روایت دوم از مصنف ابن أبی شیبه
وی كه از استاتید محمد بن اسماعیل بخاری بوده ، در كتاب المصنف میگوید :
أنه حین بویع لأبی بكر بعد رسول الله ( ص ) كان علی والزبیر یدخلان على فاطمة بنت رسول الله ( ص ) فیشاورونها ویرتجعون فی أمرهم ، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة فقال : یا بنت رسول الله ( ص ) ! والله ما من أحد أحب إلینا من أبیك ، وما من أحد أحب إلینا بعد أبیك منك ، وأیم الله ما ذاك بمانعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندك ، إن أمرتهم أن یحرق علیهم البیت ، قال : فلما خرج عمر جاؤوها فقالت : تعلمون أن عمر قد جاءنی وقد حلف بالله لئن عدتم لیحرقن علیكم البیت وأیم الله لیمضین لما حلف علیه … . فانصرفوا راشدین فروا رأیكم ولا ترجعوا إلی فانصرفوا عنها فلم یرجعوا إلیها حتى بایعوا لأبی بكر ” .
المصنف ، ج۸ ، ص ۵۷۲ .
هنگامى كه مردم با ابى بكر بیعت كردند ، على و زبیر در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند ، و این مطلب به عمر بن خطاب رسید . او به خانه فاطمه آمد ، و گفت : اى دختر رسول خدا ! محبوب ترین فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو !!! ولى سوگند به خدا این محبت مانع از آن نیست كه اگر این افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند .
این جمله را گفت و بیرون رفت ، وقتى على (علیه السلام) و زبیر به خانه بازگشتند ، دخت گرامى پیامبربه على (علیهم السلام) و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود ، خانه را بر شماها بسوزاند ، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد !
سند روایت :حدثنا محمد بن بشر نا عبید الله بن عمر حدثنا زید بن أسلم عن أبیه أسلم
روایت نقل شده از اسلم غلام حضرت عمر است که ایشان درزمان وقوع حادثه در مکه نبودند بلکه بعد از گذشت ۶ ماه از حادثه به مکه آمدند چه طور از کسی روایت می کنی که در زمان وقوع حادثه حاضر و شاهد نبوده.
ثانیا ً اگر فرض کنیم روایت صحیح باشد هیچ اشاره ای در آن از سوزاندن در و شکستن پهلو وسقط جنین نمی کند بلکه بر عکس دوستی و محبت بین حضرت عمر و حضرت فاطمه و خاندان رسول را ثابت می کند.
زیرا در این روایت آمده است که حضرت عمر در خطاب به حضرت فاطمه می گوید ای دختر رسول خدا محبوب ترین فرد برای ما پدر توست و بعد از پدر تو خود تو.
و همچنین در جمله پایانی روایت ذکر شده که بیعت صورت گرفت و حضرت عمر برگشت و هیچ حادثه ای رخ نداد.
یک شیعه گفت:
(( اهل البیت دقیقا خانه ی اهل کسا بود!!! ))
جواب:
کجای قرآن سخن از اهل کساء آمده !!؟؟
از ابتدای آیات تطهیر و قبل و بعد تا آخرش فقط شخص رسول الله مخاطب شده که : یا ایها النبی قل لأزواجک ... ای پیامبر به زنانت بگو ...
و سپس خود زنان مخاطب واقع شده : یا نساء النبي ..... اي زنان پیامبر ....
کجا ربطش به دختر رسول الله دارد چه رسد به شوهر و نوه ؟؟؟
اهل البیت مشخص است که معرفه است و مشخص شده و آنهم اهل خانه ی رسول الله .
و خانه ی ایشان ساکنانش یک زن نبوده است که ام سلمه تنها یا عایشه تنها باشد و الا خطاب " یا نساء النبي " مفهومش بى معنا مى شد!
اهل : ساكنان
البيت : خانه ى رسول الله
تشيع براى خودش قصه ى كساء را براى انحراف آيه مى تراشد !
حال آنكه اقصى مفهوم اين روايت ناصحيح ! اين است كه بعد از نزول آيه رسول الله دختر و داماد و نوه هايش را جمع كرده و برايشان دعا كرده است و از آنجايى كه على براى زن رسول الله مرد نامحرم است ، اجازه نداده زنش به آنان نزديك شود و تنها به اين كفايت شده كه :
در جایت بمان که جایگاه تو بهترین است . زیرا آیه برای آنان نازل شده پس معلوم است که جایگاهشان بهترین بوده است.
عبارت انک علی خیر در روایت کساء :
على خير يعنى بر خير بودن و وقتى خير قبلش على بيايد يعنى برترين و بهترين.
و اگر می خواست بگوید : تو خوب هستی !
می گفت: انک بخیر !
و اين واقعيت را تشيع عرب نفهميده از كجا بفهمد وقتى ملاهايش به او خبر داده اند كه امامان معصوم بما اينجورى رسانده اند و شما هم فقط و فقط همین را بدانید و بس!!!
و عجیب تر از این !!!
چرا شیعه به روایات کسانی استناد می کند که از نظرش مرتد هستند!؟
مگر شرط قبول روایت از نظر تشیع عدالت راویانش نیست!!؟؟
جواب این است:
نه ابدا !!
زیرا کلا تشیع چیزی ندارد که برایش عدل قائل شود !!
آنان معتقدند قرآن توسط همین مرتدین جمع و نشر شد !!
و این است که یقینا و قلبا نمی توانند حتی قرآن را هم به دل بپذیرند !!
آخر چطور است که مرتد کارش امانت داری شود!!؟؟
دوباره همان اهل تشیع پرسید:
|
((در کجای قرآن هم گفته است که : زنان پیامبر همگی در یک خانه زندگی می کردند !؟!!؟!؟!؟ )) جواب: |
||
خوب مثل اينكه دوست داريد بدانيد بيت يا بيوت النبي يا حجرات چه معنایی داشته است.
قرآن کریم خانه ی رسول الله را با این اشکال یاد کرده است:
بیت
بیوت
حجرات
و همه می دانند که رسول الله صلی الله و ملائکته علیه و سلم دارای قصر نبوده که هر خانمی یک جناح بزرگ و خانه ی جدا داشته باشد که در آن طباخها و نوکرها هم باز هر کدام جناح خاص خود داشته باشند و مهمانان غریبه جایی و دوستان جایی دیگر!
خانه ی رسول الله یک خانه ی ساده بوده و در آن خانه اتاقهایی وجود داشته که به عربی " حجره " نامیده می شود.
پس هر خانمی اتاق خاص خودش داشته است که در آن مبیت و خصوصیت خودش و رسول الله می بوده است و هیچ زنی بی اجازه حق ورود به خانه ی دیگری نداشته است همانطور که رسول الله با هر زنی در اتاق خودش خلوت می کرده است.
و قرآن همه ی اشکال را نام برده و بیت در حقیقت به مفهوم مکان " مبیت " یا آسایش است نه اینکه حتما هر خانه ای دیواری جدا داشته باشد و این است که مثلا در روایتی از انس رضی الله عنه هست که می دید شب رسول الله به اتاق زنانش می رفته است. البته هدفم بررسی تک تک روایات نیست و فقط قصدم مفهوم بیت یا بیوت النبی ست .
پس خانه ی رسول الله یعنی خانه ای که وابسته و تعلق به او داشته است.
و همه می دانیم که تمامی اتاقهای یا بیوت زنان وابسته و تعلق به رسول الله داشته و ایشان هر جا میل داشتند آزاد بودند در خانه ی خودش مبیت نماید.
و این است که مثلا در مرض وفات رسول الله صلی الله و ملائکته علیه و سلم ایشان خواستند در اتاق یا خانه ی عایشه بستری و استراحت کند و زنان هرگز اعتراضی نکردند زیرا خانه ی خودش است هر جا میل فرماید حق خودش است.
امیدوارم واضح باشد و البته سوره ی حجرات ذکر اتاقهای رسول الله می باشد و در این آیه :
الانفال (آية:5):كما اخرجك ربك من بيتك بالحق وان فريقا من المؤمنين لكارهون
از خانه شان با لفظ بیت یاد شده است.
در این آیه بیوت النبی:
الاحزاب (آية:53):يا ايها الذين امنوا لا تدخلوا بيوت النبي الا ان يؤذن لكم ....
و در این آیه بیوت النبی همان خانه های زنانش است:
الاحزاب (آية:34):واذكرن ما يتلى في بيوتكن من ايات الله والحكمه ان الله كان لطيفا خبيرا
و شکی نیست که خانه های زنان خانه های پدری شان نیست بلکه خانه های رسول الله .
و در این آیه همه ی زنان اهل بیت رسول الله هستند زیرا بیت با الف و لام معرفه آمده است که اشاره به معروفیت صاحب و مرد خانه است که رسول الله بود.
الاحزاب (آية:33):وقرن في بيوتكن ولا تبرجن تبرج الجاهليه الاولى واقمن الصلاه واتين الزكاه واطعن الله ورسوله انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا
و در آیه ی فوق به شکلی واضح و قرینه قرار دادن بیوتکن و اهل البیت اثباتی ست بر یکی بودن هر دو مفهوم است و آنهم انتساب و تعلق به رسول الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
لقب عُمر ابن الخطاب و دومین خلیفۀ مسلمین «فاروق» است، لکن هم اکنون نزد مسلمین این ابر مرد تاریخ اسلام به «فاروق اعظم» شهرت یافته است. فاروق یعنی جدا کننده، جدا کنندۀ صف حق از صف باطل. و فرقان نیز که نام دیگر قرآن است و به معنای جداگر و تمیز دهندۀ حق از باطل است، از همین ماده است. فرقان هم وزن «برهان» است، و برهان نیز دارای همین معناست، و مفهوم روشن کننده و تمیز دهنده را می دهد، و آنچه بوسیلۀ برهان اثبات میشود «مُبَرهَن» یعنی واضح و روشن و برهنه نامیده میشود. اما در مورد تفاوت «فرقان و فاروق» باید گفت: فرقان، که تمیزگر و روشنگر است، بیشتر بعد فکری و عقیدتی را منعکس میکند، لیکن فاروق که تمیز کننده و مشخص کننده است، بیشتر به میدان عمل و تطبیق و اجراء مربوط میشود. بنابراین، قرآن (فرقان) مصدر تشخیص و تبیین، و فاروق (عُمر) عامل و جدا کنندۀ صف «اسلام و غیر اسلام» است. آری؛ در صدر اسلام و برای اولین بار، این عمر ابن الخطاب بود که صف مسلمین را از مشرکین و بت پرستان جدا و علنی ساخت، و لقب فاروق نیز بهمین خاطر به او نسبت داده شده است. بگذریم از این که تدوین و مشخص کردن قرآن نیز بنابر پیشنهاد و اصرار عمر متحقق گردید، کاری که الحق قرآن منـزل را برای همیشه زنده نگه داشت و مسلمین تا روز قیامت مدیون این کار اساسی و«مشخص کننده» هستند. همچنین عمر فاروق با توجه به اینکه معتقد بود که «روز هجرت» رسول و یارانش به مدینه، روز جدایی حق و باطل بود، در نتیجه این روز را مبدأ تاریخ مسلمین قرار داد، و بر این اساس تاریخ هجری – قمری تأسیس گردید. و امروزه هم، دشمنان عُمر فاروق (صرف نظر از اسم و نامشان) مثل سابق، با درپیش گرفتن روش خصومت و عداوت با این «عنصر کلیدی» و این پایه گذار خلافت انتخابی و تثبیت کنندۀ نظام اسلامی، ماهیت و محتوایشان به صحنه می آید، و با ابراز عداوت با عمر فاروق و خلیفۀ بنیانگذار و فاتح الفتوح مسلمین، اثبات میکنند که الحق دشمـن تـوحید و اسلامیت و خصم امت اسلامی هستند. آری، عمر فاروق، جدا کنندۀ صف اسلام و مسلمین از صف مخالفان و دشمنان اسلام و مسلمین است، و در زمانۀ ما نیز دشمنان اساسی عمر فاروق، کینه به دلانی هستند که از این ابر مرد مسلمان ضربه های اساسی و جبران ناپذیری خرده اند، و در صدر این معاندان، یهود یها و صفویها و صلیبیها قرار دارند، چرا که این عمر فاروق بود که: «یهودیان غدار» را در جزیرة العرب بر انداخت، نظام «مجوسی - ساسانی» را نیز تماما سرنگون ساخت، و «امپراتوری روم» را نیز از فلسطین و شام و مصر بیرون راند. همچنین ایشان اولین کسی بود که قدس و مسجد الاقصی را آزاد نمود، وبدین صورت، اسلام و اسلامیت به رهبری عمر فاروق در جزیرة العرب و در ایران و شام و مصر و فلسطین متحقق گردید. بر این اساس، بدیهی می نماید که امروزه هم، دشمنان اساسی، «یهودیان صهیونی» و «مجوسیان صفوی - ساسانی» و «صلیب یان استعماری» باشند. اما علیرغم عداوت دشمنان اساسی و تاریخی اسلام و مسلمین، عمر فــاروق همیشه فاروق و جدا کننده خواهد ماند و به مثابۀ «مــلاک و معیــار» صف اسـلام و مسلمین همیشه خواهد درخشید. و کاریکاتوری که توسط عمال نظام ولایت مطلقه و صفویهای کینه توز منتشر شده است، این واقعیت را صراحتا به نمایش میگذارد و مثل همیشه اثبات میکند که دشمنان مجوسی - صفوی چه کینه ها که از اسلام و مسلمین و از فاتح و رادمرشان «عمر فاروق» به دل دارند، اما بجای اینکه مستقیما و صراحتا علیه اسلام و مسلمین به دشمنی بپردازند، شخصیتی مثل عمر فاروق را مخالف اسلام و مسلمین!! معرفی میکنند!! ، و با اشدّ اصطلاحات و بکارگیری سخیفترین کلمات و حتی توسل به الفاظ جنسی عقده های خود را خالی و ماهیت خود را افشاء می سازند.
ســـــازمان مُوَحِّدین آزادیخواه ایران
۲۸ربیع الثانی ۱۴۲۹ - ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷
( كاريكاتور صفويان در سايتهايشان معروف است و لازم به نشر نبود! )
السلام عليكم
چرا طلاق زنان بر رسول الله تحریم شد در حالیکه
این حق بر مردان أمت تا روز قيامت آزاد ماند؟
بسم الله الرحمن الرحیم
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ الَّلاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ...
