اسلام آرى ، طائفه گرایی و مذهب گرایی هرگز!
از : د. عائض القرني
اتیوپی را دیدن کردم و یک سخنرانی در ادیس آبابا کردم که جمعی بسیار از تمامی مذاهب و حرکتهای اسلامی از احناف و مالکی و شافعی و حنابله و اخوانی و جماعت تبلیغ و صوفیه و غیرهم حضور پیدا کردند ، و به همه گفتم: من شما را بسوی هیچ مذهبی از این مذهبها یا گروهی از این گروهها دعوت نمی کنم چرا که من نه حنفی ام و نه مالکی و نه شافعی و نه حنبلی و نه اخوانی و نه تبلیغی و خود را به هیچ مذهبی یا گروه معین اسلامی منتسب نمی کنم بلکه بسوی کتاب الله و سنت رسولش صلی الله علیه و سلم بر آنچه اهل بیتش و یارانش رضوان الله علیهم بودند دعوت می کنم و معصوم هم نیستم بلکه ممکن است اشتباهی از من سر زند که اگر سخنم مخالف قرآن و سنت پیامبرش افتاد بایستی سختم را به دیوار کوبید ، براى اينكه اسلام سایه بان و چتر بزرگ همگی ماست و پیغام ما توحید و براستی که چیزی سبب جدایی و تفرقه ما نشد بچز همین مذاهب و حرکتها و شعارها و احزاب.
براستی که الله ما را " مسلمین " نامید و ما را بسوی همبستگی و دستاویزی به ریسمانش خواند و برادری ایمانی را بر ما واجب گرداند و ما را ازاین تفرقه و این اختلافها نهی کرد ولی ما از شیطان در جدایی بین خودمان پیروی نمودیم ، و براى همين تعصب فكرى در عصر ضعف دولت اسلامى شروع پیدا کرد و در زمان سستی همتها و خاموشی نور وحی و دوری دلیل یابی از کتاب و سنت ، تقلید مذهبی ظهور پیدا کرد .
و گروههای اسلامی و حرکتهای دعوتی و احزاب وطنی و منهجهای فکری و دستجات متناحر و دشمن نشآت یافت که وحدت مسلمین را به ضعف کشاند و کلمه ی مابینشان را بهم پاشید و در برابر دشمنانشان ضعیف گرداند و به آبرویشان آسیب رساند و دلهایشان را از هم جدا ساخت و باعث شد با همدیگر بجنگند و طائفه اى علیه طائفه ى دیگر به کشتن هم بپردازند و دشمنانشان به میانجیگری بینشان مشغول شدند ! و بغض و دشمنی انتشار یافت و کینه ها گسترش یافت زیرا مسلمین منهج و خط مشی اولین و راه راستین نبوی در تمسک به قرآن و سنت راستین پیامبر را ترک کردند و این شد که خداوند آنان را به این اختلاف و شکاف وجدایی ابتلا نمود.
و به این مناسبت من جمیع مسلمین و تمامی افرادی که به حمل شعار " لااله الا الله " افتخار دارند را دعوت می کنم که به سوی رشد باز آمده و نفرت خود را از تقلید مذهبی و تعصب طائفه اى و هواهاي حزبى و شعارهاى غرورآمیز اعلام دارند و بلكه بايستى بسوى قرآن و بسوى سیرت نبي معصوم صلى الله عليه و سلم باز آمد و بايستى شريعت اسلام را بر ظاهر و باطن خود حاكميت بخشيد و بايستى زير چتر سنت مسلم نبوی قرار گرفت و بمانند اولین پیشگامانی شد که حداوند آنان را به خوبی و پاکی معرفی نمود و بر آنان رضایت خود را اعلام داشت.
و بایستی هر مسلمانی تقوا را پیشه نماید و با تبلیغ به مذهب یا طائفه يا جماعت يا حركت يا حزبى بر نابودی امت نیافزاید بلکه بر اوست که خشنود شود بر آنچه خداوند بر هر مسلمانی خشنودی اش را تبعیت از رسولش این امام پیشگام و الگوی نیک اعلام داشته است چنانچه فرموده است: لَقَدْ كَانَ لَكم في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة لمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً»..
و بیش از سی کشور را دیدن کردم و دیدم که مسلمین اختلافهای مذهبی و فرقه ای و فکری شان را بسوی کشورهای غرب و شرق هم نقل کرده اند!و مساجد و مراکز اسلامی بین مذاهب و جماعات و حرکتهای اسلامی تقسیم شده و بعضی از آنان از نادانی و حماقت و گستاخی به حدی رسیده که منبر و محراب را به استخدام گرفته در بدنامی و تحذیر از برادران مسلمان دیگر فرقه ها و مذاهب و جماعتهایی که با نظرش موافق نیستند!
و این است که بین ملتها مسخره و خنده دار شده ایم و به طنزی بین خلقها که زبانها بر علیه مان چیره شده و موجب تمسخر دیگران واقع شده ایم ، و بجاي اينكه پیغام جهانی جاودانه ی خداوندی را گسترش بخشیم ، رفتيم آلوده ها و مرضها و مصيبتهايمان و كينه هايمان را بين ملتها پخش کردیم و بجای نشر اسلام به جنگ علیه اهل اسلام مشغول شدیم و وحدت اسلامی را ترک گفتیم و بسوی نشر حزب گرایی و مذهب گرایی و فرقه گرایی تنگ پست نشستیم!
و در خلال سفرهایم با کسانی ملاقات نمودم که مرا دعوت کرده بودند و از مذاهب و فرقه و جماعتهای اسلامی متفاوت بودند و من هم آنان را بسوی کتاب الله و سنت رسولش صلی الله علیه و سلم و بسوی وحدت اسلامی و ارتباط ایمانی و کنار نهادن خلاف و فرقه گرایی و شکاف دعوت می کردم و آنان را به آثار بد این نزاعها که بین ما مسلمین هست و تفرقه ای که بر ما چیره شده مطلع می کردم و این در حالیست که دیگران با وجود اختلاف نژاد و مذاهب و توجهاتشان توانستند با هم متحد شوند ولی ما با وجود این دین راستین و شریعت بخشنده و ملت مبارک محمدی با هم اختلاف پیدا کردیم و بمانند وکیل شکست خورده ای شدیم که از یک قضیه ی عادلانه دفاع می کند.
این فرقه گرایی حرام است! این اختلاف ها حرام است! این دعواهای فرقه ای حرام است! این نوع عملکرد بچه گانه ی بی فایده و گستاخانه حرام است ، الله تعالى مى فرمايد :
وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ
با هم نزاع نكنيد كه شكست خواهيد خورد و شوكتتان را از دست خواهيد داد.
کی بر شيطان و نفس اماره بالسوء پیروز خواهیم شد؟
کی باز خواهیم گشت بازگشتی صادقانه به همان منبع صاف و شیرین و زلال اولین؟
منبع " قال الله و قال رسوله صلی الله علیه و سلم ".
ای مسلمانان بیایید بسوی همان وحی مقدس قرآنی و ترك نماييم آراء رجال مذهبى و افكار بشر و ميل هاى مردمان .
اسلام ، آرى !
مذهب گرایی نه !
و طائفه گرایی نه !
و حزب گرایی نه !
و تعصب فرقه ای نه !
تقلید فرقه ای نه !
اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ
از آنچه که از سوی پروردگارتان برایتان نازل شده پیروی نمایید.
کشتار بس است !
کینه بس است!
دشمنی بس است!
اکنون وقت همبستگی و آغوش باز رسیده است .
وقت کنار نهادن شکافها و نفاق و بداخلاقی.
د. عائض القرني
منبع :روزنامه ی الشرق الاوسط
در مناظراتی که با بعضی افراد مذهبی اهل تشیع داشتم متوجه شدم بر این عقیده کمابیش یکدل هستند که آیات قرآن همه سرجایش نیست!
یک بار شخصی به نام سید محمد یزدانی که گویا ملای شیعی هست خیلی صریح گفت:
احتمال دارد صحابه در وقت تأليف قرآن بعضى آيات را جابجا كرده باشند!
بعد كه با او بيشتر بحثم شد ديدم كمى عقب گرد زد و گفت : شاید هم بعدها رسول الله دستور داده که فلان آیه را فلان جا گذارند!
و سرانجام هم گفت: امکان دارد پیامبر به دستور خدا جای آیات را جابجا کرده باشد!
حیف شد که او در بحث کم آورد و غیبش زد ولی کاش برای خاطر دل خودش هم میشد می گفت که چرا باید خدا و رسولش این بلا را سر قرآن آورده باشند!؟
به هرحال جایش است خیلی واضحتر بازگو کنیم که آیا خداوند نسبت به مکان و موضع آیات قرآنی اهمیت نشان فرموده است یانه؟
یعنی :
آیا برای خداوند مکان و " موضع آیات " مهم است یا نه؟
این حقیقت در این آیات آشکار است:
مِنَ الَّذِينَ هَادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ
از يهود كسانى بودند كه سخنان خداوند را از مكانهايش منحرف مى كردند.....
سبحان الخالق !
خداوند سبحانه و تعالى نه تنها به مواضع سخنانش بسيار اهميت داده بلكه از جداسازى آيه از اماكن اصلى اش به اين حقيقت تأكيد مى فرمايد :
كه جاى هر آيه ، موضع هر آيه بايستى همان باشد كه هست.
كسى حق ندارد آيات قرآن را از مواضعش ( مكانهايى كه قرار دارد ) جدا سازد يا سخنان خداوند را جدا شده خواند!
اين بدترين گناه یهود بود که سخنان خداوند را از مواضعش دور ساخته و سپس برایش مواضعی دیگر قرار می دادند!
درست به این روش اهل تشیع توجه کنید که در آیات تطهیر می گویند:
این آیه اول و آخرش بهم ربطی ندارد!
یعنی موضع آیه را قبول ندارند!
یعنی موضع و مکان دیگری برایش می خواهند !
مکان و موضع دل خواه اهل تشیع این مکان نیست برای همین برایش اماکن بسیار ساخته اند که در آن اماکن یک زن رسول الله هم جا نداشته باشد چه رسد به تمامی زنان رسول الله که مخاطب موضع اصلی آیه هستند!!
سبحانک ربي !
که هر قدر در سخنان خالقم بیشتر تدبر می کنم متوجه ی این حقیقت می شوم که همانطور که این کتاب مقدس و محترم شناخته شده است بلکه " موضع هر سخن خداوند " نیز بسیار مهم و اساس اعتقاد است.
در این آیه ی زیبا معجزه ای زیبا می بینم!
... یحرفون الکلم ....
الکلم به صورت معرفه آمده تا اشاره به سخنان مقدس خالق باشد که معروف و مهم است زیرا تنها این سخنان است که اماکن و مواضعش بدست بشر نیست که به میل خودش جابجایش کند.
... عن مواضعه ... از مکانهای خودش ....
سبحان الله !
آیا هنوز کسی هست که بگوید :
شأن نزول فلان آيه علامت اين است كه فلان آيه موضعش جداست؟
بسم الله الرحمن الرحیم
نه تنهااشخاص به واژه ومعنی لغات خوب توجه نمی کنند بی توجه به آن برسرزبانان می رانند.یکی ازاین واژه های پرکاربرددرمذهب شیعه لعن است. درحالیکه این تفکرونگرش بازتابهای سیاسی واجتماعی غیرقابل جبرانی داردکه بااصل توحیددرتضاداست.
به ادامه ی این نوشته توجه فرمایید ...
ادامه مطلب
الله تعالى در كتابش فرموده است:
يوم ندعو كل أناس بإمامهم فمن أوتي كتابه بيمينه فأولئك يقرءون كتابهم ولا يظلمون فتيلا(71)
كلمه ى " امام " به معناى " پیش بردن یا به پیش داشتن " است.
به فردی که در پیش روی نمازگزاران ایستاده و مقدم است نیز " امام " می گویند.
پیامبران نیز چون اولین ایمان آورندگانند و مردمان را راهنمایی می کنند "امامان " امت خود بودند.
ما نیز در این دنیای فانی اعمالمان را مقدم به پیش روی داریم که بر اساسش مورد حساب پروردگار واقع شده یا مستحق پاداش یا مجازات خواهیم بود.
پس بیایید به ترجمه ی این آیه ی کریمه توجه کنیم:
روزی که هر مردمی با " امامشان " ( پیش آوردهای اعمالشان ) خوانده می شوند پس خوشا به حال کسی که کتابش بدست راست او داده شود پس آنانند که کتابهایشان را می خوانند و ذره ای نیز از حق آنان ضایع نشود.
همچنین فرموده است:
كل شيء أحصيناه في إمام مبين" [يس: 12]
همه چیز را از قبل در کتابی آشکار و روشن حساب شده نگاشتیم.
همانطور که خداوند فرماید:
وترى كل أمة جاثية كل أمة تدعى إلى كتابها اليوم تجزون ما كنتم تعملون * هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق إنا كنا نستنسخ ما كنتم تعملون .
وروزی که هر ملتی به سوی کتابشان دعوت می شوند و در آن روز است که همه جزای کردارتان را خواهید دید. این کتاب ماست که بر شما حقیقت را خواهد گفت و ما تمامی کردارتان را می نگاشتیم.
در آیه ی فوق " يوم ندعو كل أناس بإمامهم " بسیار واضح است که منظور نامه های اعمال هر امت است زیرا در ادامه ی آیه خداوند بیان فرموده است:
فمن أوتي كتابه بيمينه فأولئك يقرءون كتابهم ...
پس کسی که کتابش را بدست راستش دریافت دارد پس همانان هستند که کتابهایشان را
می خوانند ...
بله یاران !
تنها کسانی از فرط خوشحالی کتابهایشان را می خوانند که نتیجه ی قبولی را دریافتند و نشانه ی آن نیز در دریافت کتاب بدست راست دیدند!
الهی
ما را در زمره ی کسانی قرار فرما که کتابهایشان را بدستان راست دریافت دارند.
صداى مؤذن مى آيد:
الله أكبر ...
لا إله الا الله ...
بتول خانوم براى نوه ى يك دونه و نازنينش رفته مشهدامام رضا و براش يه تيكه پارچه تبرك آورده و به دور دستش بسته تا از بلاى چشم حسود در امان باشه !!
البته آقا سید هم براش تعویذ نوشته !
شب جمعه هم براش نذر حضرت حلال المشاكل و توسل به حضرت اميرالمؤمنين كردند!
.....
اينها نمونه اى از القائات شيطان به انسان به نام " اعتقادات دينى " ست!
شيطان با ايجاد رعب و وحشت به آدمها اعلام مى كند كه :
اى آدمها !
در دنيا بيشتر از يك خدا وجود دارد!
براى همين بايستى از همه ى اين " خدايان " بترسيد تا در امان باشيد!
و آدمها هم به فريادهاى شيطان گوش مى دهند و براى رضاى او خرجها و زحمت ها به جان مى خرند!
براى امام رضا و سفر به سويش ، آذوقه ى خود و فرزندانشان را فدا مى كنند!
و هميشه مواظب هستند تا فرزندانشان را از شر آدمهايى " حسود " دور نگه دارند!
براى همين بتول خانم هميشه لباسهاى كهنه و كثيف به تن نوه ى عزيز مى كند تا به چشم آدمهاى حسود ، شيرين جلوه ندهد و آزار نبيند!!
......
در حاليكه در هيچ جايى از كلام الله سخن از "چشم " حسود و قدرت فوق العاده اش در نابودى آدمها نيامده است!
حسد در تمامى مفهوم لغوى و قرآنى ، معنايى جز دشمنى و كينه ندارد.
حسد يعنى آرزوى نابودى نعمت از انسانى ديگر.
همانطور كه اهل كتاب با آرزوهاى شيطانى شان دوست داشتند نه كتابى ( قرآن ) نازل مى شد و نه أمتى بر اساس قرآن وجود داشت!
و اين آرزو يك وهم و خيال است ، زيرا اراده ى خداوند بر وجود كلام الله و أمت استوار قرآنى ست.
و ....
صداى مؤذن گوشها را کر می کند !
الله أكبر ... خدا تنها معبود عالم ، بزرگتر است !
لا إله الا الله ... معبودی جز یکتا خداوند ابر قدرت ، شايسته ى عبوديت و در نظر داشتن نيست!
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِدُ مِنْ دُونِ اللّهِ أَنْدَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبَّاً لِلَّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ
عدهاي از مردم غير از خدا، مانندهايي براي خدا ميگيرند و همانطور كه خدا را دوست دارند آنها را دوست دارند. ولي افراد با ايمان بيشترين علاقه را به خدا دارند. اگر كساني كه ظلم ميكنند آن وقتي را ببينند كه عذاب مي بينند، متوجه ميشوند كه تمام قدرت متعلق به خداست و عذاب خدا شديد است.
نقل از وبلاگ تعبد ( شناخت طریقه مسلمانی )
( ادامه ی نوشته بسیار جالب تر از عنوانش است! )
ادامه مطلب
الحمد لله و السلام علی النبیین و المرسلین و من اتبعهم باحسان الی یوم الدین
السلام علیکم دوستان ایمانی
بیایید با قرآن آشتی و دوستی صادقانه نشان دهیم.
دروغهایی که به نامهای مذهبی زینت داده شده را رها کنیم.
خدا ما را دوست دارد و برای همین بهترین سخن ( قرآن ) را برایمان فرستاد.
خدا می گوید جز به او دل نبندیم و جز از او نترسیم.
چرا اینقدر افکار آلوده ی شیطانی را زینت داده نمی توانید رها کنید؟
" حسد " چیست؟
چرا مردم از حسد بیشتر از خدا می ترسند؟!
گویا نظر یا چشم حسود ابرقدرتی ست فوق قدرت خدا و العیاذ بالله!!
یک زن زیبا را می بینی که از چشم زن همسایه اش بیشتر از نظر همیشه آگاه خدا می ترسد!
برای همین هزاران خلاف کردن در خفا را ناچیز می بیند ولی در مقابل زن همسایه اش با آویزان کردن انواع تعویذ بر گردنش محتاط در برابر زن حسود همسایه می گذرد!!
وای بر مسلمین که حال و روزگارشان به اینجا رسیده !
می گویند : مگر خدا از حسد در قرآن نگفته؟
می گویند: مگر خدا نفرموده : " ... من شر حاسد اذا حسد " ؟
می گویم:
بله عزیزان!
ولی حسد نوعی احساس کینه و نفرت است که توسط شیطان در درون بعضی انسانها شعله ور می شود تا به دیگران آسیب و ضرر برسانند.
هرگز خدایمان نفرموده که حسد یک نگاه خالی ست!
آیا برادران یوسف با یک نگاه حسودانه یوسف را به چاه انداختند؟!
با قرآن آشتی کنید عزیزان!
قرآن ما را به تفکر دعوت کرده است.
افلا یتدبرون القرآن ... آیا با دقت و تامل قرآن را نمی خوانند؟
کسی نمی تواند با یک نگاه شما را بکشد!
مرگ و زندگی بدست خالق است و اوست که می فرماید برای شما نگهبانانی قرار داده ایم تا شما را حفظ کنند.
وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ. سورة الإنفطار
آیا قدرت شیطان بیشتر از قدرت نگهبانان خداوند است؟
بلاشک شخص حسود می تواند بوسایل مختلف به مردم آسیب برساند: بدگویی کند یا موجب خسارت جان و مال شود.
و تمامی این روشهای شیطانی را در میان مردمان می بینیم.
چقدر با غیبت و تهمت و افترا به دیگران موجب بدنامی و نابودی شخصیتها می شوند؟
این حسد است.
بله بایستی ریشه ی حسد را از جامعه نابود سازیم .
با همدردی با همکاری با نصیحت با محبت ...
با دعای هدایت برای مردم.
اللهم اهدنی و اهد بی ...
الحمدلله ....
خداوند در ابتداى جزء اول قرآن به ما تذكرى واضح فرموده است:
ذلك الكتاب لا ريب فيه ، هدى للمتقين.
اين همان كتبى ست كه درميان شماست !
قرآن .
شك و انحراف و لغو در آن نيست .
مطمئن باشيد بهمين صورت خواهد بود تا قيام قيامت!
و براى هدايت كافيست.
اگر این کتاب برای هدایت کافی نبود ، حفظ آن از گزند تحریف بی اهمیت جلوه می داد.
هدایت چه کسانی را تضمین ساخته است؟
متقین ... کسانی که در تمامی لحظه های زندگ شان خدا را در نظر دارند و یقین دارند خدا از آنان غافل نیست.
پس این هدایت فقط شامل این گونه افراد است.
و همینها هستند که مورد لطف خدا واقع شدند و خداوند سبحان با وصفی زیبا حال آنان را بیان می دارد:
الذين يؤمنون بالغيب ...
همين ها هستند كه ايمان دارند به اينكه اين كتاب از سوى ديگر نازل شده است!
از عالمی دیگر !
از سوی کسی که همتا نداشته و ندارد .
از سوی کسی که با حواس طبیعی شناخته نمی شود بلکه با درک آثار او قابل شناخت است.
این است اعتقاد به " الغیب " .
متأسفانه مسلمین در امور اعتقادی خودشان هزاران خرافات را به غیب نسبت می دهند و آنگاه با افتخار می گویند: ما به غیب ایمان داریم!
و خیال می کنند هر امر ناشناخته و عجیب و غریبی بایستی قبول شود زیرا " غیبی " ست!
اين نوع غيبيات در همه ى اديان ديده مى شود !!
بارها شنیده و دیده ایم که مسلمین از اثر حسد بر انسانها قصه ها نقل می کنند!
فلان زن زیبا توسط زن همسایه ، نظر خورد و نتوانست با شوهرش بسازد !!
فلان كودك زيبا بر اثر نظر حسود ، مريض شد!!
و هزاران قصه كه همه اثبات بر اين است گویا حسد يك اشعه ى غيبي !! ست كه از نگاه فردی صادر شده و بر شخص مطلوب حمله ور می شود و تاروپودش را بهم می ریزد!!
در حالیکه در قرآن اثری از این خرافات غیبی !! نیست و اینها جز ساخته و پرداخته ی دشمنان اسلام برای مشغول ساختن و عقب رانی مسلمین نیست.
اگر حسد یک اشعه ی فوق العاده قوی ست که ممکن است در اختیار یک انسان عادی باشد آنوقت می بایست ابرقدرتی مثل آمریکا شب و روز بدنبال حسودان قدرتمند در کوچه دهاتهای مسلمین باشند تا بواسطه ی اشعه ی قوی چشمانشان به دشمنانشان حمله کنند !!
یا اینکه سازمانهای جهادی بجای تبلیغ و جهاد بروند سراغ پیرزنهای حسود و از آنان بخواهند با یک نگاه تند بر ناوگانهای آمریکا و اسرائیل را آتش زنند !!!
الحمدلله که قرآن جاوید ، با افتخار نور دیدگان مسلمین تابنده تر از هر روز است.
الحمدلله ....
خداوند در سوره ى " الحمد " روش شكر گفتن و عبادت را به ما آموزاند.
این سوره نشان می دهد که تنها ستایش مطلق و منحصر به فرد ، شايسته ى الله تعالى ست.
و هم اوست كه بايستى مورد عبادت واقع شود و هم اوست كه بايستى براى يارى و مددخواهى خوانده شود:
إياك نعبد و إياك نستعين.
فقط تو را عبادت مى كنيم
و فقط از خودت مدد خواهيم.
سؤالى برايت خواهد آمد كه :چرا در این آیه از خطاب جمع برای بنده استفاده شده است؟
چرا نمی گوییم:
ایاک أعبد و ایاک أستعین ... فقط تو را می پرستم و فقط از خودت مدد جویم!
علمای موحد سلف به خوبی درک کردند که گوینده وقتی می گوید:
فقط تو را می پرستیم ... و فقط از تو مدد جوییم ... در حقیقت عبودیت تمام خلق را شایسته ی یگانه معبود می داند!
ما در نماز به یکتامعبود عالم اظهار بندگی خود و تمامی بندگان را نشان می دهیم و می دانیم احدی جز او شایسته ی عبادت و ستایش مطلق نیست.
هر نوع اظهار فقر و نیاز به غیر الله جز نشانه ی گمراهی و تبه کاری صاحبش نیست و الله المستعان.
الحمدلله ...
سوره ى زيباى " الحمد " درس زيباى خداوند و آموزنده ى بهترين روش اداى شكر و ستايش خداوند به ماست كه به قول علمای ربانی رحمهم الله ، سوره ى " الحمد " محتاج به " حمد و سپاسی خاص " است که ما را تعلیم فرموده که چگونه او را " حمد و سپاس " و شکر گوییم.
براستی که ما از شکر و سپاس عاجزیم .
