنها بازگشت مردگان به حيات در روز رستاخيز خواهد بود و حساب فقط توسط الله تعالى خواهد بود نه امام زمان كه در هر حال بنده ى خداست كه خود نيز مخلوق محتاجى ست.

 اين است روايت دروغين كه بنده اميدوارم دوستان شيعه نيز بدان توجه و با مراجعه به دروغين بودنش پى برند.

 

عن الإمام الصادق عليه السلام : يرد إلى قبر جده ص فيقول يا معاشر الخلائق هذا قبر جدي رسول الله ص فيقولون نعم يا مهدي آل محمد فيقول و من معه في القبر فيقولون صاحباه و ضجيعاه أبو بكر و عمر فيقول و هو أعلم بهما و الخلائق كلهم جميعا يسمعون من أبو بكر و عمر و كيف دفنا من بين الخلق مع جدي رسول الله ص و عسى المدفون غيرهما فيقول الناس يا مهدي آل محمد ص ما هاهنا غيرهما إنهما دفنا معه لأنهما خليفتا رسول الله ص و أبوا زوجتيه فيقول للخلق بعد ثلاث أخرجوهما من قبريهما فيخرجان غضين طريين لم يتغير خلقهما و لم يشحب لونهما بحارالأنوار ج : 53 ص : 13

فيقول هل فيكم من يعرفهما فيقولون نعرفهما بالصفة و ليس ضجيعا جدك غيرهما فيقول هل فيكم أحد يقول غير هذا أو يشك فيهما فيقولون لا فيؤخر إخراجهما ثلاثة أيام ثم ينتشر الخبر في الناس و يحضر المهدي و يكشف الجدران عن القبرين و يقول للنقباء ابحثوا عنهما و انبشوهما فيبحثون بأيديهم حتى يصلون إليهما فيخرجان غضين طريين كصورتهما فيكشف عنهما أكفانهما و يأمر برفعهما على دوحة يابسة نخرة فيصلبهما عليها فتحيا الشجرة بحارالأنوار ج : 53 ص : 14

 

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم فروردین 1386 توسط أمة الله



السلام عليكم جميعاً...
------------------------------------------------

رسول الله صلي الله عليه وسلم، براي اين به پيامبري برگزيده نشد كه فقط با بت‌ها (مجسمه‌هاي سنگي) مبارزه كند و آنها را نابود كند! بلكه مأموريت ايشان، مبارزه با عقايد مشركان و نجات انسانها از هرگونه شرك و بت‌پرستي بود.

واضح است كه مشركان زمان پيامبر، آنقدر نادان نبودند كه به سنگهايي كه با دست خود ساخته‌اند «الله» بگويند. آنها مي‌دانستند كه اين سنگها كاري از دستشان برنمي‌آيد. فقط آنها را نمادي از افراد صالح و اولياء خدا مي‌دانستند و خيال مي‌كردند كه بوسيله‌ي آنها مي‌توانند به خداوند يگانه نزديكتر شوند و يا طلب شفاعت كنند!

قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ (يونس/31)
[بگو: چه كسي از آسمان و از زمين به شما روزي ميرساند؟ يا چه كسي زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مي‌آورد؟ يا چه كسي امور (جهان) را ميگرداند؟.... فوراً خواهند گفت: الله ... پس بگو: آيا (نمي‌ترسيد و) پرهيزگار نمي‌شويد؟]

وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ (الزخرف/9)
[و اگر از آنها سؤال كني كه چه كسي آسمانها و زمين را آفريده است؟ قطعاً جواب خواهند داد: خداوند باعزت و آگاه.!]

سبحان الله... اين آيات بطور واضح شهادت ميدهد كه مشركان هم وجود خداوند يكتا را منكر نمي‌شدند!!! پس خداوند چرا آنان را مشرك دانسته است؟

شرك در دين اسلام به معناي شريك دانستن كسي يا چيزي به خداوند است.... اما شريك دانستن در چه چيزي؟

شريك دانستن در خلقت موجودات؟... يا روزي رساندن انسانها؟... يا شراكت در امور مرگ و حيات؟... خير...!
واضح است كه مشركان مكه اين چيزها را فقط و فقط خاص خدا ميدانستند! چون آيات فوق شاهد اين اعتقادات آنان است. پس آنان چه اعتقادي داشتند كه خداوند آنان را مشرك دانسته و تمامي اعمالشان را باطل و نابود دانسته است؟... خداوند، پرستش و به فرياد خواندن كساني بغير از خداي يگانه را شرك دانسته است.

اين آيه درمورد پرستش آنها است:

وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ (يونس/18)
[آنها غير از خدا چيزهايي را مي‌پرستند كه نه بديشان زيان مي‌رسانند و نه سودي عايدشان مي‌رسانند، و ميگويند: اينها ميانجيهاي ما در نزد خدا هستند... بگو: آيا خدا را از وجود چيزهايي باخبر ميسازيد كه خداوند در آسمان و زمين خبري از آنها ندارد؟ (اگر خداوند شريكي داشت، بي‌شك خودش باخبر ميبود!) خداوند، منزه و فراتر از آن چيزهايي است كه مشركان انبازشان ميدانند.]

و اين آيه درمورد به فرياد خواندن (استعانت) مشركان:

قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلَا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَلَا تَحْوِيلًا (الأسراء/56)
[بگو: كساني را كه بجز خدا مي‌پنداريد به فرياد بخوانيد، اما (خواهيد ديد كه) نه توانايي دفع زيان از شما را دارند و نه ميتوانند آن را دگرگون سازند.]

بيشترين موردي كه هم اكنون در ميان مسلمانان وجود دارد، همين مور اخير يعني «به فرياد خواندن» است.

خداوند سبحان در اين آيه گفته است كه «آنها را به فرياد بخوانيد» و بعد گفته «نه توانايي دفع زيان را از شما دارند و نه...».

پس...

اولاً: خداوند همين عمل به فرياد خواني را از اعمال مشركان دانسته و همين عمل ايشان را شرك دانسته است.

ثانياً: خداوند گفته كه آنهاي هيچ نميتوانند زيان و يا بلايي را از شما دفع كنند!

خوب ... خواننده‌ي گرامي! آيا همين كه خداوند گفته، نمي‌تواند دليل براي بي‌اثر بودن به فرياد خواني آنها باشد؟؟؟

متأسفانه الآن ميبينيم كه خيلي از مسلمانان در هنگام ترس از چيزي و يا برخورد با مصيبتي، همين عمل مشركان را انجام مي‌دهند!

مثل :«يا فلان امام!!!» و يا «يا فلان امام خودت به دادم برس!!!» و يا «يا فلان اولياء، گره از كارم بگشاي!!»

سبحان الله...! اين با گفته‌ي مشركان چه فرقي دارد؟... خداوند ميگويد كه آنها را در هنگام بلا و مصيبت به فرياد بخوانيد ولي ميبينيد كه كاري از دستشان ساخته نيست!!!.... حال، ما كه خود را مسلمان ميدانيم و قرآن را كتاب خدا ميدانيم، چرا اعمال مشركان را انجام دهيم؟؟؟؟

شايد كسي بگويد «مشركان مكه، آن سنگ‌ها را به فرياد مي‌خواندند و خداوند منظورش سنگ‌ها است!»... ولي ببينيم اين آيه چه مي‌گويد:

إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (الأعراف/194)
[آنهايي را كه بجز خدا مي‌خوانيد، بندگاني همچون خود شما هستند؛ آنان را به فرياد خوانيد و اگر راست مي‌گوييد، بايد به شما پاسخ دهند!]

الله اكبر...! خداوند ميگويد آنهايي كه به فرياد مي‌خوانيد بندگاني همچون خودتان هستند!!!.... آيا خداوند به سنگ مي‌گويد «بندگاني همچون خودتان»؟؟؟... قطعاً چنين نيست. بلكه همين بتها نماد افراد صالحي بودند كه در زمانهاي گذشته وجود داشتند!

پس ميبينيم كه مشركان نيز به افراد صالح توسل مي‌جستند. ولي خداوند همين توسل آنها را شرك ناميده است! و اينجا قرآن هم شهادت ميدهد:

... وَيَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ ... (يونس/18)
... و ميگويند آنها (همان كسانيكه به فرياد مي‌خوانند) در نزد خداوند ما را شفاعت مي‌كنند!...

و در جاي ديگر ميگويد:

... مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى ... (الزمر/3)
... (ميگويند:) ما آنان را پرستش نمي‌كنيم، مگر بخاطر نزديك شدن به خدا!...

مي‌بيني خواننده‌ي گرامي؟!... مشركان مكه نيز چنين عقيده‌اي داشتند كه با توسل به افراد صالح، بلا از آنان رفع شود، نزد خدا شفاعت شوند و يا به خدا نزديكتر شوند!!!.

و خداوند همه‌ي اين عقايد آنها را باطل ميداند و مي‌گويد:

ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ (الحج/62)
[(مسأله) به همين منوال است. و خداوند حق است و آنچه كه (مشركان) بغير از او بفرياد بخوانند باطل است و خداوند والامقام و بزرگوار است.]

و در جايي ديگر مي‌گويد:

أُولَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا (الأسراء/57)
[آن كساني را كه به فرياد مي‌خوانيد و از همه مقرب‌ترند، خود براي تقرب به خدا وسيله مي‌جويند و به رحمت خدا اميدوارند و از عذاب او هراسناكند. چرا كه غذاب پروردگارت (چنان شديد است كه) بايد از آن خويشتن را برحذر داشت.]

الله اكبر... ببينيد! خداوند مي‌گويد آنها خودشان براي تقرب به خدا وسيله مي‌جويند و خودشان از عذاب الهي مي‌ترسند!!!.... حال، آيا عاقلانه است كه ما آنها را و يا امثال آنها را براي تقرب و يا شفاعت و يا ياري جستن، به فرياد بخوانيم؟...؟...؟

اكنون...

اولاً: خداوند مشركان مكه را بخاطر عقيده‌شان و طرز فكرشان، مشرك دانسته است. وگرنه خود خداوند گفته كه آنها به الله يگانه اعتقاد دارند!

ثانياًً: خداوند گفته كه آنهايي كه آنها مي‌خوانند، بندگاني بودند كه قبلاً وجود داشتند و خودشان براي تقرب به خداوند وسيله مي‌جويند!

ثالثاً: خداوند، استعانت و ياري خواستن آنها را شرك دانسته است.

پس نتيجه اين مي‌شود كه... هركس بغير از خداوند از كسي ياري بخواهد (البته به شرط اينكه حي و حاضر نباشد) و يا طلب شفاعت كند (هرچند كه منظورش استعانت از فرد صالح و يا اولياء الله باشد)، نعوذ بالله مرتكب شرك شده است. و شرك نيز تمام اعمال صالحه را نابود مي‌كند.

--------------------------------------------------------------------------------
برادر و خواهر گرامي...! دعا و استعانت از غير الله (مشروط بر حي و حاضر نبودن)، يكي از دسيسه‌هاي شيطان است. شيطان، در گذشته مردم را فريب داد و ابتدا عكس(تصوير) آن افراد صالح و سپس مجسمه‌ي آنها را در بين مردم ترويج داد. ولي با آمدن خاتم الأنبياء، برترين مخلوق خدا، محمد مصطفي صلي الله عليه وسلم، دست شيطان رو شد و بت‌پرستي در ميان مردم نابود گشت. اما مطمئناً شيطان هم بيكار ننشسته و چون ميداند كه دعوت به بت‌پرستي ديگر سودي ندارد! آمد و اين حربه‌ي «توسل به غير الله» را در ميان مسلمين رواج داد!!!....

شيطان، دشمن قسم خورده‌ي انسان است. و در همان موقع لعن شدن از طرف خداوند، قسم خورده كه مردم را گمراه خوهد ساخت:

قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ (ص/82)
[(ابليس) گفت: به عزت و عظمتت سوگند كه همه‌ي آنان را گمراه خواهم كرد.]

سبحان الله... اما مي‌دانيد خداوند چه گفت؟

إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ وَكَفَى بِرَبِّكَ وَكِيلًا (الأسراء/65)
[بي‌شك تو به بندگان (مخلص) من سلطه‌اي نخواهي داشت، همين كافيست كه پروردگارت پشتيبان آنها باشد.]