اى پيامبر، ما براى تو حلال کرديم همسران وشریکان زندگی ات را که مهريه شان را داده اى، يا آنچه که از قبل دارى، که خدا به تو عطا کرد. همچنين دختران عموهايت، دختر عمه هايت، دختر داى هايت، دختر خاله هايت که با تو مهاجرت کرده اند براى ازدواج با تو حلال هستند. همچنين، اگر زن مؤمنى خود را به پیامبر ببخشاید و بخواهد همسر پيامبر شود اگر پيامبر بخواهد مى تواند با آن زن ازدواج کند. اين گونه فقط برای تو خالص و پاک قرار دادیم و نه براى مؤمنان ديگر. ما قبلا ً حق آنها ( مؤمنين ) را نسبت به همسرانشان يا آنچه از قبل دارند مقرر کرده ايم. اين بخاطر آن است که تو را از هر شرمندگى حفظ کند. خداست عفو کننده، مهربان ترين
تو مى توانى با ملايمت از هر کدام از آنها دورى کنى و مى توانى هر کدام از آنها را به خود نزديکتر کنى. اگر با هر کدام از آنها که دورى کرده بودى آشتى کنى، مرتکب خطايى نمى شوى. در اينصورت، آنها خشنود خواهند شد و غمى نخواهند داشت و به آنچه منصفانه به همگى آنها مى دهى راضى خواهند بود. خدا مى داند که در قلب هايتان چه مى گذرد. خداست داناى مطلق، با گذشت
لا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاء مِن بَعْدُ وَلا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلاَّ مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَّقِيبًا
غير از اين عده هيچ زن ديگرى براى ازدواج با تو حلال نيست و تو نمى توانى زن جديدى را جايگزين آنها کنى، هر چقدر هم که زيبايى شان را تحسين کنى. تو بايد با همان کسانى که برايت حلال شده اند راضى باشى. خدا مراقب همه چيز است.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنكُمْ وَاللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلا أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمًا
اى کسانى که ايمان داريد، به خانه هاى پيامبر وارد نشويد مگر آنکه براى خوردن غذا به شما اجازه داده شود و نبايد به هر ترتيبى خود را اينچنين دعوت کنيد. اگر دعوت شديد، مى توانيد وارد شويد. هنگامى که غذا خورديد، برويد؛ او را با صحبت هاى طولانى مشغول نکنيد. اينکار قبلا ً پيامبر را آزار مى داد و او خجالت مى کشيد که به شما بگويد. اما خدا از حقيقت شرم ندارد. اگر لازم شد چيزى از زنان او بخواهيد، از پشت حايلى از آنها سئوال کنيد. اين قلب هاى شما و قلب هاى آنها را خالص تر مى کند. باعث ناراحتى رسول خدا نشويد. بعد از او با زنانش ازدواج نکنيد، زيرا اين از نظر خدا گناهى بزرگ خواهد بود. سورة الأحزاب آيات 53- 50
در آیات فوق بیانی روشن است که همسران رسول الله ( شریکان زندگی شان ) از سوی خداوند انتخاب شده و " حلال شده " بودند و مهر تأييد بر ایشان با نوعی گزینش خاص و الهی ذكر شده است.و آنچه خداوند به بنده ى خاص خود می بخشد همیشه " خالص و پاک شده " است و در آن غش و ناپاکی نیست.سپس خداوند به رسولش آداب معاشرت و نیکی با زنانش را آموزانده تا آن زنان خوشنود شوند.
و سرانجام خداوند آن زنان را باز برگزیده شده معرفی کرده است و اجازه ی عوض یا تبدیل آنان را از رسولش کاملا برداشته تا آن زنان طاهره و برگزیده بر مقام شایسته ی خود باقی باشند.آنگاه خداوند آداب خاصی را در ارتباط با این زنان برگزیده به مسلمین می آموزاند که مقام خاص زنان رسول الله را آشکارتر نموده است و اینکه هدف اصلی طهارت دلهای آنان است که بالاترین نوع طهارت و پاکی ست.و آنهم بدور بودن از هر نگاه نامحرم و قرار داشتن در " حجاب " یا پرده و حائل . و "حجاب " كه ستر و پوشش تمامي جسم أعم از دست و صورت است فقط در رابطه با زنان رسول الله نازل شده است و برای زنان امت امر پوشش بر حد " ادنی " یا کمترین است که همان پوشش جسم و سر است که تمامی بدن بجز دست و صورت را در بر می گیرد.البته اقتدا به آن زنان برگزیده بسیار نیکوست که رسیدن به طهارت دل و دیده می باشد که والاترین مرتبه ی پاکی ست. ( إن شاءالله موضوع و نوشته ی خاصي به حجاب و ستر زنان از ديدگاه قرآن ، اختصاص خواهم داد. )
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا
اى پيامبر، به همسران خود و دختران خود و همسران مؤمنان بگو که لباس هاى خود را بلند کنند تا تمام جسمشان را بپوشاند. اين كمترین حدیست كه بوسيله اش (بعنوان زنان پرهيزگار) شناخته خواهند شد و مورد اهانت قرار نخواهند گرفت. خداست عفو کننده، مهربان ترين. سورة الأحزاب – الآية 59
در آیه ی فوق (امر بر ستر و پوشش زنان ) بسیار روشن است که ابتدا همسران و شریکان زندگی رسول الله و سپس دختران ایشان پیشگام و برجسته ترین زنان و الگوی زنان امت معرفی شده زیرا امر پوشش از اشخاص الگو و نمونه شروع شده تا بقیه ی زنان جامعه را در بگیرد.
اى همسران پيامبر، شما مانند زنان ديگر نيستيد حال که تقواپیشه کردید (شما مسئوليت بزرگترى بر عهده داريد.) پس ، با نرمى و لطافت صحبت نکنيد، تا مبادا کسانى که در قلبشان مرض است تصور غلط بکنند؛ بايد فقط پرهيزکارانه و نیک صحبت کنيد
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا
در خانه هاى خود بمانید ( در زوجیت رسولش و خانه اش باقي بمانيد و دیگر ازدواج نکنید= زیرا با ازدواج زن به خانه ی مردی می رود ) و در معاشرت با مردم زياده روى نکنيد، همانطورکه قبلا ً در دوران جاهليت انجام مى شد. نماز را بجا آوريد و انفاق واجب (زکات) را بدهيد و از خدا و رسولش اطاعت کنيد. خدا مى خواهد تمام ناپاکى ها را از شما بردارد، اى کسانى که در اين خانه ( خانه ى رسول الله ) زندگى مى کنيد ، خواست خدا اینست که شما را کاملا ً خالص و پاک گرداند. سورة الأحزاب 34- 32
در آیات فوق به خوبی روشن است که همسران رسول الله بمانند بقیه ی زنان نیستند بر همین اساس خطاب بسوی آنان بصورت خاص آمده است تا نشانه ی بهترین و پاکترین زنان باشند. و علم خداوند ازلی و ابدی ست و او می داند که آنان شایسته ی این خطاب هستند همانطور که فرستادگانش شایسته ی خطابهای سنگین و خاص بودند تا الگو و سرمشق زنان باشند. و اینگونه خطاب خاص از قبل بسوی زن عمران مادر مریم و مریم مادر عیسی و مادر موسی نیز نازل شد که نشانه ی لطف خداوند به این زنان برگزیده است و اینکه خالق آسمانها و زمین به زنان برگزیده عنایت خاصش را نشان داده است تا مایه ی قوت دلهای زنان هر زمانی شود که پروردگار مهربان محبت و لطفش را تنها شامل مردان و منحصر به آنان نکرده است.
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا
اى پيامبر، به همسران خود و دختران خود و همسران مؤمنان بگو که لباس هاى خود را بلند کنند تا تمام بدنشان را در بر بگیرد و بپوشاند زیرا اين كمترين حديست كه بوسيله اش (بعنوان زنان پرهيزگار) شناخته خواهند شد و مورد اهانت قرار نخواهند گرفت. خداست عفو کننده، مهربان ترين. سورة الأحزاب – الآية 59
در آیه ی فوق باز دقت فرمایید که خداوند به عدم اذیت به زنان رسول الله و سپس دختران ایشان و سپس زنان مسلمین اهمیت بسیار نشان داده و امر پوشش را حمایتی برای آنان معرفی نموده است .اینست که زنان امت بر اساس التزام به این امر بایستی محترم شناخته شوند و کسی جز بی ایمان ترین مردمان آنان را مورد اهانت قرار نمی دهد.
همانطور که متأسفانه در عالم مادي غربي شاهديم كه زنان مسلمان را به جرم ستر و حيا و پوشش مورد آزار و اذیت قرار می دهند و الله المستعان!
حال به آیاتی از سوره ی تحریم دقت فرماید:
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
ای پیامبر چرا می خواهی در طلب خوشنودی زنانت ، آنچه را که الله برایت حلال کرده را حرام کنی؟سورة التحريم - الآية 1
وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَن بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ
پيامبر مطلبى رامحرمانه به بعضى از زنانش گفت، سپس يکى از آنها خبرش را داد ( به دیگری ) و خدا او ( پیامبر ) را از آن آگاه ساخت. سپس او قسمتى از آن موضوع را به زنش گفت و قسمتى را ناديده گرفت. آن زن از او پرسيد، "چه کسى اين را به تو خبر داد" او گفت، "من از جانب آن داناى مطلق، و آگاه ترين مطلع شدم." سورة التحريم – الآية 3
در آیات فوق از ارتباط و محبت رسول الله با همسرانشان سخن آمده که ایشان خواهان خوشنودی زنانش بوده و بخاطر همین بر خود حلالی را حرام نمود. هر چند این امر بسیار خاص بوده ولی اهمیت ذکر این امر خاص براینست که : هرگز جز الله تعالی کسی مجوز حلال و حرام کردن نباشد حتی اگر فرستاده ی خداوند باشد.
عَسَى رَبُّهُ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِّنكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا
اگر او شما را طلاق دهد، پروردگارش زنان ديگرى را جايگزين شما خواهد کرد؛ که بهتر از شماها زنان مسلمه ، با ايمان ، فرمانبردار، توبه کننده، پرستش کننده، پارسا، هستند ، چه قبلا ً ازدواج کردند، و يا باکره باشند. سورة التحريم – الآية 5
در آیه ی فوق بیانی مهم است و آن اینکه زنان رسول الله دارای صفات خاصی بوده اند که همگی ذکر شده است و در کنار آن صفات به آنان بیان شده است که خداوند قادر است بهتر از آنان را ( در صورت طلاق دادنشان توسط رسول الله ) نیز جایگزین کرده و به رسولش بخشد. اشاره ی " خیرا منکن " صفت برتر تفضیلی همیشه در كنار صفت " خوبی " می آید و بدین معناست که آنان با اینکه خوب هستند اما شایسته است بهتر باشند تا کسی جایگزین آنان نشود. و قرآن شاهد است که الله تعالی کسانی را جایگزین آنان نکرد زیرا اجازه ی ازدواج با زنان دیگر یا تبدیل زنان کنونی را به رسولش نداده و این شهادتی ست قرآنی بر اینکه آنان به صفت افضل و بهتر رسیدند و الا قول خداوند راست و یقینی ست و اگر آنان بهتر نمی شدند می بایست آنان طلاق داده شده و زنان دیگر جایگزین می شدند.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدَادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ
اى کسانى که ايمان داريد، خود و خانواده خود را از آتش دوزخى که سوخت آن مردم و سنگهاست حفظ کنيد. نگهبانان آن فرشتگان سختگير و نيرومندى هستند که هرگز از خدا نافرمانى نمى کنند؛ و آنچه را که به آنها فرمان داده شود اجرا مى نمايند. سورة التحريم – الآية6
در ادامه ی آیه نشان می دهد که عمل رسول الله که الگوی تمامی مردان امت است حفاظت خود و اهل و زنان خود است و هميشه بايستى اهل را مورد ارشاد و نصيحت قرار دهند.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسَى رَبُّكُمْ أَن يُكَفِّرَ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعَى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
اى کسانى که ايمان آورديد، به درگاه خدا توبه کنيد توبه اى قاطعانه. سپس پروردگارتان گناهانتان را مى بخشد و شما را به باغهايى با نهرهاى روان داخل مى کند. در آن روز، خدا پيامبر و کسانى را که با او ايمان آوردند نا اميد نخواهد کرد. نورشان در جلوى آنها و در سمت راست شان مى تابد. آنها خواهند گفت، "پروردگار ما، نور ما را برايمان کامل کن و ما را ببخش؛ تويى قادر مطلق." سورة التحريم – الآية 8
در آیه ي فوق سخن از بخشایش خداوند بعد از توبه و همراهي و معيت با رسول خدا آمده است و اينست كه متجانس بودن و همراهى ايشان به معناى پیروزی در آخرت است. و شکی نیست که زنان رسول الله از نزدیکترین همراهان و مؤمنان هستندكه به همراه رسول الله بودند.
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ
اى پيامبر، عليه کافران و منافقان مبارزه کن و با آنها سختگير باش. مکان آنها جهنم است و چه عاقبت بدى. سورة التحريم – الآية 9
در آیه ى فوق امرى شديد بسوى رسول الله است كه با كفار و منافقين خشن و سختگیر باشد و با آنان بجنگد. و اینست که احدی نمی تواند تهمت نفاق یا کفر به همسران رسول الله و یاران رسول الله وارد آورد زیرا رسول الله نه تنها با آنان سختگیر و خشن نشد و نجنگید بلکه به آنان نزدیک تر هم شد و مسلماً رسول الله هرگز خلاف امر خدایش انجام نمی داده است.
حال به اواخر سوره ی تحریم بنگریم:
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا لِّلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَةَ نُوحٍ وَامْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ .سورة التحريم – الآية 10
خدا از کسانى که کافر شدند زن نوح و زن لوط را مثال مى زند كه تحت ذمت دو نفر از بندگان پرهيزکار ما بودند، ولى به آنها ( رسالت و شريعت آن دو فرستاده ) خيانت کردند و، در نتيجه، آنها نتوانستند به هيچ وجه در مقابل خدا کمک کنند. به هردوى آنها گفته شد، "داخل آتش دوزخ شويد با کسانى که سزاوار آن شدند."
در آیه ی فوق هرگز دو زن لوط و نوح را " زوجه " که به "معنای شریک و همتا " می باشد ، معرفي نکرده است.
و البته در شريعتهاى سابق ازدواج بين زن كافر با مرد مؤمن تحريم نشده بوده است.
ولى در اسلام اين شريعت تحريم شد و حكمش در سوره ى ممتحنه نازل شده است كه به اين سوره ى مباركه مراجعه فرماييد.
و در نهايت سوره تحريم :
وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا لِّلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
و خدا از کسانى که ايمان آوردند زن فرعون را مثال مى زند. او گفت، "پروردگار من، در بهشت خانه اى نزد خودت براى من بساز و من را از دست فرعون و کارهايش نجات بده؛ من را از مردم ستمکار برهان."سورة التحريم – الآية 11
در اینجا نیز آیه ی قرآن زن فرعون را " زوجه ی فرعون " معرفی نکرده است زیرا آن زن مؤمنه " شريك و همتاى " فرعون مرد كافر و مستكبر نبود و تنها به وصف " امرأة فرعون " كه ارتباط دنيايى زن و شوهرى بوده است اكتفا شده است.
وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ
همچنين مريم، از خاندان عمران. که نجابت خود را حفظ کرد، سپس ما از روح خود در او دميديم. او به کلمات پروردگارش و کتاب هاى آسمانى اش ايمان آورد؛ او فرمانبردار بود. سورة التحريم – الآية 12
به اواخر سوره ی تحریم دقت فرمایید که خداوند با ختامی زیبا و تحسین آمیز از بهترین زنان سخن آورده است تا سرمشق ایمانی و قوت قلبی برای همسران رسولش باشد که آنان نیز خاتمه ای خوب خواهند داشت و الله اجر آنان را ضایع نخواهد کرد.
اینک به این آیات توجه فرمایید:
وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
بياد آور که تو (محمد) از نزد اهلت در صبح زود خارج شدى تا جایگاه مؤمنان را براى جنگ تعيين كنى. خدا شنواست، داناى مطلق. سورة آل عمران – الآية 121
در آیه ى فوق از خروج رسول الله صبح زود از كنار اهلش سخن آمده است كه مسلم است خروج از كنار اهل معنايى جز زنانش نمى دهد و اگر از قبل رسول الله در کنار مسلمین بودند پس ضرورتی به ذکر خروج صبحگاهی نبود زیرا از قبل در کنارشان بود!اینست که ایشان از خانه ی یکی از زنانش خارج می شود تا به امور مجاهدین رسیدگی نماید که تعیین کردن جایگاههای جنگی آنان بود.
