تبليغاتX
معناى توحيد
معناى توحيد
بحثى آرام و زيبا در اثبات توحيد و يكتاپرستى و محو انواع مختلف شرك

سلام و درود بر شما مؤمنين

اين موضوع را با شما مؤمنين مورد بحث قرار مى دهم و از شما مى خواهم اين امانت را به تمامى افراد مؤمنى كه مى شناسيد برسانيد تا بار امانت بر دوش همه باشد و همه متوجه ى خطرهاى حقيقى باشيم.دوستان عزیز بسیاری از ماها کتابهای به اصطلاح دینی را مطالعه کرده و می کنیم که دارای عناوین براق و جذاب هستند عناوینی مانند " علامتهای نزدیکی قیامت " یا " راه های خنثی کردن سحر و زخم چشم و جن زدگی " یا " سنتهای مؤكد و اعمال واجب و مستحب در خصوص رويارويى با فتنه هاى آخر الزمان " يا " مسائل مربوطه به زنان " و غيره. بياييد نگاهی سریع به تک تک این امور بیاندازیم تا ببینیم تاچه اندازه این امور در زندگی روزانه ی مسلمین اثر داشته و خواهد داشت و متأسفانه باعث انحراف در عقيده ى توحيدى اسلامى مى شود.

لطفا ادامه مطلب را بخوانید



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 توسط أمة الله



سلام بر شما دوستان

به این آیات از سوره ی القلم توجه فرمایید:

 وَإِنْ يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ (51)

 وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ (52)

هنگامیکه این قرآن را شنیدند کسانی که حق پذیر نبودند نزدیک بود با نگاههایشان ترا بلغزانند و می گویند " واقعاً كه او ديوانه اى بيش نيست! ".

درحاليكه اين قرآن نصيحتى ست براى جهانيان.

در اين قرآن سخنى از " زخم چشم " نیامده است!

اگر خداوند به زخم چشم اشاره فرموده بود می بایست آیه چنین آید:

 وَإِنْ يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بعیونهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ .

يعنى: همینکه این قرآن را شنیدند  نزديك بود با چشمهایشان تو را بلغزانند ( از فرط اعجاب ! )

در سوره ى يوسف به وضوح از عارضه اى كه به چشم یعقوب در اثر غم دوری یوسف به او رسید ، اشاره شده است:

... وابيضت عيناه من الحزن ...و دو چشمانش بر اثر غم بسیار "سفید" شد.

پس خداوند فرق بین " عین = چشم " و " بصر = بینایی " را برایمان بیان فرموده است.

چشم یک دستگاه مادیست که با آن بینایی تحقیق می یابد.

اگر قرار بود این ۲ دستگاه که در زیر ابروان واقع شده خاصیتی جز بینایی داشته باشد برای مثال اشعه ی خاصی تولید نماید که باعث ضررهایی شود ، در قرآن از آن ياد ميشد.

در اين آيه ى مباركه از اثر نگاههای افراد کافر سخن می گوید که نزدیک است موجب لغزش شود.

و در ادامه ی همان آیه حقیقت آن نگاهها روشن شده است:

می گویند این شخص دیوانه ای ست!

پس این اثر نگاهها چیزی جز نگاه تمسخر و احتقار نبوده است که امکان دارد موجب لغزش شود.

اگر شما در مجلسی درحال سخن گفتن باشید و افرادی با نگاههای تمسخر و تحقیر به شما اشاره کنند که گویا دیوانه ای بیش نیستید،  از خود ناراحت و اعتماد به نفس خود را از دست می دهید و احساس خوردى و شکستگی خواهید کرد و اين باعث مى شود صداى شما و سخن گفتن شما تغییر کرده و میلی به سخن گفتن در خود نیابید. آخر چگونه می توانید در جاییکه شما را دیوانه می خوانند و به عنوان یک دیوانه به شما نگاه می کنند ،سخنرانی هم بکنید!؟

حقیقت دیگری که متأسفانه بسيارى از مسلمين از آن غافلند اين است كه با قبول افسانه هايى كه به شكل روايت يا تفسير و يا حتى احاديث مورد قبولشان واقع شده ، خيال مى كنند رسول الله تحث تأثير غيبى غیر از خداوند و وحى مقدس هم واقع مى شده است!

اين جز هدف يهود ملعون نيست که قصد اهانت به رسول الله داشته و دارند و بايستى بر عليه اين اعتقاد دروغين مبارزه كرد.

رسولان خداوند زير نظر دقيق و محكم خداوند بوده اند زيرا آنان دريافت كننده و امانت دار وحى مقدس آسمانى بوده اند.

در ارتباط با اين آيه بهتر است عبارت ها را جدا از هم براى هم روشن كنيم تا هرگونه ابهام رفع شود.

 وَإِنْ يَكَادُ ...  لَيُزْلِقُونَكَ ...

این ۲ عبارت را دوباره با دقت ببینیم.

معنای هر دو عبارت این است که امکان لغزش خیلی نزدیک و وشیک است.

خب ! اگر منظور لغزشی باشد که مفهومش زخم چشم باشد پس باید معنایش این شود که :

کفار از شنیدن قرآن و اینکه محمد پیامبر شده حسودی شان شده و خیلی خوششان آمده و حالا دوست دارند این نعمت خوب از او گرفته شود!

پس نتیجه ی این زخم چشم این می شود که وحی قطع شده و محمد رسالت و نبوت را از دست می دهد!

آیا این خنده دار نمی شود که بگوییم خداوندی که محمد را پیامبر کرده و به او وحی می کند به او می گوید مواظب باش که ممکن است با چشمهایشان تو را از نبوت و رسالت بیاندازند!!؟

باز گردیم به آیه ی مبارکه:

همیشه عزیزان با توجه به کل آیه ی قرآن به مفهومش خواهید رسید.

در این آیه خیلی روشن بیان شده که نگاههای آن کافران چیزی جز معنای سخنشان نبوده است که گفتند: او ( محمد ) دیوانه ای بیش نیست و حرفهایش از سر دیوانگی ست!

آنان با اینگونه نگاههایشان رسول خدا را آزار می دادند.

و خداوند نیز رسولش را دلداری نموده است و می فرماید:

وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ (52) این وحی مقدس فقط تذکر و نصیحتی برای جهانیان است.

یعنی ای محمد زیاد خودت را مرنجان که تو فقط تذکر می دهی و بس و کاری جز این و مسئوليتى جز اين ندارى و لازم نيست برايشان اينقدر خودت را به زحمت و رنج بياندازى.

به اميد موفقيت تمامى مؤمنين در دفاع از وحى مقدس و رسول الله صلى الله عليه و سلم.

 




نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 توسط أمة الله



دوستان عزيز به اين آيات و ترجمه  توجه فرماييد:

 قَالَ بَلْ أَلْقُوا ۖ فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَىٰ. 

 ( موسی ) گفت [نه] بلكه شما بيندازيد پس ناگهان ريسمانها و چوبدستى‏هايشان بر اثر سحرشان در خيال او [چنين] مى‏نمود كه آنها به شتاب مى‏خزند (۶۶) سورة طه  ( الآية 66)

فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى ﴿۶۷﴾

و موسى در خود بيمى احساس كرد (۶۷)  سورة طه  

 قَالَ أَلْقُوا ۖ فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءُوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ.                               

    (الآية 116)

گفت‏شما بيفكنيد و چون افكندند ديدگان مردم را افسون كردند و آنان را به ترس انداختند و سحرى بزرگ در ميان آوردند (۱۱۶)

سورة الأعراف

با توجه به سخنان واضح یگانه معبودمان در می یابیم که سحر چیزی جز چشم بندی و خیال نیست.

در علوم روانپزشکی به این واقعیت اعتراف شده است که خیال پروری ممکن است بصورت یک بیماری صعب العلاج درآید که در آن مریض حتی راضی به همکاری با پزشک در درمان خود نشود زیرا خیالهای خود را حقیقتهایی تصور کند که دیگران از آن غافلند!

شاید عده ای تصور کنند این نوع بیماری فقط بین مسلمین عقب مانده شایع است!

ولی این چنین نیست.

بسیاری از مراکز درمانی جهانی در این مورد تحقیقاتی ارائه داشته اند و آخرين تحقيقات بر اين است كه قشر سطحي جدار مخ در چند سانتی مترى گوش راست مرکز دقت و ادراک است که خیلی راحت توسط شعبده بازان غیر فعال می شود!

هرگاه شعبده باز با دست چپش ما را به خود جلب می کند می تواند با دست راستش کارهایی انجام دهد و ما از آن غافل مانیم!

و این به دلیل دقت و ترکیز عقل ما به چیزهایی ست که با چشم دریافت داشته است و مرکز ادراک و فهم  ما را در جدار مخ بیکار رها می سازد.

اتفاقاتی نیز در دنیای معمولی رخ می دهد به نام " کوری متغیر ". برای مثال یک راننده ی خودرو ممکن است تغییر اشاره ی سبز به سرخ را متوجه نشود.

و این است که خداوند به وضوح از سحر به عنوان نوعی خیال و دریافت غلط بصری یاد فرموده است.

حقیقتی که اکنون به خوبی قابل تفسیر است.

بسیاری از ملاها از ناآشنایی مردم به حقیقت های قرآنی بدترین استفاده ها را می برند و مردم را به اوهام و خیالی مانند " فلانی سحر شده  و به درمان محتاج است " ، به خدمت خود واداشته اند و مردم بسيارى نيز با صرف مال و وقت خود بسوى اين شيادان مى روند.

در حاليكه درمان حقيقى اين اوهام ، باورنكردن است!

به قول دكتر طارق سويدان عده اى خيال مى كنند سحر شده و بواسطه ی ریموت كنترل زیر سلطه ی سحر واقع  شده اند!

در حالیکه خداوند تمامی امور بندگانش را بدست توانای خود دارد نه اینکه بدست دشمنان او رها ساخته باشد.

تنها راه بندگی شیطان و  اسیر دست او شدن ، باور كردن وسوسه هاى اوست.

و اينجاست كه دانشمندان بر اين باورند كه نبايستى هر ديدنى را باور كرد! زيرا بسيارى از ديدنى ها يا آموخته هاى كاذب بر اثر باورهاى دروغين است.

اين حقيقت بين اهل تصوف و مشركين بسيار ديده مى شود و بسا افراد بسيارى در كنار قبر فلان اولياء يا امام ، ناگهان شبه آنها را تصور کرده اند و باورشان شده است!

پسرخاله ی خودم نیز از دیدن شبهی عمامه پوش شب هنگام در اتاق کنار  قبر امام رضا برایم تعریف می کرد که به او گفته بود: تو به دیدن من آمدی !!؟

و بیچاره بلافاصله شبانه آنجا را ترک گفته بود!

زنی را هم می شناسم که همیشه از مشکلات بین خود و همسرش می نالید و مدعی بود خدمتکارش برایش سحر درست کرده یا به او نظر یا چشم زخم زده! و این زن برای خنثی کردن این آزار و سحر روزها را با روزه و تلاوت سوره ی بقره و شبها را با نماز بسر می برد در حالیکه بقول خودش این مشکل سرجایش باقی بود. تا اینکه روزی دیدم زردرنگ و ضعیف شده و با معاينه ى استخوانش دیدم باوجود اینکه ۳۴ سال بیشتر نداشت مبتلا به  پوچی استخوان شده بود!

به او گفتم تنها راه علاج تو خروج از این وهم است. بایستی قبول کنی چیزی یا کسی به تو آسیب نخواهد رساند و تنها تو در حفظ و پناه یک ابرقدرت هستی که در کنارش بایستی احساس آرامش کنی.

آیا این عذاب آور نیست که زنی بجای راه یابی و حل مشکلاتش با شوهرش خودش را اذیت و آزار دهد؟

این تنها نمونه ای بیش نیست و افراد بسیاری دن كيشوت وار با اوهام و خیال در حال جنگیدن با دشمنان وهمی خود هستند در حاليكه دشمن در مخيله و افكارشان خانه كرده است.




نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 توسط أمة الله



پرسشهای بسیاری در مورد اعجاز عددی در قرآن به ما می رسد مانند: صحت این شماره ها تا چه حداست؟ فایده ی این علم چیست؟ آیا این فقط نوعی زحمت زیادی و فريب و دروغ است؟ چگونه کلمات قرآنی و حروفش را می شمارند؟ ... در این نوشته جوابهای خوبی إن شاءالله خواهى يافت...

از همان   19 سال قبل  كه رشاد خليفه را ترک نمودیم در حالیکه  در دفتر كارش در آمریکا کشته یافته شد ،  سؤالها در مورد شگفتی های عددی قرآنی ادامه دارد بدون اینکه کسی یافته شود که جواب خوبی برای آنها بیاورد.

رشاد خلیفه درحالی رفت که بار سنگینی بعد از خودش رها کرده بود و کسی هم میل حمل کردن این بار را نمی یافت!

این بار ، درحقیقت مجموعه ی سنگینی از پرسشها بود، روزانه سؤالاتى در مورد اين علم يعنى اعجاز عددى قرآن به من مى رسد ، آيا درست است كه آن را " علم " بناميم؟ و آيا ما نيازمند اين نوع دانشها  مخصوصاً در اين زمان هستيم؟ براستى آيا اين قرآن نيازمند اين شماره ها ست تا ثابت شود كه قرآن كتاب الله تعالى ست؟و چرا می بینیم عددهایی را که جستجوگران قرآنی در این علم تقدیم می دارند با اعدادی که ما به سنجش و شمارشش برآمدیم متفاوت است؟

حقیقت این است برادرانم ،پاسخگویی به  اين سؤالها نيازمند زمان طولانيست تا بصورتى علمى و محكم ادا شود ولی ما در خلال این صفحات سعی خواهیم کرد تا چکیده ای از اعجاز عددی در قرآن را بیان کنیم و کسی را هم مجبور به قبول این اندیشه ها نمی کنیم بلکه بر هر مؤمنى كه مدعى محبت به كتاب الله تعالى ست واجب است كه دقت و بررسى  كند و بدنبال حقيقت آن شود و با ديدى منصفانه و عادلانه  به اين حقايق بنگرد و تحت تأثير آراء بعضى علما که این علم را بی اساس یا بی فایده معرفی می کنند ،  قرار نگیرد.

بله ، ما به علما و دانشمندان دين خود احترام قائليم و قدر و منزلتشان را به خوبى مى شناسيم زيرا  خداوند  آنان را براى حمل اين امانت انتخاب نموده است ، امانت دعوت بسوى الله تعالى ، پس پاداش نیک خداوند نثارشان باد ، ولى : چه اشکالی دارد اگر در بعضی مسائل با هم اختلاف كرديم!؟ آخر هر مسلمانى خود ديدگاهی دارد ، مهم اين است كه در تفكير و عقيده براى خداوند اخلاص داشته باشد ، پس بیایید با این سؤال آغاز نماييم:

آيا درست است كه اعجاز عددى يا شگفتی های شمارشی قرآنی فایده ای ندارد؟

بعضی از علماى ما متأسفانه مى گویند که فایده ای از این  اعجاز عددی قرآنی بدست نخواهد آمد!

و من نمی دانم از کجا این حرف را آوردند و برهان علمی براین سخن چیست!!

و تأسف بار است كه بيشتر علمايى كه سخن از عدم فايده ى اعجاز عددى قرآن ، يا اينكه باعث مى شود مؤمن را از جوهر قرآن بدور سازد يا اينكه اين اعجاز عددى ساخته ى  بهايى هاست ! يا اينكه قرآن حاجتى به لغت ارقام ندارد ..... اعتماد كاملشان بر سر انحرافات و خطاهاى رشاد خليفه بود ، و يكى از همين علما گفت: " اگر این علم فایده ای داشت اولین صاحب این بدعت از آن فایده برده بود " و منظورش رشاد خلیفه بود. 

و من می خواهم عبارتی را زمزمه کنم که امیدوارم به دلهای علماء قبل از عقلهایشان برسد : آیا خداوند شما را بر تمامی علوم کتابش آگاه ساخته است؟ چگونه دریافتید که قرآن دارای معجزه ی عددی نیست؟

و آیا  یک مؤمن كه مدعى ست قرآن را دوست مى دارد مى تواند تصميم گیرد که قرآن به چه نیازمند است و به چه نیازی ندارد؟ و اگر در آینده ثابت شد که قرآن از نظر عددی دارای  شگفتی ست ، پس سرانجام این تبلیغها در دوری از دانش اعجاز عددی چیست؟

براستی که منطق علمی و قرآنی بر هر کسی که مدعی بی فایده بودن علم اعجاز عددی قرآن است واجب ساخته که برای ادعایش برهان بیاورد ، خداوند مى فرمايد: (قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ) بگو برهانتان را بیاورید اگر واقعاً راستگو هستید.

 پس آیا روش دعوت با علم اعجاز عددی را تجربه کرده و ثابت شده که بی فایده است؟ و برای همین می گوییم: بر علمای ما شایسته است که هر اندیشه ی جدیدی  که در رابطه با کتاب الله تعالی می باشد را مورد تشویق قرار دهند و علیه هر روش جدید قد علم نکنند و همچنین آزادی بحث در عجایب تمام نشدنی  قرآنی  و معجزات نهایت ناپذیرش را رها بشناسند.

کشورهای غربی ملحد،  آزادی بحث در جهان را رها ساختند و به نتیجه های شگفت آوری رسیدند و کافیست که ما اکنون تقریباً در همه چیز از غرب تبعیت می کنیم ، و تقريباً هرچیز از سوزن گرفته تا خودرو وارد می کنیم ، و بدتر از آن اينكه ما در بحث و جستجوهاى اعجاز علمى قرآن به نتايجي كه علماى غرب بدان رسيدند ، تكيه مى كنيم! يعنى ما براى اينكه ايمانمان به اين قرآن افزون شود نيازمند كوششها و نظريه ها و اختراعات غرب هستيم!!

هر مسلمانى اين مشكل را درك نموده ، و صدها سؤال برايم مى آيد كه خلاصه اش: اگر قرآن تمامی این حقیقتهای علمی را نام برده پس چرا شما دانشمندان مسلمان آنها را کشف نمی کنید!؟ و متأسفانه جوابى براى اين سؤال نيست غير از اينكه ما در حق قرآن و علم كوتاهى نموده ايم. و سؤال اين است : آيا منتظريم تا غربى ها  برايمان ساختار عددى در قرآن را برايمان كشف نمايند؟ و آيا منتظريم تا غربي ها بيايند و قرآن را مطالعه نموده و عجايب و معجزاتش را آشکار سازند؟

دوستان ! يادم است روزى يك طلبه از شيخش در مورد حروف مقطعه ى اوايل سوره ها مثل ( الم ) و غيره سؤال كرد و آن شيخ جوابش داد كه علماى قديمى به تفسير آن نرسيدند و گفتند ( الله أعلم بمراده ... خداوند به مرادش آگاهتر است ) و ما هم بايستى در همينجا توقف كنيم براى اينكه آن گذشتگان از ما به کتاب الله  آگاهتر بودند!!

به جواب این شیخ بنگرید که چقدر باعث تعطیلی عقلهایی شد که ممکن بود به بحث پرداخته و اسرار این حروف را آشکار سازد ، آيا مى دانيد عزيزان كه اين شيخى كه از جستجو در علم اعجاز عددى باز مى دارد و از عواقب خطرناكش برحذر مى دارد ، آيا مى دانيد اينگونه دعوت کردن بمانند دعوت برای تعطیلی عقلها و توقف جستجو در علوم کتاب الله تعالی ست!

بهانه ای که بعضی علمای مسلمین می تراشند این است که می گویند: نمی خواهیم هرکسی به تفسیر قرآن بازی کند و احکام نادرست استنباط نماید تا مدعیان نادان زیاد نشوند و اسلام آسیب نبیند چون اسلام به اندازه ی کافی مورد آزار واقع شده !

و من واقعا تعجب مى كنم : چه مشکلی پیش خواهد آمد اگر تمامی بشر جاهل و عالمشان به این ندای قرآن پاسخ دادند: (أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآَنَ ... آیا قرأن را با دقت مطالعه نمی کنند )؟ چه مشکلی پیش خواهد آمد اگر هر کس به اندازه ی فهم و توانایی اش قرآن را مورد تدبر و فهم قرار دادیم؟و اینجا وظیفه ی علمایمان ظاهر می شود که با حکمت  به تصحیح انحرافات و اشتباهات بپردازند و نه با دور ساختن مردم از کتاب الله ! و برای همین است که من عالم و شيخى که مردم را از تفکر در قرآن بازمی دارد را در حقیقت دورکننده ی مردم از قرآن می شناسم برای اینکه این قرآن تنها برای علما نازل نشده که آن را  با تدبر بفهمند بلکه برای هرکدام از ما  هراندازه میزان فرهنگ و تخصص باشد ،نازل شده است.

 انتظار چه فایده هایی از تحقیق در اعجاز عددی قرآن داریم؟

از مهمترین فایده های تحقیق و بررسی قرآن از ناحیه ی  عددی ( البته صحیح )  این است که به افراد شکاک و گمراه ثابت می کنیم که هر حرفی در قرآن از سوی خداوند آمده  است، و براستى كه در اين زمان شديداً نيازمند برهان هايى هستيم كه منتقدين اسلام را قانع سازد كه اين دين ، دين علم است.

همچنین از فایده ها این است که به کسانی که قرآن را دست کم گرفته و می گویند نوشته ی بشر است و همانند آن را آورده اند!! ثابت خواهیم کرد که ممکن نیست همتای  این قرآن یا همتای یک سوره اش پدید آید. زیرا لغت اعداد درواقع لغت قانع کننده ای ست که در آن شک و تردیدی نیست. 

و ما هرگاه این حقایق عددی را که ثابت می کند حروف قرآن و کلماتش با نظام محکمی نظم یافته اند ،   و به آنان می گوییم آیا شما می توانید کتابی را بیاورید که این تناسق و نظم عددی محکم در آن یافته شود ؟ در آن وقت است که ناتوانی شان آشکار خواهد شد و به خود باز خواهند آمد و سرانجام اعتراف خواهند کرد هرچند در وجدانشان ، كه اين قرآن ممكن نيست سخن بشر باشد.

فايده ى دیگر اینکه ما به اسرار تکرار یک نوع داستان در سوره های متعدد دقت بیشتری خواهیم کرد و با تعمق خواهیم نگریست ؟ درواقع یک سیستم منظم محکمی در تکرار قصه های قرآنی ست.              