الله اكبر... خداوند به ابليس خبيث مي‌گويد «تو نميتواني بندگان مخلصم را گمراه سازي!!»... حال، اگر ما بياييم و به غير از خدا به كس ديگري استعانت ورزيم، كه دقيقاً مانند اعمال مشركان زمان پيامبر است، آيا مي‌توانيم اميدوار پشتيباني خداوند منان باشيم؟

إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا (النساء/48)
[بي‌شك خداوند شرك را نمي‌بخشد، ولي هر گناهي بغير از آن را اگر بخواهد مي‌بخشد. و هركه براي خدا شريكي قائل شود، مرتكب گناهي بس بزرگ شده است.]

خداوند همه‌ي ما را مورد لطف و عنايت خويش قرار دهد و گناهان ما را ببخشايد و ما را از آتش دوزخ رهايي بخشد. آمين.

خوشا آنان كه با عزت ز گيتي........ بساط خويش، چيدند و رفتند
ز كالاهاي اين آشفته بـــــازار ........ محبـــت را چيدنــــد و رفتنـــد

.




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 توسط عبدالله



أعوذ بالله من الشيطان الرجيم  بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ

الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

الرَّحْمـنِ الرَّحِيـمِ

مَـالِكِ يَوْمِ الدِّيـنِ

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ

اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ

صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ

آميــــــــــــــــن

ترجمه :

 

کليد ( الفاتحه )

۱ _ به نام خدا، بخشنده ترين، مهربان ترين.

۲ _ ستايش خدا را، پروردگار جهان.

۳ _ بخشنده ترين، مهربان ترين.

۴ _ صاحب روز قضاوت.

۵ _ تنها تو را پرستش مى کنيم. تنها از تو کمک مى خواهيم.

۶ _ ما را به راه راست هدايت فرما؛

۷ _ راه کسانى که به آنها نعمت داده اى؛

نه آنانکه سزاوار خشم اند و نه گمراهان.

 

زيباست سخن رب العرش خداى من و خداى تو و خداى تمام خلايق !

 

در اين آيات كتاب خدايمان آنقدر به روشنى بيان شده كه ادنى شكى براى يك مسلمان باقى نخواهد ماند كه :

۱- همانطور كه عبادتهايى مثل ركوع و سجده و اداى اين فريضه ى عظيم ، حق خاص خداست .

۲- مدد و استعانت جستن براى نياز و حاجت ، نيز از حقوق خداوند بر بنده اش مى باشد و نبايستى جز از خداوند واحد الأحد ، از كسى طلب و حاجت جوييم و كسى را به دعا نخوانيم كه بقول رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم " الدعاء هو العبادة " دعا همان عبادت است.

 

خداوند تبارك و تعالى در آيات متعددى سخن از "دعاى "  مشركين و سپس زير سؤال قرار دادن " استجابت " به دعاهايشان  ، آورده است.

 

قرار دادن دعا مقابل قبول و استجابت ، اين امر را ثابت مى كند كه اشاره ى خداوند به حاجت طلبى مشركان از خدايانشان مى باشد.

قبلاً توضيح دادم كه مشركين ادعا نمى كردند كه آن بتان ( مجسمه هاى بزرگان و صاحب شأن آنان ) خالق آنهايند ،

بلكه ادعا مى كردند كه آنان " واسطه " هايى براى تقرب به خالق آسمانها و زمين هستند و بهمين سبب آنان را مى خواندند و ادعا داشتند كه آنها دعاهايشان را شنيده و حاجاتشان را مى دهند.

 

خداوند خطاب به اين اشتباه در عبادت آنان مى فرمايد :

 

إِن تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ

 

وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ

 

سورة الفاطر - الآية ۱۴

 اگر آنها را بخوانيد، شما را نمى شنوند. حتى اگر هم بشنوند، نمى توانند به شما پاسخ دهند. در روز رستاخيز، آنها شما را طرد خواهند کرد. هيچ کس نمى تواند مانند آن آگاه ترين تو را آگاه کند.

 

قُلْ أَرَأَيْتُمْ شُرَكَاءَكُمُ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَرُونِي مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الأَرْضِ

 أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّمَاوَاتِ...

 بگو، "معبودانى را که در کنار خدا قرار داده ايد در نظر بگيريد؛ به من نشان دهيد که آنها در زمين چه آفريده اند." آيا در آسمان ها شراکتى دارند...

الفاطر - الآية ۴۰

 

و  خداوند در سورة الأعراف نيز تأكيد مى فرمايد كه آنان ( مشركين ) تنها جامداتى مانند سنگ و چوب را نمى خواندند و تقديس نمى كردند بلكه آنان كسانى را به مدد مى طلبيدند كه صاحب شأن بودند ، ولى باز خداوند عمل آنان را مردود ساخته و مى فرمايد :

 

إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ

 

 معبودهايى که در کنار خدا صدا مى کنيد بندگانى هستند مانند شما. برويد و آنها را صدا کنيد؛ بگذاريد به شما پاسخ دهند، اگر راست مى گوييد.

سوره أعراف - آيه ۱۹۴

 حق جويان راه خدا

 

دعا و حاجت بايستى در امورى كه فقط و فقط مخصوص به الله تعالى مى باشد ، از خود الله تبارك و تعالى طلبيد.

 

آن كسى كه مى فرمايد :

 

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ

 

ما انسان را آفريديم و ما مى دانيم که او با خود چه زمزمه هايى مى کند. ما از رگ گردنش به او نزديک تر هستيم. سورة ق - آيه ۱۶

 

طلب كردن حاجت از خوبانى ( امامان و يا اولياء الله ) كه به جهان ديگر رخت بستند وبا ما زندگى نمى كنند ، در حقيقت خدايى دانستن آنان مى باشد.

آن كسى كه در كناره ى اين دنيا زمزمه ى " يا علي ، يا فاطمة ، يا شيخ عبدالقادر گيلانى ... " سر مى دهد ، شكى ندارد كه آنان صداى او را شنيده و قادر به اجابت اويند!

 

خداوند امور عبادش را به كسى موكول نكرده و مى فرمايد :

 

يَسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ

 

همه کس در آسمانها و زمين از او درخواست مى کنند. او هر روز در احداث و خلق امر جديدى ست.

سورة الرحمن - الآية ۲۹

سؤال:

آيا طلب كردن از طبيب براى مداوا ، استعانت به غير خداست!؟

جواب:

خير ، استعانت و يارى و طلب جستن در امورى كه در احاطه ى بشر مى بوده و رسول الله نيز بدان ترغيب مى فرموده ، كاملاً درست مى باشد.

 

سؤال:

استعانت به امامان هم بمانند استعانت به طبيب براى مداوا كردن مى باشد و كسى امامان اهل بيت را " خدا " نمى خواند بلكه او را همانند طبيب " واسطه " اى براى درمان ، چرا استعانت به امامان اهل بيت كه صاحب منزلتند شرك قلمداد مى شود!؟ 

 

جواب :

 

استعانت به امامان در زمان حياتشان و حتى طلب دعا كردن از آنان در زمان حياتشان بسيار بسنديده است ، اما بعد از وفاتشان آنان ارتباطى با ما ندارند و استعانت و حاجت طلبى از آنان در واقع "اعطاى قدرات خدايى " به آنان است و اين نوع عمل شركى ست به خداوند كه در امور عبادش به شريك محتاج نيست .

 

از الله تعالى خواهانم ما و شما را به بهترين راههاى عبادتش هدايت و ما را از انواع شرك دور فرمايد




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 توسط أمة الله



الحمد لله وحده و الصلاة و السلام على من لا نبي بعده ...

 

ارجمندى گه گاهى ما را به ياد آورده و با سخنانى كه منبعش قلب صاف و صادق يك مؤمن است ، ما را مورد خطاب قرا مى دهد.

سخنان ايشان را در خور نگارش ديدم تا ما را لحظه اى به اهميت اين موضوع وادارد.

 جناب آقاى سيد محمد احسانى با اين سخنان ما را به اين بحث شيرين تشويق كردند:

سلام علیکم خانم هدایت !
از اینکه لحظه ای در وبلاگ نسیم ایمان مهمان شدی متشکرم
اما باید خدمت شما عرض کنم :
خواهر گرامی درست است که برخی از مشرکان مجسمه های نیاکان خود را می پرستیدند و برخی دیگر هم بتان دیگری که هیچ ربطی هم به صالحین نداشت. اما تلقی یک مشرک از یک بت تلقی " خدایی" بود یعنی تصور داشتند که این بت ها " خدایان" شان است و به همین خاطر به آنان " آلهه " یعنی خدایان می گفتند .
اما مسلمانانی که به اولیاء الله توسل می جویند هرگز تلقی خدایی از آنان دارند ؟ آنانی که به قبر امام اعظم ابو حنیفه توسل می جویند هرگز در ذهن شان خطور می کند که امام اعظم خدا است و بدون اذن خداوند می تواند کاری انجام دهد ؟؟؟
اما اینکه گفته ای : مسلمانان نمی روند خدا را به منزلت محمد و علی(ع) و ... قسم نمی دهند بلکه می گویند یا محمد یا علی ...
باید عرض کنم : شما مثل اینکه علم معانی و بیان را نخوانده ای . اگر می خواندی می دانستی که در زبان های محاوره ای بسیاری مواقع الفاظی را به جهت اختصار حذف می کنند و آن را به فهم شنونده واگذار می کنند . مثلا بجای اینکه بگویند : تورا خطر تروریست تهدید می کند می گویند : تروریست تروریست .
شنونده اینجا می فهمد که منظور او این است که از تروریست احتراز کن و یک تروریست به تو می خواهد حمله کند .
اما اینکه از قرآن شاهد آورده ای که آنان بت ها را اولیای خود می دانستند باعث تعجبم شد . مگر ما خداوند متعال" الله " را ولی خود نمی دانیم . خداوند مگر خود نفر موده : الله ولی الذین آمنوا . دنباله آیه ای که آورده ای بخوان : مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى ما این بتان را عبادت نمی کنیم مگر برای اینکه ما را به الله نزدیک کند .
اما آیا ما اولیاء الله را عبادت می کنیم ؟ ما آنگونه که آنان میگفتند : اعلی هبل اذکاری اینگونه می گوییم ؟

 ثانیا خواهر گرامی : چرا ما نزد دشمنان خدا نمی رویم یا چرا نزد اجسام بی جان نمی رویم که ما را شفاعت کند و حوایج خود را از آنان بخواهیم که نزد اولیای خدا می رویم ؟؟ غیر از این است که آنان اولیای واقعی الهی هستند ؟؟ اگر مشرکان بت ها را اولیای الهی می دانستند و از آنان شفاعت می خواستند آیا دلیل بر این می شود که ما از شفاعت خواستن اولیای واقعی خدا دست برداریم ؟؟ مشرکان راه را بیراهه رفتند و بتان را عبادت کردند در حالیکه آنان خدای واقعی نبودند آیا ما حالا از عبادت خدا دست برداریم چون آنان بتان را عبادت می کردند ؟؟
اینکه خداوند آنان را مذمت می کند بخاطر شفاعت خواستن شان نیست بلکه بخاطر این است که راه را اشتباه رفتند . بت ها اولیای خدا نبودند .
حال شما بگویید : آیا شفاعت خواستن و توسل جستن به اولیای واقعی خداوند با اولیای دروغینی مانند بت یکسان است ؟
اینکه خداوند از رفتن نزد دشمنان خدا و شفاعت خواستن از آنان نهی می کند به معنای این است که از رفتن نزد اولیایش و شفاعت خواستن از آنان نیز نهی کرده است ؟ آیا هرگز به این فکر کرده ای که چرا خداوند هرجا در قرآن شفاعت را از بت ها نفی می کند بلافاصله استثنا می زند که " الا باذنه " ؟؟
اگر خداوند به کسانی اذن شفاعت بدهد غیر از دوستانش است ؟

خواهر گرامی !
شما که شافعی مذهب هستی
به این شعر امام شافعی (ره) توجه کرده ای که :
آل النبى ذریعتى***و هم الیه وسیلتى
ارجوا بهم اعطى غداً***بیدی الیمنى صحیفتى
(کشف الارتیاب 318)
و نیز کتاب " الشفا بتربه المصطفی " تالیف سبکی که از علمای شافعی است و در رد ابن تیمیه نوشته است مطالعه بفرمایید تا برایت روشن شود که چگونه صحابه خود می رفتند و به قبر رسول خدا(ص) متوسل میشدند و از او حاجت می خواستند .

