دوستان عزيز به اين آيات و ترجمه توجه فرماييد:
قَالَ بَلْ أَلْقُوا ۖ فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَىٰ.
( موسی ) گفت [نه] بلكه شما بيندازيد پس ناگهان ريسمانها و چوبدستىهايشان بر اثر سحرشان در خيال او [چنين] مىنمود كه آنها به شتاب مىخزند
فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى
و موسى در خود بيمى احساس كرد
قَالَ أَلْقُوا ۖ فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءُوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ.
(الآية 116)
گفتشما بيفكنيد و چون افكندند ديدگان مردم را افسون كردند و آنان را به ترس انداختند و سحرى بزرگ در ميان آوردند
سورة الأعراف
با توجه به سخنان واضح یگانه معبودمان در می یابیم که سحر چیزی جز چشم بندی و خیال نیست.
در علوم روانپزشکی به این واقعیت اعتراف شده است که خیال پروری ممکن است بصورت یک بیماری صعب العلاج درآید که در آن مریض حتی راضی به همکاری با پزشک در درمان خود نشود زیرا خیالهای خود را حقیقتهایی تصور کند که دیگران از آن غافلند!
شاید عده ای تصور کنند این نوع بیماری فقط بین مسلمین عقب مانده شایع است!
ولی این چنین نیست.
بسیاری از مراکز درمانی جهانی در این مورد تحقیقاتی ارائه داشته اند و آخرين تحقيقات بر اين است كه قشر سطحي جدار مخ در چند سانتی مترى گوش راست مرکز دقت و ادراک است که خیلی راحت توسط شعبده بازان غیر فعال می شود!
هرگاه شعبده باز با دست چپش ما را به خود جلب می کند می تواند با دست راستش کارهایی انجام دهد و ما از آن غافل مانیم!
و این به دلیل دقت و ترکیز عقل ما به چیزهایی ست که با چشم دریافت داشته است و مرکز ادراک و فهم ما را در جدار مخ بیکار رها می سازد.
اتفاقاتی نیز در دنیای معمولی رخ می دهد به نام " کوری متغیر ". برای مثال یک راننده ی خودرو ممکن است تغییر اشاره ی سبز به سرخ را متوجه نشود.
و این است که خداوند به وضوح از سحر به عنوان نوعی خیال و دریافت غلط بصری یاد فرموده است.
حقیقتی که اکنون به خوبی قابل تفسیر است.
بسیاری از ملاها از ناآشنایی مردم به حقیقت های قرآنی بدترین استفاده ها را می برند و مردم را به اوهام و خیالی مانند " فلانی سحر شده و به درمان محتاج است " ، به خدمت خود واداشته اند و مردم بسيارى نيز با صرف مال و وقت خود بسوى اين شيادان مى روند.
در حاليكه درمان حقيقى اين اوهام ، باورنكردن است!
به قول دكتر طارق سويدان عده اى خيال مى كنند سحر شده و بواسطه ی ریموت كنترل زیر سلطه ی سحر واقع شده اند!
در حالیکه خداوند تمامی امور بندگانش را بدست توانای خود دارد نه اینکه بدست دشمنان او رها ساخته باشد.
تنها راه بندگی شیطان و اسیر دست او شدن ، باور كردن وسوسه هاى اوست.
و اينجاست كه دانشمندان بر اين باورند كه نبايستى هر ديدنى را باور كرد! زيرا بسيارى از ديدنى ها يا آموخته هاى كاذب بر اثر باورهاى دروغين است.
اين حقيقت بين اهل تصوف و مشركين بسيار ديده مى شود و بسا افراد بسيارى در كنار قبر فلان اولياء يا امام ، ناگهان شبه آنها را تصور کرده اند و باورشان شده است!
پسرخاله ی خودم نیز از دیدن شبهی عمامه پوش شب هنگام در اتاق کنار قبر امام رضا برایم تعریف می کرد که به او گفته بود: تو به دیدن من آمدی !!؟
و بیچاره بلافاصله شبانه آنجا را ترک گفته بود!![]()
زنی را هم می شناسم که همیشه از مشکلات بین خود و همسرش می نالید و مدعی بود خدمتکارش برایش سحر درست کرده یا به او نظر یا چشم زخم زده! و این زن برای خنثی کردن این آزار و سحر روزها را با روزه و تلاوت سوره ی بقره و شبها را با نماز بسر می برد در حالیکه بقول خودش این مشکل سرجایش باقی بود. تا اینکه روزی دیدم زردرنگ و ضعیف شده و با معاينه ى استخوانش دیدم باوجود اینکه ۳۴ سال بیشتر نداشت مبتلا به پوچی استخوان شده بود!
به او گفتم تنها راه علاج تو خروج از این وهم است. بایستی قبول کنی چیزی یا کسی به تو آسیب نخواهد رساند و تنها تو در حفظ و پناه یک ابرقدرت هستی که در کنارش بایستی احساس آرامش کنی.
آیا این عذاب آور نیست که زنی بجای راه یابی و حل مشکلاتش با شوهرش خودش را اذیت و آزار دهد؟
این تنها نمونه ای بیش نیست و افراد بسیاری دن كيشوت وار با اوهام و خیال در حال جنگیدن با دشمنان وهمی خود هستند در حاليكه دشمن در مخيله و افكارشان خانه كرده است.