چرا آیه هایی مثل فَبِأَيِّ آَلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ {الرحمن : 13 } در سوره  ی الرحمن 31 بار تکرار شده ، چرا؟

درواقع یک سیستم محکم و منظم عددی در شماره های آیات وجود دارد. و چرا کلمات محدود و مشخصی در قرآن تکرار می شود؟ و چرا ... دانش شگفتی های عددی قرآنی  پاسخ گوی  تمامی این پرسشهاست زیرا علمی ست که در اسرار تکرار این کلمات و حروف و ترتیب سوره ها و آیات تحقیق می کند.

از فایده های بزرگ تحقیق در اعجاز عددی قرآن این است که حقایق عددی در قرآن قابل تغییر و تبدیل نیست برخلاف نظریه های علمی بهره گیری شده در اعجاز علمی قرآنی که ممکن است بر اساس توانایی های علمی و تکنولوژی در دسترس هر زمان ، پیشرفت و تغییر یابد ، و این است که شگفتی های عددی قرآن دارای بلاغت و اثر بیشتریست مخصوصاً كه ما در عصر تكنولوژى شمارشى هستيم.

و از فايده هاى اين علم نيز اين است كه توسط تمامى بشربا وجود اختلاف زبانها و اعتقادهايشان  آسان ترجمه مى شود و آسان فهميده مى شود، يعنى اگر روش دعوت بسوی الله با شرح اعجاز عددی قرآن بصورت درست بهره  برداری شود بزرگترین اثر در قانع ساختن غیر مسلمین به رسالت راستین اسلام خواهد داشت.و خودم با بعضی از ملحدین تجربه کرده ام و متوجه شدم شخص ملحد هرگاه به یک واقعیت رقمی ثابت برمی خورد که قادر به رد یا انکارش نمی شود خود را گم کرده و بسیار بهت زده می شود.

انتقادات وارد شده

بعضی از علما تصور می کنند که محققین درعلم اعجاز عددی قرآن بحثهايشان را به گونه ای سرهم می کنند تا مردم را به صدق نتایج خود فریب دهند ، پس حقیقت مسئله چیست؟

برادران ایمانی ام ! من بشدت متأسف مى شوم وقتى از يك عالم بزرگ انتقادی در مورد دانش شگفتی های رقمی و عددی قرآن می شنوم درحالیکه به این تحقیقات اطلاع نیافته یا حتی خودش را در تحقیق در کتاب الله  به تلاش نیانداخته !

 یک نمونه از شگفتی های عددی قرآن این است که کلمه ی ( شهر .. ماه ) در قرآن 12 بار به تعداد ماه های سال تکرار شده است و کلمه ی ( یوم ) در قرآن 365 بار به تعداد روزهای سال تکرار شده است.

و انتقادی که بارها بر این حقایق شنیده ایم این است که این ارقام بافته شده و نادرست است ، و بهانه مى آورند كه تمامى كلمات مشتق مربوط به ( شهر )  مانند ( شهرين ) و ( شهور ) حساب نشده ....

و همچنین تمامی کلمات مشتق و مربوط به ( یوم ) مانند ( أيام ) و ( يومكم ) ... پس نتیجه این است که کلمات ، انتخاب شده و خوشه چینی شده و اثری از هیچ معجزه نیست!!!

اشکال در این است دوستانم ، که تمامی این انتقاد کنندگان به كليه ى این تحقیق قرآنی آگاه نشده اند و فقط قسمتی از آن را بریده اند و هرگز بر منهج محقق و روشی که در بحث بر آن اعتماد شده دقت نکرده اند.

ما می گوییم کلمه ی ( شهر ) با صیغه ی مفرد 12 بار تکرار شده است و در قرآن بشکل 3 صورت آمده است:

1- شهر 4 بار.

2- الشهر 6 بار.

3- شهراً 2 بار.

و همانطور كه مى بينيم تمامى آنها كلمات مفرد هستند و متعلق به ضمير خاصى نيستند.و براى تأكيد بر صدق اين عدد ، 12 آيات را همانطور كه در قرآن آمده مى نويسيم:

1- شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآَنُ

2- فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ

3- الشَّهْرُ الْحَرَامُ

4- بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ

5- يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ

6- وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ

7- وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلَائِدَ

8- إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا

9- وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ

10- وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ

11- وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا

12- لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ

دقت فرماييد عزيزان چگونه الله تعالی در کتابش 12 بار به تعداد ماههای سال از ماه نام برده است!      و تأكيد فرموده است كه تعداد ماهها 12 است در اين سخن الله تعالى:

 (إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا) ، آيا اين توافق و نظم ، تصادفى آمده است؟ كسى كه اين آيات قرآنى را با تأمل مطالعه  مى كند متوجه مى شود نظام بسيارى در آن است:

1- ما مى دانيم كه رمضان بهترين ماه سال است و بهترين شبهايش شب قدر است ، و عجيب اين است كه الله    تعالى اولين آيه از اين آيات را با ذكر ماه رمضان شروع فرمود (شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآَنُ ) ،

و آيات را با سخن از شب قدر تمام كرد در حاليكه در ماه رمضان است (لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ) ، يعنى زنجيره ى آيات با كلمه ى ( شهر ) در آيه ى اول شروع شد ( شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآَنُ ) و با كلمه ى ( شهر ) در سخن الله تعالى در آيه ى آخرى تمام شد : (لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ) !!! آيا اين نظم ، تصادفى آمده است؟

2- ملاحظه مى نماييم كه كلمه ى ( ماه ) دو نوع آمده است ، نوع اول بصورت معرفه با الف و لام ( الشهر ) و نوع دوم بدون الف و لام بدينصورت ( شهر ، شهراً ) ، و با تأمل بيشتر متوجه ى توازن دقيق بين دو حالت مى شويم ، زيرا كلمه ى ( الشهر ) بصورت معرفه 6 بار تكرار شده ، و كلمه ( شهر ، شهراً ) بدون تعريف نيز 6 بار تكرار شده بهمان تعداد ، آيا اين توازن نيز تصادفى آمده است؟

همچنین اعتراضی از طرف بعضی علما در مورد تکرار کلمه ی ( یوم ) در قرآن وجود دارد ، می گویند چرا کلمه ی ( أيام ) و كلمه ي ( يومكم ) را به حساب نياورده ايد ؟ می گوییم عزیزان ! هرگاه تکرار یک کلمه را بررسی می کنیم بدون مشتقاتش حساب می گیریم ، و كلمه ى ( يوم ) با اشكال متعددى وارد شده است : (يوم، بيوم، ليوم، يوماً، اليوم، فاليوم، باليوم ) اما براى مثال كلمه ى ( يومين ) در حقيقت از مشتقات كلمه ى ( يوم ) است و بر همين اساس منهجى آن را به حساب نمى گنجیم.

و با پیروی از  این منهج می بینیم کلمه ی ( الیوم ) 365 بار دقیقاً به تعداد روزهاى سال تكرار شده است ، شما را به الله قسم اين چه تصادفی ست که کلمات را به گونه ای  قرار می دهد که با این توافق عجیب تکرار شود؟

شگفتی غیر منتظره !

عزیزانم! بیست سال قبل موضوع علم شگفتی عددی قرآن را کاملاً رد مى كردم! ولى اراده ى الله بر اين شد كه بر بعضى از نوشته ها در اين مجال علمى آگاهی یافتم ، و سعى خودم را در اثبات اينكه اعجاز عددى قرآن نادرست است ، شروع كردم ! ولى نتيجه اش چه شد؟!

برای خودم مقررات سخت و محکمی قرار دادم تا بتوانم به هدفم برسم ، براى همين هيچ عددی را قبول نمی کردم مگر اینکه مثل روشنی آفتاب واضح باشد و شکی در آن نباشد و دو نفر در آن شک نکنند.

 و گفتم اگر معجزه ای یافتم که انسان با هر نوع  سعی و تلاش هم قادر به انکارش نباشد پس این علم را قبول خواهم کرد و بدان قانع خواهم شد و الا از سرسخت ترین دشمنان آن خواهم شد!

و خواست الله تعالی بر این شد که به یک آیه ی عظیم شروع کنم که  خداوند در آن انس و جن را به مبارزه خوانده که همتایی شبیه این قرآن بیاورند ، و اين آيه را بسيار تكرار مى كردم و به آن متأثر مى شدم و اين سخن الله تعالى مى باشد:

(قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآَنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا  ) سورة الإسراء : 88 .

بگو اگر تمامی انس و جن با هم شوند تا شبیه این قرآن را بیاوردند هرگز مانندش را نخواهند آورد حتی اگر همه همراه و پشتیبان هم شوند.سوره اسراء : ۸۸

به شمارش كلمات اين آيه پرداختم و دیدم 19 کلمه بود، سپس به شمارش حروفش پرداختم دیدم 76 حرف است، و آنچه نظرم را جلب کرد این بود که عدد 76 از مضاعفات عدد 19 است و چنین است:

76 = 19 × 4 

و به فکر کردن مشغول شدم که آیا این اتفاقی ست؟ و به تدبر ادامه دادم ، و اين سؤال را مطرح كردم : چند حرف از حروف لغت عربی در این آیات است؟ و هنگامی که به شمارش پرداختم دیدم دقيقاَ  19 حرف !!و آن حروف اينها بود : (ق ل ي ا ج ت م ع ن س و ب ث هـ ذ ر ك ض ظ )  ، گفتم سبحان الله ، چگونه ممکن است  اتفاق و تصادف  باعث این توافق و نظم عجیب شود؟

ولی من تحقیق را ادامه دادم و خود را در مقابل 3 اعداد دیدم همانطور که دیده می شود: 

- تعداد کلمات در این آیه 19 کلمه است.

- تعداد حروف در این آیه 76 حرف است.

- تعداد حروفی که آیه از آن تشکیل شده بجز تکرار ، 19 حرف است.

و به خود گفتم چرا الله تعالی دقیقاً این تعداد را انتخاب فرموده است، و چه  ارتباطی با قرآن دارد؟

 زیرا این آیه ، انس و جن را به مبارزه مى خواند كه همتايى بمانند قرآن بياورند؟و هنگامیکه به جمع این  3 اعداد پرداختم نتيجه ى غيرمنتظره اين بود كه مجموع 3 اعداد مساوى با تعداد سوره هاى قرآن بود!

19 + 76 + 19 = 114 عدد سوره های  قرآن كريم!!!

اين آيه باعث شد انديشه و فكرم بسوى شگفتی های عددی قرآن تغییر یابد و شروع به  تحقیق نمودم و مثالها  آنقدر متراکم شد که جایی برای شک باقی نگذاشت که این علم وجود دارد و نمی توانیم آن را انکار کنیم.

و شما  عزیزانم را به خواندن این تحقیقات دعوت می کنم که عظمت اعجاز عددی قرآن را آشکار می سازد و در حقیقت عظمت نازل کننده ی این معجزات ، سبحانه و تعالی را آشکار می نماید.

آیا یقین و تسلیم شدنمان به الله تعالی بیشتر می شود؟

ملاحظه : در این آیه " واو عطف " را تابع کلمه ی بعدش می شناسیم و نه کلمه ای مستقل. باوجود اینکه در  این آیه معجزه ای ست حتی با شمردن واو العطف به عنوان کلمه ای مستقل ، و اين از عطمت شگفتی های قرآن است ، به کتاب " إشراقات الرقم سبعة في القرآن الكريم " ( في كل آية معجزة )

ـــــــــــــ

بقلم عبد الدائم الكحيل

 موقع عبدالدائم الكحيل للإعجاز في القرآن و السنة

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم اسفند 1387 توسط أمة الله



سلام دوستان عزیز

فرزند یهوه در ادامه ی بحث و انتقادش به سخنان ما نوشت:

""گفتید:عیسی مسیح به تعدد همسری مشغول خو ا هد شد چون بنابه اعتقاد عموم نصارا ، زنان راهبه همسران او خواهند شد .
ج:اول اینکه این حرف شما ادعای بزرگ و ثابت نشدنی است دوم اینکه منظورتون از نصارا را واضح بیان نکردید وسوم اینکه هیچ مسیحی واقعی چنین اعتقادی ندارد ...ادعای یک عده ادم بیمار روانی دلیل نمیشه که شما باور کنید مسیح زن یا زنانی خواهد گرفت و د رکتاب مقدس آیه هست که این ادعا را کاملا رد میکند .
عیسی مسیح در جواب عده ای که از او سوالاتی در مورد زنی که شوهران مختلف داشت پرسیدند که کدامیک از مردان در دنیای بعدی شوهر او خواهد بود و عیسی گفت در آن دنیا (دنیایی که فقط نجات یافتگان در آن زندگی میکنند)مسئله زناشویی وجود ندارد.
چطور میتوان پذیرفت مسیح زنان متعدد خواهد گرفت درحالی که مسیح خود میگوید مسئله زناشویی در بین نخواهد بود؟؟؟؟؟
گفتید:شما دليلى براى تحريم تعدد ارائه نخواهيد داشت جز احساس وجدانى تان كه به خودتان مربوط است.
ج :من بعنوان یک مسیحی که کتاب مقدس را باور دارم دلایل بیشماری در کتابم یافته ام که دل خدا را در این باره برایم باز کرده است و می دانم که خواست واراده خدا هرگز چند همسری نبوده ...همان چند نمونه را که نوشتم خود دلایلی محکم برای بیزار خدا از چند همسری است.

جواب:

دوست گرامی سلام

ابتدا خدمتتان سخنی دارم و آن اینکه شما در ابتدای بحثمان بمن گفتید که سخنان من ربطی به اعتقادات عموم مسلمین ندارد و شاید منحصر به خودم باشد!

من هم به شما اعلام کنم که گویا این شما هستید که اعتقاداتتان ربطی به مسیحیت ندارد!

برای اینکه اعتقاد به بازگشت عیسی و ازدواجش در دنیا با زنان راهبه چیزی نیست که به عنوان مسیحی کنونی انکار شود.

شما در جوابم رفتید و حکم ازدواج در آخرت را بیان کردید که باز خالی از اشکال نیست.

بگذارید از همان انجیل خودتان بگویم که ثابت می کند که در آن جهان در بهشت مردمان بهمان صورتی از نعمتها بهره می برند که در این دنیا بهره می بردند.

در آخرین مهمانی عیسی علیه السلام او خطاب به حواریون می گوید: همینگونه که اکنون این نعمتها را می خورید در بهشت نیز چنین خواهد بود.

اما درمورد رد سخنانم هنوز من دلایل بشمارتان را ندیدم مهمان گرامی!

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 توسط أمة الله



فرزند یهوه در مورد تعدد ازدواج و انتقادش نوشت:

" تعدد زوجات از رسوم مردم بت پرست بوده که البته در میان عموم مردم نیز از هر نژاد و ملیت و مذهبی وجود داشته حتی میتوان شاهد ازدواج متعدد برخی از مومنینی چون ابراهیم ،داوود و سلیمان نبی و ...نیز باشیم."

" در باور ما مسیحیان مسئله چند همسری (جه برای زن چه برای مرد )باطل است نه فقط بصورت یک حکم و یک دستورخشک مذهبی، بلکه کتاب مقدس معلوم ساخته که هدف ازدواج چیست و روشن کرده که چرا نباید بیش از یک همسر داشت و عواقب و لعنتهای آنرا نیز برای ما شرح داده است.یعنی ما با عقل و ایمان و روح و از روی آگاهی میدانیم که این کار زنا و گناه و لعنت است و اصلا خواست واراده خداوند نبوده و نیست."

...............................................................

جواب:

ببین مهمان گرامی

دچار تناقض شده اید.

اگر این رسم به قول شما باطل است و گناه و زنا و لعنت است ، پس چرا پیامبرانی چون ابراهیم و سلیمان و داوود به این عمل راضی شدند و خداوند هم نه به آنان تذکر داد و نه بر آنان خشم گرفت؟

و حتی در مورد عیسی که شما معتقد به بازگشتش هستید نیز باز او به تعدد همسری مشغول خواهد شد زیرا بنابه اعتقاد عموم نصارا ، زنان راهبه همسران او خواهند شد !!

شما دليلى براى تحريم تعدد ارائه نخواهيد داشت جز احساس وجدانى تان كه به خودتان مربوط است.

( و احساسهاى هر ملتى تحت تأثير امور بسيارى واقع خواهد شد از جمله وسوسه هاى شيطان و ملتهاى مشرك و بت پرست نیز احساس خوبی در گمراهی خودشان داشتند! )

اين تنها قرآن است كه مرد را با نصیحت از تعدد برحذر مى دارد زيرا قادر به عدل نخواهد شد در حاليكه مجبور است بين زنانش عادل باشد.

اما اجازه ى ازدواج تا ۴ زن نيز بر مردان آزاد حفظ شده است و اين شريعت خداوند است كه حكمتش بر ما نهان نيست.

در نوشته هايتان بر اينكه تعدد مى بايست بر زن نيز جايز مى شد ، مطالبى نوشتيد.

و با استهزاء به دلايل مسلمين نوشتيد كه شناخت و حفظ نسل دليلى نيست كه زن اجازه ى تعدد نداشته باشد زيرا اكنون با آزمايش هاى پیشرفته می توان در همه ی احوال پدر کودک را تشخیص داد.

فرزند یهوه ، اعتقاد ما این است که قرآن کتابیست که تنها برای ما حکم صادر نمی کند بلکه بر مردمان زمانش نیز.

خداوند قرنها ملتها را رها نساخته تا سرانجام آزمایشگاها بهمراه دانشمندانش مجهز شوند!

همانطور که مردمان هر زمان برای درک تاریخ و ماه و سال می توانستند از وسیله های ممکن خودشان که همان دیدن است و شمردن است ، بهره برند و منتظر وسایل پیشرفته ی ما ننشینند.

ما نمى توانيم با وسايل كنونى بر ملتهاى سابق حكم صادر كنيم!

آيا زنى كه با ۲ يا ۳ مرد رابطه داشته در سابق مى توانسته نسبتش را به خوبى تشخيص دهد؟

نظرات دوستان در این بحث ها را در وبلاگ معنای توحید  ببینید.

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 توسط أمة الله



دوستان شما را به مطالعه ی  این مقاله که توسط سازمان موحدین آزادیخواه ایران منتشر شده جلب می کنم.

این آیات ازدواج است نه آیات مُتعه گری و فاحشه بازی




نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 توسط أمة الله



سلام دوستان و سلامى خاص به برادر محمد كه اين بحث را به ميان كشاندند.

خيلى ساده وارد موضوع شويم.

بعضى ها شرط رفع گرسنگی را یافتن غذایی خوشمزه می دانند.

و بعضی ها هم با خوردن غذای معمولی این احساسشان رفع می شود و بعد از آن حتی در کنار رنگینترین و خوشمزه ترین غذاها هم با بی میلی رد می شوند و می گویند: الحمدلله سیرم!

غریزه ی جنسی هم بمانند غریزه ی گرسنگی ست.

ممکن است يك شخص شرط اشباع و سیری را یافتن به زیباترین شریک یا جنس مخالف داند.

و ممکن است شخصى با یافتن شریکی مناسب و معمولی آنچنان کامیاب و اشباع شود که اگر ملکه ی زیبایی را ببیند بی اعتنا از کنارش رد شود.

سؤال :

آيا دست يافتن به حد اعلاى يك تمنا يا يك آرزو موجب خوشبختى و سعادت مى شود؟

۱- جوانى كه بر روى صندلى دانشكده اش نشسته لحظه شمارى مى كند كه سال زود تمام شود و مدركش بدستش آيه و كارى پردرآمد هم نصیبش شود تا به خواستگاری دختر مورد علاقه اش رود و این نهایت آرزوهای رؤيايى اش است!

۲- دخترى كه در خانه نشسته منتظر يك جوان مناسب است كه هم خانه داشته باشد و هم خود رو و كار پردرآمدی هم داشته باشد که سالی یک بار او را به مسافرت و تفریح ببرد و این نهایت آرزوهای این دختر است!

بعد از ازدواج باز به آرزوها افزوده می شود و ....

حتی در خوشبخت ترین حالتها باز انسان بدنبال آرزوهای تازه است.

اشباع و سیری همیشه ممکن نیست اما رضایت باز هم ممکن است!

بسیاری انسانها در قناعت و سیری بسر می برند و بسیاری هرگز طعم سیری را نمی شناسند!

چه بسا انسانهای معروف و ثروتمند در اوج خوشبختی به خودکشی و نهایت عمر خود را خواهان شدند تا شاید به آسایش برسند!

....إن شاءالله ادامه خواهيم داد  




نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 توسط أمة الله



سلام بر دوستان و مؤمنان

مدتى به سبب انشغال بسيار فرصت اتصال با شما خوبان برايم بسيار كم شده است و اكنون به مدد از سوى الله تنها معبودمان ، نوشته اى كوتاه در مورد ايرادهاى غير مسلمين راجع به يك فرهنگ ناموزون به شما تقدیم می دارم.

فرهنگی که به ظاهر به نام اسلام و شریعت به خورد مسلمین و باور بسیاری نیز رسیده است.

بياييد مثالهايى برايتان بياورم تا بيشتر متوجه ى منظورم شويد.

ازدواج دختران خردسال را در بسيارى كشورهاى شرقى به اين بهانه شرعى معرفى مى كنند كه رسول خدا هم با دخترى ۹ ساله به نام عايشه ازدواج كرد!

و حتى مدعى اند دختر رسول خدا در سن ۹ سالگی ازدواج كرد!

اين دروغهاى سراسر بافته شده ، مقدس وار به باور بسيارى مسلمين رسيده در حالى كه اساس اين دروغها مصدرهاى مشكوكى بيش نيست و حتى در همان مصدرها مى بينيم كه همان زن ۹ ساله رسول الله در حقيقت دخترخانمى ست بين ۱۹ تا ۲۵ ساله.

و دختر رسول خدا طبق همان مصادر تا سن ۱۸ سالگى به سبب ضعف و لاغرى مفرط كه از اثرات محاصره ى اقتصادى مشركين عليه مسلمين در شعب ابوطالب بود ، خواستگارى نداشته  است.

من در اينجا نمى خواهم به قصه هاى تاريخى و ساختگى كه در لباس مذهب مقدس معرفى شده ، خود را و شما عزيزان را مشغول سازم اما اين مقدمه ضرورى بود.