دوباره تاکید می کنم خواهر گرامی که :
اگر مردم نزد قبور اولیاء الله می روند و می گویند : یا محمد یا علی یا فاطمه یا اباالفضل همه به این جهت است که تصور می کنند این ها اولیای خدا هستند و خداوند به آنان اذن داده حوایج آنان را برآورده کند .
همانگونه که بسیار اتفاق افتاده که حوایج شان برآورده هم شده است . آیا هیچ بتی را در تاریخ سراغ داری واقعا شفاداده باشد یا حاجت کسی را برآورده کرده باشد ؟؟
در حالیکه برخی از علمای اهل سنت که در کتب شان موجود است گفته اند : ما به قبر فلان ولی مانند امام رضا یا ابوحنیفه متوسل شدیم و حاجت گرفتیم .
این امور در مشاهد مشرفه امام رضا و امام علی و امام حسین (علیهم السلام) به وفور دیده شده است . آیا این ها خود نشانه این نیست که خداوند به آنان اذن داده است ؟ اگر اذن نمی داد که آنان هیچ تاثیری نمی توانستند داشته باشند ؟
چرا حضرت محمد (ص) و حضرت علی(ع) و... اگر کسی به آنان متوسل شود حاجت شان برآورده می شود اما یک مرده عادی مسلمان هرچه انسان از او حاجت بخواهد و متوسل شود ، حاجت نمی گیرند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ابن جوزی در مناقب احمد بن حنبل از عبدالله بن موسی حکایت می کند:من وپدرم در یک شب تاریک برای زیارت احمد بیرون رفتیم . در آن هنگام آسمان تاریک تر شد. پدرم گفت :پسرم بیا به وسیله این عبد صالح (ابن حنبل) به خداوند متوسل بشویم تا او راه را برای ما روشن سازد چرا که من از سی سال تاکنون هر وقت که به او متوسل می شوم حاجتم برآورده می شود.

(مناقب احمد (ابن جوزی) ص
۲۹۷)

این قسمت را از پیغام سید مجتبی در رد یک وهابی متعصب در وبلاگ سلف صالح گرفته ام .
بدین جهت از سید مجتبی خواهش می کنم راضی باشد .
متاسفانه آن وبلاگ لینک های پیغام گذاران را وصل نمی کند تا به وبلاگ خودش اطلاع می دادم

**********************************************

جواب :

با تشكر از شما مهمان ارجمند

سخنان شما را خلاصه مى كنم ، شما معتقديد :

۱- " خدا " در كلمه يعنى " خالق " زمين و آسمانها و خالق مخلوقات

۲- بتهاى مورد عبادت مشركين متعلق به اولياءالله نبوده بلكه متعلق به دشمنان خدا بوده و بهمين خاطر توسل به آنان تحريم شده است

۳- توسل به رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و اولياءالله به اين خاطر جايز است كه آنان مورد تأييد خداوند بودند.

۴- بسيارى از مردمان با توسل به اهل بيت و اولياءالله در كنار قبورشان ، حاجات خود را بر آورده ديدند و اين دليل درست بودن كار آنان مى باشد زيرا اگر آن خوبان ( امامان ) دعاها را نمى شنيدند اجابت هم نمى شدند.

 

 

 

 

۱- در ابتدا بايستى خدمتتان عرض نمايم كه " خدا " يا " اله " به معناى " خالق " نيست.

 

( در فرهنگ ايرانيان نيز  "خدا " را تنها به خداوند اطلاق نمى كردند ، مثلاً خدايگان به معناى پادشاه بود و يا مرد خانه را خداى كوچك خانه مى خواندند! )

 

البته ما در اسلام بر اين امر دعوت شديم كه تنها خالق خود را " اله " و يا " خدا " بدانيم و اين كلمه ى " لا إله إلا الله( خدايى جز الله نيست ) نيز به هين منظور مورد تأكيد قرار گرفته شده است.

 

متأسفانه عدم درك اين معنا باعث شده عده اى مسلمانان با خواندن و طلب حوائج از غير الله ، اين عمل خود را توجيه كنند كه : " ما مى دانيم آنان خدا نيستند! "

 

در قرآن بارها بر اين مسئله شرح و دقت شده كه مشركين اولين به خوبى مى دانستند كه خالق آسمانها و زمين الله مى باشد و به خوبى مى دانستند كه آن بتها " خالق " و پروردگار عالم نيستند .

 

به اين آيات توجه بفرماييد :

 

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ

 

الزخرف - الآية ۹

 

و اگر از آنان سؤال كردى كه چه كسى آسمانها و زمين را خلق كرده ، با تأكيد خواهند گفت: آنها را خداوند دانا و عزيز خلق كرده است!

 

با وجود اين خداوند به آنان به عنوان " مشركين و كفار " نام مى برد.

 

و " أهل الكتاب " كه منظور يهود و نصارى هستند نيز با اين صفت در قرآن نام برده شده اند ، زيرا آنان صفت " الوهية " يعنى " خدايى " به بندگان خداوند ( عيسى و مريم و عزير ) دادند.

 

 

لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ

 

 

  سورة البينة - الآية ۱

 

وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِن دُونِ اللَّهِ قَالَ

 

سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ

 

 تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي

 

وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ المائدة -۱۱۶

در  آيات كتاب خداوند صراحتاً اهل الكتاب و  بت پرستان  را با يك صفت "  كفار " خوانده است و حال آنكه خدايانِ ( عيسى و مادرش عليهما السلام و صالحين ... ) آن دو گروه ( بت پرستان و اهل كتاب ) در اين ميان بى تقصير بودند!

يعنى عيب حقيقى بر خلاف نظر شما بخاطر اين نبود كه آن خدايان ، " اولياء خداوند " نبودند و يا اينكه همان خدايان معبود مشركين ،" دشمنان خداوند " بودند ، بلكه به خاطر روش عبادت آنان بود.

و اكنون نيز با نظرى به يكى از كتب تفسير به اين واقعيت توجه فرماييد كه بت هاى مورد ذكر در قرآن نه تنها متعلق به " صالحين " بودند بلكه عبادت كنندگان آن بتها نيز مدعى اين نبودند كه آنها " خالق " آنهايند!

 

الله تعالى در كتاب عزيزش  خطاب به مشركين مى فرمايد:

 

 

وقالوا لا تذرن الهتكم ولا تذرن ودا ولا سواعا ولا يغوث ويعوق ونسرا

نوح -۲۳

 

و گفتند كه خدايانتان را رها نكنيد و رها مكنيد ود را و نه سواع و نه يغوث و يعوق و نسر را.

 

در تفسير مجمع البيان آمده كه اين نامها ( نامهاى بتان )  متعلق به  مجسمه هاى صالحانى بودند كه در زمانى بين آدم و نوح عليهما السلام زندگى مى كردند.

 

 

و هذه أسماء أصنام كانوا يعبدونها ثم عبدتها العرب فيما بعد عن ابن عباس و قتادة و قيل إن هذه أسماء قوم صالحين كانوا بين آدم و نوح (عليهما السلام) فنشأ قوم بعدهم يأخذون أخذهم في العبادة فقال لهم إبليس لو صورتم صورهم كان أنشط لكم و أشوق إلى العبادة ففعلوا فنشأ بعدهم قوم فقال لهم إبليس إن الذين كانوا قبلكم كانوا يعبدونهم فعبدوهم فمبدأ عبادة الأوثان كان ذلك الوقت عن محمد بن كعب و قيل كان نوح يحرس جسد آدم على جبل بالهند و يحول بينه و بين الكفار لئلا يطوفوا بقبره فقال لهم إبليس إن هؤلاء يفخرون عليكم و يزعمون أنهم بنو آدم دونكم و إنما هو جسد و أنا أصور لكم مثله تطيفون به فنحت خمسة أصنام و حملهم على عبادتها و هي ود و سواع و يعوق و يغوث و نسر فلما كان أيام الغرق دفن الطوفان تلك الأصنام و طمها التراب فلم تزل مدفونة حتى أخرجها الشيطان لمشركي العرب فاتخذت قضاعة ودا فعبدوها بدومة الجندل ثم توارثها بنوه الأكابر فالأكابر حتى صارت إلى كلب فجاء الإسلام و هو عندهم و أخذ بطنان من طي يغوث فذهبوا به إلى مراد فعبدوه زمانا ثم أن بني ناجية أرادوا أن ينزعوه منهم ففروا به إلى بني الحرث بن كعب و أما يعوق فكان لكهلان ثم توارثه بنوه الأكبر فالأكبر حتى صار إلى همدان و أما نسر فكان لخثعم يعبدونه و أما سواع فكان لآل ذي الكلاع يعبدونه عن ابن عباس و قيل إن أوثان قوم نوح صارت إلى العرب فكانت ود بدومة الجندل و سواع برهاط لهذيل و كان يغوث لبني غطيف من مراد و كان يعوق لهمدان و كان نسر لآل ذي الكلاع من حمير و كان اللات لثقيف و أما العزى فلسليم و غطفان و جشم و نضر و سعد بن بكر و أما مناة فكانت لفديد و أما إساف و نائلة و هبل فلأهل مكة و كان إساف حيال الحجر الأسود و كانت نائلة حيال الركن اليماني و كان هبل في جوف الكعبة

 

بطور خلاصه ترجمه مى كنم:

 

 " آنان ابتدا ساختن مجسمه هاى آن صالحين را براى يادبودى و اينكه با ديدن آنها در عبادت خدا بيشتر شوق كنند ، ساختند .

سپس بعدها ابليس فرزندان آنان را فريب داد و آنان را به عبادت ( دعا ) آن بتها فرا خواند.

 

و نقل شده كه نوح عليه السلام از جسد آدم عليه السلام بر كوهى در هند نگهبانى مى كرد و نمى گذاشت كفار بدان برسند از ترس اينكه مبادا مردم به دور قبر ش " طواف " كنند! "

 

مى بينيد كه با وجود اينكه خداوند عيسى و موسى عليهما السلام و صالحين را مورد تأئيد دارد ولى به اهل الكتاب نيز  صفت " كفار و مشركين " داده است.

 

اگر تأييد خداوند نسبت به عيسى و مادرش عليهما السلام براى اين امر كافى بود ، بايستى گفت:

 

اشكالى ندارد كه مسيحى ها از مريم عذرا و عيسى حاجت طلبند و حاجات آنان نيز داده مى شود و آنان هم قصه هاى شيرين و خواندنى براى خود نقل مى كنند كه در بسيارى مواقف مريم عذراء و عيسى به نداى محتاجان پاسخ داده است ، پس بايتى كار مسيحي نامان ( نصارى ) نيز درست دانست!!

 

اينكه بسيارى از مردم سخن از بر آورده شدن حوائج خود نزد فلان قبر يا فلان اولياء دارند نيز نمى تواند دليلى  بر شرعى بودن عملشان باشد زيرا شيطان براى تضليل و انحراف بشر به راهها و حيله هاى زيادى دست مى زند و يكى از اين راهها ، ديدن خوابهايى ست كه بعضى ها سخت به آنها معتقد و دليل بر صحت كارهاى اشتباهشان مى دانند!!

 

دوستان

 

اينها در ميان تمام اقوام و اديان وجود دارد و سرانجام نيز دنيا بر سر همين امتحان سخت دچار انحرافات دجال خواهد شد.

 

مسيح دجال آنقدر كارهاى خارق العاده خواهد كرد و آنقدر مردمان را مجذوب خود خواهد ساخت كه جز مؤمنان حقيقى ، كسى را امان از فتنه اش نيست!

 

نسأل الله  العفو و العافية في الدين و الدنيا و الآخرة.

 

ما بايستى شريعت و قوانين دين را ازكتاب خدا و سنت رسولش بياموزيم نه از افسانه سرايى مردمان!

 

 

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 توسط أمة الله



الحمد لله و الصلاة و السلام على رسوله محمد و على آله و أصحابه و من تبعه بإحسانٍ إلى يوم الدين

 

دوستان !

خطر بزرگتر از حد وصف اين صفحه ى متواضع و خارج از حد توانايى اين انگشتان ضعيف و عاجز!

دشمنان بشريت كه در رأس آنان يهود ، اين شرار خلق ، براى انحراف و گمراهى بشر بسيار كوشا بوده و هستند.

آنان بشر را يا به لا دينى تشويق كرده و يا به خرافات و انحرافاتى كه بزرگترين ضربه به دين بوده و خواهد بود.

يكى از حيله هاى آنان براى محو و نابودى عقيده ى توحيد و يكتاپرستى ، انكار صفات خداوند و يا عوض كردن معناى صفت هاى خداوند عالم در بين مسلمانان بوده و هست.

آنان نتوانستند به مسلمان تلقين كنند كه خدايى وجود ندارد و همه چيز خود به خود بوجود آمده است!

بخاطر همين به راه چاره ى ديگرى افتادند و آنهم ، تعريف جديدى براى " خدا " ارائه كردن !