در آیات قرآنی هرگاه از بهشت سخن آمده از همراهی زنان مسلمين با شوهرانشان هم سخن آمده است كه اين زنان منظور " حورالعين " نيست زيرا حورالعين اساساً در بهشت هستند و لازم نيست دوباره وارد بهشت شوند! اينست كه دخول مردان و همسرانشان به بهشت در حقيقت همسران دنيايي آنان بوده است.اينست كه " أزواج " يك صفت همجنس و همرديف بودن در مقام مى دهد.
ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنتُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ تُحْبَرُونَ
همراه با همسرانتان، وارد بهشت شويد و شادمان باشيد. سورة الزخرف – الآية 70
وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا...
و خدا براى شما از خودتان همسرانى قرار داد و از همسرانتان براى شما فرزندان و نوادگان بوجود آورد و برايتان روزى هاى خوب فراهم کرد. آيا بايد به باطل ايمان بياورند و به نعمت هاى خدا ناسپاس باشند .سورة النحل – الآية 72
وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّهُنَّ وَلَدٌ..
نصف آنچه زنان شما باقى گذارند به شما مى رسد، چنانچه فرزندى نداشته باشند . سورة النساء – الآية 12
در آیه ى فوق سخن از ارث بردن از همسر است كه شرط ارث بردن از همسر در مرحله ى اول بر ايمان بودن همسر است زيرا همسر كافر اساساً ازدواجش باطل است.
إِنَّ اللَّهَ وَمَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا
خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود فرستاده و او را همراهي مى كنند . اى کسانى که ايمان داريد، بر او درود فرستيد و از او پشتيبانى نماييد و به او احترام بگذاريد، آنطور که بايد به او احترام گذاشت. الأحزاب – الآية 56
إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا
مطمئنا ً، کسانى که با آزار و سرکشی با خدا و رسولش مخالفت کنند، خدا آنها را در اين دنيا و در آخرت به لعنت گرفتار مى کند؛ او برايشان عذابى شرم آور مهيا کرده است. الأحزاب – الآية 57
در اينجا سخن از اذيت و آزار به خدا و رسول است و بلافاصله در آيه ى بعدى سخن از اذيت به مردان مؤمن و زنان مؤمن و تهمت و ناسزاگويى به آنان است.
وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِينًا
کسانى که مردان مؤمن و زنان مؤمن را که هيچ گناهى نکردند اذيت و آزاز دهند، نه تنها دروغ گفته اند، بلکه گناهى بزرگ مرتکب شده اند.الأحزاب – الآية 58
باز به اين آيه ى بعدى دقت شود:
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا
اى پيامبر، به همسران خود و دختران خود و همسران مؤمنان بگو که لباس هاى خود را بلند کنند تا تمام بدنشان را در بر گیرد. اين كمترين حديست كه بوسيله اش (بعنوان زنان پرهيزگار) شناخته خواهند شد و مورد اهانت قرار نخواهند گرفت. خداست عفو کننده، مهربان ترين. الأحزاب – الآية 59
لَئِن لَّمْ يَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلاَّ قَلِيلا
مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلا
تا زمانى که منافقان و کسانى که در قلب هايشان مرض است و دروغگويان شرور شهر (از آزار تو) دست بر ندارند، مطمئنا ً تو را بر آنها مسلط خواهيم کرد، سپس آنها مجبور خواهند شد تا در مدتى کوتاه آنجا را ترک کنند.
آنها هر کجا که بروند به لعنت دچار شده اند؛ (اگر از حمله دست بر ندارند،) ممکن است گرفته و کشته شوند. الأحزاب – الآيات 60-61
در آيات فوق ارتباطى بين اذيت و آزار به همسران رسول الله و دخترانشان و زنان مؤمنين و تنبيه بر منافقان و دروغ گویان نشان داده شده است و سرانجام لعنت سزاوار آن دروغگویان و منافقان شده است که دست از بدگویی و دروغ به زنان طاهر برنداشته اند.
بیایید دوباره ببینیم در آیات دیگری که زنان رسول الله به " اهل " معرفی شده اند.
وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا لا نَسْأَلُكَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُكَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى
بايد به خانواده خود سفارش کنى تا نماز را بجا آورند و صبورانه در انجام آن ثابت قدم باشند. ما از تو روزى نمى خواهيم؛ ما هستيم که به تو روزى مى دهيم. پيروزى نهايى متعلق به پرهيزگاران است. سورة طه – الآية 132
آيه ى بعدى از همسر زكريا نبي سخن آورده است كه او را " امرأة " نخوانده بلكه با وصف " زوجه " .
فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ
ما دعايش را قبول كرديم و يحيى را به او عطا کرديم؛ ما همسرش را براى او نیکو نموديم. اين بخاطر آن بود که آنها عادت داشتند که در اعمال پرهيزکارانه بشتابند و در موقع خوشى و همچنين ترس از ما در خواست مى کردند. از نظر ما آنها پارسا بودند. الأنبياء- الآية 90
در آيه هاى قرآن زوج به معناى همتا و شريك و مايه ى آرامش معرفى شده است :
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا
او شما را از يک نفس آفريد. از پى آن، او به هر مردى همسرى مى دهد که با او آرامش يابد. الأعراف – الآية 189
و در اين آيه دعاى رهبران مؤمنين ( امامان ) آمده كه درخواست خير براى همسران و شريكان مؤمن و فرزندانشان است:
رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا
...پروردگارا از همسران و فرزندانمان مايه روشنى چشم ما قرار ده، و ما را براى پرهيزگاران پيشوا گردان . الفرقان – الأیه 74
رَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدتَّهُم وَمَن صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
بارالها مومنان را در باغهاى جاويدان بهشت كه به آنها وعده فرموده اى وارد كن، همچنين نیکوکارانی از پدران و همسران و فرزندانشان كه تو توانا و حكيمى.
غافر – الآية 8
اللهم اهدني و اهدِ بي
بسم الله الرحمن الرحيم
چرا خداوند در کتابش زن فرعون و زن لوط و زن نوح را اینگونه
معرفی کرده است؟
((امرأة فرعون ، امرأة لوط و امرأة نوح )).
ولى در ذكر زنان رسول الله آنان را
((نساءالنبي ، اهل و اهل البيت يا أزواجه ))
معرفى كرده است؟
منتظر نظر شما هستم تا در اين مورد مطلبم را إن شاءالله برايتان بنويسم.![]()
جواب از عبدالله :
بسم الله الرحمن الرحیم
به نظر من جواب سوال بسيار زيباي شما در سوره نور ايه 26 بيان شده باشد.
آنجا كه خداوند مي فرمايند:(زنان خبيثه براي مردان خبيث ومردان خبيث براي زنان خبيثه و زنان پاك و طيبه براي مردان طيب و مردان طيب براي زنان طيبه)پس وقتي رسول الله را پاك وطيب ميدانيم بايد همسران ايشان را نيز پاك وطيب بدانيم .اما چون همسران نوح ولوط زنان خوبي نبودند و همسر آسيه(زن فرعون)مرد بدي بود.قرآن آنها را فقط به صورت زن و شوهر معرفي كرده چون هيچ سنخيتي باهم نداشتند.
ولي در كلماتي مانند(نساء النبي )نكته بسيار خوبي ميباشد وان اينكه زنان پيامبر نيز مثل خود ايشان پاك و طيب و مطهر بودند. وهمچنين در ادامه همين ايه مي فرمايد ايشان مبرا هستند از هر انچه كه ميگويند(آنچه دشمنان ميگويند)و برايشان مغفرت و رزقي كريم هست .پس زنان پيامبر از تمام تهمت هايي كه از صدر اسلام منافقين و ديگران به ازواج مطهرات رسول الله ميزنند مبرا هستند.البته اين فقط نظر من بود.
والسلام علي من اتبع الهدي.
بسم الله الرحمن الرحيم
النبي اولى بالمؤمنين من انفسهم وازواجه امهاتهم واولوا الارحام بعضهم اولى ببعض في كتاب الله من المؤمنين والمهاجرين الا ان تفعلوا الى اوليائكم معروفا كان ذلك في الكتاب مسطورا
پيامبر به مؤمنان نزديکترو برتر است تا آنها به يکديگر و زنان او مانند مادران آنها هستند. خويشاوندان بايد بر طبق کتاب آسمانى خدا از يکديگر مواظبت کنند. بنابراين، مؤمنان بايد به خويشاوندان خود که نزد آنها مهاجرت مى کنند رسيدگى نمايند، در صورتى که اول به خانواده خود رسيدگى کرده باشند. اين ها احکام اين کتاب آسمانى است.
سورة 33 - آية 6
يا ايها الذين امنوا لا تدخلوا بيوت النبي الا ان يؤذن لكم الى طعام غير ناظرين اناه ولكن اذا دعيتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا ولا مستانسين لحديث ان ذلكم كان يؤذي النبي فيستحيي منكم والله لا يستحيي من الحق واذا سالتموهن متاعا فاسالوهن من وراء حجاب ذلكم اطهر لقلوبكم وقلوبهن وما كان لكم ان تؤذوا رسول الله ولا ان تنكحوا ازواجه من بعده ابدا ان ذلكم كان عند الله عظيما
اى کسانى که ايمان داريد، به خانه هاى پيامبر وارد نشويد مگر آنکه براى خوردن غذا به شما اجازه داده شود و نبايد به هر ترتيبى خود را اينچنين دعوت کنيد. اگر دعوت شديد، مى توانيد وارد شويد. هنگامى که غذا خورديد، برويد؛ او را با صحبت هاى طولانى مشغول نکنيد. اينکار قبلا ً پيامبر را آزار مى داد و او خجالت مى کشيد که به شما بگويد. اما خدا از حقيقت شرم ندارد. اگر لازم شد چيزى از زنان او بخواهيد، از پشت حجاب (حايلى ) از آنها سئوال کنيد. اين قلب هاى شما و قلب هاى آنها را خالص تر مى کند. باعث ناراحتى رسول خدا نشويد. بعد از او با زنانش ازدواج نکنيد، زيرا اين از نظر خدا گناهى بزرگ خواهد بود
سورة 33 - آية 53
واذ اسر النبي الى بعض ازواجه حديثا فلما نبات به واظهره الله عليه عرف بعضه واعرض عن بعض فلما نباها به قالت من انباك هذا قال نباني العليم الخبير
پيامبر در مورد مطلب بخصوصى به بعضى از زنانش اطمينان کرده بود، سپس يکى از آنها آن را پخش کرد و خدا او را از آن آگاه ساخت. سپس او قسمتى از آن موضوع را به زنش گفت و قسمتى را ناديده گرفت. آن زن از او پرسيد، "چه کسى اين را به تو خبر داد" او گفت، "من از جانب آن داناى مطلق، و آگاه ترين مطلع شدم."
سورة 66 - آية 3
مؤمنان و تقواپیشه گان !
به آیات فوق دقت فرمایید.
چرا ابتدا خداوند از نزدیکی و اولویت رسول الله سخن آورده و بلافاصله ما را بیاد زوجه های ایشان ( همسران رسول الله ) آورده است؟
چه ارتباطی بین برتر بودن رسول الله و مادرخواندن زنانش وجود دارد؟
چرا زنان رسول الله را مادر مؤمنان معرفي فرموده است؟
آيا مادريت مترادف تحريم ازدواج با آنان است؟
دقت شود!
تحریم ازدواج در آیه ای دیگر بیان شده است و آیات قرآن به خوبی نشان می دهد که اعلام مادریت زنان رسول الله به قصد تحریم ازدواج نبوده است.
و تحریم ازدواج نیز به معنای " محرمیت " نیست زیرا در آیات دیگر امر بر این شده که زنان رسول الله بایستی در " حجاب و پوشش " باشند و این بود که بعد از نازل شدن " امر حجاب " دیگر کسی از مردان امت صورت آن پاکان را ندید.
پس تمامی این آیات شاهد است که " مادریت همسران رسول الله " بر این اصل است که همانطور که رسول الله " پدر ایمانی " مسلمین است و بر آنان برتریت دارد پس " همسران رسول الله " نیز " مادر ایمانی " آنان هستند و احترامشان واجب است.
و باز با دقت در آیاتی که رسول الله را مورد خطاب قرار داده متوجه " وجه تشابه " بین آیاتی که زنان ایشان را مورد خطاب قرار داده می شویم:
۱- الله تعالی بسیار به تربیت رسولش و آموزاندن اخلاق حمیده به ایشان اهمیت داده است تا الگوی مسلمین و معلم آنان باشد.
بر همین منوال آیاتی در رابطه با اخلاق حمیده و امر به پاکی و دوری از رجس و پلیدی به سوی زنان رسول الله نازل آمده است .
۲- الله تعالی حتی امور خاص بین رسول الله و زنانش را ذکر فرموده است تا اهمیت این خاندان پاک برای مسلمین روشنتر شود .
۳- الله تعالی در آیاتی بسوی رسولش خطابهای شدیدی نیز آورده است که نه به معنای اینست که ایشان بسوى ستمکارى متمايل بوده بلکه به این معناست که نزدیکترین بندگان خداوند همیشه مورد خطاب و مسئولیتهای سنگینتر هستند.
مانند این آیه به رسول الله :
... و لئن اشرکت لیحبطن عملک ... و اگر شرک ورزی تباهکار شوی!
و مانند این آیه به زنان رسول الله :
قل ان کنتن تردن الحیاة الدنيا .... بگو ای زنان اگر خواستار زیور دنیایی هستید ....
يَا نِسَاء النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلا مَّعْرُوفًا . الأحزاب- ۳۲ آية
اى زنان رسول الله شما بمانند ديگر زنان نیستید ... با نرمى و لطافت صحبت نکنيد ...
۴- و سرانجام رسول الله ، در کتابش مورد مدح و ستایشها قرار گرفت .
و همانطور زنان ایشان :
وقرن في بيوتكن ولا تبرجن تبرج الجاهلية الاولى واقمن الصلاة واتين الزكاة واطعن الله ورسوله انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا
وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا
...خدا مى خواهد تمام ناپاکى ها را از شما بردارد، اى کسانى که ساکن این خانه ( خانه رسول الله ) هستید و شما را کاملا ً خالص گرداند.
آنچه از آيات خدا در خانه هايتان خوانده مى شود و حکمتى را که در آن نهفته است بخاطر بسپاريد. خدا بلند مرتبه است، آگاه.
سورة الأحزاب - آيات ۳۳- ۳۴
الله تعالى به آنان امر فرموده است تا به خوبى آيات قرآنى كه در خانه هايشان تلاوت مى شود را بخاطر بسپارند و همچنین به خوبی از دانش و حکمت رسول الله بهره برند زیرا آنان مسئولیتی در پیش خواهند داشت که آموزاندن و نقل آن آیات و حکمت است.
و در جمع و تدوین قرآن ، بهمراه اصحاب رسول الله ، زنان رسول الله از بهترین منبع حفظ قرآن بودند و بسیاری از آیات و سوره ها توسط أمهات المؤمنين حفظ شده و در ميان حافظان قرآن ايشان نيز نقشى مهم در نقل قرآن داشتند.