بگذارید مقصرانه از سوره ی شریف " الحمد " به سوره ی " البقرة " منتقل شويم :
الم (1) ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ (2)
حروفي كه در ابتداى بعضى از سوره ها آمده ، بعد از آن اين عبارت توجه را به خود جلب مى كند:
اين است ( ذلك ) اين كتاب ( الكتاب ) قرآن .
شك و غش در آن نيست و هدايت كننده ايست بسوى راه راست مورد قبول خداوند ، براى كسانى كه خواهان نجات و سعادت هستند.
و نجات و سعادت حقيقى در رهايى عذاب روز حساب است.
" متقين " يعنى كسانى كه براى دورى و حفظ خود از عذاب ( حساب و دوزخ ) تلاش مى كنند.
باز بسوى اين كلمات شيرين ( الم = الف - لام - ميم ) رويم:
بسيار زيبا و مفهوم است كه خداوند در كنار اعتراض منكرين رسالت و وحى به آنان تذكر مى دهد كه اين قرآن از همين حروف و با لغت متعارف شماست كه اگر قادر هستید بمانند آن بسازید!
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (38) سورة يونس
" آيا مى گویند دروغ می گوید و بر او وحی نمی شود؟ بگو پس یک سوره شبیه آن بیاورید و هر کسی جز خداوند را اگر توانستید، بخوانید ( تا کمکتان کنند ! ) اگر راست می گویید. "
باز عدم قبول رسالت توسط منکران دعوت انبياء ، بر اساس خیالها و ایرادهای متکرر آنان بود که چرا بایستی خداوند به یک بشر عادی مأموریت ابلاغ سخنانش بدهد و چرا خودش یا ملائکه اش اینکار را نکنند!؟
وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءنَا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْنَا الْمَلَائِكَةُ أَوْ نَرَى رَبَّنَا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنفُسِهِمْ وَعَتَوْ عُتُوًّا كَبِيرًا (21) سورة الفرقان
" و کسانی که امید به دیدار ما ندارند گفتند: اگر فرشتگان بر ما نازل میشد یا خدایمان را می دیدیم ( آنوقت ایمان می آوردیم! ) بسیار بزرگنمایی در خود کردند ..."
و خداوند بارها تأكيد فرموده است كه اراده اش بر نزول ملائكه فقط در روزيست كه ايمان آوردن آن روز نفعى نخواهد داشت!
يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلَائِكَةَ لَا بُشْرَى يَوْمَئِذٍ لِّلْمُجْرِمِينَ وَيَقُولُونَ حِجْرًا مَّحْجُورًا (22) سورة الفرقان
" آن روزیکه که فرشتگان را می بینند دیگر بشارتی برای گنه کاران بهمراه نخواهد داشت ( ایمانشان فایده ای برایشان نخواهد داشت ) ... "
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين
مدتهاست كه در اين دنياى مجازى با قيل و قال افرادى روبرو بوده ام كه قرآن را بمانند كتابى افسانه اى داراى ظاهر و ۸۰ بطن معرفى مى كنند!
براستى سبب اين نوع واژه پراکنی به کتاب الله العزیز چیست؟
چرا قرآن را اینچنین با الفاظ و عباراتی یاد می کنند که خداوند سبحانه و تعالی هرگز بدان اشاره نفرموده و بلکه عکس آن الفاظ را ارائه فرموده است؟
خداوند سبحان بارها از آسان نمودن قرآن برای فهم مردمان تذکر فرموده است:
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ .
و واقعیت این است که این قرآن را برای یادگیری آسان نمودیم پس آیا پندپذیری هست؟
و خفاشان و شیطانهای شب از ترس اینکه مبادا بندگان خداوند صادقانه سخنان خدایشان را باور کنند ، مرتب از سختى فهم قرآن سخن مى رانند!!
و اینکه فقط افرادی تعیین شده توسط خداوند قادر به فهم این قرآن هستند و بایستی منتظر آنان باشیم!!
خدايا
مرا ببخش كه از سخنانت آنچنان که شایسته است دفاع نکرده ام.
خدایا
جز به خودت و سخنان شیرین و نورانی ات مشغولم نفرما.
خدایا
مرا در راه دفاع از سخنانت یاری و مدد فرما. آمیـــــــــــــــن
بیایید جان خود را با این آیه ی کتاب الله تازه گردانیم:
الحمدلله رب العالمین.
خداوند بهترین راه شکر و سپاس را به ما می آموزاند و می فرماید:
الحمد ... سپاس حقیقی و شایسته ای که فقط شایسته ی خداوند ،
صاحب اختيار كامل جهانيان است.
در لغت عرب هرگاه عبارتی با " ال " شروع شود نشانه ی خاص و اهمیت دارد.
و عبارت " الحمد " معنایش مانند " حمد" نیست.
زیرا حمد یعنی ستودن ، هر نوع ستودنی که امکان دارد دیگران نیز شریک آن صفت شوند و نمونه ى آن به هر كسى تعلق يابد.
ولی " الحمد" یک ستایش خاص و منحصر به فرد است که احدی در آن شراکت ندارد.
و این نوع ستودن فقط شایسته ی الله تعالی پروردگار عالم است.
پس بعد از این احدی را شریک نعمتهای خوب خداوند ندانید.
کمک و همراهی احدی از مردمان را در دل آنچنان بزرگ جلوه ندهید که تمام فکر شما متوجه ی مردمان شود و نعمتهای پروردگارتان را به گوشه ی فراموشی سپارید.
هرگاه ازبيماری شفا یافتید و دسترسی به پزشک خوب و وسیله ی درمان خوب ، برایتان میسر شد انگاه بیاد آورید که شفادهنده ی حقیقی شما خداست .
پس تنها سپاسی خاص شایسته ی خداوند است.
دیگر شفای مریض را به غیر او نسبت ندهید که بسیارند افرادی که در میان طبیبان حاذق و با وجود بهترین وسایل علاج و درمان جان می سپارند!
پس بگو:
الحمدلله رب العالمین.
ادامه دارد ، منتظر باشيد ....
الله اکبر و لله الحمد ...
گفتم :خدا فراموش کار نیست.
گفتید: بله می دانیم!
گفتم: خدا شریعتش را در کتابش کامل بیان کرده است.
گفتید: نه ! اینطور نیست!
گفتم: چرا؟
گفتید: در غدیر خم پامبر حرفی را زد که دین را تکمیل کرد!
گفتم: آیا آن حرف " آیه " ای در قرآن است؟
گفتید: نه ! ولی بدون آن دین کامل نیست!
گفتم: مگر نشنیده اید که خداوند فرموده است:
مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ
أَنَّ اللّهَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (106) سورة البقرة
هرگاه آیه اى را منسوخ کنيم ( حکمش را برداریم )، يا باعث
فراموشى آن ( بر زبان و یاد حافظان ) شويم،
آیه اى بهتر و يا حداقل مانند آن را مى آوريم. آيا شما اين حقيقت را تشخيص نمى دهيد که خدا قادر مطلق است.
گفتم: خداوند هرگز حکم و آیه ای را نه فراموش می کند و نه به فراموشی می سپارد مگر اینکه بهترینش را به ارمغان رسولش برای مسلمین آورد.
و خداوند دیگر سخنی از حکمی جدیدتر از آنجه در کتابش هست نیاورده است تا بعدها کسی نگوید:
در غدیر آیه ای نازل شد که به وسیله اش دین کامل شد !
آیه ی " من کنت مولاه فعلی مولاه ...." !؟
السلام عيكم
اين مبحثها را در سايت انجمن اينرنتى مسلمانان شروع كردم:
وموضوعات ديگری که به همراه دوستان ادامه دارد ..
منتظر همراهی دوستان محترم هستم تا حقیقت زیبای دین آشکارتر شود ...
![]()
سنی نیوز: پژوهشگر ودانشمند شیعه عراقی به نتائجی دست یافته که اختلافات شیعه و سنی را برای همیشه از بین می برد!….یکی از پژوهشگران بزرگ وسرشناس شیعه عراق گفته است: به نتائجی دست یافته که اختلافات تاریخی شیعه با اهل سنت را کنار زده و ثابت می کند که این اختلافات هیچ ریشه و اساسی ندارد.
ادامه مطلب
به سايتها و وبلاگهای اهل تشیع که برویم مرتب با این اصطلاحات معتاد اهل تشیع مواجه می شویم:
خانه ی وحی مورد هجوم واقع شد!
السلام علیکم ای خاندان رسالت و ای اهل بیت نبوت !
و اینها جزء مثالهای عادی معتاد اهل تشیع است و جزئی از آداب و شعائرشان است!
دوستان!
آیا وحی رشته ی اتصال بین خالق زمین و آسمان با یک بنده ی زمینی نیست؟
آیا این رشته متعلق و محدود به یک خانه بوده یا متعلق به شخص دریافت کننده ی وحی؟
مسلم است که جواب این است:
وحی رشته ی ارتباط بین رسول خداوند سبحانه و تعالی و فرشته ی نازل کننده ی وحی از سوی خالق سبحانه و تعالی ست.
و هرجا وحی نازل میشده هدف آن دریافت کننده ی آن یعنی رسول بوده است و نه مکان آن.
چه اماکن بسیاری که در آن رسول الله وحی دریافت می داشته است .
در سفر در خانه در حال نماز در حال ترتیب دادن صفهای مجاهدین و ....
اگر قرار بود مکان دریافت وحی مقدس شمرده شود ، تمامى خاك مكه و مدينه بالاخص خانه و مسجد رسول الله را دربر خواهد داشت.
حال ببينيم اهل تشيع به كجا وصف خانه ى وحى مى دهد؟
به خانه ى على بن ابى طالب و فاطمه رضي الله عنهما!
نمى دانم اين وصف به چه معناست!
آیا بدین معناست که رسول الله می رفته در خانه ی علی و فاطمه منتظر وحی میشده و بعد از دریافت وحی به خانه اش باز می گشته !!؟؟
یا اینکه اصلاً خانه ى على و فاطمه به شكلى دائمى محل نزول وحى بوده و نزول وحى در آن حتى ربطى به رسول الله خاتم النبيين هم نداشته است!!؟؟
در هر دو حال ، اين وصف به خانه ى على و فاطمه ، نشانه ى جهل مركب نامگذاران است!
زیرا علی هرگز ادعای رسالت و نبوت نداشته که بر او وحی نازل شود و در قرآن اثری از وحی به او نیست ، حال آنكه از وحى بر مريم و مادر موسى و حتى زنبور عسل سخن آمده است!
آيا وحى بر على و فاطمه به اهميت وحى بر زنبور عسل هم نبود كه اشاره اى به آن در قرآن شود!؟
حال بياييد بر سر اصطلاح ديگر اهل تشیع :
اهل بیت نبوت و خاندان رسالت !
این اصطلاح هم ریشه اش در اعتقادات اهل تشیع دارد که متوجه ختم نبوت و رسالت نیستند و خیال می کنند این مقام توسط علی به فرزندان و نوادگانشان سرایت کرده و ادامه خواهد یافت!!
در حالیکه رسالت یک مقام است که مختص به صاحب خاص خودش که رسول است دارد.
و جز رسولان الهی کسی حامل رسالت و نبوت نیستند.
پس دیگر خاندان رسالت بی معناست.
بهترین اصطلاح این است :
خویشان رسول الله .
خویشان مؤمن رسول الله كه شامل مؤمنين بني هاشم و نزديكان است.
الحمدلله حمداً مباركاً كما يليق بجلاله و عظمة سلطانه ، كما يحب ربنا و يرضى.
السلام عليكم مؤمنان و موحدان
درخواستم از شما در اين نوشته اينست كه با هم بهترين ذكرها را كه شايسته ى خداوند عالم سبحانه و تعالى ست را بيان كنيم تا ياد الله سبحانه و تعالى در دلها زنده و شيرينتر و حق بندگی خود را به پروردگار بهتر بیان کنیم.
همه ی ما نماز ادا می کنیم !
نه ! نماز می خوانیم ولی هميشه ادا نمی کنیم!
شاید افكارهاى آلوده ى دنيايى ما را از نعمت اداى اين عبادت شيرين محروم مى سازد و الله المستعان!
ادای نماز عزیزان خوب ، این نیست که روبه قبله بایستیم و عین عبارات تکراری که در مدرسه یا مکتب آموخته ایم تکرار کنیم!
و چه بسا به نماز ایستادیم و ناگهان متوجه شدیم به رکعت آخر رسیدیم !
زیرا عبارات هایی که می خوانیم بر زبان جاری شده و از قبل بمانند نوار ضبط شده ، بازگردان می شوند!
بهترین راه یاران این است:
به دنبال بهترین و پرمعناترین ذکرها برای خداوند سبحان باشیم.
بیایید دیوار مذهبها را برداریم و به دین الله سبحانه و تعالی که فضایی باز و گسترده دارد پناه بریم.
شروع نماز ، در حال ايستادن و در حال ركوع و خشوع و در حالت سجده در سجده گاهمان چه گوییم که حق بندگی را به ذات مقدس رب العرش ادا نموده و خود نیز بهره مند با روحی سرشار از آرامش خدایی شویم؟
بعد از آخرین سجده هایمان در سجده گاه نشسته و او را یاد کنیم فقط او را یاد کنیم!
چه اذکار زیبایی در کتابهای اهل عشق و توحید دیده می شود که اکنون یاد چندانی از آنها نیست!
زیرا همگی آسانترین ذکر را که از کودکی آموخته ایم تکرار می کنیم!
براستی آخرین باری که به آموختن شیرین نماز نشستیم کی بود؟
آخرین کتابی که خواندیم به منظور و دید مذهبی بود یا فقط به قصد عشق و معرفت به الله سبحانه و تعالی؟
اینجاست که فقط درخواست دارم هدف را ذکر الله و عبادت خالصانه اش شناسیم و یاور هم باشیم تا تحقیق سخن پروردگار را بر خود آسان گردانیم که فرموده است:
و أقم الصلاة لذكري ..... و نماز را براي يادآورى من برپای دار!
روزی رسول الله صلی الله و ملائکته علیه و سلم امام مسلمین بود و به هنگام برخواستن از رکوع فرمود:
سمع الله لمن حمده !
خداوند شنوای ستایش بندگان به خودش است!
مردی پشت سر رسول الله گفت: ربنا ولك الحمد حمدا كثيرا طيبا مباركا فيه، مباركا عليه،
كما يحب ربنا ويرضى !
پروردگارا و بهترین ستایش را توست ستایشی بسیار و پاک و سراسر پاکی و برکت بخش همانگونه که پروردگارمان پسندد و مورد رضایش باشد!
بعد از نماز ، رسول الله پرسید: گوینده ی این سخن که بود؟ و سه بار پرسید و سرانجام آن مرد اعتراف کرد که او بوده است ( گویا می ترسیده به خاطر اضافه گویی اش اشتباه مرتکب شده است! ).
رسول الله صلی الله و ملائکته علیه و سلم سخن آن مرد را ستوده و بیان کرد که چگونه دعای او مورد استقبال فرشتگان نویسنده ی اعمال او قرار گرفت.
یاران یکتاپرست!
در تشهد اذکار زیبایی وجود دارد که همه بر یک معناست و همه نشانه این است که مسلمین به خوبی مفهوم نماز را می دانستند.
تشهد ام المؤمنين عايشه رضي الله عنها که بارها تشهد شوهر مبارک خود را شاهد بوده است ( در موطأ مالك ) با اين ذكر زيبا شروع مى شده است:
التحيات الطيبات، الصلوات الزاكيات لله"
درودهای ستوده و نمازهای پاک و بدور از هر پلیدی شایسته ی خداوند
و از ابو موسى الأشعري رضي الله عنه : التحيات الطيبات والصلوات لله ...
از ابن عباس رضي الله عنه : التحيات المباركات، الصلوات الطيبات لله".
از عمربن خطاب رضي الله عنه ( در موطأ مالك ) : التحيات لله، الزاكيات لله، الطيبات الصلوات لله ...
واينها موافق با قول الله تبارك و تعالى ست كه فرموده است :
... تَحِيَّة مِنْ عِنْد اللَّه مُبَارَكَة طَيِّبَة ...سورة النور آية 61
و ذكر خداى واحد الأحد و يادآورى بهترين دعاها در تشهد مرغوب است و رسول الله سفارش مى كرد كه هر حاجت و دعاى خوبى در آخر نماز ( تشهد ) بيان شود.
و اين از جمله اذكاريست كه بر اساس سفارش رسول الله هم ذكر است و هم طلب بهترين حاجات از الله سبحانه و تعالى :
شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ.
سورة آل عمران - الآية ۱۸
اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
تُولِجُ اللَّيْلَ فِي الْنَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَتُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَتُخْرِجُ الَمَيَّتَ مِنَ الْحَيِّ وَتَرْزُقُ مَن تَشَاء بِغَيْرِ حِسَابٍ. سورة آل عمران- آيات ۲۶-۲۷
رَبَّنَا إِنَّكَ تَعْلَمُ مَا نُخْفِي وَمَا نُعْلِنُ وَمَا يَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِن شَيْءٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء.
سورة ابراهيم آية ۳۸
رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء.
رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ . سورة ابراهيم آيات ۴۰-۴۱
رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ
وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ .سورة الأحقاف - الآية ۱۵
و سبحان رب العزة عما يصفون
و سلامٌ على المرسلين
و الحمدلله رب العالمين
هميشه فرقه هاى مختلفى كه منتسب به اسلام هستند مدعى عصمت كامل انبياء يا امامان و يا اولياء يا همه ى آنها هستند!
و معتقدند : عصمت يعنى بدور بودن از هر خطا و اشتباهى.
كه اين صفت شايسته ى احدى جز خداوند نيست و قرآن شاهد است كه بشر خطاكار و فراموشكار هستند و اين به سبب محدوديت فيزيكى و عدم احاطه به علم كامل است.
منظور من اين نيست كه انبياء و رسولان الهى تبه كار هستند و العياذ بالله !
بلكه منظور اينست كه فراموشى و خطا يك صفت طبيعى انسانى ست و الله تعالى ما را بخاطر فراموشى مؤاخذه نخواهد فرمود و اين دعا كه خداوند به رسولش و مؤمنين آموخته است ، شهادتى ست بر بخشندگی رحمن.
... ربنا لا تؤاخذنا إن نسينا أو أخطأنا ....
... پروردگار ما، اگر فراموش مى کنيم و يا مرتکب اشتباه مى شويم ما را محکوم نکن.
آیه ۲۸۶- سوره البقرة
الله تعالى در كتابش فرمايد:
واذا رايت الذين يخوضون في اياتنا فاعرض عنهم حتى يخوضوا في حديث غيره واما ينسينك الشيطان فلا تقعد بعد الذكرى مع القوم الظالمين
اگر کسانى را ديدى ( اى محمد ) که آيات ما را مسخره مى کنند، از آنها دورى کن تا به موضوع ديگرى بپردازند. اگر شيطان باعث شود که فراموش کنى، پس، به محض اينکه به ياد آوردى، با چنين مردم پليدى ننشين
سورة 6 - آية 68
الا ان يشاء الله واذكر ربك اذا نسيت وقل عسى ان يهدين ربي لاقرب من هذا رشدا
بدون اينکه بگويى، "ان شاء الله." اگر فراموش کردى ( اى محمد ) اينکار بکنى، بايد فوراً پروردگارت را بياد آورى و بگويى، "باشد که پروردگارم من را هدايت کند تا دفعه بعد بهتر عمل کنم.
سورة 18 - آية 24
وقال للذي ظن انه ناج منهما اذكرني عند ربك فانساه الشيطان ذكر ربه فلبث في السجن بضع سنين
سپس او به کسى که بنا بود که نجات پيدا کند گفت، "من را نزد اربابت بياد آور." اينچينين، شيطان باعث شد که او ( يوسف ) پروردگارش را فراموش کند و در نتيجه، چند سالى بيشتر در زندان بماند.
سورة 12 - آية 42
فلما بلغا مجمع بينهما نسيا حوتهما فاتخذ سبيله في البحر سربا
هنگامى که به جاى که آنها به هم مى پيوستند رسيدند، ماهى خود را فراموش کردند ( موسى و همراهش ) و آن، به طور مرموزى راه خود را به رودخانه بازيافت.
سورة 18 - آية 61
قال لا تؤاخذني بما نسيت ولا ترهقني من امري عسرا
او گفت، "معذرت مى خواهم من ( موسى ) را بخاطر فراموشى ام تنبيه نکن؛ با من زياد سخت گير نباش."
سورة 18 - آية 73
ولقد عهدنا الى ادم من قبل فنسي ولم نجد له عزما
ما آدم را در گذشته امتحان کرديم، اما او فراموش کرد و ما او را بى اراده يافتيم.
سورة 20 - آية 115
سنقرؤك فلا تنسى
ما بر تو تلاوت خواهيم کرد؛ ( اى محمد ) فراموش نکن
سورة 87 - آية 6
وما نتنزل الا بامر ربك له ما بين ايدينا وما خلفنا وما بين ذلك وما كان ربك نسيا
ما ( ملائكه ) پايين نمى آييم مگر به امر پروردگارت. گذشته ما، آينده ما و هر چه مابين آنها است متعلق به اوست.
پروردگار تو هرگز فراموشکار نيست.
سورة 19 - آية 64
قال علمها عند ربي في كتاب لا يضل ربي ولا ينسى
او گفت، "علم آن در پرونده اى نزد پروردگار من است.
پروردگار من هرگز نه اشتباه مى کند و نه فراموش مى نمايد."
سورة 20 - آية 52
اللهم اهدني و اهدِ بي
بسم الله الرحمن الرحيم
الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هداهم الله واولئك هم اولوا الالباب .
آنها کسانى هستند که تمام کلمات را مى سنجند، سپس از بهترين پيروى مى کنند. اينان کسانى هستند که خدا هدايت کرده است؛ اينان خردمندانند
سورة 39 - آية 18
شايد دوستان فكر كنند هدفم دفاع از تك تك اخبار و روايتهايى ست كه امام بخارى برايمان نقل كرده است.
نه اينطور نيست!
تاريخ هر امتى سياه و سفيدهايى دارد .
و تاريخ امت اسلام درخشانى اش به افرادى ست كه به خوبى مى توانند حقيقت را از دروغ جدا سازند و اين است كه علماى امت اسلام بمانند انبياى بنى اسرائيل وصف شده اند.
زيرا علماى مخلص امت حاملان لواى توحيدى قرآن هستند و چهره ی حقیقی اسلام را نمایان می سازند.
ما از تاریخ خود نه تنها جدا نخواهیم شد که بدان افتخار خواهیم کرد.
هر قدر دروغ و افسانه بر اسلام روا داشته شود باز چهره ی نورانی شریعت نهان نخواهد نماند زیرا قرآن روشنگر راه است.
امام بخاری یکی از مجتهدان امت بود که بسوی نقل اخبار رسول الله و ياران و نیاکان و گذشتگان نشست و خود نیز با ارائه ی اندیشه ی کاوشگرانه اش ، علما را به سوى نقد نوشتارش برانگیخت!
هدفم اكنون فقط دفاع از يك ديدگاه متفکرانه و اجتهادی این امام ایران تبار است.
او در کتابش به تقسیم بندی اخبار و روایات نشسته و برای هر کدام بابی یا مبحثی اختصاص داده است که نشان دهنده ی این است :
این شخص ارزش و اندازه ی اخبار را به خوبی درک می کرده است.
البته بسیاری اخبار را نقل کرده که نشان دهنده ی فهم و احاطه ی وسیع او ست.
فهم و اجتهاد او بیشتر از قرآن نشأت گرفته است و اینست که هر خبر یا روایت یا حدیثی که خلاف منهج قرآنی می دیده بدون تردد ترکش کرده است.
او حتی روایاتی را که در آن مدح ياران رسول الله و یا خویشان اوست را خیلی خوب تصنیف کرده است.
او به خوبی قرآن را درک کرده بوده و به روایات و اخبار قیمت و ارزشى بالاتر از خودش نداده است.
و این بود که مثلاً ، آن دسته روايات و احاديث كه در مدح اشخاص بوده است را در
قسمت " مناقب اشخاص " قرار داده است.
زيرا به خوبى مى دانسته كه افرادى بمانند ابوبكر و عمر و عثمان و علي و بقيه ى مؤمنين هاشمى و غير هاشمى ، قريشى و غير قريشى ، جز مؤمنانى برجسته كه وظيفه شان را ادا كرده اند ، نيستند.
امام بخارى خوب مى دانسته كه مدح افراد به معناى شريعت سازى نيست و نخواهد بود زيرا شريعت و منهج اسلام ثابت است.
اسلامى كه در قرآن وجهى نورانى و روشن بخود دارد و در آن تمامى پایه های شریعت عیان است و نقصانی ندارد .