وبلاگ نويسى به نام فرزند يهوده مسئله ى ازدواج در اسلام را مورد انتقاد قرار داده بود و من با خواندن انتقاداتش متوجه ى كج فهمى ايشان و بسيارى افراد شدم.

اين افراد سخنان ملاهاى مذهبى را ملاك خود قرار داده اند حال آنكه ابتدا بايستى منبع شريعت در اسلام را شناسايى كنند و ببينند آيا هر شيخ و ملا و مرجع و عمامه دارى كه اظهار نظر مى دهد ، مصدر الهام شرعى ست؟

اين افراد حتى به مصدر شريعت اسلام بى توجه مى باشند زيرا قرآن را سخن خدا نمى شناسند بلكه سخنى هم رديف سخنان ملاهاى مذهبى مى دانند!

به انسانهاى منصف توصيه دارم حتى اگر دين ما را قبول ندارند لااقل به عنوان يك ادعا به اين حقيقت اعتراف نمايند كه تنها مصدر ثابت اسلام قرآن است.

سخنان افراد منتسب به اسلام مى تواند اجتهاداتى حقيقى و يا غير واقعى و خطا باشد.

براى مثال طبق شرح و اوامر ملاهاى مذهبى در رساله هايشان يك دختر بچه ى ۹ ساله "بالغ " است و حتى قبل از آن نيز چون تحت اختيار پدرش است مى تواند به ازدواج هر مردى در آيد!

اين آيين سراسر ننگين غير اسلامى به سبب سكوت مسلمين و قبول آنان به اسلام تزريق شده است .

حال آنكه " بلوغ " بر اساس معرفى خداوند در كتابش ، مرحله ى تكاملى ادراك و شناخت يك انسان است و حتى براى اثبات آن بايستى اختبار و امتحان صورت گبرد!

براى مثال : رسيدگى به مال و دارايى يتيمان بايستى با عدل و امانت باشد و سرانجام بايستى دارايى شان به آنان تحويل داده شود و تحويل دارايى به آنان بايستى به قصد حفظ آنان و توانمند شدنشان باشد نه اتلاف دارايى.

براى همين خداوند مى فرمايد :

 وَابْتَلُواْ الْيَتَامَى حَتَّىَ إِذَا بَلَغُواْ النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُواْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَأْكُلُوهَا إِسْرَافاً وَبِدَاراً أَن يَكْبَرُواْ وَمَن كَانَ غَنِيّاً فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَن كَانَ فَقِيراً فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُواْ عَلَيْهِمْ وَكَفَى بِاللّهِ حَسِيباً (6) سورة النساء

و يتيمان را بيازماييد تا وقتى به [سن] زناشويى برسند پس اگر در ايشان رشد [تكامل فكرى و ادراك و شناخت ] يافتيد اموالشان را به آنان رد كنيد و آن را [از بيم آنكه مبادا] بزرگ شوند به اسراف و شتاب مخوريد و آن كس كه توانگر است بايد [از گرفتن اجرت سرپرستى] خوددارى ورزد و هر كس تهيدست است بايد مطابق عرف [از آن] بخورد پس هر گاه اموالشان را به آنان رد كرديد بر ايشان گواه بگيريد خداوند حسابرسى را كافى است (6)

در اين آيه به وضوح دو شرط براى كمال بلوغ معرفى شده است:

۱- رسيدن به مرحله ى تكامل جنسى و قدرت ازدواج

۲- فهم و ادراك و رشد عقلى.

آيا خدايى كه براى به تصاحب گرفتن ماديات اين شروط را بيان فرموده است ،ارزش انسان و ملكيت نفس او را كمتر از موارد مادى اش معرفى مى كند؟

متأسفانه بى انصافى نامسلمانان به همراه جهل مسلمانان باعث بروز و ثبات اين نوع كج فهمى ها شده است.

عده اى به نيت دفاع از اسلام در جواب انتقادهاى نامسلمانان به جايز شمردن تعدد در اسلام ، نهايت جهل خود را آشكار مى نمايند!

براى مثال مى گويند: علت جايز بودن تعدد ازدواج در مردان به اين خاطر است كه قدرت جنسى و شهوت مردان بيش از زنان است!!

 

اين توجيه مسخره مثل اين است كه گفته شود: احساس گرسنگى در مردان به مراتب بيش از زنان است براى همين بايستى مردان بيشتر غذا بخورند!!

خداوند غريزه ى جنسى را متساوى به همراه ديگر غرايز در زن و مرد قرار داده است و راه استفاده ى شرعى و حلال را بيان فرموده است.

راههاى شرعى رسيدن به هر غريضه اى توسط قرآن بيان شده است و قبول و عمل به آن راهها ، عبودیت به خداوند یکتاست و باعث رضاى خداوند مى شود حتى اگر خوشايند كسى نباشد.

براى مثال نوشيدن خمر و دزديدن مال ديگران حرام است و بدون شك قبول آن معنايش بستن بسيارى از راههاى ثروت اندوزى و لذت است منتها باعث رضاى خداوند و سعادت حقيقى انسانهاست.

به همين شكل خداوند امورى را بر بندگان جايز و امورى را حرام معرفى فرموده است تا سبب سعادت انسان شود.

مثالى ديگر، خداوند در كتابش با معرفى شكل و لباس روئين زن ( حجاب ) به عنوان حمايت آنان معرفى فرموده است و اين بلاشك نوعى فرق بين زن و مرد است كه قبول آن تعبدى ست.

اگر به جايز شمردن تعدد ازدواج در اسلام به خوبى دقت شود متوجه مى شويم كه اساس آن ۲ چيز است:

۱- رايج بودن تعدد در ميان امتهاى سابق و قبول آن.

۲- گسترش مسئوليت مردان در قبال زنانى كه با ارتباط زناشويى در خانه هاى آنان بسر مى برند.

مردان به عنوان قواميت مى بايد خود را موظف به صرف مال و دارايى براى راحتى زنان و امور حياتى شان نمايند در حالى زنان موظف به تبادل اين وظيفه در قبال مردان نيستند.

اما اينكه جايز شمردن تعدد را به گونه اى معرفى كرده كه گويا اصل ازدواج " تعدد " است ، جز عوام فريبى نيست.

زيرا اصل زوجيت در سخنان وحى( قرآن ) ، انحصار است نه تعدد.

خداوند مراراً به عدل امر فرموده است به و عدم قدرت انسان در حفظ عدل بين زنان و اينكه بهترين راه عدم تعدد است.

 { ... فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى وثلاث ورباع فإن خفتم ألا تعدلوا فواحدة } (النساء:3)

 اگر در اجراى عدالت ميان دختران يتيم بيمناكيد هر چه از زنان [ديگر] كه شما را پسند افتاد دو دو سه سه چهار چهار به زنى گيريد پس اگر بيم داريد كه به عدالت رفتار نكنيد به يك [زن آزاد] يا به آنچه [از كنيزان] مالك شده‏ايد [اكتفا كنيد] اين [خوددارى] نزديكتر است تا به ستم گراييد [و بيهوده عيال‏وار گرديد] (3)

{ ... ولن تستطيعوا أن تعدلوا بين النساء ولو حرصتم } (النساء:129)

و شما هرگز نمى‏توانيد ميان زنان عدالت كنيد هر چند [بر عدالت] حريص باشيد پس به يك طرف يكسره تمايل نورزيد تا آن [زن ديگر] را سرگشته [=بلا تكليف] رها كنيد و اگر سازش نماييد و پرهيزگارى كنيد يقينا خدا آمرزنده مهربان است (129)

امیدوارم حق به زودی آشکار شود و اسلام حقیقی بر همه شناسانده شود.




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 توسط أمة الله



بینده ای گرامی این سؤال را ارائه نمود:

خواهر امة الله سلام؛
 در جواب ادعای شما که سؤالات مرا درهم و برهم می دانید باید بگویم که تمام اجزای سؤال من کاملا به هم مرتبط و با هم منسجم هستند. دیگر اینکه قرآن که "تبیانا لکل شیئ" است چگونه به این مقصود نائل می شود و بیان همه چیز را در خود دارد؟ و حروف مقطعه چیست؟ اصولا چه کسی در این جهان آفرینش معنای تام و تمام قرآن را می داند و اگر کسی در این جهان نباشد که معنا و تفسیر وتأویل و اسرار و باطن و بطن و قرائت علی التنزیل و قرائت علی الانزال و ناسخ و منسوخ و شأن نزول قرآن را نداند این کتاب به چه درد بشر می خورد و چه نیازی از او را برآورده می کند؟ آیا خداوند متعال سبحانه و تعالی عمل لغو و ناقص و معیوب انجام داده است که قرآنی غیر قابل درک برای بشر فرستاده است؟ آیات بسیاری از قرآن دلالت صریح دارد به کفایت هدایت این کتاب برای بشر ولی این همه اختلاف که بعضا از فهم مختلف مسلمانان ناشی می شود نشانه چیست؟
 مواظب باشید که اهل کتاب نیز به همین دلیل بعضا از اسلام رویگردان شده و در آینده نیز خواهند شد و بدانید که اگر مسلمین جوابی به این  سؤال برای آنها نداشته باشند و باعث عدم هدایت آنها به حق شوند، مقصرین و قائمین و مستمرین بر این انحراف بر عذابشان لحظه به لحظه افزوده خواهد شد تا قیامت عظمی بنا بر مصداق لفظ قرآنی "ما تأخر" وسایر موارد مشابه که دلالت بر حمل بار گناه دیگران توسط دیگران دارد.
مورد دیگری که به سرکار خانم یادآوری می کنم این است که برخی جملات شما ظاهر زیبا و باطن معیوب و مسموم و زشتی دارد که برای نمونه جمله زیر :
"قرآن در واقع ناسخ کل کتابهای آسمانی پیش از خود است."
این جمله جنابعالی اشکال اساسی داشته و بهتر است از این نظر خود برگردید زیرا به هیچ وجه درست نیست و فقط برای مسلمانان در یک نگاه سطحی زیباست ولی در حقیقت کلا غلط بوده و همچنین معتقدین به کتب آسمانی قبل از قرآن مانند تورات و انجیل و زبور و صحف و غیره را به دلیل این جمله کاملا غلط، از حقیقت قرآن و اسلام دور می کند و باز هم به همین دلیل بیشتر مواظب باشید بنا بر آنچه که گفته شد و گذشت.
در مورد آیه تطهیر باید بدانید که مفسر اصلی قرآن یعنی خود حضرت رسول اکرم تفسیر آن را هم با قول و هم با فعل و هم با تأکید و استمرار در این دو بازگو کرده است.

 

جواب :

سلام برادر/خواهر

مختصر به يادتان بياورم قصه اى كه سوره ى البقرة به نامش ياد مى شود.

این قوم مورد آزمایشی ساده قرار گرفته شدند و آنهم " ذبح یک گاو " بود.

آنان خودشان آنقدر به دنبال پیچیده ساختن آزمایش خود شدند و هر دفعه از دفعه ی قبل باعث سردرگمی بیشتر خودشان می شدند!

ابتدا کافی بود یک " گاو " بکشند.

ولی با اصرار و درخواستهای متکرر خود بدنبال رنگ گاو و صفات گاو شدند و سرانجام هم با وجود اعتراف به اینکه خوب متوجه ی درخواست خدا و رسولش هستند گاو را ذبح کردند ولی خداوند به خوبی از آنان یاد نکرد.

حال شما دوست ارجمند می خواهید همین بلا را سر قرآن این کتاب تبیین شده و تفصیل شده و آسان شده درآورید!

می خواهید در آیات ساده و روشنش به دنبال تأويل و تفسيرى برويد كه ظاهر آيه بدان اشاره نكرده و بعد اعلام كنيد: ببينيد ! اينها علوم خاصي ست كه ما به آن دست نداريم و فقط افراد خاصى بدان دست دارند.

براى همين برادر وبلاگ جدید " معنای توحید " را فقط به فهم قرآن اختصاص داده ایم و از الله سبحانه و تعالی طلب توفیق دارم.

 

معناى توحيد

 




نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم آبان 1387 توسط أمة الله



السلام علیکم دوستان

 وبلاگ دیگری به نام " معنای توحید " دایر نمودم و شما را دعوت می کنم :

معنای توحید




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم آبان 1387 توسط أمة الله



الحمدلله رب العالمین .

در این وبلاگ و تمامی اماکن تواجد اهل تشیع این حقیقت فریاد می زند که :

اهل تشیع از قرآن می ترسد!

از سخنان خداوند خوشش نمی آید!

برای همین بدنبال ته ریخته های کتب اهل سنت تشنه وار می گردند تا شاید خود را خوشنود سازند!

هرچند علمایشان به خوبی می دانند که اهل سنت هیچ سخنی را فوق سخن الله تعالی قرار نمی دهند و بسیاری از روایتهای منقول در کتابها به سبب تعارضش با کلام قرآن به کنار نهاده شده است.

آیات قرآن سخنان بی غش یکتا معبود عالمیان است که حاجتی به اضافه و گزافه گویی نداشته و نخواهد داشت.

بسیاری آیات شاهد بر این است که هرگاه رسول الله محمد علیه الصلاة و السلام مورد سؤال واقع ميشد ، از خود جوابى نداشت و منتظر جواب از سوى وحى مى نشست و بدين صورت آياتى زيبا جاودانه تا روز قيامت تلاوت شده و مى شود:

 

يسئلونك .... از تو سؤال مى كنند ، قل بگو ....

یستفتونک از تو فتوا می خواهند

قل الله یفتیکم بگو الله خودش برایتان فتوا می دهد ...

این آینه ی حقیقت است که خداوند سؤالى را بى جواب رها نساخته كه ما در بطون كتابهاى قرون بعدى حيران شده و قيل و قولهايى را برداشته و منتظر بازرسى علما نيز نشسته تا ببينيم كدام قول از رسول است و كدام قول افترا بر  رسول!؟

همين اختلافات فرقه اى و مذهبى را ببينيد كه سببش اختلاف در نقل قولهاى افرادى نسبت به رسول الله است و بس.

راهى كه مدتها توسط ملاهاى خود پرست بسته شده ، راه قرآن است .

 اگر این راه به خوبی گشوده شود بسیاری از رساله های علمی مراجع و فقها مطرود و گرد و غبار  عزلت خواهد گرفت!

برای همین مرتب به گوش عوام زمزمه می شود:

قرآن را شما نمی توانید درک کنید!

قرآن ۷۰ بطن دارد و به متخصص احتیاج دارد که آن هم " امام معصوم منتخب از سوی خدا و رسول" است!

و خنده دارتر هم اینکه نه امامی ظاهر در دسترس شان است و نه وقتی مشخص برای ظهورش!

و گریه آور اینکه ملاها خود را جایگزین " امام معصوم " می خوانند که بدون آنان دین احدى صحیح شناخته نمی شود!

حال بر این امت گریه ها باید کرد که حاضر است هزاران کتاب را به خوبی بخواند و هزاران روش را برگیرد ولی  خواندن یک کتاب برایش ممکن نیست !

خواندن کتاب خداوند عالم.

خواندن کتابی که فقط برای خواندن و فهمیدن و عمل ،  آسان شده معرفی شده است:

و لقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر ....

و براستی که این قرآن را برای خواندن و فهم آسان گرداندیم تا که مورد

 استفاده ی  پندخواهان قرار گیرد.

آیا این قول خداوند منزه و یکتا را درک می کنیم:

 افلا یتدبرون القران و لو کان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا [4:82]

 چرا قرآن را با دقت مطالعه نمى کنند؟ اگر از جانب غیر خدا بود، در آن ضد و نقیضهای بسیار پیدا می کردند.

آیا اکنون جز این حقیقت عیان است که سخنان غیرخدا همیشه جز ضد و نقیض نیست؟

برای همین کسی که تابع یک مرجع است حق ندارد فتوای مرجع دیگر را جویا شود !!

چرا ؟!

چون فرق دارد !

اما اگر مرجع یکی باشد :

الله تعالی !

دیگر ضد و نقیضی نخواهید دید.

... فهل من مدکر ....




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط أمة الله



بسم الله الرحمن الرحیم

والله اخرجكم من بطون امها تكم لاتعلمون شيئا و جعل لكم

السمع و الابصار والافئده لعلكم تشكرون

آيات بيشماري داريم در ارتباط با اينكه خداوند سمع و بصر و افئده را در اختيار انسان
قرار داده و باز آيات فراواني مبني بر به كار انداختن فكر و عقل داريم تا به مرحله رشد
برسيم.(لعلكم تتفكرون-لعلكم تعقلون - لعلكم تشكرون)

تقليد يعني اينكه چشم و گوش خود را كامل ببنديم ومغز خدادادي را كامل تعطيل كنيم و دربست مطيع اوامر مرجع تقليد باشيم. دراين صورت جواب خداوند

را چه بدهيم؟


در حالي كه سمع و بصر و افئده ما در قيامت مسئول هستند:(ولا تقف ما ليس

لك به علم ان السمع و البصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسئولا)
در ضمن همه فقها قبول دارند كه در اصول دين تقليد نيست بايد دينمان را آگاهانه
وبا تحقيق و بررسي انتخاب كنيم(بگذريم كه دين اكثريت مردم در حال حاضر دين تقليدي آباء واجدادي است)تقليد آنطور كه آنها قبول دارند در فرعي ترين فرو عيات دين است!!

بر فرض كه پذيرفتيم تقليد درست است ازچه كسي تقليد كنيم ؟ آيا اعلم و عاملترين مراجع به قرآن و احكام خداوند را مي شناسيم؟چگونه بفهميم چه كسي اعلم است؟ ما بايد شناخت كافي از كتاب الله و دستورات او داشته باشيم تا بتوانيم

اعلم را شنا سائي كنيم و وقتي دينمان را شناختيم ديگر نيازي به تقليد نداريم.
و ان شا ء الله در قيامت هم در مخاصمه اهل آتش(ضعيفان و بزرگان آنها)شركت
نخواهيم كرد.

نوشته از خواهرم مسلمه




نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 توسط أمة الله



آیا جایگاه عقل خدادادی را در دین می شناسیم؟

آیا آماده ایم با توجه به سفارش خداوند در قرآن عظیم به عقل خود اجازه ی

اظهار حق دهیم؟

آيا تبعيت مطلق فقها و مراجع ، مهر تعطيلى بر عقل و بينش فرد نيست؟

نظر شما دوستان را خواهانم و امیدوارم به نتایج خوبی برسیم.




نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم مهر 1387 توسط أمة الله



در كتاب بخارى از رسول الله نقل شده كه ايشان فرمودند : بلغوا عني و لو آية !

 دعوت مرا ابلاغ كنيد حداقل با يك آيه !

اين حديث زيبا اين حقيقت را آشكار مى سازد كه دعوت و تبليغ رسالت رسول الله جز قرآن محكم نيست.

زيرا به حداقل دعوت و تبليغ اشاره شده است : ... و لو بآية !

لا اقل با رساندن يك آيه!

يعنى فقط قرآن را تبليغ كنيد !

زيرا شريعت در همين است و تفصيل و بيان دين فقط در قرآن است.

 




نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم مهر 1387 توسط أمة الله



السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
 
خواهر عزيزم سخنانت بسيار در خور توجه است و الحمدلله خيلى خوب بسوى حقيقت روانه هستى و خداوند خودش راهنما و مددت باشد كه الحمدلله اثر اين مدد خدايى در نوشته هايت آشكار است.

در مورد مفهوم " نشوز " در قرآن ، من هم موافق هستم كه اين عبارت مفهومش بسيار مهمتر از اين است كه آن را فقط صرفاً به ميل مردان تند خو معنى كنيم و بعد مجوز سلطه و ظلم ناحق مردان شود!

زن يك انسان با تمامى مشاعر و احساساتش شبيه مرد است .

زن بنا به خاصيت فيزيكى جسمى اش و تغييرات هورمونى در دوره هاى ماهانه + در اوقات باردارى ، امكان تغيير مزاج و عاطفه اش بيشتر از مرد است و براى همين بايستى مردان از صفت بردبارى و شكيبايى بيشترى برخوردار باشند تا بتوانند مايه ى آرامش خانواده شوند.

" نشوز " ممكن نيست يك نوع اختلاف فكرى و مزاجى يا عاطفى باشد كه بسيار عادى ست و در محيط خانواده مخصوصاً با وجود كودكان شلوغ مزاج هميشه ممكن است!

" نشوز " خروج از حقى ست كه بناى خانواده بر آن استوار است و بر اساسش زن و مرد مديون هم هستند.

در مورد تعدد ازدواج نیز می توانیم دریابیم که این حق به معنای زیرپانهادن حق زن اولی نیست!

به این آیه توجه کنید:

( وَلَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ

فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُوراً رَحِيماً
)[النساء:129] .

خدواند خیلی صریح از شهوت رانی مردان نهی می فرماید و بیان " کالمعلقه " مفهومش بسیار زیباست.

یعنی با میل به یک زن و مشخص شدن بی محبتی به دیگری ، مايه ى اين مى شود كه زن خود را معلق حس كند در حاليكه او عيناً " معلقه " نيست بلكه شبيه معلقه!

زيرا يك زن " معلقه " در اصطلاح زنيست كه از شوهرش جدا شده است ولى مرد براى تعذيب و اذيتش او را طلاق نمى دهد كه آزاد شود و بتواند دوباره ازدواج كند.

اما " كالمعلقه " در حقيقت احساس زنيست كه خود را رها شده و فراموش شده حس مى كند و دلش بى قرار و احساس عدم محبت و عاطفه او را آزار مى دهد.

زن خيلى خوب مى تواند حقيقت " محبت " را درك كند و هيچ مردی نمی تواند حق زن را مختصر به نفقه و تقسیم ظاهری شبهايش معرفی کند!

و این آیه سخن از " میل درونی مردان " دارد نه امر دیگر!

پس خطاب شدیدتر است!

 
مرد نمی تواند دامنه ی میلش را نامحدود سازد و حق عاطفی زن را امری غیر الزامی تلقی نماید!

این دروغها را بیشتر مذهب گرایان به دین خداوند می چسپانند تا مجوزی برای عیاشی مردان و و پریشانی دل زنان تهیه شود!

دروغی مانند اینکه عدل در نفقه و امور مادی الزامیست و غیر آن مرد مجاز است زيرا اختيار دلش بدستش نيست!!!

من که هر چه در کتاب الله تعالی دقت می کنم نمی توانم مجوزی برای عدم تساوی میل و عاطفه بین زنان بیابم ولی عکس آن را آشکارا می بینم.