اينست كه انكار مقام آن طاهره ها در حقيقت مترادف با انكار قرآن است كه ما را بسوى احترام به ايشان امر كرده است.
و احدی از مسلمین شکی ندارد که مسلمین در جمع و تدوین قرآن به قرآن موجود در خانه ی أم المؤمنين حفصه استناد كردند ، به همراه أم المؤمنين عايشه كه از هوش بسيار خوبى برخوردار بوده اند و حافظ قرآن و سنت رسول الله بوده اند.
مغرضان و دشمنان اسلام با دستاويزى به اخبار دروغين به أم المؤمنين عايشه نسبت دشمنى و جنگ بر علیه امام علی داده و ساز اهانت ها بسوی این طاهره بسر می دهند .
حال آنکه یکی از روایتهای مورد اعتبارشان اینست که رسول الله به علی می گوید:
إنه سيكون بينك وبين عائشة أمر " -أي أمر ظاهره الخلاف-، قال علي متعجباً ومصدّقاً: " أنا يا رسول الله؟! "، فقال النبي : " نعم "، قال علي: " أنا أشقاهم يا رسول الله "، فقال : " لا، ولكن إذا كان ذلك فارددها إلى مأمنها ". روى الحديث الإمام ابن حجر والإمام الهيثمي.
بین تو و عایشه امری پیش می آید پس تو او را به امانت گاهش ( خانه اش ) بازگردان.
و علی می گوید: پس من بدترین هستم! ( یعنی خود را ملامت شده می خواند! )
و رسول الله می گوید: نه ولی تو او را به امانت بازگردان.
در این خبر هرگز نه ملامتی ست به علی و نه عایشه و الا یکی را ظالم و یا دیگری را خارجی معرفی می کرد!
و امام علی نیز هرگز مقام مادرش را نادیده نگرفت و تمامی تاریخ آن بزرگوار را بکاوی جز احترام به مادرش نخواهی دید.
و تمام احاديثى كه از مقام و منزلت خويشان رسول الله سخن آورده از قول أم المؤمنين عايشه نصيب بيشتر داشته است كه نشانه ى احترام متقابل است و نه دشمنى.
و شكى نيست كه فتنه هايى كه در عهد امامت امام على رخ داد خارج از اراده و ميل امام و مؤمنين بوده است و قتل عثمان شهيد و فرار قاتلان او به عراق اولين فتيله ى مشكلات امام على بود.
در همه ى احوال اخبار و روايتها را نمى توان با چشمان بسته قبول کرد و هر خبری که خلاف آن در قرآن است بلاشک دروغ و تهمتی بیش نیست.
مانند اخبار و روایاتی که بر ساز دشمنی بین یاران و نزدیکان رسول الله می نوازد!
زیرا اگر احدی از آنان را مقصر شماریم مسلماً هرگز نمی توانیم به زنان رسول الله تهمت کفر و یا پلیدی داد زیرا در این صورت مخالفت صریح قرآن است.
و هر کس بخواهد با تهمت به زن پاک رسول الله از امام علی سخن گوید جز امام علی را مورد تهمت و اهانت قرار نداده است !
زیرا ما آیه ای صریح در دفاع از امام علی بصورت واضح ( جز آیات عمومی در مدح مهاجرین ) نداریم حال آنکه آیاتی صریح در دفاع از زنان رسول الله و امر به احترامشان داریم.
پس کسانی که سنگ محبت امام علی را به سینه می کوبند بدانند که این بزرگوار حاجتی به دروغسرایان ندارد و زندگی درخشانش گویای خیر و صلاح و احترام به مادرش عایشه است .
پس به مادر امام علی احترام قائل شوید اگر مؤمن هستيد!
النبي اولى بالمؤمنين من انفسهم وازواجه امهاتهم ....
پيامبر به مؤمنان نزديکترو برتر است تا آنها به يکديگر و زنان او مانند مادران آنها هستند.
» فتوحات قدس در طول تاریخاستاد شهید (به إذن الله) شیخ محمد ضیائی رحمه الله
مترجم: عادل حیدری
پس از گذشت1700 سال از تاریخ اسفناک قدس وغوطه ور شدن شهر در دریاهای خون واهانت به مقدسات آن توسط فرمانروایان ظالم وستمگر وسفاک ، قدس با سپاهی دیگر مواجه می شود ، سپاهی کاملا متفاوت با سپاهیان گذشته . در زمان خلافت ابوبکر صدیق رضی الله عنه مسلمانان به قصدرساندن پیام اسلام ورسالت الهی عزم فتح شام ( که قدس جزئی از آن محسوب می شد ) نمودند در آن هنگام فرمان خلیفه مسلمین می آید که سپاه را چنین مورد خطاب قرار می دهد :(( خیانت نکنید ، از نیرنگ بپرهیزید ، در کشتن اسراف نکنید، هیچ کس را مثله نکنید ، حق ندارید کودک وزن وکهنسالی را به قتل برسانید، هیچ نخلی را آتش نزنید واز قطع نمودن درختان ثمر دار بپرهیزید ، نباید گوسفند وگاو وشتری را قربانی کنید مگر برای خداوند ، هنگامی که به قومی گذر کردید که به عبادتگاههایشان پناه آورده اند آنها را رها کنید))
ادامه مطلب
ابوعامر
اميرالمؤمنين عمر بن الخطاب (رضي الله عنه)
با اسلام حمزه بن عبدالمطلب (رضي الله عنه) و عمربن الخطاب (رضي الله عنه) موقعيت مسلمانان بهبود يافت و مشركين نـتوانستند مانند گذشته به رسول الله (صلي الله عليه و سلم) آزار برسانند.
عبدالله بن مسعود (رضي الله عنه) مي گويد: از هنگامي كه عمر (رضي الله عنه) اسلام آورد ما عزت يافتيم. تا قبل از آن نمي توانستيم در كنار كعبه طواف كنيم و نماز بگزاريم اما پس از اسلام او اين امكان را يافتيم.
صهيب بن سنان (رضي الله عنه) مي گويد: هنگامي كه عمر اسلام آورد، اسلام آشكار شد و بطور علني دعوت به آن آغاز گرديد و ما توانستيم به دور كعبه حلقه زده و جلسه بگيريم...
فردوسي در شاهنامه مي سرايد:
عـمـر كـرد اسـلام را آشــكـــار
بيـاراسـت گيـتي چــو بـاغ بهــار
ادامه مطلب
حضرت علي ابن ابي طالب رضي الله عنه
"مرا از كتاب خدا بپرسيد، چون در قرآن آيه اي نيست مگر اينكه من مي دانم كه در شب نازل شده است يا در روز، در كوه نازل شده است يا در شب".علي بن ابي طالب كرم الله وجهه(1).
منبع: اهل سنت جنوبادامه مطلب
ويژگی هاى از خلافت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه از يمن پارچه هايی آمده بود که بين مسلمانان مساويانه توزيع گرديد، حضرت عمر رضی الله عنه نيز از آن مثل يک مرد عادی سهم خود را گرفت. او قامت کشيده داشت که وقتی بين مردم راه ميرفت، بنظر ميرسيد که سواره است. هنگاميکه با پيراهن ساخته از همين پارچه ها به منبر برآمد و طی خطبه يی مردم را به جهاد دعوت کرد، ناگاه آوازی که از يک گوشه مسجد بالا شد، او را به خود جلب کرد که ميگفت: "نه ......
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
افضل الصلوات علی سیدنا محمد و علی آله و اصحابه و سلم .
(امام ترمذي در سنن و امام احمد در مسند و حاكم در مستدرك و بيهقي در سنن از حذيفه (رض) روايت نمودند كهرسول الله (ص) فرمود: اقتداء نمائيد بعد از من به ابي بكر و عمر رضي الله عنهما. يعني بعد از من به ترتيب اول بهابوبكر دگر عمر پيشواي شما هستند و شما به ايشان اقتداء نمائيد، رسول الله (ص) قدوه بودن و پيشوائي ابوبكر و عمربعد از رسول الله به مردم گوشزد فرمود، و امت اسلام نيز بر اين متفقند. و در اين امت كسي نيست كه پيشوائي آن دوقبول نداشته باشد).
و این حدیث شریف ثابت می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم خود می دانستند که وقتي ابوبكر وعمر از صحنه امامت اين امت بيرون شوند اسلامي نميماند، زيرا قرآن كلام الله را ايشان انتشار دادهاند، پيغمبراندروغين مثل مسيلمه كذاب را ايشان شكست داده و نابود كردهاند، رهبران كفر از مجوس و نصاري را ايشان در همكوبيدهاند، و اسلام را ايشان در سرتاسر جهان بسط دادهاند.
(ابوداود و ترمذي و نسائي و ابن ماجه (اصحاب سنن اربعه) رحمهم الله از سعيد بن زيد كه يكي از عشره مبشرهرضي الله عنهم است روايت نمودند كه سعيد (رض) گفت: از رسول الله (ص) شنيدم كه ميفرمود: ابوبكر و عمر دربهشتند. اين حديث غير از اصحاب سنن امام احمد و ابو نعيم و سيوطي و عجلوني نيز روايت كردهاند ).
(ترمذي روايت نموده از انس كه ميگويد: عادت رسول الله (ص) بود كه ميآمد نزد يارانش از مهاجرين و انصار و درميان ايشان هيچكدام چشم بسوي پيغمبر نميدوختند، مگر ابوبكر و عمر كه رسول الله (ص) نظر بسوي ايشانمينمودند، يعني منزلت ابوبكر و عمر رضي الله عنهما نزد رسول الله (ص) بالاتر از همه اصحاب بود، همه اصحابمنزلت خود را در آن ميديدند كه سر فرود آورند و نظر به رسول الله (ص) نكنند، و اين امتياز ابوبكر و عمر بود كه برتر ازهمه صحابه بودند).
امام ترمذی رحمه الله در صحیح خود روایت می کند (عبدالله بن عمر رضي الله عنهما گفت: روزي رسول الله (ص) از خانه بيرون آمده درحاليكه ابوبكر در دست راست ايشان و عمر دست چپ ايشان بودند و رسول الله (ص) دو دستشان را در دستشبوده داخل مسجد شد و فرمود: روز قيامت اينچنين زنده ميشويم، يعني در روز قيامت من و ابوبكر و عمر همراهيم ودست همديگر بدست داريم، محبت رسول الله (ص) به آندو از اينجا ميتوان دانست كه در حال حيات رسول الله(ص)، ابوبكر و عمر در حضر و سفر و هميشه هم پهلوي پيغمبر و در يك اطاق مدفون شدند).
بزار در مسند خود و طبراني در المعجم الاوسط و المعجم الكبير و ابوعبدالله حاكم در مستدرك از ابی الهریره الدوسي (رض) به اسنادي صحيح روايت كردهاند كه گفت: (من نزد رسول الله (ص) بودن كه ابوبكر و عمر آمدند،رسول الله (ص) فرمود «اَلْحَمْدُ للهِ الَّذِي أَيَّدَنِي بِكُّمَا» همه ستايشها براي خدائيست كه مرا تأييد فرمود بشما (ابوبكر وعمر)
((در صحيحين بخاري و مسلم رحمهما الله تعالي به روايت از ابي سعيد خدري (رض) آمده است كه: رسول الله(ص) خطبه خواند و در خطبه خود فرمود: خدا اختيار داد به بندهاي از بندگانش كه يا دنيا را برگزيند يا آنچه نزد خدااست از ثواب و خوشي ابدي. (خداي متعال بنده را ميان برگزيدن آخرت اختيار داد، تا هر كدام را بخواهد براي خودبرگزيند) او آخرت را برگزيد. و راضي شد جهان فاني را ترك كند، و به قرب و نزديكي خداي متعال برسد. وقتي كهرسول الله (ص) اينرا فرمود ابوبكر صديق (رض) گريه كرد و گفت: ما جان پدران و مادران خود را فداي تو مينمائيم ابوسعيد گفت ما از گريه ابوبكر تعجب كرديم كه مخير كردن بنده ميان دنيا و آخرت گريه نميخواهد، اما بعد دانستيم كهبندهاي كه اين اختيار به او داده شده است، خود رسول الله (ص) است كه آخرت را برگزيده است و ميخواهد جهانفاني را وداع بگويد. و بر ما معلوم شد كه ابوبكر از همه ما داناتر است به آنچه رسول الله (ص) ميفرمايد. وقتي كهخداوند متعال شخصي را مورد عنايت پيغمبرش قرار ميدهد او را در فهم بالاتر از همه ميسازد و همچنين در شجاعتو تدبير و زهد و اخلاص و غيره)).
باز در صحيحين بخاري و مسلم رحمهما الله تعالي از جبير بن مطعم (رض) روايت نمودند كه جبير گفت: زنيبخدمت پيغمبر (ص) آمد، رسول الله (ص) به آن زن فرمود: برو و وقتي ديگر بيا! آن زن گفت: اگر آمدم و شما را نيافتم؟قصد آن زن اين بود كه اگر وقتي برگشتم شما رحلت فرموده بوديد چكار كنم، رسول الله (ص) فرمود: اگر آمدي و مرانيافتي برو نزد ابوبكر كه او حاجت تو را روا ميدارد.
((امام بخاري و مسلم در كتاب اللباس والزينة و امام احمد در مسند از عبدالله بن عمر رضي الله تعالي عنهما روايتكردهاند، كه رسول الله (ص) فرمود: كسيكه جامه خود را بر زمين بكشاند بقصد تكبّر، خداي متعال روز قيامت نظررحمت بسوي او نميفرمايد، ابوبكر گفت: يكي از دو طرف جامهام پائين ميآيد، مگر اينكه آن را در نظر بگيرم ونگذارم پائين بيايد. رسول الله (ص) فرمود: تو كسي نيستي كه جامه را بقصد تكبر و فخر فروشي پائين آوري (بلند كني))..
((بزار و ابو نعيم و امام رازي روايت نمودهاند از سيدنا علي (رض) كه فرمود: اي مردم خبر دهيد مرا از دلاورترينمردم. حاضران گفتند دلاورترين مردم تو هستي، علي فرمود: اين حقيقتي است كه هر كسيكه من با او مبارزه نمودم حقخود را از او گرفتم (يعني هر كه در پيكار با من مقابله كرد سرش را از تنش جدا ساختم) و ليكن مرا خبر دهيد ازدلاورترين مردم. حاضران گفتند نميدانيم بفرمائيد چه كسي است؟ فرمود: دلاورترين مردم ابوبكر است. براي اينكهروز بدر براي رسول الله (ص) عريش ساختيم (عريش: شباهت اتاقي است كه از چوب نخل در آن منزل بگيرند) تا درآن بنشيند و مجاهدين را رهبري فرمايد، (چنانكه امروزه مركز قياده و رهبري قرار ميدهند) بعد از اينكه عريش براينشستن رسول الله (ص) قرار بدهيم تا از مشركان كسي نتواند بسوي رسول الله (ص) در آن ساختيم گفتيم چه كسي رانزد رسول الله (ص) قرار بدهيم تا از مشركان كسي نتواند بسوي رسول الله (ص) آيد. ابوبكر گفت: من براي حراستميمانم. قسم بخدا كسي نميتوانست به رسول الله (ص) نزديك شود، مگر ابوبكر كه با شمشير آويخته جلو عريشرسول الله (ص) ايستاده بود)).