قرآن کتابی ست که با افتخار ، تمامی جهان را به تحدی فراخوانده که اگر می توانید " یک سوره ای به مثل آن " بیاورید!
قرآنی که با افتخار ، بنی اسرائیل این قوم مجادل و بهانه آور را دعوت کرده تا بسوی قرآن آیند تا برایشان حقیقتها را روشن سازد.حقیقتهایی که به سبب تحریف و پنهانکاریهای احبار و رهبانهایشان نتوانستند بدان دست یابند.
و این سخن شیرین قرآن است:
ان هذا القران يقص على بني اسرائيل اكثر الذي هم فيه يختلفون .
اين قرآن بسيارى از موضوعات را براى بنى اسراييل حل مى کند؛ مسائلى که آنها هنوز اختلاف دارند.
سورة 27 - آية 76
چگونه است که این قرآن قادراست مشکلات و اختلافات بنی اسرائیل را حل کند و از حل مشکلات امت خودش عاجز ماند!؟
پس افسانه هایی که قرآن را " ناقص " و " غیرقابل فهم " معرفی می کند و این کتاب " مبین " را محتاج به کتابی دیگر برای " تبیین و آشکار سازی " اش معرفی کرده است ، تهمت و بهتان بيش نيست.
و اینست که امام بخاری به خوبی قدرت تمیز بین اصول شریعت و امور خارج از آن را از طریق فهم قرآن نشان داده است.
به همین خاطر بهترین راه درک این شخصیت اسلامی ، شناسايي نظر و دیدگاه او به اخبار و احادیث است .
حال بیایید به خوانندگان کتاب او بپردازیم.
بسیاری از خوانندگان او که مخالفین او هستند یا عمدی و یا سهوی به دیدگاه او توجهی ندارند بلکه اخبار او را به گونه ای دیگر مورد سوء استفاده قرار داده اند.
مثلاً روايات و اخبارى را كه امام بخارى در بخش " مناقب " افراد آورده را از مرتبه خارج ساخته و آن را به عنوان اساسيات شريعت مى دانند!
گویا این شریعت ابراهیمی فقط برای عده ای خاص نازل شده و بقیه ی مردم فقط نظاره گرانی بیش نیستند!
و گویا هدف از آفرینش و آوردن شریعت فقط شناسایی افرادی معدود است که بدون این شناسایی نه عمل شخص و نه تلاش شخص مورد قبول است!
و گویا انسانهای زنده ی جامعه بایستی شب و روز حسرت به دل بیاد مردگانی باشند که نه دسترسی به آنان ممکن است و نه قادر به حل مشکلات جامعه هستند!
این است که این گونه دیدگاه فقط برای رکود امت بنا شده است و بسیار خطرناک است زیرا نیت خفی و نهانی سردمدارانش را آشکار می سازد که سردرگمی امت و بیکار ماندن جهد و تلاش افراد است.
امام بخاری هر چند در محدوده ی خود دسترسی به همه ی علوم برایش ممکن نبوده و حتی جمع روایات و اخبار بسیار مشقت زا می بوده است ولی به خوبی توانست فرق بین شریعت و اساس دین و امور فرعي را تشخيص دهد.
و اینست که مخلصان و مجتهدان امروزی به خوبی قادرند با دیدن روش این امام حتی به نقد اخبار و روایتهایش نشینند!
و مسلماً اين شخص بزرگوار اگر در میانمان بود هیچ تردیدی در قبول انتقاد به خود نداشت زیرا او خود به همین هدف دست به نگارش زده بود:
به هدف ارائه ی اسلام حقیقی و مبین از راه مفهوم شریعتی که توسط قرآن معرفی شده است.
به هدف ارائه ی فکر " اجتهادی " به امتی که قرآن را رها و به افسانه ها خود را مشغول ساخته بودند.
افسانه هایی که حتی با روح قرآن سازگار نیست.
مانند افسانه ی ظهور شخصی که دین را تکمیل می کند و بدون او دین ناقص است!
افسانه " امامت و وصایت " علی پسرعمو و داماد پیامبر.
امامتی که به غبارهای جهل آلوده است تا جایی که شخصیت امام علی رضی الله عنه را آلوده ساخته و او را " ترسو ، منافق ، اخفاكننده ي حقايق و همدست ظالمان " معرفى مى كند و او از همه ى اين افسانه ها بريئ مي بوده است.
بياييد دوباره ديدى نوين به دين اسلام داشته باشيم و حقيقت دين را از افسانه هاى دروغين جدا ساخته و چهره ی زیبای شریعت ابراهیمی را نمایان سازیم.
اللهم اهدني و اهدِ بي
بسم الله الرحمن الرحيم
قرآن منزل در دو مرحله بدست بشر و مسلمين رسيده است: مرحلهٴ اول عبارتست از مرحلهٴ «ابـلاغ »، و مرحلهٴ دوم عبارتست از مرحلهٴ «تـدوين». مرحلهٴ ابلاغ در دورهٴ رسول اکرم صورت گرفته و در زمان ايشان به پايان رسيده است. و مرحلهٴ تدوين بصورتى اساسى و نهايى در دورهٴ سه خليفهٴ راشدهٴ اول جامهٴ عمل پــوشيده است. اما مسئلهٴ کلیــدی و مشتـرک که در اين «دو مرحلهٴ حساس» در رابطه با حفظ و ســلامت آخـرين کتاب تـوحيدى وجـود دارد، عبــارتست از «اصل امانتدارى»، اصلى که «پايهٴ ابلاغ و تدوين قرآن» قرار گرفته است. و انکار اصل امانتدارى در اين دو مرحله و سلب «صفت امين» از ابلاغ کننده و تدوين کنندگان قرآن، براى ماندن در دايــرهٴ اسلام و ادعای مسلمانى، موضع بسيار خطرناکى بوده و به مثابهٴ «تشکيک» در تــدوين نهايى قرآن و عــدم ايمان و يقين به کامل بودن و محفوظ ماندن آنست. در رابطه با امانتدارى رسول اکرم، ... ( لطفاً ادامه مطلب بخوانید )
ادامه مطلب
السلام علیکم روزت بخیر!
گویا فهمید حرفی برای گفتن دارم این بود که جواب سلامم داد : و علیکم السلام و الرحمة و الهداية !
گفتم: من متوجه شدم كه سني نيستم!
نگاه تندش قبل از سخنش متوجه ام شد و بعد گفت: تشيع نبودنت را قبول کردم برای اینکه خودت فهمیدی عبارت تشیع از بیخ غلط بوده و اصل " بر دین اسلام بودن " است و تشیع به افراد ، جز انبیاء مورد تأييد خداوند نيست .
و اينست كه الله تعالى در باره ى نبي الله ابراهيم و نوح عليهما السلام فرموده : ... وان من شيعته لابراهيم
در ميان پيروان او ( نوح ) ، ابراهيم بود
سورة 37 - آية 83
زيرا ابراهيم بر آيين نبي الله نوح بود كه از انبياء اولوالعزم بود .
اما منظورت از اينكه سنى نيستى چیست!؟
گفتم: ببین عبارت " سنی " بمعنای اینست : بنیانگذار.
هرگاه ما از بنیانگذار یک کشور یا شرکتی سخن به میان آوریم این عبارت " بنیانگذار " بر هر بشری صحیح است ولی هرگاه می خواهیم عبارت سنی ( بنیانگدار ) را بر اساس دینى ذکر کنیم مسئله بایستی با دقت همراه شود.
باز خیره شد و گویا می گفت: و بعدش!؟
گفتم : اين سؤالم جواب بده ، بنیانگذار شریعت اسلام کیست؟
گفت: معلومه رسول الله صلی الله علیه و سلم!
گفتم : پس با این فهم دیگر کسی سنی نیست و هر کس خود را اهل سنت نامیده باید بخوبی بداند که او سنی " بنیانگذار " نبوده بلکه یک تابع " ادامه دهنده " است.
گفت: بله درست است!
گفتم: حالا من از تو می پرسم آیا رسول الله از خود بنیاد شریعت اسلام را گذاشت یا اینکه تابع وحی بود؟
گفت: معلوم است که او تابع وحی بود و از خود سازنده ی شریعت نبوده و الا قبل از بعثتش به ساختن شریعت شناخته شده بود!
گفتم : آفرین!
این همان چیزی ست که بدان رسیدم و آن اینکه در حقیقت بنیانگذار شریعت ، الله تعالى ست.
و اينست كه حتى عبارت " سني " يا بنيانگذار بر رسول الله هم اطلاق نمى شود زيرا او تابع اوامر الهى ست و اينست كه الله تعالى به او فرمود:
ومن احسن دينا ممن اسلم وجهه لله وهو محسن واتبع ملة ابراهيم حنيفا واتخذ الله ابراهيم خليلا
چه کسى در دين خود بهتر هدايت شده است از آن کسى که کاملا ً تسليم خدا است، زندگى پرهيزگارانه اى را مى گذراند، بر طبق آيين ابراهيم: يکتاپرستى خدا ابراهيم را بعنوان دوستى محبوب برگزيده است.
سورة 4 - آية 125
قل صدق الله فاتبعوا ملة ابراهيم حنيفا وما كان من المشركين
بگو، "خدا حقيقت را اعلام کرده است: بايد از دين ابراهيم پيروى کنيد_ يکتا پرستى. او هرگز مشرک نبود.
سورة 3 - آية 95
ومن يرغب عن ملة ابراهيم الا من سفه نفسه ولقد اصطفيناه في الدنيا وانه في الاخرة لمن الصالحين
چه کسى دين ابراهيم را رها مى کند، جز کسى که نفس خويش را فريب مى دهد ما در اين دنيا او را برگزيده ايم و در آخرت او با پرهيزگاران خواهد بود
سورة 2 - آية 130
قل لا اقول لكم عندي خزائن الله ولا اعلم الغيب ولا اقول لكم اني ملك ان اتبع الا ما يوحى الي قل هل يستوي الاعمى والبصير افلا تتفكرون
بگو، "من به شما نمى گويم که صاحب گنج هاى خدا هستم. من نه آينده را مى دانم. و نه به شما مى گويم که فرشته ام. من فقط از آنچه بر من وحى شده پيروى مى کنم." بگو، "آيا کور با بينا يکسان است آيا نمى انديشيد
سورة 6 - آية 50
واذا تتلى عليهم اياتنا بينات قال الذين لا يرجون لقاءنا ائت بقران غير هذا او بدله قل ما يكون لي ان ابدله من تلقاء نفسي ان اتبع الا ما يوحى الي اني اخاف ان عصيت ربي عذاب يوم عظيم
هنگاميکه آيات ما براى آنها خوانده بازگو مى شود، کسانيکه انتظار ملاقات ما را ندارند، مى گويند، "قرآنى غير از اين بياور، يا آن را تغيير بده!" بگو، "من هرگز نمى توانم از جانب خودم آن را تغيير دهم. من فقط از آنچه که بر من وحى شده پيروى مى کنم. اگر من از پروردگارم سرپيجي نافرمانى کنم، از مجازات روزى هيبت انگيز مى ترسم."
سورة 10 - آية 15
ثم اوحينا اليك ان اتبع ملة ابراهيم حنيفا وما كان من المشركين
سپس ما به تو (محمد) وحى کرديم که از دين ابراهيم پيروى کن، يکتاپرستى؛ او هرگز مشرک نبود.
سورة 16 - آية 123
قل ما كنت بدعا من الرسل وما ادري ما يفعل بي ولا بكم ان اتبع الا ما يوحى الي وما انا الا نذير مبين
بگو، "من هيچ فرقى با رسولان ديگر ندارم. من هيچ نمى دانم که چه اتفاقى براى من يا براى شما خواهد افتاد. من فقط از آنچه بر من وحى شده است پيروى مى کنم. من بيش از هشدار دهنده اى آشکار نيستم.
سورة 46 - آية 9
و الله تعالى در قرآن از " سنت الله " سخن آورده است يعنى از اينكه الله تعالى خود سازنده ى شريعت است و سخني از سنت رسول الله نياورده است.
ما كان على النبي من حرج فيما فرض الله له سنة الله في الذين خلوا من قبل وكان امر الله قدرا مقدورا
پيامبر خطايى مرتکب نمى شود اگر هر کارى که خدا حلال کرده انجام دهد. چنين است سنت خدا از زمان نسل هاى اوليه. فرمان خدا وظيفه اى است مقدس
سورة 33 - آية 38
سنة الله في الذين خلوا من قبل ولن تجد لسنة الله تبديلا
اين سنت هميشگى خداست و تو خواهى فهميد که سنت خدا (روش خدا ) تغيير ناپذير است.
سورة 33 - آية 62
و اينست كه شريعت و دين فقط توسط الله تعالى بوجود آمده است و انبياء و رسولان الهى همه جز تبعيت و دعوت مردمان به تبعيت از شريعت الهى نداشتند.
و اعمال و رفتار رسولان الهى خود آينه ى عمل به شريعت و دين الهى بوده است نه اينكه خود سنتى جدا بوجود آورند.
گفت: مگر ما چه می گوییم!؟
ما هم می گوییم رسول الله صلی الله علیه و سلم تابع وحی بوده است .
گفتم: بله و هدفم انکار این حقیقت نیست اما فقط تأكيدى ست كه ما بر اساس تبعيت رسول الله به قرآن ، تابع قرآن و وحى هستيم.
و عبارت ها و اصطلاحات بايستى بر اين مفهوم شناخته شود.
و اينست كه مدتها به دوستان مى گویم : عبارت " تسنن " بسیار خطاست زیرا
" تسنن " یعنی " سنت سازی " !
همانطور كه " تشيع " يعنى " فرقه سازى " !
و مسلماً احدى از اهل سنت و اهل تشيع خودش را " سنت ساز " و بنيانگذار " نمی شناسد .
اینست که نبایستی به شخصی گفته شود " اهل تسنن " است!
و اینست که بنده نه " سني " هستم و نه " اهل تسنن " !
بلكه بر ملت ابراهيمي هستم كه خدايم فرموده :
وجاهدوا في الله حق جهاده هو اجتباكم وما جعل عليكم في الدين من حرج ملة ابيكم ابراهيم هو سماكم المسلمين من قبل وفي هذا ليكون الرسول شهيدا عليكم وتكونوا شهداء على الناس فاقيموا الصلاة واتوا الزكاة واعتصموا بالله هو مولاكم فنعم المولى ونعم النصير
سورة 22 - آية 78
در راه خدا چنان کوشش کنيد که بايد در راهش کوشش کرد. او شما را انتخاب کرده است و در اجراى اعمال دين تان هيچ سختى برايتان قرار نداده است_ دين پدرتان ابراهيم. اوست که در اصل شما را "تسليم شده" ناميد. پس، رسول بايد در ميان شما شاهدى باشد و شما در ميان مردم شاهد باشيد. بنابراين، دعاى ارتباطى (نماز) را بجا آوريد و انفاق واجب (زکات) را بدهيد و به خدا توسل جوييد؛ او مولاى شماست، بهترين مولا و بهترين پشتيبان.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
واستبقا الباب وقدت قميصه من دبر والفيا سيدها لدى الباب قالت ما جزاء من اراد باهلك سوءا الا ان يسجن او عذاب اليم .
سوره يوسف - آيه ۲۵
هر دوى آنها بطرف در سبقت گرفتند و در طى اين جريان، آن زن لباس او را از پشت پاره کرد. آنها شوهر او را جلوى در يافتند. آن زن گفت، "تنبيه کسى که قصد تجاوز به ( اهلت ) زنت را داشت چيست، بجز زندان، يا مجازاتى دردناک".
خوبست از بچه شیعه های خودمانی بپرسیم :
در این آیه ، " اهل " كيست؟
پسرعمو؟!
دختر عمو؟!
نوه؟!
دختر؟!
داماد؟!
خیلی واضح است که زن عزیز مصر دارد یوسف را متهم به دست درازی به خودش می کند.
پس این واژه ى قرآني " أهل " خيلى واضح است كه منظور زن است.
و فعلاً خورجين ملاهايى كه در بالاى مجالس حسينيه نشسته و مردم را به گریه و تو سرخود زدن دعوت می کنند ، خالى شده است!
آخر به هر جا بروند از اين سوره نمى توانند فرار كنند !
هرچند قدغن شده که جوانان این سوره را نخوانند مخصوصاً زنان!
ولى به هر حال در هر جاى قرآن بگردند معنای متفاوتی از " أهل " نخواهند ديد.
و اينست كه خداوند براى ارائه ى حقيقت زنان نوح و لوط و فرزند نوح ، سخن از " اخراج " آنان از " اهليت " آورده است و سبب آن.
و استثناء، قانون عام نيست و اين است كه مى توان در امر استثناء بدنبال سبب استثناء رفت.
و سبب اخراج فرزند نوح از اهليت نوح ، كفر او بود.
و سبب اخراج زنان نوح و لوط از اهليت شوهرانشان ، آلودگی آنان به كفر بود.
و این خود درسی ست که نجات و فلاح بر اساس خویشاوندی نیست و الا ابولهب عموی رسول الله بود و چه نزدیکی از این بیشتر !
تشیع صفوی در طول تاریخش امور و حقیقت را وارونه می سازد و اینست که زنان رسول الله را از اهلیت شوهرشان اخراج شده می خواند و آيات مباركه ى سوره ى احزاب كه با نظم و خطابى مستقيم زنان رسول الله را " أهل البيت " مى خواند را ، آياتى بى ربط مى شناسد و گویا الله هنگامی که داشته زنان رسولش را مورد خطاب قرار می داده یکباره بیاد علی و خانواده اش افتاده ؟!!
و همچنین مدعی هستند این آیه به زنان رسول الله نمی خورد و آنها هم ادعا نکردند که خودشان همان " اهل البیت " هستند!
و اینجاست که برایشان تذکری ضروری ست و آنهم اینکه : آن زنان طاهره حتی تصورش هم نمی کردند که عده ای اینقدر جاهل پیدا شوند که زنان را از اهلیت شوهرانشان دور بشناسند!؟
تشیع صفوی جاهلانه اهانتهایی نیز بسوی زنان طاهره روانه می سازند که یکی " کفر " و دیگری " طلاق " آنانست!!
و قرآن مشت محکمی ست بر عقلهای بیکار!
اسلام آخرين شريعت است و در اين شريعت ازدواج با زن كافر تحريم شده است و سوره ى ممتحنه شاهد است:
اى کسانى که ايمان داريد، هنگامى که زنان مؤمن، (دشمن را ترک نمايند و) از شما تقاضاى پناهندگى کنند، بايد آنها را امتحان کنيد. خدا کاملا ً از ايمان آنها آگاه است. زمانى که متوجه شديد که آنها مؤمن هستند، نبايد آنها را به کافران باز گردانيد. نه ازدواج شان با آنها ديگر قانونى است و نه کافران اجازه دارند که با آنها ازدواج کنند. مهريه اى را که کافران پرداخت کرده اند پس بدهيد. شما اشتباهى مرتکب نمى شويد که با آنها ازدواج کنید، به شرطى که مهريه آنها را بدهيد. زنان کافر را نگاه نداريد ( طلاقشان دهید ). مى توانيد مهريه اى را که پرداخت کرده بوديد از آنها بخواهيد و آنها مى توانند آنچه را پرداخت کردند بخواهند. اين حکم خداست؛ او در ميان شما حکم مى کند. خداست داناى مطلق، حکيم ترين.
سورة ممتحنة - آية ۱۰
و بعد از نزول اين حكم الهى ، ابوبكر رضي الله عنه ، زن كافرى داشت كه طلاقش داد.
پس ادعای کفر زنان رسول الله را کسی نمی تواند کند زیرا در این صورت حتما طلاق داده می شدند و احدى نمى تواند آن طاهره ها را طلاق داده شده معرفى كند و تمامى مسلمين بر اينكه آنان بر " زوجيت " شان با رسول الله بودند ، شكى ندارند.
حال ببينيم تشيع صفوى ما را به كجا مى كشاند!
شنيدم مى گفتند : بله زنان هم از اهل هستند ولی خویشان و نزدیکان هم هستند.
بله و اضافه بر آن مؤمنان هم " اهل " ايمانى هم هستند و اينست كه خداوند از قول ابراهيم آورده است:
"پروردگار من، آنها بسيارى از مردم را گمراه کرده اند. و اما کسانى که از من پيروى کنند از من ( همراهم ) هستند. و کسانى که از من سرپيچى کنند، تو عفو کننده هستى، مهربان ترين. سوره ابراهيم - آيه ۳۶
و اهليت ايماني در همه ى احوال نشانه ى تغيير قانون الهى نيست كه زن و فرزند از اهل اخراج شوند بلكه نشانه ى اينست كه ايمان ، بايستى منشأ محبت ورزى باشد نه نزديكى و خويشاوندى.
و در همه ى احوال ، شريعت اسلام ما را به نيكى به خويشاوندان مى خواند و درك حقوق آنان ، تا جايى كه اخلاق يك مسلمان در صله ى ارحام و خويشاوندى دارى مشخص مى شود و اين اثباتى ست كه اسلام خود زنده كننده ى اهليت و خويشاوندى ست .
اميدوارم مهمانان محترم كه هر روز به خانه ى " معناى توحيد " سر مى زنند از بعضى كنايه هايم دلخور نشوند كه منظورم اهانت به مهمانان نيست و هدفم فقط اينست كه " طوطى وار " حرف ملاهاى شيعه و سنى را براى هم نخوانيم!
الله تعالى به ما هم عقل داده و الحمدلله همه باسواديم پس حاجتی به بستن چشم و گوش سالم خود نداریم!![]()
الحمد لله الذي أنعم علي بنعمة الإسلام و العقل لأتدبر كتابه الذي أرسل لهداية خلقه .
شكر و سپاس پروردگارم را همیشه بجای آورم که دو نعمت بزرگ بمن ارزانی فرمود که همانا : اسلام است و عقلی که بوسیله اش کتابش را که برای هدایت بندگانش فرستاده را تدبر و مورد فهم نمایم.
خواستم امروز سخن از دیدار پروردگارم در بهشت که حقیقتی شیرین است را بياورم كه ديدم باز مهمانى نوشته :
((هيچ دليلى نیست كه آيهی تطهير در میان آيات مربوط به همسران پيامبر نازل شده باشد و شان نزولشان یکی باشد. حتى يك روايت در اين زمينه نیست .
گفتم که این موضوع در قرآن تنها در مورد آیه تطهیر نیست مثلا آيهی «اليوم يئس الذين كفرو» در ميان آيهی مربوط به خوردنىهاى حرام آمده است و هر کس با ادبیات عرب و نص قرآن آشنا باشد به این موارد برمیخورد .
پس پذیرفتید که منظور از اهل بیت تنها زنان خانه نیست . نقل قول از حقجو ))
الحمدلله كه خدایم مرا از بلاى تشيع رها کرد!
اين واجب را هرگز رها نخواهم کرد که در همه جا و با هر وسیله ی علمی و اسلامی ، به همه ى مردمان بگویم :
۱- قرآن سخن خالق آسمانها و زمین است و فوق کلام و سخن بشر است!
۲- هر سخنی حتی اگر منسوب به پیامبر باشد ، در ميزان قرآن و در صورت توافقش با سخنان خالق مورد قبول يا مردود واقع مى شود.
۳- در صورتى كه سخنان الله تعالى با هر سخنى موافق نيايد ، برتريت با سخنان الله تعالى مى باشد و هر سخنى خلاف قرآن باطل و مزخرف است!
۴- مهمانان تشیع آیین ، برای اثبات اعتقادات خلاف قرآنی خود بارها این سخنان را برایمان طوطی وار می آورند که :
آیه یا سخن خداوند بهم متصل و مربوط نیست زیرا شأن نزولش فرق دارد!!
و با لحظه اى تدبر و دقت متوجه خواهيد شد كه اين افسانه ى " شأن نزول " جز حيله اى كهنه نيست!
يعنى اصل سخن اينست كه : ما اهل تشيع با قرآن كارى نداريم ، كافيست به روايت نظر كنيم كه ما را بسويى مى فرستد كه خلاف مفهوم قرآن باشد !
يعنى نتيجه ى نهايى اين مى شود كه :
تشيع سخنان الله تعالى را در منزلتى كمتر مى بيند و روايات يا سخن مردمان را فوق قرآن قرار داده است و اينست كه با واژه ي " شأن نزول آيات " خود را فريب مى دهد!
و من تا آخرين لحظه ى حياتم بر اين اعتقاد ثابت خواهم ماند که:
كلام الله تعالى فوق كلام بشر است و اين قرآن است كه توسط الله تعالى ضمانت حفظش از هر نوع تحريفى اعلام شده است نه روايات و افسانه هاى " شأن نزول " !!