البته با مجوز تعدد در ازدواج موافقم .

و این حق را فقط در حالتهایی که مرد لیاقت کامل بدوش کشیدن تمامی مسئوليتها و اداى تمامى واجبات زوجى دارد ، مى شناسم.

و اين را حق زنان و دخترانى هم مى بينم كه در اين زمانه نمى توانند مردان صالح مناسب بيابند و امكان دارد مرد مناسب و شخصيت مناسب آنان در زمانى ظاهر شود كه مرد داران زن و فرزند نيز شده است!

به عقيده ى خودم ، زنى كه راضى به ازدواج با مرد متأهل شده بايستى باهوشتر باشد كه مبادا بازى ميل و هوس مردى شده يا قصد آزار به خانواده ى سابق خود داشته باشد.

در اين صورت هيچ ضمانتی نیست که او مورد همان ظلم واقع نشود!

منظورم در کل این است که اختیار زن و باهوشی زن در ازدواج مجدد مردان بسیار ضروریست تا زنان خودشان ابزار آزار به همدیگر نباشند و خودشان مجوزی برای ظلم مردان بوجود نیاورند.
 
خواهرم اين آيه را ببين:

{ فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى وثلاث ورباع فإن خفتم ألا تعدلوا فواحدة } (النساء:3)

در اين آيه ابتدا اجازه ى نكاح شرعى به زنان ( 2 تا يا 3 تا يا 4 تا ) داده شده است و بلافاصله خداوند راهنمايى فرموده است كه در صورتى كه مى ترسيد نتوانيد عادلانه به آنان برسيد بهتراست به يكى بسنده كنيد.

و در همين سوره در جاى ديگر اين سخن خداوند را مى خوانيم:

{ ولن تستطيعوا أن تعدلوا بين النساء ولو حرصتم } (النساء:129) الآية

اين آيه نشان دهنده ى يك حقيقت طبيعى ست كه انسان به سبب ضعف مادى و فيزيكى اش به آن مبتلا مى شود .

اين آيه دو حقيقت قرآنى را برايم آشكار مى كند:

1- خداوند خواهان مساوات بين زنان است.

2- مردان توانايى اداى اين امر خدايى را به وجه كامل ندارند.

همانطور كه خداوند در كتابش از آدم ابوالبشر بسيار مدح كرده و ملائكه را امر به سجده اش فرمود و او را با صفاتى بسيار والا وصف فرمود (  ...وعلم آدم الأسماء كلها ... ) ولى سرانجام او را با وصف ( ... ولم نجد له عزما ... ) نيز معرفى فرموده است حال آنكه باز به او كلماتى آموخت و راه توبه را برايش باز نمود.

خواهرم

خوشحالم كه ايمان در روح و وجدانت آنقدر آشيانه كرده كه در همه ى احوال خود را تسليم خداى يكتا مى بينى و اميدوارم هميشه خداوند خودش راهنمايمان باشد.

شكى ندارم كه اگر اين مثال را ببينى با من موافق خواهى شد كه در بسيارى اوقات نمى توان امور را به ميل و خاطر زنان و يا دلخواه مردان يافت!

امروزه در كشورهايى مانند افغانستان و عراق و فلسطين تعداد مردان قادر به اداره ى خانواده بسيار كم است و مسلم است دختران آن مرز و بوم نيز شيفته ى داشتن يك خانواده ى آرام هستند.

دو راه بيشتر نيست:

1- مردان فقط به يك زن خود بسنده كنند و تمامى تلاش دنيايى را صرف خوشبختى همان زن سازند.

2- مردان و همسرانشان با فداكارى و دورانديشى و طلب اجر از خدا ، حقوق شرعى شان را تقسيم كنند و شامل زنان و دخترانى سازند كه در شهر و ديارشان به آنان نيازمندند.

اين جز فداكارى نيست مخصوصاً براى زنان مؤمن.

همانطور كه مردان مجاهد در ميدان جهاد ، از جان شيرين خود مى گذرند و آن را به خداى خود مى فروشند تا عوضش را در جنت جاويد ببينند.

 
خواهرم راجع به اين آيه ى مورد سؤالتان  دقت فرماييد:

نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ

وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلَاقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ

در اين آيه يك راهنمايى ادبى به مردان مؤمن نشان داده شده است.

" حرث " مفهومش ارتباطيست طبيعى كه سبب احيا و استمرار نسل بشر مى شود.

و در ادامه ى آيه از تقوا سخن آمده و حقيقت اينكه ديدار به حق خداوند مفهومش اطاعت اوامر او و عدم عصيان از خالق است.

علت اين رهنمودها به مردان اين است كه امكان انحراف مردان در ارتباط جنسى بيشتر است و عادات عرب نيز بمانند بقيه ى اقوام نشان دهنده ى اين است كه براى ارضاى شهوت خود را مجاز به هر نوع نزديكى به زنانشان مى دانستند!

البته اين نوع ارتباط غلط جنسى اكنون نيز در ميان ملتها بسيار است ولى فرق مسلمين با غير مسلمين در اين است كه ما قرآن را داريم كه راههاى غير فطرى را منع كرده است حال آنكه غير مسلمين ندارند.

زنان به طور فطرى از ارتباط طبيعى فطرى لذت مى برند و خداوند خالق خودش مى داند و براى همين به دفاع از مخلوق خودش براى راهنمايى مردان ،قرآنش را نازل فرموده است تا مردان جز از راههايى كه فطرت زنان بر آن خلق شده ، بسوى ارضاى شهوتشان نروند.
 
خواهرم

خداوند يكتا معبودمان ، قدر زنان را ارج فرموده است و در بسيارى آيات اين حقايق آشكار است.

ارزش زن در اين است كه خدايش موكل دفاع از اوست!

ارزش زن در اين است كه خداوند به مردان امر فرموده تا مايه ى خوشنودى زنان باشند نه ارضاى خود و بس!

لازم نيست بيش از اين يادآور شوم كه تمامى كتاب الله تعالى يك دادگاه دفاع از زنان است و در كنارش ميز شمارش تقصير مردان !
 
و آخر دعوانا أن الحمدلله رب العالمين
 



نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم مهر 1387 توسط أمة الله



در ادامه سخن با خواهر عزیزم مسلمه و در رابطه با حقوق زنان ، اين مقاله ى زيباى برادرمان در وبلاگ تعبد ( دعوت به قرآن )  شایسته ی توجه می باشد:

بسم الله الرحمن الرحيم

يايها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس وحدة وخلق منها زوجها وبث منهما رجالا كثيرا ونساء واتقوا الله الذي تساءلون به والارحام ان الله كان عليكم رقيبا

اي مردم، از نافرماني خداوندتان بترسيد كه شما را از يك تن آفريد و همسر او را هم از جنس او آفريد و از آنها مردان و زنان زيادي بوجود آورد و از نافرماني خدايي كه بنام او از همديگر تقاضا ميكنيد بترسيد مواظب خويشانتان هم باشيد. چون خدا مراقب شماست.

اولين كسي كه به گوهر انسانيت ايراد گرفت و گوهر خود را از او برتر دانست ابليس بود. او گفت : من از آدم بهترم چون او از خاك آفريده شده و من از آتش. مي دانيد پروردگار به او چه فرمود؟اي ابليس ! چه چيزي تو را از اجراي حكم من و سجده بر آن چه با دستان خود خلق كرده ام باز داشت؟ تكبر ورزيدي يا واقعاً از آدم بهتر و بلند مرتبه تر بودي؟

و اين تكبر پليد به شجره خبيثه اي مبدل گشت كه ميوه هاي منفور و زهراگين آن ، انسانيت را از....

  توجه ی شما را به ادامه ی نوشته شان جلب می کنم :



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دهم مهر 1387 توسط أمة الله



السلام عليكم خواهر عزيز

قبل از اينكه به سؤال مطرح شده ى شما جواب داده شود ، خواستم يك نكته ى مهم براى همه ى خواهرانم روشن شود.

و آنهم اينكه متأسفانه علاقه ى بسيارى از زنان با شوهرانشان حالت پرستش دارد نه محبت!

و برای  همین هم مصداق حالشان  همین است که بگویند: مردان یا شوهران در حقیقت خدای کوچک زنانشان هستند!!

اگر علاقه و محبت زن به شوهر یک علاقه و محبت راستین طبیعی باشد دیگر دوری از شوهر یا بی وفایی او موجب نابودی هستی زن و شكست روانى نمی شود.

چرا بایستی زن خودش را تا این حد به ذلت بکشاند حال آنکه علاقه ی مردان به زنانشان یک علاقه ی طبیعی و شاید هم خیلی کم و سطحی باشد؟

این نتیجه ی فرهنگ پوشالینی ست که زن را تا حد بندگی در خدمت مرد قرار داده و مرد را سمبلی خدایی معرفی نموده است و الله المستعان!

و حتی با سخنی به دروغ منسوب به رسول الله می گویند: اگر قرار بود زن به کسی جز خدا سجده کند آن کس شوهرش بود!

بسیاری از زنان به خوبی و روشنی شاهد خیانت مردانشان هستند ولی آن را تحمل می کنند زیرا جامعه به ظاهر اسلامى محیطی برای فریاد رسایی زن به وجود نیاورده است و زن همیشه بازنده ی معرکه است!

خواهرم

با توجه به اينكه خداوند در هدف آفرينش كه همان عبادت الله تعالى ست ، فرقى بين زن و مرد قرار نداده است ، بايستى زن هميشه بسوى تحقيق اين هدف باشد.

مرد و زن بايستى شريك و ياور هم در رسيدن به هدف حقيقى خلقت خود باشند.

فداكارى در راه این  ياورى بسيار زيبنده است و جهادى با ثمر نزد خداوند شناخته خواهد شد.

حال اگر یکی از طرفین فاقد حماس در یاوری باشد دیگری نبایستی دست بسته زانوی غم بغل گیرد بلکه تلاش خود را درپیگیری هدف والای خود به اقصی درجه برستند.

حال ببینیم خواهرم آیا مردان مجوزی در ظلم و بی وفایی به زنانشان دارند که موجب زیر سؤال رفتن كتاب خداوند ( قرآن ) شود؟

خداوند مي فرمايد:

 { ولهن مثل الذي عليهن بالمعروف } الآية

یعنی بهمان صورت که مرد حقوقی را داراست پس زن نیز بر مرد حقوقی دارد و فرقی وجود ندارد!

خداوند در کتابش  زن را " زوج " مرد معرفى كرده است يعنى همتا و هم منزلت او نه كمتر !

 خداوند در كتابش بهمان صورت که از نشوز ( سركشى و تكبر ) زن سخن فرموده است از نشوز ( سركشى و تكبر و حق كشى )مردان ( شوهران )  نيز سخن  فرموده است وراه حل آن را نيز ارائه فرموده  است.

{وإن امرأة خافت من بعلها نشوزاً أو إعراضاً فلا جناح عليهما أن يصالحا بينهما صلحاً والصلح خير  وأحضرت الأنفس الشح}... الآية

زيرا هدف هم زيستى و زوجيت را برقرارى آرامش و سكن قرار فرموده است.

{هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا ...} الآیه

حال اگر بنیان این سکن به خطر افتد ، راههای علاج آن نيز بايستى از خودِ خالق هستى جويا شويم.

آيا علاج فردى كه مفصلش منحرف شده را مى دانيد؟

علاج او بدون درد نيست ولى مفصل منحرف شده را به جايش بازخواهد گرداند و باعث سلامتی عضو می شود.

ادامه دارد ...

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم مهر 1387 توسط أمة الله



بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیکم
خواهر امه الله از حضور تازه شما در وبلاگتان بسیار خوشحالم و از نبو دتان بسیار دلگیر بودم ان شاءالله خداوند تو فیقتان دهد.
خواهرم من چندی پیش سوالاتی پیرامون تعدد زوجات از دیدگاه قران از شما کردم ولی پاسخ سوالاتم را از شما نگرفتم .این بار خلاصه وار آنها را تکرار می کنم و ان شاء الله منتظر جواب شما می مانم نظر شما در مورد این سوالات بسیار برایم مهم است.
قبلا از اینکه وقت پر ارزش و گرانبهایتان را در اختیار بنده قرار می دهید تشکر می کنم.
1-از دیدگاه قران ایا مرد بدون هیچ محدودیت و شروطی و صرفا روی هوی و هوس می تواند با وجود همسر اول ازدواج دوم داشته باشد
2-ایا گرفتن همسر دوم می تواند پنهانی و بدون رضایت همسر اول باشد.در این صورت معنی ایه 128 سوره نساچیست؟
3-در بحث چند همسری از دیدگاه قران عدالت میان انها چگونه است.با توجه به ایه 129سوره نسا(ولن تستطیعواان تعدلوا بین النسا ولو حرصتم....)ایا می توان گفت که
عدالتی بین زنان وجود ندارد و ایا این ایه مجوز بی عدالتی به مردان چند همسره می دهد؟همچنین این ایه را با ایه 3 سوره نسا چگونه جمع کنیم؟ ایا عدالت کلی که خداوند امر فرموده شامل تعدد زوجات نمی شود (اعدلوا هو اقرب للتقوی...)
خداوند عادل است ولی چرا بی عدالتی بین زنان از قران استنباط می شود .
ایا صرف کا المعلقه نگذاشتن همسری که مورد بی مهری قرار گرفته کفایت میکند؟
4-ببخشید این سوالم متفاوت از سوالهای بالاست ولی ذهنم را مشغول کرده است
(نساوکم حرث لکم فاتو ا حرثکم انی شئتم...)ایا این ایه فقط مجوز در خواست جنسی
ازطرف مردان را میدهد و از طرف زنان را نمی دهد درصورتی که خداوند این غریزه را در زنان نیز گذاشته است.
از حوصله شما تشکر می کنم ومنتظر پاسخم.

جواب :

و عليكم السلام و رحمة الله و بركاته

خواهر ارجمند

از كوتاهى خود معذرت مى خواهم و البته خودم را كمتر از اين مى بينم كه اينقدر مورد توجه ى شما عزيزان واقع شوم و لله الحمد و المنة.

سؤال شما در خور توجه مى باشد و من ابتدا سؤال شما را در معرض ديد دوستان قرار مى دهم  تا مورد تأمل بیشتری واقع شود و سپس به پاسخ آن  می پردازیم .

با تشکر از توجه و لطف شما .




نوشته شده در تاريخ شنبه ششم مهر 1387 توسط أمة الله



بسم الله الرحمن الرحيم

قرآن زيباترين و ادب آميزترين كتابى ست كه بر بشر ظهور كرده است .

در اين كتاب زيبا با لطافت و الفاظى زيبا و ادبى بسوى زنان خطاب نازل شده است.
خطابهايى كه بسوى زنان نازل شده خاصيتهاى زيبايى را داراست كه برايتان بيان خواهم كرد :

1- انسانيت زن را آشكار ساخته است و به اين موجود بصورت يك جنس مورد طمع مردان ننگریسته و بر همین اساس خطاب بگونه ای آمده تا به مردان آموخته شود که سخن با زن بایستی بسیار دقیق و محترم باشد و اهانت آمیز و نیش دار نباشد.

علت اینکه در صفت پوشش زنان سخن از موارد شهوت انگیزی ( نام اندام زن ) نیامده ، اینست که الله تعالی خالق این موجود زیباست و اینست که خود به خلقش احترام دارد و اینست که نخواسته به زن بگوید که من تو را با اینگونه آفرینش ، کمتر و پایینتر از مردان قرار دادم تا تو همیشه رنج بکشی و از خودت شرمت آيد و نتوانی از خود دفاع کنی!؟

الله تعالی به این خلق خودش نشان داده كه من تو را می شناسم زیرا خلقت کردم و اینست که می دانم تو سخن مرا می فهمی پس لازم نیست حرفهایی را برایت بگویم تا دیگران که تو را نمی شناسند قدر تو را اشتباه بفهمند.

و اینست که الله تعالی به خلق خود اینگونه خطاب آورده است:

يا ايها النبي قل لازواجك وبناتك ونساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك ادنى ان يعرفن فلا يؤذين وكان الله غفورا رحيما

اى پيامبر، به همسران خود و دختران خود و همسران مؤمنان بگو که لباس هاى خود را بلند کنند تا تمام بدنشان را در بر بگیرد و بپوشاند زیرا اين كمترين حديست كه بوسيله اش (بعنوان زنان پرهيزگار) شناخته خواهند شد و مورد اهانت قرار نخواهند گرفت. خداست عفو کننده، مهربان ترين. سورة الأحزاب – الآية 59

وقل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن ويحفظن فروجهن ولا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها وليضربن بخمرهن على جيوبهن ولا يبدين زينتهن الا لبعولتهن او ابائهن او اباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بني اخوانهن او بني اخواتهن او نسائهن او ما ملكت ايمانهن او التابعين غير اولي الاربة من الرجال او الطفل الذين لم يظهروا على عورات النساء ولا يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن وتوبوا الى الله جميعا ايها المؤمنون لعلكم تفلحون

 
و به زنان ایمان آورده بگو که نگاه شان را پایین و بدور از نامحرمان دارند و پاکدامنی خود را حفظ کنند و آرایشها .و زینتهای خود را آشکار نسازند مگر آنچه ظاهر شدنش ضروریست و مانعی ندارد ( صورت و دو کف دست ) و روسریهایشان را بر گردن و سینه افکنند و زیبایی هایشان را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا فرزندانشان یا فرزندان شوهرانشان یا برادرانشان و  یا پسران برادران و خواهرانشان یا زنانشان و برده های خود یا مردانی که رغبت جنسی در آنان نیست یا کودکانی که هنوز به اندام زنان اطلاع نیافتند .
و پاهایشان را بر زمین نزنند ( که صدا دهد ) زیرا اینگونه خود را به نمایش می نهند و زینت خود ( اندام ) خود را آشکار می سازند و همگی ایمان آورندگان بایستی بسوی خدا بازگردید تا رستگار شوید.
سورة 24 - آية 31

الله تعالى به زن امورى را مورد اشاره قرار داده كه زن بخوبى آنرا مى شناسد اين امور خيلى روشن است مانند :

۲- به زنانى كه خودشان روسرى بسر مى كرده اند نشان مى دهد كه آن روسرى تان را بايستى بصورتي قرار دهيدكه جيوب (سينه و گردن ) را بپوشاند و این نتیجه ی فعلی آیه است که زنان از قبل خمار (روسری ) بسر بودند و فقط نحوه ی روسری شان مورد قبول الله سبحانه و تعالى نبود .
علت اینکه می گویم زنان از قبل روسری بسر بوده اند اینست که خداوند برایشان گفته " خمرهن " روسری هایتان " و اگر آنان از قبل چیزی بسر نداشتند حتما خداوند برایشان ابتدا نوعی پوشش توصیف می کرد و بعد می گفت آنرا روی سر قرار دهید بعد آنرا بکشيد روی جیوبتان که همان پوشاندن گردن و سینه است زیرا جیب به قسمتی از لباس می گویند که از آن قسمت گردن آشکار می شود يا جايى كه مخفى ماندنش مهم است.

و باز الله سبحانه و تعالی به آنان بیان فرموده که زینت خود را جز برای افرادی نامبرده ،مشخص نسازند و این افراد که در شروع آن شوهر نام برده شده نه بدین معناست که با همه ی آنان بهمانگونه باشند که با شوهران می توانند باشند ، زیرا الله تعالی زن و شوهر را لباس هم معرفی کرده است ( ... هنَ لباسٌ لكم و أنتم لباسٌ لهن ... زنانتان لباس شما و شما لباس زنانتان هستيد...قرآن  ) یعنی بین آنان لباس هم لازم نیست و خود پوشش همند .

آن افراد نامبرده مردانی هستند با سن و عمرهای متفاوت و اینست که آشکار ساختن زینت نمی تواند به معنای عریانی یا شبه عریانی باشد بلکه به معنای ظهور بصورتی ست که قبلا نیز زنان بدان عادت داشتند مانند پوشش جسم بصورتی که شهوت انگیز نبوده ولی تکلف و سختی هم نداشته است و اینست که زن در آن زمان حدودش را مشخص می دانسته همانطور که ما حدود و پوشش بین نزدیکان را می شناسیم و اینست که هرگز آشکار ساختن سینه و ران در این نوع اجازه ی آشکار سازی نيست.

۳- مسئله ی دیگر نحوه ی پوشش و راه رفتن زن بگونه ای که زینت را آشکار سازد و اینست که خداوند از زدن پاى زن بزمین سخن آورده زیرا در آن زمان نیز زن بخوبی می دانسته که صدای پای زن تنها آهنگ و طریقه ی راه رفتن او را مشخص نمی کند بلکه بالاتر از آنست و زینت او را آشکار می سازد و این زینت در کل ، بیان جوانی و شادابی و نیاز او به جلب جنس مخالف اوست.
براین اساس کفشهای پاشنه بلند عیناً همان صفت زدن پاها در وقت پوشش خلخال و آشکار سازی زینت را دارند زیرا با پوشش کفش پاشنه بلند ،  تمایل جسم زن در راه رفتن بصورتی می شود که زینت او را نمایان می سازد و صدا و نحوه ی راه رفتنش مورد توجه قرار می گیرد.

و اینست که حداقل پوشش زن در قرآن پوششی ست که گردن و سینه ها را بپوشاند و این ممکن نمی شود مگر اینکه روسری به جلو آورده شود زیرا اگر روسری در عقب سر باشد باز تمایل به آشکار سازی جیوب ( فتحه ی لباس که گردن و سینه را می گیرد ) باقی می ماند و زینت زن آشکار می شود و شکی نیست که موی سر به عنوان زینت زن بلکه تاج سر زن شناخته می شود که بوسیله ی آن خود را تجمل می دهد و زنان به خوبى مى دانند و به آرايش موهاى خود افتخار و تباهى مى كنند!
پس کسی که پوشش موی زن را ضروری نمی شناسد بایستی به خیابان رود و زنان را و خودنمایی شان را نظاره گر شود تا بهتر متوجه ی سخنم شود!