((ترمذي و بزار و طبراني و ابن حيان رحمهم الله تعالي روايت كردهاند كه ابوبكر بر رسول الله (ص) داخل شد.رسول الله (ص) فرمود: تو اي ابوبكر آزاد شده خدا از آتش دوزخ هستي. (عتيق لقب ابي بكر صديق است) لقبي استكه رسول الله (ص) او را بآن مشرف ساخت)).
((امامين بخاري و مسلم در صحيحين روايت نمودهاند كه ابوهريره (رض) گفت: رسول الله (ص) فرمود: وقتيبخواب ديدم در بهشت هستم، و ناگهان ديدم زني در جانب قصري در بهشت وضوء ميگيرد، گفتم اين قصر كيست؟گفتند اين قصر عمر است. بيادم آمد غيرتت و از آنجا برگشتم. عمر (رض) گريست و گفت: آيا بر تو غيرت بگيرم يارسول الله (ص)؟)).
و در آخر اینکه((دو امام بخاري و مسلم و غيرهما روايت نمودند كه سعد بن ابي وقاص (رض) گفت: رسول الله (ص) فرمود: ايپسر خطاب يعني عمر قسم به آن خدائي كه جان من در دست او است كه ممكن نيست كه شيطان براهي برود كه تو بآنراه ميروي، هرگاه شيطان تو را براهي ببيند او راهي غير از راه تو ميگيرد، اين گواهي رسول الله (ص) است كه هركسيكه غير راه عمر بگيرد راه شيطان گرفته است، رسول الله (ص) آنچه ميفرمايد همه حق است، ايشان گواهيميدهند و قسم ياد ميفرمايند كه شيطان نميتواند راه عمر (رض) را بگيرد كه راه رسول الله (ص) است، اينرا كسانيبدانند كه عمر بدشمني گرفتهاند تا بدانند چه راهي گرفتهاند)).
رضي الله تعالي و رسوله المسلمون عن ابي بكر و عمر فجزاهما الله عنهم خير الجزاء.
الحمدلله وحده و الصلاة و السلام على من لا نبي بعده ...
براى دوستان حق جو اين آيات مباركه ى سوره تحريم را مى آورم تا به عمق محبت و علاقه اى كه بين رسول الله صلى الله عليه و سلم و زنان طاهره اش رضي الله عنهن بوده پی ببرید.
۱ _ اى پيامبر، چرا چيزى را که الله براى تو حلال کرده است حرام مى کنى، فقط بخاطر اينکه زنان خود را خشنود سازي خدا عفو کننده است، مهربان.
۲ _ خدا قوانين براى سوگندهاى شما مقرر کرده است. خدا مولاى شماست و اوست داناى مطلق، حکيم ترين .
۳ _ پيامبر سخنی را به بعضى از زنانش محرمانه گفته بود سپس يکى از آنها آن را خبر داد و خدا او ( رسول الله ) را از آن آگاه ساخت. سپس او قسمتى از آن موضوع را به زنش گفت و قسمتى را ناديده گرفت. آن زن از او پرسيد، "چه کسى اين را به تو خبر داد" او گفت، "من از جانب آن داناى مطلق، و آگاه ترين مطلع شدم."
۴ _ اگر هر دوى شما به درگاه خدا توبه کنيد ( خوب است توبه کنید )، پس قلب تان میل و خوشنود شده ( به تحریم رسول الله بر خودش که باعث خوشنودی شما دو زن شد) . و اگر شما دو تا بر او پیروز شده ( بر اینکه او را به میل و خوشحالي خودتان ببينيد ) براستى كه خدا و نيز جبرئيل و مؤمنان پرهيزکاردوستان او هستند. همچنين، فرشتگان يارى کنندگان او هستند.
۵ _ اگر او شما را طلاق دهد، پروردگارش زنان ديگرى را جايگزين شما خواهد کرد؛ که بهتر از شما هستند؛ تسليم شده (مسلمان)، با ايمان (مؤمن)، فرمانبردار، توبه کننده، پرستش کننده، پارسا، چه قبلا ً ازدواج کردند، و يا باکره باشند.
در اين سوره ى مباركه خيلى زيبا مطالب درجه بندى شده است :
1- ابتدا جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم كه صاحب خانه است مورد نكوهش قرار گرفته كه چرا حلالی را بر خودش حرام کرده است ؟ زیرا حلال و حرام بایستی شریعتی از سوی پروردگار باشد نه از سوی پیامبر خودش.
2- در این سوره ی مبارکه خیلی زيبا روشن شده كه رسول الله به زنانش علاقمند بوده است و همين علاقه اش باعث شده كه براى طلب خوشنودى آنان كوشا باشد.
3- در اين سوره ى مباركه خيلى روشن است كه دو زنى كه باعث شدند رسول الله براى طلب خوشنودى آنان دست به عمل تحريم زند ، بسيار از اين عمل رسول الله خوشنود شدند زيرا غيرت زنانه شان بر اين امر خوشنود مى شد كه شوهر خود را براى خود كوشا ببينند.
4- الله تعالى اين خوشحالى زنانه ى همسران رسول الله را آشكار ساخت و از اين ميل و خوشنودى دلهايشان با لغتى آرام ياد كرده است : فقد صغت قلوبکما دلهاي شما به اين امر خوشنود شد ...
تشيع معناي صغت را مي خواهد عوض كند و آنرا به كفر معنى كند !!
ولى اين عمل ممكن نيست زيرا لغت عربى لغت يك أمت است و متعلق به آنان نيست كه به ميل خود عوضش كنند!
در لغت عربى هر گاه به شخصی می گویی : فلانی ! به سخنم با میل گوش کن ... به او می گویی :
اصغى إلي ...
پس خیلی واضح است که عبارت اصغاء به معناى ميل و رضايت نشان دادن است نه كفر.
5- در اين آيه بعد از نكوهشى آرام به رسول الله و زنانش بر آنان روشن شده كه امر تحريم حلال درست نبوده است.
6- الله تعالى خطابش به زنان در توبه كردن آنان ، خطابي شديد نيست و اينست كه عبارت " ان تتوبا الی الله" بجاي " توبا إلى الله " كه فعل امر مستقيم شديد است ، آمده است .
و در يك جمله ى عربى آمدن حرف إن ، قبل از فعل أمر ، شدت و حدت امر را كاهش مى سازد.
مانند اينكه به يك دانش آموز بگويي " بنشين ! كه امر مستقيم شديد است!
و به دانش آموز ديگری بگویی : میشه لطفاً بنشینيد؟ كه امر به نشستن است ولى بصورتي آرام.
7- در نكوهش به زنان يادآورى شده است كه خداوند مى تواند زنان بهترى را جايگزین آنان گرداند که ثیب و یا بکر هم باشند و اين جايگزيني يا طلاق دادن با عبارت شرطي اگر ظاهر شده است یعنی امر طلاق آنان ثابت نشد .
8- در این آیه زنان رسول الله صریحا به وصف مسلمات و مؤمنات ياد شده اند زيرا صفت تفضيلى خيراً منكن ( بهتر از شما زنان ) نشان دهنده اينست كه آن دو زن خوب بودند ولى الله قادر است بهتراز آنان را نيز جايگزین آنان گرداند.
پس صفات مسلمات مومنات قانتات تائبات عابدات سائحات ثیبات وابکارا بوسيله ى آمدن عبارت خيراً منكن ( بهتر از شماها) يعني آنان به مانند شماها ولى بهتر از شماها .
9- در این سوره آشکار شده است که اگر الله تعالی می خواست زنان دیگری را جایگزین گرداند می توانست آن زنان را طلاق دهد.
10- حقیقت امر بر اینست که رسول الله مأمور اجراى اوامر الهي ست و اگر طلاق آنان وارد بود حتماً آنان طلاق داده مى شدند ولى رسول الله آن زنان را طلاق نداد بلكه آن دو زن بر مقام همسرى رسول الله باقي ماندند تا الله تعالى به آنان شرف لقب أمهات المؤمنين داد و صریحاً امر الله تعالی بر عدم طلاق آن زنان در اين آيه آشكار است :
_ غير از اين عده زنان هيچ زن ديگرى براى ازدواج با تو حلال نيست و تو نمى توانى زن جديدى را جايگزين آنها کنى، هر چقدر هم که زيبايى شان را تحسين کنى. تو بايد با همان کسانى که برايت حلال شده اند راضى باشى. خدا مراقب همه چيز است- سوره احزاب - آيه 52
11- تشيع مى خواهد لقب أمهات المؤمنين را لقبي بى معنا و بدون شرف قلمداد كند و براى همين صرفاً اين لقب را براى اين بر آنان جايز مى خواند كه آنان قادر به ازدواج با مردان مؤمن نبودند !!
اين اوج جهل به قرآن را آشكار مى سازد زيرا ازدواج نكردن با زنان در آيه اى بيان شده است و در آيات ديگری حتی آداب داخل شدن به خانه ی رسول الله و سخن با زنان رسول الله نیز بیان شده است .
اى کسانى که ايمان داريد، به خانه هاى پيامبر وارد نشويد مگر آنکه براى خوردن غذا به شما اجازه داده شود و نبايد به هر ترتيبى خود را اينچنين دعوت کنيد. اگر دعوت شديد، مى توانيد وارد شويد. هنگامى که غذا خورديد، برويد؛ او را با صحبت هاى طولانى مشغول نکنيد. اينکار قبلا ً پيامبر را آزار مى داد و او خجالت مى کشيد که به شما بگويد. اما خدا از حقيقت شرم ندارد. اگر لازم شد چيزى از زنان او بخواهيد، از پشت حايلى از آنها سئوال کنيد. اين قلب هاى شما و قلب هاى آنها را خالص تر مى کند. باعث ناراحتى رسول خدا نشويد. بعد از او با زنانش ازدواج نکنيد، زيرا اين از نظر خدا گناهى بزرگ خواهد بود- سوره احزاب آیه 53
و خيلى آشكار است كه مادريت بر مؤمنين به معناى محرميت نبوده است زيرا آداب دخول خانه ى رسول الله و امر به ستر آنان نشان دهنده شدت قانون ستر بر آنان است كه در اين تكمله ى آيه مشخص است :
_ زنان ( همسران رسول الله ) مى توانند در حضور پدرانشان، پسرانشان، برادرانشان، برادر زاده هايشان، خواهر زاده هايشان، زنان ديگر و خدمتکاران (مؤنث) خود، (اصول لباس پوشيدن خود را) کمتر رعايت کنند. آنها بايد به هيبت و حرمت خدا ارج نهند. خدا بر همه چيز شاهد است . سوره احزاب - آيه 55
اينست كه مقام والاى مادر بودن به همراه ذكر برتر بودن رسول الله بر مؤمنين ياد شده است :
پيامبر به مؤمنان نزديکتر است تا آنها به يکديگر و زنان او مانند مادران آنها هستند. سوره احزاب - آيه 6
و البته امر مهمى را نبايستى فراموش كرد كه زنان رسول الله در قرآن با وصف زوجات رسول الله يا زنان رسول الله و اهل بيت او ياد شده اند كه تأكيد بر شرف منزلت و مقامشان دارد .
در حاليكه در ذكر زن نوح و لوط از آن دو زن با وصف إمرأة نوح يا امرأة فرعون و يا امرأته ( زن لوط ) ياد شده اند.
و اين به اين سبب است كه زوجيت يا همسرى امرى مقدس است كه نشاندهنده همراهى و شريك بودن با مرد است.
و زنان لوط و نوح و لوط زوجات يا شريكان او خوانده نشدند زيرا از اهليت آنان اخراج شدند.
در حاليكه زوجيت و اهليت زنان رسول الله بارها تأكيد شده است
خلافت و انتخاب
از آنجايي كه خلافت در نزد اهل سنت بنا بر اهل شورا و اهل علم و اخلاص است و تمامي خلفاي راشدين با راي اهل علم بر سر كار آمدند، لازم است تا دلايل اين امر مهم مطرح گردد (اما در نزد اهل تشيع خلافت انتصابي و از جانب خدا و پيامبر انتصاب گرديده است مردم دخلي در انتخاب خليفه ندارند.)
1- چون اسلام انتخاب خليفه و حاكم بر سرنوشت ملت را به مسلمين اهل شورا و اهل علم و اخلاص واگذار نموده است. به همين دليل رسول الله تصريح نفرمودند، كه چه كسي جانشين وي و سرپرست امور مسلمين گردد.
2- چرا پيامبر بعد از خود جانشيني تعيين نكردند.
اولاً: اگر جانشين تعيين مي شد در حكم نبي بود كه از طرف خداوند تعيين شده است در حالي كه محمد خاتم پيامبران بود
ثانياً: اگر اين سنت از طرف خداوند انجام مي گرفت سرانجام به حكومت ظالمان منجر مي گرديد و مردم از حق خويش محروم مي شدند و سرانجام مسئوليت اين امر به عهده خدا مي بود.
3- مسعودي مورخ شيعي نقل كرده است كه مردم به حضرت علي بعد از اينكه ضربه خورده بود گفتند: آيا كسي را به جانشيني خود تعيين نمي كني؟ گفت: نه. همان طور كه پيغمبر خدا آنها را به خودشان وا گذاشت من نيز به خودشان وا مي گذارم ( مسعودي مروج الذهب (فارسي) ص774 انتشارات علمي و فرهنگي 1378- البدايه و نهايه ج8 ص402 )
4- پروفيسور عباس شوشتري دانشمند معاصر شيعي در مقاله اي تحت عنوان علت انتخاب نكردن جانشين بوسيله پيغمبر مي نويسد: ((آن حضرت صريحاً نمي توانست كسي را معين كند، زيرا ختم نبوت شده بود و از تعيين يكي احتمال داشت، باز مقام اختصاصي براي او پيدا گردد)) ( پروفیسور عباس شوشتري. خاتم النبيين ص 429 چاپ انتشارات عطايي 1362.
5- در روايتي از حضرت علي نقل شده است كه فرمودند: اگر رسول خدا مرا به جانشيني خود بر مي گزيد من از جنگ دست بر نمي داشتم تا حق خود را بگيرم. نيز مي فرمايند: به خدا سوگند اگر من تنها با دشمن روبرو شوم و جمعيت آنها به قدري باشد كه همه روي زمين را پر كند باكي نداشتم و نمي هراسم ( نهج البلاغه صبحي صالح، نامه 62.
6- نظامي كه بر پايهء انتصاب باشد، مسلماً به ديكتاتوري كشانده مي شود و در اين نظام مردم حق تعيين رهبر خويش را ندارند ( مراد از اين انتصاب غير از انتصاب از جانب خداوند است )
7- ابن ابي حديد شارح نهج البلاغه در اين باره مي نويسد ( نهج البلاغه شرح ابن ابي حديد ص 1/27. ): ((علماي گذشته و متاخرين ما و نيز علماي بصره و بغداد متفق اند كه بيعت ابوبكر صديق بيعت صحيح و شرعي و قانوني بوده است. اين بيعت اگر چه بنابر نص صريحي نبوده، ولي بر اساس اصل انتخابي صورت گرفت. كه به اجماع يكي از شيوه هاي تعيين امام و رهبر شناخته شده است)).