ان هذا القران يهدي للتي هي اقوم ويبشر المؤمنين الذين يعملون الصالحات ان لهم اجرا كبيرا .سورة الإسراء - آيه ۹
اين قرآن به بهترين راه هدايت مى کند و به مؤمنانى که زندگى پرهيزکارانه اى را در پيش مى گيرند مژده مى دهد، که آنها سزاوار پاداشى بزرگ شده اند.
انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون .سورة الحجر آيه ۹
مسلماً ما اين ذكر ( قرآن ) را نازل کرده ايم و مسلماً، ما آن را حفظ خواهيم کرد
و حتى شأن نزولى را هم كه در روايات مى بينيم براى تشيع مفهوم نشده است زيرا آنان روايات را به ميل خود مى فهمند و اينست كه الله تعالى زيبا بيان فرموده است :
افلا يتدبرون القران ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا
سورة النساء - آيه ۸۲
چرا قرآن را با دقت مطالعه نمى کنند اگر از جانب غير خدا بود، در آن ضد و نقيض هاى بسيارى پيدا کرده بودند
آرى !
اينست كه روايات و افسانه هاى " شأن نزول " در فهم و الفاظش اختلافات بسيار است زيرا " من عند غير الله " از نزد غيرالله آمده است و ، تنها سخنان الله تعالى ست كه وحدت آفرين است و سخنان خلق جز اختلاف و تشتيت و انحراف افكار و عقيده ، نتيجه اى به ارمغان نمى آورد!
اللهم اهدني و اهدِ بي
بسم الله الرحمن الرحيم
اين روزها همسايه ى اينترنتى ما "حجت " روزانه به خانه ى " معناى توحيد " ما سر مى زند و سخت شيفته ى بحث و نقاش است .
رفتم ببينم ايشان چه مى خواهد بگوید و دیدم نوشته :
( لطفاً ادامه مطلب را ببينيد)
ادامه مطلب
دوستان
نوشته ى زير ، ديدگاه اجتهادی سازمان موحدین آزادیخواه ایران را نشان می دهد که در جواب یک سؤال كننده به نام موج خاموش ، ارائه شده است.
لطفاً ادامه مطلب را ببينيد:
ادامه مطلب
مؤمنان اسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
اين بهترين و زيباترين و پاکترین آغاز است که با سلام الله شروع کنیم .
می دانم عنوان مطلبم خشم برانگیز است!
خواهید پرسید: تو که خودت دم از دفاع از اهل سنت داشتی چرا آنان را هم آزار می دهی!؟
مگر اهل سنت ، کم آزار و اذیت دیده اند که تو هم به آنان می تازی!؟
دوستان مؤمن !
الله تعالى در كتاب جاويد قرآن ما را به عدل و احسان مى خواند تا عادلانه حكم و قضاوت كنيم حتى اگر خلاف هوی و میلمان باشد حتی اگر بر علیه آباء و اجداد و خودمان باشد!
و دوست و مهمان ما " حجت " سخن زيبايى برايمان نوشت :
" نویسنده: حجّت
جناب أمة الله ، مطالبی دیده ام که برایم سوال بر انگیز است ، از شما می خواهم که فقط نظر خود را بگویید ، چون ما می بینیم اخباری در مورد تحریف قرآن در فریقین وجود دارد و برخی ها که در صدد فساد دین خدا هستند یا برخی اخباری های تندرو بر اینها صحه می گذارند . بنابراین چرا برادران اهل سنّت می خواهند این وصله را فقط به تن شیعه بچسبانند . مسلّماً دین خدا چشم به دهن بی خردان ندارد .
باید بگویم هدف من جدال و بحث نیست و فقط جویای نظر شما می باشم .
که انّ الله یهدی من یشاء بنوره .
لطفاً در خود وبلاگتان اگر ممکن است جواب دهید . متشکّرم .
" و اين سخن ايشان مرا بياد يك مثل متداول انداخت كه :
" بله ! ديگ به دیگ می گه رویت سیاه ! "
و حقیقت دارد که بسیاری کتابهای بی اساس و مزخرف و باطل نیز به نام اهل سنت منتشر است که بایستی سوزانده شود نه اینکه در جامعات و دانشگاهها مورد تدریس شده و عمر عزیزان دانشجو را تلف نماید!
و واقعاً متأسفم كه در ايران اسلامى شدت جهل به توان ۲ بلکه چند برابر است !
زیرا اهل تشیع می روند حتی روایت های مردود و جعلی را برایمان آورده و ما را متهم می کنند ، روايتهايي كه علماى معاصر اهل سنت خيلى خوب ، تزوير و بطلانش را اثبات كرده اند.
اما اكنون جايش است كه با هم يكدست شويم و نامهاى فرقه اى و مذهبى را كنار نهيم و براى دفاع از شريعت جاويد اسلام ، تمامى روايتهاى ناموزون با قرآن را يكباره به ديوارهاى كهنه زنيم تا بهمراهش ويران و نابود شود!
وقت آن رسيده كه حامل يك نام و لقب شويم : " مسلمين " و تنها پرچم " اسلام " را بر سر برافرازیم.
بسم الله الرحمن الرحيم
دوستان مؤمن، السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
اين مطلب را فقط به نظرات شما و سؤال و جوابهايتان اختصاص مى دهم.
شكى نيست به عنوان يك خيرخواه و طالب حق ، آماده ى قبول هر انتقاد و سؤالى خواهم بود كه بدون اهانت بوده و رعايت اخلاق انسانى و اسلامى در آن ديده شود.
خادم الهمدى برايمان مطالبى نوشت كه با رنگ سیاه کپی شده است.
البته من هم جای شما بودم اصلا جوابهای یک مخالفی مانند : خادم المهدی ، را اصلا نمی خواندم.
جالبه... مطالب تکراری در عناوین مختلف.... خلاصه خوب به یکدیگر نان قرض می دهید.....
یا علی
جواب از أمة الله: و عليكم السلام
شما که اینقدر دم از قرآن می زنید و اینکه باید تنها به قرآن تمسک جست و لاغیر ختی احادیث نبوی ..... باشه... سلمنا .... ما قبول کردیم.
لطفا آیه ای از قرآن را برایم معرفی کنید که در آن گفته باشد نماز صبح 2 رکعت است ؟ نماز های ظهر و عصر و ... باشد طلبتان....
اگر نشان دادید بنده همین حالا سنی می شوم ....
یا علی
جواب از أمة الله :
جزئيات نماز در قرآن بسيار زيبا بيان شده است :
1- اينكه واجب است
2- اوقات معينى دارد
3- اركانى دارد مانند قيام ، ركوع ، سجده
4 - اينكه امتهاى سابق نيز با نماز آشنايى داشتند و امر فرشتگان به مريم مادر عيسى عليهما السلام و بقيه ى انبياء و رسولان الهي در اقامه ى نماز و ..خود شاهد است.
و شاهد تاريخى و اجتماعى اين واجب شرعى اينست كه:
در حضور رسول الله صلى الله عليه و سلم بصورت جمع و فرادى انجام گرفته شده است.
حال اینکه نماز 2 رکغت یا 4 رکعت یا 3 رکعت است از طریق تواتر بین مسلمین است.
و تواتر یک اصل علمی ست.
با دقت خواهید فهمید که اموری که مورد قبول و اجماع است حاجت به اثبات ندارد .
برادر عزیزم : صرف بیان مطالب آنهم بدون منبع اصلا درست نیست.
از شما که ادعای قرآن و قرآنی بودن را دارید در تعجبم..... اولا اینکه شما به علی علیه السلام و فرزندانشان توهین کردید.. ( گفتید : علی و برو بچه هایش ) آیا این است اخلاق اسلامی و قرآنی ؟؟!!!! دیگر دوستان سنی من از شما بسیار مدب تر هستند.
ثانیا : در تفاسیر دارید که آیه ( الیوم اکملت لکم دینکم ... ) در جریان حجه الوداع آمده است ( حال چه در روز عرفه ، چه در روز غدیر خم ) و بعد از آن آیه ( سئل سائل بعذاب واقع ) نازل شد ؟؟ ( در شان حارث بن نعمان )
حال برای من شرح دهید که آیا این آیات در یک سوره هستند و یا سوره های آنان یعد از یکدیگرند ؟؟؟؟!!!!
در مورد سوره یوسف ، اگر شما دقت می کردید هدف بنده از بیان آن این بود که در یکزمان روی سخن از شخصی به شخص دیگر تغییر یافته است . و مانند آن را در سوره احزاب می یابید که در یکزمان روزی سخن از زنان پیامبر به مومنین میرود و دوباره روی سخن به زنان پیامبر بر می گردد.
لطفا کمی ملایمتر و مودب تر ، مطالب را دنبال کنید.
توهین هر یک از طرفین به یکدیگر ، نشان دهنده ضعف است و نه قدرت کلام ....
یا علی
آيات قرآن ، سخنان الله تعالى مى باشد و موزون و متصل بهم هستند.
با ذره اى دقت خواهيد فهميد كه آيه ي 33 سوره ى احزاب از ابتداى آيه تا نهايتش بسيار روشن است و مخاطبش زنان رسول الله صلى الله عليه و سلم هستند.
سخنان خداوند را نمى توان بريده از نصف آيه خواند و بعد به كسانى نسبت داد كه ارتباطى با آيات ندارند!
از نظر بنده قرآن خود مفسر و بيان كننده است و اينكه احاديث يا اخبارى در كنار آيات قرآنى نقل شود ، نمى تواند قرآن را از معنايش منحرف سازد!
زيرا در صورت تصادم يا خلاف بودن روايت يا خبر يا حديث، با قرآن كريم، مسلماً حق با قرآن است كه كلام الله مى باشد نه با روايت كه كلام الناس است!!
و بر هر عاقلى مخفى نمى ماند كه سخن بواسطه ى كامل شدن جمله مشخص مى شود نه بريده ساختن جمله!
و آيه ى قرآنى، در حقيقت يك جمله ى كامل است كه بدان وصف آيه اطلاق شده است.
و تشيع حتى مفهوم آيه را تحريف كرده و نيمه ى آيه را آيه مى نامد و الله المستعان.
و هر روايتى كه به منظور منحرف ساختن معناى آيه ، نقل شود جز كلام باطل و مزخرف نيست .
و بنده آن روايات و احاديث را نيز بازيابى كردم و با وجود اين مفهوم آيه را منحرف نمى ساخت بلكه حداكثر مفهوم آن روايات و احاديث منسوب به رسول الله اين بود كه براى دختر و داماد و نوه هاى خود دعا كردند و اين خيلى واضح است كه دعا در همه ى احوال طلب خير و رحمت است و اين يك عمل محبت آميز در يكى از خانه هايش بوده است و نه در مسجد و ملأ عام .
و براى تأكيد از دوستان مؤمن مى خواهم سخنان الله تعالى را با ايمان و احترام بخوانند و از او طلب دورى و شفا از هر نوع مرض كنند كه شياطين جز به انحراف بنى آدم راضى نخواهد شد.
اطلاعات عمومی :
در مورد نزول تدريجى قرآن كريم، صرفنظر از اين كه از نظر تاريخى، بديهى و قطعى است كه آيات قرآن در زمينهها و مناسبتهاى مختلف نازلگشتهاند، آياتى از قرآن كريم نيز تدريجى بودن نزول را بيان مىكنند:
وقرآناً فَرقْناه لِتقرأَهُ علَى الناسِ على مُكثٍ ونزّلْناهُ تنزيلاً اسراء / 107
و قرآنى (با عظمت را) بخش بخش (بر تو) نازل كرديم، تا آن را به آرامى بر مردم بخوانى و آن را بتدريج نازل كرديم.
وقالَ الذين كفرُوا لولانُزّل عليهِ القرآنُ جملةً واحدةً... فرقان/32
و كسانى كه كافر شدند گفتند: <چرا قرآن يكجا بر او نازل نشده است؟»
از اين آيات روشن مىگردد كه قرآن يكمرتبه نازل نشده و همين امر باعث اعتراض كافران گشته است.
قرآن نزولهاى گوناگونى داشته باشد؛ چرا كه در بسيارى از روايات شيعه و سنّى چنين امرى مورد تأكيد قرار گرفته است.
در نحوه انزال قرآن از لوح محفوظ سه قول وجود دارد:
نظريّه اول: - كه از همه صحيحتر و مشهورتر است - قرآن به صورت يكپارچه در شب قدر به آسمان دنيا نازل شده و سپس به تدريج در مدت 20 يا 23 يا 25 سال (به حسب اختلافى كه در مدت اقامت پيامبر در مكه بعد از بعثت وجود دارد) نازل گشته است.
به نقل از ابن عباس، گفته شده كه قرآن يكباره نازل شده و در بيتالعزّه در آسمان دنيا قرار گرفته و سپس جبرئيل آن را در جواب سخن مردم و اعمال آنها بر پيامبر نازل فرموده است.
نظريّه دوم: قرآن در شب بيستم، يا بيست و سوم، يا بيست و پنجم از هر ماه رمضان به آسمان دنيا نازل شدهاست؛ به طورى كه در هر شب قدر خداوند مقدار آياتى را كه نزول آن را در طول سال مقدّر فرموده بوده نازل مىكرده است و بعد همين آيات به تدريج در طول سال نازل مىشدهاند.
نظريّه سوم: مراد از نزول قرآن در ماه رمضان، ابتداى نزول آن بوده است كه به تدريج پس از آن به صورت متفرق، آيات قرآن نازل شده است.
الاتقان فى علوم القرآن، ج1، ص131-129.
اينك با مقايسه ميان دو گروه از آيات، يعنى آيات مربوط به نزول كلى قرآن درماهرمضان، و آيات مربوط به نزول تدريجى آن، معلوم مىگردد كه هيچگونهتنافىو تضادى ميان آنها وجود نداشته بلكه هر گروه ناظر به نوعى از نزولقرآن مىباشند.
به اقتضاى مسائل روزمرّه اقتصادى و اجتماعى و يا حوادثى نظير جنگ و صلح، حكم هر حادثهاى در نزول تدريجى قرآن كريم بيان مىگرديده و ديگر نزول دفعى معنا نداشته است و وقتى حقيقت قرآن و كتاب مبين مطرح بوده نزول دفعى قرآن جلوه نموده است.
السلام عليكم دوستان مؤمن حق جو
آيا مى دانيد تشيع صفوى آنقدر بر افكار و اعتقادات مردم سلطه افكنده كه عموم مردم شيعه ى ايران فرقى بين روايت و حديث و حتى تعريف آنها را نمى دانند!؟
آنان تنها به قول رسول الله صلى الله عليه و سلم " حديث " اطلاق نمى كنند بلكه هر قيل و قالى كه به نوه ها و شيعيان نزديك امامان نسبت داده شده را هم " حديث " مى نامند!!
و اينست كه عجيب نيست كه خروار خروار خبرهاى بى صاحب و بى اصل و نشان را به رسول الله و امامان نسبت داده كه همانها مصدر اعتقادات مردم شده است!؟
قرآن را بيگانه وار در بهترین جلدها زینت داده و منتظر هر ناعالمی هستند تا برایشان آیات و سخنان خداوند را قطع و وصل شده با معنی های عجیب و غریب به ناطقان قرآن ( امامان !! ) نسبت دهند !!
بیایید کمی هم به سخن این حق جو نشینیم که دردها را می شکافد و درمان را بازیابی می کند ، وفقه الله لما يحبه و يرضاه
بسم الله الرحمن الرحیم
این آیات ازدواج است نه آیات مُتعه گری و فاحشه بازی
قبل ازهرچیز باید گفت که: آیات ازدواج تنها آیاتی نیست که مورد سوء استفاده قرار گرفته و از آنها سوء استفاده میشود، بلکه اکثر آیات قرآن و حتی کل اسلامیت، گرفتار این بلا بوده، و در حقیقت چیزی از دینداری توحیدی و ارزشهای توحیدی، نه در میدان خانواده، نه در میدان حکومت، نه در میدان اقتصاد، نه در میدان اجتماع، و نه در میدان اخلاق، قابل لمس نبوده و حتی گوشه ای از آنها مشاهده نمیشود، و در سایۀ نظام استبدادی و فرهنگ و اخلاق شرک آمیز و ماده گرا غیر از این وضع توقع نمی رود. اما آنچه از همه سخیف تر است، سوء استفادۀ استبدادیان خرافه گرایی است که حقیقتا به چیزی ایمان ندارند، اما با وجــود این، اســلام و آیات قــرآنی را به استخدام خود در می آوردند و آن را جهت مقــاصد استبــدادی و فرقه ای بکار می گیرند. این در حالیست که الحق استبدادیان ولایت مطلقه و خرافه گرایان تشیع صفوی، این قرآن حی و حاضر را قبـول ندارند و تــدوین کنندگان آن را لعنت و تکفیر میکنند و علیه آنهــا شمشیر کشیده واعــلام جنــگ کرده اند. وجهت وضوح هر چه بیشتر گسترۀ سوء استفادۀ این منکران قرآن محفوظ و این منافقان تقیه چی و اهل تشیع صفوی، شما را به مطالعۀ این متن عجیب وغریب، زیرعنوان: «قرآن و اهـل بیت» دعوت میکنیم، و از تفاسیر آنها وکتابهایی مثل بحار الانوار(بحار الخرافات) یا اصول کافی (درخرافات) و تفاسیر تشیع صفوی صرف نظر میکنیم، تا مشخص شود که سوء استفاده از آیات ازدواج، تنها قطره ای از دریای خیانت به قرآن و اسلامیت و سوء استفاده از آنست. این متن عجیب و غریب، اندازۀ سوء استفاده آنها از آیات قرآن و عمق گمراهی آنها را آَشکار میسازد. و جالب اینکه حتی مصداق اهل بیت را هم تحریف کرده اند، زیرا اهل بیت پیامبر در قرآن یعنی همسران پیامبر، همسرانی که لعنتچی های صفوی آنها را سب و لعن میکنند و در حق آنها مرتکب تهمت و افتراء میشوند. اما این خیانتکاران لعنتچی به جای آنها تعدادی از فرزندان و نوادگان علی و فاطمه را بعنـوان فــرزندان پیامبـر و نیـز اهــل بیت! معــرفی می کنند؟! ، و این تحـریف سـازی و همــراه با اتخــاذ مــواضع خصمانه و در پیش گرفتن روش تقیه ونفاق بازی، شغل و پیشۀ آنهاست.
نکتۀ دیگــر اینکـه: در تمام جهان اسلام و در میان ۹۰ در صد مسلمین، فحشای متعه (صیغه) حرام و ممنوع است و چیزی از این نوع فحشاء وجود ندارد. در ایران و در میان پیروان تشیع صفوی نیز، حقیقتا تنها افراد پست و بی آبرو و آنهایی که دنبال فاحشه گری هستند، تن به متعه بازی و صیغه گری میدهند، و گر نه این کدام انسان شریفی است که بخواهد دنبال دختران و زنان مردم بیفتد و در پی صیغه گری و متعه بازی با آنها باشد. یا این چه زن و دختری است که در مقابل یک مقــدار پول، چند ســاعت، یا یک شب و روز، یا یک مــاه! خود را بفروشد و تن و جسم خــود را در اختیار هوسبازان صیغه چی قرار دهد!!، به تاکید چنین اعمالی جز از اهل فحشاء و مردمان پست و بی شخصیت رخ نمیدهد. و حتی در بلاد غربی نیز این تنها مردمان پست و هرزه اند که تن فروشی میکنند و یا دنبال تن فروشان میروند. اینست که انسانهای شریف و محتــرم و مسلمان، تنها از طریق ازدواج و با حفاظت از شرافت و کــرامت خود، نیازهای جنسی خــود را تامین میکنند، نه اینکه کسانی رسما بخواهند زن بازی کنند و زنانی هم علنا تن فروشی نمایند و میدان هوس بازی را بنام اسلام بگشایند، وعنصر مستبد وجنایتکاری مثل آخوند پور محمدی هم بنام وزیر کشور! بیاید اعلام نماید که: ای مردم! بروید متعه بازی و صیغه گری وهوسرانی کنید، چرا که خدا شهوت را برای شهوترانی در وجود شما قرار داده است!!، چنین سخنان ابلهانه و هوس بازانه ای تنها شایستۀ وزیر نظام ولایت مطلقه است، همان وزیری که مبارزه با بیحجابی و تحمیل حجاب سیاه صفوی در نظام ولایت مطلقه توسط او به اجراء در می آید، و برای تحمیل چنین حجاب بد و منفوری، هر تجاوزی را در حق مردم روا میدارند، و هر کسی هم اعتراض نماید اورا سرکوب و خفه میکنند.
حال ببینیم نص آیات ۲۴ و ۲۵ سورۀ نساء که مورد سوء استفاده واقع شده اند، و در واقع راهنما و روشنگر ازدواج اسلامی و نافی متعه بازی و صیغه گری هستند، چه میگویند و حقیقت از چه قرار است. قرآن منزل در این دو آیه اینچنین اعلام موضع میکند: «...... وَأُحِلَّ لَكُمْ مَا وَرَاءَ ذَلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِكُمْ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُــنَّ فَآَتُــوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا (۲۴) وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلًا أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ...... ۲۵»: «بعد از محارم خونی و زنان شوهردار، ازدواج با زنان دیگر برای شما حلال و آزاد شده است، و شما میتوانید به کمک اموال خود، زنان پاک و با انضباط را جهت ازدواج پیدا نمایید، اما بعد از اینکه با آنها آمیزش کردید، باید صداق آنها را بپردازید، و این برشما فرض و واجب میباشد، البته اگر بنابر رضایت خودتان در رابطه با این فریضه با هم ساختید، گناهی مرتکب نشده اید، به تاکید الله بسیار عالم و بسیار حکیم است. همچنین هر کس از شما که به سبب عدم استطاعت و ناتوانی مالی توان ازدواج با زنان آزاد را نداشت، پس با کنیزکان خودتان از دختران مؤمنه ازدواج نماید». این اول و آخر حکم و دستور قرآن است: بدین صورت که: از آیۀ ۲۳ تا اوایل آیۀ ۲۴ همین سوره، سخن قرآن روی حرمت و ممنوعیت ازدواج بین محارم و زنان شوهردار است، که به دلیل وضوح و عدم اختلاف حاد در آن زیاد محتاج بحث و بررسی نیست. قسمت دوم آیات، که از اوایل آیۀ ۲۴ شروع میشود، میدان حلالیت و آزادی ازدواج بین مسلمین است، که موضــوع بحث ماست، و همینجاست که مورد سوء استفـــاده واقع شده است. و در قسمت سوم آیات، که از آیۀ ۲۳ شروع می شود، مصــارف ازدواج مسلمین و راههای ممکـن سازی ازدواج اسلامی بیان میشود.
بعد از اینکه قرآن مبین، موارد تحریم ازدواج میان مسلمین را شمارش میکند، بلا فاصله میفرماید: اما بعد از این موارد، میدان ازدواج باز و آزاد میشود. لیکن در میدان آزادی ازدواج نیز مسلمین را رها نمی کند و برای چگونگی و نحوۀ ازدواج آنها شروطی وضع میکند. و در صدر این شروط، توان مالی و صرف اموال از طرف مردان قرار داده شده است، و دلیل اهمیت صرف این اموال نیز قبل از هر چیزی در قضیۀ محرومیت زنان در صدر اسلام نهفته است، محرومیتی که هنوز هم ادامه دارد. و دومین قضیۀ اهمیت دار در صرف این اموال، ممانعت از بازی به سرنوشت زنان توسط مردان هوس باز است، و قرآن که جدا روی این اموال تاکید میکند، میخواهد به صراحت اعلام نماید که قصد ازدواج با زنان باید واقعی و جدی باشد، و اگر مردان قصد ازدواج با زنان را داشته باشند، باید در قصد خود مصمم و صادق باشند و واقعا به انتخاب شریک زندگی خود رسیده باشند، در غیر این صورت باید متوجه عواقب بازیهایشان با زنان باشند. به عبارت دیگر، قرآن منزل، هم زنان را به نحوی در اموال همسرانشان سهیم می سازد، و هم به مردان هشدار میدهد که در انتخاب همسرانشان جدی و صادق باشند و خیال بازی با زنان را از سر بدر برند. و همینست که قرآن منیر خطاب به مردان تاکید میکند که اموال خود را صرف زنانی با عفت و با انضباط نمایند، نه زنانی بی عفت و هرزه، که لیاقت واقع شدن در یک خانوادۀ اسلامی را ندارند. بنابراین، این آیۀ مبین از یک ازدواج موفق صحبت می کند، که در طرفی مردانی مسئولیت شناس قرار می گیرند، و در طرف دیگرش، زنانی با عفت و با انضباط، و بدین صورت، خانواده ای موفق و اسلامی بوجود می آید.