آنان گفتند:

خدا جايى ندارد!

ولى همه جا هست!

او به هيچ وجه نه در دنيا و نه در آخرت ، ديده نخواهد شد!

و آن انسان متدين غافل شده براى فهم اين قضيه خودش را در يك فضاى تاريكى قرار مى دهد و احتمال مى دهد كه خداوند مانند هواست كه با وجود بودنش قابل ديد نيست و يا نورى ست كه خط سيرش نا پديد!

 

متأسفانه اين اعتقاد آنقدر بين اغفال شدگان رشد كرده كه سخن از ذات الهى را نيز بر خود حرام كرده اند!

اين چه عذايى ست كه بر خود وارد كرده اند؟!

انكار ذات الله تعالى انسان را بسوى عدم مى كشاند و عظمت الهى را از نظرش بى رنگ مى سازد .

خداى رحمن آنچنان زيبا خودش را وصف فرموده كه دل و ديده را مشتاق ديدارش مى كند.

خداى سبحان در كتاب عزيز سخن از تخت و كرسى با عظمتش آورده و سخن از فرشتگانى كه مأمور حمل عرش عظيمش هستند.

 

در عجبم از كسى كه به خلقت آسمانها و زمين و جاذبه ى بين كهكشانها و ما بين آنها اعتقاد جزم دارد

ولى در سخن از عرش و كرسى خداوندى به لكنت زبان دچار شده و آنها را انكار حقيقى كرده و آنها را

وصفى غير حقيقى مى پندارد و الله المستعان !

 

 إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلاً أُولَئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَلاَ

يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (174)

خداى رحمن در سوره ى بقرة آيه ى ۱۷۴ مى فرمايد :

آنانى كه سخنان نازل شده از سوى الله را نهان مى كنند ... آنان به متاع ناچيزى خريدار مى شوند ...

و خداوند در روز قيامت با آنان سخن نخواهد گفت و ... و عذابى دردناك برايشان خواهد بود.

 إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلاً أُوْلَئِكَ لاَ خَلاَقَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ يَنظُرُ

إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (77)

 

خداى رحمن در سوره ى أل عمران آيه ى ۷۷ مى فرمايد :

آنانى كه بجاى عهد خداوند و ايمانهايشان ، به ارزشهاى ناچيزى خريدار شدند ... الله تعالى در روز قيامت

به آنان روى ديدار نخواهد كرد و ...و عذابى دردناك برايشان خواهد بود.

خداوند جهان ، الله سبحانه و تعالى آشكارانه از صفات با عظمت خودش سخن آورده است.

يا رب ،

به ديدارت ايمان آوردم  پس ، از آن آرزوى شيرين محرومم مكن.

يا رب ،

به سخن گفتنت ايمان آوردم ، پس مرا لذت سماع سخنانت در روز آخرت عطا بفرما.




نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم اسفند 1385 توسط أمة الله



الحمد لله رب العالمين حمداً يليق بجلاله و عظمته ، حمداً يوافي نعمه و يكافئ مزيــــــــــــــــــــــــده

و الصلاة و السلام على رسوله محمد و على آله و صحبه و من تبعه بإحسان إلى يوم الديـــــــــــــــن

 

******************************************

خدا رحمتش كند مادربزرگم !

زنى خير انديش و هميشه به فكر مستمندان بود .

او فرقى بين بشر نمى دانست و به هر عابر بى بضاعتى و يا مستمندى كمك مى كرد.

آنقدر مهمان نواز بود كه حد نداشت.

به سبب علاقه و ارتباطاتش با مردم ، آشنايان زيادى هم بين شهر و دهات هاى دور و بر داشت.

دوستان و آشنايان شيعه هم داشت.

يادم مى آيد روزى در حالى كه خسته بود و از پله هاى خانه اش بالا مى رفت و اينكار برايش خسته كننده هم بود ، با هر قدمى مى گفت :

يا الله

يا محمد

يا علي

يا فاطمة

يا حسن

يا حسين

يادم هست به شوخى به او مى گفتم: " يا ابوبكر يا عمر " هم اضافه كن!

آنوقتها خودم هم فرقى بين گفتن " يا الله " و " يا محمد يا علي و ... " را نمى دانستم!

بعدها كه او از من جدا شد و سرانجام جانش به صاحب جانان بازگشت و خودم هم به لطف خداى رحمان به ذكر توحيد و معناى آن توفيق يافتم ، در اين فكر بودم كه :

آيا مى شود به مردم آموخت كه همان عشق و محبتى كه در خواندن و مناجات " يا محمد يا علي ... " در خوداحساس مى كنند ، زيباتر خواهد شد اگر به گفتن " يا الله يا رحمن يا ودود يا ذالعرش المجيد ... " عادت كنند.

بايستى عشق و احساس و محبت به الله تعالى به يقين اجابت رسد.

بايستى احساس كرد كه خداى رحمن نزديكتر از هر كسى به ماست.

بايستى احساس لطف و عظمت خداوند را به جان و دل رساند و با اطمينان كامل به عظمت و كبريائى اش ، فقيرانه به درگاه او پناه جست...

و بايستى درك كرد كه او غنى و كريم است و هرگز فقيران راهش را نا اميد نخواهد كرد.

يا رب،

با كوله بارى از تقصير و گناه به بارگاه تو روى آورده ايم و راهى جز كوبيدن در غفران و بخششت ، نخواهيم يافت.

اگر ما را عذاب دهى ، بندگانى بيش نيستيم.

و اگر ما را بيامرزى ، براستى كه تو آمرزنده ى همه گنه كاران ، و تو مهربان ترين مهربانانى.




نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم اسفند 1385 توسط أمة الله



الحمدلله حمداً يوافي نعمه و يكافئ مزيده

بسيارى دچار حیرت و سرگردانى اند كه مگر مى شود خداوند عالم را با آن همه عظمتش ، با دو چشم قاصر سر ديد؟!

اين حيرت به سبب آنست كه فكر مى كنند ما منظورمان ديدار الله تعالى در دنياست! 

نه دوستان !

چنين نيست. در كتاب خدا و سنت فرستاده اش مكرراً توضيح داده شده كه خداوند عالم در اين دنياى مادى و محدود دنيوى ، ديده نخواهد شد.

چشمان ما داراى غطاء و پوششى ست كه در عالم آخرت بر داشته خواهد شد.

لَقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ

سورة ق -الآية ۲۲

براستى كه تو از اين امر غافل بودى پس پوشش را از ديده ات بر داشتيم ، و اكنون ديده گان تو آهنين و قوى ست.

نبي اعظم محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله و سلم نمونه هايى از كشف غطاء و پرده بردارى دو چشمان بر خوردار شد كه بدان وسيله قادر به ديدن ملائكه عليهم السلام مى شد.

ايشان صلوات الله عليه نزول فرشتگان و دخول آنان را در اماكن مى ديدند و در حديث آمده كه رسول خدا صلوات الله عليه روزى از داخل خانه شدن ممانعت ورزيدند و سبب آنرا فرمودند : ملائكه داخل نمى شوند ، ببينيد آيا سگ يا تصويرى داخل نيست؟

و اهل البيت متوجه شدند سگ كوچكى در جايى از خانه نهان شده ، آن را خارج ساختند زيرا فرشته داخل خانه اى كه تصوير يا مجسمه و يا سگ هست وارد نمى شود.

و در احاديث رسول خدا آمده كه مسيح دجال با قدرتهاى خارق العاده ى كه به او داده شده ( براى امتحان بشر ) ادعاى خدايى خواهد كرد و نبايستى فريب او را خورد ، زيرا الله تعالى را در دنيا نخواهيم ديد.

اما ديدن ذات مقدس خداوند جهان در بهشت امرى ثابت است و جز كور دلان كسى آن را رد نخواهد كرد.

اللهم ارزقنا لقاءك و أنت راضٍ عنا و لا تجعلنا من المحرومين

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 توسط أمة الله



الله تعالى در كتابش از صفت هايى نام برده و ما ملزم به قبول آنهاييم.

ذات منزه و بى نظير الله در آيات كتابش از " دست " و " روى ( صورت ) " نام آورده است.

 بى بضاعتان معتقدند كه قبول " دست و صورت " براى خدا ، يك نوع تشبيه و تجسيم يا جسم دانستن خداست!

اينها فقط به دست و صورت خود به عنوان دست و صورت معتقدند و غير از آن را نمى توانند قبول كنند!

و بهمين خاطر خيال كوتاه آنان به تشبيه ذات منزه خداوند سبحان مشغول مى شود!

ما اهل سنت محمدى ، خداوند عالم را بى نظير و بى همتا مى دانيم و صفات او را نه تشبيه مى كنيم و نه آنها را مطلقاً رد مى كنيم.

آرى خداوند عالم داراى روى مباركى ست كه ديدار آن روى ، بهترين پاداش بهشتيان مى باشد.

 

برادران و خواهران،

آيات خداوند را در اين باره با گوش جان و دل بشنويم .:

 

وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ   الرحمن الآية ۲۷

و باقى مى ماند روى با جلال و نيكش .

 

خداوند در آيه ى ديگرى به ذكر نافرمانى ابليس لعين از خداوند ، سخن آورده و مى فرمايد :

 

قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ

گفت ( الله تعالى ) : اى ابليس ، چه تو را از سجده كردن به آن كه با دو دست خود خلقش كردم ، بازداشت؟ ...

 

و در آيه ى مباركه ى بعدى خداوند ، يهود را مورد سرزنش قرار داده مى فرمايد :

 

وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ

 يَشَاء

  يهود گفتند : دست خدا بسته است ،

 بسته باد دستانشان!

و به خاطر اين گفته هايشان لعنت شدند

براستى كه دو دستان او گشاينده و باز است و آنطور كه خواهد مى بخشد

 

و در اواخر سورة الكهف ، الله تعالى وعده ى ديدار را اينگونه بيان مى فرمايد :

 

قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ

 فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا

مى فرمايد : بگو براستى من بشر همانند شمايم ، بمن وحى مى شود ، براستى كه خداى شما خدايى ست يگانه ، پس هر كسى كه آرزوى ديدار پروردگارش دارد پس بايستى عمل نيكو كند و در عبادت و پرستش او كسى را شريك قرار ندهد.

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 توسط أمة الله



أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

 

هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ

هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ

هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

سورة الحشر الآية ۲۲-۲۴

در اين آيات مباركه ، بهترين نامهاى خداوند جهان و جهانيان آمده است.

و همچنين تذكر بر اينكه او ( الله سبحانه و تعالى ) داراى بهترين نامهاست :

لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى .... او داراى بهترين نامهاست ...

و اين نامهاى نكو و بهترين را در اين آيه مى خوانيم :

 

قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَـنَ أَيًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَى وَ

لاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً   سورة الإسراء الآية ۱۱۰

بگو ( اى رسول خدا ) بخوانيد الله را يا بخشاينده را ، به هر كدام بخوانيد براستى كه او داراى نامهاى نكوست ...

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 توسط أمة الله



بسم الله و الحمد لله و لا إله الا الله وحده لا شريك له ، له الملك و له الحمد بيده الخير و هو على كل شيئ قدير.

در كتاب خدا ( قرآن مجيد ) سخن از الله تعالى ، پروردگار عالم بسيار آمده است.

زيرا اولين راه ايمان ، شناخت خداوند جهان است.

بايستى الله تعالى را آنطوركه در كتابش وصف شده ، بشناسيم و او را به هيچ احدى از

مخلوقات و بندگانش شبيه ندانيم زيرا :

 

فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ

لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ

سورة الشورى الآية ۱۱

اوست كه آسمانها و زمين را آفريد ... و همانند و همتايى ندارد و اوست شنوا و بينا.

صفت شنوايى و بينايى و علم مكرراً به الله تعالى در كتاب عزيزش آمده است و بايستى با

ايمان كامل خود و اعمالمان را زير نظر و علم خداوند جهان بدانيم و معتقد باشيم كه ذره اى از

اعمال ما بر او پوشيده نبوده و نخواهد بود.

اما سؤالى كه بسيارى با بى بضاعتى از آن گريخته اينست:

 

" آيا الله تعالى با علمش با ماست يا با ذات منزه و پاكش؟ "

با توجه به قرآن و سنت شريف نبوى ، الله تعالى با علمش احاطه ى كامل بر تمام مخلوقاتش دارد ولى ذات منزه و بى نظيرش در آسمان است و اوست كه مالك عرش و كرسى ست.

و اوست كه با بيان صحنه اى از روز آخرت ، عرش عظيم او توسط هشت فرشته ى عظيم حمل مى شود.

وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ   الحاقة الآية ۱۷

در آن روز فرشتگان در اطراف آسمانهايند و تخت خدايت را بالاى  آنها ، هشت فرشته حمل مى كنند.

 

و اوست كه كرسى او به وسعت و پهنايى آسمانها و زمين است و اين تصور خارج از حدود عقل ماست ولى بدان ايمان داريم زيرا ما حتى از وسعت آسمانها و زمين بى اطلاعيم تا چه رسد به ماوراء آنها!

 

وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ ...

 البقرة الآية ۲۵۵

در قصه ى نبي الله موسى عليه و على نبينا السلام ، اين واقعيت روشن مى شود كه ذات خداوند سبحان در آسمان است و فرستاده اش در روى زمين آرزوى ديدار ذات مبارك خداوند سبحان مى كند...

 

الله تعالى خطاب به موسى عليه و على نبينا السلام مى فرمايد :

 

 

قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى  سورة طه الآية ۴۶

 گفت : ( الله تعالى  به موسى و هارون فرمود ) : نترسيد ( شما دو نفر ) ، براستى كه من با شما دو نفر هستم مى شنوم و مى بينم.

در اين آيه ى مباركه خداوند سبحانه و تعالى به دو بنده ى خود موسى و هارون تأكيد مى كند كه آن دو ، زير نظر علم الله تعالى بوده و او با آنهاست.

ولى آيا الله تعالى با ذاتش با آنها بوده يا با علمش؟

با نگاهى به صحنه ى موسى عليه السلام در ميقات متوجه مى شويم كه آن پيامبر اولوالعزم طلب ديدن خداوند مى كند و از الله تعالى درخواست مى كند كه به او قدرت بينايى خاصى عطا فرمايد كه بتواند آن ذات منزه از تشبيه را با ديده بنگرد.

 

 وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي

وَلَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ

جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ

الْمُؤْمِنِينَ

ترجمة ى آيه ى ۱۴۳ از سورة الأعراف:

" و آنگاه كه موسى به ميقات ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت ، ( موسى ) گفت  :

پروردگارم مرا توانايى بينايى كن تا به تو نگاه كنم. گفت ( الله تعالى ) : مرا نخواهى ديد ولى

 بسوى آن كوه نظر كن پس اگر آن كوه بر جايش استوار ماند ، تو مرا خواهى ديد. و آنگاه كه

 پروردگارش بر آن كوه ظاهر شد ، آن كوه با خاك يكسان شد و موسى بى هوش خشك شده افتاد

 و بعد از بهوش آمدنش گفت : بسوى تو ( خداوندا ) باز گشتم و من اولين ايمان آوردندگانم. "

در آيات فوق با روشنى سخن و كلام را نسبت به ذات الله تعالى تاكيد داشته و سپس از

درخواست يكى از انبياء اولو العزم سخن آمده است.

1- موسى عليه السلام فرستاده ى خداست و در خواست او مبنى بر ديدن خداوند ، از روى

 علم است. او براستى مى داند كه خداوند تبارك و تعالى داراى ذاتى ست كه احدى قادر به

رؤيتش نيست مگر به خواست و اراده ى الله تعالى .

او مى خواهد خداوند او را قادر به ديدن ذات مقدسش نمايد و به خوبى مى داند كه ذات مقدس

 الله تعالى بالا و برتر از قدرت و توانايى و حدود عقل ماست.

او مى داند احاطه ى علمى خداوند بر همه جا هست و اين احاطه ى علمى با ذات حق دو امر

 جداست.

2- خداوند شرايط و حدود مكان را ذكر فرموده و موسى فرستاده اش را ملزم به آن حدود مى

 داند و به او مى فرمايد :

" ..... فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي ....

او مى فرمايد : در صورت استقرار آن كوه در جايش تو هم قادر به رؤيتم خواهى بود .

3- الله سبحانه و تعالى ظهور و تجلى مباركش در آن لحظه را آشكارا بيان فرموده است :

فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ
..... آنگاه كه پروردگارش بر آن كوه ظاهر شد ...

4- آن كوه با خاك صاف و يكسان شد ( زيرا تحمل نكرد )

فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا
... آنرا با خاك يكسان كرد


5 - موسى ع تحمل آن موقف را نداشت و بى هوش شد !

وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا
... و موسى بى هوش خشك شده افتاد

 

 إن شاءالله ادامه دارد....




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 توسط أمة الله



بسم الله الواحد الأحد الفرد الصمد الذي لا إله الا هو رب السموات السبع و الأرض و العرش العظيم.

سبحان الله الذي له ملك السموات و الأرض و ما بينهما و لا إله غيره.

سبحان الله و بحمده ، عدد خلقه و رضى نفسه و زنة عرشه و مداد كلماته .

اللهم صلى و سلم و بارك على نبينا محمد الذي أرسلته هادياً و مبشراً و نذيرا و على آله و أصحابه و التابعين له بإحسان إلى يوم الدين.

خداوندا ،

به نامهايت و صفاتى كه خودت در كتابت و به سخن فرستاده ات   آوردى ، ايمان كامل دارم.

يا رب ،

من شكى ندارم كه تو سميع و عليم و بصير ، شنوا و دانا و بينا به تمام احوال ما بنده گانت هستى.

من شكى ندارم كه ذره اى از مخلوقات تو از علم بى نهايتت ، دور نيست.

يا رب ،

تو به بندگان شايسته ات وعده ى ديدار و لقاءت داده اى و وعده ات حق است.

يا رب ، ديدار تو زيباترين و والاترين آرزوى من است ، مرا يارى نما كه شايسته ى آن روزى باشم كه به ديدارت شاد شوم ، شاديى كه بعد از آن غمى نيست.

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 توسط أمة الله



الحمد لله وحده ، و الصلاة و السلام على من لا نبي بعده ...

شرك به الله تعالى ، گناهى ست عظيم و جنايتى بزرگ و براستى كه از بزرگترين گناهان است كه خداوند ( الله تعالى ) آنرا نبخشايد مگر با توبه و بازگشت بسوى او.

إِنَّ اللَّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاء وَمَن يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَى

 إِثْمًا عَظِيمًا  النساء ۴۸

همانا كه خداوند شرك به او را نمى بخشايد و غير از آنها ( شرك ) را براى هر كسى خواست ، مى بخشايد.

وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ  لقمان ۱۳

و آنوقت كه لقمان به فرزندش در حاليكه او را نصيحت مى كرد مى گفت : فرزندم ، به الله شريك قرار مده كه شرك به او ظلمى بزرگ است.

شرك دو نوع است:

شرك أكبر ( شرك بزرگ )

و شرك أصغر ( شرك كوچك )

شرك اكبر آن است كه بنده كسى را شريك خداوند جهان بداند در خدايى يا در نامها و صفاتش.

و از آثار اين نوع شرك : خروج بنده از دين اسلام و نابودى عملش و جاودانه بودنش در آتش جهنم با مشركان ، و عدم بخشايش خداوند مگر اينكه در دنيا از شركش توبه كند ، و جايز نيست كه مشرك با مسلمان ازدواج كند ، و اگر مرد غسل نمى شود و كفن نمى شود و بر او نماز خوانده نمى شود و در مقابر مسلمانان دفن نمى شود.

از نشانه هاى شرك اكبر

۱- اعتقاد بر اينكه بعضى از مردگان حاجات و نيازها را بر آورده مى كنند و بلاها را رفع مى كنند.

۲-طواف و گشتن دور قبور و گورستان و آنان ( مردگان ) را ندا كردن براى پاسخ به نيازها و رفع بلا .

۳- ايمان و اعتقاد بر اينكه ستاره ها و برج ها در جهان تأثير دارند در آينده ى خلق و مخلوقات.

۴- تشبيه دانستن پروردگار جهان به مخلوق ، مانند اينكه بگويد : دست خدا همانند دستم است و نشستن خدا مانند نشستن من است.

۵ - ادعا كردن به علم غيب و اعتقاد بر اينكه كسى غير از الله ، غيب و آينده را مى داند و در اين گروه " كف بين ها و ستاره شناسان و فال گير ها " هستند.

۶- اعتقاد و ايمان بر اينكه كسى غير از الله مستحق و شايسته ى پرستش است .

۷- جزئى از عبادتها را كه شايسته ى الله تعالى ست را به كسانى غير از الله اختصاص دهد .

مانند ذبح ( قربانى ) و نذر و دعا و سجود به صورت تعظيم و پرستش براى غير از خدا.

۸- محبت و دوست داشتن كسى همانند خدا و ترس شديد از كسى همانند ترس از خدا.

۹- خواندن و دعا و نيايش مردگان و غائبان

۱۰- تمنا و درخواست چيزهايى را از غير  خدا كردن ،كه به جزالله تعالى  قادر به اداى آن نيست.

۱۱- اعتقاد و ايمان بر اينكه حكم و قوانين غير خدايى بهتر از قوانين خدايى ست.

۱۲- اعتقاد و ايمان به اينكه مى شود به قانون غير خدايى حكم كرد.

 

شرك اصغر

هر نوع شركى كه به درجه ى شرك اكبر نرسيده باشد . 

شرك اصغر باعث نابودى اجر و پاداش كردار مى شود و از گناهان بزرگ نيز ممكن است محسوب شود.

باعث جاودانه شدن در دوزخ نمى شود و به خواست خداوند يا بخشوده مى شود و يا مجازات.

و از مثالهاى آن :

قسم خوردن به غير خدا.

رسول خدا صلوات الله عليه از قسم به غير خدا نهى فرمودند :

" من حلف بغير الله ، فقد أشرك . ( رواه الترمذي و حسنه )

ريا كارى و كارى را به نيت تمجيد و تعريف مردم انجام دادن ، تا مردم بگويند : انسانى خوب و بر جسته است!

فال بد گرفتن ( الطيرة ) ، مانند ديدن كلاغ و صداى آن باعث نگرانى اش شود و تمام روزش با دلهره منتظر بلايى باشد!

 

اى برادر و خواهر مسلمان

از انواع شرك دورى جوييم كه رسول خدا صلوات الله عليه به ياران اين دعا را آموخت :

خدايا ، از اينكه دانسته به تو شريك قرار دهم به تو پناهنده مى شوم و از اينكه ندانسته به تو شريك قرار دهم به تو پناهنده ام.

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 توسط أمة الله



دوستى بنام شهاب نوشتند كه :

نويسنده: شهاب
دوشنبه 25 دي1385 ساعت: 0:13
آقایانی که باهم اینگونه گل می گید و گل می شنوید و شیعه را متهم می کنید که تنها شیعه اسمهای مانند عبدالزهرا و عبدالحسین می گذارد و شما اهل سنت نمی گذارید. توجه کنید :
اولا : کلمات در عربی و هرزبانی در هرکاربردی معنای خودش را دارد . عبد اگر به خدا اضافه شود معنی حقیقی دارد که یعنی همه چیزش از او است و او وظیفه دارد عبادت معبودش را بکند . اما اگر این کلمه به انسانی اضافه شود بمعنای غلام است . در عربی کلمه عبد هنگامی که غلامان خرید و فروش می شدند بسیار رایج بود که فلانی عبد فلان است
دوست خوب ، كلمه ى عبد يا بنده قبل از اسلام رايج بود و رسول خدا صلوات الله عليه نيز قبل از بعثت ، زيد بن حارثه رضي الله عنه را به عنوان بنده اى خريده بودند .
 
ولى اين حقيقت را بدانيد كه رسول خدا صلوات الله از استعمال كلمه ى عبد ( بنده ) به شدت نهى فرمودند و بجاى آن از كلمه ى " مولى " ( كه به فارسى " مولا "نطق مى شود )  و معناى " ياور يا دوست " دارد ، استفاده مى كردند.
مثلاً زيد مولاى رسول الله بود و قمبر مولاى امام علي رضي الله عنه .
 
پيامبر اسلام اولين آزاد كننده ى برده گان
 
اسلام تنها دينى ست كه آزادى بردگان را يكى از شعارهاى مهم خود قرار داده و ضميمه ى احكام اسلامى نموده است.
براى مثال در جزا و كيفر بعضى از اعمال خلاف ، به آزادى برده گان بعنوان مهم ترين و اولين راه توجه شده است.
 
۱- كفاره ى قتل خطا يااشتباهى ، عتق رقبة ( آزادى برده ) و ديه ( حق خون )  آمده است.
۲- كفاره ى شخصى كه عمداً روزه ى ماه رمضان را ترك كرده يا با همسرش در روز رمضان جماع كرده ، آزادى برده بعنوان اولين راه رهايى از آن گناه شمرده شده.
 