8- به نظر شما اگر در نتيجه دعوت پيامبر حكومت و سلطنت موروثي پديد مي آمد و در بدايت امر جانشيني بلافصل آن حضرت به فردي از افراد خاندانش منتقل مي شد، آيا جهان اين گونه استنباط نمي كرد كه دعوت نبوي و كوششهاي اصلاحي معاذ الله همه در خدمت خاندان پيامبر بوده و تمام تلاشهاي وي به خاطر به قدرت رساندن خاندان خود و فراهم آوردن زندگاني مرفه و آينده درخشان و اختصاص زعامت و رهبري به آل خود بوده است. تقدير و برنامه تنظيمي خداوند دانا چنين بود كه رسول خدا کسي را به جانشيني خود انتصاب نكند و بعد از وي هيچ يك از اهل بيت و خاندان هاشمي بصورت بلافصل، جانشين وي نگردد. بلكه نخستين جانشين او از خاندان ديگري بود و زماني خلافت به سيدنا علي رسيد كه در ميان مسلمين و اصحاب پيامبر كسي از او افضلتر و تواناتر از حمل بار خلافت وجود نداشت. بدين وسيله جاي اعتراض و شبهه اي براي كسي باقي نماند. پس راز تاخير خلافت علي بنابر همين حكمت بود كه خداوند در نظر داشت و كار خداوند همواره از روي حساب و برنامه دقيق است.
9- مسلمين با اين انتخاب از شيوه انتخاب و حكومت موروثي كه بر اساس خون و نسب استوار بوده نجات يافتند. اگر در مرحله اول خليفه از بني هاشم كه بدون شك اهليت اين كار را داشتند انتخاب مي شد، آنگاه حكومت دنيوي و رياست ديني و معنوي براي بني هاشم محرز و منحصر مي شد و بدين وسيله نوعي پاپيسم و روحانيت گرايي (PRIESTHOOD) پديد مي آمد. همان گونه كه در بين مسيحيها اين مقام روحانيت گرايي بنام اكليروس Giergy وجود دارد.
اگر چنين مي شد، همان عواقب وخيم و آثار سوء كه در مقام روحانيت مسيحي و نظام طبقاتي مجوسي و برهمايي پديد آمد، در جامعه اسلامي و در بين پيروان اين دين بوجود مي آمد و رهبري جامعه و پيشواي مذهبي و حق راي و منابع اقتصادي منحصر و مخصوص يك طبقه خانواده دانسته مي شد و در طول تاريخ نسلهايي بوجود مي آمد كه اين طبقات را از سطوح عموم انسانها، بلكه از مقام بشريت برتر مي دانستند و معتقد مي شدند كه آنان بايد بوسيله اموال و نذورات و هدايا و صدقات و سهم هاي مشخص زندگي كنند ( نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه: 37 )
10- انتخاب حضرت ابوبكر يك اتفاق تصادفي يا نتيجه دسيسه و برنامه از پيش طرح شده نبود. كه به موفقيت انجاميد. برنامه تنظيمي الهي و تقدير و خواست خداوند مقتدر و مظهري از مظاهر لطف و عنايت خاص الهي به اين دين بود و مي خواست آن را بر ساير اديان غالب گرداند و وحدت كلمه را حفظ كند.
حضرت علي در اين باره مي فرمايد: ((ألا إن القدر السابق قد وقع والقضاء الماضي قد تورده)) ( نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه: 37.
11- شايد كسي بگويد كه حضرت ابوبكر سيدنا عمر را به خلافت انتصاب كرد. جواب مي دهيم كه حضرت ابوبكر در روزهاي آخر عمر خود با همه پرسي و مراجعه به آراي عمومي حضرت عمر را براي جانشيني خود پيشنهاد كرد. اگر چه به لياقت و شايستگي عمر رضى الله عنه اطمينان داشت و او را به خوبي مي شناخت با اين وجود او را به مقام خلافت انتصاب نكرد. بلكه به خاطر احترام به افكار عمومي به آراي مردم مراجعه نمود. پس از اينكه از بزرگان مهاجر و انصار نظر خواهي كرد به جانشيني سيدنا عمر وصيت كرد. و متن وصيت نامه را در ملاء عام براي مردم خواند. به مسجد رفت و خطاب به مردم چنين گفت: من كسي را از ميان بستگان و خويشاوندان خود براي بدست گرفتن زمام رهبري شما انتخاب نكرده ام. بلكه منتخب من عمر است. مردم يك صدا جواب دادند ((سمعنا وأطعنا)) ( رجوع شود به كتابهاي شرح زندگاني خليفه دوم اثر شبلي و سيماي فاروق اعظم اثر ملا عبدالله احمديان و فاروق اعظم اثر هيكل و تاريخ كامل ابن الاثير و تاريخ ابن جوزي و ديگر كتب تاريخ.
12- حضرت علي رضى الله عنه در نهج البلاغه مي فرمايد:
((فإنما الشورى للمهاجرين و الأنصار، فإن اجتمعوا علی رجل وسموه إماماً كان ذلك لله رضی فإن خرج من أمرهم خارج بطن أو بدعة ردوه إلی ما خرج منه فإن أبی قاتلوه علی اتباعه غير سبيل المومنين و ولاه الله ما تولی)) ( نگاه نهج البلاغه ص 446 چاپ بيروت يا مكتوب ششم ص 848 چاپ 848 چاپ ايران. ترجمه محمد علي انصاري )
«شورا در امر خلافت مختص مهاجرين و انصار است. هرگاه مهاجرين و انصار بر شخصي اتفاق كردند و او را امير و پيشوا ناميدند، مورد رضايت خداست. اگر كسي از طريق طعن يا احداث بدعت از راي مهاجرين و انصار مخالفت نمايد او را به اطاعت باز گردانيد، اگر سركشي كرد او را به قتل برسانيد».
در پايان گفتار اشاره شده به اين آيه:
﴿وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيراً﴾ ( نساء/15 )
«هر كه مخالفت با پيامبر صلى الله عليه وسلم كند، بعد از آنكه معلوم شد براي او هدايت و غير راه مومنين را پيروي كند او را به همان جهتي كه دوستش دارد، رهنمود مي گردانيم و در آوريم او را در جهنم و بد جايي است».
روشن مي شود كه تعيين امير امري اجتماعي و موكول به راي بزرگان اجتماع است كه هر كسي را انتخاب مردند امير مي شود.
حضرت علي به خلافت علاقه نداشت و در جايي مي فرمايد:
سوگند به خدا اين كفش پاره نزد من محبوبتر از امارت بر شما است لكن براي اينكه حقي را اقامه كنم يا باطلي را بر اندازم قبول كردم.
الحمدلله و الصلاة و السلام على رسول الله و أزواجه و ذريته و أصحابه و من تبعه بإحسان
شخصى در قسمت نظرات با استدلال به حديثى به مقام أم المؤمنين عايشة رضي الله عنها حبيبه ى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم اهانت كرد و خواسته و ناخواسته به سيد فرزندان آدم جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم اهانت كرده است زيرا به اعتقاد اين شخص خانه ى عايشه مركز فتنه است !!
و اين خانه همان مكانى ست كه جناب رسول الله در آن دفن شده و دو يار باوفايش در كنارش آرميده اند و تمام مسلمين بر اين امر اتفاق دارند كه روح طاهر رسول الله در خانه يا اتاق عايشه به سوى رفيق الأعلى شتافت و به بنابه سفارش خود ايشان در همان مكان دفن شدند.
آيا مكان دفن ايشان مركز فتنه است؟!
آيا محل دفن بهترين خلق خدا ، محل شاخ شيطان است؟!
كسى كه ادنى اطلاعى به حديث ندارد برايش فهم حقيقت هميشه آسان نيست !
تمامى كسانى كه در مسجد النبي و در مدينه رفته اند مى دانند كه مكان خطبه ى رسول الله در مسجد ش همان روضه ى شريفه يا منبر ايشان است .
و ايشان از آنجا بسوى مشرق اشاره كرده اند و براى اصحاب شكى در فهم سخن ايشان نبوده است كه او بسوى مشرق اشاره مى كند و الا جسد شريفشان را در آنجا دفن نمى كردند !
در احاديثى بسيار نقل شده كه مركز فتنه عراق است و اشاره ى رسول الله به سوى مشرق و يا عراق است كه جناب رسول الله بدانسو اشاره فرموده است :
عن ابن عمر رضي الله عنهما أنه سمع رسول الله صلى الله عليه وهو مستقبل المشرق يقول : ألا إن الفتنة ها هنا ، ألا إن الفتنة هاهنا ، ألا إن الفتنة هاهنا ، من حيث يطلع قرن الشيطان . رواه الشيخان .
وفي رواية لمسلم : رأس الكفر من هاهنا ، من حيث يطلع قرن الشيطان
در اين روايت ها رأس كفر از آنجا ( مشرق ) بر مى خيزد جايى كه شاخ شيطان ظاهر مى شود .
و اكنون در عراق كنونى فرقه اى بنان يزيديه وجود دارد كه شيطان را مقدس مى دانند و به فرقه ى شيطان مشهورند .
( و احتمالاً شما هم از قتل دخترى توسط اين فرقه ى شيطان كه با جوانى سنى ازدواج مى كند و مسلمان مى شود ، اطلاع داريد . )
وعن ابن عباس رضي الله عنهما قال دعا النبي صلى الله عليه وسلم : اللهم بارك لنا في صاعنا ومدنا ، وبارك لنا في شامنا ويمننا . فقال رجل من القوم يا نبي الله وفي عراقنا . قال : إن بها قرن الشيطان ، وتهيج الفتن ، وإن الجفاء بالمشرق .
قال الهيثيمي في المجمع : رواه الطبراني في الكبير ورجاله ثقات .
و اينست كه به خوبى مشخص شده كه مكان فتنه عراق است و تاريخ نيز شاهد است كه در اين مكان قتل حسين و اهل بيتش رضي الله عنهم و ظهور فرقه هاى باطل صورت گرفته است.
در اين احاديث آشكار است كه رأس فتنه از سوى عراق است كه در حديثى بنام نجد ياد شده است :
علما در باره ى نجد و تحديد مكان آن بسيار سخن نوشته اند و جالب اينست كه تحديد مكان نجد قبل از ظهور شيخ محمد عبدالوهاب رحمه الله در كتابها مذكور است .
و مقصود از مشرق در احاديث ، عراق است و نجد همان نجد عراق است نه نجد يمامه .
قال الإمام الخطابي (ت : 388) كما حكى عنه الحافظ ابن حجر (13/47) :
نجد من جهة المشرق ، ومن كان بالمدينة كان نجده بادية العراق ونواحيها ، وهي مشرق أهل المدينة .ا.هـ.
اين شخص در ادامه نوشت:
( پس چرا عايشه سزاوار انهمه تقدير و احترام از سوي اهل سنت است ؟ آيا براي اينكه همسر پيامبر است در حاليكه همسران پيامبر بسيارند و در ميان آنها زناني هستند كه به تصريح خود پيامبر برتر و با فضيلت تر از عايشه اند( صحيح ترمذي – استيعاب در شرح حال صفيه – اصابه در شرح حال صفيه)
اين شخص نمى داند كه همان احاديثى كه از فضيلت و مقام زنان رسول الله به ما رسيده از سوى مادرمان عايشه رضي الله عنها بما رسيده است!
و ايشان بودند كه زنان رسول الله را يك بيك وصف و مدح كرده اند و اين روح طاهر و صدق ايشان را ظاهر مى سازد.
اللهم ارض عن أمنا عائشة و عن سائر أمهات المؤمنين.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد الله و نصلی و نسلم علی سیدنا محمد:
السلام علیکم از حِمله عقایدی که شیعیان دارند این است که می گویند شیخین رضی الله تعالی عنهم برعلیه خود شهادت داده اند پس اطاعت از آنها درست نمی باشد.
البته این ادعاها را قبل از ایشان (تیحِانی کذاب) در کتب موهومش آورده ولی هیهات که سردمداران شیعی کتب ردی که علما بر این مردک وشته اند را نمی گذارند پخش شود تا حق از باطل معلوم شود.ولی خود الله تعالی می فرمایید( و کلمته الله هی العلیاء).
و اما پاسخ(باید گفت و متذکر شد که این روایتها نشان دهنده شدت ترسشيخين و تعظيم آنها نسبت به خدا دارد كه اين خود از كمال فضل و علو شأن آنها در دين است. به همين دليل خداوند در كتاب خود كساني را كه از او خوف داشته و از عذاب او مي ترسند در آيات متعددي تمجيد كرده است: ﴿وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى﴾. (النازعـات: 41). «و اما كساني كه از آيات پروردگارشان ترسيده و نفس را از هوسها نهي مي كنند، بيترديد بهشت جايگاه ایشان می باشد).
و الله تعالی می فرماید.(﴿وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ﴾. (الرحمن: 46). ( كسي كه از مقام پروردگارش بترسد داراي دو جنت است)..
﴿الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَهُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ﴾. (الانبياء: 49). (انايي كه به سوي پروردگارشان بازميگردند و از او بيم دارند و از روز قيامت ميترسند)
خداوند در وصف مؤمنان مي فرمايد: ﴿رِجَالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ﴾. (النور: 37). (رداني هستند كه تجارت و خريد و فروش آنها را از ذكر الهي و اقامه نماز و دادن زكات بازنميدارد و از روزي مي ترسند كه دلها و چشمها در آن منقلب مي شود)
و در وصف آنها مي فرمايد: ﴿وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ﴾. (الرعد: 21). «آنهايي كه وصل ميكنند آنچه را كه خداوند دستور وصل آن داده است و از پروردگار خود خشيت داشته و از بدي حساب خوف دارند).
و در ثانی آنچه را كه شيخين (رضي الله عنهما) گفته اند در متحقق نمودن اين مقام خوف از خداوند بوده است كه به وسيله آن مستحق آن فضل بزرگ از طرف خداوند شده و از بقيه امت سبقت گرفته و بعد از پيامبر جزو برترين افراد امت شدهاند.
در ادامه شیعیان این حرف ایشان را حمل بر گناه و نا عالمی می کنند در حالی که الله تعالی عالم بودن در خشیت خود ش می داند(﴿إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ﴾. (فاطر: 28). «بيترديد از ميان بندگان خداوند علما هستند كه از خداوند مي ترسند».
هر چقدر كه اين علم قويتر شود خشيت در نفس انسان بيشتر ميشود. به همين دليل رسول خدا به اصحاب خود فرموده است: (به خدا قسم اگر آنچه را كه من ميدانم ميدانستيد كم ميخنديديد و زياد گريه ميكرديد، و از زنها در بسترها لذت نميبرديد و به بيابانها ميرفتيد و زاري خداوند ميكرديد).
و در این مورد آیه زیاد هست که برای اهل تحقیق و اهل علم کفایت می کند .مسئله بعدی این است که کلماتی را شیخین رضی الله عنهم گفته اند. نظير آن را خداوند از لسان مریم (ع) خبر می دهد.
﴿قَالَتْ يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنْتُ نَسْياً مَنْسِيّاً﴾. (مريم: 23). «گفت: كاش قبل از اين مرده بودم و به فراموشي سپرده ميشدم).ابن عباس در تفسیرش می فرماید:( ﴿هَذَا وَكُنْتُ نَسْياً مَنْسِيّاً﴾. «به فراموشي سپرده مي شدم». ميگويد: يعني خلق نشده و چيزي نمي شدم. قتاده مي گويد يعني: چيزي كه شناخته نشده و قابل ذكر نيست. ربيع بن انس مي گويد: يعني سقط.)
همانطور که از علی رضی الله عنه روایت شده(در روز جمل به فرزندش حسن گفت: كاش پدرت قبل از بيست سال مرده بود)وهمچنان از ابوذر روايت شده است كه گفته كاش من درختي ميبودم كه قطع ميشد .