در دنبالۀ آیه، قرآن منزل به صراحت اعلام میدارد که: فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُــنَّ فَآَتُــوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً، یعنی برقراری آمیزش جنسی با زنان، مسئلۀ ازدواج را تحقق یافته و وارد مرحلۀ نهایی میسازد، و بعد از آن، بازگشت از ازدواج بی بهاء نخواهد بود، ولو اوایل آن باشد. بالاخره ازدواج عملی شده وعقب نشینی ازآن، همۀ حقوق زنان را واجب الأداء و ضروری میسازد. و همین است که قرآن منیر در جای دیگر اعلام میدارد که انحلال ازدواج در دوران نامزدی، تنها نصف حقوق زنان را واجب الاداء مینماید. بنابراین، پرداخت حقوق زنان بعد از آمیزش جنسی، فریضه بوده و زیرپا نهادن حقوق زنان امکان ندارد. البته درادامۀ آیه، این مسئله تصریح میشود که اگر زن و مرد (زوجین) با هم بسازند، میدان تخفیف و بخشش آزاد است و مانع و گناهی ندارد: وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ، و این بستگی به موقعیت خود زن و مرد دارد که در این رابطه به چه چیزی می رسند: به بخشش کل صداق میرسند یا به تخفیف آن رضایت میدهد، ولی در این رابطه تصمیم زن اصل است. و امروزه که وضعیت اقتصادی زنان بهتر شده است، وضع میتواند بکلی متفاوت باشد، و بجای این حقوق حد اقلی، مسئلۀ شراکت زن و مرد در خانواده میتواند تحقق یابد. ســرانجــام آخر آیۀ ۲۳ با یاد آوری علیم و حکیم بودن الله رب العالمین پایان می یابد، و هدف از این تذکر هم تاکید روی قانونگذاری حکیمانه در میدان ازدواج و روابط زنا شویی است، و هم اعلان اینکه الله رب العلمین از مؤمنین و میزان ایمان و التزام آنها بی خبر نیست.
حال وارد آیۀ ۲۴ میشویم و در آن بلا فاصله به داستان استطاعت و عدم استطاعت مالی در میدان ازدواج برخورد میکنیم، بدین صورت که: در آیۀ ۲۳ صرف مال و شروط آن ذکر گردید، اما اگر کسانی مال و اموالی نداشتند چکار کنند؟ قرآن منزل چنین جواب میدهد: اگر کسانی از شما مسلمین از نظر مالی ناتوان باشند وبدین سبب نتوانند با زنان آزاد و مؤمنة و با عفت ازدواج نمایند، پس باید به فکر کنیزهای مؤمنه ای بیفتند که در دسترشان قرار دارند و با آنها ازواج نمایند، که بر خلاف زنان آزاد و موقعیت دار، ازدواج با آنها هزینه ای روی دوش مردان نمی اندازد، خصوصا اگر مردانی چنین دخترانی را در اختیار داشته باشند. وبدینصورت، قرآن کریم میخواهد به مسلمین بگوید که: علی ای حال، شما نباید اصل ازدواج را پشت سر بگذارید و نباید از محدودۀ ازدواج خارج شوید. همچنین نباید در میدان ازدواج از ایمان و عفت و انضباط صرف نظر نمایید، و اگــر در رابطه با ازدواج با زنان آزاد و مؤمن و با عفت، دچار کمبود و مشکل شدید، میتوانید با همین شــرایط با دخترانی که خرج و مصرف زیاد و توقعات زیادی ندارند، ازدواج نمایید. و این مسئله و این راه حل در مورد مسلمانان امروزه هم صدق میکند، و اگر ازدواج با کسانی گران تمام میشود، راه فحشاء (آخوندی یا آزاد) باز نمیشود، بلکه ملاکهای ازدواج باید تغییر کنند و خصوصا «معیــارهای جاهـــلانه» و دست و پاگیر باید درهم شکسته شوند، نه مرزهای توحیدی، که با پامال شدن آنها ارزش و احترام زن و مرد و کل اجتماع پامال میگردد، و در میدان فاحشه گری (آخوندی و آزادش) این پامال شدگی آشکار و عیان و بسادگی قابل مشاهده است. اینست آیات ازدواج، آیاتی که مسئلۀ ازدواج مسلمین را تشریح و شرایط آن را بیان میدارند و رابطۀ جنسی زنان و مردان مسلمان را خارج از ازدواج ممنوع میسازند و در هیچ موقعیتی فحشای جنسی را (آزاد یا آخوندی) مجاز نمیکنند، و این راه توحید و اسلامیت است.
در پایان باید بگوییم که: این آیات، آیات ازدواج است، و اگر کسانی بخواهند فحشای آخوندی را (متعه بازی) از آن استخراج کنند و با بیرون آوردن بخشی از آیۀ ۲۳: فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُــنَّ فَآَتُــوهُنَّ أُجُورَهُنَّ و بریدن اینطرف و آنطرف آن، از آیات قرآن سوء استفاده نمایند، پس باید آنها معتقد به ازدواج نباشند، چرا که درآیۀ ۲۳ از یک نوع ازدواج صحبت شده، نه دونوع ازدواج!، از صداق (مهریه) زنان صحبت شده، نه از بهای یک زنا! یا چند زنا!، که درآن صورت (نعوذ بالله) چنین چیزی نه روی دوش مردان سنگینی میکرد و نه برای چنین رابطۀ موقت و محدودی اینهمه چاره اندیشی لازم می آمد!!، و از خود آیه هم معلوم است که مثل امروزه، مصارف ازدواج روی دوش مردان سنگینی میکرده است، و قرآن هم برایش چاره اندیشی نموده است، چاره اندیشی نمونه ای، و به مثابۀ راه باز کردن، و در عین حال عدم تن دادن به فحشاء و زناکاری. بنابراین، هر کسی که به قرآن و آیات آن ایمان دارد، باید معتقد به ازدواج باشد، و کسانی هم که بخشی از چند آیه را برای افساد در دین و ترویج فحشاء علم میکنند، ناچارند که معتقد به متعه گری باشند و ازدواج را انکار نمایند، چرا که قرآن میگوید: بعد از این (بعد از محارم و زنان شوهردار) شما میتوانید با اموال خود زنان پاکدامن را پیگیری کنید. خب اگر این پیگیری، همان متعه گری است، پس دیگر ما آیه ای در مورد ازدواج نخواهیم داشت، و اگر هم در این میدان، مردان با اموال خود زنانی را پیگیری میکنند و با آنها ازدواج میکنند، پس صحبت از متعه گری و صیغه بازی دیگر چه محلی خواهد داشت؟؟!! ، بعدا آیا آنهایی که قطعۀ: فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُــنَّ فَآَتُــوهُنَّ أُجُورَهُنَّ را از متن آیات بیرون میکشند، آیا «فاء» اول این قطعه را فراموش میکنند؟! در حالیکه این فاء ، فاء نتیجه گیری است، و بدین معناست: «پس، بنابراین»، و معنای این قطعه چنین است: «پس و بنابراین، اگر با آنها آمیزش جنسی بر قرار کردید، باید حقوق مقرر شده و صداق آنها را بپردازید». آری، غیر از این چیزی وجود ندارد، هر چند از هر متن و مطلبی میتوان سوء استفاده کرد. اما آزادی عقیده و آزادی انتخاب بهترین راه حـل است، راه حلی که استبدادیان ولایت مطلقه و اهل تشیع سیاه صفوی آن را نیز مسدود کرده اند.
سازمــــان مــــوحدین آزادیخــــواه ایــــران
۲۵ جمادی الاولی ۱۴۲۸ – ۲۰ خرداد ۱۳۸۶
بسم الله الرحمن الرحیم
افضل الصلوات علی سیدنا محمد و علی الخلفآء الراشدین المهدیین
ابتدا قصد دارم که حدیث غدیر و این حدیث (من کنت مولا فهذا علی مولاه) را از نظر صحت بر رسی کنم و آرای علمای کرام اهل سنت را در بابش بیاورم و بعد ان شاء الله در مورد اصل موضوع غدیر هم توضیح می دهم طبق آنحِه علمای مسلمین گفته اند بحول الله و قوته.
حدیث (من کنت مولاه فهذا علی مولاه) برخلاف قول شیعی که ادعا دارند متفق علیه است هیچ یک از صاحبان کتب صحیح آن را ذکر نکرده اند و همچنان كه ائمة حديث ذكر كرده اند در صحت آن اختلاف است.
و فقط حاکم و ترمذی آن را نقل نموده اند و صرف نقل ترمذی و حاکم دلیل بر صحیح بودن آن نیست.امام ابن تیمیه رحمه الله می فرماید (حدیث من کنت مولاه را در كتب صحيح وجود ندارد، اما علما آن را روايت كرده و در صحت آن اختلاف كرده اند از بخاري و ابراهيم حربي و گروهی از محدثین نقل شده که به این حدیث ایراد وارد کرده و آن را ضعیف دانسته اند).
ابنحزم مي گويد: (و اما حدیث «من كنت مولاه فعلي مولاه» از طريق ثقات اصلاً ثابت نشده است)الفصل 4/224
از این میان امام المحدث ناصرالدین الآلبانی آن را صحیح دانسته و احمد نیز آن را صحیح می داند و این آراء را برای این می آوریم که علما در این حدیث اختلاف دارند و این ردی است بر قول شیعه که می گوید این حدیث متفق علیه است.
در ضمن صحیح دانستن این حدیث از طرف امام احمد و آلبانی باز هم ثابت کننده ادعای شیعی نیست زیرا برداشتی که ایشان از حدیث دارد با برداشتی که اهل سنت از آن دارند فرق می کند و امام احمد و آلبانی این حدیث را فقط از فضائل علی رضی الله تعالی عنه می دانند نه دلیلی بر امامت و خلافت به نص از طرف الله تعالی برای علی.
قابل ذکر است که عده ای از شیعیان کلماتی را هم به دنباله این حدیث اضافه نموده اند ک( می گوید خداوندا دشمن بدار دشمنان علی را و خار کن دشمنان او را) و در اینحِا امام ابن تیمیه می گوید( این از اکاذیب بزرگی است که بر این حدیث بسته اند )و تمام علمای اهل سنت بر کذب آن متفقند.
و می گوید( حِگونه است که پیامبر دعا فرمودند که دشمنان علی خار و مغلوب شوند در حالی که به عقیده شیعه معاویه دشمن او بود و با محاربه کرد و می بینیم که علی مغلوب شد و معاویه پیروز؟).
اما معانی کلمه مولا شیعه ادعا دارد کلمه مولا به معنای خلیفه و حِانشین است ابن اثير در النهاية مي گويد: (ذكر كلمة مولا در حديث تكراری است، و این کلمه معانی زیادی دارد كه عبارتند از: رب، مالك، سيد، منعم، برده آزاد شده، یاریگر، محب، تابع، همسايه، پسر عمو، هم پيمان، داماد، برده، آزاد كنندة برده و منعم عليه).مصادر اين اسماء مختلف است: «وَلايت» با فتحه، در نسب و نصرت و برده آزاد شده به کار می رود. «وِلایت» با كسره، در امارت و آزاد كردن برده به کار می رود. و «مُوالات» و عبارت از موالات یک قوم می باشد. حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» بر اکثر این معانی حمل می شود.
و امام شافعی رحمه الله علیه می فرماید:مقصود از آن ولاي اسلام می باشد؛ مانند این فرموده ى الهی که می فرماید: ﴿ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لا مَوْلَى لَهُمْ﴾.
(محمد: 11).
(بدان سبب است كه خداوند مولاي مؤمنان است و كافران را مولايي نيست).
ابونعيم مي گويد: اگر کسی به احادیث استدلال كند و بگويد رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- گفته است: «من كنت مولاه فعلي مولاه»، به وی گفته می شود: این از تو پذیرفته می شود و ما همین را می گوییم، و این فضیلتی آشکار برای علي بن ابيطالب -رضي الله عنه- است و معناي آن اين است هر كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مولاي اوست، علي و مومنان دوستدار [مولي] او هستند. و دليل آن فرمودة خداوند است كه مي فرمايد: ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ﴾. (التوبة: 71). (مردان و زنان مومن دوستدار همديگر هستند).
شيخ الاسلام ابنتيميه پس از بیان ضعیف دانستن این حدیث از طرف علما ميگويد: ما در جواب آنان می گوییم: اگر پیامبر آن را نگفته باشد که هیچ، و اگر آن را گفته باشد، قطعاً قصد او خلافت پس از او نبوده است، چون لفظ حدیث هیچ دلالتی بر آن ندارد، و چنین امر عظیمی باید به طور روشن و واضح بیان شود، در حدیث دلالت روشنی وجود ندارد که قصد از آن خلافت باشد؛ چون مولا مثل ولی است؛ خداوند میفرماید: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا﴾. (المائدة: 55). «ولی شما، خدا و رسول و مومنان هستند».
شیعه ادعا دارد که بالغ بر هزار نفر صحابی و زائرین خانه خدا در غدیر بودند و صایای پیامبر را شنیدند در حالی که تاریخ شهادت می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم تمام وصایای مهم خویش را در صحرای عرفه بیان نمودند و در غدیر افرادی بغیر از اهل مدینه نبودند.
و همینطور ادعا دارند که شیخین به علی رضی الله عنه در غدیر امامتش را تبریک گفتند (بخ بخ لك يا علي أصبحت مولانا ومولى كل مؤمن ومؤمنة)و به این روایت استناد می کنند اما آرای علمای حدیث در باب این روایت ابن الجوزي می گوید( این حدیث از روایتهای واهی می باشد و در آن ضعفاء هستند).
امام نسائی می گوید (این حدیث قوی نیست) و همینطور در سنن دار قطنی آمده(راویان صادق در آن بسیار کمند)و همینطور از محدثین معاصر علامه آلبانی آن را ضعیف می داند.
از دیگر مسائلی که شیعه به آن استناد می کنند تا حرف خود را بکرسی بنشانند این است که پیامبر در ابتدای حرف خود یعنی قبل از اینکه بگوید (من کنت مولاه) می گوید و سوال می کند و گوشزد می کند (ألست ولي المؤمنين قالوا بلى يا رسول الله قال من كنت مولاه..)یعنی (من به شما از خودتان بر شما اولی ترم) می گویند آری یارسول الله و به این دلیل علی امام است و اولی است بر مومنین مانند پیامبر و اما رای علمای حدیث و سنت در این باب:
خطیب و امام طبری هر دو عقیده دارند که این روایت ضعیف است و ضعفش هم این دو نفر روای هستند یکی(مطر الوراق و دیگری شهر بن حوشب) و ابن حِوزی می گوید این حدیث صحیح نیست و نیازی هم نیست به آن بحث شود و می گوید همانطور که شیعه اعتقاد دارد بعد از این کلام رسول الله این ایه نازل شد (الیوم أکملت لکم دینکم) یعنی علی اکمال دین است و در حالی که این ایه در روز عرفه نازل شد بلا شک و این در صحیحین موحِود است و شکی در آن نیست.(البدایه و النهایه والعلل التماهیه).
مدعی در نوشته خود آورده از کتب سیوطی و کتب تاریخ مثل طبری و غیره اما غافل از اینکه نویسندگان این کتاب تمام احادیثی که شندیده اند روایت نموده اند هم صحیح و هم کذب و مسولئت آن را به روای واگذار نموده اند و ذمه خود را بری نموده اند ولی
شهره
آفاق است که شیعه دنبال روایت مکذوبه و ضعیف است تا اهل سنت را بفریبد .
بر کسی پوشیده نیست و در کتب اهل سنت هم روایت شده که رسول الله صلی الله علیه وسلم علی را به یمن فرستاده بود و با لشکریانش لکن علی بر آنها سخت گرفت در اموال زکات و غنائم که از آنها استفاده نکنند و به لشکریانش گوشزد نمود و خود به راه افتاد تا در آخرین سفر پیامبر در رکابش باشد ولی وقتی یاران علی هم به او ملحق شدند علی رضی الله عنه مشاهده نمود که آنها بر خلاف دستورش عمل نموده اند و بین ایشان و لشکرش دعوا شد و پیامبر صلی الله علیه وسلم به دلیل اینکه مردم از علی کینه نگیرند این حدیث را در شان علی رضی الله تعالی عنه بیان نمودند.
و الا در تاریخ و روایات داریم که (اسامه و علی رضی الله عنهما با هم دعوایشان شد و علی به اسامه فرمود من مولای تو ام و او گفت خیر مولای من رسول الله است که پیامبر فرمود هر کس من مولای اویم علی مولای اوست) و می بینیم که کسی نه اسامه و نه خود علی از این حر ف رسول الله خلافت و امامن به نص را نفهمیدند و نتیحِه نگرفتند.
وآخر دعوانا الحمد الله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله و صحبه احِمعین.
از نوشته های خودم در سایت mosalman.net
به نام خدا و با سلام خدمت دوستان:
دوست عزيز شيعه:
قبلا اين مساله در تاپيك غصه و واقعه غدير خم بررسي شده است.اما براي آنكه اين بحث را در اينجا مطرح كرديد،از آن تاپيك يك قسمت را برايتان كپي مي كنم.
براي آنكه ثابت كنم اين اعداد و ارقامي كه شيعيان ادعا مي كنند،خزعبلات است علاوه بر تكرار مطالب قبلي در صفحه اول،يك عكس هم تقديم مي كنم.البته اگر بي كيفيت است به بزرگواري خودتان ببخشيد چون با موبايل گرفته شده است.به هر حال اين نقشه عربستان است.
http://www.mosalman.net/vb/attachmen...1&d=1200331881
خواهشمنم بينديشيد كه چرا پيامبر اصلي از اصول دين را در طول 23 سال دعوتش نگويد و هفتاد روز مانده به آخر حيات شريف،آنوقت بگويد؟تازه آن هم زماني كه درصد كمي از مسلمانان همراهش هستند؟حال آنكه قبل از حركت به سمت مدينه در همان حجه الوداع تقريبا همه مسلمانان حاضر بودند.خدا نمي گذارد كه حقيقت مخفي بماند.نگاه كردن به يك نقشه جغرافيايي كل مساله را روشن مي كند
صلاح الدين
مرحوم رضا زنگنه متولد شهرستان اصفهان در خانواده ای کاملا مذهبی چشم به جهان گشود پدر ايشان يکی از روحانيون معروف اصفهان ، و يکی از متعصبان به مذهب تشيع بود . مرحوم تا قبل از گرويدن به مذهب اهل سنت نيز مانند ديگر ساکنين اصفهان يکی از متعصبين به مذهب خويش بود بهتر است چگونگی گرويدن ايشان به مذهب اهل سنت را که آن را يک نوع هدايت می ناميد از زبان خود مرحوم بخوانيم . ايشان در اين راستا می گفت : ...
ادامه مطلب
الحمدلله وحده و الصلاة و السلام على من لا نبي بعده و على آله و صحبه .
دوستان مؤمن ، السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
شايد در جواب به سؤالاتتان كوتاهى كرده باشيم و شايد هم به خوبى متوجه ى منظور شما نشده باشيم ولى بدانيد نظراتتان را با ارزش مى دانيم البته روى سخن به آن دوستانى ست كه با احترام و محبت با ما به سخن مى نشينند نه آن افراد مريضى كه تربيت نادرست خانوادگی شان را به تماشا می نهند !
به هر حال ، شما را به اين مكان خوب دعوت مى كنيم :
نويسنده ى محترم خود سالها از عمرش را در عقيده ى تشيع گذرانده و اکنون نیز در میان اهل و خانواده ی خود بسر می برد ، حفظه الله و رعاه.
اين شخص به خوبى منظور شما را درك كرده و بهتر از ما به سؤالاتتان پاسخ گفته است.
سؤالاتى كه شايد هنوز به مخيله تان رخنه نكرده ولى او جوابش را يافته زيرا سالها خود در جستجو و طلب يافتن جواب سؤالات بى شمار خود گذرانده است!
شما را به خواندن نوشته های ارزشمند این بزرگوار دعوت می کنیم.
به نام خدا
مناظره امام جعفر صادق با مردی از روافض
از این مناظره دو نسخه می باشد نسخه اول که به زبان ترکی و در خزانه شهید علی باشا در استانبول است که شماره آن (۲۷۶۴)
است که محتوای شماری از رساله ها درباره عقیده و حدیث است این رساله رساله یازدهمی از آن است .نسخه دوم نسخه ی الظاهریه نام دارد که مجموعه های آن در مجموع ۱۱۱ می باشد و این رساله نوزدهمی از آن است .
نقل از : سنی نیوز
ادامه مطلب
تكذيب دروغ و بهتان پراکنی های حسینی قزوینی علیه حوزه ی علمیه اهل سنت زاهدان
سنی انلاین اعلام کرد:اگر آقای قزوینی از حوزه علمیه اهلسنت زاهدان رسماً عذرخواهی نکند از وی به مقامات قضائی شکایت خواهد شد.
لطفاً ادامه ى مطلب را بخوانيد ...
ادامه مطلب
يكي از ايرادهاي مهم اين است كه مي گويند: چگونه مي توان پذيرفت كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در امري چنين مهم سكوت كرده باشند و امت را مانند رمه اي بي چوپان بحال خود واگذارند. اين يك اصل غير قابل بحث پيش ايشان است كه هرگز كره زمين از حجت خدا خالي نمي شود پس مي گويند محال بود كه پس از مرگ پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم اين قانون دستخوش تغيير شود
دلايل زيادي داريم كه عدم انتخاب جانشين توسط پيامبر را توضيح ميدهد از آن جمله ....
ادامه مطلب
امامت و غدیر
چرا؟!...چرا؟!...چرا؟!...
اگر واقعه غدیرخم بر امامت وخلافت حمل شود، چراهایی را به دنبال خواهد داشت که جوابی غیر از قبول کردن برداشت اهلسنت ازاین حدیث، نخواهد داشت. مثلا:1- چرا رسول اکرم صلیاللهعلیهوسلم حکم مهمیمانند امامت را- که بنابر عقیده اهلتشیع یکی ازاصول دین میباشد- در روز عرفه یا در دومین روز منا، که جمعیتی بالغ بر یکصد وبیست وچهارهزار نفر، اطراف آن حضرت صلیاللهعلیهوسلم موج میزد، اعلام نفرمود تا همه قبایل آن را بشنوند؟!۲- چرا رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم حکم مهم استخلاف را با الفاظی که دارای معانی متعدد میباشند، بیان نمودند وبه جای آن از الفاظی مانند: حاکم، امیر، خلیفه، والی، و... استفاده نکردند؟! آیا عدم وضوح در کلام پیامبر، مغایر با فرموده خداوندی «إنما علی رسولنا البلاغ المبین» نمیباشد؟۳- چرا آیه « ... الیوم اکملت لکم دینکم وأتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الإسلام دینا» که بیانگر تکمیل دین است، قبل از واقعه غدیرخم وتعیین خلیفه وامام، نازل شد؟ و حتى آيه ارتباطى هم به امامت و حكم ندارد !(مطابق عقیده اهلتشیع بدون امامت، دین تکمیل نمیشود) 3-.......
منبع : اهل سنت جنوبادامه مطلب
معنی لغوی و اصطلاحی قرطاس :احمد گلستانی
قرطاس مفرد قراطیس و به معنای کاغذ است. هر دو لفظ (قرطاس و قراطیس) در قرآن مجید بکار رفته اند
«لو نزلنا علیک کتاب فی قرطاس فلمسوه بایدیهم لقال الذین کفروا ان هذا الا سحر مبین» (انعام 7) اگر ما کتابی بفرستیم در کاغذیکه آن را بدست خود لمس کنند باز کافران گویند این نیست مگر سحری آشکار.
شيعه مدعى ست كه رسول الله صلى الله عليه و سلم خواست وصيت جانشيني و خلافت علي بن ابي طالب را بنويسد ولي عمر بن خطاب نگذاشت!
ببینیم .....
لطفاً ادامه را بخوانيد ....
ادامه مطلب
غدیر از دیدگاه علوی ها و صفوی ها آیت الله محسنی بسطامی
دیدگاه ما علوی ها نسبت به غدیر عین دیدگاه اهل سنت است .
دیدگاه صفویه : صفویه می گویند : خداوند به رسول خدا امر فرمود که جانشینی علی را اعلام نماید اما گویا رسول اکرم از ابوبکر و عمر می ترسیدند و (نعوذ بالله) جرائت این کار را در خود نمی دیدند . تا اینکه خداوند مجبور گشت دستور اکید صادر فرماید که حتما می بایست اعلام نمایی و ترس را کنار بگزاری زیرا ما از تو حفاظت خواهیم کرد . آیه این بود :
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک – فی ولایه علی – و ان لم تفعل فما بلغت رسالتک و الله یعصمک من الناس .