و باز حداقل پوشش زن اینست که زینت هایش ( اندام ) را نمایان نسازد و باز حداقل پوشش اینست که روپوش لباس ( جلباب ) تا پایین  بصورت ساترو پوشش بر تمام جسم قرارگرفته شود و جلباب عموما به لباس فوق لباس عادی اطلاق می شود زیرا در قاموس مشخص قرآن که لغت عرب است به لباس زیرتن که با بدن لمس مستقیم دارد " لباس و ثوب " گفته می شود و اینست که زن و شوهر را لباس هم می خواند .
پس جلباب بمانند عبا یا چادر است یا همانکه  ایرانی ها بدان مانتو می گویند ولی بایستی تمامی جسم را از گردن تا نوک انگشت پا در بر گرفته باشد و نوع آن بگونه ای باشد که شکل جسم را به نمایش ننهد.

و حداقل پوشش در خانه اینست که باعث نشود کودکی جسم زنان را خوب بشناسد و اینست که اطفال بایستی در محیطی اخلاقی و غیر تحریک آمیز پرورش یابند.

۴- حال بگذارید ببینیم حداکثر پوشش چیست؟

قرآن محیط حداکثر را بسیار باز کرده است تا زن مؤمن بتواند در لباس خود هميشه بسوي بهترين برود و مطمئن باشد كه خدايش بيشتر را از او قبول داشته و بلكه بيشترین پوشش پسندیده است و اینست که با توجه به آیاتی که زن را به اخفای زینت دعوت کرده ، متوجه شدم هر قدر زن خود را بيشتر بپوشاند خودش را به رضای خالق نزدیکتر خواهد کرد البته با نیت و تقوای درون تا مصداق : وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَيْرٌ ... و  پوششی که خدا را در نظر گرفته شود بهترین است " باشد .

و اینست که احدی جز الله تعالی اجازه ندارد برای زن حداکثر یا حدود در پوشش تعیین نماید و هرگونه تحدید در پوشش فقط با اجازه ی قرآن ممکن است .

و با مراجعه به قرآن مشخص می شود که تحدید حداکثر به عهده ی زن مؤمن رها شده است و آن اینکه او با تشخیص زینت خود ، به نهان ساختن زینت بکوشد و زنی که سرتاسر بدنش را مخفی می سازد بخوبی می تواند با افتخار اعلام دارد که من همانگ با فرمان خدایم هستم و خود را برای بیگانه آشکار نساختم و خدایم مرا امر فرموده تا چنان باشم که مورد شناخت و اذیت واقع نشوم.

و اینست که حتی با تفاسیر متعدد و مقایسه با احادیث و اخبار، قضیه عوض نخواهد شد جز در این امر که ما نمی توانیم زن را به پوشش حداکثر اکراه و اجبار سازیم و این امر به اختیار زن واگذار شده است و این حقیقت اسلام است که زن مؤمنه خود شریک امری ست که شناسایی آن توسط الله تعالی و خود زن صورت یافته است.

بر این اساس مؤمنان ، معتقدم که تعیین حداکثر یا خط فاصل و ممنوعیت نوعی پوشش که با هشمت بیشتر زن در ارتباطست نوعی دیکتاتوری ست و حتی خلاف وحی است .

مگر بشر بهتر از خالق بشر می فهمد!؟

حال که خالق زن حد پوشش را به این صورت زیبا برای زن ترسیم کرده و او را به اخفای زینت و بهترین راه عدم ایذاء دعوت كرده است ،پس کسی حق اذیت به زن را ندارد و کسی حق ندارد به زن بگوید : صورتت آشکار کن و دستت هم آشکار کن و بیش از این حق پوشش نداری !؟

زیرا بسیاری اوقات زن آرامش خود را در اخفای صورت می بیند بمانند عروسی که به وقت خروج از آرایشگاه صورتش را می پوشاند تا کسی به او نگاه نکند و به او طمع نکند.

البته هدفم با این مختصر این نیست که به خواهران عزیزم بگویم پوشش من بهتر است یا پوشش آنان بلکه هدفم تذکر به این حقیقت است که :
 
ما برای پوشش بهتر، بایستی مسابقه بسوى خیرات و نیکی ها را راه اندازى كنيم نه اینکه سدی باشیم در راه خیر و نیکی!
 
همتنطور که خدایمان ما را بسوی پیشگام شدن در نیکی ها می خواند:

ولكل وجهة هو موليها فاستبقوا الخيرات اين ما تكونوا يات بكم الله جميعا ان الله على كل شيء قدير
سورة 2 - آية 148

يؤمنون بالله واليوم الاخر ويامرون بالمعروف وينهون عن المنكر ويسارعون في الخيرات واولئك من الصالحين
سورة 3 - آية 114

لكن الرسول والذين امنوا معه جاهدوا باموالهم وانفسهم واولئك لهم الخيرات واولئك هم المفلحون
سورة 9 - آية 88

اولئك يسارعون في الخيرات وهم لها سابقون
سورة 23 - آية 61

ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه ومنهم مقتصد ومنهم سابق بالخيرات باذن الله ذلك هو الفضل الكبير

- سورة 35 - آية 32

و بر اساس تجربه ى شخصى ام اثرات خوب نقاب  ( پوشش صورت ) را لمس كرده ام كه بسوى زن با ديده ى كمتر يا تحقير آميز نظر نمى شود بلكه ثابت مى شود كه ابراز شخصيت زن حتى از پس حجاب هم ممکن است همانطور که معلمه ی زنان عایشه ی صدیقه نمونه ی بارزش بود که امر بر حجاب شده بود و حجاب مرحله ی پیشرفته تر پوشیدن است یعنی اینکه از نظر کاملاً مخفي شود .

پس آياتى كه زنان را به پوشش  ( حد ادنی یا حداقل ) امر فرموده خیلی زیبا از صفات لباس خارجی لباس زن که همان جلباب و خمار( رو لباسی و روسری ) و پوشش پاها و آرام راه رفتن   و اخفای زینت است ، بيانى روشن آورده است .

و با تكميل شدن اين اصل كه آيات عمومى پوشش ابتدا از زنان رسول الله  و دخترانش آغاز شده و سپس به زنان بقيه ى جامعه ، به اين اصل رسيدم كه :
 
پوشش و ستر زنان رسول الله به عنوان بهترين پوشش و نمونه ى بهترين است و اين است كه ايشان امر شدند كه از پشت حجاب با مردان بصورتی که حتی صدایشان نیز پایین و نرم نباشد، سخن گویند.

و همه مى دانند سخن از پشت حجاب به معنای ساکن و حبس شدن در خانه نیست و آنان  معلمه های صحابه و زنان بودند و بلكه امر شدند به دعوت به دين الله .
 
و اینکه روش سخن گفتن به آنان آموزانده شده برای این بود که دعوتگران بسوی دین باشند نه اینکه ساکت و خانه نشین شوند!

... واذكرن ما يتلى في بيوتكن ... الأحزاب

و از آیات خداوند که در خانه هایتان تلاوت می شود بخوانيد و به ديگران تذکر دهید ....

اینست که بهترین پوشش را " حجاب " می دانم و حجاب همان است که زن کاملا مستور باشد.

و با خواندن کتاب الله تعالی متوجه می شویم که الله تعالی رسولش را اسوه و الگوی ما خوانده است و اینست که اخلاق و رفتار زنان ایشان و دخترانشان نیز نتیجه ی تعلیم صحیح شریعت اسلام است که بایستی مورد توجه ی مسلمین واقع گردد تا امت اسلام به عزت خود باز گردد و همه می دانیم در دورانی که مسلمین خود یک امپراتوری جهانی شناخته شده بودند سخن از کشف و باز کردن صورت زن نبوده است ولی اجباری هم نبوده زیرا برای مثال کنیزان و خدمتکاران زن صورت خود را باز نگه می داشتند .

و هرگز پوشش زن نوعی تحقیر شأن زن نبوده است زيرا مشهور است براى مثال زبيده زن هارون الرشيد مشهور به تفقه در امور و نقاش بوده است حال اينكه او يك زن محجبه بوده است.



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 توسط أمة الله



السلام عليكم دوستان خوب و مهمانان محترم

تشكر صميمانه دارم كه همراهمان هستيد و اين عنوان براى اين انتخاب كردم كه جدل و بحث ماها همه بر سر كتابها و احاديث منسوب به رسول الله است كه آيا قرآن به تنهايى مى تواند كافى باشد ؟!

آنوقت تكليف اينهمه كتابهاى حديث چه می شود؟!

و آیا کتاب مشخصی می تواند بهترین باشد؟

دوستان

نه بنده و نه کسی راه مطالعه را نمی تواند ببندد ولی بایستی این حقیقت را بیاد داشته باشیم:

آیا سخنانی که به رسول الله منسوب است ، وحى خوانده مى شود يا نه؟

و اگر وحی بوده از چه طریقی به او رسیده است؟

آیا از جبرئیل ، امين و فرشته ی وحی یا بدون او!؟

این یک واقعیت است که خداوند صریحاً در قرآن بيان داشته كه فرشته ى وحى را بسوى بنده ى زمينى اش محمد صلى الله عليه و سلم فرستاد تا قرآن را به او برساند و رسول الله هم قرآن را از طريق فرشته ى وحى دريافت داشت.

در كجاى قرآن نوشته بدون رسول وحى يا روحى به امر خدا ، آيات يا سخنان خداوند به محمد رسول الله انتقال مى يافته است؟

اينست كه يقيناً قرآن سخن وحى است و جز اين به رسول الله وحى نشده است مگر حکمت و فهم امور که بوسیله اش رسول الله قادر به اداره ی جامعه ی اسلامی بود.

و این حکمت بعدها در میان خلفای راشدین و صحابه و توسط آنان به عالمیان نشان داده شد.

اما متأسفانه غلو مسلمين باعث شد امورى توسط اهل كتاب ( يهود و مسيحيان ) و زرتشتيان  به اعتقادات مسلمين رخنه كند .

حال بين فرق و مذاهب  مختلف مسلمين سخن از اين نيست كه نماز ظهر ۴ ركعت بود يا غير؟ سخن بر اين نيست كه هر ركعتى ۲ سجده دارد يا غير؟ يك ركوع دارد يا غير؟!

بلكه سخن از اينست كه آخرين منجى بشر كى مى آيد!؟

سخن از اينست كه آخرین منجى و هدايت كننده ى بشر كجاست؟!

اين سخنها ربطى به قرآن ندارد!

زيرا اساس اسلام كامل و بيان شده است و حاجتى به كسى ندارد كه آنرا كامل سازد!

و قرآن بيان داشته كه آخرين فرستاده رسول الله و بنده اش محمد بود.

و منجى ديگری نيست!

و اتباع  اديان باطل و محرف  مى بايست به آخرين فرستاده ى خدا ايمان آورند كه نياوردند و اينست كه ادعاى آمدن منجى ديگری دارند که معمولاً همان اشخاص مقدس خودشان است!

زرتشتيان منتظر منجى خود زرتشت هستند!

مسيحيان منتظر عيسى مسيح هستند!

و يهود منتظر بازگشت موسی هستند!

حال ببینیم اعتقاد بازگشت عیسی یا ظهور منجی دیگر در میان امت اسلام چه پیامدی بدنبال خواهد داشت:

۱- محمد رسول الله و خاتم الرسل و النبیین ، آخرين فرستاده ى خداوند نیست!

۲- رسالت کامل نشد!

۳- قرآن خوب اعلام نشد و شخصی باید آنرا خوب اعلام نماید و تفسیرش کند!

۴- مردم بایستی همیشه منتظر باشند و هر کسی خود را شایسته ی تغییر نخواهد دید!

۵- با ظهور شخصی که مواصفاتش ذکر شده همه بایستی با او همراه شوند!

۶- ایمان و بیعت با غیر او (  آخرین منجی) خلاف امر خداست!

۷- آن فرد منجی بمانند بقیه نیست و " جانشین رسول الله " می باشد و امرش مانند امر خداست!

می دانم دوستان با بعضی از این سخنان موافق نخواهند بود ولی عمدتاً ذكر كردم تا بدانيم تنها منجى و نجات دهنده و هدايت كننده ى ما " قرآن " است و همه ى ما بايستى منتظر تغيير حال خود باشيم كه خداوند فرموده است:

 

.... ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم .... سورة الرعد - الآية ۱۱

براستى كه خداوند حال و احوال قومى را تغيير نمى دهد تا خودشان  حال و احوالشان را تغيير دهند ...

و اين حقيقت تا قيام قيامت جاويد است و خداوند بشارت داده كه بندگان نیکوکار و خوب خداوند شایسته هستند که بر زمین باقی بمانند و حکم کنند.

وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ

سورة الأنبیاء - الآية  ۱۰۵

و ما جز به اين خبر واقف نشديم و هر سخنى در كنار سخن پروردگار سر تسلیم فرود خواهد آورد.

 

ما نبایستی منتظر شخصی باشیم که مواصفات خاصی داشته باشد و فریب او خورده و عقلهای خود را تعطیل سازیم!

اگر شخصی در آفتاب ظاهر شد  و گفت من از نوادگان فاطمه دختر رسول الله هستم و ناگهان صدایی از آسمان آمد که : ای مردم این شخص مهدی ست به او بگروید و از او سرپیچی نکنید !

همه ی عقلهای خدادادی تعطیل شده و تنها راه نجات را ، در پیروی او می شناسند!!

در حالیکه امور خارق العاده علامت و نشانه ی خدایی بودنش نیست!

چه بسا صوفیان و بودایی ها و هندوها هم به کارهایی دست می زنند که شیطانها یاوریشان کرده و چشمها را به خود خیره می سازند همانگونه كه ساحران فرعون ، چشمها را خیره و دلها را به وحشت انداختند!

پس اى ياران !

دل به افسانه ها نسپارید و با یقین و استواری به کلام الله بپیوندید و راه عمل به فرمانهای پروردگار را آسان نماییم که راه نجات است.

این افسانه ها سالهاست که امت اسلام را به گوشه نشینان منتظر ، تبدیل ساخته دیگر بس است!

بیدار شوید !

اللهم اهدني و اهدِ بي




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 توسط أمة الله



بسم الله الرحمن الرحيم

أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا

سورة محمد - الآية ۲۴

 چرا قرآن را با دقت مطالعه نمى کنند آيا بر افکارشان قفل زدند؟

هرگاه به یک اهل تشیع که قبرستانهای امامان  معبدش شده ، برخورد مى كنى و به او مى گویی: قرآن کافی ست .

به تو پرخاش کنان می گوید:

این شعار عمر است که گفت: حسبنا کتاب الله!!

پس حرف او را برایم تکرار مکن!

و هرگاه به یک اهل تصوف سنی که قبر اولیاء و شيخ هايش معبدش شده ،برخورد کردی و گفتی: قرآن تو را کافی ست.

می گوید: می دانم قرآن خوب است و خیلی هم خوبست ولى راه را بدون شيخ نتوان يافت و تو را شيخى لازم است !

و همه بر يك ساز مى نوازند و آنهم اينكه : قرآن براى فهميدن نيست بلكه براى خواندنى ست كه از خواندنش چشمها کم سو و زبان خسته و کمر از فرط نشستن در معابد خسته شود ولی حاصل عقل و وجدان بدور ماندن از حقیقت است!

سالها بر این بلا سپری کرده اید دیگر بس است یاران!

مگر خدا راستگوترین نیست ؟

پس چرا باورش نکردید وقتی به شما گفت:

ما قرآن را براى يادگيرى آسان کرديم. آيا کسى از شما مى خواهد ياد بگيرد

سوره القمر - آیه ۲۲- ۳۲ و ...




نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 توسط أمة الله



بسم الله الرحمن الرحيم

با توجه به بحث خوبى كه با دوست و برادر آشنايمان  زد ايكس داشتم ، اظهار اين حقيقت بسيار الزامى بود كه مسلمين از صدر اسلام " اقتدا به رسول الله " در نحوه ی اجرای عبادات را در صدر اعمال خود قرار مى دادند كه نتيجه اش حفظ سنت صحيح و مسلم رسول الله صلى الله عليه و سلم شد.

احاديثى كه برايتان مى آوريم جوابى ست به كسانى كه " اهل سنت " را متهم مى كنند كه " حتى تعداد ركعتهاى نماز را هم نمى توانند از احاديث و سنت بيابند!! " و مرتب ما را تابع مشتى " عادات و رسوم " معرفى مى كنند !


نماز صبح :


حدثنا قتيبة بن سعيد حدثنا الفزاري يعني مروان بن معاوية عن عثمان بن حكيم الأنصاري قال أخبرني سعيد بن يسار أن بن عباس أخبره : أن رسول الله صلى الله عليه وسلم كان يقرأ في ركعتي الفجر في الأولى منهما { قولوا آمنا بالله وما أنزل إلينا } الآية التي في البقرة وفي الآخرة منهما { آمنا بالله واشهد بأنا مسلمون } رواه مسلم

... فرستاده ی خدا در دو رکعت صبح در اولی { قولوا آمنا بالله وما أنزل إلينا } می خواند و در رکعت آخرش { آمنا بالله واشهد بأنا مسلمون } می خواند.  روایت مسلم  


نماز ظهر :


حدثنا أبو نعيم قال حدثنا سفيان عن محمد بن المنكدر وإبراهيم بن ميسرة عن أنس رضي الله عنه قال : (( صليت الظهر مع النبي صلى الله عليه وسلم بالمدينة أربعا )) رواه البخاري

.. با پیامبر نماز ظهر را چهار رکعتی در مدینه ادا کردم . روایت بخاری


نماز عصر :

( تأكيد بر ۴ ركعت بودنش در اداى " ركعت سهو و سجده ى سهو آمده است )

حدثنا أبو بكر بن أبي شيبة وزهير بن حرب جميعا عن بن علية قال زهير حدثنا إسماعيل بن إبراهيم عن خالد عن أبي قلابة عن أبي المهلب عن عمران بن حصين : (( أن رسول الله صلى الله عليه وسلم صلى العصر فسلم في ثلاث ركعات ثم دخل منزله فقام إليه رجل يقال له الخرباق وكان في يديه طول فقال يا رسول الله فذكر له صنيعه وخرج غضبان يجر رداءه حتى انتهى إلى الناس فقال أصدق هذا قالوا نعم فصلى ركعة ثم سلم ثم سجد سجدتين ثم سلم)) رواه مسلم

فرستاده ی خدا نماز عصر را بجای آورد و در رکعت سوم سلام داد که مردی بنام خرباق بسویش آمد و به او خبر داد و رسول الله بسوی مردم آمد و گفت: آیا این مرد راست می گوید؟ گفتند: بله . پس یک رکعت خواند سپس دو سجده ی سهو را بجای آورد. روایت مسلم


نماز مغرب :

حدثنا أبو اليمان قال أخبرنا شعيب عن الزهري قال أخبرني سالم عن عبد الله بن عمر رضي الله عنهما قال : ((( رأيت النبي صلى الله عليه وسلم إذا أعجله السير يؤخر المغرب فيصليها ثلاثا ثم يسلم ))) رواه البخاري

پیامبر را دیدم که نماز مغرب را ۳ رکعت می خواند .... روایت بخاری

نماز عشاء :

حدثنا عبد الله بن يوسف قال أخبرنا مالك عن صالح بن كيسان عن عروة بن الزبير عن عائشة أم المؤمنين قالت : فرض الله الصلاة حين فرضها ركعتين ركعتين في الحضر والسفر فأقرت صلاة السفر وزيد في صلاة الحضر

... الله نماز را در ابتدا دو ركعت دو ركعت واجب كرد و نماز سفر بر اين اساس مقرر شد و بر نماز حضورى اضافه شد.


مع ضميمة حديث :

حَدَّثَنَا أَبُو الْيَمَانِ قَالَ أَخْبَرَنَا شُعَيْبٌ عَنْ الزُّهْرِيِّ قَالَ أَخْبَرَنِي سَالِمٌ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ
رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِذَا أَعْجَلَهُ السَّيْرُ فِي السَّفَرِ يُؤَخِّرُ صَلَاةَ الْمَغْرِبِ حَتَّى يَجْمَعَ بَيْنَهَا وَبَيْنَ الْعِشَاءِ
قَالَ سَالِمٌ وَكَانَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا يَفْعَلُهُ إِذَا أَعْجَلَهُ السَّيْرُ وَيُقِيمُ الْمَغْرِبَ فَيُصَلِّيهَا ثَلَاثًا ثُمَّ يُسَلِّمُ ثُمَّ قَلَّمَا يَلْبَثُ حَتَّى يُقِيمَ الْعِشَاءَ فَيُصَلِّيهَا رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ يُسَلِّمُ وَلَا يُسَبِّحُ بَيْنَهُمَا بِرَكْعَةٍ وَلَا بَعْدَ الْعِشَاءِ بِسَجْدَةٍ حَتَّى يَقُومَ مِنْ جَوْفِ اللَّيْلِ رواه البخاري

... فرستاده ي خدا در سفر، نماز مغرب را به تأخير مى انداخت تا با نماز عشاء ادا كند.

و عبدالله بن عمر همين عمل را در سفر انجام مى داد و نماز مغرب را سه ركعت ادا مى كرد و سلام مى داد و بعد از مدت كوتاهى نماز عشاء را دو ركعت ادا كرده و سلام مى داد و بعد در جوف شب بلند مى شد.روايت بخاري


دلیل بر بیشتر از دو رکعت بودن نماز در غير سفر.

اين احاديث به خوبى نشان مى دهد كه مسلمين با اقتدا به رسول الله تعداد ركعات نماز را حفظ كردند و تغييرى در آن بوجود نياوردند.




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 توسط أمة الله



الحمد لله حمدا كثيرا وافياً كما يليق بجلال وجهه وينبغي لعظيم سلطانه...

بهترين ثنا و سپاس شایسته ی خداست سپاسی فراوان همانگونه که شایسته بزرگی ذات او و عظمت سلطان اوست ...

 

در كتاب الله ( قرآن ) از اشتباهات انبياء و رسولان الهي مثالهايى آورده شده است كه سرانجام به توبه ى آن خوبان انجاميده و حتى به مراحل بالاتر توبه كه " اصلاح و بسوى بهترين اعمال " مى بوده است.

و اشتباهات رسول الله در قرآن نيز به خوبى نشان دهنده ى اين حقيقت است كه او :

۱- انسانى بود طبيعى با قدرت و توانايى فيزيكى انسانى

۲- احاطه به " علم غيب " نداشت

۳- بسيارى اوقات داراى " اجتهادات " شخصى بوده است

۴- بعضى از اجتهادات شخصى او توسط خداوند مورد قبول نشده است

۵- خداوند تأكيد بسيار دقيقى بر اشتباهات رسولش نشان داده است تا به عنوان " شريعت " قلمداد نشود بلكه " اصلاح آن اشتباهات " وارد شريعت شود

حال بعضى از اشتباهات رسول الله در قرآن را مى آورم:

عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ سورة التوبة - آية ۴۳...