در ادامه اینکه باز ممکن است شیعی بگوید که خداوند به مومنان وعده داده پس مومنی که به معنای واقعی باشد نیاز به خوف نداد و به این آیه استناد می کنند همانطور که در کتبشان هم به این موضوع استناد نموده اند.
﴿إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلا تَحْزَنُوا﴾. (فصلت: 30). «آنهايي كه گفتند پروردگار ما الله است و سپس استقامت گزيدند ملائكه بر آنها نازل شده كه نترسيد و اندوهگين مشويد».
پاسخ در حالی که همه اهل علم وائمه اللحدیث و کسانی که کمی از قرآن بدانند واقعیت را می فهمند .همانطور که(مجاهد وسدي و زيد بن اسلم و فرزندش و ديگران نقل كرده اند.که و مسلمان قبل از آن نمي داند چه مژده ای به او داده خواهد شد. به همين دليل او هميشه در حالت خوف و رجا بوده و نميداند كه خاتمه او چگونه خواهد بود، و ترس شيخين از خدايشان امري طبيعي است، بلكه شايسته مقام و معرفت و علم آنها به خداوند است. خداوند مي فرمايد: ﴿إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ﴾. (فاطر: 28). «بيترديد از ميان بندگان خداوند علما هستند كه از خداوند ميترسند».)
در ادامه ترس از خدا باتفاق خردمندان از صفات پسنديده و نيكوست.و از عحِایب اینکه شیخین از ترس خداوند این حرف را زدند و این قوم خورده می گیرند.در حالی که خرده برشما است که به بندگان خدا می گویید همانطور که روضه خوانهای شما می گویند( یا امام حسین من سگ در خانتم. یا ابا الفضل من فضله اسبتم .سگ رقیتم .) پس اشکال بر شما است که شرک خدا می گویید.
والسلام علیکم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد الله و افضل الصلوات علی سیدنا محمدو آله و صحبه المکرمیین.
السلام علیکم :بقیه پاسخها را که از پست قبلی مانده بود علی رغم اینکه پاسخها داده شده ولی خوب اینحِا در صفحه اصلی بهتر می توان پاسخ داد.
مسئله بعدی که یکی از برادران مطرح کردند این بود که اصحاب بعد از رسول الله نماز را هم ضایع نمودند و از حدیث حضرت انس بن مالک رضی الله عنه استناد می کنند .و همینطور که می گویند سیده عائشه بدعت در دین گذاشته و نماز در سفر را کامل خوانده.
اگر حِه بسیار واضح است که این ادعا ها از کتب موهومی مثل کینه توز حقه باز (تیحِانی صوفی) است که علمای کرام برای او و موهومات او ردها نوشته اند.
اما حدیث انس رضی الله عنه( این حدیث انس در بخاری می باشد و ثابت است اما بر خلاف ادعای شیعی اصلا دلیلی بر طعن صحابه و اینکه گفته شده ایشان نماز را ضایع نمودند نیست.)
واقعاً شگفت آور است کار شیعی شده است فقط طعن به بهترین امت .کسانی که رسول الله فرمودند درحقشان(الله الله فی اصحابی :خدا و خدا در اصحابم که به خدا اگر شما به اندازه کوه اٌحد انفاق کنید به پای یک مشت انفاق و صواب صحابه من نمی شود).
و همینطور فرمودند(بهترین قرن ها قرن من است و سپس قرن بعدی و قرن بعدی تا سه قرن ).اصحابی که خداوند ایشان خیر امه خوانده و کسانی که از این نبی امی پیروی می کنند ستوده است.
الحمد الله که دامن اهل سنت از این فتنه پاک است و خواهد بود.(اما ادامه همانطور در پست های قبلی آمد انس این حرف را در تقبیح حجاج بن يوسف كه والي امويان در عراق بود و نماز را به تاخير مي انداخت گفت. لذا انس اين را هنگامي تقبيح كرد كه در عراق اقامت داشت، همچنان كه ثابت بناني روايت كرده و مي گويد: «ما با انس بن مالك بوديم كه حجاج نماز را به تاخير انداخت. انس برخاسته و مي خواست با او سخن گويد: برادرانش به خاطر ترس بر او از جانب حجاج او (انس) را نهي كردند. پس خارج شد و سوار مركبي شد و در راه گفت: به خدا قسم آنچه را كه در دوران رسول خدا-صلى الله عليه وسلم- مي شناختم نمي بينم).ابن حجر در فتح الباري 2/13.
و مشخص می شود (كه گفته انس-رضي الله عنه- در وصف حال زماني است كه در آخر عمرش دچار آن شده و آن تغيير حالت را ديده كه از طرف بعضي از امراي بني اميه نماز را از وقتش تاخير مي كرده اند و انس به بركت دعاي پيامبر-صلى الله عليه وسلم- كه برايش دعاي طول عمر كرده بود، عمري طولاني داشت، انس روايت مي كند ام سليم گفت: براي خادم كوچك خود دعا نمي كني؟ گفت: بار خدايا به او مال و اولاد فراوان ده و عمرش را طولاني بگردان و او را مغفرت نما، سه دعا برايم نمود، او در سال 130 وفات كرد. او مي گويد: محصول من در سال دو بار مي آيد و عمرم چنان طولاني شده كه از مردم خجالت مي كشم و اميد مغفرت دارم).مسلم در كتاب قضائل الصحابه 4/1928، و همینطور بخاری.
و در آن زمان انس ۹۲ سال داشته و از صحابه کسی نبوده .که شماها به اصحاب رسول الله خرده می گیرید که نماز نمی خواندند.ولی هر روز علمای شما خدمت امام زمان می روند .اگر بهترین این امت اگر یاران محمد این قدر مورد مذمت هستند پس کار اسلام تعطییل است.زیرا کسانی در زمان پیامبر و یا مدتی بعد از آن به قول شما کافر شدند پس در این دوره بدتر خواهد بود.
اما پاسخ بعدی در دفاع از مادر گرامیمان حضرت عائشه صدیقه بنت صدیق رضی الله عنهم(همانطور که آمد حضرت عائشه بدعتی نگذاشت و مردم را به این امر نکرد که همه باید کامل بخوانند در حالی که در متن حدیث آمده(بيهقي از طريق هشام بن عروه از پدرش نقل كرده كه مي گويد: «عايشه در سفر چهار ركعت مي خواند. به او گفت: اي كاش دو ركعت مي خواندي؟ گفت: اي خواهرزاده ام، براي من مشتقي ندارد و بر من سخت نيست).
یعنی ایشان امری را برای خود اضافه نمودند (برای امر خودشان) که می فرمایند برای من سخت نیست و مشقتی ندارم.وخداوند هم درقرآن برای اینکه برای مردم سخت نشود و سهل باشد این احکام را قرار داده بنابر این اگر حال سیده عائشه ۴ رکعت خواندند باعث والعیاذ بالله دوزخ رفتن او نمی شود.
شيخ الاسلام ابنتيميه مي گويد: بدون شك اشتباه در امور دقيق علمي براي امت مورد بخشش است. اگر چنين نمي بود اكثر فضلاي امت هلاك مي شدند.مجموع الفتاوي 20/165.
ودر آخر ثابت است که اصحاب به این دلیل حتی در زمان رسول الله بر هم ایراد نگرفتند و حدیث است بر این مبنی که(ابن ابي شيبه از طريق عبدالرحمن بن حصين از ابونجيح مكي روايت كرده كه ميگويد: اصحاب پيامبر-صلى الله عليه وسلم- در سفر همراه يكديگر بودند و بعضيها نماز را اتمام خوانده و بعضي قصر مي خواندند. و بعضيها روزه مي گرفتند و بعضيها افطار مي كردند و هيچكدام بر ديگري ايراد نمي گرفت).المصنف، ابن ابي شبيه 2/208.
انشاء الله بقیه پاسخ ها خواهد آمد.
و صلی الله علی نبینا محمد.
خداوند متعال ابوبکر صدیق (رض) را در قرآن کریم ستوده چون او ( هنگام هجرت در غار ) همراه رسول خدا (ص) بوده و خداوند متعال می فرماید ( اگر پیغمبر را یاری نکنید ( خداوند او را یاری می کند همان گونه که قبلا ) یاری کرد آن گاه که کافران او را (از مکه)بیرون کردند در حالی که ( دو نفر بیشتر نبودند ) او دومین نفر بود هنگامی که آن دو در غار ( ثور جای گزیدند و در آن سه روز ماندگار) شدند (ابوبکر نگران بود که از سوی قریشیان به جان پیغمبر گزندی رسد ) در این هنگام پیغمبر خطاب به رفیقش گفت غم مخور که خدا با ماست(توبه 40) )
و آیا بزرگواری و شرافتی والاتر و برتر از بزرگی و مقام کسی که در آن روزهای سخت جزو دو نفری ک یکی از آن ها پیامبر (ص) بوده است و خداوند آن ها را ستوده وجود دارد؟
و خداوند در شان او فرمود : ( و لیکن پرهیزگارترین انسان ها از آن ( آتش هولناک )به دور داشته خواهد شد آن کسی که دارایی خود را ( در راه خدا) می دهد تا خویشتن را (از آلودگی بخل) پاکیزه بدارد هیچ کس بر او حق نعمتی ندارد تا (بدین وسیله به نعمتش پاسخ گوید و ) جزای او داده شود بلکه تنها هدف او جلب رضای ذات پروردگار بزرگوارش می باشد و قطعا ( ازپاداشی که از پروردگار خود می گیرد ) خشنود و راضی خواهد بود )(الیل 17-21 )
در رابطه با این آیه نیز باید توضیحاتی داده شود :
جلال الدین سیوطی می نویسد : آیه ای که در مورد معینی نازل شده و لفظ آن هم عمومیت ندارد مسلما باید آن را فقط به همان مورد بسنده کرد و شامل موارد دیگری نساخت مثل آیه ( و سیجنبها الاتقی الذی یوتی ماله ...) که در باره ی ابوبکر صدیق نازل شده و در باره ی آن ادعای اجماع کرده اند
امام فخر رازی با توجه به آیه ی بالا و آیه ی ( ان اکرمکم عند الله اتقاکم ) استدلال کرده است که برترین مردم بعد از رسول الله (ص) ابوبکر است .و هرکسی که گمان کند این آیه به واسطه ی کلمه ی ( الاتقی) که با الف و لام ذکر شده عمومیت دارد و شامل هرکس که با آن صفت متصف است می گردد اشتباه کرده است . زیرا که در این آیه صیغه ای که دلالت بر عموم کند نیست و الف و لام وقتی افاده ی عموم می شود که موصول و یا معرفه در صیغه ی جمع باشد و بعضی اضافه کرده اند یا مفرد باشد یا مفرد باشد به شرط آن که الف و لام عهد نباشد و حال آن که الف و لام در کلمه ی ( اتقی) موصول نیست زیرا که اجماعی است که الف و لام کوصول به افعل تفضیل متصل نمی شود و کلمه ی اتقی هم جمع نیست بلکه مفرد است مخصوصا صیغه ی افعل تفضیل وقتی که با الف و لام ذکر شده افاده ی قطع مشارکت دیگری ر می کند بنابراین قول کسانی که آیه را عام می دانند باطل است و فقط شامل ابوبکر صدیق می شود ( دایره المعارف قرآن ترجمه الاتقان سیوطی دکتر محمد جعفر اسلامی ج1 ص122)
در روایات هم احادیث بسیاری در کتب معتبر قرار دارد مبنی بر افضلیت سید نا ابوبکر (رض) که در این جا فقط آدرس آن احادیث را ذکر می کنیم تا حقیقت طلبان خود حقیقت را دریابند :
بخاری ج5 ص73
بخاری ج4ص192
مسلم ج4ص109
مسلم ج7ص608
التاج ج3ص309
التاج ج3ص307
مشکاه المصابیح ج3ص222
و...
الحمدلله و الصلاة و السلام على رسول الله محمد و على أصحابه و التابعين له بإحسان.
در سايت ها و نوشته هاى اهل تشيع اين سخن را ديدم كه :
(( ابوبكر در همراهى اش با رسول الله نه تنها فايده اى نداشت بلكه مزاحم بود و سرانجام نيز آنقدر ترسو بود كه قرآن او را رسوا كرد !!
زيرا در قرآن خداوند از زبان رسولش آورده است : ... لا تحزن ..غمناك مباش !
و اين علامت ترسويى ابوبكر بود و الا لازم نبود به او امر داده شود كه ناراحت نشود!؟ ))
بنده بارها از اين افكار به تعجب آمدم ولى تعجبم شديدتر مى شود وقتى كه مى بينم افرادى با سواد اين ادعاها را طوطى وار تكرار كنند!
زيرا قرآن شاهدى صادق است و اخبار را صادقانه برايمان نقل مى كند.
شكى نيست كه اين آيات بعد از آن واقع نازل آمده تا اخبار آن اوقات سخت را بياد مؤمنان بياندازد كه نعمت الهى را بيشتر شاكر باشند.
خوب بسوى آيه رويم .
الله تعالى در كتابش مى فرمايد:
إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ
اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ
الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ( التوبة40)
اگر او (رسول) را حمايت نکنيد، خدا قبلاً او را حمايت کرده است. بنابراين، هنگاميکه کافران او را دنبال کردند و او يکى از دو نفر در غار بود، به دوست خود گفت، "نگران نباش؛ خدا با ما است." سپس خدا آرامش و امنيت بر او فرستاد و با سربازان نامرئى از او حمايت کرد. او کلمه کافران را پست قرار داد. کلمه خدا بلند مرتبه ترين است. خداست قادر متعال، حکيم ترين.
در اين سوره ى مباركه سخن از صحبت و مصاحبت دو يار صميمى ست كه يكى از آن دو خاتم الأنبياء و المرسلين عليه الصلاة و السلام بود.
سوره ى توبه در موسم حج توسط امام على رضي الله عنه ابلاغ شد.
زيباست و عجيب !
آياتى كه سخن از ابوبكر آن يار غمخوار رسول الله دارد توسط كسى ابلاغ مى شود كه بعدها مدعيان تشيعش با آن آيات خدايى نيز مخالفت مى ورزند!
در آن موسم ابوبكر امير كاروان حاجيان بود.
و باز زيباست كه هر كسى در سمت خود انجام وظيفه مى كرد.
ابوبكر صديق رضي الله عنه از علي رضي الله عنه آياتى بشنود كه او سبب نزول آن بوده است!
خداوند با بيانى روشن مى فرمايد:
اگر او (رسول) را حمايت نکنيد، خدا قبلاً او را حمايت کرده است !
خداوند با افتخار از آن لحظه اى سخن آورده كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در برابر انبوه كفار كه به قصد جان مباركشان عازم كوه و صحرا شده بودند و هر كدام قوى ترين مردان خود را مسلح كرده بودند ، تنها با يك سرباز عازم جهاد شده بود!
در اين فرمان الهى كه هر لحظه اش جهاد و جهد و مشقت بود ، تنها سرباز لشكر رسول الله ابوبكر بود!
رضي الله عنه و أرضاه .
او در لحظه ى سخت نزديكى كفار به جان حبيبش فكر مى كرد و الا در خانه نشستن برايش غم و اندوهى ببار نمى آورد و كفار بجز براى نابودى رسول الهى نيامده بودند.
او غمناك شد كه مبادا او را بكشند.