ای پیامبر ابلاغ کن آنچه بر تو در مورد ....
ادامه مطلب
| |||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
حديث صحيح (من كنت مولاه فعلى مولاه)دليلي بر امامت حضرت علي نيست |
w |
|||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w
|
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
|
w |
w |
||||
وهابيت چيست؟ وهابي كيست؟
شايد كمتر كسي در اين جهان پهناور وجود داشته باشد كه با اصطلاح وهابي بيگانه باشد و شايد بسيار اندك باشند كساني كه از حقيقت اين اصطلاح آگاهي كامل داشته باشند, اصطلاح وهابي چيزي شبيه يك دشنام بر سر زبانها افتاده است, البته پيشاپيش به عرض برسانيم كه من سخنگوي وهابيت نيستيم, فقط خواستيم در اين مقالة كوتاه گذري هر چند مختصر به پيشينه و حقيقت و محتوا و مؤسس و پيروانش و در نهايت دشمنان و مخالفين و انگيزة شايعة پراكني پيرامون اين اصطلاح جنجال بر انگيز داشته باشيم. شايد بپرسيد انگيزة شما از پرداختن به اين موضوع چيست؟ پاسخ اين است كه چون مسلمان اهل سنت هستم و متأسفانه امروز بسياري از دشمنان آگاه و احياناٌ دوستان نادان, اهل سنت و معتقدات پاك آنان را به بهانة اين كه اين وهابيت است و فلان شخص وهابي است مورد هجوم قرار مي دهند و چه بسا مسلماناني كه به علت همين مترسك بازيهاي آگاهانة دشمنان از عقايد اصيل خودشان كه مبتني بر قرآن و سنت و سيرت پاك صحابة رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم است فاصله گرفته اند, پس پرداختن به اين موضوع نه براي حمايت از به اصطلاح وهابيان, بلكه براي روشن كردن موضع اهل سنت و جماعت در قبال بسياري از مسائل اعتقادي است پس موضوع را به توفيق الهي چنين پي مي گيريم.
منبع اهل سنت جنوب لطفاً ادامه ى مطلب را بخوانيد .
ادامه مطلب
ماجراى غدير خم و فاطمه
نويسنده: محمد باقر سجودى
اهل تشيع مي گويند: حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) در آخرين سال عمر با برکت خويش به سفر حج رفتند و در بازگشت، کاروان عظيم همراه خود را در محلي بنام غديرخم متوقف کردند و سپس در جمع آنها اعلان فرمودند که الله جل جلاله علي را بعد از من رهبر شما تعيين فرموده اند و علي جانشين من است.اهل تشيع مي گويند: پس از اين اعلان مردم به علي تبريک گفتند.به روايت اهل تشيع 70 روز بعد از اين حادثه، حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) دار فاني را وداع گفته و به جهان باقي شتافتند. و اصحاب او بلا فاصله حکم را تغيير دادند و علي را کنار زدند و ابوبکر را بر کرسي خلافت نشاندند، و .....
ادامه مطلب
واقعه غدير از ديدگاه اهل سنت
ماجرا غدیر هيچ ربطي به جانشيني ندارد زيرا کسانيکه مخاطب پيامبر بودند بهتر از هرکسي منظور پيامبر را درک مي کردند . چرا بعد از رحلت رسول اکرم حتي يک نفر و حتي خود علي نگفت من در فلان جا جانشين پيامبر شدم ؟؟؟
ادامه مطلب
آيه ولايت
استناد كرده شده به آيه 55 سوره مائده ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ]. يعني: «جز اين نيست كه دوست شما خداست و رسول او و مومنانى كه بر پا ميدارند نماز را و ميدهند زكوة را و ايشان پيوسته نمازگزارند».در شان نزول اين آيه گفته اند: كه حضرت علي صلى الله عليه وسلم در حال ركوع بود كه فقيري آمد و درخواست كمك كرد، حضرت علي هم انگشترش را به او صدقه داد و اين آيه در حق او نازل شد. اماميه گفته اند: مراد از ولي در اين آيه ولايت به معناي رهبري است، كه منحصر به خداوند و پيامبر صلى الله عليه وسلم و كساني است كه ايمان آوردند، و مراد از ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾ علي رضى الله عنه است، چون او در حال ركوع صدقه داد. اما در نزد ما اين آيه بر اين موضوع وارد نشده است.
ادامه مطلب
حديث غدير
اماميه معتقدند كه جمله اصول مذهب اعتقاد اين است كه پيامبر صلى الله عليه وسلم امامت حضرت علي رضى الله عنه را معين كرد و او را به عنوان خليفه بعد از خود تعيين نمود و چنين استدلال كردند: وقتي كه رسول خدا در هجدهم ذي حجه از حجه الوداع بازگشت و به مكاني كه آن را غدير مي ناميدند رسيد در آنجا توقف كردند و در حق علي رضى الله عنه فرمودند: «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» .(هر كسي من دوست او هستم علي هم دوست اوست، خداوند ياور كسي باش كه ياور اوست و دشمن كسي باش كه دشمن اوست».براي آشنا شدن بيشتر با دلايل اهل تشيع به كتاب الغدير علامه اميني مراجعه شود. پاسخ اول اين است: كه به فرض صحت آن، مطلبي در آن نيست كه اشاره نمايد كه او براي خلافت از ديگري برتر و اولی است و لفظ مولی هم به معناي امام به كار نمي رود، اين از يك جهت و اما از جهت ديگر آن حضرت صلى الله عليه وسلم فرمودند هر كس من مولاي او هستم پس علي رضى الله عنه مولاي اوست، يعني در زمان حيات و بعد از رحلت آن حضرت، پس اگر اين قول دليل بر ولایت حضرت علي باشد، لازمه اش اين است كه بايد در زمان پيامبر صلى الله عليه وسلم هم سرپرستي و مسئوليت امور را داشته باشد چرا كه او بنابر اين قول شريك آن حضرت صلى الله عليه وسلم در رهبري و ولايت است....
ادامه مطلب
حدیث الثّقلین
تاليف: آيت الله العظمى
علامه سيد ابو الفضل ابن الرضا برقعي قمی
تولد:1329هـ.ق مطابق با 1287شمسي
وفات:1413هـ.ق مطابق با 1372 شمسي
براى داونلود كتاب به اين وبلاگ مراجعه شود : اهل سنت
![]()
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين والصلواه و السلام علي رسوله محمد و علي آله و صحبه اجمعين
واقعه غدير از ديدگاه اهل سنت
مقدمه حکومت ايرانيان در يمن
يمن توسط حکومتي تحت الحمايه دولت ايران اداره مي شد . زمانيکه رسول اکرم (ص) به پادشاهان دنيا نامه نوشتند هر پادشاهي يک نوع عکس العمل نشان داد که در اين بين بدترين عکس العمل را پادشاه نادان ايران نشان داد . پادشاه ايران نامه رسول خدا را تکه پاره کرد و به جکومت يمن نامه نوشت که اين مرد عرب را که جرات کرده اسم خودش را قبل از نام من بنويسد دستگير نموده به نزد من بفرستيد.
وقتي خبر به رسول خدا رسيد بر عليه پادشاه مغرور ايران دعا نمود. پادشاه يمن وقتي دستور پادشان ايران را دريافت داشت دو نفر را به مکه فرستاد تا پيامبر را جلب نموده با خود به يمن ببرند. وقتي دو مامور ايراني به مکه آمدند متوجه شدند پيامبر به مدينه رفته است آن دو مامور ايراني به مدينه منوره آمدند بسياري از ياران پيامبر که تا آنزمان قيافه ايرانيان غير مسلمان را نديده بودند با شگفتي آنها را نگاه مي کردند آنان سبيل بلند داشتند و ريش را تراشيده بودند پيامبر اکرم وقتي با آنها نگاه مي کرد به يارانش دستور داد شما با مشرکان مخالفت کنيد سبيلها را کوتاه و ريش را بلند بگزاريد.
وقتي آن دو مامور دستور را ابلاغ نمودند پيامبر اکرم فرمودند شما خسته هستيد امشب استراحت کنيد من فردا جواب شما را خواهم داد.
فرداي آن روز وقتي آنان به خدمت پيامبر خدا آمدند پيامبر فرمود برويد به پادشان يمن بگوييد پادشاه ايران را ديشب خداوند کشت.
آن دو مامور ايراني با تعجب برگشتند و گزارش خود را تقديم داشتند پادشاه يمن تعجب نمود و گفت چيز بسيار خوبي است ما اين شخص را امتحان خواهيم کرد اگر اين خبر واقعا درست باشد و پادشاه ايران از دنيا رفته باشد پس حتما پيامبري از جانب خدا است و ما نبايد با او بجنگيم و اگر غير از اين باشد پس دروغگويي است که با او خواهيم جنگيد . چند روزي نگذشته بود که از طرف پادشاه جديد ايران نامه اي رسيد که که پادشاه قبلي در فلان روز از دنيا رفته و از اين پس از من اطاعت کنيد.
اين بود که يمن بدون جنگ اسلام را پذيرفت . احتمالا اين تصميم عاقلانه ترين کار ايرانيها بود.
حج وداع و خدا حافطي
پيامبر اکرم گروهي از ياران خودش را براي اداره حکومت يمن به آنجا فرستادند. خدا مي داند چه مدت گذشت که پيامبر اکرم حضرت علي را فرستادند تا آنجا برود و فرماندهي مسلمانان را به عهده بگيرد.
حضرت علي به آنجا رسيد و حکم حودش را ابلاغ نمود مسلمانان پذيرفتند اما نحوه فرماندهي حضرت علي با فرمانده قبلي که مسلمانان با آن خو گرفته بودند خيلي تفاوت داشت حضرت علي در راه خدا خيلي سخت گير بود و کوچکترين چشم پوشي نمي کرد (باصطلاح امروزيها خيلي خشک بود) اين بود که روز بروز بر تعداد ناراضيان از حضرت علي افزوده مي شد تا جاييکه فرمانده قبلي نامه اي خدمت پيامبر ارسال نمود و دهها عيب و ايراد از حضرت علي متذکر شده بود وقتي نامه را خدمت پيامبر آوردند پيامبر به همان نامه رسان که سخت بغض علي را در سينه داشت امر نمود بخواندش وقتي او نامه را داشت مي خواند به هر بندي از اعتراضات تاييد مي کرد بلي درست است من خودم شاهد بودم که علي چنين کرد. پس از ختم نامه پيامبر خدا به آن شخص فرمودند : فلاني تو از علي بدت مي آيد؟ گفت آري يا رسول الله . پيامبر فرمود : نبايد بدت بيايد زيرا من علي را دوست دارم . آن شخص مي گويد از آن لحظه به بعد بغض علي از دلم بيرون رفت و دانستم حق بجانب علي است.
پيامبر خدا تصميم گرفتند آن سال به حج بروند لذا به همه مسلماناني که توانايي حج داشتندند دستور داد در معيت ايشان به سوي مکه حرکت نمايند و به همه نمايندگان خويش در شهرهاي مختلف امر نمود خود را به حج برسانند.
حضرت علي همراه يمنيهاي ناراض به سوي مکه حرکت نمودند. حضرت علي تعداد زيادي شتر و مقدار زيادي پارچه بعنوان صدقه حمل مي نمود که در مکه تحويل رسول خدا بدهد تا ايشان آنها را بين مسلمانان مستحق تقسيم نمايند. بين راه همراهان علي از ايشان تقاضا نمودند که اجازه دهد از اين شترهاي صدقه براي سواري استفاده نمايند حضرت علي فرمود : خير جايز نيست. باز تقاضا کردند اجازه دهد از اين چادرها و پارچه ها بعنوان امانت موقتا تا مکه استفاده نمايند حضرت علي فرمودند خير جايز نيست .
خشم و ناراحتي شان خيلي بيشتر شد وقتي فاصله شان به مکه کم شد حضرت علي نتوانست طاقت بياورد زيرا مشتاق بود هر چه زودتر حضرت پيامبر را ببيند اين بود که به يکي از افرادش گفت تو جانشين من و فرمانده اينها باش من رفتم.
. حضرت علي هنگام محرم شدن گفت : خدايا من نمي دانم پيامبرت چه نيتي براي احرام نموده من با همان نيت احرام مي بندم .
حضرت علي با سواري تيز رويي خود را به مکه رسانيد و با پيامبر خدا ملاقات نمود. وقتي داستان احرام بستن خودش را گفت پيامبر خدا فرمود من نيت حج قران نمودم (حج قران مقداري زحمت دارد شخص محرم پس از ورود به مکه و انجام عمره از احرام بيرون نمي آيد تا زمانيکه حج را بجا بياورد) حضرت علي وقتي از محضر پيامبر خدا بيرون آمد با حضرت فاطمه ملاقات نمود ديد فاطمه چشمهايش را سرمه نموده يعني در احرام نيست حضرت علي اعتراض نمود فاطمه جواب داد رسول خدا به ما امر نمود حج تمتع نيت کنيم لذا ما بعد از عمره از احرام بيرون آمديم.
وقتي حضرت علي مجددا خدمت پيامبر خدا آمد پيامبر پرسيدند همراهانت کجا هستند حضرت علي جواب دادند همراهانم در راه هستند من چون مشتاق زيارت بودم عجله کردم پيامبر خدا فرمودند نبايد آنها را تنها مي گزاشتي شايد مسئله اي چيزي برايشان پيش بيايد .
حضرت علي وقتي سخن پيامبر را شنيدند مجددا برگشتند کسيکه جانشين حضرت علي شده بود خيلي آدم سهل گيري بود مردم گفتند : اجازه هست بر شتران سوار شويم ؟ گفت بله گقتند اجازه هست از اين پارچه هاي نو عاريتا استفاده کنيم؟؟ گفت : آري
همراهان حضرت علي با شور و شوق فراوان هر کدام چادري مطابق سليقه خود پيدا کرده و پوشيدند و هر کدام هر شتري را دوست داشتند سوار شدند. داشتند با شور و شوق به سوي مکه مي رفتند که حضرت علي رسيدند. وقتي آنها را با آن شکل ديدند شديدا عصباني شدند. دستور دادند سريع از شترها پياده شوند وقتي پياده شدند دستور داد سريعا پارچه هاي نو را از تن بيرون کنند و همان پارچه کهنه خود را بپوشند .
ديگه عصبانيت و ناراحتي ياران علي را حد و اندازه نبود از نظر شرعي موظف بودند اطاعت کنند و الا هرگز از حضرت علي فرمان نمي بردند.
وقتي خدمت پيامبر رسيدند ديگه شاکيان علي کم نبودند تمام همراهان علي بالاتفاق يکي يکي در محضر پيامبر زبان به شکايت گشودند مي گفتند : يا رسول الله اين علي ما را بيچاره کرد ما را کشت و...
چون شاکيان يکي دو تا نبودند لذا پيامبر خدا چيزي نگفتند زيرا تصميم داشتند جاييکه همه جمع باشند آنگاه پيامبر نظرش را اعلام نمايد.
پيامبر روز هشتم به مسلمانان دستور داد احرام حج ببندند و از مکه به سوي منا بيرون آمدند شب را در منا گزرانيدند و روز بعد به عرفات رفتند . در عرفات بزرگترين اجتماع مسلمانان تا آن تاريخ برگزار گرديد بيش از يکصد و بيست هزار مسلمان پيامبر را احاطه کرده بودند پيامبر روي شترش سوار بودند پيامبر در آن اجتماع بزرگ خطبه معروف حجت الوداع را ايراد فرمودند چون آن زمان بلندگو نبود حضرت علي و کسان ديگري که در جهتهاي مختلف مستقر شده بودند سخنان پيامبر را براي مردم تکرار مي کردند.
پيامبر حج را بجا آوردند. و از مردم مکه و اطرافش و کسانيکه مسرشان به سمت مخالف مدينه بود خداحافظي نمودند و به سوي مدينه راه افتادند بين راه کسانيکه مسيرشان جدا مي شد گروه گروه جدا مي شدند آمدند تا رسيدند به جاييکه يمنيها مي بايست جدا شوند. اينجا بود که رسول اکرم تصميم گرفت به شکايت مردم يمن پاسخ بگويد اين بود که همه را جمع فرموده حب علي را براي آنان ياد آور شدند و اعلان نمودند که علي را دوست دارند. مردم يمن همه متوجه شدند که جواب شکايتهاي خود را دريافت داشته اند.
پس به اعتقاد ما اين ماجرا هيچ ربطي به جانشيني ندارد زيرا کسانيکه مخاطب پيامبر بودند بهتر از هرکسي منظور پيامبر را درک مي کردند . چرا بعد از رحلت رسول اکرم حتي يک نفر و حتي خود علي نگفت من در فلان جا جانشين پيامبر شدم ؟؟؟
اگر جانشيني پيامبر اين اندازه مهم بود مي بايست رسول اکرم در اجتماع عظيم عرفات اعلام کنند يا در مکه يا در مدينه نه در سر دو راهي يمن.
اگر جانشيني پيامبر اين اندازه مهم بود مي بايست رسول اکرم با الفاظي صريح بيان کنند نه با کلماتي که دهها معني دارند (مانند کلمه مولي )
اگر جانشيني پيامبر اين اندازه مهم بود مي بايست رسول اکرم بطور مکرر چند جا بيان کنند.
اگر پيامبر خدا حضرت علي را جانشين تعيين نموده اند مي بايست هنگام بيماري خود ايشان را پيشنماز معرفي کنند نه ابوبکر را .
اجتماع يک پارچه و عظيم مردم مدينه در سقيفه بني ساعده بزرگترين دليل ما است بر اينکه پيامبر کسي را جانشين ننموده بودند و الا مردم ايثار گر انصار که خويشاوندان علي و پيامبر بودند هرگز جمع نمي شدند تا از ميان خود کسي را جانشين تعيين کنند.
چند سوال از دوستان شیعه:
-
صاحب کتاب نهج البلاغه – کتاب معتبر شيعه – روايت مى كند که علي از پذيرفتن خلافت کناره گيري کرد و گفت: «دعوني والتمسوا غيري». «مرا رها کنيد و کسي ديگر غير از من را بجوييد».
و اين بر باطل بودن مذهب شيعه دلالت مي کند؛ چون شما شيعه ها مي گوييد که علي از سوي خدا به خلافت و امامت منصوب گرديده است و خليفه شدن او فريضهاي بوده است که به گفته شما ابوبکر به خاطر غصب اين حق او مورد بازخواست قرار مي گيرد پس اگر چنين است چگونه از پذيرفتن آن اباء ميورزد؟!
-شيعه مي گويند که هزاران صحابه در غدير خم حضور داشتند، و همه شنيدند که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- علي را به عنوان جانشين خود بعد از وفاتش تعيين کرد؛ اگر چنين است پس چرا از هزاران صحابه يکي نيامد و به خاطر غصب شدن حق علي اعتراض نکرد، حتي عمار بن ياسر و مقداد بن عمرو و سلمان فارسي -رضي الله عنهم- چيزي نگفتند و يکي از اينها نيامد و نگفت: اي ابوبکر! چرا خلافت را از علي غصب مي کني و حال آن که مي داني که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در غدير خم چه گفت؟!.
-چرا وقتي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- قبل از وفاتش خواست که براي اصحاب چيزي بنويسد که هرگز بعد از او گمراه نشوند، علي چيزي نگفت، با اينکه او آن مرد شجاعي است که از هيچ کس جز خدا هراسي ندارد؟! و همچنين مي دانست که هر کس حق را نگويد شيطان لالي است!!
-وقتي علي -رضي الله عنه- مي دانست که خداوند او را خليفه کرده پس چرا با ابوبکر و عمر و عثمان -رضي الله عنهم- بيعت کرد؟!
اگر بگوييد قدرت و توانايي نداشت، پس کسي که قدرت ندارد صلاحيت امامت را ندارد، چون فقط کسي مي تواند امام باشد که توانايي به دوش گرفتن بار امامت را داشته باشد.
و اگر بگوييد امام توانايي داشت اما او خودش از توانايي اش استفاده نکرد، پس اين خيانت است و خائن نمي تواند امام باشد! و براي رهبري مردم نمى توان به او اعتماد کرد. و امام علي از خيانت و ... پاک است حاشا بر او كه خائن باشد.
پس پاسخ شما اگر پاسخ درستي داريد چيست؟
-وقتي علي -رضي الله عنه- زمام امور را به دست گرفت با خلفاي راشدين پيش از خود ابراز مخالفت نکرد، و براي مردم قرآني ديگر نياورد، و هيچ اعتراضي بر آنها ننمود بلکه به تواتر از او ثابت است که بالاي منبر مي گفت: «خير هذه الأمة بعد نبيها أبو بكر وعمر». «بهترين فرد اين امت بعد از پيامبر ابوبکر است»، و همچنين امام علي وقتي به حکومت رسيد ازدواج موقت را رواج نداد، و فدک را باز نگرداند، و حج تمتع را واجب نگرداند، و «حي على خير العمل» را به اذان اضافه نکرد و «الصلاة خير من النوم» را از اذان حذف نکرد.
پس اگر ابوبکر و عمر –رضي الله عنهما- چنان که شما مي گوييد کافر بودند، چرا امام علي وقتي قدرت به دستش بود، کافر بودن آنها را اعلام نکرد؟ و نگفت که اينها خلافت را غصب كرده اند؟! بلکه برعکس او ابوبکر و عمر -رضي الله عنهما- را ستود و تمجيد کرد.
پس شما بايد همان کاري را بکنيد که امام علي کرده است، يا اينکه بايد بگوييد که علي به امت خيانت کرد و قضيه را براي امت بيان ننمود. و علي از چنين چيزي پاک است!
-
شيعه و اهل سنت همه بر اين اجماع دارند که علي -رضي الله عنه- فرد بسيار شجاع و دليري بوده است که کسي به گرد پاي او نميرسيده است، و او در راه خدا، از ملامت هيچ ملامتکنندهاي نميترسيد، و از آغاز زندگياش تا وقتي که به دست ابن ملجم کشته شد يک لحظه اين شجاعت از او جدا نگرديد، و شيعه اعلام مى كند که علي جانشين بلافصل پيامبر است.
آيا بعد از وفات پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- شجاعت علي تمام شد و به خاطر اين با ابوبکر -رضي الله عنه- بيعت کرد؟ و سپس بعد از او با عمر فاروق -رضي الله عنه- بيعت نمود؟!
و سپس بعد از عمر بلافاصله با عثمان بن عفان -رضي الله عنه- بيعت کرد؟!
و آيا نمى توانست که حتي براي يک بار بالاي منبر پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- برود و با صداي بلند اعلام کند که خلافت از او غصب شده است؟! و او از ديگران به آن سزاوارتر است چون او وصي پيامبر است؟!
چرا علي با اينکه فردي شجاع و دلير بود و ياوران و دوستداران زيادي هم داشت چنين نکرد؟!
نقل از وبلاگ : أهل سنت جنوب
![]()
بسم الله الرحمن الرحيم وله الحمد
و بعد: مسلمين زمان فرقه فرقه شده و هر فرقه مقلد دانشمندان خود و يا مقلد پدر و مادرند در امور دين.
وهيچيک حاضر نيست بمنطق ديگري گوش دهد و اگر اشتباهاتي در امور دين دارد برطرف کند ﴿كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ﴾. هرحزبي بآنچه نزد شان هست خوشحالند. ولي از آنجا که خدا از تفرقه منع کرده و اهل تفرقه و موجدين تفرقه را مشرک خوانده و در سورة روم آية 32 فرموده: ﴿مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ﴾ يعني نباشيد از مشرکين از آنانکه تفرقه ديني آوردند و شيعه شيعه يعني دسته دسته شدند.
و اينجانب امتحان کردم و کمتر کسي ديدم که خالي از تعصب باشد و بدليل ديگري گوش فرا دهد و لذا حال يأس بخود گرفته ام. و لي چون رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرموده: «إذا ظهرت البدع فللعالم أن يظهر علمه وإلا فعليه لعنة الله والملائکة والناس أجمعين». و از آن طرف يکي از افراديکه مورد علاقه شديد من است تقاضا کرد که عيوب دعاي ندبه را که اکنون يکي از بدعتهاي همگاني شده و مردم همه هفته در اکثر مساجد ايران ميخوانند بنويسم، و لذا اين مختصر را برشته تحرير آوردم. حضرت اميرالمؤمنين علي -عليه السلام- فرموده: «السنة ماسن رسول الله -صلى الله عليه وسلم- والبدعة ما أحدث بعده». يعني سنت آن چيزي استکه رسول خدا انجام داده و بدعت آنچيزي استکه پس از او ايجاد شده و خدا در قرآن سورة احزاب آية 22 فرموده: ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ﴾ يعني: براي شما مسلمين است که در باره رسول خدا پيروی نيکو نمائيد. و خداي تعالي رسول خود را الگو و سر مشق براي همه مسلمين قرار داده و رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرموده: «من أعرض عن سنتي فليس مني». يعني هرکس از سنت و روش من اعراض کند از من نيست.