خدا تو را بخشايد چرا به آنان اجازه دادی  .... ؟

 يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ ... [التحريم: 1]

چرا بر خود آنچه را خدا حلال کرده ، حرام مي كنى ... ؟

ما كان للنبي والذين آمنوا أن يستغفروا للمشركين ولو كانوا أولى قربى من بعد ما تبين لهم أنهم أصحاب الجحيم (113) وما كان استغفار إبراهيم لأبيه إلا عن موعدةٍ وعدها إياه فلما تبين له أنه عدوٌ لله تبرأ منه إن إبراهيم لأواهٌ حليمٌ{ ( التوبة : 113، 114

شايسته ي اين پیامبر ( محمد ) و ایمان آورندگان نیست که برای مشرکین طلب بخشش کنند حتی اگر نزدیکان خودشان باشند...  

ولا تصلِ على أحدٍ منهم مات أبداً ولا تقم على قبره إنهم كفروا بالله ورسوله ، وماتوا وهم فاسقون { ( التوبة : 84

بر هیچکدامشان ( منافقان ) اگر مرگش فرا رسید ، نماز مگذار و بر قبرش هم نایست براي اينكه آنان به خدا و فرستاده اش كفر ورزيدند ...

و جاى شك نيست كه اين اشتباهات در حقيقت اشاره ايست به اينكه حتى رسولان الهى هم مى توانستند خود اجتهادات فكرى و علمى ارائه دهند كه در صورت موافقت خداوند قابل تبعيت است و الا با " اصلاح آن اجتهادت  توسط الله تعالی "  بايستى مورد تبعيت واقع شوند.

و باز شكى نيست كه آياتى كه از اشتباهات فرستادگان الهی سخن آورده ، در حقيقت به تمامى انسانها روشن كرده است كه انسان به تنهايى " مصون و بدور از خطا نيست " مگر اینکه خالق جهانیان راهنما باشد.

اینست که " بدور بودن انبیاء و رسولان از خطا " قابل فهم است و شکی در آن نیست که هرگز " رها شده " نبودند و الا " رسالت " آنان شامل مجموعه ای از اجتهادات فردی بود که امکان اشتباه و خطایش وجود داشت و امکان تغییر آن بر اساس زمان و مکان هم حتمی می نمود.

پس ذکر اشتباهات رسول الله و دیگر رسولان الهی در حقیقت اثباتی ست بر " مصونیت آنان از اشتباه " و اثباتی ست بر " سلامت رسالت " آنان.و البته عبارت " عصمت به معنای دوری از خطا " نیست و این یک خطای شایع است همانطور كه برادر مسلم ( عبدلله مدير وبلاگ قرآن کافی ست  ) برایمان در قسمت نظرات یادآوری نمود.

اللهم اهدني و اهدِ بي




نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 توسط أمة الله



الحمدلله ...

برادر آشنای ما "زد ایکس " حرفش بر این قرار است که در دین اسلام خیلی چیزها وارد شده که " من درآوردی " ست یعنی " ماانزل الله " نیست و بر همین اساس بایستی قبول کنیم که هر لحظه ای امکان " تغییر و اصلاح آنها " وجود دارد برخلاف قرآن ( ماانزل الله ) که غیر قابل تغییر است.

حال با توجه به اینکه ایشان بحث را به نمازخوانی ما کشاندند و معتقدند که نماز ظهر ۴ رکعت ( کلا تمامی عدد رکعات را ساختگی می شناسد ) امری خدایی نیست  و" ماانزل الله " نیست و بر این اساس موقتاً براى حفظ وحدت مسلمين مى توان به اين ۴ ركعت عمل كرد ولى منتظر تغيير اين حكم " غيرخدايى " بايد بود!

و همچنین برادر زد ایکس ما را به یهود و نصارا هم تشبیه کرد که آنان هم معتقد به " مصلوب " شدن عیسی هستند و این " کثرت و قدمت اعتقاد " دلیل بر صحت نیست .

از ايشان اين سؤالات را دارم كه جواب دقيق ايشان ما را به فهم دقيق آراء ايشان نزديك خواهد ساخت:

ما می توانیم تاریخ دقیق شروع اعتقاد یهود و نصاری را در باره " صلیب و فرزند خواندن عیسی " را تشخیص دهیم که از هنگامی شروع شد که یهود فردی را به صلیب زده و او " شبیه عیسی " بود تا جایی که تعدادى از " مؤمنين " هم باورشان شد كه عيسى كشته و به صليب زده شد.البته يهود بنابه شهادت و گواهی " قرآن " و تاریخ ، بر این عملشان " متأكد " نبوده و نيستند و امر بر آنها " مشتبه " باقى ماند!

قصد من اینست که تاریخ این " دروغ قدیمی " می تواند قابل " کشف " باشد.

حال شما بما خبر دهید تاریخ دقیق اختراع " عدد رکعات نماز " از کی و توسط چه کسانی صورت گرفت؟!

آیا این اختراع به قول خودتان " بشری " ، از خود رسول الله بوده یا صحابه یا خلفای راشدین یا شاهان بنی امیه و یا بنی عباس و یا ... عثمانی ها !؟

احتمالاً هر اختراعى سببى هم دارد ، مثلاً اختراع " مصلوب كردن و قتل عيسى " توسط يهود بر اين اساس بود كه آنان معتقد بودند عيسى " مدعى دروغين نبوت " است كه بنابه دستور كتابهايشان مدعيان دروغين را مى بايست " مصلوب " كنند و مصلوب كردن به معناى " ملعون شمردن " مى دانستند.و بر اين اساس مى خواستند ثابت كنند كه اگر عیسی پیامبر باشد خدا نمی گذارد به " صلیب "زده شود!

و  الله تعالى شأن عيسى عليه السلام را بالا برد و او توسط یهود نه كشته شد و نه مصلوب شد .(... إني متوفيك و رافعك إلي .... " قرآن " )

اميدوارم ضمن معرفى مخترع و تاريخ اختراع " عدد ركعات " باز يك امر ديگر را هم برایم روشن نمایید و آن اینکه منظورتان از این جمله چیست :

" باید به این نکته دقت کنید که یقین تنها در قران است و ما بقی رسم و رسوم همه از جانب بشر بوجود آمده اند و به همین جهت قابل تغییرند . - نقل قول زدایکس "

آیا این عدد رکعات توسط هر بشری به ما رسیده است یا این  بشر " فرستاده ی خدا " بوده است؟

و آیا " تغییر " می تواند توسط هر شخصی صورت گیرد یا اینکه بایستی " یک رسول " و فرستاده ی دیگر از سوی الله فرستاده شود تا عادتها و رسومها را " تغییر " دهد!؟

و آیا شما رسول الله محمد صلی الله علیه و سلم را آخرین فرستاده ی خدا در میان  زمینیان می شناسید یا منتظر اشخاصی دیگر  هستید تا رسوم را عوض كنند و فقط ( به قول خودتان ) به شما " ما انزل الله " را نشان دهند؟

البته این سؤالهاى من را اهانت تلقى نكنيد زيرا در حقيقت براى دفاع از " مسلمان بودن " شما آورده ام و بس.

و قرآن ( کتابی که قبولش دارید ) بما خبر داده كه فرستاده اى دیگر از جانب خدا نخواهد آمد و محمد آخرين فرستاده ى خداوند بر زمينيان بود و شريعتش جاويد خواهد ماند.

اللهم اهدني و اهدِ بي




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 توسط أمة الله



الحمد لله حمدا كثيرا وافياً كما يليق بجلال وجهه وينبغي لعظيم سلطانه...

بهترين ثنا و سپاس شایسته ی خداست سپاسی فراوان همانگونه که شایسته بزرگی ذات او و عظمت سلطان اوست ...

 

دوست و برادر آشنای ما "زد ایکس " مدیر وبلاگ تعبد بدنبال مفهوم واقعی " مسلمانی " ست و اینست که می خواهند فقط به اوامر الهی توجه کرده و تنها با عمل به اوامر الله تعالی ( ما انزل الله ) به عنوان " مسلمان " عمل کنند.

بسیار عالیست و برای ایشان اكنون اوامر الهی را خواهم آورد و یقین دارم با جان و دل قبول خواهد کرد.

 

يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله واطيعوا الرسول واولي الامر منكم فان تنازعتم في شيء فردوه الى الله والرسول ان كنتم تؤمنون بالله واليوم الاخر ذلك خير واحسن تاويلا

 اى کسانى که ايمان داريد، از خدا اطاعت نماييد و از رسول اطاعت کنيد و از کسانى که در ميان شما اداره امور را در دست دارند. چنانچه در هر موضوعى اختلاف پيدا کرديد، به خدا و رسول مراجعه کنيد، اگر واقعا ً به خدا و روز آخر ايمان دارند. اين برايتان بهتر است و بهترين راه حل را به شما نشان مى دهد

سورة 4 - آية 59

 

 

واطيعوا الله واطيعوا الرسول واحذروا فان توليتم فاعلموا انما على رسولنا البلاغ المبين

بايد از خدا اطاعت کنيد و از رسول اطاعت کنيد و آگاه باشيد. اگر روى بگردانيد، پس بدانيد که تنها وظيفه رسول ما اين است که پيغام را به بهترين وجه برساند

سورة 5 - آية 92

 

قل اطيعوا الله واطيعوا الرسول فان تولوا فانما عليه ما حمل وعليكم ما حملتم وان تطيعوه تهتدوا وما على الرسول الا البلاغ المبين

بگو، "از خدا اطاعت کنيد و از رسول اطاعت کنيد." اگر خود دارى کنند، پس او مسئول تعهدات خويش است و شما مسئول تعهدات خود هستيد. اگر شما از او اطاعت کنيد، هدايت خواهيد شد. تنها وظيفه رسول تحويل (پيام) است

سورة 24 - آية 54

 

 

واقيموا الصلاة واتوا الزكاة واطيعوا الرسول لعلكم ترحمون

نماز را بجا بياوريد و انفاق واجب (زکات) را بدهيد و از رسول اطاعت کنيد، تا باشد که به رحمت دست يابيد

سورة 24 - آية 56

 

يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله واطيعوا الرسول ولا تبطلوا اعمالكم

اى کسانى که ايمان داريد، بايد از خدا اطاعت کنيد و از رسول اطاعت نماييد. در غير اينصورت، تمام اعمالتان بيهوده خواهد بود.

سورة 47 - آية 33

 

واطيعوا الله واطيعوا الرسول فان توليتم فانما على رسولنا البلاغ المبين

از خدا اطاعت کنيد و از رسول اطاعت کنيد. اگر شما رو برگردانيد، پس مأموريت رسول ما رساندن پيغام است.

 

سورة 64 - آية 12

واطيعوا الله ورسوله ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ريحكم واصبروا ان الله مع الصابرين

از خدا و رسولش اطاعت کنيد و در ميان خودتان اختلاف نکنيد، تا مبادا شکست بخوريد و نيروى خود را پراکنده سازيد. بايد صبورانه استقامت کنيد. خدا با کسانى است که صبورانه مقاومت مى کنند.

سورة 8 - آية 46

 

 

حال ببینیم  چرا الله تعالی ما را به اطاعت از خودش خوانده سپس اطاعت از رسولش را

نيز آورده ؟

مگر اطاعت از الله بواسطه ی اطاعت از رسول نبود؟

مگر مسلمین با اطاعت و قبول پیامبر به " اطاعت از الله " نرسیده بودند؟

پس اطاعت از رسول امری زیادی ست؟!

آیا دلیلی دارد که الله به ما تذکر داده :

۱- نماز را بپای دارید ( مگر رسول این خبر را بما نداد  ؟)

۲- زکات را بدهید ( مگر رسول این خبر را بما نداد  ؟)

۳ـ از فرستاده اش اطاعت کنید ؟

مگر دو امر سابق ( نماز و زکات ) در سایه ی اطاعت از رسول نبود ؟

مگر غیر از این بود که مردم با تبعیت از رسول راضی به برپایی نماز و دادن زکات شدند؟

اینست که برادر مؤمن توجه ی شما را به اين امر جلب مي كنم كه اطاعت از رسول به معناى اين بود كه او :

رسول الله براى شما معلمى ست كه راههاى اطاعت از الله را روشن نشان مى دهد زيرا خود نمونه و الگوی شامل " اطاعت از الله " در زمین است.

به این آیه توجه فرمایید:

واطيعوا الله ورسوله ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ريحكم واصبروا ان الله مع الصابرين

از خدا و رسولش اطاعت کنيد و در ميان خودتان اختلاف نکنيد، تا مبادا شکست بخوريد و نيروى خود را پراکنده سازيد. بايد صبورانه استقامت کنيد. خدا با کسانى است که صبورانه مقاومت مى کنند.

سورة 8 - آية 46

يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله واطيعوا الرسول واولي الامر منكم فان تنازعتم في شيء فردوه الى الله والرسول ان كنتم تؤمنون بالله واليوم الاخر ذلك خير واحسن تاويلا

 سورة 4 - آية 59

فکر می کنید چرا ایمان آورندگان بایستی منازعه و اختلاف داشته باشند و اختلاف بر سر چه می تواند باشد؟!

آیا بر سر " ما انزل الله " و اوامر خدایی ست که به او ایمان آورده اند؟

یا اموری ست که برایشان مشخص نشده و حرف و بحثهایی وجود دارد؟

پس چرا الله تعالی خودش منازعه را حل نکرده و به رسولش واگذاشته است؟

و چرا الله تعالی از آن امور مورد خلاف سخنی نیاورده و بلکه آنرا بصورت عام (  فان تنازعتم في شيء اختلاف در هر چیزی ! ) نام برده و رسولش را بعد از خودش ( الله ) مرجع حل نزاع و خلاف معرفی فرموده است؟

اینها اموری ست برادر آشنا که بایستی بدان توجه فرمایید.

و اینکه کتاب الله برای حل اختلافات ما ۲ مرجع ذکر فرموده ( الله و رسولش ) نشان دهنده ی اینست که به دو مرجع  " ما انزل الله " و " روش رسولش " در حل خلاف توجه شود.

شما  ( زد ایکس ) امت اسلام را به یهود و نصاری تشبیه کردید که بسیار غیر علمی و فاقد دقت  است و مختصرا برایتان ذکر نمایم:

یهود و نصاری در ادعای خودشان ( کشتن و به صلیب زدن عیسی ) در حقیقت تمامی رسالت عیسی را نابود کردند زیرا این ادعا مفهومش این بود که :

خدا تنها فرزندش را رها کرد تا به صلیب زده شود ( قربانی شود ! ) تا آنگاه گنه کاران و تبه کاران به جهنم نروند !!

و این عقیده شان هدم ۲ پایه ی اساسی شریعت عیسی بود :

۱- توحید : الله تعالی کسی را به فرزندی نگرفت.

۲- جزا و حساب : هر کسی  سزای اعمال خود را در روز حساب خواهد دید و کسی قربانی کسی نیست!

 

حال بر کدام اساس ، نماز خوانی مسلمین را به این امت گمراه ( عیسی پرستان و مدعيان يهود! ) تشبیه ساختید!؟

این ظلمی آشکار است زیرا حفظ نماز در امت اسلام داراى اين خاصيتهای مهم است :

۱- اساس شریعت اسلام بر یکتاپرستی ذات الله تعالی محفوظ است.

۲- تمامی ارکان این واجب عبادی ( نماز ) بنابه " ماانزل الله " محفوظ است.

۳- شهادت و گواهی قرآن بر اینست که رسول الله بارها نماز را بر جماعت مسلمین بپای داشته است که تمامی ارکان آن ادا شده است.

۴- تمامی مسلمین با ادای این واجب بزرگ ،  متجلی " امت واحده " اسلام هستند و شما نیز بر این اتحاد صحت گذاشتید!

شما نتوانستید شکل زیباتری از نماز را برایمان بیاورید و اگر ازشما خواسته شود نمازی را برایمان اختراع کنید احتمالاً اين اشكال را خواهد داشت :

۱- فاقد نظم و ترتيب خواهد بود!

۲ـ نمي توان به جماعت ادا كرد زيرا اداى يك امر جماعى بايستى منظم باشد.

۳- اوقاتش نامشخص خواهد بود و بخاطر همين نخواهيد توانست به تمام مردم اطلاع دقيق بدهيد تا خود را از قبل آماده ى اين امر جماعى كنند!

پس بیایید برگردیم به این اصل که " اطاعت از رسول " در این امر عبادی به معنای تکمیلی امر خداوند بوده است و نه اینکه مخالفت یا تغییر در امر خدا ایجاد شود.

الله تعالی با تأكيد صريح بر " وجوب " و الزامى بودن نماز و اينكه " جماعت خوانى " اش حتى در شدت و سختى و در وقت كارزار ( سوره نساء - آيه ۱۰۱تا ۱۰۳ ) نيز " الزامى " ست ، ما را امر فرموده كه بمانند همان مسلمينى كه در صفهایی منظم به امامت و پیشوایی رسول الله نماز را بجای آوردند  ما نیز بایستی منظم و مرتب این عبادت را بجای آوریم.

و نظام و ترتیب اوقات و طریقه ی ادای این واجب توسط رسولش بما نمایانده شده است.

و این ترتیب اوقات و عدد رکعات مکمل " اطاعت از الله " در ادای این واجب است که الله تعالی آنرا در کتابش ذکر نکرده تا رسولش به امت نشان دهد.

و الله تعالى  " اطاعت از رسولش " را موازی با اطاعت از خودش ( ما انزل الله  ) معرفی فرموده است.

و شما هم با من موافقید که امر رسول الله به هجرت ( بسوی حبشه ) توسط الله تعالی مشخص نشد ولی رسولش آنرا مشخص نمود .

و فکر نکنم منکر " هجرت " مسلمین از مکه به مدینه ( حبشه سابق ) باشید زیرا الله تعالی با ذکر " مهاجرین " ( مسافران مؤمن اهل مكه ) اين حقيقت را آشكار نموده است.

اللهم اهدني و اهدِ بي




نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم فروردین 1387 توسط أمة الله



بسم الله الرحمن الرحيم

دوست و برادر آشنايمان " زد ايكس " مدير وبلاگ تعبد سخنان زیبایی را برایمان می آورد که حقیقتاً بايستى ما را به تفكر وادارد تا با " دليل و برهان " از دين و شريعت اسلام دفاع كنيم نه اينكه كوركورانه سخنان گذشتگان را تکرار کنیم!

ایشان از من پرسیدند:

""  آیا اقول گذشتگان صلاحیت آن را دارند که " ما انزل الله " محسوب شوند ؟ ""

( نقل قول از زد ايكس )

 

جواب من ( أمة الله ) :

 نه برادر خوب و مؤمن .

" ما أنزل الله " فقط در كتاب الله است.

و قول گذشتگان يا افتخار و شاهدى بر نيكوكارى و صلاح أمت است كه در اينصورت از آن استفاده ى ادبى شده و الگوی خوبی قرار گرفته می شود.

مانند عدل و گذشت رسول الله نسبت به دشمنانش در روز فتح مکه که آنان را بمانند اهل و بقیه ی مسلمین مورد مرحمت قرار داد.

مسلماً هر سخنی که از گذشتگان بما می رسد یقینا نمی تواند 100% صحیح باشد مگر اینکه شاهد قرآنی داشته باشد.

مانند نماز مسلمین به امامت رسول الله در جنگ که قرآن آنرا ذکر کرده است و خود نشان دهنده ی چند حقیقت است:

1- نماز جماعت نبایستی هرگز رها شود حتی در حالت جنگ و سختی ، بلکه بایستی احتیاط های لازم را انجام داده بمانند اشاره ی قرآن به اینکه مسلمین دو دسته شوند یک دسته نماز بپای دارند و دیگری به پاسداری مشغول باشند و از سلاحشان غافل نشوند تا دشمن سوء استفاده نكند و بر آنان هجوم نياورد.

 واذا كنت فيهم فاقمت لهم الصلاه فلتقم طائفه منهم معك ولياخذوا اسلحتهم فاذا سجدوا فليكونوا من ورائكم ولتات طائفه اخرى لم يصلوا فليصلوا معك ولياخذوا حذرهم واسلحتهم ود الذين كفروا لو تغفلون عن اسلحتكم وامتعتكم فيميلون عليكم ميله واحده ولا جناح عليكم ان كان بكم اذى من مطر او كنتم مرضى ان تضعوا اسلحتكم وخذوا حذركم ان الله اعد للكافرين عذابا مهينا . النساء (آية:102):

2- امام يا رهبر مسلمين بايستى مؤمنين را به آماده بودن و هوشيارى عليه دشمن بخواند .

3- اين شهادت قرآني دليلى ست كه مسلمين به خوبى نمازخواندن رسول الله را ديده اند و اينست كه بخوبى بمانند قرآن آن را حفظ و به آيندگان رساندند.

و این شهادتی ست که اگر نماز جماعت فرض نبود اولی تر این بود که در حالت جنگ و سختی خوانده نشود! "

ایشان باز برایم نوشت:

بنابر این اگر " ما انزل الله " تنها قران است و باز هم اگر ما تنها باید از ما انزل الله حکم دین صادر کنیم پس چرا مذهبیون صدهها و یا هزاران حکم از احکام تعبدی دینشان را از احادیث و روایات استخراج کرده اند ؟ مگر حکم تنها از آن خدا نیست و مگر " ما انزل الله " تنها قران نیست به چه سبب اصحاب مذاهب احکام مهم و حیاتی دینشان را از غیر وحی خدا استخراج می کنند ؟ مگر محمد از خود می توانسته حکم دین صادر کند و خالق شریعت شود ؟ مگر احادیث و روایات منتسب به رسول الله می توانند صلاحیت آن را داشته باشند که انتقال دهنده خوبی برای " ما انزل الله " باشند ؟

به طور مثال آنها مدعی هستند که خداوند به محمد نماز را یاد داد ه تا او طریقه نماز را به ما یاد دهد و وقتی از آنها مدرک و سند برای این " ما انزل الله " می خواهیم آنها احادیث و روایات به ما نشان می دهند در صورتی که " ما انزل الله " تنها قران است !