اين هم  مثال ديگرى :
 يك زن برده با ازدواج با مرد مسلمان آزاد مى شود ، حتى در صورت طلاق و جدايى دوباره برده نيست بلكه داراى تمام حقوق يك زن آزاد مسلمان است.
 
 
 
 



نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم دی 1385 توسط أمة الله



بنام الله ،  معبود يكتا كه ما را با دين اسلام  زينت هدايت بخشيد.

خداوند فرستادگانى را از ميان مردم انتخاب مى كرده است تا آنان را به راه راست هدايت و از خرافات و دروغهايى كه به عنوان دين و آئين به مردم تلقين شده بود ، رها كنند.

خرافات و دروغ از عادات يهود و نصارى ست.
آنان پيامبران خدا را يا مى كشتند و يا به خدايى مى خواندند و رسالت هاى آسمانى را نيز تغيير مى دادند.
دين اسلام با حفظ قرآن از هر گونه انحرافى مصون مانده است .

سنت رسول الله صلوات الله عليه كه مكمل دين است نيز بوسيله ى قرآن حفظ شده است. شايد بپرسيد : چگونه سنت رسول الله بوسيله ى قرآن حفظ شده؟!

 مى گويم: اى دوست
قبول دارى كه اين قرآن محفوظ و دست نخورده بما رسيده و اين اراده ى خاص الهى ست  "
إنا نحن نزلنا الذكر و إنا له لحافظون " كه فقط شامل قرآن شده و ديگر كتب آسمانى شامل اين حفظ نشده اند زيرا حكم آنان توسط قرآن يا باقى مانده و يا منسوخ شده ( به بهترين حكم تغيير كرده ) .

و سنت رسول الله محمد صلوات الله عليه به  سه شكل به ما رسيده :
1- اقوال و احاديث رسول
2- افعال رسول
3- سكوت رسول بر امر يا عملى نشانه ى حلال يا درست بودن آن امر يا فعل
و در تمام احوال ما مطمئن هستيم كه سنت رسول خدا خلاف سخنان خدا ( قرآن ) نبوده و نخواهد بود.
مثلاً نمى توان ادعا كرد كه نماز را رسول اكرم از امت برداشت ! زيرا اين امر خلاف قرآن است و بدينوسيله در مى يابيم كه اين افترايى بيش نيست و رسول اكرم هيچگاه خلاف قرآن سخن يا امرى نخواهد داد.
و همين مثال را مى توان به اينصورت بيان كرد كه نمى توان امر يا فعلى را بر امت تحميل كرد و آنرا از مهمترين و اساسى ترين اصول دين دانست در حاليكه قرآن خلاف آنرا بيان كند.
خلاصه ى كلام ، سنت رسول الله صلوات الله عليه هميشه متطابق و همراه قرآن بوده و هيچ تضادى با هم ندارند.
در بسيارى از نوشته هاى دوستان شيعه متوجه شدم كه به اين موضوعات دقتى ندارند.
يعنى هر كار يا سخنى را كه به امام يا رسول نسبت داده شد بدون قرار دادن آن در ميزان قرآن ، آنرا قبول مى كنند حتى اگر با قرآن تضاد داشته باشد.


 موضوع يكتاپرستى و توحيد نيز  توسط  شما دوستان شيعه مورد بى توجهى واقع شده است.
هر امام يا معصومى مورد توسل مستقيم قرار گرفته و فكر مى كنيد كه اين نوعى توسل شرعى ست كه متأسفانه بيشتر توسلهايى كه در كتابهايى مثل مفاتيح الجنان خواندم ، شرك به الله تعالى مى باشد.
نمازهاى حاجت به امامان و توسل به آنان براى حل مشكلها همه عبادتى ست كه به غير خدا داده شده و شرك مى باشد.


ما هر روز در نمازهايمان مى خوانيم :


اياك نعبد : فقط ترا عبادت مى كنيم
و اياك نستعين : و فقط از تو مدد مى جوييم


امام زمان نيز كلمه اى ست كه بسيار با آن بازى شده ، نه تنها در بين شيعه بلكه در بين بسيارى از مسلمانان سنى مذهب همينطور.
عده اى معتقدند خضر زنده و بسيارى از حاجات را بر آورده مى كند!
عده اى نيز معتقدند در زمين عده اى بنام " اوتاد " يا " اقطاب " زمين را نگه مى دارند و بدون آنان زمين از تعادل خواهد افتاد و نظم جهان بهم خواهد خورد!

اين همان اعتقادى ست كه دوستان شيعه در باره ى امامان دارند و معتقدند وجود آنان براى حفظ زمين ضرورى ست !
اينها ادعايى بى اساسى بيش نيست و دليلى از قرآن مبنى بر اين ادعا وجود ندارد.

خداوند در كتابش قرآن مى فرمايد كه اوست كه زمين و آسمان را نگه مى دارد .

إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ

 إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا

 سوره فاطر آيه ۴۱

خداوند در اين آيه ى مبارك بيان مى دارد كه:  الله است كه آسمانها و زمين را از لغزش و نابودى نگه مى دارد و اگر لغزش يا آسيبى بر آن دو ( زمين و آسمان ) وارد شد ، كسى جز او قادر به امساك و حفظ آن دو نيست.

 

امامت يعنى راهنمايى و شامل انسانهايى مى شود كه با آگاهى كامل از قرآن و سنت رسول خدا به راهنمايى مردم و دعوت آنان ظاهر مى شوند و از كسى نيز باكى ندارند.

ما امامان زيادى را در امت اسلامى مشاهده كرديم و هيچ گاه نيز به كسى كه قايم شده يا از ترس جان خود ، مردم را رها كرده و به كنارى رفته لقب " امام " نمى دهند بلكه به آنان " پناهنده "  يا " فرارى " مى گويند!




نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم دی 1385 توسط أمة الله



عباس آقا  زيارت قبر امام رضا را كه تمام كرد ، عقب عقب گونه اى كه پشت به قبر نشود ، مى رفت تا خارج شود!

گويا در غير اينصورت آقا امام رضا با شمشير برهنه ى جدش امام علي از قبر خارج شده و سرش را از تن جدا خواهد كرد!

او اينكار را با احترام شديدى مى كند.

بتول خانم مشغول رو نويسى از  ورقه هاى خاصى ست كه ديروز بدستش رسيده!

در آن مختصراً نوشته شده بود :

دختر كوچكى سخت مريض بود و پزشكان از او نا اميد و در حالت شدت ، مادر دخترك به حضرت زينب سلام الله عليها متوسل شد.

 

حضرت زينب سلام الله عليها با دستان مبارك خود آن دخترك را شفا و به مادر دخترك سفارش مى دهد كه اين خبر را ۱۳ بار نوشته و به ۱۳ نفر بدهد و هر كسى اين ورق را دريافت مى دارد بايستى ۱۳ بار نوشته و توزيع كند تا هر حاجتى در دل دارد بر آورده شود.

و اگر كسى ورقى در يافت داشت و بر آن نصيحت عمل نكرد يا آنرا بدور انداخت به بلاهايى مبتلا مى شود كه ... !!

بتول بايد اين كارش را تمام كند و گرنه ...؟!

اينها نمونه هايى از ترس شديد از غير خداست!

مگر خداوند جهانيان سرنوشت خلقش را رها كرده و بدست امام رضا يا حضرت زينب سپرده كه اينقدر از آنان مى ترسند؟!

خداوند بارها در كتابش بر اين امر تكيه فرموده كه امر خلايق بدست خودش مى باشد و از كسى جز او نبايد ترسيد.

ترس شديد از غير خدا مانند ترس از عدم رضاى فلان امام يا فلان اولياء الله ، يكى از نمونه هاى شرك است كه بايستى مسلمانان با خطر آن آشنا شوند.

دوست داشتن و محبت ورزيدن به امامان و اولياءالله نبايستى بيش از محبت به الله تعالى ( خداوند جهانيان ) باشد و همچنين نبايد از كسى بيش از خداوند ترسيد.

ممكن است دوستى مرا از اين سخنم برحذر داشته و نصيحت كند كه دست از اينها بردارم!

و من هم به او اين كلام خداوند را هديه مى كنم:

الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا

" كسانى كه پيغامهاى خداوند را به ديگران ابلاغ مى كنند و از او ( الله تعالى ) مى ترسند و از كسى جز الله باك و هراسى ندارند و براستى كه الله خود بهترين است كه مورد نظر باشد."




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 توسط أمة الله



سخنان قرآن را با گوش جان و دل بايد شنيد:

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

" إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مَا

 مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ "

سورة يونس الآية ۳

" براستى كه پروردگار شما كسى ست كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد و بر عرش خداوندى خود استوى فرمود ، كارها و امور خلق خود را تنها خود اداره مى كند و كسى شفاعت خواه كسى نمى شود مگر بعد از اجازه بخشيدن او ، براستى الله خداوند شماست پس او را پرستيد ، آيا متوجه مى شويد؟"


 

در تفسير جلالين آيه ى مباركه " ما من شفيع إلا من بعد إذنه " بدين صورت تفسير شده :

" مَا مِنْ" صِلَة "شَفِيع" يَشْفَع لِأَحَدٍ "إلَّا مِنْ بَعْد إذْنه" رَدّ لِقَوْلِهِمْ إنَّ الْأَصْنَام تَشْفَع لَهُمْ "ذَلِكُمْ" الْخَالِق

الْمُدَبِّر "اللَّه رَبّكُمْ فَاعْبُدُوهُ" وَحِّدُوهُ "أَفَلَا تَذَكَّرُونَ"

يعنى هيچ كس بدون اجازه ى او شفاعت طلبى براى كسى نخواهد كرد و اين در رد كردن

سخن مشركان مكه بود كه اعتقاد داشتند آن بتها " شفاعت خواه " آنان در نزد خداوند مى

 باشند.

 

و آن بتها نيز در واقع متعلق به انسانهاى صالحى بودند كه بعد از مرگ و بزرگداشتشان ، مورد

اين نوع عبادت واقع شده بود.

چقدر زيادند بت پرستانى كه خيال مى كنند  آن بت ها " شفاعت خواه " آنان خواهند شد!

متأسفانه عده ى زيادى خيال مى كنند بت فقط به مجسمه هايى گفته مى شود كه اسمهايى مثل هبل و لات و منات دارند!!

در ميان مسلمانان آنقدر بت ها بر افراشته شده كه به مراتب بيشتر از اين هاست!

 و اعتقاد مردم به آن بتها خيلى شديدتر از اعتقاد مشركان مكه به بت هايشان است!

 

آرى!

زيرا قرآن در شرح حال مشركان مكه مى فرمايد :

" فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ"

و آن هنگام كه سوار بر كشتى مى  شدند ( در حال سختى ) با اخلاص فقط الله ( خداوند يكتا ) را مى خواندند و فقط دين و عبادت را خاص به او مى دانستند ، ولى هنگاميكه به خشكى نجات مى يافتند ( در حال خوشى ) شروع مى كردند به شريك قرار دادن به خداوند.

تفسير جلالين در اين باره مى گويد :

"فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْك دَعَوْا اللَّه مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّين" أَيْ الدُّعَاء أَيْ : لَا يَدْعُونَ مَعَهُ غَيْره لِأَنَّهُمْ فِي شِدَّة لَا

يَكْشِفهَا إلَّا هُوَ "فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إلَى الْبَرّ إذَا هُمْ يُشْرِكُونَ" بِهِ"

" و آنان در شدت و سختى فقط الله را ياد مى كردند زيرا جز او كسى نمى شناختند كه رفع بلا كند ولى بعد از آرامش و نجاتشان به خشكى ( ساحل و خانه هايشان ) براى او شريكهايى قرار مى دادند."

كاملاُ روشن است كه مشركان اول و بت پرستان مكه فقط در خوشى و در حالت هاى آرامش

 بتها را تقديس مى كردند ولى در شدت و ناراحتى فقط خداوند را مى خواندند و به او پناه مى آوردند.

ولى متأسفانه اكنون بسيارى از مسلمانان در شدت و سختى فقط و فقط به غيرخدا رجوع كرده تا جايى كه براى هر كدام از خدايان خود وظيفه ى خاصى را قرار دادند:

مثلاً امام علي " حلال المشاكل " !

أم البنين و ابوالفضل را در حالات شديدى مثل ماندن در بيابان و خرابى ماشين و ... !

و متأسفانه در شدت و سختى و مرض و مشكلات مادى و معنوى فقط به كسانى  روى مى آورند كه نه تنها بندگان خدابوده بلكه در قيد حيات هم نيستند!