متأسفانه امت اسلامي امروز از سنت رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بي خبر و غرق بدعتها شده و کارهائي که بنام دين انجام ميدهند در صدر اسلام نبوده و رسول خدا انجام نداده که يکي از آنها خواندن دعاي ندبه است. حال اگر کسي بخواهد اين مطلب را بمردم بفهماند دکاندارهائيکه سالها بنام دين اين کارها را انجام داده اند مانع فهم مردم ميشوند و بخير خواهي که بخواهد مردم را از بدعت برهاند هزاران تهمت و افترا ميزنند و او را چنان بد نام ميکنند که ديگر کسي بسخن او گوش ندهد و مردم از او کناره کنند و مردم نيز مقصرند که حاضر نيستند در يکي از مسائل ديني فکر کنند و شايد فهميدن يکي از مطالب ديني را وظيفه خود ندانند و اين صفت مردم باعث رواج بدعتها شده و مشتري بدعتها زياد و همه از حقائق قرآني دور و بدام اهل بدعت گرفتارند. البته مروجين بدعت همان بدعت را بخدا و رسول و يا به امام و يا افراديکه موجّه نزد مردم باشند نسبت ميدهند. يکي از آن بدعتها که رسول خدا انجام نداده دعاي ندبه است که هيچ مدرکي در کتاب خدا و سنت رسول ندارد بلکه آيات خدا آنرا نفي و ابطال مينمايد. تعجب اين است که نماز جمعه را که خدا واجب نموده ترک و دعاي ندبه را بجاي آن هر جمعه تکرار ميکنند. در زمان ما کار بجائي رسيده که يک حديث و يا يک دعا را بر صد آيه قرآن ترجيح ميدهند. بهر حال اکثر عبارات و جملات دعاي ندبه بر خلاف قرآن و تاريخ و عقل است و خواندن و پذيرفتن آن موجب تکذيب از قرآن است. ما با قلم ساده پاره اي از آنها را ذکر ميکنيم خواه کسي بپذيرد و يا نپذيرد.
اول: جملة «قدمته على أنبيائک» که ميگويد: خدايا تو محمد -صلى الله عليه وسلم- را بر انبيا مقدم داشتي. و اين برخلاف قرآن و عقل و تاريخ است زيرا قرآن ميگويد محمد -صلى الله عليه وسلم- از انبياء ديگر مؤخر است مانند آية 184 سورة آل عمران که فرموده: ﴿فَإِن كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ﴾ و آية 10 سورة انعام: ﴿وَلَقَدِ اسْتُهْزِىءَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ﴾. و صد آيه ديگر. و اگر کسي بگويد تقدم در اين دعا بمعني تفضيل و برتري و شرافت است؟ جواب اين استکه خير چنين نيست زيرا تفضل و برتري را در جمله ديگر آورده و گويد «وأفضل من اجتبيته». خداي تعالي برسول خود فرموده: ﴿خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ﴾ و يا ﴿خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ﴾. ولي خرافاتيان ميگويند خير الأنام از نور خلق شده اند قبل از خلقت کون و مکان خدا ايشانرا از نور خود خلق نمود، معلوم نيست قبل از مکان آن نور چگونه بي مکان بوده.
دوم: جملة «واطأته مشارقک ومغاربک» براي خدا مشارق و مغارب خيال کرده و خدا را در وسط آنها قرار داده و اگر مقصود او مشارق و مغارب زمين بود بايد بگويد مشارق أرضک باضافه ميخواهد بگويد خدايا تو محمد -صلى الله عليه وسلم- را بمشرقها و مغربها بردي و حال اينکه اين مخالف قرآن است زيرا قرآن در اول سورة اسراء فرموده: ﴿سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى﴾. يعني منزه است خدائيکه بنده خود (محمد-صلى الله عليه وسلم-) را شبي از مسجدالحرام بسوي مسجد اقصي سير داد. و باضافه اگر ذکر کلمه ارض را در عبارت دعا مقدر نگيريم کفر لازم ميآيد يعني خدا را محدود بمشرقها و مغربها قرار داده ولي چه بايد کرد که بافندة دعاي ندبه لابد طبق اخبار و احاديثي که کذابين و جعالين جعل کرده اند خواسته دعاي خود را بسازد. مخفي نماند ما منکر اخبار صحيحه نيستيم ولي شرط صحت خبر اين است که موافق قرآن باشد.
سوم: جملة «ومرجت بروحه إلی سمائک» که خواسته معراج رسول خدا را روحي قرار دهد واين برخلاف قرآن و برخلاف قول محققين از علماي فريقين است. زيرا در قرآن در اول سورة اسراء فرموده: ﴿أَسْرَى بِعَبْدِهِ﴾ يعني خدا سير داد بنده خود را و بنده بکسي گفته ميشود که داراي روح و بدن هر دو باشد و علماي اسلام معراج رسول را معراج جسماني گرفته اند نه روحاني فقط. و اگر معراج او روحي بود کسي انکار و تعجب نميکرد وهر کس می تواند مدعي معراج روحي بشود و کفار که تعجب وانکار ميکردند براي اين بود که رسول خدا با بدن بمعراج رفته باشد.
چهارم: «وأودعته علم ما کان وما يکون إلى انقضاء خلقک» يعني: خدايا نزد محمد (صلى الله عليه وسلم) وديعه گذاشتي علم آنچه بوده و خواهد بود تا انقضاء جهانيان و مخلوقات. و اين جمله با صد آيه قرآن مخالف است، زيرا خدا يکجا ميفرمايد: ﴿يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي﴾ يعني از تو ازقيامت سوال ميکنند بگو: من نميدانم فقط علم آن نزد پروردگارم ميباشد. و در آخر سورة لقمان فرموده: ﴿إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ﴾. که علم اين پنچ چيز را خدا مخصوص خود دانسته. و در سورة احقاف برسول خود فرموده: ﴿قُلْ مَا كُنتُ بِدْعًا مِّنْ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلاَ بِكُمْ﴾. يعني من نميدانم با من و با شما چه خواهدشد. و امير المؤمنين علي -عليه السلام- در خطبه 138 نهج البلاغه فرموده آن پنچ چيز در آية لقمان را هيچکس نميداند جز خدا. و آيات ديگر. و اگر رسول خدا همه چيز را ميدانست در مسائلي که به او رجوع ميشد فوري جواب ميداد و احتياج بانتظار وحي نبود پس اين جمله با تواريخ نيز مخالف است.
پنجم: جملة «وجعلت أجر محمد صلواتک عليه وآله مودتهم في کتابک فقلت: ﴿قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى﴾». يعني خدايا تو اجر محمد (صلى الله عليه وسلم) را دوستي اهل بيت او قرار دادي، در کتابت فرمودي: بگو من مزد رسالت نميخواهم جز دوستي در تقرب بسوي او.
گوينده دعاي ندبه خواسته بگويد دوستي اهل بيت رسول و خويشان او مزد رسالت است و اين سخن با قرآن و عقل و تاريخ مخالف است زيرا بافنده دعاي ندبه آية: ﴿قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى﴾ را دليل از قرآن آورده وحال آنکه اشتباه کرده زيرا اين آيه 23 سورة شوري ميباشد و اين سوره مکي است و در مکه نازل شده و آنوقت مشرکين او را قبول نداشتند تا اينکه اجر رسالت يعني دوستي اهل بيت او را بپذيرند. مردمي که او را قبول ندارند چگونه اجر رسالت از ايشان ميخواهد. باضافه کلمه في القربي را اشتباه کرده بذي القربي، آري ذي القربي بمعني خويشان و نزديکان است اما في القربي چنين نيست القربي بمعني الزلفي ميباشد يعني آنچه موجب تقرب و نزديکي است و مقصود و مفهوم آيه اين است که بگو من اجر نميخواهم مگر اينکه دوستي در آنچه موجب تقرب و نزديک شدن ما بايکديگر است و يا در آنچه موجب تقرب بسوي خدا است يعني من از شما اجر نمي خواهم بلکه در راه خدا و يا در باره نزديکي ما با یکدیگر دوستي کنيد. و محققين از مفسرين ﴿إلاَّ﴾ را بمعني بلي گرفته اند شما تفسير مجمع البيان و يا تفسير فخررازي را نظر کنيد. اصلا در لغت في القربي بمعني ذي القربي نيامده. رسول خدا مکرر بأمر خدا فرموده که من از شما اجر نميخواهم. اگر بگويد اجر من اين است که با اهل بيت و اولاد من محبت کنيد و يا بايشان خمس بدهيد منافات دارد و اين دو کلام ضد يکديگر است. حال شما ببينيد کسيکه ذي القربي را با في القربي تميز نداده آمده از خود دعا ساخته و با آيات قرآن بازي نموده و براي مقصد خودش آيه را مدرک قرار داده است. درحاليکه هيچ سلطان جباري در عوض خدمت و زمامداري پنج يک مال (خمس) مردم را براي اولاد خود نگرفته است.
ششم: جملة «فکانوا هم السبيل إليک» که ميگويد اولاد رسول راه بسوي تو ميباشند.
و اين جمله مخالف با قرآن است زيرا در سورة انعام آية 151 پس از آياتيکه فرموده: ﴿لاَّ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ﴾ ووو آنوقت تذکر ميدهد که ﴿وََأَنَّ هَـذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ﴾. پس در اين آيات بيان کرده سبيل بسوي خدا توحيد و ترک محرمات وعمل به واجبات است که حضرات أئمه -عليهم السلام- نيز سالک همين راه بودند نه آنکه خودشان سبيل باشند ايشان سالک سبيلند نه خود سبيل ولي بافنده دعا هرچه خود خواسته و هواي نفس او حکم کرده آورده است.
هفتم: جملة «ثم أودعه علمه وحکمته» که ميگويد رسول خدا علم و حکمتش را به علي -عليه السلام- سپرد و نزد او وديعه گذاشت. در حاليکه قرآن برخلاف اين ميگويد در سورة انبياء آية 109 فرموده: ﴿فَقُلْ آذَنتُكُمْ عَلَى سَوَاء﴾. يعني اي رسول ما بگو که من وحي خدا را بطور مساوي بشما اعلان ميکنم. و در سورة نساء آية 79 فرموده: ﴿وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً﴾ و در سورة سبا آيه 28 فرموده: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ كَافَّةً لِّلنَّاسِ﴾ و امثال اين آيات که رسول خدا اصول و فروع دين خود را براي عموم بيان کرده نه مانند مرشدان صوفيه که زير خرقه حقائق مسلک خود را بيان ميکنند. عجب است که بافندگان مذهبي معتقدند که رسول خدا علم و حکمت و بلکه کتاب خدا را فقط نزد علي -عليه السلام- گذاشته و او هم در صندوقي مقفل گذاشته و به امام حسين سپرده تا اينکه او به امام زمان سپرده و صدها سال است مسلمين را بي کتاب گذاشته پس رسول خدا که بمردم فرموده: «إني تارک فيکم الثقلين کتاب الله وعترتي» نعوذ بالله دروغ گفته و درميان مردم نگذاشته. و همچنين خدا که فرموده در سورة نساء آية 174﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًاً﴾. يعني اي مردم محققاً براي شما برهاني از طرف پروردگارتان آمد و نازل کرديم بسوي شما نور بيان کننده يعني قرآن را. نعوذ بالله صحيح نگفته زيرا فقط آن کتاب و نور مبين نزد يک نفر است نه نزد مردم. حال چرا امت اسلامي اين خرافات را در دين آورده و در دعا ميخوانند براي اينکه مشتري خرافات زياد است. و از طرفي بمنفعت اجانب است.
هشتم: «وأنت غداً علي الحوض خليفتي» که رسول خدا فرموده يا علي تو فرداي قيامت بر حوض کوثر جانشين مني.
بايد گفت: اولاً اين جمله در دنيا مقامي را ثابت نميکند ولابد بافنده اين دعا خواسته باين جمله خلافت دنيوي را ثابت کند. ثانياً روز قيامت رسول خدا نمي ميرد تا خليفه خواسته باشد.
نهم: جملة «وحبل الله المتين» که ميخواهد بگويد علي -عليه السلام- ريسمان محکم خدا است و بر خلاف قول خدا و هم بر خلاف قول امير المؤمنين در نهج البلاغه اين جمله را آورده زيرا خدا در آل عمران آية 103 فرموده: ﴿وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ﴾ وبهمه امر کرده به ريسمان خدا چنگ زنند و اين تکليف بايد مقدور باشد در حاليکه در زمان ما علي -عليه السلام- نيست و ما توانائي آنکه به او چنگ بزنيم نداريم ولي خدا بايد به چيزي تکليف کند که هميشه موجود باشد و آن قرآن است که بايد به آن چنگ زد. و خود حضرت اميرالمؤمنين علي -عليه السلام- در خطبه 156 نهج البلاغه فرموده: «و عليکم بکتاب الله فإنه الحبل المتين». ودر خطبه 176 فرموده: «وإن الله سبحانه لم يعط أحداً بمثل هذا القرآن فإنه حبل الله المتين وسببه الامين». پس معلوم ميشود خود علي -عليه السلام- هم بايد باين کتاب چنگ بزند نه اينکه خودش حبل الله باشد، زيرا خدا فرموده در سورة اعراف آية 170: ﴿وَالَّذِينَ يُمَسَّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ إِنَّا لاَ نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ﴾ که در اين آيه متمسکين بکتاب را مصلح دانسته و برهمه لازم است که براي اصلاحات به آن متمسک شوند ولي بافنده دعا برخلاف قول خدا و آن امام بافته ولابد خودش را شيعه دانسته. ولي کسي مسلمانست که اسلام را بپذيرد و آنرا کم و زياد نکند.
دهم: جملة «وصراطه المستقيم» که نويسنده دعا ميخواهد بگويد علي صراط مستقيم است در حاليکه خود علي -عليه السلام- در هرشب و روزي اقلاً پنجاه رکعت نماز ميخوانده و در هر رکعت سوره حمد ميخوانده و عرض ميکرده ﴿اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ﴾ يعني خدايا ما را براه راست هدايت کن. و اگر خودش راه راست بود ديگر درخواست هدايت براه مستقيم صحيح نبود. ممکن است احاديث و رواياتي باشد که جعالين جعل کرده باشند که علي -عليه السلام- فرموده: أنا الصراط المستقيم ولي آنان با کتاب خدا بازي کرده اند و ما نميتوانيم سوره حمد را که متواتر و از کتاب خدا است بگذاريم و احاديث کذابين را بپذيريم.
يازدهم: جملة «أين بقية الله» که ميخواهد بگويد امام زمان بقية خدا است و چنانکه تابلوهاي زيادي براي خدمت به امام زمان و ارادت به او چاپ و آية ﴿بَقِيَّةُ اللّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴾ در آن نوشته شده و کورکورانه با قرآن بازي شده است. زيرا آية ﴿بَقِيَّةُ اللّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ﴾ در سورة هود آية 85 و86 که شعيب پيغمبر -علیه السلام- بقوم خود گفته: ﴿وَيَا قَوْمِ أَوْفُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ * بَقِيَّةُ اللّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴾. يعني اي قوم من، کيل و ميزان را تمام بدهيد و چيزهاي مردم را کم مدهيد آنچه خدا براي شما باقي بگذارد (از کسب و در آمد) براي شما بهتر است اگر ايمان داشته باشيد. و در زمان شعيب امام زماني نبوده و اصلاً اين آيه مربوط به امامي نيست. بافندة دعاي ندبه هر فضيلتي که کذابين براي حضرت علي و يا امام زمان ديده در اين دعا آورده و ديگر فکر نکرده با قرآن بسنجد و صحت آنرا معلوم کند زيرا صحت هر حديثي را طبق دستور رسول خدا و أئمة هدي باسنجيدن با قرآن بايد معلوم کرد. نبايد براي خاطر يک دعا قرآن را ناديده بگيريم و از قرآن صرف نظرکنيم.
دوزدهم: جملة «أين المعدّ لقطع دابر الظلمة» يعني کجا است آنکه مهيا شده براي قطع دنبالة ستمگران. و اين جمله بر خلاف قرآن و بر خلاف دستور امير المؤمنين -عليه السلام- است که فرموده اند هرکس بايد در صدد قطع يد ستمگران باشد و آن حضرت به فرزندانش وصيت ميکند و ميفرمايد: «کونا للظّالم خصماً و للمظلوم عوناً». امّا چنين دستوري که مردم بنشينند و منتظر کسي باشند که او بيايد دنبالة ستمگران را قطع کند نداريم و باعث انحطاط و تسلّط اشرار است، وباضافه چرا أئمّة ديگر اين کار را نکردند و نتوانستند.
سيزدهم: «اين المنتظر لإقامة الامت والعوج» يعني کجا است آنکه بانتظار اوييم براي راست کردن سستي و کجي. نتيجة اين جمله اين است که براي از بين بردن کجيها قيام و اقدامي لازم نيست بلکه بايد کسي بیاید و اين کار را انجام دهد. وهمين خيالات و گفتارها است که مسلمين را عقب انداخته تا خود را موظّف بدفع کجي گويا ندانند و موجب گشته بيگانگان بر ما چيره شوند.
چهاردهم: جملة «أين المرتجي لإزالة الجور والعدوان» يعني کجا است آنکه به او اميدواريم که دفع جور و ستم کند. معني اين جمله اين است که ملّت دست از پا خطا نکند و براي دفع جور منتظر بنشيند. گويا نبايد اين ملّت مکلّف باشد جز براي ندبه و گريه و زاري و بهمين چيزها دلخوش کردن و حرارت جوانان را خاموش نمودن. در نتيجه ظلم و ستم رواج يافته و ستمگران بر خر مراد سوار باشند تا آن منتظر بيايد. اهل استعمار چه اندازه از اين عمل خرسندند که جمعيتي معطّل شده و دم بگيرند و أين المنتظر بخوانند و بکار او کار نداشته باشند. و لذا اگر از خوانندگان دعاي ندبه يا دعاها و توسّلات و زيارات ديگري مانند آن که مخالف قرآن بوده باشد پرسش شود براي دفع و چاره جوئي اينهمه کفر و ظلم چه بايد کرد و راه چيست؟ در جواب ميگويد آن منتظر بيايد و خودش اصلاح ميکند. گفتار ايشان مانند گفتار يهود است که قرآن نقل کرده بحضرت موسي -علیه السلام- گفتند ما جهاد نميکنيم تو با خداي خودت برو وقتال کن ما اينجا نشسته ايم، در سورة مائده آية 24: ﴿فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ﴾. بنابر اين مردم بايد بهترين دعاها يعني دعاهاي قرآن که خدا دستور داده بخوانند. پس از آن براي دعاي صحيح ميتواند به دعاهائي از صحيفة سجّاديه مراجعه کنندکه رفع احتياج را مينمايد. و ما دعاهائي از قرآن را در کتابی گرد آورده و چاپ نموديم مراجعه شود.
پانزدهم: «أين باب الله الّذي منه يؤتي». در اين جمله براي خدايتعالي درب قائل شده در حاليکه امير المؤمنين علي -عليه السلام- در نهج البلاغه خطبة 186 فرموده: ولا أغلق عنکم دونه باب. يعني براي خدا دري و درباني نيست که شما را از او حاجب گردد. اين بافنده ميخواهد بگويد هرکس بخدا کاري دارد بايد برود آن منتظر را پيدا کند و از او که درب خدا است بخدا برسد آيا اين تکليف مالا يطاق نيست.
شانزدهم: جملة «أين وجه الله الّذي إليه يتوجّه الأولیاء». در اين جمله ميگويد آن منتظر صورت خدا است که اولياء خدا بايد به او توجّه کنند و اين همان کفر و خرافي صوفيه است که ميگويند هرکس خدا را عبادت ميکند بايد توجّه به پير و صورت مرشد کند و طلعت او را در نظر بگيرد چنانکه صفي عليشاه همين مطلب را در کتاب تفسيرش در تفسير ﴿إياک نعبد﴾ سورة حمد گويد:
اين عبوديت زعشق است و نياز
طاعت بي عشق مکر است و مجاز
عشق هم نايد بدل بي علّتـــــي
علّت آن باشد که بيني طلعتـــي
طلعت حقّ احمد است وحيدراست
يا وليّي کاين دوتن را مظهر است
ودر شعر ديگرگويد:
بر زبان رانم چولفظ اهدنا
باشدم دل پيش پير رهنما
و اين عين شرک است و کفر. و قرآن ضدّ آنرا ميگويد درسورة بقره آية 115 فرموده: ﴿فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ﴾ يعني هرکجا رو کنيد ذات خدا همانجا است و اختصاص بفردي از افراد بشر ندارد.
هفدهم: جملة «أين الطّالب بدم المقتول بکربلا». يعني کجا است آنکه بيايد و خون ا مام حسين را مطالبه کند. اين بافنده فکر نکرده که آن منتظر از چه کس مطالبه کند قاتلان امام حسين -عليه السلام- زنده نيستند اينان معتقدند که آن منتظر بيايد و آنقدر کشتار ميکند که سطح زمين را از خون مردم رنگين ميکند و تا زانوي اسپش در خون فرو ميرود و ميلياردها مردم را از دم شمشير ميکشد تا يکصد و بيست نفر و يا مقداري زيادتر در روي زمين ميماند. حال بايد پرسید آيا اين امام اگر روز هزار نفر را با شمشير بکشد تا هزار سال نميتواند ميلياردها بشر را بکشد و بايد صد ها سال معطّل شود در حاليکه روايات ميگويد او هشت سال امامت ميکند وسپس زن ريشداري او را ميکشد. آيا اين اخبار معقول است؟ و اين اخبار مجعوله را چه بايد کرد و اين کسان که باور کرده اند چگونه باور نموده اند؟ آيا عدالت و قوانين اسلامي فقط بايد چند سال اجرا شود؟
هيجدهم: جملة «أين المضطرّ الذّي يجاب إذا دعا». يعني کجا است آن مضطرّي که چون دعا کند اجابت ميشود حال بايد پرسيد آن منتظر براي چه مضطرّ شده و چرا براي اضطرار خود دعا نميکند زيرا خدا بکسي قول نداده که هر وقت دعا کند دعاي او را ردّ نکند خدا تابع بندگانش نيست و دعاي بسياري از پيغمبران را اجابت نکرده آيا امام از پيغمبران بالاتر است خدا به حضرت نوح -علیه السلام- که دعا کرد براي پسرش فرمود: ﴿فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ﴾ و رسول خدا محمد -صلى الله عليه وسلم- دعا ميکرد خدايا مشرکين را هدايت کن و خدا دعاي او را اجابت نکرد در قرآن باو ميگويد: ﴿اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ﴾.
نوزدهم: جملة «يابن المعجزات الموجوده» که امام منتظر را فرزند معجزات موجوده خوانده کسي به او نگفته معجزات موجوده کجا است غير از قرآن از انبيا معجزه اي نمانده آنهم که يک معجزه است که شما در همين دعا آنرا ذکر کرده اي و گفته اي يابن الآيات و البينات و تازه آيات بينات پسر ندارد.
بيستم: جملة «يابن الصّراط المستقيم» در اين جمله خواسته بگويد علي صراط مستقيم و امام زمان فرزند او است و ما در جملة و صراطه المستقيم که برهمين جملات مورد اشکال بود بيان کرديم که اين جمله تهمت بآن حضرتست.
بيست ويکم: جملة «يابن النّبأ العظيم» که خطاب بآن منتظر ميگويد اي پسر نبأ عظيم و طبق اخبار مجعوله علي -عليه السلام- را نبأ عظيم فرض کرده و امام زمان را فرزند او خوانده و خيال کرده آية سورة نبأ ﴿ عَمَّ يَتَسَاءلُونَ * عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ * الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ﴾ و هم آية 67 سورة ص ﴿قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ﴾ طبق اخبار مجعوله مقصود از نبأ عظيم حضرت امير المؤمنين علي -عليه السلام- است در حاليکه اين دو سوره در مکه نازل شده و در حق مشرکين نازل شده که در قيامت اختلاف داشتند و از آن اعراض داشتند خدا فرموده: ﴿كَلاَّ سَيَعْلَمُونَ﴾ بهمن زودي خواهند دانست روزيکه ﴿يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجاً﴾. روزيکه نفخ صور شود و فوج فوج شما حاضر شويد، و در مکه مشرکين در بارة حضرت علي -عليه السلام- اختلاف نداشتند تا خدا آية نازل کند باضافه خود حضرت علي-عليه السلام- در صحيفة علويه در دعاي روز دوشنبه عرض ميکند: الحمدلله الذّي عرّفني النبأ العظيم الذّي هم فيه مختلفون تا آخر. يعني ستايش خدائيرا که مرا شناسانيد و برايم معرفي کرد نبأ عظيم را که من بآن ايمان آوردم يعني به قيامت پس آن جناب ميگويد من به نبأ عظيم يعني قيامت ايمان دارم ولي اين مريدان دروغي او ميگويند خير خودش نبأ عظيم است و ماقول خدا و قول علي -عليه السلام- را در مقابل اين دعا نمي پذيريم زيرا ميخواهيم بخوانيم و ثواب ببريم بايد گفت: هنيئاً لکم. و عجب آنکه يکي از علماء زمان ما که مرجع عموم است فتوي داد که بايد مردم ترک نکنند و بخوانند.