اما آنها این " ما انزل الله " و قران دومی که نامش را سنت گذاشته اند از کجا آورده اند ؟؟ آیا احادیث و روایات منتسب به صالحین گذشته چیزی غیر از حدس و گمان است که کفار مکه هم به خیال اینکه احکام خداوند در آن جای دارد کور کورانه از آن تبعیت می کردند ؟


سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللّهُ مَاأَشْرَكْنَا وَلاَآبَاؤُنَا وَلاَحَرَّمْنَا مِن شَيْ‏ءٍ كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ حَتَّى‏ ذَاقُوا بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَكُم مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ(148/الاَنعام)
مشركين خواهند گفت كه اگر خدا ميخواست ما و پدرانمان مشرك نميشديم و چيزي را حرام نميكرديم. افرادي هم كه قبل از آنها بودند همينطور منكر رسالت پيغمبران شدند تا اينكه عذاب ما را چشيدند. بگو آيا علمي پيش شما است؟ اگر هست آن را براي ما ابراز كنيد. شما فقط از گمان پيروي ميكنيد و فقط حدس ميزنيد.

  (نقل قول مختصر از زد ایکس )

 

جواب من ( أمة الله ) :


برادر مؤمن

به خوبى متوجه ى سخنانتان هستم ولى الله تعالى اين سخن زيبا را براى ما و شما نازل فرموده است:

يا ايها الذين امنوا كونوا قوامين لله شهداء بالقسط ولا يجرمنكم شنان قوم

على الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى واتقوا الله ان الله خبير بما تعملون


اى کسانى که ايمان داريد، بايد کاملا ً منصف باشيد و هنگامى که شهادت مى دهيد، خدا را در نظر داشته باشيد. مبادا اختلافى که با بعضى از مردم داريد شما را به بى عدالتى وا دارد. شما بايد کاملا ً منصف باشيد، زيرا پرهيزگارانه تر است. خدا را در نظر داشته باشيد. خدا از آنچه مى کنيد کاملا ً آگاه است.

سورة 5 - آية 8
 
ما همه مى دانيم تورات و انجيل تحريف شدند و مى دانيم توسط كسانى اين تحريف صورت گرفت که خود را مبلغین آن و دعوت کنندگان به آن معرفی می کردند!!

و الله تعالی فرموده است:

فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عند الله ليشتروا به ثمنا قليلا فويل لهم مما كتبت ايديهم وويل لهم مما يكسبون . سورة 2 - آية 79

پس وای بر آنان که خود به دستان خودشان  کتاب می نویسند (  نظر و فکر خودشان را  می نویسند )سپس نوشته هایشان را به خداوند نسبت می دهند

من الذين هادوا يحرفون الكلم عن مواضعه .... سورة 4 - آية 46

فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم وجعلنا قلوبهم قاسية يحرفون الكلم عن مواضعه ونسوا حظا مما ذكروا به ولا تزال تطلع على خائنة منهم الا قليلا منهم ... سورة 5 - آية 13

همانطور كه مى خوانيم يهود ( بني اسرائيل ) با دستان خود مى نوشتند و آنرا به خداوند نسبت مى دادند .

و يا اينكه كلمات و نوشته هاى خداوند ( كتاب آسمانى ) را جابجا كرده و مفهومش را عوض مى كردند.

با دقت به اين حقيقت توجه فرماييد كه اصحاب رسول الله نه تنها مورد مدح خداوند در قرآن واقع شده اند كه الله تعالى بما خبر مى دهد كه حتى در تورات و انجيل هم از آنان ( ياران محمد ) نوشتيم!

محمد رسول الله والذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم تراهم ركعا سجدا يبتغون فضلا من الله ورضوانا سيماهم في وجوههم من اثر السجود ذلك مثلهم في التوراة ومثلهم في الانجيل كزرع اخرج شطاه فازره فاستغلظ فاستوى على سوقه يعجب الزراع ليغيظ بهم الكفار وعد الله الذين امنوا وعملوا الصالحات منهم مغفرة واجرا عظيما

محمد_ رسول خدا_ و کسانى که با او هستند در مقابل کافران خشن و سخت گيرند، اما در بين خودشان مهربان و دلسوزند. آنها را مى بينى که به رکوع مى روند و سجده مى کنند، بطوريکه در طلب رحمت و رضايت خدا هستند. علايم آنها در چهره هايشان است، بخاطر سجده کردن.  مثال و اشاره به  آنان در تورات است و مثال و اشاره به  آنان در انجيل هست بمانند  گياهانى  که بلندتر و تنومندتر از درخت اصلى رشد مى کنند و کشاورزان را خشنود مى سازند. او اينچنين کافران را خشمگين مى کند. خدا به کسانى که در ميانشان ايمان دارند و زندگى پرهيزکارانه اى را مى گذرانند عفو و پاداشى بزرگ وعده مى دهد.
سورة الفتح - آية 29
 
پس " أمت قرآن " بر خلاف ملت بني اسرائيل ، بهترين حافظ بر كتابش باقى ماندند و امانت خداوند را به خوبى حفظ كردند و اين است كه الله تعالىاين أمت را " بهترين أمت " خوانده است:

كنتم خير امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف وتنهون عن المنكر وتؤمنون بالله ولو امن اهل الكتاب لكان خيرا لهم منهم المؤمنون واكثرهم الفاسقون

سورة آل عمران - آية 110

و همچنین این امت را " قضاوت كننده و شاهد بر ملت هاى ديگر " خوانده است :

وكذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء على الناس ويكون الرسول عليكم شهيدا ...

ما اينچنين شما را امتی معتدل ( تامیان امتها قضاوت کننده باشید ) قرار داديم، تا بر مردم شاهد باشيد و رسول بر شما شاهد باشد ...
 
و می دانیم خودتان بهتر از من بر فضایل یاران رسول الله آگاه هستید و حتماً خواهيد گفت:

سخن ما در باره ی " یاران رسول الله " نیست زیرا شکی بر امانت داری شان نیست بلکه سخن از کسانی ست که بعدها آمدند و دین را به دروغ عوض کرده و به یاران رسول الله نسبت دادند!

جوابم اینست :


برادر مؤمن

سخن از حفظ قرآن و رساندن آن به ما امرى ست كه لابد ما را به سوى اولين ناشران آن مى كشاند كه همان " ياران رسول الله محمد صلي الله عليه و سلم " بودند.

وأنگاه ما را بسوى فرزندان و نوه های آنان که " تابعین " بودند می کشاند.

و این دو قرن سر رشته ی این امت هستند زیرا اینان بودند که خبر از قرآن و فرستاده اش را برای مردمان نقل کردند.
و با ادامه ى اين حقيقت متوجه مى شويم كه همين دو قرن ، اسلام را بسوى كشورهاى خارج از مكه و مدينه رساندند .

و احدى بر امانت دارى شان شك نكرد و الا من و شما مى بايست جر و دعوايمان بر سر اين باشد كه " كدام سوره از قرآن است و كدام اضافه شده است " !!!

اينك به اين مسئله نزديك مى شويم كه به جز قرآن ، چه فرهنگ دیگری توسط " اولین دعوت کنندگان اسلام " به مردمان رسید.

( بله و اینجاست که شک شما و بسیاری شروع به آغاز می کند! )

اولین دعوت کنندگان اسلام ، مردمان را به خواندن قرآن در همه ی حالت " طهارت و پاکی " می خواندند و می گفتند برای اینست که این کتاب " مقدس " است و خداوند دستور داده که
فقط پاکان " مطهرین " آنرا لمس کنند.

و همچنین می گفتند : نماز را برای عبادت یکتا معبود عالم بپا دارید و قبل از شروع نماز
 " وضو " بگیرید . و برای مردمان نشان دادند که وضو چگونه است و چگونه مردان به " صف بایستند و فردی " امام " آنان شود و همه به او اقتدا کرده و بعد از رکوع " امام " به رکوع و بعد از سجده ی " امام " به سجده روند و تا امام نماز را تمام نکرده در حالت نماز باشند.
و به مردمان ياد دادند كه در نماز آيات قرآنى را تلاوت كنند و تأكيد داشتند كه حتماً " سوره ى الحمد لله رب العالمين " بهترين عبادت براى خداست ، خوانده شود و اينكه رسول الله بر مردم مى خوانده است.

و به مردمان ياد دادند كه در حالت هاى ركوع و سجود به تسبيح و حمد خداوند باشند و عبارت تسبيح و حمدش را به مردم آموزاندند.

آنان به مردم آموزاندند كه خداوند برايشان " زكات " مال مقدر كرده كه حق فقيران است و برايشان " مقدار آنرا " هم بيان كردند.

و براي مردمان از روزه و اوقات آن سخن آوردند .

و براى مردمان از حج خانه ى خدا سخن آوردند .

و برايشان از حكومت و مردم دارى و اينكه الله و رسول الله آنانرا به عدل و قسط امر فرموده است و اينكه مردم حق دارند حاكمان خود را مورد نصيحت قرار دهند و بايستى مراقب باشند تا " حاكمان " از حكم قرآن و شيوه ى رسولش " خارج نشوند.
اين ها و امور بسيارى توسط " اولين دعوت كنندگان اسلام " به مردم نشان داده شد .

اینها در زمانی رخ داد که مردمان جهان حتی فاقد قانونی مشخص برای عدل و قسط بودند و شیوه ی اختیار حاکمان و حکم آنان " اموری جبری و غیر قابل دخالت " می بود.

مردم ایران بهترین مثال بودند که حکم شاهان ساسانی حتی اجازه ی سواد آموزی را منحصر به خاندان شاهی کرده بود!!

و شاهان ساسانی مالک و صاحب همه ی دارایی مردم حتی نوامیس و دخترانشان بودند !

این است که مردم بهترین مثال برای " دینداری " و " حکومت " را در مسلمین  دیدند.
و اين بود كه اين دين توسط مردمان ساده و عادى مورد قبول و انتشار يافت.

انتشار اسلام را به " شمشير عربها " نسبت دادن نيز ظلمى بزرگ است.

زیرا حتی رفتن مجاهدان بسوی کشورها برای نشر اسلام را " فتح و گشایش " خواندند و این در زمانی بود که حاکمان ظالم جهان ،  کشورها را " اشغال " و تمامی دارایی مردمان را غارت می کردند.

و اولین کشور گشایان حکومت عمربن خطاب رضی الله عنهم جمیعا ، اولين حاكم ايراني كه
 " سلمان فارسى " بود را بر زادگاه خودش حاکم گماشتند و او اولین خطبه را برای مردمان کشورش بیان داشت.

و آنان نمونه ی صلاح و عدل بودند و هر شهری که به اسلام می گرویدند از خودشان " حاکم و فرمانروا " انتخاب می شد که در زمان " عمربن عبالعزیز " آخرین استان يا شهر ایرانی به فرمانروای همان شهر سپرده شد .

هدف از این اطاله و سخن رانی برادر این است که :

اسلام چهره ی خوبش را در میان ملت ها جلوه داد و حکمی بهتر از حکم آنان مشهور نشد.
 
حال مي خواهيد بفرماييد كه بسياري احكام به اسلام افزوده شده كه در قرآن نيست!

حال سؤال من اينست :

آيا آن احكامى كه توسط مسلمين به اجرا در مى آمد ، خوب بود يا بد؟

و گر " بد " است پس بایستی میزان سنجش آن بدی را هم بشناسیم یعنی به ما بگویید:

از کجا بعضی احکام " بد " وارد دین شده است؟

و از کجا فهمیدیم واقعاً آن احكام " بد " است؟!

و اينست كه بايستى يك " ميزان سنجش " براى خود داشته باشيم تا قضاوتمان بر اساس
 " قسط و عدل مورد رضاى خداوند " باشد.

اگر " قرآن " را میزان سنجش " خوب و بد شناسیم " پس بسیار عالیست و من با شما هستم.

ولی اگر بخواهیم " میزان سنجش خوب و بد " را از ملتهای منحرف سابق و گمراه بگیریم ، هرگز با شما نخواهم بود.
و نمازى كه توسط مسلمين شناخته شد مطابق با قرآن است و شما حركت يا ذكرى را در نماز نبايستى ادا نمايى جز اينكه هدف قرآنى " نماز " را نشان دهد كه " أقم الصلاة لذكري " بر پاداشتن نماز برای خداست " .


نماز برای قرب و توسل به " امام یا اولیاء " خلاف " " أقم الصلاة لذكري " بر پاداشتن نماز برای خداست .

اینست که نماز خوانی مسلمین موحد ، نمایش کامل و زيباى  عبادت خداوند است.

زیرا فقط " برای الله تعالی " بپای می شود.

آیا شما می توانید با توجه به قرآن این کتاب آسمانی بما بگویید نماز موحدین خطاست؟

نماز مسلمین موحد حول " کعبه " خطاست؟

اگر خطا می شناسید برایم آیه ای از قرآن بیاورید که ثابت کند آنها غلط می خوانند و یا آیه ای در قرآن بیاورید که در آن ثابت شود امام حرم ( مسجدالحرام )  و يا امام هر مسجدى حق ندارد نماز ظهر را 4 رکعت بخواند و می بایست یک رکعت یا اصلا 10 رکعت یا هر جور دیگر بخوانديا حق ندارد سوره ى فاتحه " الحمد " را در هر ركعت تكرار كند و ...!؟

پس برادر خوب این نماز زیبای مسلمین حول کعبه شیوه ی تجلی بندگی انسانهای یکتاپرست به الله تعالی ست.
و این هماهنگی مسلمین در ادای نمازهایشان بدور کعبه و خارج از آن در دنیای خاکی ، باز نمايشى زيبا از نظام و ترتيبى ست كه مسلمين از فرستاده ى خداوند محمد عليه السلام آموختند.

و هر ذره خاك عالم با نظمى زيبا توسط خالقش نمايش مى شود .

اينست كه نماز مسلمين زيبايى اش نشاندهنده ى وجود " معلمى معصوم " است .

و اين نوع ارتباط " بنده و معبود " مورد اختلاف مسلمين نيست كه اوقات مشخصى دارد كه همان 5 اوقاتش است.

و احكام و ضرورتهايى نيز در اوقات مرض و سفر بما آموزانده شده كه لطف خداوند و رحمت او را به ما مى آموزاند و آن اينكه :

لا يكلف الله نفساً الا وسعها ...

خداوند كسى را بيشتر از تحمل و طاقتش به تكليف وانداشته است.
 
اللهم اهدني و اهدِ بي



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم فروردین 1387 توسط أمة الله



بسم الله الرحمن الرحيم

بسيارى از مسلمين در جلسات به اصطلاح مذهبى حضور يافته و با اذكار و سخنان ياد شده توسط سخنرانان احساس وجد و شادى و يا نوعى احساس معنوى و روحى مى كنند .

 

اين احساس تنها خاص به مسلمين نيست.

حتى نصارا و يهود و هندو و حتى شيطان پرستان نیز این احساس را تجربه کرده و می کنند!

احساس وجد در وقت نوعی ذکر ، باعث می شود که اتباع آن جلسه احساس حق بودن کنند!

زیرا احساس ماورای فیزیکی باعث قوت و شدت محبت آنان به عقیده ی خود می شود.

این احساس در مشرکین سابق نیز بود و برای همین برای نصرت و یاری خدایان خود جان را نیز بر کف دست نهاده و مبارزه می کردند.

 

اسلام با  قرآن دین فطرت سلیم و عقل سلیم است و تمامی راههای شیطانی را برای اتباع خود آشکار می سازد تا قربانی شیطان و وسوسه هایش نشوند.

در قرآن به خوبی آیاتی روشن نازل شده که شیطانهای انس و جن وسوسه می کنند.

و خیلی آشکار آمده که شیطان هم وحی می کند و این وحی بسوی اولیاء و دوستان شیطان بسیار شیرین و وجد آورنده است!

وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ

 سوره الأنعام - الآیه : ۱۲۱

پس احساس وجد نشانه ی حق بودن نیست!

میزان حق بودن فهم قرآن و شریعت اسلام است .

و برای فهم سلیم قرآن احتیاج به درایت و فهم لغت قرآن است و ایمان به اینکه آیات قرآن ثابت و دست نخورده به ما رسیده است و تاریخ بهترین شاهد بر این یقین است که :

تنها پیامبری که با تشکیل حکومت و استمراریت حکومت های ممتد اسلامی ضامن حفظ قرآن بودند ، خاتم النبيين محمد صلى الله عليه و سلم بود.

و تمامی قرآنها در تمامی دنیا و حتی یافته های سابق نشانه ی همین حقیقت است که همه کاملا مانند هم هستند.

پیامبران سابق نتوانستند حکومت تشکیل دهند و حتی خود توسط دشمنان رانده شدند و کتابهایشان از بین رفت و اندک مانده های آن کتابها قرنها بعد بصورت متفرق به زبانهایی ترجمه شده بود که کلمات را به میل مترجمان تحریف و وارونه ساختند.

کسی نمی تواند در این کره ی خاکی مدعی شود که تورات و انجیل کامل حفظ شد و منتشر شد و همه ی اتباع کنونی این دو کتاب ، نوشته های تاریخی را به کسانی نسبت می دهند که قرنها بعد از وفاتشان دارای کتاب نبودند!

پس کتاب عیس و موسی علیهما السلام چه شد؟

عیسی علیه السلام در وقت بعثتش تحریف تورات را اعلام کرد و آن کتاب را کنار زد. ( در انجیل نیز مذکور است )

و عیسی علیه السلام بعد از وفات خدایی اش ، ( ... إني متوفيك ... الآية )  امتش حیران شدند زیرا عده ای با ادعای مصلوب شدن عیسی او را خلاف تصور توحیدی معرفی کردند و سخنانش گم شد.

قرنها بعد افرادی مدعی شدند که نوشته هایی یافته شده که شک و تردید در آن نوشته ها هنوز ادامه دارد.

اما قرآن این سخنان مجموع منزل از سوی خداوند از اولین روز نزول ، نگارش و حفظ شد و آنچنان با سرعت منتشر شد که نابودی اش محال بود و این حکمت و اراده ی خداوند بود.

حتی دشمنان مسلمین توانایی حذف یا اضافه ی حرفی به این کتاب نداشته اند!

و این حقیقت ادامه دارد ....

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 توسط أمة الله



بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا .

( سورة الفرقان - آيه 30)


و ( در آن روز حساب )  اين فرستاده ى خداوند مى گويد : اى پروردگارم ! قوم من اين قرآن را رها شده ساختند. 

مؤمنان

از الله تعالى خواهان قبول طاعات و عبادات خود و شما هستم و اميدوارم در روز حساب همه ى ما را به رحمت خود ستر فرمايد و  كوتاهى و گناهانمان را مورد بخشش خود قرار فرمايد كه آن روز فقط رحمت خداوند است كه سبب نجات است .

در آن روز پرده و ستر از اعمال بسيارى از گناهكاران بر چیده مى شود و واى بر كسى كه قبل از آن روز از خداوند عالم طلب ستر و  پوشش نكرده باشد !

در آن روز نه مال و نه اهل و نه مقام ، دردى را دوا نخواهد كرد!

واى بر كسى كه در ميان خلايق سياه نامه اش آشكار شود!

اللهم نسألك العفو و العافية.

مؤمنان

اين روزهاى ايمانى به زودى سپرى خواهد شد و باز بسوى دنيا و اهلش باز خواهيم آمد و تنها توشه ى ما و شما نورى ست كه از اين روزهاى ايمانى در دلهايمان جاى مى گيرد.

بياييد بسوى بدست آوردن  اين نور كوشا شويم تا دلهايمان به نور قرآن و ذكرالله لبريز شود .

روزهاى قرآنى ماه مبارك رمضان هواى ديگرى دارد زيرا تنها شغل مؤمنان ، كتاب الله مى شود.

در اين روز مؤمنان را مى بينى كه هدفى جز خواندن و تأمل اين كتاب عظيم الشأن ندارند .

همه مى دانيم كه قرآن را هميشه در خانه هايمان داريم ولى در ماه مبارك رمضان گويى اين كتاب  اکنون از سوى آسمان نازل آمده است !

همه خواندن اين كتاب معجزه را غنيمت مى دانند ، درست بمانند اينكه غنيمتهايى بين تمام أمت تقسيم شده و غنيمت مؤمنان ، كتاب الله شده است!

اينست كه مؤمنان اين غنيمت را بهتر و بيشتر قدر مى دانند !

آنچه قلب مؤمن راستين را مى فشارد اينست كه امت اسلام از اين كتاب غافل شده است جز اندكى ، إلا ما رحم ربي !

عده اى اين كتاب بى نظير و گرانبها را بمانند يك كتاب جادويى در اتاق خود قرار مى دهند و در وقت سفر بر بالاى سر مسافر قرار مى دهند !!

عده اى نيز آنرا مى خوانند اما آنرا از هدف حقيقى سخنان الله تعالى خارج مى سازند !!

آهى عميق بر اين جماعت بايستى از درون دل برخيزد!

زيباست سخنان خدايم كه در آن شكى نيست و مؤمنين اين أمت در درك آن شكى نكردند و يقيناً دريافتند كه سخنان خداوند جهان براى تمامى اهل زمين و آسمان است.

سخنانى كه روشن و زيبا از سوى خداوند آسمانها و زمين بسوى بنده اى زمينى نازل شده است.

و اين بنده ى خاكى و زمينى آنرا بهمان زيبايى و طراوتش بر زبان خود جارى ساخت تا گوش مؤمنان آنرا دريابد و بر دلها و عقلهايشان نقش بندد و سرانجام بسوى ما راه يابد.

الهى !

تو را شكر و ستايش كه اين سخنان زيبا را بسوى ما فرستادى .

شكرت را هر روز بر زبان و دل و عقلمان جارى خواهيم نمود تا اين نعمت را بر ما حفظ فرمايى و ما را شايسته ى آن روزى قرار فرمايى كه بشارتش را در كتابت بما داده اى ...

 روزى كه پرچم توحيدى لا إله إلا الله توسط بندگان صالح و نيكوكار بر تمامى اين زمين بر افراشته گردد.

مؤمنان

براى يارى كتاب الله بايستى كوشا شويم كه اين كتاب مورد هجوم بسيارى جاهلان قرار گرفته است.

عده ى بسيارى از اين أمت جاهلانه سخنان خداوند عالم را بى ربط مى دانند و بسيار شنيده ايم كه آيه اى را از نيمه اش جدا مى كنند و آنرا بسوى بيابانهاى فهم جاهلانه ى خود رها مى كنند!

همه ديده و شنيده ايم كه عده اى قرآن را قبول ندارند اما اين عدم قبول آنان به شكلى ديگر ظاهر مى شود.