و اين بود كه سخنان وحى به زيبايى ما را بياد آن لحظه ى سخت مى اندازد:
إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا ...
به دوست خود گفت، "نگران نباش؛ خدا با ما است.
غمناك در اين آيه كه بود؟
ابوبكر صديق رضي الله عنه .
كه او را ملاطفت و آرامش داد ؟
رسول الله صلى الله عليه و سلم.
به او فرمود:
لا تحزن إن الله معنا
غمناك مباش كه الله با ماست !
خوشا بحال كسى كه توسط الله و رسولش معيتش به اين زيبايى آشكار شده است!
إن الله معنا ...
در اينجا الله با دو نفر است : نبي الله و صديق !
اين همان معيتى ست كه ما را به همراهى صديقين مى اندازد زيرا همراهى الله و معيتش فقط با صالحان است.
همان صورتى كه الله با رسولش هست با صاحبش نيز هست زيرا او مفهوم معناى معنا ست!
إن الله معنا.
كوته فكران در اين آيه به حزن و غم يار رسول الله اعتراض دارند كه مؤمن نبايستى غمناك شود و او را از زمره ى مؤمنين نيز خارج مى دانند!
به اين آيات توجه كنيد تا بدانيد كه حزنى كه براى رسولان الهى و مؤمنانست ، حزنى ستودنى ست و خداوند آنرا نقص ايمان ندانسته زيرا آنان را مؤمن خوانده است:
لاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ ( الحجر - الآية 88 )
به آنچه بر ديگران عطا کرديم نظر نکن و (از کافران) غمگين نشو و با مؤمنان فروتن باش.
وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلاَّ بِاللّهِ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلاَ تَكُ فِي ضَيْقٍ مِّمَّا يَمْكُرُونَ ( النحل - الآية 127)
صبر پيشه کن_ و صبر تو فقط با کمک خدا بدست مى آيد. براى آنها غمگين نباش و از حيله هايشان ناراحت نشو.
فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا (مريم - الآية 24)
(کودک) او را از زيرش ندا داد، مى گفت، "غمگين نباش. پروردگارت براى تو نهرى مهيا کرده است.
إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى مَن يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَاكَ إِلَى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا مُوسَى ( طه - الآية 40)
خواهرت نزد آنها رفت و گفت، "من مى توانم دايه اى به شما معرفى کنم که مى تواند بخوبى از او مواظبت کند." ما بدين ترتيب تو را به مادرت بازگردانديم، تا باشد که او خوشحال شود و ديگر نگران نباشد. و آنگاه که تو شخصى را کشتى، ما تو را از عواقب غم انگيز آن نجات داديم، حقيقتا ً ما تو را بطور کامل امتحان کرديم. تو سال ها با مردم مدين ماندى و اکنون طبق نقشه اى دقيق باز گشته اى.
وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلَا تَكُن فِي ضَيْقٍ مِّمَّا يَمْكُرُونَ ( النمل - الآية 70)
براى آنها اندوهگين نباش و از نيرنگ آنها آزرده نشو .
وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ ( القصص - الآية 7)
ما به مادر موسى وحى کرديم: "به او شير بده و هر گاه جان او را در خطر ديدى، او را به رودخانه بيانداز. و نترس و غمناك مباش كه ما او را به تو باز خواهيم گرداند و او را يکى از رسولان قرار خواهيم داد.
فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ( القصص - الآية 13)
بدين ترتيب، ما او را به مادرش باز گردانديم، تا او را خوشحال کنيم، نگرانى هايشان را بر طرف سازيم و تا بگذاريم او بداند که وعده خدا حقيقت است. اگر چه، اکثر آنها نمى دانند .
وَلَمَّا أَن جَاءتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالُوا لَا تَخَفْ وَلَا تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَأَهْلَكَ إِلَّا امْرَأَتَكَ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ ( العنكبوت - الآية 33)
هنگامى که رسولان ما به محل لوط رسيدند، مورد بدرفتارى قرار گرفتند و او از حضور آنها شرمنده شد. اما آنها گفتند، "هيچ نترس و نگران نباش. ما تو و خانواده ات را نجات خواهيم داد، بجز زنت؛ او محکوم شده است .
إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ ( فصلت - الآية 30)
کسانيکه اعلام مى کنند: "پروردگار ما خداست،" سپس زندگى پرهيزکارانه اى را مى گذرانند، فرشتگان بر آنها فرود مى آيند: "شما هيچ ترس و غمى نخواهيد داشت. شادمان باشيد از اين خبر خوش که بهشت براى شما رزرو شده است .
وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ( آل عمران - الآية 139)
متزلزل نشويد و غمگين نباشيد، زيرا پيروزى نهايى از آن شماست، اگر مؤمن هستيد
خداوند در قرآن از غم و حزن و ترس انبياء عليهم السلام و مؤمنان ( زنان و مردان ) سخن آورده است و ابوبكر صديق رضي الله عنه از زمره ى آنانست كه به والاترين صحبت مفتخر بود كه الله با او بود همانطور كه با رسولش بود.
آيا در قرآن خداوند بر عليه ابوبكر بود كه آنرا معناى مخالف كنيد!؟
آيا معناى معنا را با علينا اشتباه كرديد!؟
إن الله معنا ... يعنى الله با من ( جناب مبارك محمد صلى الله عليه و سلم ) و تو ( ابوبكر رضي الله عنه ) ست.
و اين همان معيتى ست كه معناى نصرت الهى داشته است و ابوبكر رضي الله عنه هميشه منصور بود زيرا الله با او بود و كسى كه الله با اوست ، رها نمى شود.
اللهم اهدنا و اهد بنا
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
خداوند تعالی در سوره توبه آیه ۴۰ فرموده (الاَّ تَنصَروهٌ فَقَدْ نَصَره الله اِذ اَخرحَِه الْذینَ کَفَرو ثاَنیَ الثنَینْ اِذ هماَ فیْ الْغار.اِذ یَقول لِصَاحبه لاَ تَحزَنْ انَّ الله مَعَنا فَا نزَلَ الله سَکینَة عَلیهْ).
(اگر شما پیامبر را یاری نکنید .این را بدانید که خداوند او را یاری داد.هنگامی که کافران او را از مکه بیرون کردند در حالی که آن دو نفر در غار بودند . ابوبکر به رسول الله عرض کرد یارسول الله . اگر بزیر پای خود بنگرند ما را خواهند دید رسول فرمود (ص) .انوهگین مباش که خداوند با ما است).
ودر ادامه ( خداوند آرامش را بر ابوبکر فرستاد یعنی خدای متعال هم به اطمینان رسولش افزود و هم ابوبکر را آرامش دل بخشود).
امام رازی در تفسیر کبیر خود در مورد فضائل ابوبکر صدیق رضی الله عنه در این آیه می گوید:(لقب یار غار برای ابوبکر است زیرا در این سفر ایشان را همراهی نمود.اینکه خداوند اورا صحابی رسول الله دانسته وامام مالک رحمه الله در این باب می گوید هر کس ابوبکر را صحابی رسول الله نداند به کلام خدا ایمان نیاورده زیرا خداوند او را صریحاً یار و صحابی رسول الله دانسته است).
ودر آیه ۱۷ تا ۲۱ سوره لیل خداوند تعالی فرموده:
(وَ سَیَحِنَّبها الاَتْقَی الْذَی مَالَه یَتَزکَّی . وَمَا الاَحدٍ عنْدَه مَنْ نَعْمَةٍ تحِْزی . اِلاَّ اِبتِغاءَ وَحِههْ الاعَلی .وَلَسوف یرَضی).
مفسیرین اتفاق دارند که این آیه برای ابوبکر صدیق رضی الله عنه نازل شده.زیرا ابوبکر صدیق همیشه مال خود را در راه خدا می دهد و نثار رسول الله صلی الله علیه وسلم میکند و بردگان را او می خرد و آزاد می کند.
ودر این آیات آمده است که خداوند اورا از آتش دوزخ دور می کند و صدق می کند حدیث رسول الله علیه السلام به روایت امام بخاری رحمه الله که فرمودند ( یا ابوبکر تو آزاد شده از آتش دوزخی ).
وهمینطور در آیه فوق آمده که او پرهیز گارترین افراد است واینکه قصد او تقرب به خداوند است و پاکشدن.
در صحیح امام بخاری و مسلم یرحمه الله علیهم آمده به روایت از عمرو بن عاص رضی الله عنه که او پرسید از رسول الله که محبوب ترین فرد نزد شما کیست؟ ایشان فرمودند عائشه گفتم از میان مردان که فرمود پدرش ابابکر . پپرسیدم دیگر که فرمود عمربن الخطاب و همینطور افراد دیگر را هم نام بردند.
همینطور امام بخاری در صحیح خود باب [فضائل اصحاب نبی ] روایت می کند از انس بن مالک رضی الله عنه که ( رسول الله به همراه ابوبکر و عمر و عثمان بالای کوه اٌحد رفتند و کوه احد را زمین لرزه دست داد رسول (ص) فرمودند آرام باش که پیامبر خدا و صدیق و دو شهیدان بر روی تو هستند).
امام بخاری روایت می کند از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما که گفت(ما یاران پیغمبر را برتری قرار می دادیم و بعضی را بر بعضی دیگر ترحِیح می دادیم .و زمانیکه رسول الله در نزد ما بود می گفتیم ابوبکر بهترین افرادامت است). و در روایت طبرانی آمده ( رسول الله با خبر می شد و گفته ما را تایید می کرد).
باز امام بخاری روایت می کند از ابن عباس رضی الله عنهما (رسول الله فرمود:پر منت ترین افراد در دوستی و همرا ی اش با من ابوبکر است . و می فرماید اگر به غیر خدا خلیلی و دوستی می خواستم ابوبکر را می گرفتم ولی برادری با من در دین او را بس است و می فرماید در خانه کسی به مسحِد باز نشود مگر باب ابوبکر رضی الله عنه و ارضاه).
و در آخر اینکه فضائل ابوبکر بسیار بیشتر از اینها است ولی بنده مختصری از آن را از کتاب امام سیوطی شافعی رحمه الله آوردم.
والسلام علیکم.
بسم الله الرحمن الرحيم
لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ
عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا
خدا از مؤمنانى که در زير آن درخت با تو بيعت کردند خشنود است. او مى دانست که در قلبشان چه بود و در نتيجه، به آنها رضايت خاطر عطا کرد و با يک پيروزى فورى پاداش آنها را داد
سورة الفتح - الآية ۱۸
مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ
فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ
وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ
لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا
سورة الفتح - الآية ۲۹
محمد_ رسول خدا_ و کسانى که با او هستند در مقابل کافران خشن و سخت گيرند، اما در بين خودشان مهربان و دلسوزند. آنها را مى بينى که به رکوع مى روند و سجده مى کنند، بطوريکه در طلب رحمت و رضايت خدا هستند. علايم آنها در چهره هايشان است، بخاطر سجده کردن. اين مانند همان مثالى است که در تورات است. مثال آنها در انجيل مانند گياهانى است که بلندتر و تنومندتر رشد مى کنند و کشاورزان را خشنود مى سازند. او اينچنين کافران را خشمگين مى کند. خدا به کسانى که در ميانشان ايمان دارند و زندگى پرهيزکارانه اى را مى گذرانند عفو و پاداشى بزرگ وعده مى دهد.
اللهم صل و سلم و بارك على رسول الله محمد و على آله و صحبه و من تبعه بإحسانٍ إلى يوم الدين
الحمد لله حمداً مباركاً كما يحب الله و يرضى و الحمد لله رب العالمين
عدد خلقه و رضى نفسه و زنة عرشه و مداد كلماته
و الصلاة و السلام على نبيه و رسوله خاتم الأنبياء و المرسلين
محمد بن عبد الله و على آله و أصحابه.
خوشا آنان كه الله يارشان بود
به حمد و قل هو الله كارشان بود
خداوند عرش و كرسى در كتاب عزيز ( قرآن ) از نصرت و همراهى اش با مؤمنان سخن آورده است .
زيباست آنگاه كه خداى زمين و آسمانها به زبان رسول الله صلى الله عليه و سلم ، آن فرستاده ى رحمت خدايى اين سخن را جارى ساخت :
إن الله معنا ...
براستى كه الله ( خداوند ) با ماست...
يا رسول الله !
فدايت اين نفس و جان و سعى و تلاشم ، تو با كه بودى؟
رسول الله عليه أفضل الصلاة و التسليم با يار غارش بود .
آن يار ، يار ديرينه ى او بود كه اينك توسط خداوند عرش و كرسى به همراهى او انتخاب شده بود .
يار غار رسول الله صلوات الله عليه ابوبكر الصديق رضي الله عنه بود.
اين دو بودند كه خداوند با آنان بود.
يار غار براى جان حبيبش رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم غمناك بود.
او جان خودش را به كف آماده ى دفاع از حبيبش داشت و اگر براى جان خودش غمى داشت در خانه اش در ميان خدم و اهلش بود!
كفار براى جان حبيبش جايزه تعيين كرده بودند.
او نمى خواست آسيبى به حبيبش رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم وارد آيد و اين دل سرشار از محبتش بود كه او را شايسته ى يكى از زيباترين آيات قرآن ساخت...
لا تحزن إن الله معنا ...
غمناك مباش كه " الله " با ماست...
سپس رسول الله صلوات الله عليه روى به سوى يارهمراهش كرد و فرمود:
" ما ظنك باثنين الله ثالثهما "
نظرت به آن دو نفرى كه " الله " سومشان است ، چيست؟
آرى اى مؤمنان ،
رسول رحمت و ابوبكر صديق و خدايشان سومين بودند.
و در تمام مراحل زندگى آن دو نفر ، خداوند عالم سومين آن دو بود.
نظرتان چيست به آن دوى كه رب العرش با آنها بود و هرگز كسى كه الله با اوست ،
تنها نخواهد شد.
رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و محب همراهش ابابكر الصديق رضي الله عنه ، همان دوى بودند كه " الله " با آنها بود و الله ناصر آنان در دنيا و آخرت است.
يا رب
ما را همراه باش همانگونه كه آن دو را رها نكردى
بسم الله الرحمن الرحيم.
اللهم صلى و سلم و بارك على امامنا و قدوتنا نبينا محمد و على آله الطيبين الطاهرين و على أصحابه و من تبعه بإحسانٍ إلى يوم الدين .
واقعه ى كربلا كه به كشته شدن بهترين افراد اين امت انجاميد ، بزرگترين بلايى بود كه بر اين امت وارد شد.
دشمنان اسلام توانستند بدينوسيله بزرگ ترين شكاف را در داخل اين امت ايجاد كنند.
واقعه ى كربلا كه به شهادت سيدنا الحسين و ياران و ال بيتش رضي الله عنهم انجاميد ، جز واقعه ى دل خراشى نبود.
اين واقعه به ميل سيدنا حسين و نقشه ى ايشان نبود.
زيرا بنابه سخنان ايشان در ايام قبل از شهادت و حتى قبل از سفر ايشان ، ايشان براى اصلاح رفته بودند نه براى جنگ و خونريزى.
اين دشمنان بودند كه اجازه ندادند كه ايشان حتى به مدينه بازگردد .
اين امت راستين داغ اين سيد بزرگوار را در دل خود جاى داده و حكم آن جنايت كاران را به خداى جبار قهار واگذار مى كند زيرا ما را به آن جنايت كاران دسترسى نيست.