بيست و دوم: جملة «يابن من هو في أمّ الکتاب لدي الله علي حکيم» که در اين جمله خطاب به امام ميگويد اي پسر آنکه در أمّ الکتاب نزد خدا علي و حکيمي و کلمة علي در اين آيه را علّي بن ابيطالب فرض کرده و امام زمان را فرزند او خوانده. آري اينان در عوض اينکه اروپائيان طياره ميسازند، از علي وصفي علي اسمي ميسازند. در صورتيکه اين جمله در اول سورة زخرف است که خدا فرموده: ﴿حم * وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ * إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ * وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾. يعني قسم به اين کتاب مبين که ما اين قرآن را عربي قرار داديم تا تعقل کنيد و بدرستيکه اين قرآن در اصل کتاب والا و باحکمت است. پس اين آيه راجع به قرآن است و علي وحکيم در آيه دو وصف قرآن است نه اينکه نام حضرت علي بن ابيطالب -عليه السلام- باشد و به آنجناب مربوط نيست و اگر بخواهيم مربوط به علي -عليه السلام- قرار دهيم بايد قرآن را بيهوده و بي تناسب قرار دهيم و با قرآن نعوذ بالله بازي کنيم.
بيست وسوم: جملة «يابن الآيات و البينات» که امام را فرزند آيات بينات خوانده بايد گفت: اگر مقصود از آيات، آيات قرآن باشد اين غلط است زيرا آيات قرآن متبوع هر مسلماني است چه امام باشد و چه مأموم و آيات قرآن والد کسي نيست زيرا خدا به تمام مسلمين فرموده: ﴿وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُم﴾.
بست و چهارم: جملة «يابن الحجج البالغات» در اين جمله امام را فرزند حجّتهاي بالغه قرار داده در صورتیکه به صريح قرآن پس از انبيا هيچ کس حجّت نيست چه عالم باشد چه جاهل چه امام باشد و چه مأموم. زيرا درسورة نساء آية 165 فرموده: ﴿رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾ يعني ما پيامبران را براي بشارت و انذار فرستاديم تا اينکه براي مردم بر خدا حجتي پس از پيغمبران نباشد. و به اضافه امام صادق چنانکه درباب عقل و جهل روايت کرده ميفرمايد: حجت خدا بربندگان دو حجت است حجت باطني که عقل باشد و حجت ظاهري که انبيا باشند و غير از اين حجتي را بيان نکرده و اين حديث موافق قرآن است. حال حجت بهر معني که باشد حجت ظاهري فقط انبيا ميباشند و هر امامي بايد راوي قول رسول و يا ناقل قول خدا باشد.
بيست و پنجم: جملة «يابن طه والمحکمات» يعني اي پسر طه و محکمات بايد گفت بودن امام فرزند طه و محکمات معني ندارد آيا آيات محکمات فرزندي دارد و متشابهات فرزند ندارد شايد مقصود و هدف بافنده قافيه پردازي و عبارت سازي بوده.
بيست وششم: جملة: «يا بن يس والذاريات» يعني اي فرزند يس و بادهاي وزنده. آيا اين عبارت توهين به امام نيست و چه فرق است بين يس وحم و الم؟ چگونه تمام حروف مقطّعه نيست در اين دعا. اگر مقصود از يس و طه رسول خدا باشد در جملات بعد گفته يا بن محمد المصطفي ديگر اين عبارات لازم نبود.
بيست و هفتم: جملة «يا بن الطّور والعاديات» يعني اي فرزند طور ويا کوه طور واسبان دونده اين عبارات آيا تعريف است ويا توهين و ديگر اينکه امام چگونه فرزند کوه طور و يا فرزند اسپان دونده است اگر کسي بگويد همان طور که حضرت سجّاد علي بن الحسين -عليه السلام- در مجلس يزيد فرمود انا ابن مکه و مني انا ابن زمزم وصفا و خود را فرزند مکه و مني خوانده همانطور امام زمان فرزند کوه طور باشد چه اشکال دارد؟ جواب اين است که حضرت سجّاد چون در مکه و مني بزرگ شده و يا مدتي ساکن بوده ميتوان گفت او فرزند مکه و مني است چنانکه ساکن کاشان را بچّة کاشان و اهل قم را بچة قم ميگويند ولي امام زمان در کوه طور نه خودش بزرگ شده و نه پدران بزرگوارش، تازه يابن الطور را اصلاح کنيد والعاديات را چه ميکنيد آيا اسپان دونده افتخاري است که پدر کسي باشد.
بيست و هشتم: جملة «يابن من دني فتدلّي فکان قاب قوسين أو أدني دنواً واقتراباً من العلي الأعلي» اين جملات اشاره به آيات 5 تا 9 سورة النجم ميباشد که خدا فرموده: ﴿عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى * ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى * وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى * فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى﴾. يعني فرشتة وحي (که جبرئيل باشد) به او (محمد -صلى الله عليه وسلم-) آموخت آن فرشته اي که داراي نيروهاي محکم و صاحب توانائي بود پس راست بايستاد در حاليکه در افق بالاتري بود سپس نزديک شد و خد را پائين آورده که باندازة دوکمان و يا نزديکتر شد پس وحي کرد به بندة او آنچه و حي کرد: در اين آيات خدا اوصاف جبرئيل را بيان کرده که چگونه به رسول خدا نزديک شد و وحي نمود. پس اين آيات اوصاف جبرئيل است ولي بافندة دعا خيال کرده اين اوصاف رسول خدا است پس امام زمان را فرزند رسول خدا که چنين اوصافي داشته قرار داده و شايد امام را فرزند جبرئيل دانسته و خطاب (يابن من دني) به او نموده است و پس از آن از خود چيزي افزوده که موجب کفر و ارتداد است که گفته دنوّا واقتراباً من العلي الاعلي که در اين جمله ميخواهد بگويد پدر امام نزديک شد بخداي علي اعلي زيرا دنوّ قرب مکاني است و براي خدا قرب مکاني قائل شده. بهر حال عبارت پردازي آن خوبست حال هر عيبي دارد داشته باشد.
بيست و نهم: جملة «بنفسي أنت من مغيب لم يخل منّا» در اين جمله بافنده قسم خورده به جان خودش که امام از آن اشخاص غايبي است که خالي از ما نيست. اين عبارت هر طور معني شود کلام زشتي است که ذيلا ذکر ميشود:
1- امام از اشخاص غايبي است که از ما غائب نيست يعني هميشه در ذهن ما جاي او است واين صحيح نيست زيرا در ذهن بشر بايد غير از خدا نباشد و همواره بشر بايد بياد خدا باشد و نبايد مانند بت پرستان که مرشدي چون بت همواره در فکر شان است بوده باشد.
2- معني دوم بجان خودم تو از غايب شدگاني که ميان ما نرفته اي و اين نيز بي معني است زيرا اگر از ميان جمعي نرود از آن جمع غايب نيست مگر اينکه گفته باشد که يکنوع کذبست.
3- معني سوم بجان خودم تو از غايب شدگاني که از ما جدا نيستي يعني وجود ما و تو يکي است بمعني وحدت وجود خالق و مخلوق و صالح و طالح و آسمان و زمين که صوفيان قائلند و بدترين کفر و شرکست و معلوم نيست بافندة دعا خود فهميده باشد.
سي ام: جملة «عزيز علّي ان أبکيک ويخذلک الوري». يعني برمن سخت است که بر تو بگريم و ديگران خوارت گذارند. و اين جمله به هر معني غلط است زيرا اوّلاً گريه کردن کسي که گريه بر او سخت باشد نه خدا راضي است و نه امام، زيرا خدا فرموده ﴿يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ﴾. و اينکه گويد ديگران خوارت گذارند مثلاً برايت گريه نکنند اولاً بايد گفت عزت و خواري بدست خدا است نه دست مردم. ثانياً مردم گريه بکنند و يا نکنند چه فائده دارد، دين اسلام دين گريه نيست مگر به مذهب روضه خوانان زيرا خدا از مسلمين گريه نخواسته و فرموده: ﴿قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُواْ﴾ بلکه به کفار و منافقين فرموده براي نفاق و بدبختي خود گريه کنند درسورة توبه آية 82 فرموده: ﴿فَلْيَضْحَكُواْ قَلِيلاً وَلْيَبْكُواْ كَثِيرًا جَزَاء بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ﴾. دين اسلام دين گريه و زاري و بر سر زدن و جامه دريدن و زنجير کوبيدن نيست بلکه دين رشادت و شجاعت و مردانگي است. چنانکه خود قيام امام حسين -عليه السلام- نمونة بارز آن است.
سي ويکم: «عزيز علیّ أن يجري عليک دونهم ماجرى». يعني سخت است بر من که بر تو جاري گردد آنچه جاري شده نه برديگران. و اين سخن بسيار خطرناك است زيرا اگر بر امام از طرف خدا چيزي رخ داده و جريان يافته بايد او و مأمومش راضي باشند زيرا صلاح بوده و نبايد اظهار نگراني کرد به اضافه آنچه بر او جاري شده نه بر ديگران چه بوده اگر غيبت و يا فضائل ديگري بوده براي برتري امام است و نبايد بر ديگران جاري گردد. اينان گاهي امام را از مقام بشريت بالاتر ميبرند و گاهي انتظار دارند هر چه بر امام جاري شده بر ديگران جاري گردد.
سي و دوم: جملة «خلقته لنا عصمة وملاذًا» يعني خدايا امام را براي حفظ و پناه ما خلق کردي. و اين جمله دروغ است زيرا اينان از يکطرف معتقدند که خلقت جهان و جهانيان بخاطر امام است چنانکه در حديث کسا آورده اند و از طرف ديگر اينجا ميگويند امام براي حفظ و نگهباني ما خلق شده در صورتيکه خدا در قرآن ضد اينها را ميگويد، يکجا به رسول خود ميگويد: ﴿وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً﴾. ما تو را نگهبان ايشان قرار نداديم. و يکجا ميفرمايد: خلقت جهان و زمين و آسمان براي همة مردم است نه براي اشخاص بخصوص در سورة بقره آية 21 فرموده: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ * الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِرَاشاً وَالسَّمَاء بِنَاء﴾ او در آية ديگر فرموده: ﴿وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ﴾ که خدا زمین را براي استفادة همة مردم آفريده است.
باضافه اين سخن که امام براي حفظ و عصمت ما خلق شده سخن بيجا و مخالف عقل است زيرا ما بايد به سعي خود عفت وعصمت خود را حفظ کنيم نه اينکه او ما را حفظ کند و باضافه اين جمله ضد قرآن است که در سورة جنّ آية 22 فرموده: ﴿قُلْ إِنِّي لَن يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا﴾ يعني بگو که احدي از طرف خدا مرا پناه ندهد و جز خدا پناهي نخواهم يافت. بنابر اين جز خدا براي بندگان پناهي نيست پس ملاذ بودن امام ضد قرآن است. خدا فرموده: ﴿وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ﴾. يعني هيچکس ولي و سر پرست و ياور بندگان نيست جز خدا.
سي وسوم: جملة «أين السبب المتصل بين الأرض والسماء». يعني کجا است آنکه سبب اتصال ميان زمين و آسمان است. اين جمله را براي يکي از دانشمندان خواندم خنده اش گرفت و گفت گمان ميکنم هرکس اين دعا را بافته خواسته شيعيان را مسخره کند ويا عقل ايشان را بسنجد و امتحان کند که اينان چقدر خوش باورند آيا امام زمين و آسمان را بهم ميدوزد چگونه زمين و آسمان را بهم اتصال ميدهد چرا خدا خودش اين کار را نکرده بلکه در قرآن ضد اين جمله را بيان کرده و در سورة انبيا آية 30 فرموده ﴿أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا﴾ يعني آيا کفار نديدند که آسمانها و زمين بسته و بهم وصل بودند و ما آنها را جدا و گشاده نموديم. گويا بافندة دعا و کسانيکه اين دعا را ميخوانند همه ضد قرآن و نذر کرده اند که هرچه قرآن فرموده ضد آنرا ببافند.
سي و چهارم: جملة «الذي من لم يؤمن فقد خطر وکفر». يعني علي آنست که هر کس به او ايمان نياورد محققاً به خطر افتاده و کافر است در اينجا خواسته حضرت علي را از اصول دين قرار دهد که هر کس به او ايمان نياورد کافر است و اين جمله برضد قرآن بلکه موجب کم و زياد کردن اصول دين است زيرا خدا اصول دين خود را در قرآن بيان کرده و فرق بين اصول دين و فروع اين است که اصول دين چيزهائي است که خدا ايمان بآنرا خواسته و فروع دين چيزهائي است که بايد بآن عمل کرد. آيا خدا بايد اصول خود را معلوم کند که به چه چيز ايمان آورند و يا پس از صدها سال بافندة دعاي ندبه؟ خدا در قرآن در سورة بقره آية 285 فرموده: ﴿كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ﴾. يعني (اهل ايمان) همه ايمان آوردند بخدا و فرشتگان او و كتاب هاى او و پيغامبران او و گفتند: فرق نمي گذاريم ميان هيچ کسی از پيغامبران او، و گفتند: شنيديم و اطاعت کرديم. پروردگارا! آمرزشت را ميخواهيم و بسوي خدا است برگشت ما (يعني ميعاد). پس مؤمن و مسلمان کسي است که ايمان بخدا و ملائکه و کتب خدا و رسولان خدا و میعاد ايمان آورد و اما کافر کيست آنکه به اينها ايمان نياورد چنانکه خداوند در سورة نساء آية 136 فرموده: ﴿وَمَن يَكْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيدًا﴾. پس کافر کسي است که بخدا و ملائکه و کتب و رسولان خدا و روز جزا کافرشود. و علي -عليه السلام- نيز ايمان به همين چيزها که خدا فرموده آورده و مسلمان شده و خود تابع دين اسلام است نه آنکه اصل دين باشد. ما امامان را قبول داريم و ميگوئيم ايشان تابع دين و متدين بودند و خودشان به اصول دين که در قرآن بيان شده ايمان داشتند نه بخود شان ايمان آوردند. مثلاً علي -عليه السلام- چون مسلمان شد نه گفت ايمان به امام هشتم آوردم و نه گفت ايمان بخودم آوردم و اگر ايمان به امام هشتم مثلاً از اصول دين بود. خدا به مشرکين بايد بگويد اکنون دين اسلام ناتمام و ناقص است شما براي تکميل آن صبر کنيد پس از دويست سال امام هشتم بيايد و به او ايمان آوريد تا اسلام شما کامل گردد. ما ميپرسيم آيا امام هشتم بخودش ايمان آورد تا مسلمان شد و يا خير تابع اسلام بود نه اصل دين بود و نه فرع دين. آيا اصول دين را خدا بايد معلوم کند و يا دعاي ندبه آيا کم و زياد کردن اصول دين جائز است يا خير؟ آيا اصول دين تقليدي و بدلخواه است و يا تحقيقي؟
سي و پنجم: جملة «و علي من اصطفيت من آبائه». در اين جمله ميخواهد بگويد پدران امام زمان را خدا برگزيده است آيا خدا به وحي خود ايشانرا برگزيده در حاليکه پس از پيغمبران مصطفي هيچکس مورد وحي نيست و خود أئمّه عليهم السلام چنين ادعا نکردند و در قرآن فرموده: ﴿إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ﴾. و نفرموده ان الله اصطفي آل محمد. ممکن است در مقابل ما اخباري بياورند که آل محمد مصطفي هستند ولي اخباريکه موافق قرآن نباشد ما حجت نميدانيم.
حال اين دعا که اينقدر اشکالات علمي و تضاد با قرآن دارد چرا بر خواندن آن اصرار دارند بايد گفت: براي اين که بدعتها به دهن مردم شيرين است و شيطان و هواي نفس مردم را به بدعت متمايل ميسازد آيا دم گرفتن طبق ميل مردم نيست در کتاب سفينة البحار جلد دوم ص 57 روايت کرده از حضرت عسکري -عليه السلام- که فرموده: «سيأتي زمان السّنّة فيهم بدعة والبدعة فيهم سنة کل جاهل عندهم خبير علمائهم شرار خلق الله علی وجه الارض». يعني زماني بيايد که سنت ديني در نظر ايشان خبير و آگاه باشد، علماء ايشان بدترين خلق خدايند بر روي زمين. طبق اين حديث علمائيکه بدعتها را بيان نکرده و يا سکوت کرده و يا براي جلب عوام موافقت ميکنند بدترين مردمند و اگر کسي بخواهد يکي از بدعتها را براي مردم بيان کند همين دانشمندان در عوض اينکه با او همراهي کنند با او طرف ميشوند و مردم عوام را عليه او تحريک ميکنند و هزاران تهمت به او ميزنند و دليل عوام پسند ميآورند مانند اينکه ميگويند: اينهمه علما نفهميده اند فقط اين يکنفر فهميده در حاليکه اين دليل عوامانه صحيح نيست زيرا هر بدعتي را هزاران نفر از دانشمندان انجام داده و در دين وارد کرده اند مذاهب باطله و اديان فاسد تماماً بدست علمايشان بوجود آمده. و اگر شما عقيده به امير المؤمنين علي -عليه السلام- داريد او فرموده: «والبدعة ما أحدث بعد النبي صلى الله عليه وسلم)». يعني بدعت چيزي است که پس از پيغمبران بوجود آمده و اگر چه هزاران مشتري و مروج داشته باشد. مثلاً شما در اين دعاي ندبه امام را ميخوانيد در صورتيکه خدا فرموده غير مرا نخوانيد و هر کس در دعا غير مرا بخواند مشرکست اين در صورتيکه خدا فرموده غير مرا نخوانيد و هرکس در دعا غير مرا بخواند مشرکست اين شما و اين آيات قرآن. آيا خدا که فرموده: ﴿وَلاَ يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِكَةَ وَالنِّبِيِّيْنَ أَرْبَابًا﴾. كه فرموده انبيا را ارباب قرار ندهند و از آنان حاجت نخواهند. و در آية ديگر فرموده: ﴿قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ﴾. يعني بگو اي اهل کتاب بيائيد به سخني توجه کنيد که ما و شما هر دو بپذيريم که جز خدا را عبادت نکنيم و چيزي را شريک او قرار ندهيم و بعضي از ما ديگر را ارباب قرار ندهد جز خدا. آيا در آيات به اهل کتاب فرموده بت نپرستيد يا فرموده انبيا و اوليا را شريک خدا نکنيد و از آنان حاجت مخواهيد و بعضي از ما بعضی ديگر را جز خدا نخواند، و آياتيکه ميفرمايد هرکس غير خدا را بخواند همان کسي را که خوانده در قيامت دشمن او ميشود و ميگويد چرا مشرک شدي و بخواندن من براي خدا شريک قائل شدي مانند آية 13و 14 سورة فاطر: ﴿ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِن قِطْمِيرٍ * إِن تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ﴾. يعني آنانرا که ميخوانيد غير خدا مالک چيزي نيستند اگر بخوانيد شان دعاي شما را نشنوند و اگر بفرض محال بشنوند اجابت نميکنند و روز قيامت به شرک شما انکار ميکنند و مانند خداي خبير تو را خبر نميدهد. وآية 5 و 6 سورة احقاف: ﴿وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن يَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَى يَومِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ * وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاء وَكَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ كَافِرِينَ﴾ . که خواندن غير خدا را عبادت خوانده و آية 20و21 سورة نحل: ﴿وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ لاَ يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ * أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْيَاء وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ﴾. يعني و آنانرا که ميخوانند غير خدا آنان چيزي را خلق نميکنند و خودشان مخلوقند و زنده نيستند و نمي دانند چه وقت مبعوث خواهند شد براي روز حشر و تمام انبيا و اوليا چنين ميباشند که چيزي خلق نميکنند و خود مخلوقند و از بعث قيامت بي خبر اند. پس نبايد ايشانرا خواند. و در سورة إسراء آية 56 فرموده: ﴿قُلِ ادْعُواْ الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلاَ يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَلاَ تَحْوِيلاً * أُولَـئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا﴾. يعني بگو بخوانيد آنانرا که بگمان خود ميخوانيد جز خدا که مالک و صاحب اختيار کشف ضرر از شما نيستند آنان خودشان هر کدام مقرب ترند بسوي پروردگار شان وسيلة تقربي ميجويند و به رحمت او اميدوار، از عذاب او خائفند، که بوسيلة اعمال صالحه و بندگي انسان بخدا تقرب ميجويد و فرموده: ﴿وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ﴾ و جستن غير خواندن است. و آيات ديگر که مشرک خوانده هرکس غير خدا را در دعا و خواندن بخواند مانند آيات سورة جن: ﴿قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا﴾ وآية ﴿لاَ تَدْعُ مِن دُونِ اللّهِ﴾ و آيات ديگر که بسيار اهميت دارد چون به شرک و توحيد آمده و بايد هر مسلماني بخواند و بداند. پس چرا علماء اين حقائق را نميگويند و تا حال مردم را روشن نکرده اند؟ جواب اين است که قرآن براي همه آمده و اگر علماء بيان نکردند رفع تکليف از جهال نميشود باضافه خدا قرآن را حجت قرار داده و عمل علما را حجت قرار نداده و تازه اگر علماء بدانند و به علم خود عمل کنند خدا علم و عمل ايشان را به حساب جهال نميگذارد هرکس بايد خود بفهمد و عمل کند و اين موارد تقليدي نيست و اگر تقليد در اين موارد جائز باشد جهال تمام مذاهب بايد مسؤول نباشند و همه به بهشت بروند زيرا تماماً مقلّد علماء مذهب خود ميباشند. اميد است دانشمندان که از خدا ميترسند و روز قيامتي را يقين دارند با هم ندا شده و ملت ما را بيدار و از خرافات و شرک برهانند.
والسلام على من اتبع الهدى ونعوذ بالله من مضلّات الفتن
خادم الشريعة النبوية
سيد أبوالفضل علامه برقعى
نقل از : اهل سنت جنوب
رسول خدا بصورت مخفیانه «ازدواج موقت» را انجام میداد!! کدام مُفتریتر و هتاکترند: آخوندهای صفوی یا سلمان رشدی؟؟ این متن را مطالعه کنید وماهیت صفویین را دریابید
|
فرهنگ تفریح جنسی در اسلام |
|
محمد حسن حائری شیرازی |
|
۱۹ فروردين ۱۳۸۶ |
|
تفریح را می توان به عملی که موجب ایجاد نشاط در فرد می شود ، تعریف نمود . تفریح از این نقطه نظر که آیا ضرورت زندگی هست یا خیر به دو قسم تقسیم می شود . ثمره این تقسیم آن است که در قسمی از تفریح به این امر توجه داده می شود که در این بحث به نیازهای ضروری زیستن پرداخته می شود و طبعاً بحث تفریح به عنوان مطالعه در مورد امری که بازگشت به لوازم زیستن دارد ، بیشتر مورد دقت و تأمل قرار خواهد گرفت تا قسمی که تنها در بهبود زیستن کمک می نماید . این نوشتار ناظر به آن قسم از تفریحاتی است که ضروری زیستن است و فقدان این تفریحات به زندگی طبیعی خلل وارد می کند . اگر چه این تفریحات خود از حیث نیازهای بشری یا عصری و تمدنی و ....قابل تأمل و تعریف می باشند ، اما این نوشتار ناظر به خصوص تفریحات جنسی است که با توجه به جوان بودن جامعه ما از اهمیّت خاصی برخوردار است.
http://www.alef.ir/ |
الحمد لله وحده و الصلاة والسلام على من لا نبي بعده ...
الله تعالى در كتابش قرآن فرموده است :
وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ
وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ . سورة الحج - الآية ۷۸
در راه خدا چنان کوشش کنيد که بايد در راهش کوشش کرد. او شما را انتخاب کرده است و در اجراى اعمال دين تان هيچ سختى برايتان قرار ن