آنان ادعا مى كنند اين سخنان خداوند نمى تواند صحيح باشد مگر اينكه با افسانه هاى ساخته شده جور شود!!

سخنان الله تعالى را مى بينند و مى خوانند ولى با عناد و لجاجت بى نظيرى آنرا رد مى كنند!

آنان عين سخنان الله تعالى را رد مى كنند ولى براى اينكه از نيش و عذاب مؤمنان براى خود سپرى داشته باشند مى گويند: قرآن ظاهرى دارد و باطنى !!

آنگاه به عادت جاهلان و منكران معروف ، ادعاهاى نادرست و نيت هاى آلوده شان را به قرآن نسبت مى دهند!؟

آنان مدعى هستند كه قرآن را نبايستى همانطور كه نوشته شده ، فهميد!!

آنان مدعى هستند اين كتاب آسمانى منظورى غير از اين منظور ظاهرى كلمات داشته است و اين منظور توسط عده اى ديگر به آنان رسيده است !!

واى بر اين منكران كلام الله !

واى بر كسانى كه آيات را بريده براى خود معنى مى كنند تا به نيت هاى شيطان لباس عمل بپوشانند !

شيطانى كه به عزت خداوند قسم خورد كه آنان را گمراه خواهد ساخت :

 قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ

( سورة ص - آيه 82)

او ( ابليس ) گفت : به عزت تو اى خداوند عالم قسم ، كه همه ى آنان را گمراه خواهم ساخت !

نسأل الله العافية .

مؤمنان

قرآن ، سخنان بشر نيست .

آيا سخنان بشر را در صورت ارتباط كلمات و جمله و موضوعش مى فهميم ولى سخنان خدايمان را بايستى بريده از هم بدانيم!؟

آيا براى خواندن نوشته ى يك انسان نويسنده به سوى ترتيب جمله اش مى نگريم ولى براى فهم سخنان معلم انسانها ، آنرا بايستى بريده و خارج از معناى كلماتش بدانيم!؟

واقعاً شرم آور است كه مى بينم عده اى جاهل آيه اى روشن را مى بينند و آنگاه بريده اى از آنرا در سر لوحه ى كتابهاى خود قرار مى دهند و مدعى مى شوند كه اين سخنان بريده نازل شده است؟!

مدتى با عده اى در اين عالم مجازى آشنا شدم كه آياتى از كلام الله را ابتدا نوشته و سرانجام به اين جهل خود اصرار مى داشتند كه اين آيه بريده و حتى در يك زمان نوشته نشده !!

و حتى شخصى آنقدر دل و ديده اش آلوده به جهل و عناد  شيطانى بود كه مدعى شد كه اين قسمت آيه احتمال دارد بعدها در وقت تأليف قرآن جابجا شده و الا ربطى به بقيه ى سخنان الله ندارد !!!؟

آرى !

اين است شديدترين نوع هجر و ترك قرآن !

كه كلام الله را بريده و آنرا از حقيقت سخنان الله تعالى خارج كنند !!

قرآن كريم بصورتى منظم بر رسولش نازل مى شده است و هر سوره اى بصورتى زيبا و مفهوم كامل مى شده است و بر مؤمنين كمترين شكى بر ابتدا و انتهاى سوره هاى قرآنى باقى نمى مانده است .

و اينست كه آيات خداوند با نظمى زيبا و معناوار بهم متصل شده هستند و لعنت خداوند بر كسى كه كلام الله تعالى را بريده و بى ربط بهم خواند !

از عبدالله بن عمرو بن العاص رضي الله عنهما روايت است كه : سوره ى مائده بر رسول الله نازل شد در حاليكه او سوار بر راحله اش بود و نتوانست آنرا تحمل كند و اين بود كه از آن پیاده شد . ( روايت از احمد )

و از عائشه أم المؤمنين رضي الله عنها كه : اين سوره ( مائده ) آخرين سوره اى بود كه نازل شد . پس هر حلالى در آن يافتيد حلال سازيد و هر حرامى در آن يافتيد حرام كنيد. ( روايت از أحمد و حاكم )

و بر احدى ازمؤمنان شكى نيست كه سوره ى برائه ( توبه ) در موسم حج نازل شد .

اينست كه مؤمنان را به تأمل در اين احاديث مى خوانم كه خيلى روشن از نازل شدن سوره اى از قرآن سخن آورده اند.

و  حقيقتى را به خوبى نمايان مى سازد كه سخنان خداوند آنچنان زيبا و منظم و مرتبط نازل مى شده است كه بر مؤمنان شكى در ابتدا و نهايت سوره نمى مانده است چه رسد به ابتدا و نهايت آيه !

اين كتاب الله به همين زيبايى از سوى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بر اولين مؤمنان خوانده شده است و اكنون بر  ما واجبست آنرا بهمين زيبايى و نظمش بخوانيم و آنرا يارى و نصرت دهيم.

يارى و نصرت كتاب الله نشر حقيقت سخنان الله تعالى ست.

حقيقتى كه منظم و زيبا ظاهر شده است و اين سخنان با همان ظاهر زيبايش خودش را نمايان ساخته است و هرگز از اين ظاهر زيبا خارج نشده است .

 وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ.

 ( سورة القمر - الآية 17)

و ما قرآن را براى يادگيرى آسان کرديم.

 آيا کسى از شما مى خواهد ياد بگيرد.

از الله تعالى خواهانم نور قرآن بر دلهاى مؤمنان آنچنان بدرخشد كه بر زبان و دلها جارى شود.

اللهم اجعل القرآن نوراً لقلوبنا و ابصارنا و اجعله نوراً لنا يوم نلقاك فيه .


 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم مهر 1386 توسط أمة الله



نویسنده: مسلمان به روحان... درباره بردگی
 
1 - کسانی که زنانشان توسط مسلمانان به بردگی گرفته شدند اگر خودشان پیروز میشدند نیز زنان مسلمانان را به بردگی میگرفتند کما اینکه پیش از این افراد قبایل دیگر را برده کرده بودند
2 - البته این فرق بود که مسلمانان تابع قانونی بودند مثلا نمیتوانستند با دو کنیز که خواهر یکدیگر بودند نزدیکی کنند در حالیکه دشمنانشان تابع هیچ قانونی نبودند چنانکه دیدم برادران انها در زمان ما در صربستان وقتی مسلمانان را به بردگی گزفتند چه کردند
یک جا برای کام جویی به جوانی18 ساله دستور دادند در حضور انها با مادر خود همبستر شود ورنه کشته میشود و کارهایی دیگر که قلم شرم میکند که بنویسد
3 - میگویی من هردو را قبول ندارم هردو وحشیگری است خب بگو چه را قبول داری ؟
4 - امریکا راقبول داری ؟ برو بردگان در گوانتانامو رابنگر 6 سال است که جلوی دیگران بدون هیچ پرده ای مجبور به قضای حاجت هستند وقتی از این محروم باشند یعنی از همه چیز محرومند

 
5 - آری مسلمانان بچه های شکست خوردگان را به بردگی میگرفتند تا مسلمان بزرگش کنند . وحشیگریست؟؟
پیامبر دید زنی میگر ید. فرمود چرا؟ عرض کردند خودش را جایی فروختند بچه اش را جایی دگر
گفت ممنوع است زود برگردانید و فرمود هرکس بین عزیزان جدایی بیاندازد الله بین او عزیزانش در قیامت جدایی میاندازد
6 - کافی نیست ؟ ای روحان در خیال که زندگی نمیکنی اروپا را که قبول داری ایا ندیدی که بچه ِآن زن ترک روسری بسر را که بجرم تند رویی از او گرفتند و احتمالا دادند به یک جفت همجنس باز تا مطابق فرهنگ غرب بزرگ شود باز تو از اعلامیه جهانی حقوق بشر تعریف کن کسی به گریه های آن زن اعتنایی نکرد و تو هم این وحشیگری را تایید میکنی چرا چون از مسلمانان کینه داری و حقوق بشر بازیی و لباسی است برای پوشاندن ظلم شما
7 - اسلام به بردگی همیشه قهر آلود نگاه کرده از همه انواع بردگی اسلام بردگی در جنگ با کفار را برسمیت میشناسد و حتی برده گرفتن از کفاری که با ما در حال جنگ نیستند نیز ممنوع است
8 - تازه این قانون پیش از اسلام وجود داشته و اسلام نمیتوانسته یک طرفه منع کند این جرات کفار را زیاد تر میکرد.... بلکه تا صد سال پیش بود و تو فقط یقه ما را چسپیدی!!!
9 - اما هر زمان کفار از این استفاده نکردند مسلمانان نیز نکردند مثلا در افغانستان روسها و کمونیست ها و الان امریکایی ها با زنان مسلمان کاری نداشتند تندرو ترین عربان نیز (حتی یکبار که زنان کمونیست را مسلح بعد از نبرد دستکیر کردند) کاری به آنان نداشتند اما همین عربان بعد ها به چچن که رفتند ودیدند روسها به دهات حمله میکنند و زنان را به بردگی میگیرند آنها هم از روسها برده گرفتند تا آنجا قیمت یک برده رسید به 200 دلار
پس ما هرگز آغازگر نیستیم اما تو میگویی جواب هم ندهید این که نمیشود
10 - حرف تمام نیست اما اگر قانع شدی همین قدر بس است
 
( با تشكر از مسلمان جزاه الله خيراً )



نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم تیر 1386 توسط أمة الله



 

بسم الله الرحمن الرحيم

سؤال :

آیا روزهای الله برابر 1000 روز بشر است (سوره 22 آیه 47، سوره 32 آیه 5) یا برابر 50,000 روز بشر است (سوره 70 آیه 4) ؟
 آيا آيه اى قرآنى در اثبات كروى بودن زمين وجود دارد؟  ( روحان ، سؤالت را مختصر كردم )


جواب :

در آيه ى ۴۷ سوره ى حج و آيه ى ۵ سوره ى سجدة خداوند بيان مى دارد : يك روز خداوند بمانند هزار سال شمارشى ما هستند.

و امر خداوند بين اين  زمين و آسمان طى مى كند به اندازه ى هزار سال شمارشى ما.

و همه مؤمن بر اين هستيم كه امر خداوند بسيار سريع است .

و اما اينجا سخن از باز آمدن امر بسويش ( آسمان ) است كه به اندازه ى هزار سال شمارشى ما بطول مى انجامد و اين عظمت خلقت اين آسمان را آشكار مى سازد.

و اينكه در اين آيه سخن از عذاب قيامت شده كه كافران با شتاب آن عذاب را جويا مى شوند و خداوند مى فرمايد كه وعده اش خلاف ندارد و روز خداوند به اندازه ى هزارسال ماست.

پس در اينجا سخن از امر خداست و روز خدايى .

 وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَن يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ يَوْمًا عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ (47)

سورة الحج

 يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاء إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ (5)

سورة السجدة

 

و اما ،

در سوره ى معارج خداوند سخن از فاصله ى زمين و اين آسمان زمين ندارد ، بلكه سخن از عروج ملائكه بسوى ذات الهى كه در بالاى عرش و كرسى بر آسمان هفتم هست ، دارد.

مى فرمايد : ملائكه و جبريل ( الروح ) بسوى او بالا مى روند در روزى كه پنجاه هزار سال مى انجامد.

 

و مسافت اينها بمانند مسافت بين اين آسمان و زمين نيست بلكه بمراتب بيشتر است و همچنين سخن از عروج ملائكه كه هميشه  در حال تسبيحند بسوى خداوند دارد كه خداوند اين مدت زمان عروج آنان را  ۵۰ هزار سال اندازه فرموده است.

 تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ (4)

سورة المعارج

  فرشتگان و جبريل بسوى او بالا مى روند در روزى به اندازه ى پنجاه هزار سال ( سال شمارشى ما ) 

و همچنين عروج معناى رفتن بصورت مستقيم نيست بلكه بصورت كج و آرام رفتن است .

شايد خواهران و برادران دينى ام بهتر بتوانند اين منظور را آشكار سازند كه عروج بمانند يعرج يعنى مستقيم نرفتن مى باشد.

 و البته اضافه نمايم كه در سوره المعارج ، سخن از پيمودن مسافتى توسط ملائكه در خطى مايل ( عروج به معناى مايل نيز مى باشد ) و نه مستقيم مى باشد.

مثلاً در لغت عرب به خط كج يا مايل ( أعرج ) نيز مى گويند و به انسانى كه در راه رفتن مشكلانى داشته و يا مى لنگد نيز أعرج گفته مى شود.

 

بدين وصف ، پيمودن مسافتى بصورت مايل ( عروج ) ، وقت بيشترى مى گيرد.

مانند اينكه بگوييم مسافت بين دو شهر با ماشين يكساعت است و پياده يك روز!

پس پيمودن مسافت به اندازه ى خود مسافت نيست!

و پيمودن مسافتى توسط ملائكه فرق دارد با پيمودن أمر خداوند كه هميشه سريع است!

و موضوع بسيار جالبى بيادم آمد كه مدتها دانشمندان مسلمان و غير مسلمان را متحير ساخته بود و با كشف آن دلهاى مؤمنان را شاد فرمود و لله الحمد!

خداوند هر گاه در آيات كتاب  عزيزش سخن از رفتن بسوى او ( الله تعالى در فوق آسمانها ) دارد ، از فعل ( يعرج ) ياد فرموده است.

و اين يكى از زيباترين حقايق علمى فلك شناسى ست !

زيرا به هنگام پرتاب موشك بسوى خارج از حدود زمين ، بايستى ابتدا وارد مدار شود كه مايل است و يعد از از اين محور خارج شود و اين عمل بصورت حركتى مايل صورت مى گيرد نه مستقيم و مى دانيم اين محور در حقيقت عائقى ست كه از مستقيم خارج شدن موشك بسوى فضاى خارجى جلوگيرى مى كند!

 

يعنى موشك هاى فضا نورد بايستى با پيوستن به  مدار دايره اى زمين و خروج از اين محور دايره اى بصورت غير مستقيم از آن خارج شوند !

 

اين را شايد به زبان بهترى بتوان شرح داد و آنهم اينست كه ابتدا موشك در مدار زمين واقع شده كه كج مى باشد و با پيمودن مسافتى ، سپس از آن خارج مى شود و همينطور به هنگام بازگشت بسوى زمين بايستى ابتدا وارد مدار شود كه بصورت دايره اى ست و نمى تواند موشك با كله اش ( !! ) از فضاى خارجى بدون رعايت مدار به زمين وارد و يا داخل شود !

 

و اين محور مدارى بدور تمامى كواكب منظومات شمسى و كهكشانها وجود دارد و هر متحركى بسوى آنها بايستى بصورت مايل وار وارد مدار آنان شود.

اين عمل همان عروج و يعرج مى باشد و خداوند به زيبايى آنرا بيان فرموده كه عوائقى در اين حركت بسوى آسمان و زمين وجود دارد كه از خروج مستقيم و سريع جلوگيرى مى نمايد.

 و اين نيز اثباتى ست بر كروى بودن زمين و داشتن مدارى حول آن كه فقط در صورت خروج از آن بسوى فضاى خارجى ، درك مى شود.

آيا اگر زمين مسطح و غير دائرى مى بود نيز اين مدار داشت؟!

و باز خداوند مى فرمايد :

 

رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ (17)  -سورة الرحمن

پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب .

و باز خداوند در سوره ى المعارج مى فرمايد :

فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ (40)

براستى قسم ياد مى كنم به او ( الله ) پروردگار دو مشرق و دو مفرب كه ما قدرتمند و توانا هستيم ( به همه ) .

آيا اگر زمين مسطح بود ، يك مشرق داشت يا دوتا؟

دو مغرب داشت يا يكى؟

الحمد لله و الصلاة و السلام على رسول الله !

 

سپاس سزاوار الله مى باشد كه فرستاده اش بشرى بى سواد را براى ابلاغ اين اخبار آسمانى انتخاب فرمود تا نشانه اى از قدرت بى نهايت ذات پاكش گردد.

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 توسط أمة الله



چند فرشته برای مریم فرستاده شده بودند؟

وقتی قرآن در مورد باردار شدن مریم و میلاد مسیح در (سوره 3 آیه 42 و 45) راجع به چندین فرشته صحبت میکند اما در (سوره 19 آیه 17-21) تنها از یک فرشته صحبت میکند. چرا؟

جواب  :

خداوند در سوره ى آل عمران ، براى ما نمايى را نشان مى دهد در حاليكه مريم در حال نماز مى بوده است .

او در اينجا يكبار توسط ملائكه خوانده مى شود و خبرى غير عادى ( باردار شدن او ) را به او رساندند و  او از سوى خداوند ، امر به نماز و تسليم در برابر امر خداوند شد و همچنين به او بشارتى داده شد كه خداوند او را از ميان زنان جهان انتخاب فرموده و او را پاك گردانيده و با اين پاكى مادر فرزندى خواهد شد كه در دنيا و آخرت آبرومند و از نزديكان به خدا بوده و در كودكى سخن خواهد گفت. 

 وَإِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِينَ (42)

 يَا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَاسْجُدِي وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ (43)

 إِذْ قَالَتِ الْمَلآئِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا

وَالآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ (45)

 وَيُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلاً وَمِنَ الصَّالِحِينَ (46)

 قَالَتْ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ قَالَ كَذَلِكِ اللّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَاء إِذَا قَضَى أَمْرًا

 فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ (47)

آل عمران

در بار اول خبر از امرى ست در آينده ( باردارى مريم ) و اينكه اگر خداوند اراده كند به آن مى گويد : بشو و آن امر مى شود .

واما در سوره ى مريم،  از مكانى معين سخن آورده كه آن مكان در قسمت شرقى بوده و بدور از مردم و پوشيده بود :

در اين مكان جبريل أمين بر زمين نازل شد و پيغام خداوند را بار ديگر به او رساند.

پس در اين مكان مشخص ( مكاناً شرقيا ) ، ملائكه اى مشخص ، بر مريم عذراء عليها السلام ، آمد تا به او خبر بزرگ آسمان را براى بار دوم به او تأكيد كرده و نزديك شدن آن را برساند .

اين خبر غير عادى ( باردار شدن مريم طاهره ) دو بار بر مريم آورده شده تا يقين حاصل كند كه امر خداوند بر او نزديك است.

بار اول ، در مرحله ى آماده سازى مريم به عنوان يك عبادت كار تسليم به امر خدا .

بار دوم براى ابلاغ و اطلاع به  نزديك شدن وقت آن .

 وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا (16)

 فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا (17)

  قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا (19)

قَالَ كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِّنَّا وَكَانَ أَمْرًا مَّقْضِيًّا (21)

سوره مريم

در بار آخر ، خبر از اينست كه آن امر تمام شده است ( بسيار نزديك )

إن شاء الله ادامه ...

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 توسط أمة الله



الحمد لله و الصلاة و السلام على رسول الله محمد و على آله و صحبه و من تبعه بإحسان...

الله تعالى را شكر گويم كه مرا توفيق نوشتن در اين صفحات و در اين لحظات عطا فرمود.

شخصى بنان روحان با ارائه ى سؤالاتى مرا به نوشتن در اين باب تشويق كرد.

با تشكر از او كه با حسن خطاب و بدون اهانتى اينبار سؤالات خود را به قصد دريافت جواب ، در اينجا آورد.

 

چند فرشته برای مریم فرستاده شده بودند؟

وقتی قرآن در مورد باردار شدن مریم و میلاد مسیح در (سوره 3 آیه 42 و 45) راجع به چندین فرشته صحبت میکند اما در (سوره 19 آیه 17-21) تنها از یک فرشته صحبت میکند. چرا؟


آیا روزهای الله برابر 1000 روز بشر است (سوره 22 آیه 47، سوره 32 آیه 5) یا برابر 50,000 روز بشر است (سوره 70 آیه 4) ؟

چند باغ در بهشت وجود دارد؟ یک (سوره 39 آیه 73، سوره 41 آیه 30، سوره 57 آیه 21، سوره 79 آیه 41) یا زیادتر (سوره 18 آیه 31، سوره 22 آیه 23، سوره 35 آیه 33)؟

در (سوره 56 آیه 7) ادعا میکند که در روز قیامت مردم سه دسته میشوند، اما در (سوره 90 آیات 18-19، سوره 99 آیات 6-7) تنها دو گروه را بر میشمرد.

در مورد اینکه چه کسی روح را در هنگام مرگ از انسان میگیرد نیز تناقضی آشکار وجود دارد، فرشته مرگ (سوره 32 آیه 11)، یک فرشتگان (جمع) (سوره 47 آیه 27) و همچنین "این الله است که روح را از انسانها در هنگام مرگ میگیرد" (سوره 39 آیه 42).

صحیح بخاری ادعا میکند که جبرئیل 600 بال داشت (جلد چهارم بخش 54 شماره 455) در حالی که قرآن در (سوره 35 آیه 1) میگوید فرشتگان 2، 3 یا 4 بال دارند.

 

 

جواب : بنده در باره ى عدد بالهاى ملائكه به روحان جوابى ارائه دادم ولى گويا متوجه نشده و حالا با توضيحى دوباره آنرا تكرار مى كنم:

 

در سوره ى غافر ، خداوند با تأكيد بر اينكه ملائكه داراى بالهاى متعددى هستند و به دو باله و سه باله و چهار باله به عنوان مثال ياد كرده و سپس تأكيد مى فرمايد كه او ( الله سبحانه و تعالى ) در خلقت بالها هر چقر خواهد مى افزايد !

 

اينجا خداوند حدودى براى خلقت بالهاى ملائكه اش قرار نداده است كه آقاى روحان تناقضى بين سخن قرآن و حديث شريف ( حديثى كه خبر از فرشته اى با ۶۰۰ بال دارد ) يابد!

 

همينكه الله تعالى با صراحت مى فرمايد :

 

 

 

جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ

 

 

 

يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاء إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

 

 

 

 مى فرمايد :

 

 

در اين خلقت ( فرشته هايى با بالهاى فراوان ) هر چقدر خواهد مى افزايد .

 

آيا خداوند فرموده كه بيشتر از ۴ بال نخواهد آفريد؟!

 

دوباره ديده ها را بگشاييد و عقل را زينت قرار دهيد تا سخن خالق را درك كنيد.

 

 

إن شاءالله تعالى ادامه خواهد داشت ...

 

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 توسط أمة الله


درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
 
Blog Skin