و در قرآن بارها تأكيد شده كه مرده ها سخن زنده ها را نمى شنوند.

و اگر شنوا باشند نيز كارى از آنها ساخته نيست.




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 توسط أمة الله



توسل مشروع و جايز

 

1- تـوسل به ذات خداي تعالي جايز است، مانند اينكه بگوئي: يا الله.

2- توسل به يكي از اسماء الله: يا رحمن، يا رحيم، يا حي، يا قيوم .

3- توسل به صفات بارى تعالي: اللهم برحمتك أستغيث خدايا به رحمت تو دادرسي و استغاثه مى كنم (فرياد رسي مىكنم).     و مانند اينها.

4- توسل به دعاي مرد صالحي كه زنده است و وجود دارد، مثلاً مى گوئيم: اي شيخ برايم دعا كن، و ماننـد اين، چنانكه صحابـه  از رسول الله (ص) طلب باران مى كردند .

5- توسل به عمل نيك و صالح: مانند قصة اصحاب غاري كه صخره اي درِ غار را بر روي آنها بست، و خدا را با اعمال صالحي كه انجام داده بودند دعا كردند، خداوند مشكل آنها را بر طرف كرد و از غار بيرون آمدند.

و ممكن است بگوئي: خدايا به دوستى و محبت من به پيامبرت، و توحيدم به تو، و طاعتم، به تو و رسولت، اين چيز را به من بده.

 

اما سؤال كردن و طلب تو به مقام پيامبر، و ولي، يا سوگندت به يكي از اينها، بدعتي است كه تو را بسوي شرك مى كشاند، و اگر هم تو را به شرك نكشاند، اين نوع طلب حرام است، زيرا در اينجا سؤال كننده (طلب كننده) فقط از خداوند كمك خواسته است.

اما سؤال و طلب از مردگان و يا شخص غير حاضر بطور مباشر، شرك اكبر بشمار مىرود.

و خداوند بندگان را ارشاد و راهنمائي كرده تا فقط او را بخوانند، و غير از او را نخوانند، و وعده به اجابت داده است، فرمودند: )وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ((186) سورة البقرة.

[وهنگاميكه بندگانم از تو درباره من بپرسند من نزديكم و دعاي دعا كننده را هنگاميكه مرا بخواند پاسخ مى گويم پس آنان هم دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان بياورند تا آنان راه يابند].

و فرمودند: )وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ((60) سورة غافر.

[پروردگار شما مى گويد: مرا بفرياد خوانيد تا بپذيرم].

و ما را راهنمائي كرده تا تنها از او كمك بخواهيم، و ما در هر ركعت نماز چنين مى گوييم: )إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ((5) سورة الفاتحة.

[پروردگارا تنها تو را مى پرستيم، و از تو ياري مى جوييم].

با اينحال مى بينيي كه بيشتر نمازگزاران اگر اجابت دعايشان به تأخير افتاد، بسوي قبرها و ضريح رو مى آورند و به آنها توسل مى جويند، در حاليكه خداوند تواناست كه فوراً دعاي آنها را اجابت كند، ولي اين يك نوع ابتلاء و امتحان براي بندگانش مى باشد، چون حكمت الهي موجب شده تا بندگان خود را امتحان كند، و ممكن است اجابت بنده را بتأخير انداخته تا صدق و راستي او را بداند، چون اگر صادق باشد بر شدائد و مصيبتها صبر كرده استوار مى شود، و بجز خدا كس ديگري را نخواهد خواند، اگر هم كوهها بر سرش پايين آيد، و يا زمين شكافته شده او را ببلعد، و اين گونه اشخاص اعتماد و توكلشان بر خدا قوي و محكم است.

 

قسمتي از كتاب

توسل جايز و غير جايز

تأليف: عبدالعزيز بن عبدالله الجهني

ترجمة أبي عبدالله:     إسحاق بن عبدالله الدبيري العوضي

http://www.ahlesonnat.net/publish/article_46.shtml#_ftn1




نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم آذر 1385 توسط أمة الله



الله تعالى به فرستاده اش محمد صلى الله عليه و على آله و سلم مى فرمايد:

"..قل إن كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله ... " سورة آل عران آية ۳۱

" بگو (اى محمد ) اگر خداوند را دوست مى داريد،پس بايستى از من ( محمد ) سرمشق گيريد و بر راه و روش من ( محمد ) عمل كنيد تا خداوند شما را دوست داشته باشد"

"قل أطيعوا الله و الرسول فإن تولوا فان الله لا يحب الكافرين" سور آل عمران آيه ۳۲

" بگو خدا و فرستاده اش را بايد پيروى كنيد ، و اگر سرپيچى كردند پس براستى كه خداوند كافران (سرپيچان ) را دوست ندارد"

دوستان در اين آيه هاى كتاب خداوند واضح و روشن است كه تنها " محبت و دوست داشتن شخص " كافى نيست كه باعث سعادت و خوشبختى انسان شود.

 

بايستى ما بر روش و آئين رسول الله صلى الله عليه و سلم  عمل كنيم تا مورد رضاى خداوند جهانيان واقع شويم.

دوست داشتن پيامبر و آل بيت پاكش واجب است بر هر مسلمان ، ولى اين دوست داشتن وقتى بدرد صاحبش مى خورد كه بر اساس پيروى از الله و رسولش باشد.

بسيار ديدم كسانى را كه خيال مى كنند " عشق حسين يا فاطمه عليهما السلام " تنها راه نجات آنان است و اگر هر گناهى مرتكب شوند به بركت آن محبت به اهل بيت و اشكهاى آنان ، بخشوده خواهد شد!!

اين افترائى ست كه به ناحق به اسلام و مسلمانى چسپيده شده و هيچ دليل درستى نيز براى آن از قرآن و سنت رسول اسلام نيست.

پيامبر اسلام صلوات الله و سلامه عليه هنگام ورود به كعبه دستورداد تمام مجسمه ها و بتها را خرد كنند و بدور ريزند.

در ميان آنها سنگى بود كه بر آن صورت نبي الله ابراهيم عليه الصلاة و السلام نحت شده بود ، پيامبرمان محمد صلى الله عليه و اله و سلم شبيه ترين شخص به نبي الله ابراهيم بوده و خود در حديثى بيان فرموده است.

شكى نيست كه اگر آن عكس نحت شده ى نبي الله ابراهيم باقى مى ماند ، بعدها مورد پرستش قرار مى گرفت!

حتى اگر اولين نسلها اين كار را حرام مى دانستند ، نسلهاى بعدى آن را از مقربات و اعمال صالحه مى دانستند!

همانطور كه در كشورهاى اسلامى شاهد پرستش امامان و قبرهايشان هستيم و بسيارى از اين پرستشها به عنوان نزديكى و قربة الى الله صورت مى گيرد!

اگر مردم مى دانستند كارهايشان يك نوع پرستش و عبادت است ، از آن شايد مى ترسيدند.

ولى متأسفانه آنان جورى ديگر فريب داده شده اند!

آنان خيال مى كنند با كارهايشان مورد شفاعت واقع مى شوند!

به نمونه اى از اين نوع عبادت ها توجه كنيم:

بتول خانم سفره ى نذرى براى حضرت عباس چيده ست!

حاج عبد الحسين عازم كربلا ست و ان كار خود را از هزاران حج و زيارت خانه ى خدا برتر مى داند و او در آنجا از آقا حاجتهايش را مى طلبد !

زهرا خانم نذر أم البنين كرده كه به او فرزند پسر بدهد!

در كتاب مفاتيح الجنان طريقه ى توسل به فاطمة بتول سلام الله عليها به خوبى شرح داده شده و بايستى بعد از دو ركعت نماز در آخرين سجده صد بار بگويى : ياسيدتي فاطمة أغيثيني ( اى خانم و سروزم فاطمه مرا يارى و مدد فرما ! )

اينها مثالهاى كوتاهى ست و خودتان بهتر مى دانيد.




نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم آذر 1385 توسط أمة الله



برادر خوب و محربان ،سؤال شما در باره ى زيارت قبور امامان و دوستان خداست و همچنين در باره ى توسل به آنان.

درسته؟

خوب ! اگر هدف ما از زيارت آرامگاه خوبان ، ياد آخرت و ذكر مرگ كه به عنوان " هادم اللذات " يعنى خروج از هواهاى شيطانى و درك لذت هاى ايمانى باشد بسيار زيبنده است و سنت رسول اسلام صلوات الله عليه مى باشد.

ولى بايستى بدانيم كه براى طلب حاجات ، خداوند مى فرمايد:

 قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ أَيًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَى وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً (110)

بگو ،بخوانيد الله را يا الرحمن به هركدام  براستى كه اوست داراى نامهاى نكو و ...

در اين سوره ى مباركه ى اسراء ، ما به دعا كردن بسوى الله و نامهاى او دعوت آشكار شديم.

در هيچ جاى قرآن سخن از توسل به كسى جز الله تعالى نيامده است.




نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم آذر 1385 توسط أمة الله



الحمدلله رب العالمين

كلماتى مثل : يا علي يا أبا الفضل بدادم رس!

نشان دهنده ى اينست كه گوينده ى آن معتقد است كه " علي " ، " أبالفضل " و... صداى او را شنيده و مشكل او را حل مى كنند!

اين نوع اعتقاد همان خدايى دانستن آن بندگان ( علي و أباالفضل و ... ) خداست و گرنه حتى در حال زنده بوده آن انسانهاى خوب ، اداى اينهمه درخواست ها ممكن نيست !!

يكى مى خواهد مريضى اش را شفا داده ، ديگرى فقير و به پول محتاج ست و آن دختر دم بخت طلب شوهر دارد و ....

خلاصه هزاران انسان در يك زمان به خواندن يك امام نشسته و حتى در دل زمزمه ى نياز دارند!!

تنها الله تعالى ست كه زمزمه هاى دل ها را مى داند و دعاها را قبول مى كند.




نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم آذر 1385 توسط أمة الله



أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ

 مُّسَمًّى ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِن قِطْمِيرٍ

إِن تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ

بِشِرْكِكُمْ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ

يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ

 سورة الفاطر آيات ۱۳-۱۵

" اوست كه گرداننده ى شب در روز و روز در شب است و آفتاب و ماه را زير سلطه ى خود دارد بهمانگونه كه خواهد ، هر كدام بسوى اوقاتى شناخته شده راهى مى شوند ، الله است كه پروردگار شماست و اوست كه پادشاهى را اوست سزاوار و كسانى را  بجز او اگر خوانيد ، مالك كوچكترين چيزى نيستند!

اگر آنان را بخوانيد ( غير از الله ) ، دعاى شما را نمى شنوند و حتى اگر شنيدند ، قبول و اجابت نخواهند كرد ( قادر به اداى حاجات نيستند ) و روز رستاخيز به اين شرك شما كفر ( انكار شديد ) ورزند و اين است كه كسى نمى تواند بهتر از دانا و خبير اين خبر را به آگاهى تو برساند.

اى مردم ، شما بسوى الله همه نيازمنديد و ، الله ( خداوند ) است كه بى نياز و ستوده است."

 

خداوند عالم در اين آيات مباركه ، زشتى شرك را در دنيا و آخرت بيانى روشن فرموده است.

حال به حال مسلمانان نظرى بيافكن!

هزاران مسلمان بى چاره راه توحيد را گم كرده و براى خود خدايانى را مى خوانند كه جز بندگانى همانند خودشان نبوده و نيستند!

بسيارى از آنان حتى مرده اند ، ولى باز آن ره گم شده ها مردگان را خوانده و ادعا دارند كه حاجات و مدد آنان را ادا خواهند كرد!

اى كاش لا اقل كسانى كه كتاب خدا را خوانده و معناى آنرا فهميده اند ، راهنماى مردم مى شدند.

بياييد دوستان، پرده ى تاريك شرك و گمراهى را از ديدگان مسلمانان بيچاره كنار زنيم.

بياييد به آنان بياموزيم كه همه ى انسانهاى خوب و بد ، مرده و زنده همه بندگانى همانند ما بوده و هستند.

بنده ى صالح مورد رضاى الله تعالى واقع مى شود ولى نمى تواند كوچكترين تصرفى در اين جهان و جهانيان داشته باشد.

و چه زيباست اين سخن قرآن :

"قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ

مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

 سورة الأعراف آيه ۱۸۸

الله تعالى خداوند جهان و جهانيان به محمد "صلى الله عليه و اله و سلم" فرستاده ى بحق خود مى فرمايد :

بگو من براى خود نيز مالك سود و زيان نيستم بجز آنچه الله بخواهد به من نرسد و اگر از دانش نهفته و پنهان ( علم غيب ) اطلاعى از خود داشتم ،بسيار به جمع آورى چيزهاى خوب پرداخته و بدى به من نمى رسيد براستى كه من فقط يك خبر دهنده و بشارت دهنده اى بيش نيستم.

 

سبحان الله !

ببنيد  خدا و رسولش بيانى به اين روشنى به ما رسانده ولى هنوز عده اى فرياد يا " علي مدد " يا " أبوالفضل " را آنچنان در راز و نياز هاى خود زمزمه مى كنند كه گويا آنان خدايانى ابر قدرت در همه جا و همه وقت آماده ى بر آورده كردن نيازهاى آنانند!

دوستان ،خوبى و مقام ابوالفضل و علي و حسين و اهل البيت " عليهم السلام " همگى بخاطر اعمال صالح آنان بوده و گر نه آنان انسانهايى مانند ما و شما به آب و غذا و هوا محتاج بوده و بعد از مرگ آنان نه قادر به خوردن و آشاميدن و نه قادر به شنيدن آواز ما و شما هستند.

آنان در حيات و زندگى خود نيز قادر به اداى اينهمه حاجات و درخواست شيعيان نبوده تا چه رسد به بعد از مرگ!

آنان به سخن شيرين قرآن ، نزد الله تعالى هستند و الله به آنان روزى مى دهد .

ولى در هيچ جاى قرآن ذكر نشده كه شهداء و صالحين بعد از مرگ روزى دهنده يا شنونده ى نيازمندانند!

اللهم اهدني و أهدى بي

خداوندا مرا هدايت كن و كسانى را نيز با اين سخنان هدايت فرما

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 توسط أمة الله



الحمد لله رب العالمين

شرك يعنى شريك و همراه .

اين كلمه در اصل عربى ست ، پس بايستى براى فهميدن قضيه به قرآن و فرهنگ عربي رجوع كرد.

در قرآن به عده اى لقب " مشرك " داده شده است.

اهل مكه بيشتر مشرك بودند.

عده اى نيز فقط الله را بدون شريك و همتايى ، عبادت مى كردند.

رسول اسلام صلى الله عليه و آله و سلم و يار قبل و بعد از بعثتش ابوبكر رضي الله عنه هيچ گاه بر بتان سجده نكردند و به اخلاق نيكو معروف بودند.

مشركين مى دانستند كه الله خالق آنهاست ولى براى عبادات خود شريكانى به الله نسبت مى دادند.

خداوند در وصف احوال مشركين آن زمان در قرآن بيان فرموده :

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ

سورة العنكبوت آية ۶۱ 

و اگر از آنان بپرسى : چه كسى آسمانها و زمين را آفريده؟

مى گويند : الله !

پس چه گونه سرپيچى مى كنند؟

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِن بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ

العنكبوت ۶۳

و اگر از آنان بپرسى : چه كسى از آسمان آبى به پائين آورد پس زمين را بدان زنده گردانيد بعد از مردنش ؟

خواهند گفت : الله !

بگو ستايش و شكر شايسته ى اوست!

و براستى كه بيشترين آنان نمى انديشند!

 

آرى آنان اعتراف مى كردند كه الله خالق آنان و تمامى مخلوقات بوده و هست!

سؤال پيش مى آيد : پس چرا براى الله شريك قرار مى دادند؟

جواب اين سؤال در سوره الزمر آمده، بخوانيد:

 

أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ

الزمر آيه ۳

براستى كه دين فقط براى الله ست و آن كسانى كه براى خود ياورانى بجز او برگرفتند ( مى گويند ) : ما آنان را عبادت نمى كنيم فقط براى  واسطه وتقرب و نزديكى به الله ، براستى كه خداوند در ميانشان قضاوت خواهد كرد براستى كه الله كسى را كه دروغ گو و كافر است را هدايت نمى كند.

آنان دوستى و شرك خود را " عبادت " نام نمى دادند و عمل خود را توجيه مى كردند به " تقرب و واسطه " و نزديكى به " الله "!

آنان مدعى بودند كه آن بتها واسطه اى هستند براى نزديكى به الله!

آيا مى دانيد كه بتها مجسمه هايى بودند از انسانهايى صالح و نيكو كارى كه بعد از مرگ آنها ساخته شدند؟

مشركان فكر مى كردند وجود آن مجسمه ها به آنان تبرك بخشيده و باعث قبولى دعا و نيايش آنان مى شود.

يعوق و نسر و ود و سواع  نامهاى انسانهاى صالحي  از قوم نوح بودند ولى بعد از مرگ آنان با تعظيم و بزرگداشت به بت و مجسمه مورد پرستش قرار گرفتند.بنابه روايت ابن عباس آن  بتها كه مورد پرستش قريش بودند از زمان نوح ( ع ) به ارث رسيده بودند  

 ( إن شاء الله ادامه دارد )




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 توسط أمة الله



الحمد لله و الصلاة و السلام على رسول الله محمد و على آله و أصحابه و من تبعه بإحسانٍ إلى يوم الدين.

با اميد اينكه اين نوشته ها مورد لطف و رضاى الله تعالى قرار گرفته شود ، به بحث خود ادامه مى دهم .

و بايستى به اين واقعيت نيز اعتراف كنم كه بنده از علما و فقها نيستم بلكه تشنه ى انهار علوم و معرفت  بوده و إن شاء الله تعالى خواهم بود .

و خود را مقيد مى دانم كه خارج از دائره ى شرعى اسلام خارج نشده و آماده ى هر نوع نصيحت و راهنمايى نيز باشم.

ممكن است دوستى بپرسد: تو كه به مراحل علوم شرعى دست نيافته و مدرك و گواهى آن را ندارى ، پس چرا وارد كار بزرگان شده و عبور در اين جاده بدون مجوز راه ممكن  نخواهد بود؟!

مى گويم : دوستان !

همانطور كه الله تعالى نعمت " ايمان و اسلام " را بر ما ارزانى بخشيده ، در حاليكه هزاران انسان از آن محروم ( ... و قليلٌ من عبادي الشكور - سورة سبأ آيه ۱۳ )

بر خود شكر اين نعمت را واجب دانسته ( و أما بنعمة ربك فحدث - سورة الضحى آيه ۱۱) و اندك نمونه ى شكر را ،ذكر اين نعمت و اثر آن مى دانم. 

كه سفره ى عمر هر آن امكان بر چيدنش حتمى ست و ما را در آن اختيارى نيست!

و بنابه حديث گهر بار نبي و رسول مهربان ما محمد صلى الله عليه و على آله و سلم :

" ينقطع عمل إبن آدم إلا من ثلاث علم نافع ينتفع به و صدقة جاريه و ولد صالح يدعو له "

عمل فرزندان آدم ( انسانها ) بعد از مرگ بريده مى شود بجز از سه چيز ، دانشى كه از آن بهره برده شود ، و صدقه اى كه در جريان باشد و فرزند صالحى كه برايش دعا كند.

اميد بر اين است كه اين چند سطر نوشته بتواند " علم نافع ينتفع به " بوده و خود را نيز بر اين أمر ياد آورى كرده باشم كه صدقه ى هر علم نيكويى ، نشر آن است.  

توحيد و شناخت آن

توحيد و انواع آن موضوعى ست كه بسيار مورد توجه علماى أهل السنة ( پيروان راه و روش رسول الله صلى الله عليه و على آله و سلم ) قرار گرفته و من نتيجه ى مطالعه ى خود را بطور خلاصه بيان مى دارم.

 

۱-توحيد الربوبية

۲- توحيد الإلهية

۳- توحيد الأسماء و الصفات

توحيد الربوبية يعنى منفرد دانستن الله تعالى در " آفرينش و خلقت و روزى بخشيدن به آنان و زندگى و مرگ هر مخلوقى از او دانستن و همچنين هر گونه تدبير و تصرف كردن در ملكوت آسمانها و زمين به او دانستن.

و يكتا دانستن ذات با عظمتش در نزول حكم و قانون آسمانى بوسيله ى فرستادنگانش و كتابهايش .

همانطور كه در كتاب عزيزش مى فرمايد :

 

" ألا له الخلق و الأمر تبارك الله رب العالمين "

سورة الأعراف آيه ۵۴

براستى كه آفرينش و تمام فرمان به او تعلق دارد تبارك الله پروردگار جهانيان.

 

توحيد الألوهية : يكتا دانست و بى شريك قرار دادن الله تعالى در عبادت و پرستش.

پس كسى جز او سزاوار پرستش نيست و كسى جز او سزاوار مدد خواهى و كمك نيست. 

هر عمل عبادى همانند نذر و ذبح و توسل بايستى مستقيماً و براى او باشد.

الله تعالى در كتاب عزيزش به فرستاده اش محمد صلى الله عليه و على آله و سلم مى فرمايد :

" قل إن صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين . لا شريك له و بذلك أمرتُ و أنا أول المسلمين. "

سورة الأنعام آيه ۱۶۲-۱۶۳

" بگو ( اى محمد ) كه نماز من و عبادت من و زندگى و مردن من براى الله پروردگار عالميان است. شريكى براى او نيست و بر اين اساس فرمان داده شده ام و من پيشگام مسلمانانم. 

" فصل لربك و أنحر "

سورة الكوثر آيه ۲

پس براى خدايت نماز و ذبح كن ( كشتن حيوان براى روز عيد قربان يا نذرى )

 

 توحيد الأسماء و الصفات :  شناختن الله تعالى با تمام صفات و نامهايى كه در كتابش نازل كرده و يا فرستاده ى بحقش محمد صلى الله عليه و آله و سلم در احاديث بيان فرموده است.

صفات و نامهاى الله تعالى را بايستى با دل و جان پذيرفت بدون تشبيه و تفسيرى متضاد به ذات با عظمت الهي .

زيرا الله تعالى در كتابش مى فرمايد :

 

" ليس كمثله شيئ و هو السميع البصير " - سورة الشورى  آيه ۱۱

هيچ شبيه به او نيست و اوست كه شنوا و بيناست.

 

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم آذر 1385 توسط أمة الله



الحمد لله و الصلاة و السلام على نبينا و إمامنا و إمام الأنبياء و المرسلين محمد و على آله و صحبه وسلم.

دوستان ، محبت احتياج به تعريف ندارد.

ولى چرا و براى چه كسى بايد محبت ورزيد ، مهمترين شاخه بحث من است.

محبت مثل درختى ست كه در درون جان مى گيرد و نا خود آگاه يا خود آگاهانه تمام وجود انسان را احاطه و در بر مى گيرد.

تا آنجايى كه اگر از يك انسان سرشار از محبت پرسيده شود : چه احساسى دارى؟

نا خود آگاه مى گويد: ريشه در  تمام وجود و هستى من دارد و من نمى توانم تنها به خود تعلق داشت باشم!

محبت ، ما را به راهى مى كشاند كه بهار دل را خرسند كند.

ملامت و سرزنش هنگامى آغاز مى شود كه دل از محبت تهى شود.

انسان خلق شده كه كه وابسته باشد.

خالقش چنين خواسته.

مگر مى وشود از صانع و خالق گريخت؟!

همانطور كه براى اصلاح يك دستگاه الكتريكى يا برقى بسوى كارخانه يا صانع آن مى شتابيم ، براى اصلاح و نوازش به اين موجود ( انسان ) بايستى به خالق و صانعش رجوع كرد.

بارى دوستان ، قلم فرسايى نكنم!

هنگامى كه آخرين فرستاده بسوى انسانها محمد صلى الله عليه و على آله وسلم بسوى آنها بشارت زيباترين خبرهاى آسمان از سوى خالق آورد،  معناى محبت را برايشان به ارمغان آورد.

او از طرف خداى انسان و خالقش اين پيام را نيز آورد:

" ... و الذين آمنوا أشدُ حباً لله ... " سوره البقرة آيه ى ۱۶۵

معنى : و كسانى كه ايمان آوردند ( به محمد صى الله عليه و سلم ) ، محبت شديد آنان به الله ست ( كسى را بيشتر از الله دوست نمى دارند )

" ... فسوف يأتي الله بقوم يحبهم و يحبونه ... " سوره المائدة آيه ى ۵۴

معنى : سپس الله آن گروه را مى آورد ( جايگزين مى كند ) كه دوستشان مى دارد ( به آنان حب و محبت دارد )  و آنان نيز او را دوست دارند ( به او حب و محبت مى ورزد ).




نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم آذر 1385 توسط أمة الله


درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
 
Blog Skin